ملعونین از دیدگاه قرآن و نهج البلاغه
طوائف مختلفی از مردم جامعه ، مورد لعن، نفرین، خشم و غضب الهی در قرآن کریم و روایات وارده از اهل بیت وحی معصومین صلوات الله علیهم اجمعین قرار گرفته اند، و مومنان نیز می توانند آنان را مورد لعن، نفرین و غضب خود قرار دهند.
1- شیطان (نساء/ 118) 2- مشرکان (فتح/6) 3- کافران (بقره/89)  4- یهود (نساء/46) 5- بنی اسرائیل(مائده 13 و 60 و 78)  6- نقض کنندگان و شکنندگان عهد و پیمان الهی (رعد/25)  7- غاصبان خلافت (محمد صلی الله علیه و آله/22و23) 8- اذیت کنندگان به خداوند سبحان و رسولش (احزاب/52) 9- بنی امیه (اسراء/ 60)  10- مفسدان جامعه (رعد/25) 11- منافقان (توبه/68) 12- قاتلان به غیر حق (نساء/93) 13- ظالمان و ستمگران (هود/18) 14- نسبت دهندگان زنا به زنان مؤمنه (نور/23) 15- دروغگویان (آل عمران/61) 16- مرتدان بعد از ایمان (آل عمران/87)  17- کتمان کنندگان حقایق دین (بقره/ 159) 18- گمراه کنندگان افکار جامعه (احزاب/68) 19- علمای سوء و علمای درباری و توجیه کنندگان جنایات دربار(نساء /52 و 60) 20- علمائی که طبق علمشان عمل نمی کنند. (صف/3) 21- علمائی که دیگران را امر به معروف می کنند و خود آن را ترک می کنند.(بقره /44) 22- علمایی که از بدعتها جلوگیری نمی کنند. 23- ترک کنندگان امربه معروف و نهی از منکر(نهج البلاغه خطبه 234/ بند 57 فیض الاسلام).
1- مرحوم کلینی رحمه الله) در کتاب شریف اصول کافی ج 1 کتاب الحجه ص 54 باب البدع و الرأی و المقائیس- ح 2) از رسول خدا صلی الله علیه و آله : اذا ظهرت البدع فی امتی فلیظهر الهالم علمه، فمن لم یفعل فعلیه لعنه الله) یعنی هرگاه بدعتهایی در میان امت من پدید آید، باید عالم دین علمش را ظاهر و از بدعتها جلوگیری نماید، و هر عالمی که جلوی بدعتها را نگیرد و سکوت کند، لعنت خداوند متعال بر او باد.
امر به معروف و نهی از منکر  (نهج البلاغه خ 234/ خطبه قاصعه/بند 57- فیض الاسلام).
کسانی که مردم را امر به معروف و نهی از منکر می کنند و خود آن را ترک می کنند.(نهج البلاغه خطبه 129/ بند 9 – فیض الاسلام).
..................................................
موارد جواز لعن
1- لعن بر کافران (بقره /161-89) 2- لعن بر مشرکان (فتح/6)3- لعن بر مرتدان(آل عمران/86 و 87) 4- لعن بر منافقان (توبه/68) 5- لعن بر ستمگران(هود/18) 6- لعن بر فسادکنندگان(رعد/25) 7- لعن بر شیطان(ص/78- حجر/35)  8- لعن بر آزار دهندگان خدا و رسول او (احزاب/57) 9- لعن بر دروغگویان (آل عمران/61) 10- لعن بر قاتل مؤمن(نساء/93) 11- لعن بر بهتان زنندگان به زنان پاکدامن (نور/23)
در روایات
12- لعن بر تحریف کنندگان کتاب خدا   13- لعن بر منکران قضاء و قدر الهی  14- لعن بر مخالفان سنت رسول خدا صلی الله علیه و آله  15- لعن بر حلال کنندگان حرام خدا (روایت معروف حلال پیامبر و آل او حلال تا روز قیامت و هم چنین حرام او حرام تا روز قیامت) 16- لعن بر زورگوی سلطه گر  17- لعن بر ت اراج کنندگان بیت المال  18- لعن بر حرام کنندگان حلال خدا 19- لعن بر یاری کنندگان ستمگر. (اخلاق الهی – آقا تهرانی)
............................................
برخی از اشخاص به وسیله پیشوایان معصوم نفرین شده اند.
( مثل ابوحنیفه که امام رضا علیه السلام او را لعن نموده است) (البرهان فی تفسیر القرآن جلد اول)
1- ابوسفیان توسط پیامبر
ابوسفیان در هجو پیامبر اکرم صلی الله علیه و آله هزار خط شعر گفت و حضرت در پاسخ او فرمود: پروردگارا! من که نمی توانم شعر بگویم و سزاوار هم نیست که بخواهم با شعر پاسخش را بدهم. پروردگارا! او را دربرابر هر حرفی از این شعرها که گفته هزار بار لعنتش کن.(ابن ابی الحدید، شرح نهج البلاغه ج 6 ص291)
2- کسانی که از لشکر اسامه اسامه سرباز زنند  3- حضرت علی علیه السلام در قنوت نمازش بیست و پنج سال در دعای صنمی قریش
حضرت علی علیه السلام د ر قنوت نمازش معاویه، عمروعاص ، ابوموسی اشعری و ابواعور اسلمی را لعنت می کرد. (جامع السعادات، ج1 ص 354)
4- امام صادق علیه السلام بعد از هر نماز واجب هشت نفر را لعن می کرد 4 نفر مرد و 4 نفر زن را. (اخلاق الهی آقا تهرانی ج 4 ص 233 به بعد)
لعن این افراد از سوی اولیاء معصوم علیهم السلام گویای آن است که ایشان به خوبی می دانستند افراد مذکور تا پایان عمر بر کفر یا فسق خود باقی می مانند.
از این موارد می توان چنین برداشت کرد که لعن برخی افراد یا گروه ها نه تنها حرام نبوده، بلکه جایز است و نیکو و مستحب به شمار می رود.
لعن حیوانات و جمادات
لعن حیوانات هم ناپسند است. امیرالمومنان علی علیه السلام درباره ی چارپایان فرمود:
لا تضربوا الوجوه و لا تلعنوها فان الله عزوجل لعن لاعنها.
به صورت آنها شلاق نزنید و آن ها را لعن نکنید؛ زیرا خداوند لعن کننده ی حیوانات را لعنت می کند.(وسائل الشیعه ج 11 ص 483، ح 15320)
بر اساس روایتی زنی شتر خود را لعن کرد و پیامبر اکرم صلی الله علیه و آله او را سرزنش فرمود. همچنین در اخبار وارد شده که مردی با رسول خدا بر شتری سوار بود و شتر را لعن کرد و حضرت در توبیخ او فرمود: با ما بر شتر ملعون حرکت و سیر نکن.
رسول خدا ضمن نهی از ناسزا گفتن به دنیا فرمود:
... اذا قال العبد لعنو الله الدنیا قالت الدنیا لعنا لله اعصانا لربه. (وسائل الشیعه ج 7 ص 509، ح 9987)
هنگامی که بنده ای بگوید: خدا دنیا را لعنت کند، دنیا می گوید: خدا گناه کار ترین ما در برابر پروردگارش را لعنت کند.
(کتاب بانو امین پیرامون دنیا و بدگوئی به دنیا چند سطر زیبا دارد پیدا شود. و جزوه ی آقای تجویدی در کتاب ضیاء بزم ایمان به نام گریز از نور پیرامون دنیا چند روایت آورده اند).
پس انسانی که لعن می کند،  اگر این لعن جایز نبوده باشد حکم الهی را رد کرده است و فاسق شمرده می شود و خودش لایق لعنت الهی است.
در روایت آمده است که کسی را که خدا لعن نموده اگر او را لعن نکردی پس لعنت خدا بر تو می شود.

