نگاهى به آموزه‏هاى تربيتى در زندگى حضرت خديجه عليها السلام
عبد الكريم پاك‏نيا
حضرت خديجه همسر گرامى رسول اكرم صلى الله عليه و آله، 68 سال پيش از هجرت نبوى صلى الله عليه و آله در شهر مكه به دنيا آمد . پدر وى خويلد بن اسد و مادرش فاطمه دختر زائدة بن اصم مى‏باشد . او در چهل سالگى با حضرت محمد صلى الله عليه و آله كه 25 سال از عمر شريفش را سپرى كرده بود ازدواج نمود . بنابر قول مشهور ثمره ازدواج خديجه شش فرزند به نام‏هاى قاسم، عبدالله، رقيه، زينب، ام‏كلثوم و فاطمه عليها السلام بود . قبل از اسلام وى به خاطر دارا بودن صفات پسنديده و فضائل اخلاقى و پاكدامنى، «طاهره‏» لقب گرفت . ثروت خديجه در ميان اهل مكه بى‏نظير بود و اهالى مكه با اموال وى به صورت مضاربه‏اى تجارت مى‏كردند . خديجه پس از ازدواج با پيامبر همه آن ثروت را در اختيار حضرت رسول نهاد و بدين ترتيب از جنبه اقتصادى دين اسلام را تقويت نموده و در گسترش آن نهايت تلاش خود را به جاى آورد .
مقام او در نزد پيامبر اكرم صلى الله عليه و آله به حدى بود كه در مدت 25 سال زندگى مشترك با اين بانوى با عظمت، آن حضرت به خاطر تكريم وى با هيچ زنى ازدواج نكرد و بهترين دوران جوانى خويش را به وى بخشيد . بعد از رحلت‏حضرت خديجه، رسول گرامى اسلام هميشه به ياد محبت‏ها و تلاش‏هاى او بود . بنابر برخى اقوال خديجه قبل از ازدواج با پيامبر اكرم صلى الله عليه و آله با دو نفر ديگر بنام‏هاى «ابو هالة بن زراره تميمى‏» و «عتيق بن عائذ مخزومى‏» نيز ازدواج كرده بود . اين ياور با وفاى رسالت‏بعد از 25 سال زندگى در كنار حضرت خاتم الانبياء صلى الله عليه و آله در دهمين سال بعثت در 65 سالگى و در دهم ماه رمضان چشم از جهان فرو بست و قلب رسول خدا صلى الله عليه و آله و مسلمانان را داغدار نمود .
پيامبر اكرم صلى الله عليه و آله پيكر پاك او را در حجون با دست‏هاى خويش به قبر گذاشت و از شدت حزن و اندوه سال وفات او را كه با فاصله اندكى از رحلت ابوطالب عليه السلام رخ داده بود، عام الحزن (سال اندوه) ناميد . اميرالمؤمنين على عليه السلام به پاس خدمات آن دو بزرگوار به جهان اسلام اشعارى جانسوز سروده و در بخشى از آن حزن و ماتم قلبى خويش را بيان داشته است:

•    اعينى جودا بارك الله فيكما على سيد البطحاء وابن رئيسها مهذبة قد طيب الله خيمها فبت اقاسى منهما الهم والثكلا مصابهما ادجى الى الجو والهواء (1)
•    على هالكين لا ترى لهما مثلا وسيدة النسوان اول من صلى مباركة والله ساق لها الفضلا مصابهما ادجى الى الجو والهواء (1) مصابهما ادجى الى الجو والهواء (1)
اى چشمان من! احسنت‏بر شما، [اشك بريزيد] در فراق آن دو بزرگوارى كه نظير ندارند . بر سرور سرزمين بطحاء و فرزند رئيس آن و بر بانوى بانوان كه نخستين نمازگزار بود [ . آن بانوى] پاكدامنى كه خداوند خصلت‏هاى او را پاكيزه كرده است [ . بانوى ] مباركى كه خداوند برترى را به سوى او رانده است .
مصيبت اين دو عزيز فضا را بر من تيره و تار ساخته و [از اين پس] شب‏ها را در اندوه و حزن اين دو سر مى‏كنم .»
در اين نوشتار بر آن شديم كه نقش اين بانوى خجسته را در گسترش آموزه‏هاى مكتب تربيتى اسلام مورد توجه قرار داده و مواردى قابل توجه از آن را به خوانندگان گرامى تقديم داريم . به اميد اينكه بتوانيم از اين شخصيت‏برجسته و بانوى نمونه در جهان اسلام درس‏ها آموخته و با شناخت فضائل و مناقب آن بزرگوار، از او به عنوان اسوه و الگوى تربيتى پيروى كنيم .
1- فضائل اخلاقى و علمى
مطالعه تاريخ زندگى حضرت خديجه عليها السلام نشان مى‏دهد كه او هم در دوران جاهليت و هم بعد از بعثت‏خاتم الانبياء صلى الله عليه و آله داراى فضائل اخلاقى و كمالات معنوى بوده است . او در جامعه خود به عنوان يك الگوى زن برتر، تاثير بسزايى در گسترش صفات نيك انسانى داشته است . سخاوت، كرامت، ايثار و فداكارى، عفت و پاكدامنى، دورانديشى و درايت و توجه به مستمندان، عطوفت و مهربانى و صبر و استقامت، از جمله فضيلت‏هاى پسنديده ايست كه صفحات تاريخ اين زن نمونه را نشان مى‏دهد .
به همين جهت آن بانوى يگانه در ميان زنان رسول خدا صلى الله عليه و آله شرايط هم كفو بودن را احراز نمود و يك همتاى واقعى براى حضرت محمد صلى الله عليه و آله بود . عدم ازدواج مجدد پيامبر اكرم صلى الله عليه و آله در زمان حيات خديجه كبرى عليها السلام نشانگر جاذبه‏هاى معنوى و فضائل اخلاقى بى‏شمار در وجود آن حضرت است، كه بدون ترديد برخوردارى از آن صفات نقش مهم و اساسى در زندگى رسول خدا صلى الله عليه و آله داشته است . به همين جهت پيامبر اكرم صلى الله عليه و آله اين بانوى تربيت‏يافته را از برترين زنان بهشتى شمرده و مى‏فرمايد: «افضل نساء اهل الجنة خديجة بنت‏خويلد وفاطمة بنت محمد ومريم بنت عمران وآثية بنت مزاحم امراة فرعون (2) ; بهترين زنان اهل بهشت عبارتند از: خديجه دختر خويلد و فاطمه دختر محمد و مريم دختر عمران و آسيه دختر مزاحم [يعنى] زن فرعون .»
وفادارى اين بانوى آسمانى در راه رسيدن به اهداف والاى همسر خويش، مورد توجه سيره‏نويسان و محققان قرار گرفته است . او از اولين لحظات بعثت، به رسولخدا صلى الله عليه و آله ايمان آورد و تا آخرين لحظات برايمان خود پاى فشرد و لحظه‏اى شك و ترديد به دل راه نداد .
گذشته از فضائل اخلاقى، او از كمالات علمى نيز برخوردار بود . تاريخ گواهى مى‏دهد كه خديجه در مورد دانش عصر خود اطلاعات فراوانى داشت و از كتاب‏هاى آسمانى آگاه و از نظر عقل و درايت و زيركى بر تمام زنان حتى بسيارى از مردان معاصر برترى داشت . بنابراين او داراى تمام كمالات و امتيازهايى بود كه يك زن مى‏تواند داشته باشد .
با توجه به نكات ياد شده، خديجه به عنوان اولين بانوى مسلمان در ترويج فرهنگ اسلامى و الگوهاى يك زن مسلمان و با كمال نقش والاى خود را ايفا كرده است و بانوان بسيارى از تربيت عملى وى درس‏ها آموخته‏اند . اهميت فضائل اخلاقى و كمالات انسانى در وجود اين بانوى با فضيلت آنگاه به اوج خود مى‏رسد كه نگاهى به وضع زن در ايام جاهليت و قبل از بعثت پيامبر اكرم صلى الله عليه و آله بيندازيم .
زن در آن روز نه تنها از حقوق خود محروم بود و با رقت آورترين وضع زندگى مى‏كرد، بلكه به عنوان مايه ننگ و عار و موجودى شوم زنده به گور مى‏شد . خديجه در چنين عصرى اثبات نمود كه يك زن نه تنها حق حيات دارد و بايد حقوق مسلم خود را استيفا نمايد، بلكه مى‏تواند با اعمال شايسته و تلاش و كوشش، به مرحله‏اى برسد كه خداوند متعال به او سلام برساند; همچنان كه امام باقر عليه السلام از پيامبر اكرم صلى الله عليه و آله نقل مى‏كند: شبى كه در معراج بودم، به هنگام بازگشت از سفر معراج به جبرئيل گفتم: اى جبرئيل! آيا خواسته‏اى از من دارى؟ گفت: خواهش من اين است كه از طرف خداوند و من، به خديجه سلام برسانى . (3)
2- پرورش فرزندان صالح
بدون ترديد، مادر به عنوان مؤثرترين عامل محيطى و وراثتى در پرورش و رشد شخصيت كودك نقش به سزايى دارد . حضرت خديجه علاوه بر اين كه به نص قرآن مادر روحانى همه مؤمنين است، به عنوان مادرى شايسته و با ايمان در دامن خويش فرزندان نيك و صالحى براى رسول‏الله صلى الله عليه و آله تربيت نمود . وى شش فرزند براى پيامبر به دنيا آورد و در دامن پر مهر خويش پرورش داد كه در ميان آن‏ها حضرت فاطمه عليها السلام از رتبه خاصى برخوردار است . دخترى كه رهبرى اسلام بعد از پيامبر اكرم و على عليه السلام از نسل او پديد آمد و ادامه يافت .
اين دختر با مادرش آنچنان ارتباط تنگاتنگ داشت كه هنگام رحلت‏حضرت خديجه، فاطمه عليها السلام كه در حدود پنج‏سال داشت‏شديدا بى‏تابى مى‏كرد و به دور پدر بزرگوارش مى‏چرخيد و مى‏گفت: «يا ابه اين امى; پدر جان! مادرم كجاست؟» حضرت جبرئيل نازل شد و فرمود: يا رسول‏الله! خداوند مى‏فرمايد: سلام ما را به فاطمه برسان و به او اطلاع بده كه مادرش خديجه در خانه‏هاى بهشتى با آسيه و مريم زندگى مى‏كند . (4)
اين دختر پاكيزه، هنگام رحلت مادر وقتى احساس كرد كه حضرت خديجه شديدا در فراق او و پدر ارجمندش ناراحت است و نگران تنهايى و بى‏ياورى حضرت محمد صلى الله عليه و آله مى‏باشد، به مادرش دلدارى داده و گفت: «يا اماه! لاتحزنى ولاترهبى فان الله مع ابى (5) ; مادر جان! اندوهگين و مضطرب نباش، زيرا خداوند يار و ياور پدرم مى‏باشد .»
امامان معصوم عليهم السلام نيز هميشه به وجود چنين مادرى افتخار مى‏كردند; همچنانكه حضرت مجتبى عليه السلام هنگامى كه با معاويه مناظره مى‏كرد، در مورد يكى از علل انحراف معاويه از محور حق و انحطاط اخلاقى وى و سعادت و خوشبختى خود به نقش مادر در تربيت افراد اشاره كرده و فرمود: معاويه! چون مادر تو «هند» و مادربزرگت «نثيله‏» مى‏باشد [و در دامن چنين زن پست و فرومايه‏اى پرورش يافته‏اى] اين گونه اعمال زشت از تو سر مى‏زند و سعادت ما خانواده در اثر تربيت در دامن مادرانى پاك و پارسا همچون خديجه عليها السلام و فاطمه عليها السلام مى‏باشد . (6)
امام حسين عليه السلام در روز عاشورا براى معرفى خويش و آگاه كردن دل‏هاى بيدار، به مادرش فاطمه عليها السلام و مادربزرگ شايسته و فداكارش حضرت خديجه اشاره نموده و فرمود: «انشدكم الله هل تعلمون ان امى فاطمة الزهراء بنت محمد؟ ! قالوا: اللهم نعم . . . انشدكم الله هل تعلمون ان جدتى خديجة بنت‏خويلد اول نساء هذه الامة اسلاما؟ ! قالوا: اللهم نعم (7) ; شما را به خدا قسم مى‏دهم! آيا مى‏دانيد كه مادر من «فاطمه زهرا» دختر محمد [مصطفى صلى الله عليه و آله ] است؟ ! گفتند: آرى [ . . . فرمود: ] شما را به خدا قسم مى‏دهم! آيا مى‏دانيد كه مادربزرگ من خديجه دختر خويلد، نخستين زنى است كه اسلام را پذيرفت؟ ! گفتند: آرى .»
حضرت خديجه علاوه بر اينكه در دامان پر مهر و عطوفت‏خويش فرزندان پيامبر را پرورش داد، فرزندان شايسته‏اى را نيز قبل از ازدواج با پيامبر تربيت كرده بود كه از جمله آن‏ها هند بن ابى هاله مى‏باشد . او (هند) در مدت سه شبانه روزى كه پيامبر اكرم صلى الله عليه و آله در هنگام هجرت در غار ثور مخفى شده بود، به همراه على عليه السلام دور از چشم مشركان مكه محرمانه به پيامبر صلى الله عليه و آله آذوقه مى‏برد و برمى‏گشت . وى مردى بزرگوار، شريف، فصيح و محدث بود و از شوهر ديگر خديجه بنام ابى هالة بن زرارة تميمى متولد شده بود . (8)
هند پسر خديجه همان كسى است كه امام حسن عليه السلام به عنوان دايى خود از وى نام مى‏برد . وى اوصاف و شمايل رسول خدا صلى الله عليه و آله را براى امام مجتبى عليه السلام توصيف مى‏كرد و بسيار مورد علاقه رسول‏الله صلى الله عليه و آله بود . او بت‏هاى مشركان را مى‏شكست (9) و در جنگ جمل در ركاب حضرت على عليه السلام به شهادت رسيد . (10) و (11)
3- توجه به نيازهاى عاطفى و خواسته‏هاى فرزندان
مهرورزى و محبت‏به كودكان و رفع نيازهاى معنوى و عاطفى فرزندان، يكى ديگر از اصول تربيتى اسلام مى‏باشد . حضرت خديجه به عنوان يك مادر دلسوز و مربى آگاه در اين مورد حساسيت ويژه‏اى داشت . ماجراى زير بيانگر اين ويژگى حضرت خديجه مى‏باشد .
در ايام بيمارى خديجه كه به مرگ وى انجاميد، روزى اسماء بنت عميس به عيادتش آمد، او خديجه را گريان و ناراحت مشاهده كرد و به او دلدارى داده و گفت: تو از بهترين زنان عالم محسوب مى‏شوى، تو تمام اموالت را در راه خداوند بخشيدى، تو همسر رسول گرامى اسلام هستى و بارها تو را به بهشت‏بشارت داده است . با اين همه چرا گريان و نگران هستى؟
خديجه عليها السلام فرمود: اسماء! من در فكر اين هستم كه دختر هنگام زفاف نياز به مادر دارد تا نگرانى‏ها و اسرارش را به مادر بگويد و خواسته‏هايش را به عنوان محرم اسرار مطرح نمايد، فاطمه عليها السلام كوچك است، مى‏ترسم كسى نباشد كه متكفل كارهاى وى در هنگام عروسى شود و برايش مادرى كند .
اسماء بنت عميس گفت: اى بانوى من! نگران نباش من با تو عهد مى‏كنم كه اگر تا آن موقع زنده ماندم به جاى تو براى فاطمه مادرى كنم و نيازهاى روحى و عاطفى وى را برطرف نمايم .
بعد از وفات خديجه عليها السلام هنگامى كه شب زفاف حضرت فاطمه عليها السلام فرا رسيد، پيامبر اكرم صلى الله عليه و آله فرمود: همه زن‏ها از اتاق عروس خارج شوند و كسى در آنجا باقى نماند . همه رفتند، اما پيامبر اكرم صلى الله عليه و آله متوجه شد كه هنوز اسماء بنت عميس در اتاق باقى مانده است . فرمود: آيا نگفتم همه زنان بيرون روند؟ اسماء گفت: چرا يا رسول‏الله من شنيدم و قصد مخالفت‏با فرمايش شما رانداشتم، ولى عهد من با خديجه مرا بر آن داشت كه در اين‏جا بمانم; چون با خديجه پيمان بسته‏ام كه در چنين شبى براى فاطمه مادرى كنم . (12)
حضرت رسول اكرم صلى الله عليه و آله با شنيدن اين سخن به گريه در آمد و فرمود: تو را به خدا سوگند براى اين كار ايستاده‏اى؟ اسماء عرض كرد: آرى . پيامبر صلى الله عليه و آله دست‏به دعا برداشته و براى اسماء بنت عميس دعا كرد . (13)
همچنين حضرت خديجه در مورد آينده دختر خردسال خويش خطاب به پيامبر اكرم صلى الله عليه و آله دغدغه‏هايى را به اين ترتيب بيان نمود: يا رسول‏الله! اين دختر من - با اشاره به حضرت فاطمه عليها السلام - بعد از من غريب و تنها خواهد شد . مبادا كسى از زنان قريش او را آزار برساند، مبادا كسى به صورتش سيلى بزند، مبادا كسى صداى خود را بر روى او بلند كند، مبادا كسى با او رفتارى تند و خشن داشته باشد . (14)
4- رعايت آيين شوهردارى
يكى از برنامه‏هاى تربيتى اسلام، آموزش آيين شوهردارى به بانوان مى‏باشد . اگر به آمار اختلافات خانوادگى و طلاق و ناهنجارى‏هاى خانواده‏ها توجه شود، بخش قابل توجهى از اين مشكلات به رفتارهاى بانوان و زنان و دختران جوان بر مى‏گردد و اين همه، به خاطر ناآگاهى و عدم توجه به حقوق شوهران، رعايت نكردن آداب معاشرت، عدم آگاهى از اصول شوهردارى در اسلام است . حضرت خديجه عليها السلام در ترويج آيين شوهردارى اسلامى و رعايت‏حقوق همسر، نهايت تلاش را به عمل مى‏آورد .
حضرت خديجه عليها السلام با شيوه‏هاى مختلفى فضاى خانواده را آرام نگاه داشته و امنيت روحى و روانى را براى شوهر و فرزندان برقرار و زمينه را براى رشد فضائل اخلاقى فراهم مى‏آورد . در اينجا به برخى از روش‏هاى تكريم شوهر و همسردارى حضرت خديجه اشاره مى‏كنيم:
الف) ابراز محبت:
حضرت خديجه در فرصت‏هاى مناسب به همسر گرامى خويش ابراز علاقه و محبت مى‏كرد . او در قالب اشعارى زيبا درباره پيامبر اكرم صلى الله عليه و آله، مكنونات قلبى خويش را چنين ابراز مى‏دارد:

