هویت زن چیست ؟ دوشنبه هفتم اردیبهشت 1388 0:47

                                هویت زن چیست ؟

اسلام بیان مى‏كند كه زن نیز مانند مرد انسان است، و هر انسانى چه مرد و چه زن فردى است از انسان كه در ماده و عنصر پیدایش او دو نفر انسان نر و ماده شركت و دخالت داشته‏اند، و هیچ یك از این دو نفر بر دیگرى برترى ندارد، مگر به تقوا، همچنانكه كتاب آسمانى خود مى‏فرماید: "یا ایها الناس انا خلقناكم من ذكر و انثى، و جعلناكم شعوبا و قبائل لتعارفوا، ان اكرمكم عند الله اتقیكم". (1)

بطورى كه ملاحظه مى‏كنید قرآن كریم هر انسانى را موجودى گرفته شده و تالیف یافته از دو نفر انسان نر و ماده مى‏داند، كه هر دو بطور متساوى ماده وجود و تكون او هستند، و انسان پدید آمده(چه مرد باشد و چه زن)مجموع ماده‏اى است كه از آن دو فرد گرفته شده است.

قرآن كریم در معرفى زن مانند آن شاعر نفرمود: "و انما امهات الناس اوعیة" (2)، و مانند آن دیگرى نفرمود:

بنونا بنوا ابناءنا و بناتنا

بنوهن ابناء الرجال الاباعد (3)

بلكه هر فرد از انسان(چه دختر و چه پسر)را مخلوقى تالیف یافته از زن و مرد معرفى كرد، در نتیجه تمامى افراد بشر امثال یكدیگرند، و بیانى تمام‏تر و رساتر از این بیان نیست، و بعد از بیان این عدم تفاوت، تنها ملاك برترى را تقوا قرار داد.

و نیز در جاى دیگر فرمود:

"انى لا اضیع عمل عامل منكم من ذكر او انثى، بعضكم من بعض" (4)

در این آیه تصریح فرموده كه كوشش و عمل هیچكس نزد خدا ضایع نمى‏شود، و این معنا را تعلیل كرده به اینكه چون بعضى از بعض دیگر هستید، و صریحا نتیجه آیه قبلى كه مى‏فرمود:

"انا خلقناكم من ذكر و انثى..." (5)

را بیان مى‏كند، و آن این است كه مرد و زن هر دو از یك نوع هستند، و هیچ فرقى در اصل خلقت و بنیاد وجود ندارند.

آنگاه همین معنا را هم توضیح مى‏دهد به اینكه عمل هیچ یك از این دو صنف نزد خدا ضایع و باطل نمى‏شود، و عمل كسى به دیگرى عاید نمى‏گردد، مگر اینكه خود شخص عمل خود را باطل كند.و به بانگ بلند اعلام مى‏دارد: "كل نفس بما كسبت رهینة" (6)، نه مثل مردم قبل از اسلام كه مى‏گفتند: "گناه زنان به عهده خود آنان و عمل نیك‏شان و منافع وجودشان مال مردان است!"و ما انشاء الله به زودى توضیح بیشترى در این باره خواهیم داد.

پس وقتى به حكم این آیات، عمل هر یك از دو جنس مرد و زن(چه خوبش و چه بدش)به حساب خود او نوشته مى‏شود، و هیچ مزیتى جز با تقوا براى كسى نیست، و با در نظر داشتن اینكه یكى از مراحل تقوا، اخلاق فاضله(چون ایمان با درجات مختلفش و چون عمل نافع و عقل محكم و پخته و اخلاق خوب و صبر و حلم)است، پس یك زنى كه درجه‏اى از درجات بالاى ایمان را دارد، و یا سرشار از علم است، و یا عقلى پخته و وزین دارد، و یا سهم بیشترى از فضائل اخلاقى را دارا مى‏باشد، چنین زنى در اسلام ذاتا گرامى‏تر و از حیث درجه بلندتر از مردى است كه هم طراز او نیست، حال آن مرد هر كه مى‏خواهد باشد، پس هیچ كرامت و مزیتى نیست، مگر تنها به تقوا و فضیلت.

و در معناى آیه قبلى بلكه روشن‏تر از آن آیه زیر است، كه مى‏فرماید: "من عمل صالحا من ذكر او انثى و هو مؤمن فلنحیینه حیوة طیبة، و لنجزینهم اجرهم باحسن ما كانوا یعملون" (7).

و نیز آیه زیر است كه مى‏فرماید:

"و من عمل صالحا من ذكر او انثى و هو مؤمن فاولئك یدخلون الجنة، یرزقون فیها بغیر حساب" (8).

و نیز آیه زیر است كه مى‏فرماید:

"و من یعمل من الصالحات من ذكر او انثى و هو مؤمن فاولئك یدخلون الجنة، و لا یظلمون نقیرا" (9)

علاوه بر این آیات كه صریحا تساوى بین زن و مرد را اعلام مى‏كند، آیات دیگرى هست كه صریحا بى‏اعتنائى به امر زنان را نكوهش نموده، از آن جمله مى‏فرماید:

"و اذا بشر احدهم بالانثى ظل وجهه مسودا و هو كظیم، یتوارى من القوم من سوء ما بشر به، ا یمسكه على هون ام یدسه فى التراب، الا ساء ما یحكمون" (10).

و اینكه مى‏فرماید خود را از شرمسارى از مردم پنهان مى‏كند، براى این است كه ولادت دختر را براى پدر ننگ مى‏دانستند، و منشا عمده این طرز تفكر این بود كه مردان در چنین مواقعى تصور مى‏كردند كه این دختر به زودى بزرگ خواهد شد، و ملعبه و بازیچه جوانان قرار خواهد گرفت، و این خود نوعى غلبه مرد بر زن است، آن هم در یك امر جنسى كه به زبان آوردن آن مستهجن و زشت است، در نتیجه، ننگ زبان زد شدنش به ریش پدر و خاندان او مى‏چسبد.

همین طرز تفكر، عرب جاهلیت را واداشت تا دختران بى گناه خود را زنده زنده دفن كنند.سبب دیگر قضیه را كه علت اولى این انحراف فكرى بود در گذشته خواندید، و خداى تعالى در نكوهش از این عمل نكوهیده، تاكید كرده و فرمود:

"و اذا الموؤدة سئلت، باى ذنب قتلت". (11)

از بقایاى اینگونه خرافات بعد از ظهور اسلام نیز در بین مسلمانان ماند، و نسل به نسل از یكدیگر ارث بردند، و تاكنون نتوانسته‏اند لكه ننگ این خرافات را از صفحه دل بشویند، به شهادت اینكه مى‏بینیم اگر زن و مردى با یكدیگر زنا كنند، ننگ زنا در دامن زن تا ابد مى‏ماند، هر چند كه توبه هم كرده باشد، ولى دامن مرد ننگین نمى‏شود، هر چند كه توبه هم نكرده باشد، با این كه اسلام این عمل نكوهیده را هم براى زن ننگ مى‏داند، و هم براى مرد، هم او را مستحق حد و عقوبت مى‏داند و هم این را، هم به او صد تازیانه مى‏زند و هم به این.

پى‏نوشت‏ها:

1. هان اى مردم، ما یك یك شما را از نر و ماده آفریدیم، و شما را شعبه و قبیله‏ها قرار دادیم تا یكدیگر را بشناسید، و بدانید كه گرامى‏ترین شما نزد خدا باتقواترین شما است."سوره حجرات، آیه 13"

2. مادران تنها و تنها صدف و ظرف پیدایش انسانها هستند.

3. فرزندان پسران ما، فرزندان خودمان هستند و اما فرزندان دختران ما، فرزند مردمى بیگانه‏اند.

4. من عمل هیچ عامل را ضایع و بى نتیجه نمى‏كنم چه مرد و چه زن، بعضى از شما از بعضى دیگر هستید."سوره آل عمران، آیه 195"

5. سوره حجرات، آیه 13

6. هر كسى در گرو عمل خویش است."سوره مدثر آیه 38"

7. هر آن كس كه عمل صالح بجا آورد، چه مرد باشد و چه زن، به شرطى كه عملش توام با ایمان گردد، بر او زندگى طیب و پاكى داده و اجرشان بر طبق بهترین عملى كه مى‏كردند مى‏دهیم."سوره نحل، آیه 97"

8. و هر كس عملى صالح كند، چه مرد باشد و چه زن، به شرط اینكه ایمان داشته باشد، چنین كسانى داخل بهشت مى‏شوند و بدون حساب روزى خواهند داشت."سوره مؤمن، آیه 40"

9. و كسى كه عملى را از اعمال صالحه انجام دهد، چه مرد باشد و چه زن، البته به شرط آنكه داراى ایمان باشد، چنین كسانى داخل بهشت مى‏شوند و به اندازه خردلى ستم نمى‏شوند."سوره نساء، آیه 124"

10. و هر گاه یكى از آنان اطلاع حاصل مى‏كند كه خداوند دخترى به او داده، صورتش شروع به سیاه شدن مى‏كند و این در حالى است كه مالامال از خشم است و خود را از شرمسارى، از مردم پنهان نموده، فكر مى‏كند، آیا پیه و روغن این ذلت را بر خود بمالد و دخترش را نگهدارد و یا براى رهائى از این ننگ، او را زنده زنده در خاك كند، آگاه باشید كه در این طرز تفكر سخت‏خطا كرده‏اند."سوره نحل، آیه 59"

11. روزى كه از دختر زنده به گور شده مى‏پرسند به چه گناهى كشته شد."سوره تكویر، آیه 9"

 

نوشته شده توسط qazali.ir  | لینک ثابت |

چگونه قدرت " نه" گفتن را در خودمان تقویت كنیم

كلینیك توانبخشی سازمان دفاع از قربانیان خشونت، با انتشار بروشورهای آموزشی،روانشناسی پیرامون مهارتهای زندگی، از جمله مهارت قاطعیت و رد درخواستهای تحمیلی دیگران را آموزش می‌دهد.

براساس این آموزشها، ایستادگی بر نظرات شخصی و بیان افكار، احساسات و باورها به صورت مستقیم ، صادقانه و متناسب به گونه‌ایی كه در عین حال به حقوق دیگران نیز احترام گذاشته شود ، بخش مهم و قابل توجهی در بازآموزی "مهارت قاطعیت" است .

از دیدگاه كارشناسان، رفتار متعادل در ابراز وجود شامل گرفتن حق خود و اظهار عقاید ، احساسات و افكار خویش به طور مستقیم و صادقانه و نیز توانایی و مهارت دادن پاسخ "نه" به درخواست نامعقول دیگران است به نحوی كه در این راستا حقوق دیگران نیز محترم شمرده شود.

در این صورت است كه فرد منافع خویش را تشخیص می‌دهد و بدون اضطراب و به‌طور جدی بر حق خود پافشاری می‌كند ، احساسات واقعی خود را صادقانه بیان می‌كند و بدون فراموش كردن حقوق دیگران ، حق خود را مطالبه و اعاده می‌كند.

اما بازآموزی مهارت قاطعیت و توانایی "نه" گفتن به دیگران ، با رفتار های پرخاشگرانه در خصوص رد درخواست دیگران ، تفاوتهای فاحشی دارد.

بنا براین گزارش ، رفتار پرخاشگرانه بیان خصومت‌آمیزی است كه بدون در نظر گرفتن حقوق دیگران برای رسیدن به اهدافی خاص انجام می‌شود و معمولا هنگام پرخاشگری فرد با صدای بلند و با لحن نامناسبی صحبت می‌كند.

اما در رفتار قاطعانه فرد با ملاحظات و توجه به دیگران بر دیدگاه خود ایستادگی می‌كند ، احساسات و نظرات و افكار خود را به‌صورت روشن بیان می كند ، صدای محكمی دارد و به راحتی به صورت فرد دیگر نگاه می‌كند.

در این حالت است كه فرد خود را با دیگران برابر می‌داند و نه به كسی صدمه می‌زند و نه اجازه می‌دهد كه به او صدمه وارد شود.

كم رویی ، خجالت كشیدن و قاطع نبودن ناشی از باورهای اشتباه است زیرا افرادی كه قاطعیت كمتری دارند، معمولا درگیر این باور هستند كه در صورت عدم قبول و پذیرش درخواست دیگران ، عواقب و پیامدهای بدی برای آنان ایجاد خواهد شد.

این در شرایطی است كه افراد قاطع برای عدم پیروی خود از دیگران ، عواقب و پیامدهای مثبتی را تصور می‌كنند بنابر این پیش از هر چیز، تغییر باورها و انتظارات افراد، پیش شرط رفتار قاطعانه است.

افراد جراتمند در زمان ابراز پاسخ منفی به درخواست نا معقول دیگران پاسخهای كوتاه می‌دهند اما افراد غیر جراتمند ، توضیحات طولانی ، عذرهای مختلف ، دروغها و.... پوزشهای مختلفی را در پاسخهایشان اضافه می‌كنند.

 

نوشته شده توسط qazali.ir  | لینک ثابت |

دانستنیهای حضرت مهدی عج یکشنبه ششم اردیبهشت 1388 20:57

-«هرشا» نام گردنه اي كه درآن حضرت عيسي7 با دجال برخورد كرده وباضربه اي اورا ازپا درمي آورد!       (الشيعه والرجعه ج1ص167)

2- امام صادق7 مي فرمايد:خداوند،حضرت قائم4 را با سه لشكر ياري ميدهد: فرشتگان،مؤمنان و رعب(ترس انداختن به دل دشمن)!                                         (بحارالانوارج52/ 356)            

  3- يأجوج ومأجوج دوامت وسيع،وحشي وخونخوار بودند كه مزاحمت شديدي براي ساكنان اطراف مركز سكونت خود داشتندوبه غير ازقرآن درتوارت نيز با نام عبري «گوگ ومأگوگ » ازآنها يادشده،درروايات هم به خروج آنها درآخرالزمان اشاره شده است!     (تفسيرنمونه،ج551)

  4-«يدالباسطه» ازالقاب حضرت به معناي دستي است كه رحمت ولطف را بربندگان مي گستراند، روزي را زياد و بلا را دفع مي كند!                  (نجم الثاقب،باب دوم)   

  5-«يشوعا»نام پدر نرجس خاتون(مادرامام زمان4 ) وپسرقيصرروم شرقي است! (پيشواي دوازدهم،مؤسسه در راه حق،ص25) 

     6-«يعسوب الدين» ازالقاب حضرت،يعسوب درلغت به معناي«ملكه كندوي عسل»است!                        

  7-رسول خدا9 مي فرمايد:"امت مهدي به آن حضرت پناه ميبرند،چنان كه زنبورهاي عسل به ملكه خود"! (ملاحم ابن طاووس ص70)

 8-در روايات ظهور،سخن ازباقي ماندن يك سوم مردم جهان است!   (كمال الدين ج2ص655)

1 - خروج يماني(ازشيعيان اميرمؤمنان7 «كه ازروشن ترين علايم ظهوراست بيش ازچهارده ماه باظهورحضرت فاصله ندارد!                                       (روزگار رهايي ج2ص1023)

2 - يماني يا يمني درپي نبرد سفياني با وي وارد عراق ميشود سپس نيروهاي يمني و ايراني جهت رويارويي با سفياني وارد عمل مي شوند،نيروهاي يمني نقش پشتيباني ازنيروهاي ايراني را به عهده دارند وپس ازياري رساندن به يمن بازمي گردند!                        (عصرظهور،علي كوراني ص157)

3 - « يمين» ازالقاب حضرت صاحب الامر4 است! (نجم الثاقب،باب دوم)

4- حافظ سليمان بن قندوزي حنفي دركتاب« ينابيع المودّه» با استناد به كتب موثق مانند صحاح سته دريك مقدمه وصد باب ازفضايل پيامبر9 واهل بيت: آورده،اين اثردرشهرهاي اسلامي داراي ارزش واهميت شاياني است!

5 - ازباب هفتاد ويك به بعد كتاب ينابيع الموده،مباحثي درمورد غيبت امام زمان4 بااستفاده ازكتاب هاي گوناگون مطرح شده است!                                        (چشم به راه مهدي،ص479)

  6 – دركتاب«يوئيل نبي» ازپيامبران پيرو تورات،بشارت ظهورحضرت مهدي4 ، نزول حضرت عيسي7 ومحاكمه اسرائيل درآن روزآمده است!     (ظهور حضرت مهدي4 ازديدگاه مذاهب،ملل جهان،327)

  7 - وصّي حضرت موسي7 «يوشع بن نون» ازياران حضرت مهدي4 است !                       (بحارالانوار ج 52/ 346)

1 - پيامبراكرم9 روزظهورحضرت مهدي4 را « يوم الخلاص» ناميده اند،درانجيل حضرت مسيح7 نيزازآن روز خجسته  به عنوان يوم الخلاص ياد شده است (منتخب الاثر،461)                                               

  2 - «يوم الفتح» تعبيرامام صادق7 درباره ي روزي است كه دنيا به دست مبارك امام مهدي4 فتح مي شود!            .                                                                                (منتخب الاثر،ص470)

  3 - طبق برخي ازروايات دجّال ازناحيه ي يهودا يا يهوديّه اصفهان خروج مي كند!                          (بحارالانوار،ج52 ص193)

  4 - دراحاديث چنين آمده كه ملت يهود به علت طغيان وسركشي كه درزمين ايجاد مي كنند، سرانجام تارومارخواهند شد؛طوريكه حتي يك نفر يهودي هم درفلسطين باقي نخواهد ماند!                  (عقايدالاماميه،ج1ص270)

  5 - يهوديان درطول تاريخ به مسأله ي انتظارنجات دهنده ازدريچه مذهبي نگريسته وانتظاررا يك وظيفه مقدس به شمارآورده اند!

 6 - پس از ورود صهيونيسم سياسي به دنياي يهود، زاويه نگاه برخي يهوديان به مسأله انتظارعوض شد وتشكيل يك حاكميت سياسي را راهگشاي«عصرمسيحا» دانستند!

  7 - هم اكنون صهيونيستها با استفاده ازتغيير نگرش بوجود آمده،خودرا به عنوان منتظران واقعي مسيح معرفي كرده اند                                ! (خلاصه مقالات گفتمان،رويكردسياسي،ص7)

 

- انتظارهمیشه ازدوعنصرنفی واثبات تشکیل می شود،یعنی ناراحتی ازوضع موجود وعشق وعلاقه به وضعیت بهتر!

 

2-خودسازی فردی،خود سازی اجتماعی،حل نشدن درفساد محیط ،پایداری دربرابر رهبری های فاسد و مبارزه با فساد از جمله آثاری است که درفرد منتظر آشکار می شود!

 

3- آثار به جا مانده ازامام مهدی4عبارتند از: روایات و احتجاج ها (مربوط به ایام کودکی آن حضرت) دعاها، نمازها، زیارت نامه ها، توقیعات و بیانات ایشان (دردوران غیبت صغری وغیبت کبری)!

 

4- درروایات مختلف به آثار وفوائد دعا برای تعجیل درفرج امام عصر4 اشاره شده، که از جملۀ آنها؛ نجات یافتن ازفتنه های آخرالزمان است!

 

5- دعا برای فرج؛ تعظیم خدا و دین خداوند، مایه ی دفع بلا و سبب وسعت روزی است!

 

6- دعا برای فرج؛ مایه ی استجابت دعا، آمرزش گناهان، سبب طولانی شدن عمر و مایۀ ناراحتی شیطان لعین است!

 

7- کسی که برای فرج دعا کند بی حساب وارد بهشت می شود (حساب اوآسان می شود) ان شاءالله!

 

8- دعا برای فرج امام 4 سبب تعجیل درفرج حضرت صاحب الزمان4 و سبب رجعت و بازگشت به دنیا در زمان ظهورمیشود !

 

9- دعا کننده برای فرج هفتاد هزارنفر ازگنهکاران را شفاعت میکند و کردارهای بد او به کردارهای نیک مبدل می شود!                                .                                                                              مکيال المکارم:ج 1 ص 351)

 

10- در زمان ظهورحضرت مهدی 4  ثروت ها به طورمساوی تقسیم می شود، فقر و بینوایی ریشه کن خواهد شد!                                             (صحيح البخاری: ج2ص136)

11 – اول ماه صفر روز ورود اهل بیت: به همراه سر مطهر امام حسین  7به شهر شام است !

1 - رسول اکرم9 می فرمایند:(درزمان ظهور) ساکنان آسمان و زمین، پرندگان هوا، درندگان صحرا و ماهیان دریاها- همه وهمه- از او(حضرت مهدی4) خشنود خواهند شد! .                            .                                                         (الحاوی للفتاوی:ج2ص82)

 

2- در دوران ظهورحضرت مهدی 4 همۀ مردم در امنیت و رفاه به سرخواهند برد ،دام ها و چهارپایان زیاد خواهند شد و پرده های ظلمت کنار خواهند رفت...!           (بشاره الاسلام:ص236)

 

3- « آخرالزمان » اصطلاحی است درفرهنگ ادیان بزرگ دنیا، به معنای آخرین دوران حیات بشر، قبل از برپایی قیامت!

 

4- درفرهنگ اسلامی، آخرالزمان، هم دوران نبوت پیامبر    اکرم 9  تا وقوع قیامت وهم دوران غیبت وظهورحضرت مهدی4را شامل می شود!