+ نوشته شده در  ساعت   توسط qazali.ir | 

گزارش سفر نرجس خاتون و ازدواج با امام حسن عسكري(ع)      

به محضر سرورم امام حسن عسكري(ع) عرض كردم: اي پسر رسول خدا،‌ جانم به فدايت باد، من دوست دارم بدانم
بعد از شما امام و حجت خدا بر بندگان كيست؟ فرمود:
«امام و حجت خدا بعد از من فرزند منست، كه هم‌نام رسول خدا و هم‌كنية آن حضرت است، او پايان‌بخش حجج الهي و آخرين خليفه از خلفاي پروردگار است».
پرسيدم: مادرش چه كسي خواهد بود، اي پسر رسول خدا؟
پرسش شما پاسخ موعود

1.گزارشگر گزارش
گزارشگر اين گزارش شگفت‌انگيز «بشر بن سليمان نخّاس» از شيعيان خالص امام هادي و امام عسكري(ع) و مورد

وثوق و اعتماد آن دو امام همام مي‌باشد، كه امام هادي(ع) او را براي چنين مأموريت حساسي برگزيده است.
علامه ممقاني در رجال خود او را ستوده، و بر وثاقتش تأكيد نموده است.1
شيخ طوسي و شيخ صدوق بر اين روايت اعتماد نموده و در كتاب‌هاي خود آن را نقل كرده‌اند.2
محدثان و مورخان بعدي نيز به استناد روايت شيخ طوسي و شيخ صدوق، اين روايت را در كتاب‌هاي خود آورده‌اند.3

2. دخت يشوعا
در مورد نسب نرجس خاتون و اين كه او دختر يشوعا پسر امپراتور روم است، حديثي از امام عسكري(ع) داريم، كه آن را فضل بن شاذان قبل از تولد حضرت بقيةالله(ع) با يك واسطه از امام حسن عسكري(ع) روايت كرده‌اند، و اينك متن

حديث: فضل بن شاذان از محمد بن عبد الجبار روايت مي‌كند كه گفت:
به محضر سرورم امام حسن عسكري(ع) عرض كردم: اي پسر رسول خدا،‌ جانم به فدايت باد، من دوست دارم بدانم بعد از شما امام و حجت خدا بر بندگان كيست؟ فرمود:
«امام و حجت خدا بعد از من فرزند منست، كه هم‌نام رسول خدا و هم‌كنية آن حضرت است، او پايان‌بخش حجج الهي وآخرين خليفه از خلفاي پروردگار است».
پرسيدم: مادرش چه كسي خواهد بود، اي پسر رسول خدا؟ فرمود:
«از دختر پسر قيصر، نوة امپراتور روم، آگاه باش كه او در آينده‌اي نزديك متولّد مي‌شود، مدتي بس طولاني در پشت پردة غيبت از مردم عزلت مي‌گزيند، سپس ظاهر مي‌شود».4
اين حديث قبل از تولد حضرت بقيةالله(ع) از امام حسن عسكري(ع) صادر شده و شخصيت مورد اعتماد و استنادي چون فضل بن شاذان آن را در كتاب گرانقدر اثبات الرجعه درج كرده، و ميان فضل بن شاذان و امام حسن عسكري(ع)،

فقط يك واسطه است، و او محمد بن عبدالجبار است، كه شيخ طوسي بر وثاقتش تأكيد نموده است.5
اين حديث در حد اعلاي صحت است و مي‌تواند بر استحكام حديث «بشر بن سليمان» بيفزايد و آن را بيش از پيش مورد  اعتماد و استناد قرار دهد.
روي اين بيان هيچ ترديدي نيست كه حضرت نرجس خاتون(س) دخت يشوعا، فرزند قيصر، و نوة امپراتور روم هستند.

3. پدر يشوعا كيست؟
اكنون نوبت آن رسيده ببينيم قيصري كه پدر يشوعا مي‌باشد، كيست؟ و نام او چيست؟
اگر سن شريف حضرت نرجس‌خاتون را به هنگام تولد حضرت ولي‌عصر(ع) پانزده فرض كنيم، تاريخ ولادت ايشان با 240 ش. منطبق مي‌شود. و اگر سن پدرش «يشوعا» را به هنگام تولد نرجس‌خاتون بيست سال فرض كنيم، تاريخ تولد او  سال 220ق. خواهد بود. سال 220 ق. منطبق با 835 ميلادي است.10
با نگاهي گذار به تاريخچة امپراتوري روم جاي هيچ ترديدي باقي نمي‌ماند كه امپراتور روم در آن روزگار «تئوفيل» پسر ميخاييل دوم (820 ـ 829م) بود.

تئوفيل، سي و پنجمين امپراتور روم بود، كه بعد از مرگ پدرش «ميخاييل دوم» به سال 829 م. (214 ق.) تاج و تخت  بيزانس را تصاحب و به مدت چهارده سال سلطنت كرد. او سرانجام در سال 842م. (227 ق.) يعني در همان سالي كه  الواثق بالله عباسي به خلافت رسيد، درگذشت و تاج سلطنت را به پسرش ميخاييل سوم و همسرش تئودوره به ارث  گذاشت.11
همة كساني كه سيرة حكومتي تئوفيل را نوشته‌اند، از او به خوبي ياد كرده‌اند. ويل دورانت در ضمن شرح رخدادهاي  امپراتوري روم مي‌نويسد:
تئوفيلوس (829 ـ842م.) مصلح قوانين، امپراتور آبادكننده، و مدير باوجداني كه رسم تمثال‌شكني (بت‌شكني) را زنده  كرد و بر اثر ابتلا به اسهال خوني درگذشت. بيوه‌اش «تئودوره» به عنوان نايب‌السلطنه‌اي قابل (843 ـ856م.) به آزار و  اذيت مردم پايان داد.12
استاد معين نيز در اين زمينه مي‌نويسد:
وي براي استقرار عدالت بي‌رحمانه كوشيد، سرداري عالي‌قدر بود و موجب توسعة امپراتوري گرديد.13
تئوفيل در مدت چهارده سال امپراتوري خود با مأمون و معتصم معاصر بود. او در سال 217 ق. با مأمون.14 و به سال 223 ه‍. با معتصم درگير شد.15

مورخان تصريح كرده‌اند كه به هنگام درگذشت «تئوفيل» پسرش «ميخاييل» خردسال بود، و لذا همسرش «تئودوره»  صاحب تخت و تاج شد.16
پس از تحقيق عميق و بررسي دقيق نكاتي كه در لابه‌لاي تاريخ ثبت شده، و تطبيق دقيق رخدادهاي تاريخي، به اين  نتيجه مي‌رسيم كه «يشوعا» فرزند «تئوفيل» است و از نظر تاريخي نمي‌تواند فرزند «ميخاييل بن تئوفيل» باشد.
و اينك نگاهي گذرا به تاريخ زندگاني «ميخاييل بن تئوفيل» مشهور به «ميخاييل سوم»:
ميخاييل سوم، سي و ششمين امپراتور روم است كه از سال 842 تا 867 م. برابر 227 تا 253ق. بر سرزمين پهناور روم حكومت مي‌كرد.
قلمروي بيزانس در زمان ميخاييل سوم شبه جزيرة بالكان، ايتاليا، آسياي صغير و قسمت‌هايي از سوريه و مصر و ليبي بود. بعد كه با عرب‌ها درگير شدند سوريه و مصر و ليبي را از دست دادند و آسياي صغير و شبه جزيرة بالكان براي  آن‌ها باقي ماند.17

ميخاييل سوم 25 سال بر سرزمين روم و جهان پهناور بيزانس سلطنت كرد، و در دوران امپراتوري 25 ساله‌اش با  شماري از خلفاي عباسي، چون واثق، متوكل، منتصر، مستعين، معتز، و مهتدي معاصر بود. ميخاييل به ادارة كشور تمايل نداشت، او همواره سعي مي‌كرد كه ادارة مملكت را به ديگري واگذار كند و خود فقط  سلطنت نمايد.
از اين رو نخست ادارة كشور را به مادرش «تئودوره» سپرد، هنگامي كه مادرش به سال 856م. از دنيا رفت، حكومت  را به دايي‌اش «بارداس» واگذار نمود.
در عهد بارداس، برزگرزاده‌اي از اهل مقدونيه به نام «باسيليوس» مهتري اسب ميخاييل را به عهده داشت. او اگر چه  بي‌سواد محض بود ولي در اثر كارداني از مهتري به رياست تشريفات دربار ارتقا يافت. كم‌كم درصدد اشغال امپراتوري  برآمد.