•    فلو اننى امشيت فى كل نعمة فما سويت عندى جناح بعوضة اذا لم يكن عينى لعينك ناظرة (15)
•    ودامت لى الدنيا وملك الاكاسرة اذا لم يكن عينى لعينك ناظرة (15) اذا لم يكن عينى لعينك ناظرة (15)
«اگر تمام نعمت‏هاى دنيا و سلطنت‏هاى پادشاهان را داشته باشم و ملك آن‏ها هميشه از آن من باشد، به نظر من به اندازه بال پشه‏اى ارزش ندارد زمانى كه چشم من به چشم تو نيفتد .»
ب) طرح غيرمستقيم خواسته‏ها
بدون شك هر زنى از شوهر خويش انتظارات و توقعاتى دارد . اين در خواست‏هاى معقول زن، اگر در محيطى محبت‏آميز و همراه با حفظ حريم‏هاى اخلاقى باشد، امرى پسنديده‏تر و جذاب خواهد بود . اگر اين خواسته‏ها به صورت غيرمستقيم انجام گيرد، در تحكيم روابط خانوادگى و افزايش محبت تاثيرى فوق العاده خواهد داشت . حضرت خديجه عليها السلام خدمات زيادى را در خانه پيامبر اكرم صلى الله عليه و آله انجام داده و صدمات فراوانى متحمل شده بود، از اين رو به صورت طبيعى مى‏توانست انتظارات و توقعاتى را نيز از آن حضرت داشته باشد، اما او هيچ‏گاه خواسته‏هاى شخصى خويش را به صورت مستقيم بيان نمى‏كرد بلكه سعى مى‏كرد آن‏ها را به عنوان يك پيشنهاد و يا خواهش غير مهم و در كمال ادب و احترام مطرح نمايد .
حضرت خديجه در آستانه وفات خويش هنگامى كه وصيت‏هاى خود را بيان مى‏كرد، آن‏ها را در قالب يك گفت و گوى صميمانه و محبت‏آميز مطرح نمود . وى خطاب به پيامبر اكرم صلى الله عليه و آله عرض كرد: «يا رسول‏الله! چند وصيت دارم، البته من در حق تو كوتاهى كردم، مرا عفو كن .
پيامبر صلى الله عليه و آله فرمود: هرگز از تو تقصيرى مشاهده نكردم . تو نهايت درجه تلاش خود را به كار گرفتى و در خانه من زحمات و مشكلات زيادى را متحمل شدى و تمام دارايى خود را در راه خدا مصرف كردى . حضرت خديجه عليها السلام عرض كرد: يا رسول‏الله! مى‏خواهم خواسته‏اى را توسط دخترم فاطمه به شما برسانم و شرم دارم آن را مستقيما بازگو نمايم .
پيامبر از منزل خديجه بيرون رفت . آن‏گاه خديجه دخترش فاطمه را صدا كرد و به او گفت: عزيزم! به پدر بزرگوارت بگو كه مادرم مى‏گويد: من از قبر هراسناكم، دوست دارم مرا در لباسى كه هنگام نزول وحى به تن داشتى كفن كرده و در قبر بگذارى . فاطمه عليها السلام به نزد پدر آمده و پيام مادرش را رساند . پيامبر صلى الله عليه و آله آن لباس را براى خديجه فرستاد . هنگامى كه فاطمه عليها السلام آن را آورد، نشاط زايدالوصفى وجود خديجه را فرا گرفت . آنگاه حضرت خديجه با دلى آرام چشم از جهان فرو بست . پيامبر اكرم صلى الله عليه و آله مشغول تجهيز و غسل و حنوط وى شد، هنگامى كه خواست‏خديجه را كفن كند، حضرت جبرئيل امين نازل شد و گفت: يا رسول‏الله! خداوند سلام مى‏رساند و مى‏فرمايد: كفن خديجه به عهده ماست و آن يك كفن بهشتى خواهد بود . پيامبر اكرم صلى الله عليه و آله اول با پيراهن خود و از روى آن با كفن بهشتى خديجه را كفن كرد .
ج) دلجويى و دلدارى همسر
خانواده كانون آرامش و راحتى بخش هر انسانى است . مردى كه در بيرون خانه با هزاران مشكل و گرفتارى رو به روست و گاهى در راه رسيدن به هدف و كسب روزى حلال سخنان ناروا شنيده و لطمات روحى و جسمى زيادى را متحمل مى‏شود، انتظار دارد كه كسى از وى دلجويى كرده و حرف دلش را شنيده و با كلمات شفابخش و برخوردهاى آسايش آفرين مرهم گذار دردهاى انباشته در دل او باشد .
حضرت خديجه چنين همسرى براى پيامبر اكرم صلى الله عليه و آله بود . مشركان با سخنان توهين‏آميز و اعمال وقيحانه‏اى پيامبر اكرم صلى الله عليه و آله را ناراحت مى‏كردند و از اين ناحيه مشكلات فراوانى پيش روى پيامبر اكرم بود، اما همه اين گرفتارى‏ها به وسيله خديجه عليها السلام جبران مى‏شد . او شخص پيامبر و مشكلات آن حضرت را آگاهانه درك مى‏كرد و بدين جهت در پيشرفت اهداف آن حضرت تلاش مى‏نمود و سخنانش را تصديق مى‏كرد و او را از تمام غم‏ها و غصه‏ها مى‏رهانيد .
علامه سيد شرف الدين در اين مورد مى‏نويسد: «او مدت 25 سال با پيامبر صلى الله عليه و آله زندگى كرد بدون آنكه زن ديگرى در زندگى او شريك شود و اگر در حيات باقى مى‏ماند، پيامبر باز هم شريك ديگرى انتخاب نمى‏كرد . او در تمام طول زندگى زناشويى شريك درد و رنج پيامبر صلى الله عليه و آله بود، زيرا با مال خود به او نيرو مى‏بخشيد و با گفتار و كردار از او دفاع مى‏نمود و به او در مقابل عذاب و درد كافران كه در راه رسالت و اداى آن نصيبش مى‏كردند تسلى مى‏داد . او به همراه على عليه السلام هنگام نزول نخستين وحى آسمانى به پيامبر صلى الله عليه و آله، در غار حرا بود . (16) »
پيامبر اكرم صلى الله عليه و آله در مورد همسر گرامى خويش مى‏فرمايد: «خديجه زنى بود كه چون همه از من روى مى‏گردانيدند او به من روى مى‏كرد و چون همه از من مى‏گريختند، به من محبت و مهربانى مى‏كرد و چون همه دعوت مرا تكذيب مى‏كردند به من ايمان مى‏آورد و مرا تصديق مى‏كرد .
در مشكلات زندگى مرا يارى مى‏داد و با مال خود كمك مى‏كرد و غم از دلم مى‏زدود . (17) »
خديجه آنچنان در روح و جان همسر بزرگوارش تاثير گذاشته بود كه مدت‏ها بعد از رحلت‏حضرت خديجه عليها السلام، هرگاه حضرت رسول صلى الله عليه و آله گوسفندى را ذبح مى‏كرد، مى‏فرمود سهمى هم به دوستان خديجه بفرستيد، زيرا من وست‏خديجه را هم دوست مى‏دارم .
5- برترين معيارهاى انتخاب همسر
هر جوانى در زندگى خويش نياز به ازدواج دارد و ازدواج در اسلام، يك امر مقدس و عبادت محسوب مى‏شود . دختر و پسرى كه مى‏خواهند به سوى امر مقدس ازدواج قدم بردارند، اولين گام را از خود دوستى به سوى غيردوستى بر مى‏دارند، آنان با امضاى پيمان مقدس زناشويى از دايره خودخواهى بيرون رفته و با وارد شدن‏به مرحله جديدى از زندگى، بخشى از كمبودهاى خود را جبران مى‏كنند كه از جمله آن‏ها مى‏توان به بقاى نسل، رسيدن به آرامش و سكون، تكميل و تكامل، تامين نياز جنسى، سلامت و امنيت اجتماعى و تامين نيازهاى روحى و روانى اشاره كرد . اما در اين ميان مهم‏ترين دغدغه‏هاى هر دختر و پسر جوان كه در آستانه ازدواج قرار مى‏گيرد، برترين معيارها و ملاك‏هاى ازدواج در انتخاب همسر آينده‏اش مى‏باشد .
حضرت خديجه عليها السلام به عنوان الگوى دختران و زنان مسلمان در مورد انتخاب حضرت محمد صلى الله عليه و آله به عنوان همسر آينده خويش ملاك‏ها و اصولى را مطرح مى‏كند كه از گفت و گوى وى با پيامبر اكرم صلى الله عليه و آله معلوم مى‏شود .
خديجه هنگام پيشنهاد ازدواج با رسول خدا صلى الله عليه و آله به وى گفت: به خاطر خويشاونديت‏با من، بزرگواريت، امانتدارى تو در ميان مردم، اخلاق نيك و راست گوئيت، مايلم با تو ازدواج كنم . (18)
ارزش اين انتخاب خديجه آنگاه نمايان مى‏شود كه بدانيم او در آن هنگام، موقعيتى عالى و ممتاز در جامعه خود داشت و تمام امكانات و زمينه‏ها براى ازدواج وى با هر يك از جوانان نامدار و ثروتمند قريش فراهم بود .
________________________________________
1) بحار الانوار، ج‏35، ص‏143; ديوان امام على عليه السلام، ص‏359 و مستدرك سفينة البحار، ج‏4، ص‏73 .
2) مناقب اميرالمؤمنين عليه السلام، ج‏2، ص‏186 .
3) بحارالانوار، ج‏18، ص‏385 .
4) امالى شيخ طوسى، ص‏175 .
5) فرهنگ سخنان حضرت فاطمه عليها السلام، ص‏164 .
6) الاحتجاج، طبرسى، ج‏1، ص‏282 .
7) الامالى شيخ طوسى، ص‏463 .
8) همان .
9) اكمال الكمال، ج‏1، ص‏119 .
10) مكارم الاخلاق، ص‏11 .
11) برخى از متفكران اسلامى معتقدند كه حضرت خديجه قبل از حضرت رسول صلى الله عليه و آله ازدواج نكرده بود و فرزندانى همچون هند خواهرزادگان وى بودند كه حضرت خديجه آنان را در دامان خود پرورش داد .
12) اعيان الشيعه، ج‏1، ص‏380 .
13) شجره طوبى، ج‏2، ص‏334 .
14) همان .
15) مستدرك سفينة البحار، ج‏5، ص‏44 .
16) خديجه، على محمد على دخيل، ص‏31 .
17) بحارالانوار، ج‏43، ص‏131 .
18) كشف الغمه، ج‏2، ص‏132 .