 

5- پیامبراکرم 9 فرمودند: مهدی 4ازعترت واهل بیت من است.اودرآخرالزمان ظهورمی کند!          (بحارالانوار:ج51ص74)

 

6- دولت جهانی، دولت کریمه، دولت صالحان، دولت حق، دولت مستضعفان، دولت امنیت، دولت رفاه و آخرین دولت؛ تعبیرهایی از دولت امام مهدی4 درروایات مختلف است!

 

7- « اباصالح » کنیۀ معروف حضرت مهدی 4 است!

 

8-عدالت، مهم ترین نیاز بشر است و اجرای عدالت نیازمند مردان عادل وعدالت گستر وعدالت گستری نیز نیازبه عدالت پذیری جامعه دارد!              (نشريه موعود:شماره36ص23)

 

9-آخرین دیدارعمومی حضرت مهدی4 باشیعیان، روزهشتم ربیع الاول سال260هجری در مراسم تشیع جنازه ی پدر بزرگوارشان امام حسن عسکری7  بوده است! روزگاررهايی:ج1ص287)

 

10- «آرماگدون»یا«هَرْمَجِدُّون» واژه ای است یونانی که بنا به تعریف واژه نامه های آمریکایی همچون « وبستر» به معنی نبرد حق وباطل درآخرالزمان می باشد!

 

 

- قدرت های بزرگ جهان، از دهه هشتاد میلادی مردم خود را به ایمان جمعی به وقوع حادثه ای عظیم درسرزمین شام که به نبردهسته ای می انجامد توجه داده اند که طی آن نیروهای مؤمن به مسیح با دشمنان مسیح درمکان آرماگدون باهم سخت درگیرمی شوند و نیروهای مسیح پیروز خواهند شد!

 

2 - مدارس انجیلی درآمریکا بر پایه این تحلیل که واقعه آرماگدون تنها حادثه ای است که بازگشت دوباره مسیح را به زمین ممکن می سازد... و این واقعه ای بسیار نزدیک است، به تبلیغ این دیدگاه پرداخته اند!

 

3- طبق بررسی انجام گرفته ازسوی مؤسسه «تلسن» که در اکتبر سال1985م. منتشرشده است؛ درحال حاضر61  میلیون آمریکایی در انتظار واقعه آرماگدون هستند!

 

4- آرماگدونی که غربیان منتظر آن هستند، همان حادثه عظیمی است که پیش از ظهور حضرت مهدی 4 رخ خواهد داد و   ائمه ی  ما :نام «قرقیسیا» بر آن نهاده اند!

 

5- ائمه ما: ازاین نکته خبر داده اند که: میلیون ها نظامی از آمریکا، اروپا، روسیه، ترکیه، مصر و دول مغرب عربی به اضافه سربازانی از شام شامل کشورهای سوریه، اردن، لبنان، فلسطین واسرائیل همگی درناحیه ی قرقیسیا با هم برخورد کرده وسفیانی در این درگیری پیروز بیرون می آید!

                                                                                               

6- امام باقر7 می فرمایند: در این ناحیه (قرقیسیا) واقعه ای اتفاق خواهد افتاد که از زمانی که خداوند آسمانها و زمین را آفریده بی سابقه بوده... سفره ای که درندگان زمین و آسمان از آن سیر می شوند!                                        (کافی:ج8ص295)

 

1 - خداوند، ذوالقرنین را درانتخاب بین دو ابرسخت و رام مخیّرکرد. او ابر رام را برگزید واگر ابر سخت را برمی گزید اجازه استفاده از آن را نداشت زیرا خداوند ابر سخت را برای حضرت قائم 4 ذخیره کرده است!      (بحارالانوار:ج52ص312)

 

2- «ابن حوشب» از مدعیان مهدویت، ملقب به «منصورالیمن» وی ازشیعیان بود وبعد ازشهادت امام عسکری7 به فرقه  اسماعیلیه گروید!  

3- در سرزمین یمن، حضرت مهدی4 را منصورمی خوانند!     .                                                                        (معارف ومعاريف ج1ص254)

 

4- «ابن خلدون» از مورخان معروف، و تنها کسی است که-در مقدمه  کتاب تاریخ خود – احادیث مربوط به امام زمان4 را با حدیث مجعول «لا مهدی الاّ عیسی بن مریم»نقد می کند! (آخرين اميد:ص199)

 

5 - درعصرابن خلدون چون تب مهدی پرستی بالا گرفته بود،فرصت طلبان ازعنوان مهدی برای مقاصدشان استفاده    می کردند، لذا ابن خلدون به خاطر این سوء استفاده ها به خودعقیده بی اعتقاد شد!                             (آخرين اميد،داود الهامی)

 

6- «ابوالقاسم»، «ابوالحسن» و «ابوابراهیم» ازکنیه های حضرت مهدی4 است!                             (نجم الثاقب:باب دوم)

 

7 – کتاب «صاحب الزمان» از «ابوالعنبس» نخستین کتابی است که از طرف علمای اهل سنت، در حق حضرت مهدی4 نوشته شده است!                                              (روزگاررهايی:ج1ص15)

8- ابوبکربغدادی (محمدبن احمدبن عثمان) برادر زاده ی محمد بن عثمان (نایب دوم) از مدعیان دروغین نیابت بود!    (بحارالانوار:ج51ص269)

- «ابوجعفر»کنیه ی حضرت مهدی4 است!

 

2 - روایت شده که برای حضرت مهدی4،کنیه ی یازده امام از پدران وعمّ آن حضرت (امام حسن مجتبی7 می باشد!(نجم الثاقب:باب دوم)

 

3- «ابوعلی حجدر» از دستیاران «قاسم بن علاء» (کارگزار حسین بن روح) در آذربایجان بود!          (تاريخ سياسی غيبت امام دوازدهم)

 

4- «ابومحمد»، «ابوعبدالله» ازکنیه های حضرت مهدی4 است!

 

5 - «ابودجانه انصاری» از دلاوران نامی عرب و از رجعت کنندگان است، او در بسیاری از جنگهای پیامبر6 حضورداشت و آخر در جنگ با مُسیلمه کذّاب،به شهادت رسید!   (اديان ومذاهب جهان:ج1)

 

6- «ابوهاشم جعفری» ازشیعیان ثقه که امام رضا، امام جواد، امام هادی،امام حسن عسکری : و وجود مقدس امام زمان4 رادرک کرده بود!                          (وسايل الشيعه:ج20ص190) 

  

7- امامت درلغت به معنای پیشوایی و دراصطلاح، یعنی ریاست عامه درامور دین و دنیا،به نیابت ازپیغمبر6!           

 

8- معجزات و کرامات حضرت مهدی4 ،دلیلی بر اثبات امامت اوست!

 

9- «احسان» ازالقاب حضرت مهدی4 است!  (نجم الثاقب:باب دوم)

 

10 - امیرمؤمنان7 فرمودند: بیرون می آید مردی از فرزندان من در آخرالزمان... برای او دو اسم است، اسمی مخفی و اسمی ظاهر،اما اسم مخفی،احمداست...!                (کمال الدين شيخ صدوق

 

 

1- مهم ترین انگیزه ای که سبب می شود در دوران غیبت، دینداران با آزمایش های اعتقادی و عملی بسیار                  رو به روشوند: گسترش زمینه های ناباوری، افزایش انگیزه های انحراف وگریز ازدین وستیزه جویی ها با دینداری است!

 

2- یاران حضرت مهدی4 برای رسیدن به درجه ی شایستگی، هم پیش از قیام وهم پس از آن مورد آزمایش قرارمی گیرند!

 

3- طولانی شدن غیبت، فتنه ها، فریبندگی ها، افکارباطل، جاه ومقام، جلوه فروشان، محراب داران، دین به دنیا فروشان،عالِم نمایان و... بسیاری ازمنتظران را از راه باز می دارد!

 

4- پس ازگردآمدن نیروها، آزمون ها سخت ترمی شود. امام با آزمون های جسمی و روانی، باورها را آزمایش می کند، همانند طالوت که سپاهیانش را با تشنگی آزمود، یاران امام نیز با تشنگی امتحان خواهند شد!                         (غيبت نعمانی:ص316)

 

5 - یکی ازنشانه های آخرالزمان، آشوب های جهانی است. جنگ ها و ویرانی های بسیاری در آخرالزمان رخ می دهد!        .                                                                              (روزگاررهايی:ج2ص891)

 

6 - وقتی حضرت مهدی 4 ظهورمی کند، بدعت ها را ابطال و احکام خدا را همان جور که صادر شده ظاهر می نماید و حدود اسلامی را اجرا خواهند نمود!

 

7 - «جهانی شدن»، یعنی ره سپردن تمامی جوامع به سوی جهانی وحدت یافته که درآن،همه چیز درسطح جهانی مطرح   می شود وایجاد جهانی با ارزش های مشترک واحترام به مبانی فرهنگی دیگران!                                    (فصلنامه تخصصی انتظار:ج6)

 

1 - آسیب شناسی تربیتی مهدویت،درجهت شناخت لغزشهای فکری و عملی دربُعد تربیتی مهدویت می باشد که شامل هفت محوراصلی است!

2 - این محورها شامل حالت افراط ویا تفریط وبیان حالت اعتدال درمسئله ی مهدویت است!                     

 3 - محوراول:حصاربندی (تفریط)؛ اعتقاد به، دورنگه داشتن مردم از بدی و نادرستی و قرنطینه سازی است که سبب تحلیل توان مقاومتی اشخاص می شود، حصار شکنی (افراط)؛ این افراد معتقدند که دنیا را باید فساد بگیرد (قائل به مهدی نوعی شدن) این افراد بی محابا به دل حوادث می روند وچون آگاهی ندارند سرخورده می شوند. مرزشناسی(اعتدال)!

4- محوردوم: سهل انگاری(تفریط)؛ اعتقاد به اینکه احتیاجی به شناخت امام نیست، این افراد به خودهیچ زحمتی نمی دهند، سهل انگاری،تلاش وجدیت را ازعرصه ی تربیتی                می زداید، کمال گرایی (افراط)؛ این افراد خیلی برخود سخت        می گیرند، مربیان، بدون توجه به توان فهمی اشخاص از آنها بیش ازوُسع شان توقع دارن دوسبب سرخوردگی آنها           می شوند.سهل گیری(اعتدال)!

5- محورسوم: گسست(تفریط)؛ به علت طرح مسائل،توسط  نسل پیشین به گونه ای متحجرانه و حاشیه ای بدون درنظرگرفتن ذائقه جوان،بین دونسل قدیم وجدید فاصله ایجاد  می شود، دنباله روی(افراط)؛نسل قدیم تسلیم محض نسل جدید می شوند ودرآخرنسل پیشین دچار پوچی شده وبه گسست روی می آورد.هدایت(اعتدال)!

6- محورچهارم: مریدپروری(تفریط)؛ افراد مربی خود را به چشم مراد  می نگرند و بالاتر از آن می دانند که بخواهند از او سؤال کنند و یا امام را درحد مقام الوهی می ستایند ، تکروی (افراط)؛  افراد درحد خودشان محدود می مانند چون فقط برخودشان متکی هستند که درآخر به مرید پروری               می انجامد.امامت(اعتدال)

7- محورپنجم: قشری گری(تفریط)؛افراد درقشر دین متوقف شده، خود و دیگران را دردام بدفهمی دین گرفتارمی سازند (مانند خوارج)، عقل گرایی (افراط)؛ شخص،عقل را صافی همه چیز بگرداند وچون عقل آدمی  توان اثبات هرچیزی را ندارد، فرد از حقایق بسیاری محروم می ماند.عقل ورزی(اعتدال)

8- محورششم:خرافه پردازی(تفریط)؛ حقایق ماورای طبیعی دین، دستخوش عوام زدگی گردد

وبستری برای سؤاستفاده ی مدعیان رؤیت امام ایجاد           می کند، راز زدایی(افراط)؛ که دین و معارف آن تاحد طبیعت، پایین کشیده شود و وجود هر رازی را انکارمی کند.حق باوری(اعتدال)!

9- محورهفتم:انحصارگرایی (تفریط)؛ افراد معتقدند که تمام حقیقت در یک دین است و امکان گفتگوی ادیان نیست،که منجر به تحریم هرحکومتی - حتی عدل- پیش ازحکومت حضرت مهدی 4 می گردد؛ کثرت گرایی(افراط)؛ اعتقاد براین که هیچ دینی بر دین دیگر ترجیح ندارد و همه به یک اندازه ازحقیقت برخوردارند،که این هم منجر به تجویزهرحکومتی                می شود.حقیقت گرایی(اعتدال)!         (فصلنامه علمی-تخصصی انتظارج1و2)

 

- برخی از نظریه پردازان غربی معتقدند که: به زودی لیبرالیسم غربی،سلطه ی خود را بر سراسر زمین تثبیت خواهد کرد ومردم جهان از مزایای دموکراسی غربی بهره مند می شوند!

 

2- فرانسیس فوکویاما، معاون ژاپنی الاصل وزرات خارجه آمریکا؛ تئوری پایان تاریخ را بر اساس اینکه هیچ جایگزین معتبری برای لیبرال دموکراسی غربی (سرمایه داری) وجود ندارد مطرح می کند!

 

3 - به اعتقاد نظریه پردازغربی،مک لوهان (نظریه دهکده جهانی) همه دنیا یک دریای واحد اطلاعاتی است که سرچشمه آن غرب است وبه زودی تفکر و فرهنگ لیبرال دمکراسی جهانی می شود!

 

4 – پروژه «جهانی سازی» (مدّ نظر نظریه پردازان غربی) دقیقا همان آمریکایی سازی وتحت سلطه قراردادن کل جهان،ازسوی ایالات متحده آمریکا است و امری کاملا متمایز با روند «جهانی شدن»است!

 

5 - یکی ازمشکلات جهانی شدن این است که چون طرح بشری است،هیچ اعتمادی به برنامه ها و راه کارهای ارائه شده درآن وجود ندارد!

 

6 - امروز،صاحب نظران دنیا، دراصل تشکیل حکومت واحد جهانی، با مکتب تشیع همنوا شده اند،حکومت جهانی امام زمان4 که اسلام مطرح می کند دارای خصوصیاتی است که اساساً در فکرمحدود بشر نمی گنجد تا طرح آن را بدهد!         .            .                                                                              (فصلنامه تخصصی انتظار:ج7)

نوشته شده توسط qazali.ir  | لینک ثابت |

چرا مسلمان شدم! یکشنبه ششم اردیبهشت 1388 20:50

چرا مسلمان شدم!

                       نوشته: مهناز رئوفي

قريب 25 سال از عمر خود را در داخل تشكيلاتي محدود و مسدود و در عين حال مستبد و با نفوذ گذراندم تشكيلاتي كه از عناصر و عمال خويش در قالب دينداري و خدمت بهره كشي كرده و به آن مجال انديشه و مطالعه و فرصت خود پروري نمي داد و كودكان را پيش از دبستان با كلاسهاي به اصطلاح مهد كودك و غيره چنان آموزش مي داد كه از همان اوان رشد و شكوفايي بذر نفرت و كدورت نسبت به اسلام در قلب آنان جوانه ميزد و چون كرمهاي ابريشم دنيا را در همان پيله محدود بهائيت ميديدند و براي نوجوانان به سبب روح سركش و كنجكاوشان با بهترين وجه امكانات رسيدن به خواسته ها و تمايلات غريضي را در اختيارشان گذاشته و انواع سرگرمي ها و كلاسها را براي شستشوي مغزشان به كار مي گرفت نوجواني كه روح بلند پرواز و انعطاف پذيرش آماده يادگيري و نقش پذيري است با تشويقها و ترغيبهاي كاذب و با وعده و وعيدهاي كاذب اعتقاد تحميل شده را برترين و بهترين اعتقاد مي دانست و در تلاش تشكيلاتي شدن و اصطلاح تحريف شده اش «خادم» شدن گام بر مي داشت و جوانان اينگونه ترتيب يافته و شكل مي گيرد.

محروميت و محدوديت را به جان مي خريدند چرا كه با آن همه مسئوليت تشكيلاتي و مسموميت ذهني اگر چه خلاءها و كمبودهايي را احساس مي كردند ديگر نه توان اعتراض داشتند و نه زبان ابراز، آنان براي پيشبرد اهداف تشكيلاتي تمامي قواي خود را به كار مي گرفتند. به گمان اينكه همان شده اند كه از كودكي آرزويش را داشتند. اما تمام احساسات معنوي و ذهن حقيقت جو و پوياي خويش را كور و خاموش نموده و هزاران سئوال بي جواب در پرده بي اعتنايي رها مي شد.

من نيز يكي از آن جواناني بودم كه راه هر گونه پيشرفت علمي و معنوي به رويم بسته بود. آموخته بودم كه بايد خود را فداي اهداف تشكيلاتي نمايم. آموخته بودم كه آموخته هاي خويش را به كوچكترها بياموزم اما براي رهائي از آن همه خفقان و براي ابراز عقده ها و درد دل ها، به هنر پناه بردم و خود را غرق شعر و موسيقي نمودم.
موسيقي گر چه مرا به حقيقت نمي رساند اما از غرق شدن بيشتر در تعليمات كاذب تشكيلات دور مي كرد و اين خود يك جنبه مثبت بود. سالها به آموزش موسيقي پرداختم و همينكه قابل بهره برداري شد توسط تشكيلات كلاسهاي مختلفي از جمله سرپرستي گروه سرود و تشكيل هيئت موسيقي و تعليم ساز را عهده دار شدم هنوز به آنهمه مشغله و مسئوليت احساس كمبود و خلاء معنوي شديد باعث شد كه در صدد تحرير رماني برآمدم مي خواستم با نوشتن داستان خود را از محدوده مسدود خارج كرده و به دنياي ديگر سفر كنم و خود را براي مدتي آزاد حس كنم و در گستره معنوي ديگران سير نمايم.

قصه، ساده زيستي روستائيان بود. روستائياني كه تعاون و همكاريشان، محبت و اخلاصشان عشق و تعلقاتشان همه در سايه ايماني عميق بود و اين قوه در پرتو ايمان به آنان خط مشي داده و آنچنان با صفا و بي ريا زندگي را به سر مي بردند. داستان، قصه زندگي روستائيان مسلمان بود. مي بايست تا اندازه اي با اسلام آشنا مي شدم و اسلام را از زاويه ديد آنان مي نگريستم براي اين منظور تصميم به مطالعه كتب اسلامي مي گرفتم. از طرفي بهائيت طرف مقابل اسلام بود و تبليغات ضد اسلامي در گوش جانم رخنه كرده بود. گاهي از آن همه خشم و نفرت، از آن همه تبليغات سو و از آن همه كوچك جلوه دادن اسلام متعجب و متحير مي شدم چرا كه بهائيت معتقد به حقانيت اسلام بود ولي آن را نسخ شده مي پنداشت و نمي بايست آنهمه بر عليه آن تبليغ مي نمود با اينحال گويي چيزي مرا وادار به مطالعه مي كرد. از مطالعه كتابهاي محدود و تكراري بهائيان به ستوه آمده بودم طالب و تشنه شنيدن حرفهاي ديگران بودم خصوصا حرف و حديث اسلام كه نقطه مقابل بهائيت بود. ناچار براي به ثمر رساندن كتابم به مطالعه كتب گرانبهاي شهيد جليل استاد مرتضي مطهري عليه الرحمه و همچنين آيت الله دستغيب و نيز كتابهاي پربار آقاي سبحاني پرداختم.

هر چه مي خواندم گويي فروغ نوري در درونم فروزان مي شد و بر عظمت اين ديانت الهي و پوچي و كوچكي بهائيت بيشتر معترف مي شدم. با اينكه مطالعاتم در سطح وسيعي نبود متوجه شدم بهائيت چيز تازه اي به ارمغان نياورده و نه تنها حرف تازه اي ندارد بلكه با استفاده از احكام و مباني اسلام و با وارونه كردن دستورات الهي (همچون حلال كردن رباخواري و كشف حجاب) و بسياري از مسائل ديگر و با تفسيرهاي غلط از آياد مباركه قرآن قصد دارد تيشه بر ريشه اسلام وارد كند. در مراحل اول كتابها را جهت مطلع شدن از آداب و سنن اسلامي مطالعه مي كردم اما در حين مطالعه به مسائلي بر مي خوردم كه به ما گفته شده بود چنين مطالبي در هيچ كتابي وجود ندارد و فقط از آثار تازه بهائيت است و متوجه شدم زيباترين جملات فارسي و عربي را كه به نام خود به خورد ما داده بودند كه از بيانات شيواي ائمه عزيز اطهار است. و بهترين نصايح اخلاقي را مفتخرانه به اوامر خود نسبت داده بودند، كه چنين نصايح مشفقانه اي فقط مي توانست از زبان بزرگان دين صادر شود.
كم كم به اين باور رسيدم كه دين اسلام دين كامل و بي نقصي است حتي جاي سئوال باقي نگذاشته و هيچ ضرورتي نداشت كه دين جديدي ظهور نمايد.