او نخست ميخاييل را متقاعد نمود كه «بارداس» براي خلع كردن ميخاييل توطئه مي‌كند، سپس او را در سال 866م.  خفه كرد.
ميخاييل كه ساليان درازي عادت كرده بود سلطنت كند نه حكومت، اينك باسيليوس را در امپراتوري خود شريك نمود، و  تمامي امور مملكت را به دست او سپرد.
باسيليوس، كم‌كم نقشة قتل ميخاييل را نيز مطرح كرد، و با كشتن ميخاييل وارث تاج و تخت وي شد.18
مورخان اسلامي اتفاق نظر دارند كه ميخاييل به سال 257ق. در عهد امام حسن عسكري(ع) به دست باسيليوس به  قتل رسيد.19


4. مبادلة اسرا
در عهد امپراتوري ميخاييل در ميان سپاهيان اسلام و روم جنگ‌هاي شديدي روي داد و اسيران بي‌شماري از طرفين  به دست يكديگر افتاد.
در عاشوراي 231ق. (برابر با سپتامبر 845 م.) اسيران جنگي ميان مسلمانان و روميان مبادله شد.
تعداد اسيران مسلمان را كه در آن روز بازخريد كردند 4460 نفر نوشته‌اند.20
و در اين زمان بود كه نواحي «آدانا» به دست مسلمانان فتح شد.21
مسعودي به هنگام بررسي مبادله و بازخريد اسراي جنگي در ميان مسلمانان و روميان مي‌نويسد:
سومين بازخريد اسيران در خلافت الواثق بالله درمحرم 231ق. بود، كه امپراتور در آن زمان «ميخاييل بن تئوفيل بود، و  سرپرست اين بازخريد از طرف خليفه، خاقان ـ غلام ترك خليفه ـ بود. در اين تاريخ 4362 نفر اسير مسلمان در ظرف ده  روز بازخريد شدند.22
سپس مي‌نويسد:
چهارمين بازخريد اسيران در زمان متوكل، در شوال 241 ق. بود، و امپراتور روم «ميخاييل بن تئوفيل» بود، و سرپرست  اين بازخريد از طرف خليفه «شنيف» بود. در اين تاريخ 2200 نفر اسير بازخريد شدند.23
يعقوبي ـ مقدم مورخان اسلامي ـ نيز گزارش كوتاهي از مبادله و بازخريد اسيران در عهد متوكل در تاريخ ارزشمند خود  آورده است.24

طبري در حوادث 241 ق. مي‌نويسد:
تئودوره، مادر ميخاييل و امپراتور روم، شخصي را به نام «جرجيس بن فرنافس» براي بازخريد اسيران رومي به نزد  متوكل فرستاد. تعداد اسيران رومي در دست مسلمانان در حدود 20000 نفر بودند.
پس از شرح مبسوطي ادامه مي‌دهد:
اين مبادله و بازخريد اسيران در روز 12 شوال 241 ق. انجام پذيرفت. و تعداد اسيران مسلمان 758 نفر بود، كه 125 نفر  آنان را زنان تشكيل مي‌دادند. 25
به هنگام فتح «عموريه» روميان 30000 نفر كشته دادند و 30000 نفرشان به اسارت رفت.26
ياقوت مي‌نويسد:
در واقعة «يرموك» قيصر روم تا انطاكيه آمده بود كه جنگ را از نزديك رهبري كند. هنگامي كه مطلع شد روميان  شكست خورده‌اند، انطاكيه را به قصد قسطنطنيه ترك كرد.
قيصر به هنگام ترك انطاكيه خطاب به تپه‌هاي سوريه گفت: «اي سوريه! خداحافظ،‌ ديگر اميد ندارم كه به سوي تو  بازگردم».27
شكيب ارسلان در گزارش ارزشمند خود مي‌نويسد:
به سال 244 ق. سپاه اسلام به فرماندهي عباس بن فضل از راه دريا با روميان جنگيدند، چهل كشتي جنگي روميان  براي مقابله با سپاه اسلام وارد معركه شد. پيكار سختي درگرفت. روميان شكست خوردند و مسلمانان ده كشتي را  با سرنشينان آن‌ها از آنان به غنيمت بردند.
سپس عباس به جنگ «قيصر» رفت، در آنجا مردي را اسير كرد. او نقطه‌اي از حصار شهر را به عباس نشان داد.

عباس از همان نقطه به شهر رخنه كرد و وارد نبرد شد. مردم شهر درهاي شهر را گشودند و تسليم سپاه اسلامي  شدند و غنايم فراواني نصيب مسلمانان گرديد.
متعاقب آن پادشاه قسطنطنيه سيصد كشتي جنگي پر از سرباز به جنگ مسلمانان فرستاد، همين كه به « سرقسوسه» رسيدند، عباس با سپاهيانش به جنگ آن‌ها رفت و روميان را شكست داد، و يكصد كشتي را از آن‌ها به غنيمت گرفت.28
هنگامي كه هرقل پيشرفت سريع مسلمانان را مشاهده كرد خطاب به روميان گفت: اي سپاه روم مطمئن باشيد كه مسلمانان به شهرهايي كه فتح كرده‌اند بسنده نمي‌كنند، تا آخرين شهر شما را فتح كنند، زنان و كودكان شما را اسير بگيرند و شاهزادگان شما را بردة خود سازند. بياييد از حريم خود و امپراتور خويش دفاع كنيد.29

6. آزادي زندانيان
مسعودي در ضمن شرح حال «ميخاييل بن تئوفيل» مي‌نويسد:
شخصي به نام «ابن بقراط» از شاهزادگان پيشين از اهل «عموريه» در امپراتوري ميخاييل با وي به منازعه پرداخت، ميخاييل در برابر او صف‌آرايي كرد و همة زنداني‌هاي مسلمان را براي نبرد با او از زندان آزاد كرد با ساز و برگ نظامي آن‌ها را مجهز كرده و به نبرد ابن بقراط فرستاد. بدين وسيله بر او پيروز شد.30

6. ترديد چرا؟
مرجع فقيد شيعه، مرحوم آيت‌الله ميلاني (م.1395ق.) پس از نقل گزارش نرجس‌خاتون به نكات ارزشمندي از متن گزارش اشاره نموده، مي‌فرمايد:
برخي از دشمنان اهل بيت در اين مسائل ابراز ترديد مي‌كنند و مي‌گويند: در ايام ولادت حضرت بقيةالله(ع) در ميان مسلمانان و مشركان جنگي روي نداده است.
سپس سبب تشكيك و ترديد آنان را دو چيز بيان مي‌فرمايد:
1. بي‌خبري آنان از تاريخ؛
2. دشمني آنان با حق و حقيقت.31
آن‌گاه فرازي از تاريخ كامل ابن اثير را يادآور مي‌شود كه براساس آن در سال 251ق. جنگ سختي بين سپاه اسلام و اردوي شرك در بلاد بيزانس درگرفته و مشركان كشته‌هاي فراواني بر جاي گذاشته‌اند، و تعداد زيادي از آن‌ها به اسارت رفته‌اند.
سپس نتيجه مي‌گيرد كه: بر طبق گزارش بشر بن سليمان حضرت نرجس خاتون دختر يشوعا در عهد امام هادي(ع) اسير شده است، و مي‌دانيم كه حضرت هادي(ع) به سال 254 ق. به شهادت رسيده‌اند، پس ميان گزارش بشر بن سليمان و حادثه‌اي كه از ابن اثير نقل شد دقيقاً هماهنگي زماني موجود است. ابن اثير اين گزارش را در ضمن حوادث 251ق. آورده است.32