چه کسانی عمر و ابابکر را لعن و نفرین کرده اند  ؟

چه کسانی عمر و ابابکر را لعن و نفرین کرده اند  ؟           1 )  خداوند عمر و ابابکر را لعن نموده !خداوند در آیات متعددی از قران آن دو و هر ظالم دیگری در حق اهل بیت علیهم السلام را لعنت فرموده. به آنها وعده عذاب داده است. از جمله آن آیات قول خدای سبحان است : همانا کسانی که خدا و پیامبرش را آزار می دهند خدا در دنیا و آخرت نفرینشان کرده و برای آنان کیفری خفت بار مهیا نموده است.  ( احزاب/57 ) اثبات اینکه این لعنت و نفرین شامل حال آنهاست ادله متعددی است که ما به یک دلیل اشاره می نماییم. و آن این که عامه و خاصه از پیامبر اکرم ص روایت کرده اند که حضرت فرمودند : فاطمه سلام الله علیها پاره تن من است. هرکس او را اذیت کند مرا اذیت کرده و هرکس مرا بیازارد خدا را آزرده است.  ( 1 ) و از متواتران و مسلمات نزد عامه و خاصه این است که آن دو نفر حرمت کلام رسول خدا ص را نگاه نگذاشتند و فاطمه زهرا سلام الله علیها را به قدری آزار و اذیت نمودند که آن حضرت خطاب به آن دو نفر فرمود :  خدا و ملائکه اش را شاهد می گیرم که شما دو نفرمرا به خشم آوردید و رضایت مرا جلب نکردید و اگر پیامبر اکرم ص را ملاقات نمایم هر آینه شکایت شما دو نفر را به وی خواهم کرد. ( 2 )  به خدا قسم! بعد از هر نمازم بر تو  ( ابوبکر )  نفرین می کنم.  ( 3 ) و از این روایات استفاده می شود که طبق نظر تواریخ شیعه و سنی حضرت فاطمه سلام الله علیها با خشم و غضب از آن دو به شهادت رسیده. به نقل از ابن ابی الحدید معتزلی توجه نمایید : فاطمه سلام الله علیها از دنیا رفت در حالی که سخت از ابوبکر و عمر غضبناک بود.  ( 4 ) و نیزبه این نقل که محمد بن اسماعیل بخاری در کتاب صحیح خود آورده توجه فرمایید : فاطمه سلام الله علیها دختر رسول خدا بر ابوبکر خشم گرفت و با او قطع رابطه نمود و این قهرو غضب وی با ابوبکر پیوسته استمرار یافت تا از دنیا رفت.  ( 5 ) و به این نقل نیز توجه فرمایید : فاطمه سلام الله علیها بر ابوبکر غضب نمود و با او قطع رابطه کرد و تا زمانی که زنده بود با ابوبکر سخن نگفت...هنگامی که از دنیا رفت شوهرش علی علیه السلام وی را شبانه دفن کرد و به ابوبکر خبر نداد و خودش بر جنازه وی نماز خواند... ( 6 ) و نیز به این نقل توجه فرمایید : فاطمه سلام الله علیها با ابوبکر قطع رابطه نموده و با او سخن نگفت تا از دنیا رفت. و این ها همه در حالی است که عامه و خاصه در احادیث صحیحه روایت کرده اند که پیامبر اکرم ص بارها فرمودند :  خداوند با خشم فاطمه سلام الله علیها خشمگین و با رضایت او راضی می گردد.  ( 7 )           2 )  رسول خدا ص عمر و ابابکر را لعن نموده !عمر بن خطاب از پیامبر اکرم صلی الله علیه واله روایت می کند که فرمودند :  حرمت مرا در عترت و ذریه ام حفظ کنید. هر کس حرمت مرا در آنان حفظ نماید خدا او را حفظ کند و بدانید لعنت خدا بر کسی که مرا در مورد عترت و ذریه ام آزار و اذیت نماید... ( حضرت 3 مرتبه این را تکرار فرمودند )   ( 8 ) ابوسعید خدری گوید پیامبر اکرم صلی الله علیه واله فرمودند : علی علیه السلام را دوست بدارید. چرا که گوشت او از گوشت من وخون او از خون من است. خدا لعنت کند کسانی از امتم را که عهد من نسبت به علی علیه السلام را ضایع نمودند و وصیتم را در مورد او فراموش کردند. اینان هیچ نصیبی نزد خدای متعال ندارند.  ( 9 ) پیامبر اکرم صلی الله علیه واله فرمودند :  یا علی بترس از حقد و کینه هایی که در سینه افرادی هست که تا من زنده ام اظهار نمیشود مگر پس از مرگ من. خداوند آنها را لعنت کند وتمام لعنت کنندگان عالم آنها را لعن خواهند نمود.  ( 10 )           3 )  اهل بیت علیهم السلام عمر و ابابکر را لعن نموده اند !الف :  امیرالمومنین علیه السلام : در حدیثی از ایشان نقل شده است که فرمودند :  خدا پسر خطاب  ( عمر )  را لعنت کند. اگر او نبود هیچ مرد و زنی زنا نمی کرد مگر زن و مرد شقی.  ( 11 ) همچنین محمد بن مثنی در کتاب خود از حارث بن مغیره نضری روایت کرده که او به امام صادق علیه السلام عرض کرد :  ابو معقل مزنی مرا خبر داد از امیرالمومنین علیه السلام که آن جناب نماز مغرب را با جماعت خواند و در رکعت دوم, قنوت خواند و لعن کرد معاویه و عمروبن العاص و ابوموسی اشعری و ابوالاعمر سلمی را. حضرت فرمود :  راست گفت پس تو هم ایشان را لعنت کن.  ( 12 ) در دعای عظیم الشان صنمی قریش نیز که مولا امیرالمومنین علیه السلام روز و شب و وقت سحر بدان مواظبت می فرمودند ،  و آن را در قنوت نماز می خواندند به صراحت ميفرمايند : خداوندا لعـنت کن دو بـت قریش ( ابوبکر و عمر )  و دو مشرک آنرا ،  و دو سرکرده ضلالت را ،  و آن دو دروغ پرداز را ،  دختر آنان  ( عایشه و حفصه )  را ،  آن دو نفری که فرمانت را زیر پا نـهادند ،  و وحی تو را نپـذیـرفتند ،  و نعـمت رسولت را انکار کردند ،  و نافرمانی پیامبرت را کردند و ...  ( 13 ) ب :  حضرت فاطمه سلام الله علیها : ایشان فرمودند :  به خدا قسم در هر نمازم بر تو  ( ابوبکر )  نفرین میکنم.  ( 14 ) پ :  امام سجاد علیه السلام : ابو حمزه ثمالی از آن حضرت سوال کرد : از شما راجع به فلانی و فلانی  ( عمر و ابابکر )  سوال می کنم. حضرت فرمودند :  لعنت خدا به تمام لعنتهایش بر آن دو باد.  ( 15 ) ت :  امام محمد باقر علیه السلام : حنان بن سدیر از پدرش از امام باقر علیه السلام نقل کردند که حضرت فرمودند :  به خدا قسم هیچ از یک ما از دنیا نرود مگر غضبناک باشد از آن دو و هیچ روزی بر ما نمی گذرد مگر این که نسبت به آن دو خشمگین هستیم. و بزرگانمان به کوچکترها به این امر سفارش می کنند...لعنت خدا و ملائکه و تمامی مردم بر آن دو نفر باد.  ( 16 ) همچنین ورد بن زید  ( برادر کمیت بن زید شاعر اهل بیت علیهم السلام )  گوید : پرسیدیم از امام محمد باقر علیه السلام درباره عمر و ابابکر  ؟  حضرت فرمودند :  هر کس بداند خداوند حکیم عادل است, از آن دو بیزاری می جوید. و هیچ خونی نیست که ریخته شود مگر آنکه به گردن آن دو نفر باشد.  ( 17 )  ث :  امام جعفر صادق علیه السلام : حسین بن ثویر و ابوسلمه سراج نقل کرده اند که :  از امام صادق علیه السلام شنیدیم که آن حضرت بعد از هر نماز واجب لعن می کرد چهار مرد ملعون و چهار زن ملعون را.  اما مردان عبارتند از :  ابابکر, عمر, عثمان, معاویه و زنان عبارت بودند از :  عائشه,حفصه, هند و ام الحکم خواهر معاویه.  ( 18 ) همچنین مرحوم شیخ طبرسی از امام صادق علیه السلام روایت کرده که حضرت به راوی فرمود :  در تعقیب نماز از جای بر مخیز تا لعن کنی بنی امیه را. پس بگو :  اللهم العن بنی امیة.ج :  امام رضا علیه السلام : در کتاب مهج الدعوات آمده است از امام رضا علیه السلام نقل شده است که فرمودند :  کسی که دعا کند در سجده شکر به این دعا مانند کسی است که همراه پیامبر اکرم ص در جنگ بدر تیر می انداخته است : خدایا لعنت کن آن دو نفری  ( ابوبکر و عمر )  که دینت را تبدیل کردند و نعمتت را تغییر دادند و به پیامبرت تهمت زدند...و رسولت را مسخره کردند..و تحریف کردند کتابت را..و کشتند اولیائت را و...ح :  امام جواد علیه السلام : زکریا بن آدم می گوید :  در خدمت امام رضا علیه السلام بودم که امام جواد علیه السلام را که در سن کمتر از چهار سال بودند آوردند. امام علیه السلام با دست خود به زمین زد و سر مبارک خود را به طرف آسمان بلند کرد و در فکر فرو رفت. امام رضا علیه السلام فرمودند :  جانم فدایت! در چه رابطه اینقدر فکر می کنی ؟  امام جواد علیه السلام عرضه داشتند :  در آن مصائبی که نسبت به مادرم فاطمه سلام الله علیها روا داشته شد. به خدا سوگند آن دو را از قبر بیرون می آورم و آتش می زنم پس خاکستر آن ها را بر باد داده یا به دریا می ریزم. پس امام رضا علیه السلام آن حضرت را نزدیک به خود نمود و بین دو چشمش را بوسه زد و فرمود :  تو لایق امامت هستی.  ( 19 ) خ :  امام زمان عج : امام صادق علیه السلام فرمودند :  هنگامی که حضرت قائم عج ظهور فرماید آن دو  ( عمر و ابوبکر )  را لعنت نموده و از آنها برائت می جوید.  ( 20 )  مرحوم آیت الله سید نصر الله مستنبط در حرم امیرالمومنین علیه السلام حضرت بقیة الله عج را در حال نماز مشاهده نمود, به دعای دلنشین امام عصر عج گوش فرا داد و شنید که حضرت در قنوت خود این گونه دعا می فرمود :  بارالها! به راستی که معاویة بن ابی سفیان در حق امیر المومنین ظلم و ستم روا داشت. خدایا! او را به لعن و عذاب سختی گرفتار ساز.  ( 21 ) چ :  دستور همه اهل بیت علیهم السلام به لعن آنها : امام صادق علیه السلام فرمودند :  ما طائفه بنی هاشم به کوچک و بزرگمان امر می کنیم که آن دو نفر را مورد سب خود قرار داده و از آنها بیزاری بجویند.  ( 22 )           4 )  اصحاب صدر اسلام عمر و ابوبکر را لعن گفته اند !امیر المومنین علیه السلام فرمودند :  خدا رحمت کند سلمان و اباذر و مقداد را, هیچ کس به اندازه ایشان آن دو  ( عمر و ابابکر )  را نشناخت و از آنان بیزاری نجست و آنان را لعنت ننمود.  ( 23 )  همچنین امام علی علیه السلام خطاب به عمار فرمودند :  ای عمار! آیا رسول الله را دوست نداری و از دشمنانش بیزاری نیستی ؟  عمار عرض کرد :  بلی. فرمود :  مرا هم دوست داری و از دشمنم بیزاری ؟  عمار عرض کرد :  بلی. فرمود :  تو را بس ای عمار که از آن دو نفر  ( عمر و ابابکر )  بیزاری جستی و آنان را لعن نمودی.  ( 24 )           5 )  ملائک آسمان عمر و ابابکر را لعن می کنند !ابان از سلیم نقل می کند که او گفت :  به ابوذر گفتم :  خدا تو را رحمت کند. عجیب ترین مطلبی که از پیامبر ص در مورد علی بن ابیطالب علیه السلام شنیده ای برای من بگو. گفت :  شنیدم از رسول خدا صلی الله علیه و اله که فرمود :  گرداگرد عرش الهی نود هزار ملک هستند که هیچ تسبیح و عبادتی ندارند مگر اطاعت از علی بن ابیطالب علیه السلام و بیزاری جستن از دشمنانش و استغفار برای شیعیانش. سلیم گوید :  گفتم :  خدا تو را رحمت کند غیر از این هم برایم بگو. گفت :  شنیدم که حضرت فرمودند :  خداوند جبرئیل و میکائیل و اسرافیل را به اطاعت از علی علیه السلام و بیزاری از دشمنانش و استغفار برای شیعیانش مخصوص گردانیده است.  ( 25 )           6 )  تمام موجودات عالم عمر و ابابکر را لعن میکنند !امام زین العابدین نقل کرده است که رسول خدا ص فرمودند :  وای و ویل بر معاندین و دشمنان علی علیه السلام که کافر به محمد ص هستند. و گفته های او  ( پیامبر ص )  را تکذیب می نمایند. چگونه خدا در بالای عرش خود به بدترین لعنی لعنتشان می کند. و نیز چگونه حاملان عرش و کرسی و حجابها و نیز در آسمانها و زمین ها و هوا و آنچه بین آنهاست و آنچه در زیر آنها قرار گرفته تا به زمین آنها را لعن می نمایند. و چطور ملائکه ابر و باران و خشکی و دریاها و خورشید و ستارگان آسمان و سنگریزه ها و شن های زمین و سایر جنبندگان از حیوانات به آنها لعن می کنند...! پس خدا به هر یک از لعنتهایی که آنان می فرستند جایگاه آن دشمنان را پست می کند و وضعیت و حالشان را کریه و بد قرار می دهد تا روز قیامت که بر او وارد می شوند و آنها در بین مردم مشهور می شوند به اینکه مورد لعن و غضب الهی قرار گرفته اند و آنها را از رفقا و دوستان شیطان و نمرود و فرعون و دشمنان خدا قرار داده می شوند. و همانا از بزرگترین اموری که بهترین ملائکه حجابها و آسمانها با آن به سوی خدا مقرب میشود سلام و صلوات بر دوستان ما اهل بیت علیهم السلام و لعن و بیزاری از دشمنان ما می باشد.  ( 26 )           7 )  لعن به آنها بر روی درب بهشت !امام موسی بن جعفر علیه السلام از پدرانشان علیهم السلام که رسول خدا ص فرمودند :  داخل بهشت شدم دیدم بر درِ آن نوشته شد :  معبودی جز الله نیست, محمد ص حبیب خداست, علی بن ابیطالب علیهم السلام ولی پروردگار است, فاطمه سلام الله علیها أمة الله است, حسن و حسین علیهما السلام برگزیدگان خدایند و بر مبغضین اینان لعنت خدا باد.  ( 27 )           8 )  لعن عمر و ابابکر در عالمی دیگر !امام صادق علیه السلام و از پدر بزرگوارشان ع و او از پدر بزرگوارشان امام سجاد ع و او از جد بزرگوارشان امیرالمومنین علیه السلام روایت فرمودند :  خداوند در پشت مغرب شهری دارد به نام جابلقا و در آن هفتاد هزار امت است که همه شان مثل این امت هستند ولی به اندازه چشم به هم زدنی نافرمانی نمی کنند. آنان هیچ عملی ندارند و کلامی نمی گویند مگر نفرین بر آن دو  ( عمر و ابابکر )  و بیزاری جستن از آنها و اقرار به ولایت اهل بیت پیامبر ص.  ( 28 ) همچنین از امام صادق روایت شده که فرمودند :  خدا را در پس این سرزمین سرزمینی است درخشان که پرتو نور این زمین از آن است. و در آن موجوداتی به سر می برند, خدا را عبادت می کنند و شرک به او پیدا نمی کنند و از فلانی و فلانی  ( عمر و ابابکر )  بیزاری می جویند.  ( 29 ) و نیز از امام صادق علیه السلام در روایت دیگری فرمودند :  در پشت این چشمه خورشید شما چهل چشمه خورشید دیگر است و در آنها خلق بسیاری است. و در پشت این ماه شما چهل ماه دیگر است و در آنها خلق بسیاری وجود دارد که نمی دانند خدا آدم را آفریده یا نه, ولی بیزاری و لعن بر فلانی و فلانی  ( عمر و ابابکر )  به آنها الهام شده است.  ( 30 ) و از امام رضا علیه السلام نقل شده است که فرمودند :  خداوند را پشت این نطاق  ( نطاف )  آسمان زبرجد سبزی است که به واسطه آن, آسمان سبز می گردد. گفتم :  نطاق  ( نطاف )  چیست ؟  فرمود :  پرده است, خدا را پشت آن هفتاد هزار عالم است پیش از تعداد جن و انس و تمامی آنان فلانی و فلانی  ( عمر و ابابکر )  را لعنت می کنند.  ( 31 )            9 )  لعن حیوانات بر عمر و ابابکربه بعضی از روایات در این زمینه اشاره می نماییم : الف :  چکاوکامام رضا علیه السلام از پدر بزرگوارشان و از جد بزرگوارشان ع روایت فرموده اند که ایشان فرمودند :  قنبره  ( نوعی گنجشک است که به آن چکاوک گفته میشود )  را نخورید و آن را دشنام ندهید و به دست بچه ها ندهید تا با آن بازی کنند. چرا که این حیوان بسیار تسبیح می گوید. و تسبیح او این است :  خدا مبغضین  ( دشمنان )  آل محمد ص را لعنت کن.  ( 32 ) همچنین انس بن مالک نقل کرده که رسول خدا ص فرمودند :  خداوند مخلوقاتی دارد که از فرزندان آدم نیستند, اینان مبغض علی بن ابیطالب ع را لعن می کنند. عرض کرد :  اینان چه کسانی هستند یا رسول الله ؟  فرمود :  اینها چکاوکها هستند که سحرگاهان به بالای درختان ندا می دهند :  لعنت خدا بر مبغض علی بن ابیطالب علیه السلام, بسم الله الرحمن الرحیم و سلام بر بندگانی که خدا برگزیده است.  ( 33 ) ب :  کبکامام حسن مجتبی علیه السلام فرمودند :  امیرالمومنین علیه السلام روزی از سرزمینی عبور می کردند که در آن هیچ آب و غذایی نبود و کسی در آن زندگی نمی کرد. و نگاه حضرت به کبکی افتاد به آن خطاب کرده و فرمودند :  ای کبک! تو از چه زمانی در این بیابان هستی ؟  و از کجا آب و غذا تهیه می کنی ؟  عرضه داشت :  ای امیرالمومنین من از صد سال پیش تاکنون در این بیابان هستم. و هنگامی که گرسنه می شوم بر شما درود و صلوات می فرستم و بدین وسیله سیر می گردم. و هنگامی که تشنه می شوم بر ظالمین شما نفرین می کنم تا این که بدین وسیله سیراب شوم.  ( 34 ) ج :  پرنده ای از پرندگاندر روایتی از عماریاسر و جابر انصاری آمده است که هرکدام گفته اند :  در خدمت امیرالمومنین علیه السلام در بیابانی بودم که دیدم حضرت از مسیر جاده بیرون رفته من هم به دنبال ایشان رفتم و دیدم که حضرت ع به طرف آسمان نگاه کرد. سپس تبسم نمودند و فرمودند :  احسنت ای پرنده! به فضل او  ( خدای متعال )  می خواندی! عرضه داشتم :  مولای من! پرنده کجاست ؟  حضرت فرمودند :  در هواست. آیا دوست داری آن را ببینی و صدایش را بشنوی ؟  عرضه داشتم :  بلی مولای من! پس آن حضرت نگاهی به آسمان کرده و زیر لب دعائی خواندند که ناگهان پرنده ای به طرف زمین آمدو روی دستان مبارک امیرالمومنین علیه السلام فرود آمد. حضرت دست مبارک خود را بر پشت آن پرنده نهادند و فرمودند :  به اذن خدا سخن بگو که من علی بن ابیطالب ع هستم. پس خدای متعال زبان آن پرنده را به لغت عربی واضح به نطق درآورده و آن پرنده گفت :  سلام بر تو ای امیرمومنان و رحمت و برکات خدا بر تو باد. پس حضرت جواب سلام داد. و به او فرمودند :  در بیابان خشک و بی آب و علف, غذا و آبت را از کجا تهیه می کنی ؟  عرضه داشت :  مولای من! هر گاه گرسنه می شوم یاد از ولایت شما اهل بیت می کنم و از این طریق سیر می شوم و هرگاه تشنه می شوم از دشمنان شما بیزاری می جویم تا از این طریق سیراب می شوم. حضرت فرمودند :  برکت برای تو باشد. برکت برای تو باشد.  ( 35 )           10 )  لعن ابوبکر بر عمرابوبکر گفت :  خدا پسر صهاک  ( عمر )  را لعنت کند. او مرا نسبت به ذکر گمراه کرد و به راستی که او چه بدهمنشین و رفیقی است.  ( 36 )            11 )  لعن عمر بر منکرین امیرالمومنین علیه السلامدر روایت است که عمر خطاب به امام حسین علیه السلام عرضه داشت :  ای حسین! لعنت خدا بر کسی که حق پدرت را منکر باشد.  ( 37 )           اسناد  ( 1 )  صحیح بخاری ح3427 و 3483 – کنزالعمال 6/220 , فیض القدیر4/421, مسند احمد بن حنبل 4/328, صحیح مسلم ح4483, سنن ترمذی 2/319 و... ( 2 )  دلایل الامامه ص45, کتاب سلیم بن قیس ح48, صحیح بخاری 5/26, صحیح مسلم 4/193 ( 3 )  الامامة و السیاسة 1/20 ( 4 )  شرح نهج البلاغه ابن ابی الحدید 6/50 ( 5 )  صحیح بخاری ح3913, صحیح مسلم ح3304  ( 6 )  صحیح بخاری ح6230, صحیح مسلم کتاب الجهاد و السیر باب قول النبی لانورث 5/252 ( 7 )  مستدرک حاکم نیشابوری 3/154, اسدالغابه 5/522, کنزالعمال 13/96 و... ( 8 )  کشف الغمة 1/416 ( 9 )  امالی شیخ طوسی ص69ح101 ( 10 )  بحارالانوار28/45 ( 11 )  بحارالانوارج53 ص31 ( 12 )  برائت از دشمنان اهل بیت علیهم السلام ص11 به نقل از شاخه طوبی ( 13 )  بحارالانوار 85/240 ( 14 )  الامامة و السیاسة 1/20 ( 15 )  بصائر الدرجات ص249 ( 16 )  اصول کافی 8/245 ح340 ( 17 )  بحارالانوار 30/383 ( 18 )  الكافي ج3 ص342 ( 19 )  دلائل الامامة ص212 ( 20 )  بحارالانوار 52/386 ح201 ( 21 )  معجم رجال الفکر و الادب فی النجف خلال الف عام 3/1199 ( 22 )  رجال کشی ص180 ( 23 )  سلیم بن قیس ص921ح67 ( 24 )  همان ( 25 )  سلیم بن قیس ص858ح46, بحارالانوار 40/95 ح116 ( 26 )  بحارالانوار 68/37 ح79 ( 27 )  بحارالانوار 27/228 ح 30 ( 28 )  بصائرالدرجات ص490ح1 ( 29 )  بصائر الدرجات ص490ح2 ( 30 ) بصائر الدرجات ص490ح3 ( 31 )  مختصر بصائر الدرجات ص12 ( 32 )  بحارالانوار 27/273 به نقل از امالی شیخ طوسی ( 33 ) ارشاد القلوب 2/236 ( 34 )  بحارالانوار 65/43 ح3 ( 35 )  مناقب ابن شهر آشوب 2/305 ( 36 )  ارشاد القلوب ص393  ( 37 )  احتجاج 2/292 

آ یات تبری به ترتیب سوره ها و آیات قرآن کریم


آ یات تبری به ترتیب سوره ها و آیات قرآن کریم

قبل از ورود به بحث توجه شما را به روایتی زیبا جلب می نماییم :

اصبغ بن نباته از امیرالمومنین علیه السلام نقل میکند که حضرت فرمودند :  قرآن در چهار بخش نازل شده است, یک چهارم در رابطه با ماست, یک چهارم در رابطه با دشمنان ما. یک چهارم در رابطه با حلال و حرام و یک چهارم دیگر در واجبات و احکام.  ( 1 )

     1 )  "مغضوب علیهم" و "ضالین" چه کسانی هستند  ؟

غَيْرِ الْمَغْضُوبِ عَلَيْهِمْ وَ لا الضَّالِّين‏  ( فاتحه/7 )  ابن ابی عمیر از ابن اذینه از امام صادق علیه السلام نقل میکند که آن حضرت در مورد آیه شریفه فرمودند :  "المغضوب علیهم" ناصبیان و "ضالین" شک کنندگانی هستند که معرفت به امام علیه السلام ندارند  ( و در گمراهی و ضلالت افتاده اند )   ( 2 )

     2 )  اهل خدعه و نیرنگ با خداوند چه کسانی هستند  ؟

وَ مِنَ النَّاسِ مَنْ يَقُولُ آمَنَّا بِاللَّهِ وَ بِالْيَوْمِ الْآخِرِ وَ ما هُمْ بِمُؤْمِنِينَ يُخادِعُونَ اللَّهَ وَ الَّذِينَ آمَنُوا وَ ما يَخْدَعُونَ إِلاَّ أَنْفُسَهُمْ وَ ما يَشْعُرُون‏  ( بقره/8 و 9 )

یعنی :  در ميان مردم كسانى هستند كه مى‏گويند به خدا و روز رستاخيز ايمان آورده‏ايم در حالى كه ايمان ندارند. مى‏خواهند خدا و مؤمنان را فريب بدهند  ( ولى )  جز خودشان را فريب نمى‏دهند  ( اما )  نمى‏فهمند.