كه پس از ادعاي صاحب زماني باب و بها جنگ جهاني دوم رخ داد و با سلاحهاي اتمي ميليونها انسان بي گناه قرباني شدند و هيچ عدل و قسطي در جهان حاكم نشد و فساد و فحشا به منتهي درجه حيوانيت رسيد.
در هر كتابي كه مطالعه مي كردم به احاديثي در ارتباط با ظهور مبارك ولي عصر (عج) بر مي خوردم كه هيچ مناسبتي با قيام باب و بها نداشت و هيچ مقايسه اي در اين ارتباط نمي شد كرد. با خود مي گفتم اين همه حديث اين همه روايت در اسلام هست كه دلالت بر ظهور كسي مي كند كه هيچ شباهتي به اين دو ظهور ندارد چگونه است كه تنها با چند روايت كه در كتاب بحارالانوار موجود است و احاديث و روايات معتبري نيست و به هزار شكل تفسير و تنظيم شده بهائيان معتقد به باب و بها شده اند و كمترين توجهي به ساير روايات ننموده اند و بالاخره پس از رويت خوابي كه بارها در جرايد آنرا بازگو نموده ام كه بيشتر مرا به فكر فرو برده و به قرآن مجيد نزديك نمود متوجه شدم كه در كتاب خدا نيز درباره قيامت و روز رستاخيز مباحثي وجود دارد كه هيچ جاي تفسير و تاويل ندارد. روز قيامت به طرزي تشريح شده كه هيچ جاي سئوالي باقي نگذارده و شكي نيست كه هنوز آن روز بزرگ رخ نداده است با كدام سند و با كدام منطق متين و اساسي مي توان گفت كه منظور از آن روز بزرگ يك روز عادي و معمولي است كه يك فرد عادي ادعاي مهدويت و سپس نبوت كرده است كه دوران نبوتش هم فقط 9 سال طول كشيد؟ هر چه بيشتر در مطالعاتم انديشه مي كردم بر تعداد سئوالات و مجهولات ذهني ام افزوده مي شد و هنگامي كه موقعيتي پيش مي آمد و اين سئوالات را اظهار مي كردم نه تنها پاسخ قانع كننده اي دريافت نمي نمودم، بلكه به طرد شدن از جامعه بهائيت تهديد مي شدم.

تا اينكه كم كم مسائل بزرگتر برايم كشف شد و دريافتم كه تا كنون هرگز مالك آزادي تفكر و تعقل خويش نبوده و تحت تسلط چنين تشكيلاتي ممكن است ارزش و حيثيت انساني را نيز از دست بدهم. با اينكه جدا شدن از تمامي اعضاي خانواده ام و به قول تشكيلات طرد شدن از پدر و مادر برايم مشكل بود و با اينكه در آن ايام سخت ترين لحظه ها را از لحاظ عاطفي گذراندم اما شور و شعف عجيبي در من بود كه مرا به زندگي اميدوار مي كرد و از اينكه خداوند بر من نظر لطف و عنايتي بي اندازه داشته و مرا از ورطه هولناك فنا و نيستي نجات داده بود در پوست نمي گنجيدم من مسلمان شدم و بدين سان جان تازه و ارزش تازه يافتم و هيچ موهبتي بالاتر از اين نيست كه مورد رحمت الهي قرار گرفته بودم، رحمتي كه شايد مستحق آن نبودم براي آگاه نمودن همسرم راهي جز اينكه خلاصه شده مطالعات و تحقيقاتم را به رشته تحرير در آورده و تقديمش كنم نبود با اينحال هرگز فكر نمي كردم موثر باشد و امكان اينكه با كشف حقيقت، جدايي تلخي رخ دهد و ما با وجود آنهمه عشق و علاقه ترك هم گوئيم وجود داشت.

با توكل به خدا نامه اي برايش نوشتم و براي بيداريش از هر آنچه كه در توان داشتم استعانت جستم و زبان از شكر خداي مهربان عاجز است كه او چنان مسلمان شد كه گويي سالها پيش از من مسلمان بوده، سرشار از سرور اين تحول عظيم هر دوي ما هم پيمان شديم كه در راه هدايت مستعدين گام برداريم شايد كه پروردگار ياري كند و عده اي از منجلاب گمراهي رهايي يافته و رستگار شوند.

منم كه ديده بديدار دوست كردم باز              چه شكر گويمت اي كار ساز بنده نواز

 

بهائيت از زبان تاريخ

در سال 1260 هجري قمري شخصي به نام سيد علي محمد فرزند سيد محمد رضا و فاطمه بيگم لقب باب به خود داده و ادعاي مهدويت كرد وي پس از آن مدعي نبوت شد و فرقه يابي را تاسيس نمود اساس اين فرقه از روسيه منشاء مي گيرد و روسها براي نفوذ به كشور اسلامي و بهره برداري از منابع و ذخاير ارزشمند اين ديار چنين فرقه اي را بنيان نمودند.

باب در كتاب خود اشاره به ظهور ديگري كرد كه او را من بظهر اله ناميد و سال ظهور آن را حدودا دو سال پيش از ظهور خود عنوان كرد به طوري كه واضحا در قسمتهايي از كتاب خويش به اينكه شريعت وي ساليان درازي ادامه خواهد يافت و شخصي كه پس از او به پيامبري برگزيده مي شود و هنوز به دنيا نيامده اشاره نموده است حتي در جايي ماء نطفه را به دليل اينكه من يظهر اله پديد خواهد آمد پاك دانست در حاليكه پس از حدود 13 سال ميرزا حسينعلي نوري مازندراني ملقب به بهااله خود را من يظهراله خواند و او دو سال از باب بزرگتر بود.

باب توسط علماي آن زمان به مباحثه و مناظره دعوت شد و جملگي علما به ديوانگي و سفاحت وي راي دادند و به دليل اينكه مقدسات اسلام را زير پا نهاده و عقايد و اعتقادات جديد و پر نقص خويش را نسبت به اسلام ارجح مي شمرد و اسلام را منسوج شده اعلام مي كرد حكم اعدام وي را صادر نمودند باب پس از نوشتن توبه نامه اي خطاب به وليعهد ناصر الدين ميرزا كه هنوز هم به خط خود او در آرشيو ملي ايران حفظ و نگهداري مي شود به دستور امير كبير به دار آويخته و تيرباران شد.

اين شخص در لحظات آخر زندگي اميدوار بود كه از سفارت روس طبق وعده هايي كه گرفته بود به داد وي برسند و از مرگ نجاتش دهند اما چنين نشد و روسها و انگليسيها كه در آن برهه از زمان سعي در تسلط و تجاوز به ايران را داشتند تدبير ديگري انديشيده و ميرزا حسينعلي نوري را براي ادامه اين فتنه انتخاب نمودند.

باب قبل از مرگ برادر ميرزا حسينعلي نوري يعني يحيي ازل را جانشين خود كرد و اين شخص پس از كشته شدن باب ادعاي من يظهر الهي نمود و پيروان جديدي به نام ازليها را به دنبال خود كشيد. ميرزا حسينعلي دو سال در كوههاي سليمانيه كردستان عراق خلوت گزيد و پس از بازگشت خود را من يظهر اله ناميد و باب را مبشر خود معرفي كرد و دشمني سختي را با برادر ناتني خود يحيي ازل مشهور به صبح ازل و پيروان وي آغاز نمود كه حاصل اين خصومت كشته شدن عده زيادي از ازليان و بابيان بود وي خود را ملقب به بهااله كرد و پيروان خود را بهايي ناميد. در جريان اختلافات شديد بين بابيان، بهائيان و ازليان جنجال و اغتشاشات زيادي رخ داد و توسط دولت وقت هر كدام به دياري تبعيد شدند. بهائيان را به استانبول و ازليان و بابيان را به قبرس تبعيد كرد در استانبول هم جايي براي بهائيان نبود و علما با بودن آنها در استانبول مخالفت كرده آنان را به اورانه تبعيد نمودند.

ميرزا حسينعلي نوري خود را پيامبري معرفي كرد كه پس از رسول اكرم (ص) ظهور نموده است و چون بيشتر آيات و روايات اسلامي به زبان عربي بودند و او نيز در همين زمينه تعليم ديده بود كتاب خويش را به زبان عربي نوشت در حاليكه او ايراني الاصل بود و مي بايست به زبان فارسي پيروانش را به سوي خود و تعاليم خود دعوت مي كرد البته كتابهائي هم به زبان فارسي نوشت كه بيشتر حالت دعا و مناجات دارند و جملات و كلمات فراواني از آنها به زبان عربي است.

بهائيان وي را وزيرزاده معرفي نمودند در حاليكه پدر وي ميرزا بزرگ نوري در يكي از مراكز دولتي منشي يكي از حكماي محمد علي شاه بوده و منتصب بودن وي به وزارت در هيچ كدام از كتب تاريخي ذكر نشده است. ميرزاحسينعلي ادعاي پيامبري، صاحب زماني و در نتيجه خدايي كرد. او پس از خود طبق وصيت نامه اي به نام «عهدي» پس ارشدش عباس افندي مشهور به غصن اكبر را جانشين خود اعلام كرد و پس از او نيز پسر كوچكتر محمد علي معروف به عضن اعظم را جانشين بعدي اعلام نمود.

در كتاب عهدي آمده است:

قد قدرالله مقام الغصن الاكبر بعد مقامه انه هو الامر الحكيم قد اصطفينا الاكبر بعد الاعظم امرا من لدن عليم خبير.

ترجمه: خداوند مقام غصن اكبر (محمد علي) را پس از مقام او (عباس) قرار داده اوست فرمان دهنده حكيم ما برگزيديم اكبر را (محمد علي) را پس از اعظم (عباس) اينكاريست از ناحيه داننده آگاه.

عباس خود را بنده بهاء خطاب نمود و به نام عبدالبهاء شهرت يافت با اين وجود خود را كمتر از پيامبران نيز معرفي نكرد و بهائيان او را ملهم به الهامات غيبيه ميدانند و پرستش مي نمايند اما بندگي عبدلبها نسبت به پدرش حقيقي نبود چرا كه به حكم خداي خويش عمل ننموده و مخالف درخواست حسينعلي كه محمد علي را پس از عبدالبهاء به جانشيني انتخاب نموده بود از اين حكم استنكاف نمود و طبق وصيتنامه اي به نام (الواح وصايا) شوقي افندي نوه دختري خود را به جاي خود منتصب كرد. از اينرو دشمني سختي هم در بين اين دو برادر ناتني در گرفت و دو شاخه ديگر از بهائيت به وجود آمد پيروان محمد علي را «ناقضين» و پيروان عباس را «ثابتين» مي خواندند.

در جريان اين دشمني ها و كينه توزيها براي كسب مقام زشت ترين و قبيح ترين فحاشي ها و هتاكي ها را كتباً، حضورا و غيابا به يكديگر نمودند و اين خانواده كساني بودند كه نداي صلح عمومي و وحدت عالم انساني سر داده و خود را ناجي بشريت مي خوانند و تا آنجا كه مي توانستند به شعارهاي پوچ مردم را فريب دادند البته فريب خوردگان چون از اين همه اختلافات خانوادگي و از اين همه نقص اخلاقي دور بودند و از طريق عده اي گماشته كه رابطه بين اين خانواده با مردم بودند به بهائيت رو آورده بودند. چيز زيادي از جزئيات اين مسائل نمي دانستند. در حاليكه در كتابي كه يكي از خواهران عبدالبهاء نوشته بود تمام اختلافات و حتي خيانتهايي كه به يكديگر كرده بودند قيد شده بود و او حتي پدر خود را به تمسخر گرفته و ادعاي او را دروغين اعلام كرده بود، با اين جمله كه «اگر پدرم خدا بود باد فتق خود را معالجه مي كرد.»

عبدالبها خوب توانسته بود بهائيان را به دور خود جمع كرده و مبلغين زيادي به اطراف و اكناف ايران فرستاده و هر روز بر تعداد فريب خوردگان بيافزايد از اين رو براي سياست بريتانيا ارزش زيادي داشت. او بر خلاف احكام و اوامر خود درباره نهي از دخالت در سياست الواح و آثار زيادي مبني بر اينكه او كاملا دست در دست سياسيون داشته و به طريقي از اين همدستي منتفع مي شده موجود است از آن جمله در كتاب مكاتيب صفحه 347 آمده است كه:

الهم ان سرادق العدل قد ضرب اطنابها علي هذه الارض المقدسه في مشارقها و مغاربها و نشكرك و نحمدك علي حلول هذاالسطنه العادله و الدوله القاهره الباذله القوه في راحه الرعيه و سلامه البريه الهم ايد الامپراطور الاعظم جورج الخامس عاهل انگلترابتوفيفاتك الرحمانيه و ادم ظلها الظيل علي هذه الاقليم الجليل بعونك و صونك و رحمانيتك انك انت المقتدر المتعالي العزيز الكريم (حيفا 17 دسامبر 1918 ع ع)

ترجمه: بار خدايا خيمه هاي عدل و داد طنابهاي خود را در شرق و غرب اين زمين مقدس محكم و استوار ساخته است شكر و حمد مي كنم ترا به جهت رسيدن اين سلطنت دادگر و عادل و دولت مقتر و نيرومند كه نيروي خود را در رفاه و آسايش مردم و امنيت زمين مبذول داشته است بار خدايا پادشاه انگلستان ژرژ پنجم را با توفيقات رحمانيه خود تائيد فرما و همواره سايه او را بر سر اين كشور مستدام بدار تو را قسم به ياري و صيانت و رحمانيت چه آنكه تو خداي توانا و والا و ارجمند و بزرگوار هستي حيفا 17 دسامبر 1918 ع ع يعني عبداله عباس)

با اين شرح و بسط گويا دخالت در سياسيت كشورهاي استعماري ممنوع نيست و تعريف و تمجيد از يك امپراطور ستمگر منع نيست بلكه فقط به دليل اينكه دخالت در سياست كشورهاي اسلامي ممكن است پرده از چهره بعضي سياسي كاريها و حقه بازي ها بردارد حرام اعلام شده از اينگونه آثار فراوان در الواح و بيانات اين جنابان يافت مي شود. آنان شيعه را شنيع خطاب كرده و علما را جاه طلب و نادان شمرده اند. بله سردار سپاه انگلستان با تشريفات خاصي از طرف ملكه رومانيا عباس افندي را با اعطا نشان به لقب «سر» مفتخر نمود و اين براي هر شخصي محرز و مسلم است كه هرگز امكان ندارد به كسي كه سودي براي اين كشور استعماري نداشته باشد چيزي اهدا شود.

براي محمد علي شاه قاچار هم چنين نامه اي صادر مي شود در حاليكه جنايات اين پادشاه ظالم در تاريخ درج است در كتاب مكاتيب صفحه 254 مي نويسد: «در ايران از اعليحضرت شهريار مهربانتر كيست و خيرخواه تر كه؟ به نهايت ابتهال طلب آسايش و شفا به جهت آن پادشاه بنمائيد. هزار افسوس كه ايرانيان قدر اين تاجدار ندانند و مهلت ندهند كه به صرافت طبع و طيب خاطر تاسيس قانون عدل نمايد». كه به شكر و سپاس خدا اين پادشاه ظالم بر عكس دعاي عبدالبها مخلوع شد.

اين حضرات اينگونه مي خواستند با تعاريف و تمجيدهاي تملق آميز از پادشاهان ظالم پرچم عدل و داد را بر دنيا بگسترانند. اينان كه مدعي اجراي عدل و داد و بر چيدن ظلم و جور و ستم بودند اينان كه الفت و محبت و عدم جنگ و عداوت شعارشان بود. بسياري اخبار موثق و آثار مبرهن بيانگر ستيزه جوئي و سياسي كاري و كينه توزي و دشمني آنان مي باشد. حتي سوء قصد و ترور چند تن به دستور اين آقايان و برادران ناتني اتفاق افتاد كه در خفا و پنهان انجام گرفت. اين پيامبران دروغين غيبگو و پيشگو نيز بودند چنانچه پادشاهي به سلطنت مي نشست به اصرار و پافشاري پيروان خود نظر خود را درباره سقوط يا ثبوت آن دولت اعلام مي كردند كه خوشبختانه همه آنها مكتوب و قابل بررسي است. آنان فكر نمي كردند كه بالاخره پس از سالها مورد تمسخر قرار مي گيرند و تمام پيشگوئيهايشان غلط از آب در مي آيد. از آن جمله است نامه اي كه عبدالبها به پدر فضل اله مهتدي معروف به صبحي نوشته و او را به سعادت و رستگاري فرزندش نويد داده است. هوالابهي اي بنده بها سبيل جليل بهور عظيم رسيد و بموهبت كبري نائل شد. عاكف كوي دوست گشت و مستفيض از خوي او گرديد در اين انجمن حاضر گشت به صورت حسن ترتيل آيات نمود هر شب جمع را مستغرق بحر مناجات كرد و به آهنگ شور شهناز به راز و نياز آورد شكر كن خدا را كه چنين پسر روح پروري به تود داد. (عبدالبها عباس اين سعادتمند و روح پرور كسي نبود جز فضل اله مهتدي كه يكي از ياران بسيار نزديك عبدالبها شد و سپس متوجه بسياري از مسايل غير قابل تحمل گشته و پي برد كه راهي بس عبث بيهوده را پيموده است لذا از منجلاب گمراهي خود را بيرون كشيده و هدايت شد.

اين شخص ارجمند خود به درياي خاطراتي است كه از اين خانواده در خود انباشته و همه دلالت بر پوچي ادعاي آنان مي كند كتابهاي خاطرات پدر و خاطرات صبحي از اوست كه حاكي از هزاران دليل و منطق بر رد بهائيت است. عبدالبها او را به القاب اي ثابت نابت اي ثابت بر پيمان و اي صبحي صادق و غيره خطاب مي نمود در حاليكه آقاي صبحي يكي از هدايت شدگاني شد كه تمام جاسوسيها و تمام پنهانكاريهاي عبدالبهاء را فاس كرد و از مسير منحرف بازگشت و با دل آگاه و حسن نظر براي هدايت ديگران كتابها نوشت.

ميرزاعبدالحسين آواره نيز يكي از مبلغين بزرگ بهائيت بود كه پا به پاي عبدالبها در اشاعه اين مسلك همت مي ورزيد.

در توصيف و تمجيد وي نيز بهاء و عبدالبهاء الواح زيادي صادر نمودند كه اين شخص جليل نيز پي به حقيقت برده و از اين كيش برگشت و در رد بهائيت كتاب «كشف الحيل» را كه چند جلد است به تحرير كشيد و در آن افشاگريهاي مستندي موجود است كه قابل انكار نيست از اشخاص برجسته وعالمي كه به شكلي فريب اين فرقه كذايي را خورده و به دام افتاده اند و سپس پي به بطالت و پوچي آن برده و كتابها تاليف نموده اند.

يكي آقا جمال كه مدت مديدي دوش به دوش عبدالبها در جهت گسترش اين فتنه كوشيد و ديگري آقا نيكو و آقاي ميرزا صالح و بسياري ديگرند كه هر كدام سرگذشت خود را پس از بازگشت از بهائيت به تحرير آورده اند و اينان تا قبل از اينكه پي به حقيقت برند نور چشم سران سياسي اين فرقه بودند و الواح بسياري براي زحمتشان صادر مي شد اما پس از بازگشت آنان را به هزار تعمت ناروا نسبت داده و باعث رنج و آزارشان شدند و خواندن كتابهاي آنان را حرام كردند تا هيچكس پي به واقعيت نبرده و همچنان به نام «اغنا الله» سر سپرده و فرمانبر باقي بمانند. ميرزا ابوالفضل گلپايگاني كه ملقب به ابوالفضائل شد تا آخرين روزهاي زندگي از مبلغين بزرگ بهائيت بود كه هم اكنون نيز كتابهاي او را بهائيان در كتابخانه هاي خويش نگهداشته و مفتخرانه به آن مي بالند او در اواخر عمر اظهار پشيماني و ندامت از اعمال گذشته كرده بود و در بين عده اي كه آقاي صبحي هم در ميان آنان بوده اعتراف به اشتباهات خود كرده و عبدالبها را شخصي سياسي عنوان مي كند وقتي صبحي به او اصرار مي ورزد كه چرا حقيقت را فاش نمي كند و چرا علنا بازگشت خود را از بهائيت اعلام نمي كند مي گويد من پيرم و از كار افتاده در اين روزهاي آخر عمر مرا به قتل مي رسانند و بي شك ديگر دير شده و نمي توانم از حقيقت دفاع كنم. مجال تفصيل نيست خلاصه آنكه پس از عبدالبها به جاي محمد علي (شوقي افندي) نوه دختري عباس افندي بر مسند رهبري نشست او با زن انگليسي الاصلي به نام «روحيه ماكسول» ازدواج نمود اما صاحب اولاد نشد و مقطوع النسل گشت. درباره او صبحي خاطراتي را بيان نموده است كه قلم از تحرير آن شرم دارد.

او تنها حسني كه داشت اين بود كه مي توانست با كلمات خوب بازي كرده و تحصيلاتي كه داشت الواح و آثار گنگ و پر ابهامي صادر نمايد و بهائيان را مجذوب خود كند.