7. پيرامون رؤيا
برخي از خوانندگان گرامي ممكن است به مسئلة خواب حساسيت داشته باشند و از جهت شامل بودن گزارش تولد به رؤيا، سؤالاتي برايشان مطرح باشد، كه در اين جا نمي‌توانيم وارد اين بحث بشويم، علاقه‌مندان را به مطالعة كتاب ارزشمند : دارالسلام توصيه مي‌كنيم كه مرحوم محدث نوري آن را در اين رابطه تأليف كرده، و در ضمن چهار مجلد تمام ابعاد مسئله را بررسي نموده است.
در اين جا فقط يادآور مي‌شويم كه رؤياهاي نرجس خاتون(س) يقيناً رؤياي صادقه، بلكه در حد مكاشفه بود. و در قرآن كريم رؤياي حضرت ابراهيم خليل‌الرحمان33، رؤياي حضرت يوسف،‌ رؤياي عزيز مصر، و رؤياي دو زنداني ديگر كه با يوسف در زندان بودند، آمده است.34

8. شمعون، جد اعلاي نرجس خاتون
جد مادري نرجس خاتون(س)،‌ جناب «شمعون» وصي حضرت عيسي(ع) است، چنان‌كه در احاديث فراواني آمده است هنگامي كه خداوند متعال خواست حضرت عيسي(ع) را به آسمان‌ها ببرد، به او فرمان داد كه نور و حكمت و علم كتاب خود را به «شمعون بن حمّون صفا» تعليم كند، و او را جانشين خود در ميان اهل ايمان قرار دهد.35
شمعون صفا سومين سفير حضرت عيسي(ع) به انطاكيه است كه در سورة «يس» آية 14 بيان شده است.36
شمعون در ميان مسيحيان به «پطرس» معروف است، چنان‌كه در متن انجيل آمده است:
و نام‌هاي دوازده رسول اين است: اول شمعون، معروف به «پطرس»... اين دوازده را عيسي فرستاده، به ايشان وصيت كرده گفت:
«... بيماران را شفا دهيد، ابرصان را طاهر سازيد، مردگان را زنده كنيد.»37
مفسران انجيل نيز اتفاق نظر دارند كه اسم پطرس «شمعون» است.38
«شمعون» در زبان عبري به معناي: شنونده است و در انجيل ده نفر به عنوان «شمعون» آمده است كه يكي از آن‌ها «پطرس» وصي حضرت عيسي(ع) مي‌باشد.39
طبق روايات، شمعون پسرعمة حضرت مريم(ع) است.40


پي‌نوشت‌ها:
* برگرفته از كتاب: مهدي‌پور، علي‌اكبر، گزارش لحظه به لحظه از ميلاد نور.
1. تنقيح المقال، ج1، ص173.
2. الغيبة شيخ طوسي، ص208؛ كمال‌الدين صدوق، ج2، ص417.
3. مناقب ابن شهر آشوب، ج4، ص472؛ اثبات الهداة، ج3 ص363؛ بحارالانوار، ج51 ص6.
4. اثبات الهداة، ج3، ص569، ح679؛ مختصر اثبات الرجعه ـ مخطوط ـ حديث نهم؛ كفاية المهتدي ـ مخطوط ـ ح28؛ گزيدة
كفاية المهتدي، ص133؛ كشف الحق،‌ ص15 و 149؛ مستدرك وسائل، ج12، ص280.
5. رجال شيخ طوسي، ص423 و 435.
26. كمال‌الدين، ج2، ص420؛ الغيبة طوسي، ص210؛ مناقب ابن شهرآشوب، ج4، ص473؛ حليةالأبرار، ج2، ص145.
7. دلايل الإمامه، ص492.
8. قاموس كتاب مقدس، ص951ـ952.
9. فرهنگ معين، ج5، ص2335.
10. تقويم تطبيقي، ص44.
11. المختصر في تاريخ البشر، ج2، ص35.
12. تاريخ تمدن، ج4، ص550.
13. فرهنگ معين، ج5، ص377.
14. الكامل، ج6، ص521.
15. تاريخ الاسلام، ج16، ص14.
16. الكامل، ج6، ص528.
17. موسوعة المورد، ج2، ص143.
18. تاريخ تمدن، ج4، ص550.
19. تاريخ طبري، ج7، ص608؛ تاريخ الاسلام ذهبي، ج19، ص25؛ البداية و النهاية، ج11، ص29.
20. تاريخ مختصر الدول، ص141.
21. قاموس الأعلام، ج2، ص1437.
22. التنبيه و الاشراف، ص161.
23. همان مدرك، ص164.
24. تاريخ يعقوبي، ج3،‌ص223.
25. تاريخ طبري، ج7 ص376.
26. تاريخ الخلفا، ص336.
27. معجم البلدان، ج3، ص280.
28. تاريخ فتوحات اسلامي، ص189.
29. معجم البلدان، ج3، ص280.
30. التنبيه و الاشراف، ص145.
31. قادتنا،‌ ج7، ص211.
32. الكامل في التاريخ، ج7 ص162.
33. سورة صافات، آية 102ـ105.
34. سورة يوسف، آيه‌هاي 4ـ5، 36ـ41 و 43ـ49.
35. كمال‌الدين، ج1، ص225.
36. تفسير صافي، ج4، ص247، البرهان، ج4، ص8.
37. انجيل متي، باب دهم، بندهاي 2ـ8.
38. قاموس كتاب مقدس، ص220.
39. همان مدرك، ص533.
40. بحارالانوار، ج25،‌ ص186.

ماهنامه موعود شماره 67
 
     
 

+ نوشته شده در  ساعت   توسط qazali.ir | 
يادگارهاى موعود (سرداب سامرا)   
 
وقتى سربازان خليفه وارد حياط خانه امام عسكرى(ع) شدند و بخشهاى مختلف خانه را مورد بررسى قرار دادند به در سرداب منزل رسيدند و از صداى تلاوت قرآن كه به گوش مى رسيد متوجه شدند كه امام مهدى(ع) در سرداب مشغول تلاوت قرآن هستند. با مشاهده اين كار آنجا را به طور كامل به محاصره خود درآوردند و در پشت در سرداب منتظر ماندند تا موقع خارج شدن آن حضرت او را دستگير نمايند.


 اشاره :
در گوشه و كنار سرزمينهاى اسلامى مكانهايى وجود دارند كه منتظران يار در آنها گرد مى‌‌آيند و به ياد عزيز سفر كرده خود نجواهاى عاشقانه سر مى‌‌دهند. اين مكانها كه هر كدام به نوعى يادگار حضرت موعود هستند براى همه شيعيان مقدس است و بزرگداشت آنها وظيفه‌‌اى همگانى به شمار مى‌‌آيد.
براى آشنايى بيشتر شما عزيزان با مساجد، مقام‌‌ها و اماكن خاصى كه يادآور آن امام منتظر هستند، بر آن شديم كه در هر شماره به اجمال يكى از اين مكانها را معرفى كنيم. باشد كه مورد قبول حضرت موعود واقع شود.