الف )  حضرت امام موسی بن جعفر علیه السلام در تفسیر آیه فوق فرموده اند :

روز غدیر پیامبر اکرم صلی الله علیه و اله به امر خداوند امیرالمومنین علیه السلام را به خلافت نصب نموده به دومی  ( عمر )  گفتند با امیرالمومنین علیه السلام بیعت کن. فلانی و فلانی  ( عمر و ابابکر )  و هفت تن دیگر از منافقین و روسای مهاجر و انصار با آن حضرت بیعت کردند. دومی  ( عمر )  گفت :  یا علی! خلافت و ولایت بر تو مبارک باد, صبح کردم در حالیکه می بینم مولای من و مولای تمام مومنین می باشی, و پیامبراکرم صلی الله علیه و اله این بیعت و عهد را بر آنان محکم گردانید. سپس آنها مخفیانه با رفقای خود بنا گذاشتند که بعد از پیغمبر نگذارند امیرالمومنین علیه السلام بر منصب خلافت باقی بماند و حق او را غصب کنند.

ولی همین که به حضور پیامبر می رسیدند می گفتند :  ای رسول خدا ص محبوبترین و نزدیکترین اشخاص نزد خداوند را بر ما ولایت و خلافت بخشیدی. علی علیه السلام برای دفع ستمکاران از لحاظ سیاست و دین از ما شایسته تر و مردی لایق مقام خلافت می باشد.

و خداوند می دانست که آنها آنچه در دل دارند غیر از آن است که بر زبان می آورند و بر دشمنی خود با امیرالمومنین علیه السلام باقی هستند, از این رو خداوند از عقاید باطنی آنها پیامبرش را با خبر ساخت و فرمود :  ای رسول ما! بعضی از مردم میگویند ما به امر خداوند درباره نصب امیرالمومنین علیه السلام به خلافت ایمان داریم اما آنها دروغ می گویند و ایمان ندارند و بر هلاکت شما و هلاکت علی علیه السلام با هم متحد شده اند و اشخاص متمردی هستند و طغیان و فساد زیادی خواهند نمود.

سپس حضرت فرمودند :  پس از آن که خداوند پیامبر را از نفاق و توطئه منافقین با خبر ساخت آنها حضور پیامبر ص شرفیاب شده و قسم دروغ خوردند, و پیامبر ص آنها را سرزنش و ملامت نمود.

اولی  ( ابوبکر )  گفت :  ای رسول خدا! به خدا قسم هیچ چیز در نظرم لذت بخش تر و بهتر از بیعت با علی علیه السلام نبوده و امیدوارم بر اثر این بیعت خداوند درهای بهشت را به رویم بازکند و مرا از ساکنین بهشت گرداند.

دومی  ( عمر )  گفت :  ای رسول خدا ص! من عملی که شایسته بهشت رفتن باشد ندارم جز همین بیعت با علی علیه السلام به خدا قسم هرگز خیال نکرده و خوش ندارم که نقض بیعت نمایم. و اگر جواهراتی به اندازه ما بین زمین و آسمان به من بدهند که این بیعت را بشکنم قبول نخواهم کرد.

سومی  ( عثمان )  گفت :  ای رسول خدا ص ! من از بیعت به حدی مسرور و خوشحالم که تصور آن نشود. و یقین دارم اگر گناه انس و جن را نموده باشم خداوند به سبب این بیعت تمام گناهان مرا آمرزیده است. و رفقای دیگر آنها هم مانند این سخنان راگفتند وقسم خوردند. و اینجا بود که خداوند این آیه  ( بقره/9 )  را نازل فرمود :  يُخادِعُونَ اللَّهَ...  ( 3 )

ب )  ابن بابویه در کتاب توحید صدوق به سند خود از سعد بن صدقة بن زیاد روایت کرده :  از امام صادق علیه السلام سئوال نمودم که در روز قیامت وسیله نجات از آتش جهنم چیست ؟  فرمودند :  خدعه نکردن با خدا. زیرا هرکه با خداوند خدعه کند, خدا نیز با او خدعه نموده و ایمان را از دل او ببرد و چنین کسی در حقیقت با خویش خدعه نموده است.

راوی گوید :  به محضر امام علیه السلام عرض کردم :  غرض از خدعه کردن با خدا چیست ؟ 

فرمودند :  در ظاهر اوامر خدا را قبول نموده ولی در باطن معتقد نبوده و ایمان نداشته باشد و یا آن که به ظاهر اوامر را اجرا نموده ولکن برای غیر خدا باشد. از ریا کردن بپرهیزید که این عمل شریک قرار دادن برای خداست. در روز قیامت شخص ریاکار را به چهار نام می خوانند و صدا می زنند :  ای کافر! ای فاجر! ای حیله گر! و ای زیانکار! اعمال و عباداتت از بین رفت. پاداش خود را از کسی که برایش عبادت نموده ای بخواه.  ( 4 )

     3 )  "فی قلوبهم مرض" چه کسانی هستند  ؟

فِي قُلُوبِهِمْ مَرَضٌ فَزادَهُمُ اللَّهُ مَرَضاً وَ لَهُمْ عَذابٌ أَلِيمٌ بِما كانُوا يَكْذِبُون‏

یعنی :  در دلهاى آنها يك نوع بيمارى و مرض است ،  خداوند بر بيمارى آنها مى‏افزايد و عذاب دردناكى به خاطر دروغهايى كه مى‏گويند در انتظار آنهاست.  ( بقره/10 )

حضرت امام موسی بن جعفر علیه السلام فرمودند :  منافقین بر اثر معجزاتِ مشاده کرده از حضرت رسول صلی الله علیه و اله نه تنها ایمان نیاوردند بلکه بر مرض دلهای مریضشان افزوده شد, و بواسطه نقض عهد خداوند و شکستن بیعت با امیرالمومنین علیه السلام به امراض قلبیشان افزوده شد و درباره ولایت امیرالمومنین علیه السلام به حیرت افتادند و به خاطر تکذیب امر خداوند و آنکه به دروغ مدعی بودند که ما بر بیعت خود استوار و پایدار هستیم بر کیفر شدید و عذابی سخت دچار خواهند شد.  ( 5 )

     4 )  "مفسدین فی الارض" چه کسانی هستند  ؟

وَ إِذا قِيلَ لَهُمْ لا تُفْسِدُوا فِي الْأَرْضِ قالُوا إِنَّما نَحْنُ مُصْلِحُونَ * أَلا إِنَّهُمْ هُمُ الْمُفْسِدُونَ وَ لكِنْ لا يَشْعُرُونَ * وَ إِذا قِيلَ لَهُمْ آمِنُوا كَما آمَنَ النَّاسُ قالُوا أَ نُؤْمِنُ كَما آمَنَ السُّفَهاءُ أَلا إِنَّهُمْ هُمُ السُّفَهاءُ وَ لكِنْ لا يَعْلَمُونَ * وَ إِذا لَقُوا الَّذِينَ آمَنُوا قالُوا آمَنَّا وَ إِذا خَلَوْا إِلى‏ شَياطِينِهِمْ قالُوا إِنَّا مَعَكُمْ إِنَّما نَحْنُ مُسْتَهْزِؤُنَ * اللَّهُ يَسْتَهْزِئُ بِهِمْ وَ يَمُدُّهُمْ فِي طُغْيانِهِمْ يَعْمَهُونَ * أُولئِكَ الَّذِينَ اشْتَرَوُا الضَّلالَةَ بِالْهُدى‏ فَما رَبِحَتْ تِجارَتُهُمْ وَ ما كانُوا مُهْتَدِينَ

یعنی :  و هنگامى كه به آنها گفته شود ،  در زمين فساد نكنيد مى‏گويند ما فقط اصلاح كننده‏ايم. آگاه باشيد اينها همان مفسدانند ولى نمى‏فهمند. و هنگامى كه به آنها گفته شود ،  همانند  ( ساير )  مردم ايمان بياوريد مى‏گويند :  آيا همچون سفيهان ايمان بياوريم ؟  بدانيد اينها همان سفيهانند ولى نمى‏دانند. و هنگامى كه افراد با ايمان را ملاقات مى‏كنند مى‏گويند ما ايمان آورده‏ايم ،   ( ولى )  هنگامى كه با شياطين خود خلوت مى‏كنند مى‏گويند با شمائيم ما  ( آنها )  را مسخره مى‏كنيم. خداوند آنها را استهزاء مى‏كند ،  و آنها را در طغيانشان نگه مى‏دارد تا سرگردان شوند. آنها كسانى هستند كه هدايت را با گمراهى معاوضه كرده‏اند و  ( اين )  تجارت براى آنها سودى نداده ،  و هدايت نيافته‏اند.  ( بقره/11تا16 )

الف )  در تفسیر برهان از حضرت امام باقر علیه السلام روایت کرده اند که فرمودند :  این آیات در حق فلانی و فلانی و فلانی  ( ابابکر و عمر و عثمان )  نازل شده که در ظاهر ایمان داشته و تسلیم ولایت امیرالمومنین علیه السلام بوده و چون در خلوت به دشمنان آن حضرت می رسیدند می گفتند :  با شما همراه و هم مسلک هستیم و علی بن ابیطالب علیه السلام را استهزاء می کنیم. پس خداوند فرمود ما کیفر و سزای این عمل منافقین و استهزاء به امیرالمومنین علیه السلام را در عالم آخرت خواهیم داد.

ب )  حضرت امام موسی بن جعفر علیه السلام فرمودند :  وقتی به منافقین گفته می شد روی زمین فساد نکنید و با اظهار نقض بیعت خود به اشخاص ضعیف و سست عقیده رخنه در دین آنها نکنید جواب می دادند ما از اصلاح طلبان هستیم زیرا به دین و مذهب اعتقاد نداریم و در دین متحیریم و به دین محمد صلی الله علیه و اله و اسلام در ظاهر راضی هستیم و در باطن بر طبق دلخواه خود عمل کرده و از بندگی و فرمانبرداری, خود را رهانده ایم. آنگاه خداوند فرمود :  ای منافقین! بدانید و آگاه باشید که شما در حقیقت از مفسدین روی زمین هستید و خداوند شما را به پیامبرش معرفی کرده و به خوبی شناسانده و به مسلمانان حقیقی  ( شیعیان مرتضی علی ع )  امر فرموده که بر شما لعنت نمایند.

و نیز امام موسی بن جعفر علیه السلام فرمودند :  هر وقت به منافقین بگویند شما هم مانند سلمان و مقداد و ابوذر و عمار که در نصب خلافت امیرالمومنین علیه السلام و اطاعت از اوامر خدا و رسول, ایمان آورده اند ایمان بیاورید به هم مسلکان خود بگویند :  آیا ما هم مانند سلمان و مقداد و ابوذر و عمار سفیهانه ایمان بیاوریم ؟  چرا که منافقین از دریچه چشم دل تسلیم شدن مومنین را به اوامر خدا و رسول مشاهده ننموده و به ولایت امیرالمومنین علیه السلام و دوستی ذریه گرامی آن حضرت, تن نداده و آن حضرت را ترک نموده و محبت یهود و نصاری را در دل خود جای دادند که دشمن خدا و رسول بودند و در ظاهر از آنها تبری جسته و در باطن به یهود و نصاری پیوسته اند.