پس از شوقي افندي طبق طرحي كه به كمك اياديان و ياران بهاء پي ريزي شد جامعه بهايي تحت اختيار و تسلط سازماني به نام بيت العدل قرار گرفت كه تا كنون نيز به همين منوال پيش رفته است و اعضاي اصلي آن 9 نفر هستند. البته سركردگي اين سازمان را روحيه ماكسول همسر شوقي بر عهده دارد اين سازمان حيفاي اسرائيل مستقر شده بهائيان معتقدند كه حكم آنان حكم خداست و ملهم به الهامات غيبيه هستند و گوش به فرمان دستورات آنان بوده ودستوراتشان از دستورات الهي قلمداد مي كنند. اين سازمان برنامه هاي تشكيلات وسيعي دارد كه آنها را به نام «نظم اداري» تشكيلات ملي و تشكيلات محلي نام گذاري كرده و هر كدام به شاخه هايي تبديل شده و وظايف و مسئوليتهاي زيادي را به افراد بهائي واگذار نموده است. دستورات آنان را بي چون و چرا پذيرفته و اطاعت مي نمايند. هر كدام از اين تشكيلات مشاورين و معاونيني دارند و هر كدام از مشاورين و معاونين هم مديران و مدبراني را براي برنامه هاي خود انتخاب مي نمايند و همين طور همه اعضاء و افراد بهائي را به طريق اسير مسئوليتي نموده و مجال فكر و انديشه را از آنها گرفته اند.

از اين چند پاراگرفا هر خواننده باانصافي بايد اذعان نمايد كه ديدگاه بهائيت اعتقاد نيست بلكه ابزار كاري است در دست تشكيلات مربوطه و اينكه بدون چون و چرا و به قول خود بهائيان و حكم صريحشان بدون «لمه و بمه» بايد به دستورات تشكيلات عمل نمايند، نشانگر اين است كه هيچ اختياري و اراده اي از خود ندارند و تنها دليل سرسپردگي آنان اينست كه بر اثر تبليغات شديد تشكيلات و وعده و وعيدهاي زياد و تشويق و ترغيب آنان ناچار زندگي را در محدوده بسيار كوچك جامعه خود سپري مي كنند و با جوي كه تشكيلات در اين محيط كوچك ايجاد نموده است كسي جرات بروز اعتقاد خويش را ندارد و اگر فردي با ديدي وسيع به مسائل بنگرد و به حقيقت پي برد مي داند كه صدها تهمت ناروا به وي بسته خواهد شد و اكثر جوانان و نوجوانان چون قادر به تحمل چنين مسائلي نيستند ترجيح مي دهند خود را به دردسر نينداخته و در پي حقيقت نباشند.

به علت فشردگي بحث، ما اشاره به مسائل درون تشكيلاتي ننموديم كه ارگ وارد اين قضايا شويم به راحتي مي توانيم ثابت نمائيم كه فرق دين به تشكيلات چيست و اگر ديني از سوي خدا بيايد ديگر نام تشكيلات بر روي خود نمي گذارد بلكه اين سازمانهاي دست ساز و سياسي هستند كه به نام تشكيلات بر عده اي حكومت كرده و از اين طريق منافع سياسي و مادي خويش را تامين مي نمايند

آثار و نوشيجات بينانگذار بهائيت

سيد علي محمد باب به تند نويسي مشهور بود از قلم او آثاري به نامهاي بيان فارسي، احسن القصص و صحيفه عدليه و چند لوح به جا مانده است. نوشته هاي او را هر خواننده اي كه مطالعه مي كرد گمان مي نمود كه هذيان گفته است و يا در حالت مستي و ديوانگي آنها را نوشته است. درباره احكام و تعاليم وي اگر چيزي بنگاريم چون خود بهائيان دسترسي به كتب اصلي او ندارند ممكن است اينها را دروغ پنداشته و يا باور نكنند اما جهت اطمينان خاطر از آنان مي خواهيم كه هر طور شده كتاب بيان عربي را يافته و مطالعه نمايند.

يك روز از يكي از اعضاي تشكيلات محلي كه دائي خود بنده مي شد درباره باب سئوالاتي نمودم از ايشان پرسيدم كه باب حكم داده است كه اگر مردي بابي قادر به بچه دار شدن نبود همسر او مي تواند از خانه خارج شده و با كسي آمزش نموده باز گردد فقط به شرط آنكه آن شخص نيز بابي باشد آيا چنين حكمي از نظر شما ايراد ندارد؟ آقاي يوسف جليلي دائي بنده جواب داد حكمي كه از طرف خدا نازل شده است لم وبم ندارد مگر جاي سئوال براي ازدواجهاي مكرر حضرت محمد (ص) بود؟ و يا حكم محلل كه در اسلام وجود دارد مگر قابل سئوال هست؟ حكم خدا نسبت به مقتضاي زمان جاري ميشود و نمي شود از آن ايراد گرفت.

در پاسخ بايد گفت اولا كه دلايل ازدواجهاي حضرت محمد (ص) را همه مي دانند و آن حضرت در رفتار با همسران خويش منتها عدل را مراعات مي فرمود، ثانيا ازدواج يك امر شرعي است و عقد الهي در بين آنان جاري مي شود و مقتضاي زمان هيچ ربطي به اين امر شرعي ندارد.

درباره محلل هم همينطور در موارد بسيار استثنايي و كمياب زن مطلقه مي تواند همسر ديگري را موقتا اختيار نموده و عقد شرعي در بين آنان جاري شود و سپس باز طلاق گرفته و با همسر قبلي ازدواج نمايد. چنين مسئله اي هيچ جاي سئوال باقي نمي گذارد اما يك زن در يك زمان دو همسر داشته باشد «نوبر است».

بي شك باب در دليل اينكه هيچ اعتقادي به عقد الهي و مسائل شرعي نداشته فقط براي ازدياد نسل بابي چنين حكمي را صادر نموده است. وقتي بها سركار آمد سعي كرد نوشته ها و آثار باب را از ميان ببرد و از آنها چيزي جا نگذارد و چون وجود آنها فوق العاده براي رد خود بهاء هم مضر بود به پيروان خود مي گفت شريعت باب ديگر تمام شده و بهائيت شريعت مستقلي است. اما وقتي دروغي گفته شود هزاران دروغ ديگر به دنبال آن خواهد آمد. اگر شريعت قرار بود 13 سال طول كشيده و منسوخ شود ديگر چه نيازي به آوردن شريعت بود. چرا كتاب نوشت چرا احكام و تعاليم صادر كرد چرا نام پيامبر و مهدي را به خود داد و سپس ادعاي خدائي كرد و دليل روشن تر آنكه چرا هنوز بهائيان نماز بابي را مي خوانند و نماز بزرگ آنان صادر شده از باب است به دليل اينكه به گفته خود بها و عبدالبها 9 ركعت نمازي كه از قلم بها براي بهائيان نازل شده بود به دست دشمنان افتاد و به سرقت رفت.

عبدالبهاء در رحيق مختوم صفحه 2825 و صفحه 174 و 175 و گنجينه حدود و احكام صفحه 31 و 32 مي نويسد: ناقضين بسياري از الواح و آثار بها را سرقت نمود و صورت نماز ركعتي بهائيت را به همراه احكام متمم كتاب اقدس دزديده و آئين نازنين را ناقص كرده اند و هنوز هم اين عبادت مفقود مي باشد. اگر جوانان و نوجوانان چنين چيزهايي را براي بار اول است كه مي شنوند مي توانند درباره آنها از سران تشكيلات سئوالاتي نموده و از آنان دليل و برهان متين بخواهند.
تشكيلات فقط براي كوبيدن اسلام و تعليمات سوء عليه آن جوانان را راضي مي كنند و جوانان با خود مي گويند اين بهائي نباشيم پس چه باشيم چون با حقيقت اسلام هيچگونه آشنايي ندارند.

مع الوصف براي آگاهي بيشتر خوانندگان عزيز پاره اي از آيات نازله از كتاب اين پيامبر دروغين را از كتاب بيان عربي استخراج كرده و تقديم مي كنم.

انا القائم الذي تنتظرون «اي مردم من همان قائمم كه انتظار او را مي كشيد.»

اما پس از مدتي بها بر سر كار آمد و گفت او فقط بشارت دهنده من بود و من قائم منتظر هستم و هنوز خود بهائيان هم نمي دانند كه باب قائم بود يا بها…

تند نويسي باب به اين دليل بود: هواله يا من له ابهي و البهيوت يا من له الجل و الجليوت يا من له الكمل و الكملوت يا من له العظم و المظموت يا من له الكرم و الكرموت يا من له النصر و النصروت يا من له الفتح و الفتحوت يا من له الملك و المملوك و…

ديوانه اي در تيمارستان مشغول نوشتن كتابي مي شود به نام اسب چگونه راه مي رود پس از اتمام كتاب او را به جهت اينكه عاقل شده است از تيمارستان مرخص مي كنند بعد كه كتاب را مطالعه مي كنند مي بينند در صفحات قطور كتاب از اول تا به آخر نوشته شده است تتلق تتلق تتلق …

آيه ديگر:

الحمدلله الذي قد اظهر ذاتيات الحمدانيات باطراز الطرزانيات و اشرق الكينونات الذاتيات باشراق شوراق شراقيه و الاح الذاتيات الباز خيات بطوابع بدايع وقايع منايع مجد قدس متناعيه و اظهر انوارنيات متلاسحات بظورات آيات فردانيه استحمده حمد اما حمده احمد من قبل و لا يستحمده احد من بعد حمدا اطلع و اضاع و تشعشع و اشرق و انار و برق فابر فارتفع و تسطع فامتنع حمدا شرافا ذوالاشراق برافاز و ابتراق شقاقا ذوالاشقاق رقاقا ذوالارتقاق براتا ذوالارتياق رفاقا ذوالارتفاق حقاقا ذوالاحتقاق سباتا ذوالاستباق فراقا ذوالافتراق حداقا ذوالاحتداق علاقا ذوالاقتداق

آيا به راستي چنين جملات و كلماتي مي تواند حرف و حديث پيامبر و يا امام باشد؟ وقتي براي اشكالات و ايرادات زيادي كه در سخنان او مي يافتند از او سئوال كردند گفت كلمات خدا تابع قوانين بشري نمي شود. اگر اينگونه است هر كس مي تواند پيامبر، امام و يا خدا شود و كسي حق ايرادگيري و اشكال تراشي هم نبايد داشته باشد.

باب پس از اين دعاوي به دستور وليعهد ناصر الدين ميرزا با چوب و شلاق مورد ضرب و شتم قرار گرفت و اين منجر به نوشتن توبه نامه اش شد و طلب بخشش كرد. متن توبه نامه باب خطاب به وليعهد ميرزا: «فدك روحي الحمدلله كما هو اهله و مستحقه» كه ظهورات فضل و رحمت خود را در هر حال بركافه عباد خود شامل گردانيده بحمدالله ثم حمدا له كه مثل آنحضرت را ينبوع رافت و رحمت خود فرمود كه بظهور عطوفتش عفو از بندگان و تستر بر مجرمان و ترحيم بر ياغيان فرموده اشهدالله من عنده كه اين بنده ضعيف را قصدي نيست كه بر خلاف رضاي خداوند عالم و اهل ولايت او باشد اگر چه به نقسه وحودم ذنب صرف است ولي قلبم چون موقن به توحيد خداوند جل ذكره و نبوت رسول الله (ص) و ولايت اهل ولايت اوست و لسانم مقر بر كل ما نزل من عندالله است اميد رحمت او را دارم و مطلقا خلاق رضاي حق را نخواسته ام و اگر كلماتي كه خلاف رضاي او بوده از قلم جاري شده غرضم عصيان نبوده و در هر حال مستغفر و تائبم حضرت او را، و اين بنده را مطلق علمي نيست كه منوط به ادعايي باشد«استغفراله ربي و اتوب اليه» و بعضي مناجات و كلمات كه از لسان جاري شده دليلش بر هيچ امري نيست و مدعي نيابت خاصه حضرت حجه الله عليه السلام را محض ادعاي مبطل و اين بنده را هيچ ادعائي نبوده و نه ادعايي ديگر مستدعي از الطاف حضرت شاهنشاهي و آن حضرت چنان است كه اين دعاگو را به الطاف و عنايات بساط رافت و رحمت خود سرافراز فرمايد والسلام.

از روي توبه نامه كه در محفظه كتابخانه مجلس موجود است ادوارد براون مستشرق غربي تاريخ نويسي كه بهائيان مدعي بودند كه او هم بهائي شده است فتوگرافي كرده و در كتابش درج نموده است.

جواب توبه نامه از سوي وليعهد: سيد علي محمد شيرازي شما در بزم همايون و محفل ميمون در حضور نواب اشرف والا وليعهد دولت بي زوال ايده اله و سرره و نصره و حضور جمعي از علما اعلام اقرار به مطالب چندي كردي كه هر يك جداگانه باعث ارتداد شما است و موجب قتل توبه مرتد فطري مقبول نيست و چيزيكه موجب تاخر قتل شما شده است شبهه خبط دماغ است كه اگر آن شبه رفع شود بلاتامل احكام مرتد فطري به شما جاري مي شود.

حرره خادم الشريعه المطهره (مهر) باب را وادار كردند كه در حضور مردم توبه كند او به منبر رفت و همين مطالب را تكرار كرد. در اين رابطه عبدالبها (عباس افندي) در كتاب مقاله شخصي سياح مي نويسد او به حكم تقيه طوري صحبت كرد كه مردم به او بيشتر معتقد شدند و هم علماي را راضي نمود و به اين طريق توبه باب را به تقيه تبديل كرد و اغفال شدگان را بدين نحو بيشتر فريفت.

بهائيان مدعيند كه باب تحصيل ننموده است و بي سواد بوده اما باب در كتاب بيان به ياد دوران تحصيل خود مي نويسد: يا محمد يا معلمي لاتضربني فوق حد معين اي محمد اي آموزگارم مرا بيش از اندازه معين مزن.

او نزد شيخ عابد در حدود يازده سال تحصيل نموده است و اين در كتاب بهائيان نيز بارها به چشم خورده است و اين ادعاي مبطل را كه او تحصيل ننموده نيز مثل ساير آنان ضد و نقيض است اما آنچه از شواهد و قرائن تاريخي به دست آمده اينست كه او قبل از اشتغال به تجارت نزد علماي بر جسته آن دوره مثل سيد كاظم رشتي تعليم مي ديده است.
ميرزا حسينعلي نوري «بها» آثار و نوشته هائي از قبيل اقدس كه مهمترين كتاب اوست ايقان، بديع، اشراقات، اقتدارات، كلمات مكنونه، لوح علي، الواح فارسي از خود به جاي گذاشت كه در آنها تناقص گوئي هاي فاحشي به چشم مي خورد كه دليل بر ساختگي بودن مسلك اوست، در كتاب الاسرار الاثار صفحه 191 از قول حسينعلي گفته است:

 انا ما قرانا كتب القوم و ما اطلعنا بما عندهم من العلوم كلما اردنا ان تذكر بيانات العلما و الحكما يظهر ما يظهر في العالم و ما في الكتب و الزبر في لوح امام وجه ربك نري و نكتب.

ما كتب قوم را قرائت نكرده ايم و از علومي كه نزد آنها است اطلاع حاصل ننموده ايم هر گاه بخواهيم از بيانات علما و حكما چيزي ذكر كنيم ظاهر مي شود آنچه در عالم و كتب و نوشته هاست در لوحي پيش چشم پروردگارت، مي بينيم و مي نويسيم.

او مدعي شده كه نيازي به مطالعه كتب علما و حكما ندارد و هر چه بخواهد در نظرش ظاهر مي شود اما اين نكته را فراموش كرده و در جاي ديگر مي گويد: و در فرقان بسيار آيات دليل بر اين است اگر چه نفس آيه در نظر نيست!!
ولكن مضامين آيات بدين قرار است «و هو الذي انيت من الارض نباتا افلا تومنون» او كه خود را پروردگار مي نامد آيه قرآن را فراموش مي كند و با اينكه مي گويد من هر زمان بخواهم نوشته ها در نظرم ظاهر مي شوند آيه اي را از قرآن تلاوت مي كند كه اصلا در قرآن نيست. و اين در صحيفه شطيه كه در صفحه 285 رحيق مختوم و صفحه 330 جز چهارم مانده آسماني آمده است.

او در لوح سلطان به ناصر الدين شاه مي نويسد: ما قرات ما عند الناس من العلوم و ما دخلت المدارس. من از علوم متعارفه پيش مردم نخوانده ام و به مدارس وارد نشده ام.

و خواهرش عزيه خانم در كتاب تنبيه النائمين صفحات 4و 34 و44 مي نويسد كه او تحصيل نموده و امي نيست. و چه كسي نزديكتر از خواهر است كه چنين برادر خود را رسوا نموده است.
ازليها نيز از قول يحيي ازل بر اين حقيقت معترف بودند و در نوشته هايشان علاوه بر اين مطلب افشاگريهاي غير قابل انكاري دارند كه بر كذاب بودن دعوي بها دلالت مي كند و دليل روشن بر تحصيل كردن بها اينكه پدر او ميرزا بزرگ نوري يكي از عناصر دولتي و اشراف بوده و همه خواهرها و برادرهاي بها را تحصيل كرده بار آورده است چگونه ممكن است حسينعلي را به مدرسه نفرستاده باشد.

در يكي از سخنان بها آمده است: معني استقامت آنكه ناس آگاه مي شود و به يقين مبين بدانند كه بعد از ظهر اعظم بظهور محتاج نبوده و نيستند. نقطه اولي يعني مبشر جمال كبريا ناس را بشارت داد تا قلوب را پاك سازد و مهيا نمايد و پس از آن مي گويد هر هزار سال پيامبري ظهور مي كند پس چرا در پيش گفت بعد از ظهور اعظم محتاج به ظهوري نبوده و نيستند؟!

بهائيان معتقدند اگر پيامبري دروغين ظاهر شود چهل شبانه روز طول نمي كشد كه خداوند او را سر به نيست كرده و نابود مي سازد و اين اعتقاد را بر گرفته از قرآن مي دانند و از بيانات بها در كتاب ايتان نيز چنين مطلبي استنباط مي شود. در حاليكه در اشراف صفحه 164 مي نويسد: نفسي از اهل سنت و جماعت در جهتي از جهات ادعاي قائميت نموده قريب صد هزار نفر اطاعتش نمودند و به خدمتش قيام كردند قائم حقيقي بنور الهي در ايران قيام بر امر فرمود شهيدش نمودند و بر اطفا نورش همت گماشتند.

منظور بها از آن نفس غلام احمد قادياني است كه در هندوستان ادعاي مهدويت كرد و بدين طريق نكته سر به نيست شدن را فراموش كرده و مطلب ديگري را نيز به اثبات مي رساند و آن اينكه خود بها در اينجا مقر به مهدي بودن باب شده و سئوال اينجاست كه اگر باب مهدي بوده است پس خود بها در اينجا مقر به مهدي بودن باب شده و سئوال اينجاست كه اگر باب مهدي بوده است پس خود بها چه كاره است. در حاليكه بارها خود بها و عبدالبها ادعاي باب را بشارتي براي پديد آمدن مهدي قلمداد كرده اند و او را مبشر ظهور ناميده اند و نائب امام زمان خواندهاند.

فرصت اندك است و مطلب بيش به همين چند بيان كفايت مي كنم. براي روشن دلان و بلند انديشان كافيست

صحبتي با بهائيان

شما دوست عزيزي كه بهائي هستي همانقدر كه توانسته اي با اراده خود خواننده اوراق و سطوري باشي كه سوي تشكيلات براي تو منع شده نمايانگر عزت نفس و روح خداجوي توست و تو با چنين همتي ترك تعصب و تحري حقيقت كرده اي و تو با مقايسه مسلك خود با اديان ديگر دين را مطابق علم و عقل پذيرفته اي و تو با چنين حركي از اغوا تشكيلات خود را رهانيده اي دوست ارجمند: بهائيت دين نيست و فقط هنگامي اين حقيقت شيرين را با تمام وجود مي پذيري كه حقيقت اسلام و حتي ساير اديان را درك نمايي.

اسلام آن نيست كه در كتب به اصطلاح امري و تبليغات سو تشكيلات براي تو ترسيم شده، بهائيت جز خفت و غفلت چيزي براي گروندگان خود به ارمغان نياورده است بهائيت غيرت و و حيثيت پيروان خود را خدشه دار نموده.
اين مسلك منحوس نهالي است كه به دست شوم و سياسي ستمكاران تاريخ نشانده شده و تو با انديشه اي باز و ديدي وسيع مقام و منزلت معنوي خويش را در گرو تحقيق و تجسسي بي طرفانه باز خواهي يافت و از زمره مسخ شدگان و شوندگان تاريخ خارج خواهي شد.

غرور و افتخاري كه بر اثر تبليغات شديد در تو ايجاد نموده اند كاذب و تو خاليست و تو زماني بر اين واقعيت آشكار پي خواهي برد كه لذت افتخار واقعي را بچشي و از اينكه خود را از دوستان حضرت علي عليه السلام و ساير ائمه معصومين عليه السلام بنامي احساس قدرتي فوق العاده نموده و با خاطري آسوده و مطمئن دينداري و ايمان خويش افتخار خواهي نمود.