مفهوم واژه سرداب
از بررسى كاربردهاى گوناگون واژه سرداب در لغت و عرف عامه مردم به خوبى معلوم مى‌‌شود كه اين كلمه در كتابهاى لغت و اصطلاح رايج در زبان اغلب مردم در طول تاريخ به يك معنى به كار مى‌‌رود. توضيح آن‌‌كه سرداب و سردابه به خانه‌‌اى گفته مى‌‌شود كه آن را در زمانهاى سابق به ويژه در مناطق گرمسير، در آن موقع كه هنوز وسايلى چون كولر و پنكه و يخچال و... ساخته نشده بود، در زمين مى‌‌ساختند تا در ايام بسيار گرم تابستان از طريق سكونت در آنجا از گزند گرما در امان باشند و به وسيله قرار دادن اغذيه و اشربه فاسد شدنى در اين مكان، از فاسد شدن آنها جلوگيرى نمايند. مرحوم على‌‌اكبر دهخدا در اين باره مى‌‌نويسد:
سرداب خانه‌‌اى را گويند كه در زمين سازند، خانه‌‌اى كه در زيرزمين سازند تا در گرما به آن پناه برند و آب در آنجا نگاه دارند تا سرد بماند...1

از جمله مناطق گرمسيرى كه در گذشته ساختن سرداب براى خانه‌‌ها در آن بسيار رواج داشته است شهر سامرا بود. اين شهر را معتصم عباسى در سال 212ق. بنا كرد و پايتخت خود را از بغداد به آنجا منتقل نمود. سامرا در كرانه شرقى رودخانه دجله و در ميانه راه بغداد به تكريت واقع شده است. درباره علت بناى اين شهر نظرات گوناگونى نقل شده است. يعقوبى در اين باره مى‌‌نويسد:

شهر »سفرَّمَن‌‌رَاى« در گذشته بيابانى از سرزمين طيران بود كه هيچ‌‌گونه عمارتى در آن وجود نداشت؛ تنها بناى آن ديرى بود كه متعلق به نصاراى آن منطقه بود... پس از آن‌‌كه معتصم به حكومت رسيد به خاطر بعضى از امتيازات كه در منطقه سرّمن راى بود آنجا را به عنوان پايتخت جديد برگزيد.

چون اين محل از نظر موقعيت جغرافيايى نسبت به ساير مناطق رجحان داشت آبهاى زيادى در اطراف شهر جريان داشت كه هر يك از آنها به منزله دژى شهر را از خطر حمله‌‌هاى ناگهانى حفظ مى‌‌كرد.

علاوه بر اين، مرتفع بودن اين منطقه نسبت به كرانه غربى دجله موجب مى‌‌شد كه اين شهر از آسيبهاى طغيان احتمالى دجله در امان باشد. از طرف ديگر اين منطقه نسبت به ساير مناطق از آب و هواى مطلوب‌‌ترى برخوردار بود. از نظر نظامى نيز يك منطقه سوق‌‌الجيشى بود كه به لحاظ دفاعى از جهاتى موقعيت بهترى نسبت به بغداد داشت.
شهر سامرا به »عسكر« نيز معروف است. وقتى معتصم اين شهر را بنا نمود با سپاهيان خود عازم آنجا شد، از اين رو به جهت استقرار نظاميان در اين شهر آن را عسكر مى‌‌ناميدند2.

از آنجا كه منطقه سامرا نسبت به كرانه راست دجله مرتفع بود در زير لايه‌‌هاى خاكى اين منطقه يك لايه سنگى از ريگ كه ماده چسبنده‌‌اى آنها را به يكديگر چسبانده است، وجود دارد. اين دو عامل، يعنى ارتفاع زمين از سطح آب و وجود لايه سنگى مذكور موجب شده است كه كندن سردابهاى گود و عميق در زير ساختمانهاى اين شهر راحت باشد. به همين جهت ساختن سردابهاى زيادى در زير اغلب خانه‌‌هاى قديمى و حتى بناهاى جديد بسيار رايج است كه على‌‌رغم ساخته شدن انواع وسايل سرمايش در ايام گرم تابستان بيشتر اين سردابها مورد استفاده ساكنان آن قرار مى‌‌گيرد.

سرداب غيبت
متوكل عباسى نسبت به شيعيان و دوستداران اهل بيت(ع) بسيار سخت‌‌گيرى مى‌‌كرد. تاريخ‌‌نگاران نقل مى‌‌كنند كه هيچ‌‌كس مثل متوكل به گماردن جاسوس و جمع‌‌آورى اخبار مناطق گوناگون اهتمام نداشت. وقتى جاسوسان وى و فرماندار نظامى مدينه، عبداللَّه بن محمد هاشمى، در مورد فعاليتهاى سياسى امام هادى(ع) و نفوذ معنوى او در بين مردم و به ويژه شيعيان گزارشهايى به متوكل دادند او بسيار نگران شد؛ زيرا شرايط به گونه‌‌اى نبود كه بتواند آن حضرت را به زور به زندان يا تبعيد بفرستد يا جلوى فعاليتهاى او را بگيرد؛ از اين رو به حيله و نيرنگ متوسل شد و به ظاهر نامه محبت‌‌آميزى به امام هادى(ع) نوشت و او را به سامرا دعوت كرد.

آن‌‌گاه بدون معطلى يحيى بن هرثمه را با سيصد سرباز مأمور كرد كه امام هادى(ع) را به همراه خانواده به سامرا، مركز خلافت عباسى، منتقل نمايد تا در سامرا از هر جهت بتواند آن حضرت را زير نظر داشته باشد. به اين ترتيب حضرت هادى(ع) در سال 236ق. به سامرا برده شد و بيش از بيست سال در بدترين شرايط، تحت‌‌نظر دژخيمان عباسى در شهر سامرا زندگى كرد و در نهايت با توطئه‌‌اى كه متوكل چيده بود در سال 254ق. به شهادت رسيد و جنازه مطهر آن حضرت در همان خانه مسكونى خود به خاك سپرده شد.

پس از شهادت امام هادى(ع) حضرت عسكرى(ع) در همان خانه‌‌اى كه پدر بزرگوارشان در آنجا زندگى مى‌‌كردند سكونت گزيدند. در آن خانه همانند ساير خانه‌‌هاى سامرا سردابى وجود داشت كه در ايام گرم تابستان مورد استفاده قرار مى‌‌گرفت.

طبق برخى روايات، ديدار حضرت مهدى(ع) با شخصيتهاى بزرگ و قابل اطمينان شيعه در زمان حيات پدر بزرگوارشان در اين خانه و سرداب شريف انجام گرفته است. در اين زمينه جعفر بن محمد بن مالك روايت كرده است:
على بن بلال و احمد بن هلال و محمد بن معاويه بن حكم و... به من گفتند: روزى ما در خانه امام حسن عسكرى(ع) حاضر شده بوديم تا درباره جانشين آن حضرت از ايشان سؤال كنيم. حاضران در آن مجلس حدود چهل نفر از شيعيان مورد اعتماد بودند. در آن مجلس عثمان بن سعيد خطاب به امام عسكرى(ع) گفت: »يابن رسول‌‌اللَّه ما به خدمت رسيده‌‌ايم تا درباره موضوعى كه شما آن را بهتر از ما مى‌‌دانيد سؤال كنيم«.
در اين لحظه امام عسكرى(ع) به عثمان بن سعيد فرمودند: »بنشينيد!« وقتى عثمان بن سعيد نشست امام عسكرى(ع) از جاى خود بلند شدند و به سمت در به راه افتادند چون به آستانه در اتاق رسيدند خطاب به جمعيت فرمودند: »هيچ‌‌كس از اتاق خارج نشود تا من برگردم«. سپس به سرعت از اتاق خارج شدند و مدتى نگذشت كه حضرت عسكرى(ع) برگشتند در حالى كه كودك بسيار زيبايى را - كه چهره‌‌اش چون ماه درخشان بود - همراه داشتند. آنگاه به حاضران در آن مجلس فرمودند: »بعد از من امام شما ايشان است از او پيروى كنيد و ضمناً بدانيد كه بعد از اين ديگر شما او را نخواهيد ديد«.3