همچنین امام موسی بن جعفر علیه السلام فرمودند :  اما مسخره نمودن آنها در دنیا همین است که آنها در دنیا به صورت ظاهری اسلام را پذیرفته اند تا احکام اسلام درباره آنها اجرا شود, اما در مقابل مسخره نمودن خداوند نسبت به آنها در دنیا امر به لعنت کردن آنها است تا تفاوت مسلمانیِ منافق گونه با مسلمانانِ حقیقی و خالص مشخص گردد و استهزاء در آخرت آنها از سوی خداوند به این است که جایگاه مومنین در بهشت به آنها نشان داده شود و جایگاه این گروه نیز به مومنین در بهشت نشان داده می شود.  ( 6 )

     5 )  آنان که غیر خدا را به خدایی گیرند

وَ مِنَ النَّاسِ مَنْ يَتَّخِذُ مِنْ دُونِ اللَّهِ أَنْداداً يُحِبُّونَهُمْ كَحُبِّ اللَّهِ

یعنی :  بعضى از مردم معبودهايى غير از خداوند ،  براى خود انتخاب مى‏كنند ،  و آنها را همچون خدا دوست مى‏دارند.  ( بقره/165 )

جابر می گوید :  از امام صادق علیه السلام در رابطه با تفسیر این آیه شریفه سوال نمودم حضرت فرمودند :  آن گروه, محبین فلان و فلان و فلان  ( ابابکر و عمر و عثمان )  هستند که آنان را پیشوای خود قرار داده اند بدون آنکه پیشوای خود را کسی قرار دهند که خدای متعال او را به عنوان امام برای مردم قرار داده است.  ( 7 )

     6 )  سختی و آسانی  ( عُسر و یُسر )  چیست  ؟

َ يُرِيدُ اللَّهُ بِكُمُ الْيُسْرَ وَ لا يُرِيدُ بِكُمُ الْعُسْر

یعنی :  خداوند برای شما آسانی را میخواهد و برای شما حرج و سختی را اراده نمی کند.  ( بقره/185 )

امام باقر علیه السلام در تفسیر این آیه شریفه فرمودند :  الیسر امیرالمومنین علیه السلام و العسر فلان و فلان. یعنی :  آسانی امیرالمومنین علیه السلام است وحرج و سختی فلانی و فلانی  ( عمر و ابابکر )  هستند.  ( 8 )

     7 )  گامهای شیطان در ولایت عمر و ابابکر

يا أَيُّهَا الَّذِينَ آمَنُوا ادْخُلُوا فِي السِّلْمِ كَافَّةً وَ لا تَتَّبِعُوا خُطُواتِ الشَّيْطان‏

یعنی :  اى كسانى كه ايمان آورده‏ايد! همگى در صلح و آشتى در آييد! و از گامهاى شيطان ،  پيروى نكنيد.  ( بقره/208 )

ابوبصیر گوید :  امام صادق علیه السلام بعد از قرائت این آیه شریفه فرمودند :  آیا می دانی "سلم" چیست ؟  عرض کردم :  شما داناترید. فرمودند :  ولایة علی و الائمة الاوصیاء من بعده. یعنی ولایت امیرالمومنین علیه السلام و امامان جانشین بعد از اوست. سپس فرمودند :  و خطوات الشیطان و الله ولایة فلان و فلان. یعنی و گامهای شیطان به خدا قسم ولایت فلانی و فلانی  ( عمر وابابکر )  را قبول کردن است.  ( 9 )

     8 )  خروج از نور به سوی ظلمت و از ظلمت به سوی نور

اللَّهُ وَلِيُّ الَّذِينَ آمَنُوا يُخْرِجُهُمْ مِنَ الظُّلُماتِ إِلَى النُّورِ وَ الَّذِينَ كَفَرُوا أَوْلِياؤُهُمُ الطَّاغُوتُ يُخْرِجُونَهُمْ مِنَ النُّورِ إِلَى الظُّلُمات‏ ِ أُولئِكَ أَصْحابُ النَّارِ هُمْ فِيها خالِدُون‏

یعنی :  خداوند ،  ولى و سرپرست كسانى است كه ايمان آورده‏اند ،  آنها را از ظلمتها ،  به سوى نور بيرون مى‏برد.  ( اما )  كسانى كه كافر شدند ،  اولياى آنها طاغوتها هستند ،  كه آنها را از نور ،  به سوى ظلمتها بيرون مى‏برند. آنها اهل آتش‏اند و هميشه در آن خواهند ماند.  ( بقره/257 )

الف )  عبدالله بن ابی یعفور گوید به امام صادق علیه السلام عرض کردم :  من با مردمانی همنشینی دارم که جای شگفتی و تعجب است که با وجود آن که موالی و پیرو شما نیستند و پیرو فلانی و فلانی  ( عمر و ابابکر )  هستند اما مردمانی امانتدار و صادق و باوفا هستند و بالعکس  ( بعضا )  اقوامی که پیرو شما هستند دارای امانتداری و صداقت و وفا نیستند.

ابن ابی یعفور گوید :  امام صادق علیه السلام مستقیم نشستند و همانند فرد غضبناک به من روی نموده و فرمودند :  کسی که معتقد باشد به ولایت امام جائر و ظالمی که از سوی خدا نیست, دین ندارد و بر کسی که به امامت عادلی که از سوی خداست ایمان آورده ملامتی نیست.

ابن ابی یعفور گوید :   ( با تعجب )  عرض کردم آنها  ( مخالفان )  دارای دین نیستند و بر اینها  ( شیعیان )  و موالیان هیچ ملامت و شدتی نیست ؟  حضرت فرمودند :  بله آنها دینی ندارند و بر اینها  ( شیعیان )  ملامتی نیست.

سپس فرمودند :  آیا سخن خداوند را نشنیده ای :  "خداوند یار کسانی است که ایمان آوردند و آنها را از تاریکی ها به سوی روشنایی سوق دهد"  ؟  در حقیقت آنها را از تاریکی گناهان بیرون آورده و به سوی نورِ توبه و آمرزش هدایت می کند و این بخاطر ولایت شما نسبت به هر یک از امام عادلی است که از سوی خداوند برگزیده شده اند و خداوند فرموده است :  "اما کسانی که کافر شدند اولیاء آنها طاغوت می باشد که آنها را از نور به سوی ظلمتها می برند."

ابن ابی یعفور می گوید :  گفتم :  مگر این نیست که خداوند از این آیه کفار را اراده کرده است آنجا که فرموده است :  والذین کفروا.. ؟

گوید امام علیه السلام فرمودند :  چه نوری برای کافر است ؟  هنگامی که کفر ورزیده تا اینکه از نور بیرون برده شود به سوی تاریکی ها, و همانا خدای متعال در این آیه کسانی را اراده فرموده که در نور اسلام بوده اند, پس وقتی که پیرو و موالی هر امام جائر و ظالمی شدند که از سوی خدا نبود, به واسطه این ولایت  ( نسبت به ائمه جور )  از نور اسلام به سوی تاریکی های کفر خارج شدند و خدای تبارک و تعالی برای آنها آتش جهنم را همراه با کفار واجب گردانید و سپس این آیه را تلاوت فرمودند :  أُولئِكَ أَصْحابُ النَّارِ هُمْ فِيها خالِدُون‏ یعنی آنها اهل آتش‏اند و هميشه در آن خواهند ماند.  ( 10 )

ب )  این نکته از آیه مبارکه : 

أَوْ كَظُلُماتٍ فِي بَحْرٍ لُجِّيٍّ يَغْشاهُ مَوْجٌ مِنْ فَوْقِهِ مَوْجٌ مِنْ فَوْقِهِ سَحابٌ ظُلُماتٌ بَعْضُها فَوْقَ بَعْض‏. یعنی :  يا همچون ظلماتى است در يك درياى پهناور ،  كه موج آن را پوشانيده ،  و بر فراز آن موج ديگرى است ،  و بر فراز آن ابرى تاريك ،  ظلمتهايى است يكى بر فراز ديگر.  ( نور/40 )

استفاده می شود که در مقدمه تفسیر برهان از صالح بن سهل همدانی روایت شده است که امام صادق علیه السلام در تفسیر این آیه شریفه فرمودند :  ظلمات, فلانی و فلانی  ( عمر و ابابکر )  است. و " فِي بَحْرٍ لُجِّيٍّ يَغْشاهُ مَوْجٌ, يك درياى پهناور ،  كه موج آن را پوشانيده" یعنی سومی  ( عثمان )  و " مِنْ فَوْقِهِ مَوْجٌ, بر فراز آن موج ديگرى است" یعنی طلحه و زبیر و " ظُلُماتٌ بَعْضُها فَوْقَ بَعْض, ظلمتهايى است يكى بر فراز ديگر." یعنی معاویه و یزید و فتنه های بنی امیه.

ج )  در تفسیر آیه " يُخْرِجُهُمْ مِنَ الظُّلُماتِ إِلَى النُّورِ, آنها را از ظلمتها ،  به سوى نور بيرون مى‏برد" در تفسیر عیاشی از امام صادق علیه السلام روایت شده که فرمودند :  نور, آل محمد صلی الله علیه و اله است. و ظلمات, دشمنان آنان می باشند.

د )  در کتاب المناقب از ابن عباس در تفسیر آیه " وَ ما يَسْتَوِي الْأَعْمى‏ وَ الْبَصِيرُ وَ لا الظُّلُماتُ وَ لا النُّور, نابينا و بينا هرگز مساوى نيستند.و نه ظلمتها و روشنايى!"  ( فاطر/19 )  نقل کرده اند که ظلمات, اولی  ( ابوبکر )  است و نور, امیرالمومنین علیه السلام است.

ه )  در مقدمه تفسیر برهان ص315 از تفسیر قمی درباره آیه " ِ وَ يَجْعَلْ لَكُمْ نُوراً تَمْشُونَ بِه‏, و براى شما نورى قرار دهد كه با آن راه برويد."  ( حدید/28 )  و آیه " وَ مَنْ لَمْ يَجْعَلِ اللَّهُ لَهُ نُوراً فَما لَهُ مِنْ نُور , و كسى كه خدا نورى براى او قرار نداده ،  نورى براى او نيست!"  ( نور/40 )  از امام صادق علیه السلام چنین نقل شده :  پس نیست برای او امامی در روز قیامت که حرکت کند و از نور آن امام روشنی گیرد.

و )  و درباره آیه " ِ يَسْعى‏ نُورُهُمْ بَيْنَ أَيْدِيهِم‏ ْ وَ بِأَيْمانِهِم‏, نورشان پيش رو و در سمت راستشان به سرعت حركت مى‏كند" ( حدید/12 )  فرموده اند :  در روز قیامت نور, ائمه معصومین علیهم السلام هستند که نور ایشان پیش روی و سمت راست ایشان بتابد تا اینکه آنها را داخل بهشت کنند.

ز )  و در تفسیر عیاشی درباره آیه " ْ وَ أَنْزَلْنا إِلَيْكُمْ نُوراً مُبِينا, و نور واضحى بسوى شما فرستاديم."  ( نساء/174 )  امام صادق علیه السلام فرمودند :  نور مبین, نورِ امیرالمومنین علی علیه السلام است.

     9 )  جبت و طاغوت چه کسانی هستند  ؟

أَ لَمْ تَرَ إِلَى الَّذِينَ أُوتُوا نَصِيباً مِنَ الْكِتابِ يُؤْمِنُونَ بِالْجِبْتِ وَ الطَّاغُوت‏

یعنی :  آيا نديدى كسانى را كه بهره‏اى از كتاب دارند  ( با اين حال )  به جبت و طاغوت ايمان مى‏آورند.  ( نساء/52 )

در تفسیر عیاشی ج1 ص246 از امام باقر علیه السلام نقل می کند که منظور از جبت و طاغوت, فلانی و فلانی  ( عمر و ابابکر )  است.

     10 )  خداوند می داند آنها چه در دل داشتند

أُولئِكَ الَّذِينَ يَعْلَمُ اللَّهُ ما فِي قُلُوبِهِمْ فَأَعْرِضْ عَنْهُمْ وَ عِظْهُمْ وَ قُلْ لَهُمْ فِي أَنْفُسِهِمْ قَوْلاً بَلِيغا
یعنی :  آنها كسانى هستند كه خدا آنچه را در دل دارند مى‏داند. پس  ( ای رسول )  از ایشان روی گردان و آنها را موعظه کن و با گفته ای رسا سیرتشان را گوشزدشان کن. ( نساء/63 )

عبدالله نحّاس گوید از امام صادق علیه السلام شنیدم که در مورد این آیه شریفه فرمودند :  به خدا قسم مقصود فلانی و فلانی  ( ابابکر و عمر )  هستند.  ( 11 )

     11 )  فقط حیدر امیرالمومنین است !

إِنْ يَدْعُونَ مِنْ دُونِهِ إِلاَّ إِناثاً وَ إِنْ يَدْعُونَ إِلاَّ شَيْطاناً مَرِيدا

یعنی :  نمى‏خوانند جز خدا مگر منفعلها  ( مادگانی )  را ،  و نمى‏خوانند مگر شيطان بيفائده را.  ( نساء/117 )
احمد بن محمد السیاری در التنزیل و التحریف می گوید :  شخصی بر امام صادق علیه السلام وارد شد. و گفت :  سلام بر تو ای امیرالمومنین !
 امام صادق علیه السلام ناراحت شدند و فرمودند :  همانا این اسم تنها مختص مولا امیرالمونین علی بن ابیطالب علیه السلام و هیچ کس صلاحیت آن را ندارد. و کسی راضی نمی شود  او را امیرالمونین علیه السلام خطاب کنند مگر اینکه مابون  ( اهل لواط )  باشد! و اگر ابنه ای  ( مبتلا به لواط )  نباشد به آن مبتلا می شود. و این قول خداوند است که میفرماید : 
إِنْ يَدْعُونَ مِنْ دُونِهِ إِلَّا إِناثاً وَ إِنْ يَدْعُونَ إِلَّا شَيْطاناً مَرِيداً.  یعنی :  نمى‏خوانند جز خدا مگر منفعلها  ( مادگانی )  را ،  و نمى‏خوانند مگر شيطان بيفائده را.

راوی می گوید سوال کردم :  پس زمانی که قائم شما ظهور بفرماید او را به چه اسمی صدا می زنند ؟  فرمودند :  او را "السلام علیک یا بقیة الله, السلام علیک یابن رسول الله" خطاب می کنند.  ( بحارالانوار 37/331 و مستدرک الوسائل 10/400 )

     12 )  آنها که ایمان آوردند سپس کافر شدند !