آنچه كه در بهائيت تو را به خود جذب نموده آيا جز مناجاتها و راز و نياز با خداست كه كلمات زيبا و فريبا را در كنار هم گردآورده و جملات نغز و دل انگيز آفريده يا آنكه شعارهاي زيباي صلح عمومي و وحدت عالم انساني است كه اميدوارات نموده است و لابد تعاليم اخلاقي نيز مضاف بر اينها …

اما اگر صحيفه سجاديه حضرت سجاد عليه السلام را كه راز و نياز او به درگاه الهي است مطالعه مي كردي و يا اينكه اگر مناجات جانبخش و جانگداز حضرت علي (ع) را كه به نام دعاي كميل معروف است مي شنيدي و اگر چنانچه ساير ادعيه اسلامي كه در سحرگاهان به صورت دلنشين تلاوت مي شود گوش جان مي سپردي پي مي بردي كه تمام آن كلمات و جملات زيبا تلخيصي از همين ادعيه مبارك است. و با گفت شعار تمام اديان و حتي تمام گروهها و فوق مختلف دنيا صلح و دوستي و اتحاد و اتفاق است و آن در ديانت بزرگ و بي نقصي چون اسلام صدها بار بيشتر و مهمتر تاكيد شده است و در بهائيت چيزي جزء شعار نيست.

و درباره تعاليم اخلاقي كه براي بهائيان دوازده گانه اند بايد گفت اسلام هزاران تعليم اساسي و بنيادي دارد كه جزئي ترين مسائل را در بر مي گيرد و انسان را در هاله اي از ابهام تحت اختيار خويش رها نكرده و او را همواره رهنما و رهگشاست.

اسلام ديانت مقدسي است كه با كتاب آسماني و احكام متين و متقن خود صريحا تكليف پيروانش را روشن نموده و تعليمات نازله در همان سالهاي پر بركت عمر حضرت محمد صلوات اله عليه بر مردم ابلاغ شد اما در بهائيت احكام و مباني نه تنها به طور كامل نبوده بلكه بسيار جزئي و ناقص صادر شده است و بسياري از آنها در زمان جانشيني عبدالبها و شوقي افندي تعويض و تصحيح شد و بالاخره صادر نمودن احكام را به بيت العدل موكول نموده اند و سئوال اينجاست كه پس تكليف كساني كه در اين دوره زندگي مي كنند و هنوز بهائيت عالم گير نشده چيست؟ ديني كه به مرور احكام آن تكميل شود آيا قابل ترديد نيست؟!

اينجاست كه مي رسيم به وعده و وعيدهاي كاذب كه در سال دو هزار چنين و چنان مي شود و عنقريب فوج فوج اقبال خواهند نمود و از اين گونه دلداريها و دلگرميها …

سالهاست كه در پيامهاي مرسله از حيفا نويدها و بشارات به بهائيان مي رسد در واقع با اينكه ابر قدرتهاي دنيا پشتيبان آنانند و با وجود پيشرفته ترين وسايل ارتباط جمعي در عصر توسعه و صنعت بايد گفت نه تنها هيچگونه ترقي و تعالي نيافته بلكه به لطف خدا تنزل يافته است و جز در بين بهائيان شناخته شده نيست و مثل هزاران فرقه ديگر طبل تو خاليست …

نوشته شده توسط qazali.ir  | لینک ثابت |

ايدئولوژي بابيه یکشنبه ششم اردیبهشت 1388 20:48

ايدئولوژي بابيه

    عمده فعاليت هاي آنان نيز حول محور مهدويت دور مي زند. ابتدا به پيروي از شيخيه علي محمد باب خود را ركن چهارم يا قريه ظاهره و سپس خود را امام زمان معرفي مي نمايد.

و اين درحالي بود كه پيروانش گردهم نشسته و اسلام و اساس آنرا منسوخ اعلام نمودند. البته علي محمد باب در شعبان سال 1264 يك هفته بعد از ادعاي مهدويت در حضور ناصرالدين ميرزا وليعهد زمان توبه كرد. اما در اواخر سال 1264 دوباره ادعاي مهدويت نمود وبه نسخ احكام اسلام پرداخت و خويشتن را پيامبر خواند و سرانجام خود را به مقام الوهيت رسانيد!

البته به دليل دور بودن پيرواني از علي محمد (در زندان بود) ادعاي آخرين او كمتر به گوش پيروانش رسيده است.

پيرامون اصول عقايد بابيان

1-اصول تعاليم باب:علي محمدباب با توجه به شماره ابجد علي محمد با حروف رب خود را رب اعــلي ناميــده است.

2-علي محمد باب خاتميت پيامبر اكرم را نفي مي كند و پيامبري خود را اعلام مي كند و نويد آمدن پيامبرهاي بعدي را مي دهد و معتقد است كه مقام او از مقام پيامبر بالاتر است و پيامبران بعدي از او بالاتر خواهند بود. وي در هر صورت تا در قيد حيات است او رب اعلي است.

3-در مورد قيامت، علي محمد موت و قبر و سؤال ملائكه در قبر و ميزان و صراط و حساب و كتاب و امثالها را تعبيـر مي كند قيامت از نظر او در همين دنيا اتفاق مي افتد و قيامت بعد از مرگ را جز خدا كسي نمي داند .

فروع دين بابيان:

1- از فروع تعاليم باب محو كردن تمام كتب ديني و علمي و ادبي و اخلاقي بوده است.

2- علي محمد باب منهدم كردن ابنيه و بقاع روي زمين از كعبه تا قبور انبياء و ائمه و تمام مساجد و كنسيه ها و كليساها و بت خانه را و هر بنايي كه به اسم ديانت باشد را واجب كرده است.

3- چون علي محمد باب متولد شيراز بوده است به هر شخصي كه به او روي مي آورد واجب نموده كه خانه شيـراز خود را به طور مخصوص بنا كنند.

4- هر چيز گرانبها كه  صاحبي ندارد متعلق به باب است.

5- حج بيت شيراز بر تمام مردان بابي دنيا واجب است.

6- ازدواج به رضاي زوجين است.

7- لباس ابريشم و طلا و نقره براي مرد حلال است.

8- بر معلم حرام است شاگرد را بزند و در صورت ضرورت بايد پنج ضربه به اطراف لباس او بزند هـر گاه از 5 مـرتبــه زيادتر شد يا چوب به بدن او خورده نوزده روز زنش بر وي حرام مي شود.

9- سال بابيان نوزده ماه و ماه نوزده روز- روزه نوزده روز و روز عيد فطر اول نوروزاست .

بحثي درباره من يظهره الله: باب به مردم مژده ظهورش را داده و گفته هر كس در هر زماني من يظهره الله را درك كرد هر چه او گفت بپذيرد و حتي اگر يك نفر ادعا كرد كه من يظهره الله است حتي اگر او نبود باز هم بپذيرد. به عقيده باب من يظهره الله محمد بن الحسن العسكري است و محل ظهورش را مسجد الحرام مي داند. لقب او قائم است.

ايدئولوژي ازليه و بهائيه

مرام ازليان همان مرام بابي گرفته شده از علي محمد باب است. فقط وجه تمايزشان اين است كه صبح ازل را جانشين باب مي دانند. آثار صبح ازل عمدتاً توضيح و تفسير آثار باب است. درمورد ايدئولوژي بهائيه بايد گفت كه بهاءالله همچون علي محمد دين اسلام را منسوخ اعلام نمود و دين جديدي را آغاز نمود. ميرزا حسينعلي دعاوي چندي داشت كه هر جا به تناسب موقع و مقام و شخص طرف خطاب يكي از آنها را مدعي مي شد گاهي خود را مصداق "من هيچم و كم زهيچ" و گاهي خود را "آفريننده پروردگاران".

احكام اعلام شده از جانب حسينعلي بهاء بر اساس احكامي است كه از جانب علي محمد باب در كتاب بيان آمده است. البته در فلسفه و فروع تفاوتهايي بين اين دو مي باشد.

1- نماز و روزه: به عقيده بهائيان از اول بلوغ واجب مي شود- نماز ميت از نظر آنان 7ركعتي است.

2- قبله: به نظر بهائيان جهت قبله همان جايگاه جسد بهاءالله در عكا است.

3- محارم: ازدواج با محارم در اين آيين مگربا زن پدر منع نشده است.

4- عيد: روز ولادت ميرزا حسينعلي و روز بعثت باب اعياد واجب است.

5- ازدواج با بيش از دو زن حرام است ولي خود ميرزا به دو سه زن هم قناعت نكرده است.

6- معاملات ربوي آزاد است، حجاب زنان و ترك تراشيدن ريش مردان ملغي شده است.

-          يكي از ابداعات بهاءالله نفي روحانيت و نهي نمودن اين نهاد است.

-          بعد از علي محمد باب 8 نفر ادعاي من يظهره الله كردند كه هيچكدام به موفقيت ميرزا حسينعلي نوري نبوده اند.

-          در كتابهاي مذهبي بهائيان از دخالت درسياست منع شده اند.

ميرزا حسينعلي نوري مي گويد: اين حزب بهائيان در مملكت هر دولتي ساكن شود بايد به امامت و صدق و صفا با آن دولت رفتار نمايد. من يظهرالله بهائيان لقبش بهاءالله است. امروزه از هر بهائي كه بپرسيد حسينعلي داراي چه مقامي است مي گويند من يظهرالله ، ولي باب مي گفت كه بايد اسمش محمد باشد كه با توجه به عقايد بهائيان اسمش حسينعلي است به گفته باب بايد محل ظهورش مسجد الحرام باشدكـه بـا نظر بهائيان بغداد است.

مي توان نتيجه گرفت كه من يظهرالله به عقيده علي محمد باب همان حضرت حجت(عج) است و نه بهاء .

  با توجه به آنچه گفته شد جهت گيري كلي ايدئولوژي اين فرق جداسازي ملت ايران از مراجع تقليد و مشغول كردن آنان به مكتبي ساخته بشر است ، مكتبي كه جنبه هاي غيرعقلاني آن به عقلانيتش مي چربد و به تدريج از صحنه عملي زندگي اجتماعي و سياسي خارج مي گردد.در نهايت گرايش به اين ايدئولوژي موجب جداشدن مردم از دين و دينداري گرديده پيوستن به مكاتب غيرديني را تسهيل مي نمايد. نمونه هاي اين جداشدن از دين و دينداري و گرايش به مكاتب سكولار را در كنشگران بهائيت در دوران مشروطه و پهلوي خواهيم ديد.

   همانطوريکه ديديد روند جدايي ايدئولوژي بهائيت از ايدئولوژي شيعي مشخص گرديد. ابتدا در مسئله نيابت امام زمان (عج) تغيير ايجاد شد و پيروان آيين شيخيه از مرجعيت شيعه كه آنان را نايب امام زمان مي دانستند جدا گرديدند و به ركن رابع پيوستند. با توجه به اختيارات انحصاري ركن رابع در تفسير دين در شيخيه و تفسير و تدوين اصول جديد در بابيه، با ارائه تعبيرات تازه از اصول توحيد، نبوت، معاد، عدل و امامت توسط علي محمد باب دين تازه اي بنا نهاده شد و آيين اسلام منسوخ اعلام گرديد. ايجاد آيين و مناسك تازه در فروع دين پيروان علي محمد را از ديگر شيعيان در زندگي عملي و اجتماعي نيز جدا نمود. با ادعاي بعثت بهاءالله و افاضات او،بابيه از حالت سنتي خارج شد و به آداب و رسوم متناسب با ذائقه روز نزديكتر گرديد. اين نزديكي با سهل تر كردن احكام مربوط به روابط جنسي و وجهه هاي ظاهراً انسان دوستانه در مجازات دزدان و حكم به عدم سوزاندن كتب قابل مشاهده است.به اين ترتيب آيين جديد نام بهائيت گرفت.

  به اين ترتيب در آيين شيخيه از لحاظ سياسي تشكيل حكومت ديني با مشكل بزرگي مواجه خواهد شد. اين فرقه بر حساس ترين نقطه سياسي مكتب شيعه درزمان غيبت كبري انگشت مي گذارد كه سرمنشأ اقتدار روحانيت شيعه مي باشد. بعد از مشوه شدن اصل نيابت امام عصر(عج) با ملغي نمودن دين اسلام از جانب باب و بهاءالله اين حركت به سوي محو كامل دين اسلام از صحنه اجتماع پيش مي رود. مخالفت با وجود قشري به نام فقها كه طبق قرآن كريم در مكتب اسلام براي تفسير متشابهات و نگهباني از دين و در انديشه شيعيان و هم اهل سنت در صورت تشكيل حكومت اسلامي براي مديريت جامعه در نظر گرفته شده است در انديشه هاي باب و حسينعلي نوري به حدي است كه وجود چنين قشري را در آيين بهائيت ممنوع اعلام مي كنند.

   جدا شدگان از اقتدار روحانيت به علت پيروي از مكتب شيخيه به راحتي در دامن آيين جديد يعني بابيت مي افتند. هر چند رد پاي دولت روسيه در ايجاد اين نوگرايي ديني و يا حداقل كمك به ايجاد آن كاملاً مشهود است، اما چنان كه در قسمت گذشته گفته شد در عمل شكسته شدن اقتدار مذهب شيعه در ايران به معناي شكسته شدن اقتدار ملي در اين كشور است و به نظر مي رسد حمايت روسيه وسپس انگلستان و بعد از آن اسرائيل و ايالات متحده آمريكا از اين فرقه، انگيزه اي جز شكستن اقتدار ملت ايران نداشته باشد. البته بايد خاطر نشان سازيم كه شواهد چنين نشان مي دهد كه هيچ مكتبي نمي تواند جايگزين مكتب ريشه دار و عميق شيعه در كشوري كه به كشور امام زمان (عج) مشهور است شود. به ويژه در مكتب بهائيت تشتت به گونه اي است كه همواره مانند يك بمب خوشه اي فرهنگي رهبر تازه اي ظهور مي كند، مكتب جديدي احداث مي شود و فكر نوي مطرح مي گردد. وعده اين نوبه نو شدن ها در گفتار سيد باب نيز داده شده است در آن جا كه او از آمدن پيامبران آينده و من يظهره الله سخن مي گويد.

كنشگران بهائيت

   شيخ احمد احسايي اولين فرد مؤثر در ايجاد اين جريان بود و وي با ايجاد يك نوآوري در دين موجب شد تا نزد پيروان خود مرجعيت شيعه از اعتبار ديني و به تبع آن سياسي ساقط شود و كساني به عنوان رابطين خاص با امام زمان مطرح کردند كه طبيعتاً قدرت پاسخگويي به همه نيازهاي ديني جامعه و افراد را نداشتند زيرا اين امر از عهده يك فرد آن هم بدون مراجعه روشمند به قرآن كريم و روايات صحيح معصومين خارج است و بهمين دليل ديري نمي پايد كه ضعف اين افراد به پاي دين نوشته شده و ديري نمي پايد كه دين با روش اخباريين كه هر نوع تفسير عقــلي از قرآن كريم را منـع مي نمود به شيئي قديمي ،كهنه و بي اثر تبديل مي شد.

    نوآوري بعدي توسط سيد علي محمد باب شكاف بين روحانيت اصيل و پيروان او را بيشتر نمود و بطوركلي مردم را در برابر دولت قرار داد و دين جديد كه ساخته شد با ايجاد شورش ها و ناآرامي ها به تبعيد بابيان از ايران منجر شد. آنان در تبعيد به فرقه سازي خود ادامه دادند و به ابزاري سياسي در دست دول استعمارگر مبدل گرديدند.

  كنشگران شيخيه: رهبران اصلي اين گروه عمدتاً در دوره فتحعلي شاه زندگي مي كردند و بابيه به رهبري يكي از شاگردان دومين رهبر اين فرقه در دوره محمدشاه ظهور نمود.

  شيخ احمد احسايي ( م1242 ه.ق) اوايل  قرن سيزدهم هجري در عراق شهرت يافت و مريداني كه به دورش جمع شدند شيخيه نام گرفتند. شيخ احمد از اهالي احساء فرزند زين الدين بن ابراهيم بن قصر بن ابراهيم بن داغر مي باشد كه در ماه رجب سال 1366 ه. ق به دنيا آمد. ايشان در دودمان پيرو مذهب تسنن زاده شده است. پس از مدتي از مذهب پدران خود برگشت و مذهب شيعه اماميه را قبول كرد.او در 20 سالگي مقدمات علوم ديني (ادبيات عربي) را خواند و توجه خود را به اخبار و احاديث شيعه معطوف ساخت و در نتيجه پيرو  مذهب شيعه 12 امامي گشت.

كنشگران بابيان:

سيدعلي محمد باب (شيرازي) از لحاظ سياسي در مقابل دو اقتدار اصلي موجود در نظام اجتماعي زمانش مواضع مختلف گرفته است. ايستادگي در مقابل دولت از سويي و اقتدار روحانيت از سوي ديگر. او درمقابل دولت با تبليغ ظلم ستيزي و درمقابل روحانيت با معرفي كردن خود به عنوان باب امام زمان و سپس در دين سازي موضع گرفته است. در زماني كه فشار از جانب هر يك از اين دو اقتدار زياد مي شد عقب نشيني هايي از باب مشاهده مي شد.

علل گرايش پيروان به بهائيگري

علت اصلي گرايش به بهائيگري در ابتداي ظهور آنرا نميتوان در اوضاع اقتصادي و سياسي آنزمان جستجو کرد. آقاي عبد الله شهبازي در کتابي مفصل کليه فاميلهاي بهائي ابتداي ظهور اين دين را با ذکر نام و سند معرفي مينمايد که بيش از نود درصد آنان يهودياني بودند که همان اواخر مسلمان شده بودند. گويا دستوري به آنها داده شده بود تا خود را مسلمان معرفي کنند و با آغاز ادعاي ظهور به آدين جديد بپيوندند تا با اين گرايش برد تبليغاتي اين فرقه جديد بالاتر رود. اين کتاب را ميتوانيد در سايت www.rahpouyan.us مطالعه نمائيد. در هر صورت علل زير نيز مزيد بر علت فوق بودند:

علت گرايش از بعد عقيدتي:

    عقيده آوردن پيروان شيخ احمد احسايي به او به اين علت بود كه آنان در جنگ هاي ايران و روس ديده بودند که دولت و روحانيت اصولي با تمام توان وارد شدند و شكست خوردند.نا اميدي از اقتدار شاه و روحانيت آنان را به سمت اميد مستضعفان عالم يعني امام زمان (عج) متمايل نمود و ادعاي ركن رابع از جانب شيخ آنان را فريفته كرد.

علل گرايش از بعد اجتماعي:

    اگر بخواهيم درمورد زمينه اجتماعي پيوستن پيروان به فرقه شيخيه مشروح تر سخن بگوييم، مي توان گفت كه شكست در جنگهاي ايران و روس نوعي تحقير، فقر، گرسنگي و بيماري براي ايرانيان به ارمغان آورد. دربار كه از روي خوشگذراني و زياده طلبي نمي توانست از هزينه هاي خود كم كند به فساد مالي از قبيل رشوه گيري و گرفتن ماليات مضاعف از مردم پرداخت. مظالم دولتي و بخصوص شكست تلاش روحانيت تراز اول در جنگ پس از ابراز حكم جهاد، زمينه را براي نوعي درون گرايي و كناره گيري از امور اجتماعي در بين اقشار مختلف جامعه پديد آورد. احساس شكست و كناره گيري صاحب نفوذان سياسي از امور دولتي وحكومتي كه بخشي از آن نيز مي تواند به علت فساد دربار باشد، موجب افزايش نفوذ قدرتهاي بيگانه در دربار شاهي گشت و ميل به دوري گزيدن از استبداد، فقر وشكستها، برخي از مردم را به سوي انديشه هاي خيالپردازانه گرايش داد. از اين رو با آن كه مقابله با افكار صوفيانه و اخباريگري توسط علماي اصولي و پيشرفتهاي علمي آنان، دين و زندگي ديني را به واقعيتهاي اجتماعي و عملي نزديك تر مي نمود، اما همين تعارض نيز به نوبه خود زمينه را براي ظهور انديشه هاي نوي كه داراي خصلتهاي دنياگريز بودند فراهم تر كرد.

   با توجه به گزافه گويي هايي كه در مورد كرامات آقاسي و ديگر صوفيان بيان مي شد و با توجه به فاصله گرفتن محمد شاه از علماي اصولي، محمد باب به خود جرأت داد و ماجراي درگيري خود با علماي شيراز را به اميد اثر بر شاه براي او نوشت. اين درگيري پس از ادعاي او به نيابت امام زمان (عج) صورت گرفت و در آن پس از شكست در بحث با علما، علي محمد مجبور به توبه شد. همچنين او در زندان ماكو رســاله اي تحــرير كـــرده بــه حاج ميرزا آقاسي تقديم كرد.

به طور كلي در تفحص درباره رابطه دولت با فرقه بابيه بايد گفت به نظر مي رسد در دوره محمد شاه، فاصله گرفتن دولت يا دستگاه سياسي از متشرعين اصولي و گرايش دولت به افكار خرافي و صوفي مآبانه از جمله عواملي است كه زمينه را براي ابراز عقيده علي محمد باب پس از طرد شدن از جانب روحانيت فراهم كرده است. حمايت حاكم اصفهان از او نيز بسيار كارساز بوده است. به عبارت ديگر در ابتدا سيد علي محمد باب با استفاده از كسوت روحانيت و اعتبار نيابت امام زمان (عج) توانست عده اي را به خود جلب كند. پس از ابراز برائت روحانيت از او علي محمد باب به دامن اقتدار دولت چنگ زد. يعني در قدم اول با پشتيباني اقتدار روحانيت وارد ميدان ادعاي خويش شد و پس از دستگيري به دنبال جلب حمايت دولت براي مقابله با روحانيت رفت.