يكى از مهم‌‌ترين علل تحت نظر قرار گرفتن امام هادى(ع) و امام عسكرى(ع) دستيابى به حضرت مهدى(ع) بود؛ چون خلفاى عباسى از طريق دهها روايت - كه از پيامبر اكرم(ص) نقل شده بود - خبر داشتند كه فرزند حضرت عسكرى(ع)، امام مهدى(ع) بساط حكومتهاى جائر و غاصب را در هم خواهد پيچيد و به ستمگرى و ظلم پايان خواهد داد. از اين رو هميشه در كمين بودند تا به محض تولد فرزند امام عسكرى(ع) او را دستگير نموده و به شهادت برسانند. اما مشيّت الهى آن بود كه جريان تولد حضرت مهدى(ع) همانند تولد حضرت موسى(ع) به صورت نهانى در نزديكى كاخ فرعون واقع گردد، بدون آنكه فرعون و دژخيمان او از اين واقعه بويى ببرند. با اين وجود تلاش براى دستيابى به حضرت مهدى(ع) همچنان ادامه داشت. حتى سالها پس از شهادت امام حسن عسكرى(ع) خلفاى عباسى منزل امام عسكرى(ع) را زيرنظر داشتند و گاهى به طور ناگهانى به آنجا يورش مى‌‌بردند تا بلكه بتوانند حضرت مهدى(ع) را دستگير كنند؛ زيرا در جريان شهادت امام عسكرى(ع) وقتى امام مهدى(ع) عموى خود جعفر را از نماز خواندن بر پيكر امام عسكرى(ع) باز داشتند و خود بر پيكر آن حضرت نماز خواندند تقريباً بر همگان معلوم شد كه امام مهدى(ع) على‌‌رغم مراقبتهاى دژخيمان عباسى متولد شده‌‌اند و هم‌‌اكنون جانشينى حضرت عسكرى(ع) را برعهده دارند. بنابراين، پس از شهادت امام يازدهم نه تنها از شدت تعقيب و جست‌‌وجوى عوامل حكومت كاسته نشد بلكه به جهت احساس خطر بيشتر بر شدت اين كار افزوده شد. در يك مورد معتضد (شانزدهمين خليفه عباسى) عده‌‌اى از سربازان خود را از بغداد به سامرا فرستاد تا به طور ناگهانى، در يك فرصت مناسب در حالى كه اطراف خانه امام عسكرى(ع) را به محاصره در مى‌‌آورند به داخل منزل يورش ببرند و اگر حضرت مهدى(ع) را در آنجا يافتند دستگير نمايند.

يكى از سربازان شركت كننده در آن يورش اين واقعه را چنين شرح مى‌‌دهد:
وقتى سربازان خليفه وارد حياط خانه امام عسكرى(ع) شدند و بخشهاى مختلف خانه را مورد بررسى قرار دادند به در سرداب منزل رسيدند و از صداى تلاوت قرآن كه به گوش مى‌‌رسيد متوجه شدند كه امام مهدى(ع) در سرداب مشغول تلاوت قرآن هستند. با مشاهده اين كار آنجا را به طور كامل به محاصره خود درآوردند و در پشت در سرداب منتظر ماندند تا موقع خارج شدن آن حضرت او را دستگير نمايند. مدتى بعد امام(ع) در جلو چشم سربازان خليفه از سرداب بيرون آمدند و آنجا را ترك كردند بدون اينكه حتى يك نفر از سربازان جرأت پيدا كنند تا كارى انجام دهند.
وقتى كه امام(ع) كاملاً از ديد سربازان دور شدند. فرمانده نيروهاى خليفه عباسى به نيروهاى خود دستور داد تا وارد سرداب شوند و امام(ع) را دستگير نمايند سربازها به او گفتند: مگر نديديد كه او از سرداب خارج شد و از مقابل شما عبور كرد و از خانه خارج شد؟ به محض شنيدن اين خبر فرمانده دژخيمان عباسى در حالى كه بسيار آشفته و نگران شده بود گفت: من كسى را نديدم اگر شما او را ديديد چرا دستگيرش نكرديد؟ آنها در پاسخ گفتند: ما گمان مى‌‌كرديم كه خود شما او را مى‌‌بينيد و لزومى نمى‌‌بينيد كه او را دستگير كنيم در نتيجه ما هم هيچ‌‌گونه عكس‌‌العملى نشان نداديم.4

از اين تاريخ به بعد سرداب امام حسن عسكرى(ع) به سرداب غيبت مشهور شد. اين در حالى بود كه سالها پيش از آن؛ يعنى در سال 260ق. به دنبال شهادت حضرت عسكرى(ع) دوران غيبت صغرا شروع شده بود.5
سرداب خانه امام عسكرى(ع) از آن جهت كه محل سكونت و عبادت سه نفر از امامان شيعه يعنى امام هادى، امام حسن عسكرى و امام مهدى(ع) بوده همواره در طول تاريخ مورد توجه و احترام مردم واقع شده است. علاوه بر آن به شهادت اسناد معتبر تاريخى، قبر بيش از بيست و دو تن از امام‌‌زادگان نيز در آن محل واقع شده كه اين امر در نوع خود نشانگر اهميت و ارج اين مكان شريف در نزد اولياى الهى است.

بر اين اساس، شيعيان هميشه پس از زيارت مرقد نورانى حضرت هادى(ع) و حضرت عسكرى(ع) در اين سرداب حاضر مى‌‌شوند و در آنجا به نيايش و عبادت مى‌‌پردازند. اگر بخواهيم دلايل توجه شيعيان به اين سرداب را دسته‌‌بندى كنيم، به ترتيب زير خواهد بود:

نخست، اين مكان شريف به قدوم مبارك سه تن از اهل بيت پيامبر اكرم(ص) و همينطور بندگان صالح و پرهيزگارى چون حضرت حكيمه خاتون، عمه امام عسكرى(ع) و حضرت نرجس خاتون مادر بزرگوار حضرت مهدى(ع) متبرك شده است و در نتيجه مى‌‌توان گفت اين سرداب بإ؛3؛؛ توجه به تمام ويژگيهايى كه دارد مصداق بسيار روشنى است براى آيه »فى بيوتف أذن اللَّه أن ترفع و يذكر فيها اسمه؛6 در خانه‌‌هايى كه خداوند اذن داده است تا رفعت داده شوند و نام و ياد خداوند در آنها ذكر شود.«

دوم، احترام كردن به آن مكان شريف و در حقيقت اظهار محبت به امام زمان(ع) و پدران بزرگوارشان است؛ چون از جمله نشانه‌‌هاى دوست داشتن و اظهار محبت، احترام كردن به آن چيزهايى است كه به محبوب منتسب است.
سوم، اين كار حكايت از معرفت به حق و مقام و منزلت ائمه اطهار(ع) دارد؛ چون بدون اطلاع از فضائل و كمالات افراد محال است كه بتوان آنها را به طور كامل مورد تكريم و احترام و محبت قرار داد و به اصطلاح پايه محبت زياد، شناخت بيشتر است.

بنابراين، وقتى كسى فردى را به اندازه‌‌اى دوست دارد كه حتى محل زندگى و يا نشست و برخاست او را مورد تقديس قرار مى‌‌دهد اين كار نشانه آن است كه از ابعاد مختلف شخصيت آن فرد اطلاع كامل دارد و به فضائل و كمالات او آشناست كه اين همه احترام به او قائل مى‌‌شود.

چهارم، اين كار در حد خود تعظيم شعائر اسلامى محسوب مى‌‌شود و اين امر نيز حكايت از تقوا و پايبندى زياد فرد نسبت به احكام و مقررات اسلامى دارد؛ چون مواقف و مشاهد ائمه(ع) از آن جهت مورد تكريم قرار مى‌‌گيرند كه منتسب به خليفه‌‌هاى الهى‌‌اند و اين تكريم به نوعى اظهار محبت و ارادت به خداوند متعال محسوب مى‌‌شود.
گذشته از همه اينها، حفظ و تكريم اينگونه اماكن هم به لحاظ روانى و هم به لحاظ اجتماعى و تاريخى در ترويج و تبيين و نشر فرهنگ اسلامى بسيار مؤثر است لذا در همه جوامع، صرف‌‌نظر از اينكه چه اعتقاد و تفكرى دارند به آثار به جاى مانده از گذشتگان، چون نماد فرهنگ و انديشه و افتخارات آن ملت و جامعه محسوب مى‌‌شوند به ديده احترام مى‌‌نگرند و در حفظ، آبادانى و تكريم آن دقت بيشتر مبذول مى‌‌دارند و آنها را سند عينى تمدن و تفكر و رشد فرهنگى و وسيله حفظ و تداوم فرهنگ و اعتقادات ملى و مذهبى خود به حساب مى‌‌آورند.