إِنَّ الَّذِينَ آمَنُوا ثُمَّ كَفَرُوا ثُمَّ آمَنُوا ثُمَّ كَفَرُوا ثُمَّ ازْدادُوا كُفْراً لَمْ يَكُنِ اللَّهُ لِيَغْفِرَ لَهُمْ وَ لا لِيَهْدِيَهُمْ سَبِيلا

یعنی :  آنها كه ايمان آوردند ،  سپس كافر شدند ،  باز هم ايمان آوردند ،  و دگر بار كافر شدند سپس بر كفر خود افزودند هرگز خدا آنها را نخواهد بخشيد و نه آنها را به راه  ( راست )  هدايت مى‏كند.  ( نساء/137 )

امام صادق علیه السلام راجع به این آیه شریفه فرمودند :  این آیه درباره فلانی و فلانی وفلانی  ( ابابکر و عمر و عثمان )  نازل شدکه در ابتدای امر به پیامبر صلی الله علیه و اله  ( به حسب ظاهر )  ایمان آوردند و هنگامی که پیامبر صلی الله علیه و اله فرمودند :  "کسی که من مولای او هستم علی مولای اویست." ولایت بر آنها عرضه شد اما آنها کفر ورزیدند. سپس هنگامی که پیامبر اکرم صلی الله علیه و اله رحلت فرمودند مجدداً کفر ورزیدند و به بیعت خود اقرار نکردند و با بیعت گرفتن برای خود از کسانی که با مولا بیعت کرده بودند, بر کفر خود افزودند. پس در حقیقت ودر وجود ایشان ذره ای ایمان باقی نمانده است.  ( 12 )

     13 )  ابوبکر و عمر شیاطین پیامبر اکرم صلی الله علیه و اله

وَ كَذلِكَ جَعَلْنا لِكُلِّ نَبِيٍّ عَدُوًّا شَياطِينَ الْإِنْسِ وَ الْجِن‏

یعنی :  اينچنين در برابر هر پيامبرى دشمنى از شياطين انس و جن قرار داديم‏.  ( انعام/112 )

ابوحمزه از امام صادق علیه السلام نقل می کند که حضرت فرمودند :  مبعوث نگشت پیامبری مگر اینکه در زمانش دو شیطان بودند که او را اذیت می نموده و بعد از او مردم را گمراه می کردند و دو شیطانِ هم زمان با پیامبر اکرم صلی الله علیه و اله حبتر و دلام  ( ابوبکر و عمر )  بودند.  ( 13 )

     14 )  حسنه چیست  ؟

مَنْ جاءَ بِالْحَسَنَةِ فَلَهُ عَشْرُ أَمْثالِها

یعنی :  هر كس كار نيكى بياورد ده برابر آن پاداش خواهد داشت‏.  ( انعام/160 )

در ذیل آیه شریفه از امام صادق علیه السلام روایت شده است که :  هر کس هر روز صبح فلانی و فلانی  ( عمر و ابابکر )  را لعن کند خدای تعالی برای او هفتاد حسنه نوشته و ده گناه از او محو نموده و مقامش را ده درجه بالا می برد.  ( 14 )

     15 )  نور خدا, ولایت امیرالمومنین علیه السلام

يُرِيدُونَ أَنْ يُطْفِؤُا نُورَ اللَّهِ بِأَفْواهِهِمْ وَ يَأْبَى اللَّهُ إِلاَّ أَنْ يُتِمَّ نُورَهُ وَ لَوْ كَرِهَ الْكافِرُونَ

یعنی :  آنها مى‏خواهند نور خدا را با دهان خود خاموش كنند ،  ولى خدا جز اين نمى‏خواهد كه نور خود را كامل كند هر چند كافران كراهت داشته باشند.  ( توبه/32 )

در تفسیر آیه فوق از امام کاظم علیه السلام روایت شده که حضرت فرمودند :  می خواهند نور خدا یعنی "ولایت امیرالمومنین علیه السلام" را خاموش کنند ولی خداوند نمی گذارد و خداوند ولایت امیرالمومنین علیه السلام را کامل می کند.  ( کافی 1/195 )

     16 )  منظور از شیطان در قرآن کیست  ؟

وَ قالَ الشَّيْطانُ لَمَّا قُضِيَ الْأَمْر

یعنی :  و شيطان هنگامى كه كار تمام مى‏شود مى‏گويد.  ( ابراهیم/22 )

عیاشی از امام باقر علیه السلام روایت کرده که حضرت فرمودند :  در این آیه و هرکجا در قرآن جمله "قال الشیطان" است منظور دومی  ( عمر )  می باشد.  ( 15 )

     17 )  هر پیامبری به تولّی و تبرّی مأمور بود !

وَ لَقَدْ بَعَثْنا فِي كُلِّ أُمَّةٍ رَسُولاً أَنِ اعْبُدُوا اللَّهَ وَ اجْتَنِبُوا الطَّاغُوتَ فَمِنْهُمْ مَنْ هَدَى اللَّهُ وَ مِنْهُمْ مَنْ حَقَّتْ عَلَيْهِ الضَّلالَة
یعنی :  ما در هر امتى رسولى فرستاديم كه خداى يكتا را بپرستيد ،  و از طاغوت اجتناب كنيد خداوند گروهى را هدايت كرد ،  و گروهى ضلالت و گمراهى دامانشان را گرفت‏.  ( نحل/36 )

امام باقر علیه السلام با استدلال به آیه فوق فرمودند :  خدای تعالی هیچ پیامبری را مبعوث نفرمود مگر آنکه به ولایت ما و تبری و بیزاری از دشمنان ما مأمور بود.  ( 16 )

18 )  احسان و فحشاء و منکر و بغی چیست  ؟

إِنَّ اللَّهَ يَأْمُرُ بِالْعَدْلِ وَ الْإِحْسانِ وَ إِيتاءِ ذِي الْقُرْبى‏ وَ يَنْهى‏ عَنِ الْفَحْشاءِ وَ الْمُنْكَرِ وَ الْبَغْي‏

یعنی :  خداوند فرمان به عدل و احسان و بخشش به نزديكان مى‏دهد ،  و از فحشاء و منكر و ظلم و ستم  ( بغی )  نهى مى‏كند.  ( نحل/90 )

امام باقر علیه السلام در تفسیر آیه شریفه فرمودند :  عدل یعنی گواهی بر اینکه معبودی نیست جز خدای تبارک و تعالی و احسان یعنی ولایت امیرالمومنین علیه السلام و خداوند نهی می نماید از فحشاء و منکر و بغی یعنی از فلانی و فلانی و فلانی  ( ابابکر و عمر و عثمان ) .  ( 17 )

     19 )  هر پیامبری را دشمنی است

وَ ما أَرْسَلْنا مِنْ قَبْلِكَ مِنْ رَسُولٍ وَ لا نَبِيٍّ إِلاَّ إِذا تَمَنَّى أَلْقَى الشَّيْطانُ فِي أُمْنِيَّتِهِ فَيَنْسَخُ اللَّهُ ما يُلْقِي الشَّيْطانُ ثُمَّ يُحْكِمُ اللَّهُ آياتِهِ وَ اللَّهُ عَلِيمٌ حَكِيمٌ * لِيَجْعَلَ ما يُلْقِي الشَّيْطانُ فِتْنَةً لِلَّذِينَ فِي قُلُوبِهِمْ مَرَضٌ وَ الْقاسِيَةِ قُلُوبُهُمْ وَ إِنَّ الظَّالِمِينَ لَفِي شِقاقٍ بَعِيدٍ * وَ لِيَعْلَمَ الَّذِينَ أُوتُوا الْعِلْمَ أَنَّهُ الْحَقُّ مِنْ رَبِّكَ فَيُؤْمِنُوا بِهِ فَتُخْبِتَ لَهُ قُلُوبُهُمْ وَ إِنَّ اللَّهَ لَهادِ الَّذِينَ آمَنُوا إِلى‏ صِراطٍ مُسْتَقِيمٍ * وَ لا يَزالُ الَّذِينَ كَفَرُوا فِي مِرْيَةٍ مِنْهُ حَتَّى تَأْتِيَهُمُ السَّاعَةُ بَغْتَةً أَوْ يَأْتِيَهُمْ عَذابُ يَوْمٍ عَقِيمٍ * الْمُلْكُ يَوْمَئِذٍ لِلَّهِ يَحْكُمُ بَيْنَهُمْ فَالَّذِينَ آمَنُوا وَ عَمِلُوا الصَّالِحاتِ فِي جَنَّاتِ النَّعِيمِ * وَ الَّذِينَ كَفَرُوا وَ كَذَّبُوا بِآياتِنا فَأُولئِكَ لَهُمْ عَذابٌ مُهِين‏

یعنی :  ما هيچ رسول و پيامبرى را پيش از تو نفرستاديم مگر اينكه هر گاه آرزو مى‏كرد شيطان القائاتى در آن مى‏كرد ،  اما خداوند القائات شيطان را از ميان مى‏برد سپس آيات خود را استحكام مى‏بخشيد و خداوند عليم و حكيم است. هدف از اين ماجرا اين بود كه خداوند القاى شيطان را آزمونى براى آنها كه در قلبشان بيمارى است و آنها كه سنگدلند قرار دهد ،  و ظالمان در عداوت شديدى دور از حق قرار گرفته‏اند. و نيز هدف اين بود كسانى كه خدا آگاهى به آنان بخشيده بدانند اين حقى است از سوى پروردگار تو ،  در نتيجه به آن ايمان بياورند و دلهايشان در برابر آن خاضع گردد و خداوند كسانى را كه ايمان آوردند به سوى صراط مستقيم هدايت مى‏كند. كافران همواره در شكند تا روز قيامت ناگهانى فرا رسد ،  يا عذاب روز عقيم  ( روزى كه قادر بر جبران نيستند )  به سراغشان بيايد. حكومت و فرمانروايى در آن روز از آن خدا است ،  و بين آنها حكم مى‏فرمايد كسانى كه ايمان آورده‏اند و عمل صالح انجام داده‏اند در باغهاى پر نعمت بهشتند. و كسانى كه كافر شدند و آيات ما را تكذيب كردند عذاب خواركننده‏اى براى آنها است.  ( حج/52 تا 57 )

امام صادق علیه السلام فرمودند :  رسول خدا صلی الله علیه و اله دچار تنگی معیشت شدند, از این رو نزد یک از یارانشان رفته و فرمودند آیا غذایی نزد تو موجود است ؟  عرضه داشت :  بله یا رسول الله. و او بزغاله ای را برای حضرت ذبح کرد و بریان نمود وقتی غذا را خدمت حضرت آورد, حضرت آرزو فرمود که ای کاش علی و فاطمه و حسن و حسین علیهم السلام هم با ایشان هم غذا می شدند.

ناگهان فلانی و فلانی  ( عمر و ابابکر )  آمده و پس از اندکی امیرالمومنین علیه السلام نیز وارد شدند. آنگاه آیه نازل شد که :  "پیش از تو هیچ فرستاده و پیامبری را نفرستادیم. مگر آنکه چون درخواستی می کرد شیطان در خواسته او دسیسه می کرد." یعنی فلانی و فلانی. "آنگاه خدا القائات شیطان را نابود می ساخت" یعنی هنگامی که امیرالمومنین علیه السلام بعد از آن دو آمدند.

"آنگاه خدا آیه هایش را استوار می سازد" یعنی خدای متعال امیرالمومنین علیه السلام را یاری می فرماید. سپس فرمود :  "تا خدا القائات شیطان را مایه آزمایش قرار دهد" یعنی  ( القائات )  فلانی و فلانی  ( را مایه آزمایش قرار می دهد ) . "برای بیمار دلان و سخت دلان" نسبت به امام مستقیم  ( ائمه علیهم السلام ) . سپس فرمود :  "و کافران همچنان درباره آن دچار تردیدند" یعنی در رابطه با امیرالمومنین علیه السلام در شک و تردیدند. " كافران همواره در شكند تا روز قيامت ناگهانى فرا رسد ،  يا عذاب روز عقيم به سراغشان بيايد." فرمود :  عقیم یعنی روزی که مانند آن در روزگاران نیست. سپس فرمود :  " حكومت و فرمانروايى در آن روز از آن خدا است ،  و بين آنها حكم و داوری مى‏فرمايد كسانى كه ايمان آورده‏اند و عمل صالح انجام داده‏اند در باغهاى پر نعمت بهشتند. و كسانى كه كافر شدند و آيات ما را تكذيب كردند عذاب خواركننده‏اى براى آنها است."  ( 18 )

     20 )  ذکر چیست و ظالم کیست  ؟

وَ يَوْمَ يَعَضُّ الظَّالِمُ عَلى‏ يَدَيْهِ يَقُولُ يا لَيْتَنِي اتَّخَذْتُ مَعَ الرَّسُولِ سَبِيلاً * يا وَيْلَتى‏ لَيْتَنِي لَمْ أَتَّخِذْ فُلاناً خَلِيلاً * لَقَدْ أَضَلَّنِي عَنِ الذِّكْرِ بَعْدَ إِذْ جاءَنِي وَ كانَ الشَّيْطانُ لِلْإِنْسانِ خَذُولاً

یعنی :  و به خاطر بياور روزى را كه ظالم دست خويش را از شدت حسرت به دندان مى‏گزد و مى‏گويد. اى واى بر من! كاش فلان  ( شخص گمراه )  را دوست خود انتخاب نكرده بودم! او مرا از ذکر گمراه ساخت ،  بعد از آنكه آگاهى به سراغ من آمده بود ،  و شيطان هميشه مخذول كننده انسان بوده است.  ( ابراهیم/27 تا 29 )

علی بن ابراهیم قمی رحمه الله در تفسیر خود در مورد ظلم در آیه فوق چنین می گوید :  ظالم یعنی اولی  ( ابوبکر )

امام باقر علیه السلام درباره آیه :  "یقول یالیتنی..., اى كاش با رسول خدا راهى برگزيده بودم" می فرمایند :  ظالم می گوید ای کاش همراه رسول خدا صلی الله علیه و اله, امیرالمومنین علیه السلام را به عنوان ولی و سرپرست قبول می کردم. و همچنین راجع به آیه "یا ویلتی لیتنی..., ای کاش فلانی را دوست خود انتخاب نکرده بودم" فرمودند :  یعنی ای کاش دومی  ( عمر )  را دوست خود نگرفته بودم.