  اين فرقه ها با انگشت گذاشتن بر نقطه مركزي اعتقاد سياسي شيعه يعني وجود امام زمان (عج) و محدود كردن نايب آن امام همام در وجود يك انسان تلاش نمودند زمام اعتقادات مردم را به دست گيرند. با توجه به شخصيت شيخ احمد احسايي، اين حركت فقط با خود بزرگ بيني او قابل توجيه است. او خود را در حدي مي ديد كه مي تواند با امامان معصوم تماس داشته باشد و دستورات ديني را مستقيماً از آنان دريافت دارد. چيزي كه از ديدگاه همه علماي اصولي شيعه در طي قرون ، كذب محض است ، زيرا اگر كسي به چنين مقامي دست يابد نيازي به ادعاي آن ندارد. او به عنوان نايب عام امام (يعني مرجع تقليد) از جانب مردم مطاع است و با اين ادعا به مقام بالاتري نخواهد رسيد.تا آوازه علمي و تقوايي شيخ احمد احسايي در ايران بالاگرفت از جانب علما به ايران دعوت شد و حتي شاه براي تقرب جستن به اين درگاه نامه چاكرانه آن چناني نوشت كه تا آن زمان براي هيچ يك از علما ننگاشته بود. از سوي ديگر اگر باب اين ادعا باز شود به راحتي مي تواند مورد سوء استفاده كذابين قرار گيرد و موجب انحراف در دين اسلام شود.

  سيدعلي محمد باب با ادعاهايي كه بيمارگونه به نظر مي رسيد، كما اين كه تا مدتها علماي دين به علت احتمال خبط دماغ از دادن فتواي قتل او اجتناب ورزيدند، و حسينعلي نوري با سياست بازيهاي خاص خود و تلاش در جهت معقولتر نمودن آن ادعاها، درصدد جدا كردن مردم ايران از رهبران اجتماعي خود يعني مراجع تقليد برآمدند. اين حركت از جانب اين دو نفر و عمدتاً با حمايت دولت روس و پشتيباني بريتانيا انجام گرفت و با كسب موفقيتهايي در مراحل اوليه نظر ديگر دول اروپايي نظير فرانسه را نيز به سوي خود جلب نمود. در ادامه اين حركت، با كنار گذاشتن روسيه به علت وقوع انقلاب بلشويكي در آن كشور، دولت انگلستان به بهره برداري از كاشته آنان پرداخت.

در قسمتهاي بعدي خواهيم ديد كه عباس افندي با پيوستن به دول بيگانه ، وجه بين المللي اين آيين را تكميل ساخت و به حدي به دولت انگلستان خدمت كرد كه از انگليسي ها لقب «سر» دريافت كرد. شوقي رباني اين دين را به شكل حزبي جهاني درآورد و جهان وطني را رسماً اعمال نمود.

بهائي گري در مشروطه

  در زمان انقلاب مشروطه بهائيت رشد خود را تا رسيدن به چندمين فرقه مجزا از يكديگر و كامل طي كرده بود. بعد از بهاءالله ديگر دين سازي متوقف شد اما پيروان اين فرقه ها در قالب شيخيه، بهائيّه، بابيه و ازليه و ديگر فرقه هاي فرعي كه قبلاً نام آنان آورده شد ادامه حيات مي دادند.

پس از نهضت تنباكو، انقلاب مشروطه براي از بين بردن سلطه پادشاهان جبار و خود رأي در كشور با رهبري روحانيت و همراهي مردم برپا گرديد. اما اين انقلاب با حضور گروهي از روشنفكران غرب گرا از مسير اوليه خويش منحرف گرديد و به نوع جديدي از استبداد فرهنگي تبديل گرديد كه مي توان از آن به استبداد روشنفكري تعبير نمود.

در زمان مشروطه دولت ايران فاسد بود و سوء مديريت داشت و به دليل سوء مديريت و ولخرجيهاي گزاف از لحاظ مالي ضعيف بود و به همين دليل علماي اصولي، اصلاحات اجتماعي- مذهبي را تشويق مي نمودند و روشنفكران تحصيل كرده در غرب يا متأثر از آنان الگوهاي اجتماعي دموكراسي اروپايي را دنبال مي كردند.

در اين گيرودار برخي از بابيان كه دوره تجديد نظر در اصول و اعتقادات ديني خود را پشت سر گذاشته بودند به خيل روشنفكران غرب گرا پيوستند و اغلب بهائيان به رهبري عباس افندي دنباله بدعت هاي مذهبي علي محمد باب و حسينلعي بهاء الله را گرفتند.

آنچه بهائيّت براي آن بوجود آمده بود در انقلاب اسلامي مضمحل گشت و نابود شد. اقتدار روحانيت يا مكتب شيعه در اين انقلاب احياء شد و مجدداً مراجع تقليد در يك شكل رسمي و حساب شده بر مسند اقتدار دولت و ملّت نشست. طبيعي است كه در چنين شرايطي عرصه بر آنان كه از ابتدا بناي كارشان بر دشمني با اقتدار روحانيت بود بسيار تنگ شد.

بهائي گري در عصر پهلوي

يكي از دستاوردهاي انقلاب مشروطه پس ازغلبه مشروطه خواهان بر مشروعه خواهان حاكميت انديشه كافي نبودن دين براي اداره جامعه و تسلط منطق ايجاد تحول اجتماعي بر اساس مدلهاي غربي و عمدتاً اقتباس از غرب بود رضاخان با استفاده از اين جو به تضعيف نهاد مذهب پرداخت و از حيطه اقتدار روحانيت كم كرد و به رتبه اقتدار دولت افزود.تفاوت اين دوران با دوره قاجار در اين بود كه به علت انحراف در انقلاب مشروطه منطق اداره كشور در دوران پهلوي كنارگذاشتن مذهب و اداره امور به سبك غربي بود حال آنكه در دوره قاجار اعتبار شاه به ظل الله بودن او بود.

الگار مي گويد: شانزده سال سلطنت پهلوي اول انصافاً مي توان به عنوان يك دوره دشمني سنگين نسبت به نهادهاي فرهنگ اسلامي توصيف شود . آنچه از نظر نويسندگان غربي با تأييد «اصلاحات» و «نوسازي» خوانده مي شود از طرف بسياري اگر نگوئيم ، اغلب ايرانيان اهانتي سخت به فرهنگ و سنت ها و هويتشان تلقي مي شد.

اصلاحات و نوسازي پس از رضاشاه توسط فرزندش كه علناً توسط متفقين روي كار آمد ادامه يافت . براي جلب قلوب مردم و متدينين ،اجراي مراسم عزاداري اباعبدالله الحسين (ع) كه ممنوع اعلام شده بود آزاد گشت و حجاب زنان ديگر جرم تلقي نشد.ديگر آزادي هاي دموكراتيك در قالب يك حكومت ليبرال منش نيز ارائه شد به نحوي كه فرق مختلف فكري در ايران رواج يافتند.در دهه اول روي كار آمدن محمدرضاشاه ،روزنامه ها آزادي نسبي يافتند و احزابي نظير حزب توده، حزب سوسياليستهاي خداپرست،كسروي گرايي و غيره در كنار گروه فداييان اسلام رونق گرفت. در همين فضا بود كه اقليتي در مجلس شوراي ملي به دنبال ملي كردن صنعت نفت و خلع يد از شركت نفتي انگلستان افتاد. اما جالب است كه طي چندين دوره مجلس اين گروه در اقليت ماند و حتي حدود شش ماه قبل از ملي شدن صنعت نفت وقتي مظفر بقايي نماينده كرمان خواست لايحه ملي شدن صنعت نفت را تقديم مجلس كند، نتوانست پانزده نماينده موافق كه آن را امضا كنند پيدا كند. بالاخره مجاهدتهاي مردم و همكاري احزاب و بخصوص تهديدهاي گروه فداييان اسلام با مشاركت دكتر مصدق وهمت آيت الله كاشاني صنعت نفت را ملي كرد. اما كودتاي 28 مرداد، شاه و نفت ايران را از چنگال انگلستان بيرون آورد و دربست در اختيار آمريكا قرار داد. پس از آن شاه به كمك برنامه ريزان آمريكايي و با استعانت از سازمان مخوف امنيتي خود در راستاي اصلاحات به سبكي كه رضاخان شروع كرده بود، ‌با سرعت و شدت و حدت بيشتري ادامه حركت داد.

   پس از درگذشت آيت الله بروجردي در سال1340ه.ش .محمدرضا شاه احساس نمود كه فرصتي براي خارج كردن كامل مذهب از امور اجتماعي به دست آمده است. ابتدا لايحه انجمنهاي ايالتي و ولايتي را در دولت علم به تصويب رساندند كه با عكس العمل شديد روحانيت مواجه شد. اما همان نهضت موجب شناسايي آرايش نيروهاي مذهبي شد وحمله همه جانبه دوم كه در مقابل نهضت 15خرداد و در دفاع از انقلاب به اصطلاح سفيد صورت گرفت ، روحانيت را به شدت منزوي نمود. تبعيد حضرت امام به تركيه و سپس نجف به علت اعتراض ايشان به كاپيتولاسيون يا حق مصونيت قضايي ارتشيان آمريكا در ايران و عدم مشاهده عكس العمل فراگير در بين روحانيت و مردم، آمريكا و شاه را مطمئن نمود كه ديگر رمقي در سازمان مذهبي براي مقابله با آنان باقي نمانده است. از اين پس بود كه بهائيان علناً در صحنه اجتماعي و سياسي كشور ظاهر شدند. به عبارت ديگر حضور آنان درصحنه پس از اطمينان از سركوب كامل روحانيت شيعه و نهاد مذهب پس از قيام 15خرداد درسال 1342 و تبعيد حضرت امام در سال 1343 مي باشد. در همين سال است كه هويدا به سمت نخست وزيري انتخاب مي شود و مديريت برنامه هاي شاه را به عهده مي گيرد و حدود13سال در اين منصب باقي مي ماند.

  گفتاردوم

دولت و بهائيان

در دوران پهلوي به ويژه در دوره پهلوي دوم به علت مساعد شدن شرايط حضور بهائيان در صحنه هاي اجتماعي و بخصوص سياسي، شاهد حضور گسترده و فعال آنان در مناصب كليدي هستيم. آغاز حكومت رضاخان با ابتداي رهبري شوقي افندي جانشين عباس افندي همراه است. در دوران پهلوي شاهد اين هستيم كه بهائيت در پناه دولت خود را حفظ كرده بر پيروان خود مي افزايد و در اين دوران ايران به پناهگاه امني براي بهائيان تبديل مي گردد. لازم به ذكر است كه در دوران پهلوي سران اصلي بهائيت در خارج از كشور (عمدتاً در اروپا و آمريكا) به سر مي بردند و امور بهائيان ايـران بــه دستور شوقي افندي و بعدها بيت العدل اعظم كه مركزيت آن در اسرائيل مي باشد از مجاري محافل ملي داخل كشور اداره مي شد.

  به نظر مي رسد رضاخان نسبت به بهائيان بسيار خوش بين بوده است، چنان كه يكي از افسران بهائي را به عنوان آجودان مخصوص فرزند خود وليعهد انتخاب مي كند. به گفته فردوست اين شخص كه سرگرد صنيعي نام داشت، بعدها سپهبد مي شود و به وزارت جنگ و تصدي يكي ديگر از وزارتخانه ها منصوب مي گردد و اين مثال خود حاكي از احترام و اعتماد رضاخان به بهائيان و ميزان نفوذ آنان در دستگاه دولتي مي باشد.

   جنبش بهائيت در دوران پهلوي يكي از شاخه هاي بسيار مؤثر و با نفوذ در تشكيلات سياسي دولت و به تبع آن ساختارهاي فرهنگي و اقتصادي كشور بوده است. در دوران پهلوي اول سياست دين و روحانيت زدايي او مطابق ميل وهدف بهائيان بود. بنابراين مقابله آنان با دولت از ميان رفت و برعكس نوعي همكاري با آن داشتند. آنها با همكاري دولت به مقابله با نهاد دين پرداختند. اين مقابله تا حد كشف حجاب كه از احكام ضروري دين مبين اسلام است، پيش رفت. براي اين كه جريان جنبش بهائيت را در دوران پهلوي بخصوص پهلوي دوم پيگيري كنيم و دريابيم تا چه ميزان فعاليت داشته و در سرنوشت سياسي و اجتماعي اين كشور نفوذ و تأثير داشته است در اين قسمت به معرفي برخي از عناصر بهايي كه از ديگران تأثير گذارتر و مهمتر بوده اند مي پردازيم.

    افرادي همچون هژبر يزداني سرمايه دار معروف،‌ ثابت پاسال رئيس راديو تلويزيون ،عهديه خواننده زمان شاه، فرخ رو پارسا وزير آموزش وپرورش كابينه هويدا، دكتر شاهقلي وزير بهداري كه پسر سرهنگ شاهقلي مؤذن بهائي ها بود، مهندي از بهائيان كاشان شاغل در دفتر مخصوص فرح پهلوي، مهدي ميثاقيه سرمايه دار و صاحب استوديو ميثاقيه و صدها نفر بهايي متنفذ ديگر.

   محمدرضا پهلوي معتقد بود كه بهائيان عليه او توطئه نمي كنند بنا بر اين وجودشان در مناصب دولتي براي او مفيد تلقي مي شد. آنان هم از اين موقعيت براي ثروتمند شدن و در دست گرفتن اقتصاد كشور سود مي جستند. آنان با استفاده از نفوذ سياسي خود در غصب اموال ديگران نيز كوشا بودند. به نظر فردوست كسب ثروت هاي فراوان به دست هژبر يزداني همه متعلق به جامعه بهائيّت مي باشد و نام هژبر در حقيقت پوششي براي كسب قدرت اقتصادي توسعه اين فرقه بوده است.

در دوران محمدرضا پهلوي بهائيت روند رو به رشدي مي يابد شخص شاه از گسترش نفوذ آنان به عنوان عناصر مطمئن و در ضمن بي خطر براي سلطنتش حمايت ويژه نموده است.

   وضعيت بهائيان در اين دوره با شعارهاي مذهبي و ادعاهاي وابستگي به مكتب تشيع محمدرضا چندان سازگار نيست او مي توانست با تكيه بر آنان در مقابل فرهنگ هنوز غالب شيعه مردم و اقتدار روحانيت بايستد از آنان بعنوان كارگزار استفاده كند و هرگاه كه صلاح بداند در صورت خطري از جانب آنان با نيروهاي مذهبي مردم آنان را كنترل كند.به عبارت ديگر شاه با استفاده فرهنگ غير شيعي وغرب باور بهائيان از آنان در راستاي استحاله فرهنگ مــذهبي - مـلـي و جـلب حمايت بيگانگان استفاده مي نمود و با استفاده از تضاد بين آنان و مردم ،‌اهرم كنترل آنان را در دستان خويش مي فشرد.

انجمن حجتيه و بهائيان:

  درحالي كه دستگاه دولت به سوي تقويت بهائيت در ايران حركت مي نمود و بخش بزرگي از آن در اختيار آنان بود و دستشان به علت سفارش اربابان شاه در همه امور باز بود، از سوي ديگر در ميان ملت، متدينين به بعضي تحركات عليه بهائيت دست مي زدند. عمده ترين مخالف آنان در ميان ملت روحانيت بود. روحانيت و مذهبيون كشور به شيوه هاي مختلف براي مقابله با بهائيت وارد ميدان شدند كه از جمله تحركات انجام شده توسط ملت، تأسيس سازماني تحت عنوان انجمن حجتيه به وسيله عده اي از مذهبيون بود.

   نام اين سازمان كه در حدود سال 1332 تأسيس شد،«انجمن خيريه حجتيه مهدويه» مي باشد كه به آن انجمن ضد بهائيت و يا اختصاراً انجمن نيز گفته مي شد. مؤسس اين انجمن يك روحاني به نام شيخ محمد ذاكرزاده تولايي است كه به شيخ محمود حلبي شهرت دارد. انگيزه تأسيس اين گروه آن بود كه آقاي حلبي در سالهاي 32 خوابي مي بينند كه در آن امام زمان (عج) به نامبرده امر مي فرمايند كه گروهي را براي مبارزه با بهائيت تشكيل دهند. اين انجمن در همه شهرهايي كه بهائيان در آنها فعال بودند تشكيل شد و با يك پيگيري سازمان يافته درصدد مبارزه با آنان برآمد. فعاليتهاي آنان عمدتاً فرهنگي و در راستاي پيشگيري از تبليغ و ترويج بهائيت، منزوي نمودن بهائيان در جامعه و نيز دعوت آنان به دين مبين اسلام بود.

با توجه به اين كه اين انجمن يك مشي غيرسياسي براي خود انتخاب نموده بود، پوشش مناسبي براي فعاليتهاي سياسي برخي از متدينين مخالف شاه نيز بود، اما سازمان اطلاعات و امنيت شاه گهگاه يورشهايي به محلهاي تشكيل اين انجمن مي برد و در بازجويي ها آنان را كه به قصد مبارزه با دولت در اين انجمن گرد آمده بودند دستگير و زنداني مي كرد. از نظر آقاي پرورش، ‌شاه نيروهاي انجمن و بهائيت را در يك موازنه قرار داده بود تا يكديگر را كنترل كنند. حضرت امام(ره) به عنوان رهبر نهضت اسلامي در دوران شاه به علت مشي غيرسياسي آنان و تشويق جوانان به شركت در مبارزات بي خطر با بهائيت به عوض مبارزه با شاه،‌ اين حركت را مورد تأييد قرار نمي دادند. از نظر حضرت امام، در زمان غيبت مسلمين مي بايست در جهت تشكيل حكومت نواب امام عصر(عج) تلاش نمايند و حكومت ولي فقيه را تشكيل دهند. اين اعتقاد با مشي غير سياسي انجمن سازگار نبود. به هر صورت اين انجمن تا بعد از انقلاب اسلامي وجود داشت و در سال 1363، يعني يك سال پس از اعلام انحلال تشكيلات بهائيت در ايران و پس از سخنراني حضرت امام در مورد روحانيوني كه دين را از سياست جدا مي دانند اعلام تعطيلي نمود.

  در دوره پهلوي سازمان روحانيت خود به طور علني عليه بهائيت تحركاتي داشت كه مشهورترين اين حركتها مخالفتهاي مرحوم فلسفي است. از سال 1330 بخصوص در دوره نخست وزيري حسين علاء، دست بهائيان در امور كشور بازتر شد و پس از كودتاي 28مرداد، تجري آنان بيشتر گرديد. به همين مناسبت شكايات زيادي در اين مورد به آيت الله بروجردي رسيد.ايشان هم آقاي فلسفي را مأمور مقابله با تبليغات بهائيت نمودند كه ما در زير به شرح ايـن اقــدامــات مي پردازيم.

   در مورد اصلاحاتي كه شاه تحت عنوان انقلاب سفيد در ايران به اجرا گذاشت، حضرت امام برخي از اصول آن را ملهم از تقويم بهائيان ذكر مي كنند و چنين مي گويند: «شما آقايان در تقويم دو سال پيش از اين يا سه سال پيش از اين بهائي ها مراجعه كنيد، در آنجا مي نويسد: تساوي حقوق زن و مرد رأي عبدالبهاء :آقايان هم از او تبعيت مي كنند، آقاي شاه نفهميده مي رود بالاي آنجا مي گويد تساوي حقوق زن و مرد، ‌آقا اين را به تو تزريق كردند، تو مگر بهائي هستي كه من بگويم كافر است بيرونت كنند. نكن اين طور، نكن اين طور نظامي كردن زن رأي عبدالبهاء؛ آقا تقويمش موجود است، نگويد نيست، ‌شاه نديده اين را؟ اگر نديده مؤاخذه كند از آنهايي كه ديده اند و به اين بيچاره تزريق كرده اند كه اين را بگو.»

    البته لازم به ذكر است كه برخي از مبلغين و بزرگان بهائيت همچون عبدالحسين آيتي (آوا) و فيض الله صبحي (كاتب عبدالبهاء) و ميرزا حسن نيكو و كسان ديگري از عقايد بهائي به دامان پاك اسلام برگشتند و چون شوقي آنان را به باد ناسزا و بدگويي گرفت، آنها هم با نوشتن كتابهايي چون كشف الحيل،‌خاطرات صبحي و فلسفة نيكو، سوابق زشت و ناپسند ايام صباوت و شباب شوقي را بروز دادند. گروهي ديگر از بهائيان ، الواح وصايا را نا معتبر دانستند و ميرزا احمد سهراب را كه از خويشان نزديك شوقي بود به پيشوايي برداشتند و نام سهرابي بر خود نهاده، ‌كاروان خاور و باختر را تشكيل دادند.