موقعيت كنونى سرداب سامرا
امروزه هر كس از هر نقطه شهر سامرا به مركز شهر نگاه كند دو گنبد با شكوه مى‌‌بيند كه يكى از آنها با كاشيهاى طلايى براق و ديگرى با كاشيهاى رنگى زيبائى پوشيده شده است. هر يك از اين گنبدها به ساختمان مستقلى تعلق دارند. گنبد بزرگ طلايى بر بالاى ضريح مطهر كه مرقدهاى مقدس امام دهم(ع) و امام يازدهم(ع) در آن جاى دارد، قرار گرفته است ولى گنبدهاى كوچك بر بالاى ساختمان مسجد جامع شهر ساخته شده است. ساختمان حرم مطهر به شكل مستطيل و ساختمان مسجد جامع به صورت مستقل از ساختمان حرم، ولى متصل به صحن حرم است و سرداب غيبت درست در زير ساختمان مسجد قرار گرفته و در طول تاريخ بارها در بنا و بخشهاى مختلف آن تعميرات و تغييراتى انجام شده است.

همانگونه كه پيش از اين نيز اشاره شد سرداب غيبت از جمله سردابهاى عميقى است كه در زير يك لايه سنگى حفر شده و در كل داراى سه قسمت عمده به شرح زير است:

يك غرفه شش ضلعى، يك غرفه مستطيل كوچك و يك غرفه به شكل مستطيل بزرگ. توضيح بيشتر آنكه غرفه مستطيل بزرگ در ميان مردم به »مصلاى مردان« و غرفه مستطيل شكل كوچك به »مصلاى بانوان« معروف است. اين بخشها با دو راهرو بلند و طولانى به يكديگر مربوط مى‌‌شوند؛ يعنى يك راهرو طولانى مصلاى مردان و مصلاى زنان را به هم وصل مى‌‌كند و يك راهرو طولانى ديگر بين مصلاى مردان و غرفه شش ضلعى وجود دار
د.
همچنين اين بخشهاى سه‌‌گانه هر يك از طريق روزنه‌‌اى كوچك و طولانى كه از قسمتهاى فوقانى ديوار آغاز شده تا پايين‌‌ترين حد ديوار بيرونى مسجد جامع امتداد مى‌‌يابد و نور و هوا دريافت مى‌‌كند.

پلكانى كه راه ورود و خروج سرداب است و به غرفه شش ضلعى منتهى مى‌‌شود داراى بيست پله است. ورودى اين پلكان و سرداب در داخل ساختمان مسجد و بر ديوارى قرار گرفته كه ورودى نمازخانه نيز در آن واقع است.
طول مصلاى مردان پنج متر و هشتاد سانتيمتر و عرض آن سه متر و پنجاه سانتى‌‌متر است در ضمن طول مصلاى زنان چهار متر و شصت سانتى‌‌متر و عرض آن سه متر است.

طول راهرويى كه مصلاى مردان و زنان را به هم مربوط مى‌‌سازد چهار متر است.
طول روزنه‌‌اى كه نور غرفه شش ضلعى را تأمين مى‌‌كند حدود شش متر و طول روزنه‌‌اى كه نور مصلاى زنان را تأمين مى‌‌كند چهار متر و پنجاه سانتى‌‌متر است. در انتهاى غرفه مستطيل شكل يعنى انتهاى همان مصلاى مردان، يك در چوبى كه معروف به باب غيبت است وجود دارد، در پشت اين در اتاق كوچكى قرار دارد كه طول آن يك مترو پنجاه سانتى‌‌متر است. اين اتاق به نام محل غيبت شهرت پيدا كرده است كه در حقيقت بخش مكمل غرفه مستطيل شكل بزرگ محسوب مى‌‌شود و در جلوى آن حفاظ مشبكى است كه آن را از بقيه غرفه جدا مى‌‌كند. چاه معروف به چاه غيبت هم در گوشه‌‌اى از همين اتاق قرار دارد.

اشاره به اين نكته نيز خالى از فايده نيست كه اين سرداب در جهت غربى صحن عسكريين(ع) به سمت شمال واقع شده و در طول تاريخ اصلاحات و تعميرات زيادى در آن انجام گرفته است. هميشه در موقع تعمير و ترميم بارگاه عسكريين(ع) در ساختمان سرداب نيز تغييرات و اصلاحاتى به عمل آمده است؛ به عنوان مثال در زمانهاى گذشته، از داخل بارگاه عسكريين(ع) از كنار مرقد حضرت نرجس خاتون به سرداب مى‌‌رفتند و اين وضع به همين صورت تا سال 1202ق. ادامه داشت و در اين سال احمد خان دنبلى براى سرداب راهى جداگانه از طرف شمال باز كرد و راه سرداب از طرف روضه عسكريين(ع) را مسدود نمود و صحن سرداب را جداگانه ساخت كه تقريباً از يك فضاى بزرگى به طول 60 متر و عرض 20 متر برخوردار است.

بنابراين اگر در كتابهايى چون مزار شهيد اول اعمال و دعاهاى مربوط به زيارت اين سه امام در يك مكان ذكر شده است؛ علت آن است كه در زمان سابق راه سرداب نيز از پشت حرم عسكريين(ع) در يك ساختمان بوده است، لذا پس از زيارت عسكريين(ع) بلافاصله زيارت امام زمان(ع) و سپس زيارت حضرت نرجس خاتون ذكر شده است.
در هرحال اين سرداب در طول تاريخ به اندازه‌‌اى مورد توجه مردم بوده است كه در آن آثار ارزشمندى از منبت‌‌كارى و كاشى‌‌كارى و ساير هنرهاى معمارى به كار رفته است. از جمله اين اشياء در چوبى نفيسى است كه از دوران خلافت عباسيان به جاى مانده است و از ويژگيهاى هنرى و تاريخى ارزشمندى برخوردار است.

باب غيبت
همان در چوبى است كه حجره غيبت را از مصلاى مردان جدا مى‌‌كند. سمت جلو اتاق را به صورت كامل فرا گرفته است و به وسيله دو قطعه مستطيل شكل به ارتفاع يك متر و بيست و پنج سانتى‌‌متر از جلو حجره فراتر مى‌‌رودو بدين ترتيب قسمت پايين ديوار رو به روى مصلا را نيز مى‌‌پوشاند. بنابراين مى‌‌توانيم بگوييم كه طول در، برابر با عرض نمازخانه مردانه اما ارتفاع آن بيش از سه متر است. قسمتهاى مختلف اين در كه سمت پيشين اتاق غيبت قرار دارد مشبك است ولى بخشهايى كه ديوار نمازخانه را پوشش داده مشبك نيستند. قسمتهاى مشبك در از پيوستن قطعه‌‌هاى چوبى با اشكال هندسى به يكديگر ساخته شده كه در چشم بيننده به سه گونه جلوه مى‌‌كند.

الف) قسمت مشبك كه به عنوان دو لنگه در محسوب مى‌‌گردند؛
ب) دو قسمت مشبك كه در دو طرف در واقع شده‌‌اند؛
ج) يك قسمت مشبك كه كتيبه تزيين شده سر در را تشكيل مى‌‌دهد.

فراهم آمدن اين قسمتهاى سه‌‌گانه مشبك هندسى و زيبا به اين در، جلوه هندسى دلپذيرى بخشيده است روى قطعه‌‌هاى چوبى هم - كه چهارچوبهاى اين شبكه‌‌ها را شكل داده است - نقش و نگارهاى واقعاً ظريف و دقيقى كنده‌‌كارى شده است.