بهائيت و آغاز همكاري با اسرائيل

   در زمان حيات شوقي حكومت يهودي اسرائيل در فلسطين روي كار آمد و به پاداش مساعي بي شمار بهائيت در ايجاد يك فرقة مذهبي در قلب جامعة اسلامي، اين مسلك در آنجا رسميت يافت و املاك و اموال ايشان تحت حمايت واقع شد و از ماليات و عوارض معاف گرديدو براي اولين بار نام «ارض اقدس» و «مشرق الاذكار» كه منظور كشور اسرائيل است از زبان شوقي شنيده شد.

    بابيان و بهائيان توسل به زور را براي پذيرفتن آيين خود منع كرده بودند مگر در مورد مسلمانان كه مال و جان و ناموس آنان را مباح اعلام كرده و حتي آنان را شكنجه مي دادند و سپس به شهادت مي رساندند. با توجه به اختلاف شديد و ديرين مسلمانان و يهوديان، شوقي تصميم گرفت تا سرزمين اسرائيل را مركز اصلي بهائيان قرار داده و دولت يهود را به عنوان پناهگاه و تكيه گاه اين فرقه در آورد. از آن جا كه يهوديان نيز بر اثر اختلافي كه با مسلمانان داشتند هر نيروي ضد اسلامي را مورد حمايت قرار مي دادند و نيز سرزمين اسرائيليان (فلسطين اشغالي) در محاصرة كشورهاي مسلمان قرار داشت،‌اسرائيل يكي از اولين و مؤثرترين حكومتهايي بود كه بهائيت را به رسميت شناخت و آن را جزو مذاهب رسمي كشور خود قرار داد. ضمناً جذب سرمايه هاي بزرگ بهائيان و طبعاً سرمايه گذاري آنان در اسرائيل كه باعث شكوفايي اقتصادي اين حكومت مي شد، از عواملي بود كه باعث شد اسرايئل به شدت روي خوش به بهائيان نشان دهد.با توجه تدفين رهبران بهائي در اين كشور كه هر ساله گروههاي بهائي را با سرمايه هاي كلان به آنجا مي كشاند، به انگيزة تفاهم فوق العادة اسرائيليان و بهائيان بيشتر و بهترواقف شويم. از اين كه شوقي يكي از وظايف شوراي بين المللي بهائيان را رابطه با دولت اسرائيل بيان مي كند، مي توان به توجه شديد او بدين حكومت پي برد.همچنين وي در نقشة ده ساله اش در هدف بيست و چهارم ، حمايت از دولت اسرائيل را بر همة دولتهاي جهاني ترجيح مي دهد و تأسيس شعب محافل روحاني و ملي بهائيان را فقط در ارض اقدس و برحسب قوانين حكومت جديدالتأسيس اسرائيل ممكن مي داند.

  بهائيت مخصوصاً پس از مرگ شوقي افندي چهرة اصلي مورد نظر بانيان خود را نمايان ساخت و در جهت اهداف به وجود آورندگان اصلي خود كارآيي خويش را در معرض ديد عموم گذاشت .اگر نگاهي تطبيقي به عملكرد اين فرقه و ديگر اديان در سراسر جهان بيندازيم به وضوح روشن مي شود كه اين فرقه تا چه اندازه ابزار دست سياستمداران جهان گشته و در راستاي اهداف صهيونيزم بين الملل در كشورهاي اسلامي در جهت تضعيف دين مبين اسلام به كار رفته است.

در اين جريان كمك كشورهاي خارجي به ويژه انگلستان و اسرائيل در كسب اقتدار براي بهائيان بسيار مؤثر بود. رژيم پهلوي آنان را مورد اعتماد تشخيص داد و در دورة پهلوي دوم به عنوان يكي از عمده ترين كارگزاران دولت خويش به كار گرفت. آنان هم با استفاده از اين جايگاه سياسي، ايران را سرزمين امني براي رشد خويش يافتند و با افزودن بر قدرت سياسي و اقتصادي خويش تلاش نمودند تا ايران را،‌ همان طور كه در رؤياهاي سيدعلي محمدباب بود، به مهمترين پايگاه خويش مبدل سازند. قدرتهاي استعماري نيز از اين معامله بسيار راضي به نظر مي رسيدند. آنان از اين رهگذر ضمن اطمينان از قدرت عامل دست نشاندة خويش، تنها كشور شيعي مذهب جهان را در دستان كساني مي ديدند كه ضامن منافع آنان بودند و حاضر بودند همة منافع اين ملت را فداي منافع خود و مصالح آنان نمايند. ارتباط آنان با اسرائيل كه در حقيقت پادگان كشورهاي غربي در قلب ملتهاي مسلمان است موجب شده بود كه با توجه به مشاغل حساس آنان، ‌غرب بتواند ازاطلاعات دست اول و مهمي دربارة ايران بهره مند گردد.

   به گفتة فردوست رئيس دفتر ويژة اطلاعات شاه، ‌شخص شاه در جريان رشد و نفوذ بهائيان قرار داشت. او مي گويد: «يكي ديگر از فرقه هايي كه توسط ادارة كل سوم ساواك با دقت دنبال مي شد بهائيت بود.شعبة مربوطه بولتنهاي نوبه اي (سه ماهه)‌ تنظيم مي كرد كه يك نسخه از آن از طريق من (دفتر ويژة اطلاعات) ‌به اطلاع محمد رضا مي رسيد. اين بولتن مفصل تر از بولتن فراماسونري بود، اما محمد رضا از تشكيلات بهائيت و بخصوص افراد بهائي در مقام مهم و حساس مملكتي اطلاع كامل داشت و نسبت به آنها حسن ظن نشان مي داد.» به اين ترتيب اين فرقه زير چتر حمايتي پهلوي دوم نفوذ بسيار گسترده اي در ايران به دست آورد.

   روحانيت و مردم در هر فرصتي كه مي يافتند عليه بهائيان ازخود عكس العمل نشان مي دادند. وجود بهائيان در دستگاه دولتي و نفوذ روزافزون آنان موجب بدبيني مردم به دستگاه دولت و يكي از دلايل مقابله با آن در مقاطعي نظير 15خرداد 1342 و انقلاب اسلامي 1357 گرديد. آن سكوت حاصل از ارعاب و يا اگر بسيار خوشبينانه قضاوت كنيم،‌اعتمادي كه مردم پس از روي كار آمدن پهلوي اول به «اقتدار جبري» او برقراري امنيت و آرامش نمودند، در دورة محمدرضا شاه با زور و تبليغات انحصاري و گسترده نسبت به او ادامه يافت. اما وجود بهائيان و ديگر وابستگان به خارج در مناصب دولتي، افزايش وابستگي كشور به بيگانگان، وجود بي عدالتي و ظلم در توزيع مناصب و ثروت در جامعه و از همه مهمتر جريحه دار شدن روحيه و اقتدار ملت در مقابل نامسلمانان و بيگانگان، زمينه را مساعد نمود تا انقلاب اسلامي شكل گيرد.

   مردمي كه در آغاز سلسلة پهلوي از زير چتر اقتدار روحانيت به دلايل ذكرشده خارج شدند و خود را به اقتدار جبري دولت سپردند، انتظار حمايت و حفاظت از منافع، شخصيت و ارزشهايشان را داشتند، اما در پايان حدود پنجاه سال حكومت آنان چيزي جز تحقير، شكسته شدن ارزشها و تقسيم ناعادلانة ثروت در بينشان نيافتند. به همين علت بود كه با وجود كم شدن سازمانهاي مذهبي، با بازگشت روحية عدالتخواهي و استقلال طلبي و مشاهدة يك غيرت متبلور ملي در چهره اي متقي و مذهبي به او پيوستند و انقلاب اسلامي را رقم زدند . در اين حركت، مجدداً‌ اقتدار روحانيت احيا شد و رهبري مردم را به عهده گرفت. در اين نهضت با شكست شاه اقتدار دولت شكسته شد و يكسره اقتدار ملت باقي ماند.دولتي كه بعد از انقلاب تشكيل شد، دولتي ملي بود و مردم آن را از خود و براي خود يافتند.

بهائيگري پس از پيروزي انقلاب اسلامي

   پس از انقلاب به دليل محرز شدن جاسوسي عده اي از سران تشكيلات در شهرهاي مختلف كشور و نيز كمك به تثبيت نظام شاهنشاهي و نيز حيف و ميل اموال مسلمين و سرازير كردن بيت المال به جيب صهيونيست ها، تعدادي از آنان دستگير و پس از محاكمه توسط دادگاههاي انقلاب اسلامي به حبسهاي متفاوت و اعدام محكوم شدند. در مقابل اين احكام، دولت آمريكا كه در حقيقت حامي اصلي آنان به حساب مي آمد، عكس العمل نشان داد و رئيس جمهور وقت آمريكا به اين احكام اعتراض نمود. در پاسخ آن حضرت امام (ره) سخناني ايراد نمودند كه به علت اهميت آن در اين مورد در زير مي آيد:

    «ومن اميدوارم كه خداوند تبارك و تعالي اين ملتي كه امروز قيام كرده است، نهضت كرده است و براي او قيام كرده است و براي او نهضت كرده است، شرمفسدين و جبارين را از سرش كوتاه كند تا برسد به مسائلي كه بايد برسد.لكن تا اين قدرتهاي بزرگ به اريكة قدرت خودشان نشسته اند، اين امري است كه يك قدري به نظر مشكل مي آيد. نمي دانم كه در بعضي از راديوها كه پخش كردند، صحبت رئيس جمهور آمريكا را ملاحظه كرديد كه ايشان از همة دنيا استمداد كردند براي اين كه اين بهائي هايي كه در ايران هستند و مظلومند و جاسوس هم نيستند و بجز مراسم مذهبي به كار ديگر اشتغال ندارند و ايران براي همين كه اينها مراسم مذهبي شان را به جا مي آورند 22 نفرشان را محكوم به قتل كرده اند؛ ‌ايشان از همة دنيا استمداد كرده كه اينها كه جاسوس نيستند،‌ اينها يك مردمي هستند دخالت در هيچ كاري ندارند و روي انسان دوستي ايشان

 اين مسائل را مي گويند .  اگر ايشان اين مسائل را نمي گفت، خوب گاهي اذهان ساده احتمال مي دادند كه خوب اينها هم يك مردمي هستند كه ولو اعتقادشان فاسد است لكن مشغول كار خودشان هستند و مشغول عباداتي كه به نظر خودشان عبادت است مثلاً‌ هستند و حال آن كه در آن نظر هم نبودند. لكن بعد از اين كه آقاي ريگان گفته اند شهادت دادند به اين كه جز مراسم مذهبي چيز ديگري ندارند باز هم مي توانيم باور كنيم؟ از آن طرف وقتي كه حزب توده را مي گيرند، شوروي صدايش بلند مي شود كه يك عده مردم بيگناهي كه با جمهوري اسلامي هم موافق بودند، پشتيبان بودند، جمهوري اسلامي را هم اينها مثل ديگران همراهي كردند و حالا هم همين طور هستند، دولت ايران بيخودي آمده است اينها را گرفته و حبس كرده. از آن طرف هم آقاي ريگان مي گويد كه اين بهائي ها بيچاره ها مردم آرام ساكتي مشغول عبادت هستند ، جهات مذهبي خودشان را به جا مي آورند و ايران براي خاطر همين كه اينها اعتقادشان مخالف با اعتقاد آنهاست گرفتند. اگر اينها جاسوس نيستند شما صدايتان در نمي آمد. شما براي خاطر اين كه اينها دسته اي هستند كه به نفع شما هستند. والا شما را مي شناسيم ، آمريكا را مي شناسيم كه انساندوستي اش گل نكرده است كه حالا براي خاطر 22 نفر  بهائي كه در ايران به قول ايشان گرفتار شدند، براي انساندوستي يك وقت همچو صدا كرده و فرياد كرده و به همة عالم متشبث شده است كه به فرياد اينها برسيد.

   مردم شما را مي شناسند شمايي كه عراق را وارد كردي كه هر روز به سر اين كشور ما آن مي آورد كه مغول نياورد و به سر كشور خودشان هم همين طور. عراق كه يك دسته از علماي بزرگ آنجا را مثل آقاي آيت الله سيد يوسف كه من او را مي شناسم كه چه مرد سالم صحيحي است، براي خاطر (به نظر مي آيد) انتقام از مرحوم آيت الله حكيم، ايشان را با عدة كثيري از بچه ها و بزرگهاي فاميل را گرفته است. شما اگر چنانچه انسان دوست بوديد، يك كلمه خوب بود بگوييد، اشارتاً بگوييد كه خوب چرا اين كار را مي كنيد؟ يك كلمه در رسانه هاي گروهي شما اشكال كنند به اين كه اين كارها در عراق و ايران چي هست كه شما مي كنيد. شما ديديد كه اينها چه كردند و رسيديد به اين كه پرونده هاي آنها را مطالعه كرديد و مي گوييـد؟ يــا غيـــب مي دانيد؟ اگر دليل ما نداشتيم با اين كه جاسوس آمريكا هستند جز طرفداري شوروي از آنها، كافي بود. لكن ما به شما بگوييم نه حزب توده را به واسطة حزب توده بودنش و نه بهائي را به واسطة بهائي بودنش اين محاكم ما محاكمه كردند و حكم به حبس دادند. اينها مسائل دارند. حزب توده را خودشان امدند همه حرفهايشان را زدند و سابقه دارند. اينها بهائي ها يك مذهب نيستند، يك حزب هستند. يك حزبي كه در سابق انگلستان پشتيباني آنها را مي كرد و حالا هم آمريكا دارد پشتيباني مي كند. اينها هم جاسوسند مثل آنها. اگر جاسوس نباشند خوب بسياري از مردم ديگر هم هستند كه اينها انحرافات عقيدتي دارند، كمونيست هستند، چيزهاي ديگرهستند. لكن مردم و محاكم ما به واسطة كمونيست بودن آنها يا انحراف عقيده داشتن آنها را نگرفتند و حبس بكنند. حزب توده هم مادامي كه توطئه نكرده بود كه اشتغال به توطئه اش زياده نشده (البته تحت نظر بودند اينها كه اينها چه مي كنند چه سابقه داشتند اينها) ولي مادامي كه نزديك شد اين توطئه شان به خيال خودشان، به خيال فاسد خودشان به ثمر برسد، آن وقت بود كه پاسدارهاي عزيز ما آنها را گرفتند و انشاءالله به موقع خودش به جزاي خودشان هم مي رسند.

   مسأله اين است كه طرفدار اينها شما آقاي ريگان هستيد و طرفدار آنها آقاي فرض كنيد شوروي هست و اين دليل است كه اينها يك وضع خاصي دارند كه آنها نفع به اينها مي رسانند و اينها نفع مي رسانند. نفع رساندن اينها غير از اين مي تواند باشد كه اخبار ما را به آنها بدهند جاسوسي بكنند بين ملت ايران و دولت ايران با آنها اين گرفتاري هايي است كه كشور ما امروز دارد با اين ابرقدرت ها و اين منحرفين.

قبل از انقلاب، تلقي مردم مسلمان ايران از بهائيان تلقي يك فرقة ضالة ضد اسلام و ضد مليت بود، اين طرز تلقي بعد از انقلاب نيز نه تنها تغيير نكرد، بلكه شدت يافت، زيرا سوابق وابستگي برخي از سران آنان به بيگانگان محرز و دشمني آنان با دين و دولت ايران در افكار عمومي مسلمانان غير قابل انكار بود. اين برداشت بعد از انقلاب وقتي دولت به دست ملت سپرده شد به دولت تازه تأسيس نيز سرايت نمود و از طريق آن رسميتي قاطع تر از گذشته يافت، به طوري كه جمهوري اسلامي براي آنان هيچ گونه رسميتي قائل نشد.»

    در قانون اساسي جمهوري اسلامي ايران اقليتهاي ديني شناخته شده عبارتند از :

يهودي، مسيحي و زرتشتي . هر دين و مسلكي غير از اينها طبق قانون اساسي هيچ گونه رسميتي ندارد. بنابراين بهائيت به عنوان يك فرقة مذهبي، داراي هيچ گونه رسميتي در ايران نيست. با توجه به سوابق اين فرقه به عنوان يك حزب سياسي طرفدار بيگانگان و مقابلة آن با اقتدار ملت و روحانيت و مخالفت علني با دين رسمي ملت ايران. بهائيان از وجهة بسيار پاييني در افكار عمومي ملت ايران و در ديدگاه دولت مردان برخوردارند. اين عدم پذيرش حتي در دوران پهلوي كه دولت به آنان ميدان بسيار وسيعي براي فعاليت داده بود نيز با توجه به فشار افكار عمومي وجود داشت و چنان كه بيان شد در آن دوران هم به عنوان يك دين رسمي شناخته نشد. حتي به طور رسمي اجازة استخدام در ادارات دولتي هم به آنان ندادند.

    با توجه به اين زمينه دو عكس العمل از جانب دولت جمهوري اسلامي ايران در مقابل آنان به چشم مي خورد. در ابتدا همان طور كه گفته شد بهائيت هيچ وقت به رسميت شناخته نشد. اما در مورد عكس العمل دوم بايد گفت كه نظام نمي توانست مثل زمانهاي گذشته با بذل و بخشش به آنها پست و مقام بدهد واز سويي نيز نمي توانست آنها را كاملاً‌ ناديده بگيرد. لذا با توجه به جو حاكم و اين كه حكومت اسلامي اصولاً وظيفة خود را در قبال همة شهروندان و مسائل آنان يكسان مي ديد، نمي توانست آنان را از حق زندگي محروم نمايد. بنابراين با توجه به قابل توجه بودن تعداد آنان و اين كه بهائيان را اصالتاً‌ و از ريشه به عنوان فرقة ضاله محسوب مي نمود و سابقة جاسوسي براي اسرائيل را در آنان مشاهده كرده بود، آنان را از برخي امكانات اجتماعي و نه فردي محروم كرد.

    مشاغل حساس و غير حساس دولتي و بعضاً‌ غيردولتي، كه در رژيم پهلوي به فراواني در اختيار آنان قرار داده شده بود از آنان باز پس گرفته شد، ازكلية مراكز نظامي،‌فرهنگي و هنري اخراج شدند، از ورود افراد وابسته به اين فرقه به مراكز آموزشي عالي جلوگيري شد و آنان كه در اين مراكز بودند اخراج شدند، چرا كه تجربة گذشته نشان داده بود كه وقتي آنان در محيطهاي آموزشي و فرهنگي قرار مي گيرند و يا پستي اشغال مي كنند به علت وابستگي به تشكيلات بهائي از آن در جهت تبليغ

 بهائيت، اطلاع رساني و ايجاد تسهيلات براي ديگر بهائيان استفاده مي كنند. از لحاظ اخلاقي هم اختلاف زيادي بين موازين اخلاقي آنان و مسلمانان وجود دارد و اين خود مي تواند يكي ديگر از عوامل طرد آنان از مؤسسات عمومي و دولتي باشد. از اشتغال آنان به تعدادي شغل آزاد مشخص هم كه با طهارت و نجاست ارتباط داشتند و با شرع مقدس اسلام مغايرت بودند، جلوگيري شد.

    بنابر ادعاي محافل بهائيت خارج از كشور در رسانه هاي بيگانه، شوراي عالي انقلاب فرهنگي در راستاي محدود كردن فعاليتهاي فرهنگي بهائيان مصوباتي به تصويب رسانده كه در اين سند ادعا شده جمهوري اسلامي طرحي را براي محدود كردن بهائيت تدوين نموده است كه از مواد آن عبارتنداز: اين كه آنان بدون جهت از مملكت اخراج نمي شوند و بي دليل دستگير، زنداني و مجازات نمي شوند، اما برخورد نظام با آنان بايد طوري باشد كه راه ترقي و توسعة آنان مسدود شود. از لحاظ فرهنگي در اين مصوبه آمده است كه: بهائيان چنانچه اظهار نكردند بهائي اند، درمدارس ثبت نام شوند و حتي المقدر در مدارسي كه كادر قوي و مسلط بر مسائل عقيدتي دارند ثبت نام شوند… «در رابطه با جايگاه اجتماعي و حقوقي بهاييان موارد زير در مورد آنها تصويب شد: در اختيار گذاردن وسايل معاش در حد متعارف كه در اختيار همة آحاد ملت قرار داده مي شود، امكانات زندگي معمول و حقوقي عمومي مانند ساير شهروندان ايراني از قبيل دفترچة بسيج، گذرنامه، ‌جوازدفن، اجازة كار و امثال آنها تا جايي كه تشويق به بهائيت نشوند، در صورت ابراز بهائي بودن اجازه استخدام ندارند، پستهاي مؤثر ( مانند معلمي و .. .) به آنان داده نشود.

    ذكر اين نكته نيز ضروري است كه تعداد انبوهي از بهائيان كه با پيروزي انقلاب اسلامي تمام نقشه هاي بيت العدل را در ايران بر باد رفته مي ديدند و نسبت به اين مرام بي اعتقاد شدند، با ايجاد تسهيلات لازم ازطرف نظام جمهوري اسلامي به سوي مساجد حركت كرده و به صورت دسته جمعي و خانوادگي مسلمان شدند.