سرداب و مخالفان
دشمنان مكتب تشيع در طول تاريخ از روى جهالت و يا به خاطر عنادى كه با اهل بيت(ع) داشتند، همواره در صدد بودند تا از هر راهى كه امكان دارد به اين مكتب ضربه بزنند تا بلكه از اين طريق به تحكيم موقعيت خود دست يابند، ولى خوشبختانه هميشه به بركت معارف و روشنگريهاى ائمه اطهار(ع) در عرصه‌‌هاى علم و برهان و استدلال با شكست مواجه شده‌‌اند و اين امر به جاى آن كه سبب تنبه آنها گشته و آنان را وادار به تسليم در برابر حقيقت نمايد؛ متأسفانه در اغلب موارد موجب شده است كه به غير منطقى‌‌ترين روشها نظير: تحريف حقايق تاريخى، جعل روايات بى‌‌اساس، افترا و تهمت و دروغ‌‌پردازى و... متوسل گردند تا شايد به گونه‌‌اى ادعاهاى بى‌‌اساس خود را به كرسى بنشانند و به اصلاح براى اعتقادات غلط خود توجيهى پيدا كنند.

در بررسى مسئله سرداب سامرا وقتى متوجه شدند كه على‌‌رغم استبداد و شدت عملى كه خلفاى بنى‌‌اميه و بنى‌‌عباس در راستاى ايذاء و اذيت ائمه شيعه با هدف هدم و نابودى اساس تشيع به كار بستند - به جهت حقانيت اهل‌‌بيت(ع) - نه تنها كارى از پيش نبردند بلكه اقبال مردم به آنها روز به روز بيشتر شدو حتى اين احترام و گرامى‌‌داشت تا به آنجا رسيد كه مردم حتى به مكانهايى نظير سرداب كه بعضى از امامانشان چند صباحى در آن زندگى كرده بودند به ديده احترام مى‌‌نگريستند و آنجا را مقدس و عزيز مى‌‌شمردند. اين بار هيچ راهى به نظر دشمنان نرسيد جز اينكه در صدد برآمدند با به كارگيرى عوامل خود، از راه جعل افسانه‌‌هاى خيالى و بى‌‌اساس و نسبت دادن آن به شيعيان، اصل مكتب تشيع را زير سؤال ببرند و پيروان آن را مورد تمسخر و استهزاء قرار دهند.

به منظور هر چه بيشتر روشن شدن مطلب به بخشى از اظهارات و دروغين بعضى از افراد مغرض كه درباره سرداب سامرا به افسانه‌‌سرايى پرداخته‌‌اند و آنها را به شيعيان نسبت داده‌‌اند اشاره مى‌‌كنيم.
بدون شك هر فرد منصفى پس از خواندن بخش كوچكى از اين افتراها متوجه غرض‌‌ورزيهاى ناجوانمردانه و غير منطقى مشتى افراد نادان و متعصب يا آگاه و مغرض خواهد شد و حداقل از اين پس در نسبتهاى ناروايى كه به شيعه داده مى‌‌شود تأمل بيشترى خواهد نمود.

الف) ابن خلدون در اين زمينه مى‌‌نويسد:
غلو كنندگان شيعه مخصوصاً دوازده امامى‌‌ها مى‌‌پندارند: دوازدهمين امامشان كه محمدبن حسن العسكرى است كه از او به لقب مهدى ياد مى‌‌كنند، داخل سرداب خانه‌‌شان در شهر حله متولد شد و در حالى كه در آغوش مادرش مخفى بود غائب گشت و او در آخرالزمان ظهور و زمين را از عدل و داد پر مى‌‌كند...7
و در ادامه گفتارش اضافه مى‌‌كند كه:
... شيعيان هم‌‌اكنون نيز بعد از نماز مغرب جلو در اين سرداب، با اسبهاى آماده جمع مى‌‌شوند واو را به اسم صدا مى‌‌زنند كه: اى سرور ما اكنون ما آماده‌‌ايم ظهور كن...!!!

ب) ميرزا حسين نورى طبرسى در كشف الاستار مى‌‌گويد:
ابن خلكان در تاريخ خودش مى‌‌نويسد: شيعيان در انتظار امامشان كه او را مهدى مى‌‌نامند به سر مى‌‌برند و معتقدند او در مقابل چشم مادرش در سن چهار يا پنج يا نه سالگى داخل سرداب شده و در آنجا نهان گشته است و در آخرالزمان از همانجا ظهور خواهد كرد...8

ج) ابن حجر عسقلانى ضمن بيان سخنان ابن خلكان، شعرى را ذكر مى‌‌كند كه مؤيد همان مطالب است:
يعنى آن شخصى كه شما گمان مى‌‌كنيد او در سرداب به سر مى‌‌برد هنوز چشم به جهان نگشوده است.9

د) ابن تيميّه هم گمان كرده است كه شيعيان معتقدند امام منتظر در سردابى كه در سامرا است .سيدصادق سيدنژادپى‌نوشت‌ها :
1 . لغت نامه، ج 9، ص 13586.
2 . اقتباس از فتوح البلدان يعقوبى، صص258، 255 و... 362 به نقل از: آشنايى با عتبات مقدسه، جعفر الخليلى، ص96 تا 103.
3 . اثباةالهداة، ج6، ص311.
4 . بحارالانوار، ج52، صص53ù52.
5 . اين واقعه در زمان معتضد كه در سال 279ق. حكومت را به دست گرفته بود اتفاق افتاده است؛ يعنى حداقل نوزده سال پس از آغاز دوره غيبت صغرى...
6 . سوره نور(24)، آيه 36.
7 . مقدمه ابن خلدون، صفحه 157.
8 . كشف الاستار، ص210.
9 . الصواعق المحرقة، ص100.
10. مهناج السنة به نقل از: زندگانى الامام المهدى، ص129.
11. »افسانه سرداب«، روزنامه همشهرى، ش600، ص8، مورخه 73/10/26.
12. الصراع بين الاسلام والوثنية، ج1، ص374.
13. بحارالانوار، ج52، ص154، ح9.
14. همان، ص152، ح4.
15. اثبات الهداة ج7، ص158.
16. بحارالانوار، ج52، ص279، ح2؛ ص399، ح63.
17. همان، ص290، ح30.
18. همان، ص301، ح66.
19. همان، ص304، ح73.


ماهنامه موعود شماره 37
 

+ نوشته شده در  ساعت   توسط qazali.ir | 
 
صفحه نخست
پست الکترونیک
آرشیو
عناوین مطالب وبلاگ
درباره وبلاگ
بهترین برای بهترین ها؟!
تقدیم به شما،انتقاد ویا پیشنهاد:
info@qazali.ir
www.qazali.ir

پیوندهای روزانه
بانک پرسش و پاسخ
تبیان
آرشیو پیوندهای روزانه
نوشته های پیشین
5/22/2010 - 6/21/2010
4/21/2010 - 5/21/2010
3/21/2010 - 4/20/2010
1/21/2010 - 2/19/2010
12/22/2009 - 1/20/2010
11/22/2009 - 12/21/2009
10/23/2009 - 11/21/2009
9/23/2009 - 10/22/2009
8/23/2009 - 9/22/2009
7/23/2009 - 8/22/2009
6/22/2009 - 7/22/2009
5/22/2009 - 6/21/2009
4/21/2009 - 5/21/2009
آرشیو موضوعی
غدیر خم
بهترین برای بهترین ها
فقط برای دخترها
فقط برای پسرها
فقط برای پدران
فقط برای مادران
فقط برای خانواده ها
علوم قرآنی
اهل البیت علهم السلام
اخلاق
روانشناسی
تحقیق روشمند
پیامبران
بزرگان
ادعیه وزیارات
ادیان ومکاتب
احکام وعقاید
داستانهای شنیدنی
اماکن سیاحتی وزیارتی
مناسبت ها
خانواده
بانوان
پزشکی
متفرقه
مسابقات فرهنگی
مهدویت
دلنوشته ها
پیامک ها
مشاوره
دانش وفن آوری
ورزشی
تازه ترین ها
آرمان شهر اسلامی
معماری اسلامی
پرسش و پاسخ
اخلاق
روابط دختر وپسر
پیوندها
کتابخانه های تخصصی قابل اجرا برروی موبایل
کتب ومقالات متنوع در شاخه های علوم اسلامی
کتاب نیوز
 

 RSS

POWERED BY
BLOGFA.COM