وضعيت بين الملي بهائي گري:

بهائيت از زمان عباس افندي «جهان وطني» آغاز نمود و به دام كشورهاي امپرياليستي افتاد و در راستاي منافع آنان مورد استفاده قرار گرفت. به اين ترتيب دول خارجي مخصوصاً آمريكا و صهيونيست ها در صحنة بين المللي از آنان حمايت نموده و آنان را زير چتر حمايتي خويش قرار دادند. بهائيت نيز موجوديت خود را در اين وابستگي و حمايت مي داند و به آن تن داده است. به طوري كه سياستهاي پهلوي دوم در مورد آنان نشان داد، ابرقدرتها نيز در مقابل اين فرقه سياستي دوگانه دارند و گاهي آنها را محدود ساخته و از طريق جريانات موازي به آنها گوشمالي مي دهند تا از حدود خويش تجاوز نكنند و گاهي نيز به عنوان حربه اي عليه اسلام از آنها استفاده مي برند.

    بعد از انقلاب اسلامي هر كدام از رؤساي جمهوري آمريكا به تناسب حال و موقعيت خود به حمايت از بهائيان پرداخته و ايران را به خاطر برخورد با آنان محكوم كرده است. براي نمونه ريگان رئيس جمهور وقت آمريكا كه به مناسبت روز جهاني حقوق بشر سخن مي گفت، اظهار داشت: "درايران اعضاي فرقة بهائي را اعدام مي نمايند و تاكنون 198 بهائي اعدام و 717 نفر زنداني و ده هزار نفر بي خانمان و 25 هزار نفر وادار به خروج از كشور شده اند."

    در پاسخ به اظهارات ريگان جناب آقاي مهندس موسوي نخست وزير وقت ايران بياناتي را در جمع كاركنان كارخانجات توليدي بهمن اظهار داشت. وي درگوشه اي از سخنان خود گفت: «دفاع رئيس جمهوري آمريكا از يك فرقة جاسوسي يعني بهائيت همان طور كه نشان دهندة ماهيت اين فرقه است كه در پايتخت بزرگترين جنايتكاران جهان مورد حمايت قرار مي گيرد در عين حال خشم و كينة آمريكا نسبت به انقلاب اسلامي را نمايان مي سازد».

    نگاهي اجمالي به گزارشهاي هدفدار و غيرمنصفانة فرستادگان سازمانهاي حقوق بشر مثل گاليندوپول و كاپيتورن اين واقعيت را آشكار مي سازد كه همة ابزارهاي امپرياليستي و صهيونيستي دست به دست هم داده اند كه نظام اسلامي را وادار سازند اين اقليت را به رسميت بشناسد، يعني كاري را كه رژيم شاه از ترس ملت نتوانست انجام دهد جمهوري اسلامي به آن مبادرت ورزد. اين مطلب ضمن اين كه ميزان حمايت آنان را از بهائيت مشخص مي كند نشان مي دهد كه قاعدتاً پشت پرده خبرهايي بسيار مهمتر از تضييع حقوق بشر در ايران است. اگر اين اخبار را در كنار قرينه هاي سركوب اقليتهاي مسلمان در جهان مانند سركوب مسلمانان و ديگر آزاديخواهان در جنوب لبنان، فلسطين اشغالي، اريتره، ‌آسياي جنوب شرقي و ديگر نقاط جهان قرار دهيم ، معناي روشنتري پيدا مي كند. مخالفت با تحصيل دختران محجبه در فرانسه، عدم اجازه به حضور بانوان با حجاب در ادارات و مدارس و دانشگاههاي تركيه و سكوت سازمانهاي حقوق بشر، مناديان آزادي خواهي واصالت انساني  در خارج از كشور مشتي است نمونة خروار.

بهائيت امروز يك تشكيلاتي بين المللي است. مقر آن در اسرائيل است و بيشترين پيروان آن در آمريكا ساكن مي باشند. تشكيلات آنان در كليه كشورهاي جهان بخصوص كشورهاي آفريقايي و آسيايي شعبه دارد و به تبليغ خود مي پردازد.

    در دوران پهلوي بهائيت با تأسيس تشكيلات گسترده اي با مركزيت اسرائيل به تقويت خويش پرداخت. اين تشكيلات كه عضويت در آن به عنوان يك وظيفة ديني محسوب مي شد، موجب تقويت بهائيت در ايران و ديگر نقاط جهان گرديد.

    امروزه اين فرقه با مركزيت اسرائيل و بيشترين طرفدار در آمريكا در سطح جهان داراي سه شاخة اصلي است ومورد حمايت كشورهاي سلطه گر مي باشد. به نظر مي رسد علت حمايت كشورهاي فوق از آنان اين باشد كه نشر عقايد بهائيت يكي از وسايل مهم براي مقابله با حركتهاي اسلامي بخصوص در منطقة خاورميانه باشد.

    با توجه به آنچه آمد مي توان نتيجه گرفت كه فرضيه يا نظرية تحقيق ما مبني بر استفاده از جنبش بهائيت توسط قدرتهاي استثماري براي شكستن كيان واقتدار ديني در ايران درست است، زيرا هر جا كه موضوع دين زدايي از نهاد سياست و يا جامعه مطرح بوده است، بهائيان نقش فعال داشته اند. هم در انقلاب مشروطه و هم در دوران پهلوي اين همكاري بين بيگانگان و بهائيت براي مقابله با ديانت و روحانيت به روشني به چشم مي خورد. اين جنبش هم اكنون نيز در دنيا و درمنطقة خاورميانه و شمال آفريقا به عنوان يكي از ابزارهاي بالقوة فرهنگي در اختيار قدرتهاي بزرگ براي مقابله با حركتها و جنبشهاي اسلامي باشد.

«اسلام و مذهب مقدس جعفري سدي است در مقابل اجانب و عمال دست نشانده‌ آنها، چه راستي و چه چپي و روحانيت كه حافظ آن است سدي است كه با وجود آن اجانب نمي توانند به نحوي كه دلخواه آنهاست، با كشورهاي اسلامي و خصوص با كشور ايران رفتار كنند، لهذا قرنهاست كه با نيرنگهاي مختلف براي شكستن اين سد نقشه مي كشند، گاهي از راه مسلط كردن عمال خبيث خود بر كشورهاي اسلامي و گاهي از راه ايجاد مذاهب باطله و ترويج بابيت و بهائيت و وهابيت و گاهي از طريق احزاب انحرافي امروز كه مكتب بي اساس ماركس با شكست مواجه است و بي پايگي آن برملا شده است، عمال اجانب كه خود بر ضد مكتب آن هستند در ايران از آن ترويج مي كنند براي شكست وحدت اسلامي و كوبيدن قرآن كريم و روحانيت در ايران كه مهد تربيت اهل بيت عصمت و طهارت است و با زنده بودن اين مكتب بزرگ هرگز اجانب غارتگر به آرزوي غيرانساني خود نمي رسند ناگزير هستند مذهب مقدس تشيع و روحانيت را كه پاسداران آن هستند، به هر وسيله تضعيف كنند و بكوبند.»

صحيفه نور، ج 1،مركز مدارك فرهنگي انقلاب اسلامي، 1361، ص 229

   نامه اي به دوستان بهائي:

دوست بهائي كه اين مطالب را خواندي و ميخواني و بعد هم ماخذش را يادداشت ميكني: اگر گذاشتند همه كتابها را ببيني كه البته تا كنون سابقه نداشته چنين اجازه اي بدهند كه شما كتابهايي را كه نام برديم مخصوصا تفسير سوره يوسف و تفسير سوره كوثر آقاي باب و … را ببينيد؛ عين آنرا در همان صفحه ميخواني. در غير اينصورت کمي بيانديش! آري جدايي از دوستان صميمي و خاطرات شاد كنار آنها سخت است، من مي فهمم و با تمام وجود احساس ميكنم كه جدايي از خانواده چقدر سخت است، جدايي از پدر و مادر و برادر و خواهري كه همه لحظات عمر در كنارت بوده اند بسيار سخت است اما جدايي از خدايي كه همه اين سالها بالاي سرت بوده و اينهمه ضلالت تو را ديده و تحمل نموده است، و با اين حال اين همه نعمت به تو عطا كرده سخت نيست؟ آيا تحمل اين جدايي را از اين به بعد هم خواهي داشت؟ آيا مي خواهي همين كيش آبا و اجدادي را بر دوش بكشي اگر چه آنها جايگاهي جز آتش برايشان نباشد؟ آيا آنها گناه تو را هم بر دوش خواهند كشيد يا تو آنجا به تنهايي مسوول اعمال خود خواهي بود؟ من ميدانم كه شما در اين جريان و در بوجود آمدن آن هيچ گناهي نداشته ايد. ميدانم كه نگذاشته اند شما حتي اين دستورات را ببينيد و در کلاسهاي کذائي شما هر گاه لازم بوده کتابي از اين کتابهايتان را ورق بزنيد تعدادي از صفحات آنرا کپي کرده و برايتان آورده اند. ميدانم كه لحظه لحظه عمر شما در جامعه اي گذشته كه ديگر مجال تحقيق در هيچ زمينه اي به شما داده نشده است كه اگر تحقيق كرده بوديد اينها را خوانده بوديد. ميدانم و اگر هم چيزي ميگويم فقط از روي دلسوزي است. اين شايد آخرين فرصتي باشد كه خداوند براي هدايت به شما داده است تا شايد چشمانتان باز شود و ببينيد كجا ميرويد. و اين مژده را به شما بدهم كه خداوند عالم كسي را كه همه عمر بخاطر جهالت در كفر به سر برده و گناه كرده، اگر مسلمان شود، از جبران ما فات معاف فرموده و وعده داده كه تمام گناهان او را به ثواب تبديل مينمايد.

روي سخن من با كساني است كه بهاييت را به عنوان حقيقت مطلق زندگي خود قبول كرده اند. عزيزان من: من نه از كسي حقوق ميگيرم و نه كسي منرا مجبور كرده است و نه تعصب خاصي روي دين خاصي دارم. من مطمئنم كه تحقيقاتم در زمينه اديان و تفكرات مختلف مردم جهان در اين زمان و نيز در تاريخ چند هزار ساله دنيا از همه شما بيشتر بوده و خشبختانه تكيه زيادي بر بيطرفي در كشف حقيقت يا همان شعار هميشگي تحري حقيقت داشته ام. من در چند روز اولي كه وارد تحقيق در بهاييت شدم چند مطلب كوتاه را خالصانه برايتان نوشتم و حد اقل 100 شبهه اساسي كه وجود هر كدام از آنها در يك تفكر نشانه تناقض يا عقب ماندگي و يا لا اقل اشتباه مكرر آن نويسنده يا متفكر است بطور مستقيم يا غير مستقيم در مقالاتم آوردم و تا كنون جز تعدادي نامه پر از فحش يا تلفن تهديد آميز يا چند خط پاسخهاي مغرورانه از كسي جوابي دريافت نكرده ام. اگر واقعا شما حقيقت را ميگوييد چرا از دانستن عقايد ديگران ميترسيد؟ چرا هيچوقت يك بهايي در عالم خلقت پيدا نشده كه بخواهد با مخالفينش به مناظره بنشيند و جمع زيادي بيطرف هم مناظره آنها را ببينند؟ چرا آنهمه مانع رواني جلوي راه كسانيكه بهر دليلي از شما خارج ميشوند ميگذارند. چرا تهديد به طرد و اينكه كسي از بهاييها حق حرف زدن با او را ندارد؟ مگر چه گناهي کرده جز آنکه تحري حقيقت کرده است؟ چرا براي هر چيز يك توجيه مي سازيم و هر وقت كذب آن توجيه ثابت شد توجيه ديگري مي آوريم؟ اگر حقيقت بود كه جواب نداشت كه بخواهيم بعد زير آن بزنيد و يك جواب ديگر كه هيچ ربطي به قبلي ندارد بياوريم! مگر سرانتان در مورد محمد ابن حسن عسن عسكري اول نگفتند همان حضرت اعلي (عليمحمد باب) است و بعد كه در كتاب خودتان چند مورد نشان دادم كه عليمحمد خودش به وجود شخصي به اين نام اعتراف كرده حرفشان عوض نشد و نگفتند محمد ابن حسن عسكري از دنيا رفته!! و بعد كه نتوانستند اينرا هم ثابت كنيد و خلاف آنرا ثابت كرديم نگفتند اصلا دنيا عوض شده و پيغمبر جديد آمده و همه برنامه هايي كه قرار بود انجام شود بهم خورده است!!! مگر در مورد خاتميت پيغمبر اول نگفتند طبق آيات قرآن اين مساله مردود است و آقاي باب پيغمبر بعد از حضرت محمد (ص) است و بعد كه آيات روشن قرآن را ديديد و انگشت حيرت به دهان گرفتند دوباره به توجيه جديدي كه هر بچه اي به كذب آن واقف است پرداختند و گفتند آري محمد(ص) پيغمبر آخر است اما تا قيامت و قيامت با ظهور باب بوقوع پيوست!!
روي صحبتم با مبلغين بهاييت است. شما كه از پاسخ دادن به كتب مخالفينتان كه به بيان تناقضات كتبتان در 15 جلد كتاب مفصل پرداخته اند ميترسيد؟ چرا خود را دور از سياست ميدانيد ولي تا يك ذره حكومتي به شما مايل شد با همه نيرو وارد اركان آن ميشويد؟ چرا خود را دور از جنگ ميخوانيد در حاليكه ميدانيد قبل از انقلاب ايران چه تعداد زيادي از بهاييان از افسران ارشد نظام و ساواك بودند و رهبري بهاييان ايران در آن زمان رييس ستاد ارتش انگلستان بود!؟ چرا خود را از شاه جنايتكار ايران جدا ميدانيد در حاليكه هژبر يزداني (بهايي صاحب دهها كارخانه اصلي ايران در قبل از انقلاب و پشتوانه مالي گسترش بهاييت در ايران) هر هفته پيامي در يك صفحه كامل روزنامه هاي آن دوران در تاييد كامل وي و تمجيد از سياستهاي وي مينوشت و همراهي جامعه بهايي ايران را با سياستهاي او اعلام ميداشت؟ چرا خود را پيرو ديني ميدانيد كه موعود اسلام است در حاليكه هيچ جاي اسلام وعده به دين جديد نداده بود و هيچ مسلماني منتظر پيغمبر جديد و كتاب جديد نبود؟ چگونه َشخصي را مهدي موعود ميدانيد كه خودش گفته من مهدي موعود مسلمانان نيستم!؟؟
چگونه امام دوازدهم شيعه را عليمحمد باب ميدانيد در حاليكه شش هزار حديث از پيغمبر و يازده امام در باب اينكه ايشان محمد ابن حسن عسكري (ع) نام دارند و از ولد حسين ابن علي عليه السلام هستند و فرزند نهم امام حسين عليه السلام هستند در اسلام(شيعه و سني) نقل شده است؟ بگذريم از اينكه جناب باب خودشان بارها اين مطلب را تصريح كرده اند!( اگر واقعا دنبال حقيقتيد منبع بخواهيد.) و بعد شما چگونه ايشان را صادق ميدانيد اگر در جايي ديگر خودشان را رابط (باب) و در ارتباط مستقيم با حضرت محمد ابن حسن عسكري (ع) بداند و در جاي ديگر خود ايشان باشد و در جاي ديگر ….. و در جاي ديگر …!؟ عزيزان من: چرا كتابهاي خودتان را نميخوانيد؟ چرا نميپرسيد كتاب ايقان در اين صد ساله اخير چند بار توسط رهبرانتان تغيير يافته است. اگر دروغ ميگويم چاپ اول و چاپ چهارمش را بياوريد اگر تفاوتهايش كمتر از يكصد مورد بود من در ملا عام خود کشي ميکنم. چقدر آيات قرآني بوده كه در چاپ اول كه ايقان واقعي است با تحريف از قرآن نقل شده بود و به تدريج تغيير دادند و آيات اصلي را نوشتند! (چون ديگه خيلي تابلو بود). چرا كتابهايي را كه در مقالاتم نوشتم (از آقايان عليمحمد باب و حسينعلي بها) به شما نميدهند؟ چرا تفسير سوره يوسف را نميخوانيد؟ چرا تفسير سوره كوثر را نميخوانيد؟ اينها كه رديه نيستند. كتب نوشته آقاي عليمحمد باب هستند. مگر ميشود كتاب هاي ايشان را نداشته باشيد؟ چرا نميخوانيد. چرا فقط چند صفحه كپي ميكنند ولي كتاب كاملش را به شما نميدهند؟ چرا همه كتابهاي ايشان را در كتابخانه منازلتان نداريد؟ مگر چند صد تريليارد جلد كتاب نوشته اند؟

عزيزان من: اين چه حقيقتي است كه شما قبول كرده ايد؟ چرا هيچ شباهتي به حقيقت ندارد؟ نه ميشود بفهميم. نه ميشود تحقيق كنيم. نه ميشود با مخالفش صحبت كنيم. نه ميشود بدنبال چرا هايش برويم. نه ميشود شروعش را باور كنيم. نه ميشود پايانش را بدانيم. نه اولش و نه آخرش را نميفهميم. مگر عصر حجر است كه با شما اين برخورد را ميكنند؟ اصلا چرا شما ها اينقدر بي خياليد؟؟ مگر من براي خودم اين چيزها را ميگويم؟ آخر تا كي بايد باور كنيد ماست سياه است يا روز شب است؟ جواب خدا را چه ميدهيد؟ جواب حضرت مهدي(ع) را كه نشانه هاي ظهورشان طبق وعده هاي تمام كتب آسماني و احاديث روشن اسلامي بسيار نزديك است را چه ميدهيد؟ وقتي صداي منادي آسماني بلند شد كه و نام ايشان را با صدايي كه همه اهل عالم بشنوند بزبان آورد: محمد ابن الحسن عسكري و با فاصله كوتاهي صداي رساي ايشان كه: يا اهل العالم . انـا بقيه الله. دلم براي شما چند هزار بهايي داخل ايران ميسوزد كه آنروز بدبختترين مردم و سر افكنده ترين گروه خواهيد بود. اگر اين سوالات جواب منطقي داشت (منطقي كه همه مردم جهان ميفهمند نه منطقي كه خودتان هم با شك ميگوييد) مطمئن باشيد نه من مسلمان ميشدم و نه يك مسلمان حاضر بود يك روز ديگر هم مسلمان بماند. تمام اين حرفها مدرك دارد ولي تمام اين سوالات يك جواب دارد و من حاضرم با نهايت دوستي و برادري كامل براي يكايك شما عزيزان توضيح دهم.
اگر هر حرف يا عقيده يا دين كه بماند (بگذريم از اينكه ماندن با مانداندن فرق دارد!) حقيقت باشد! به نظر شما هفت هشت فرقه ديگري كه در زمان تشكيل بهاييت براه افتادند و خيليها هم از بهاييت جدا شدند و الآن براي خود تشكيلات و تبليغات و محفلها و .... دارند و عضو گيري هم دارند و هزاران فرقه حيوان پرست (از سوسك پرست گرفته تا موش پرست) و از بت پرستان آفريقا گرفته تا شيطان پرستان آمريكا كه ميليونها طرفدار و پيرو راستين! دارند و حتي گروههاي اجتماعي مثل نژادپرستان و رپ ها و ... كه ساليلان سال بوده اند و بعضا صدها ميليون عضو دارند و.... اينها هم حقيقت هستند؟ اگر قرار بود به همين راحتي يك نفر بخواهد خودش را جاي بزرگترين پيغمبر جا بزند كه خود من از اون آقا لياقتم بيشتر بود! ميگيد نه؟ من خودم كتاب نوشتم تحت عنوان: چگونه در يك هفته پيغمبر شويم (متن اين كتاب را در سايت www.rahpouyan.us ببينيد) و  بفهميد چقدر راحت ميتوانيد يك پيغمبر بشويد و كتاب هم نازل كنيد و طرفدار هم جمع كنيد و همينطوري هم پيشرفت كنيد تازه اشكالاتي را هم كه اين آقايان رهبرهاي شما داشتند نداشته باشيد و تضمين هم ميكنم و حاضرم هر چقدر خسارت هم بخواهيد بدهم كه روشي كه در كتابم نوشتم دهها برابر اين آقايان بتوانيد جذب دينتان كنيد و قول هم داده ام كه تا وقتي احمق در جهان است مفلس در امان است و تا ساليان سال بخوبي و خوشي عوام الناس را سر كار خواهيد گذاشت. بابا حقيقت بايد جواب بدهد به همه مخالفينش و همه كسانيكه آنرا قبول ندارند. برگرديد و توبه كنيد كه خداوند توبه كنندگان را بسيار دوست دارد .

 

 معرفي کتاب:

چرا مسلمان شدم؟ نوشته مهناز رئوفي، انتشارات نور علم: همدان، خيابان شکريه، شماره 290، کدپستي: 4156_65175

چاپ اول: تابستان 1378

مسلخ عشق، (رمان محرمانه بيت العدل) نوشته مهناز رئوفي، نشر پيکان، چاپ اول تهران 1381

نامه اي براي برادرم، نوشته مهناز رئوفي، انتشارات دانشجو، چاپ دوم 1382

پرنس دالگورکي، (خاطرات کاردار سفارت روسيه در ايران) مرتضي احمد. آ، انتشارات دار الکتب الاسلاميه، تهران 1346

نوشته شده توسط qazali.ir  | لینک ثابت |