"لقد اضلنی عن الذکر, او مرا از ذکر گمراه ساخت" مراد از ذکر ولایت  ( امیرالمومنین علیه السلام )  است. "وکان الشیطان للانسان خذولا, شیطان همیشه مخذول کننده انسان بوده است." منظور از شیطان دومی  ( عمر )  می باشد.  ( 19 )

نویسنده حقیر گوید :  ابوبکر در دنیا به این حقیقت اعتراف کرد آنجا که گفت :  لعن الله ابن صهاک هو اضلنی عن الذکر بعد اذ جائنی. یعنی خداوند فرزند صهاک را لعنت کند که او مرا از ذکر  ( ولایت )  گمراه کرد بعد از آنکه بر من عرضه شد.  ( 20 )

     21 )  تابوت آتشین

َ إِنَّ أَنْكَرَ الْأَصْواتِ لَصَوْتُ الْحَمِير

یعنی :  زشت‏ترين صداها صداى خران است.  ( لقمان/19 )

در تفسیر آیه فوق از امیرالمومنین علیه السلام روایت شده که حضرت فرمودند :  خداوند گرامی تر است از آنکه مخلوقی را بیافریند و آن را تحقیر و یا انکار نماید, و مراد از "حمیر" در آیه شریفه الاغ نیست بلکه مراد از آن فلانی  ( عمر )  و دوست او  ( ابوبکر )  می باشند که در تابوتی از آتش به صورت دو الاغ بوده و چون صیحه می زنند اهل آتش و جهنم از صدای آنها در عذاب بوده و منزجر می شوند.  ( 21 )

     22 )  امانتی که بر آسمان ها و زمین و کوه ها سنگین آمد

إِنَّا عَرَضْنَا الْأَمانَةَ عَلَى السَّماواتِ وَ الْأَرْضِ وَ الْجِبالِ فَأَبَيْنَ أَنْ يَحْمِلْنَها وَ أَشْفَقْنَ مِنْها وَ حَمَلَهَا الْإِنْسانُ إِنَّهُ كانَ ظَلُوماً جَهُولا

یعنی :  ما امانت را بر آسمانها و زمين و كوه‏ها عرضه داشتيم آنها از حمل آن ابا كردند و از آن هراس داشتند ،  اما انسان آن را بر دوش كشيد! ،  او بسيار ظالم و جاهل بود.  ( احزاب/72 )

ابوبصیر رحمه الله از امام صادق علیه السلام درباره آیه شریفه فوق روایت می کند که حضرت فرمودند :  امانت یعنی ولایت و منظور از انسان در آیه همان "ابوالشرور المنافق" است.   ( 22 )

حقیر گوید :  روایات مختلفی با مضمون حدیث مذکور نقل شده اند. راجع به "انسان" در آیه شریفه, بعضی احادیث "ابو فلان" و بعضی دیگر "ابوالشرور المنافق" تعبیر کرده اند. و علی بن ابراهیم رحمه الله در تفسیر خود گوید منظور از انسان, اولی  ( ابوبکر )  است.

     23 )  و چون انسان را ضرر و درد می رسد

وَ إِذا مَسَّ الْإِنْسانَ ضُرٌّ دَعا رَبَّهُ مُنِيباً إِلَيْهِ ثُمَّ إِذا خَوَّلَهُ نِعْمَةً مِنْهُ نَسِيَ ما كانَ يَدْعُوا إِلَيْهِ مِنْ قَبْلُ وَ جَعَلَ لِلَّهِ أَنْداداً لِيُضِلَّ عَنْ سَبِيلِهِ قُلْ تَمَتَّعْ بِكُفْرِكَ قَلِيلاً إِنَّكَ مِنْ أَصْحابِ النَّار

یعنی :  هنگامى كه انسان را زيانى رسد پروردگار خود را مى‏خواند ،  و به سوى او باز مى‏گردد ،  اما هنگامى كه نعمتى از خود به او عطا كند آنچه را به خاطر آن قبلا خدا را مى‏خواند به فراموشى مى‏سپرد ،  و براى خداوند شبيه‏هايى قرار مى‏دهد ،  تا مردم را از راه او منحرف سازد ،  بگو چند روزى از كفرت بهره گير كه از اصحاب دوزخى‏.  ( زمر/8 )

عمار ساباطی می گوید :  درباره تفسیر آیات فوق از امام صادق علیه السلام سوال نمودم. حضرت فرمودند :  این آیه درباره ابوفَصیل  ( ابوبکر )  نازل شده. زیرا رسول خدا صلی الله علیه واله در نظر او مردی ساحر و جادوگر بود و هرگاه ناراحتی به او می رسید یعنی :  بیمار می شد پروردگار خود را می خواند به سویش بازمی گشت یعنی از آن عقیده باطلی که درباره رسول خدا صلی الله علیه و اله داشت  ( او را ساحر می دانست )  توبه می کرد. و چون نعمتی به او ارزانی می کرد آنچه را پیش از آن به درگاه خدا خوانده بود از یاد می برد...از این رو خداوند به دنبال آن می فرماید :  "بگو تو به کفر اندکی بهره ببر که براستی تو از دوزخیان هستی." سپس خداوند عزوجل سخن را متوجه امیرالمومنین علیه السلام نموده و از جایگاه او در نزد خدای تبارک و تعالی خبر می دهد که :  "آيا چنين كسى با ارزش است يا كسى كه در ساعات شب به عبادت مشغول است و در حال سجده و قيام ،  از عذاب آخرت مى‏ترسد ،  و به رحمت پروردگارش اميدوار است."  ( 23 )


     24 )  فقط یک فرقه اهل نجاتند

ضَرَبَ اللَّهُ مَثَلاً رَجُلاً فِيهِ شُرَكاءُ مُتَشاكِسُونَ وَ رَجُلاً سَلَماً لِرَجُلٍ هَلْ يَسْتَوِيانِ مَثَلاً الْحَمْدُ لِلَّهِ بَلْ أَكْثَرُهُمْ لا يَعْلَمُونَ

یعنی :  خداوند مثالى زده است :  مردى را كه مملوك شركائى است كه در باره او پيوسته به مشاجره مشغولند ،  و مردى را كه تنها تسليم يك نفر است ،  آيا اين دو يكسانند ؟  حمد مخصوص خدا است ولى اكثر آنها نمى‏دانند.  ( زمر/29 )

ابوخالد کابلی می گوید :  امام باقر علیه السلام در تفسیر آیه فوق فرمودند :  اما آن کس که شریکان بر سر او به کشمکش پرداختند همان اولی  ( ابوبکر )  بود که گروه های مختلف به حکومت او گرد آمدند و با این حال یکدیگر را لعن و نفرین می کردند و از همدیگر بیزاری می جستند. و اما آن مردی که تسلیم دیگری بود آن پیشوای بر حق نخستین و شیعیان او بودند.

سپس حضرت فرمودند :  همانا یهود پس از حضرت موسی علیه السلام هفتاد و یک فرقه شدند که یک فرقه آنها در بهشت و هفتاد فرقه دیگر در دوزخ هستند. و نصاری پس از حضرت عیسی علیه السلام هفتاد و دو فرقه شدند که یک فرقه آنها در بهشت و هفتاد و یک فرقه دیگر در دوزخ هستند و این امت  ( مسلمانان )  پس از پیامبرشان هفتاد و سه فرقه شدند که هفتاد و دفرقه در آتش و یک فرقه در بهشتند و از این هفتاد و سه فرقه, سیزده فرقه آنها دوستی و محبت ما را با خود دارند  ( ادعای دوستی می کنند )  که دوازده فرقه آنها در دوزخ و یک فرقه در بهشت جای دارند.  ( 24 ) 

     25 )  ارتداد بعد از رسول خدا صلی الله علیه و اله

الَّذِينَ كَفَرُوا وَ صَدُّوا عَنْ سَبِيلِ اللَّهِ أَضَلَّ أَعْمالَهُم‏

یعنی :  كسانى كه كافر شدند و مردم را از راه خدا بازداشتند اعمالشان را نابود مى‏كند.  ( محمد/1 )

در تفسیر علی بن ابراهیم قمی رحمه الله آمده :  این آیه درباره کسانی نازل شده که بعد از رسول خدا صلی الله علیه و اله مرتد شدند و حق اهل بیت رسول خدا صلی الله علیه و اله را غصب کردند و  ( مردم را )  از امیرالمومنین علیه السلام و ولایت ائمه علیهم السلام باز داشتند. و اعمال آنان را ضایع و باطل نمودند.  ( 25 )

     26 )  مفسدین فی الارض چه کسانی هستند  ؟

فَهَلْ عَسَيْتُمْ إِنْ تَوَلَّيْتُمْ أَنْ تُفْسِدُوا فِي الْأَرْضِ وَ تُقَطِّعُوا أَرْحامَكُمْ * أُولئِكَ الَّذِينَ لَعَنَهُمُ اللَّهُ فَأَصَمَّهُمْ وَ أَعْمى‏ أَبْصارَهُمْ

یعنی :  اما اگر روى‏گردان شويد آيا جز اين انتظار مى‏رود كه در زمين فساد كنيد و قطع رحم نمائيد. آنها كسانى هستند كه خداوند از رحمت خويش دورشان ساخته ،  گوشهايشان را كر و چشمهايشان را كور نموده است.  ( محمد/22 و 23 )

ابو محمد علی بن یونس بیاضی در کتاب خود آورده :  زمانی که این آیه شریفه نازل شد پیامبر اکرم صلی الله علیه و اله خطاب به آن سه نفر  ( ابابکر و عمر و عثمان )  فرمود این آیه در مورد شما نازل شده است.

     27 )  باز هم ارتداد

إِنَّ الَّذِينَ ارْتَدُّوا عَلى‏ أَدْبارِهِمْ مِنْ بَعْدِ ما تَبَيَّنَ لَهُمُ الْهُدَى

یعنی :  کسانی که بعد از روشن شدن حق به آن پشت کردند.  ( محمد/25 )

عبدالرحمن بن کثیر از امام صادق علیه السلام نقل می کند که حضرت در مورد این آیه فرمودند :  فلانی و فلانی و فلانی  ( ابابکر و عمر و عثمان )  هستند که با ترک ولایت امیرالمومنین علیه السلام از ایمان روبرگرداندند. سپس گوید در مورد این آیه سوال نمودم :

ذلِكَ بِأَنَّهُمْ قالُوا لِلَّذِينَ كَرِهُوا ما نَزَّلَ اللَّهُ سَنُطِيعُكُمْ فِي بَعْضِ الْأَمْرِ‏. یعنی :  اين  ( ارتداد )  به سبب آن است كه آنان به كسانى  ( چون مشركان و كافران‏ )  كه نازل شدن وحى را خوش نداشتند ،  گفتند :   ( ما )  در بعضى از امور  ( كه بر ضد مؤمنان است‏ )  از شما اطاعت خواهيم كرد  ( محمد/26 )

حضرت فرمودند :  به خدا قسم این آیه درباره آن دو نفر  ( ابابکر و عمر )  و پیروانشان نازل شده است.  ( 26 )

     28 )  ایمان چیست  ؟  و کفر و فسوق و عصیان چیست  ؟

وَ لكِنَّ اللَّهَ حَبَّبَ إِلَيْكُمُ الْإِيمانَ وَ زَيَّنَهُ فِي قُلُوبِكُمْ وَ كَرَّهَ إِلَيْكُمُ الْكُفْرَ وَ الْفُسُوقَ وَ الْعِصْيان‏

یعنی :  ولى خداوند ايمان را محبوب شما قرار داده ،  و آن را در دلهايتان زينت بخشيده ،  و  ( به عكس )  كفر و فسق و گناه را منفور شما قرار داده است.  ( حجرات/7 )

در تفسیر علی بن ابراهیم قمی از امام صادق علیه السلام در ذیل این آیه چنین آمده است :  مقصود از ایمان, امیرالمومنین علیه السلام است که خداوند ایشان را در دلهای مومنین زینت بخشیده است. و مقصود از کفر و فسوق و عصیان که خداوند آنها را در دلهای مومنین منفور قرار داه است :  فلانی و فلانی و فلانی  ( ابوبکر و عمر و عثمان )  است.  ( 27 )

     29 )  به کدام نعمت کفر می ورزید  ؟

فَبِأَيِّ آلاءِ رَبِّكُما تُكَذِّبانِ

یعنی :  پس كدامين نعمتهاى پروردگارتان را انكار مى‏كنيد ؟   ( الرحمن 16 )

در تفسیر علی بن ابراهیم رحمه الله آمده است که در این آیه مخاطب در ظاهر جن و انس هستند. و در باطن فلانی و فلانی  ( ابوبکر و عمر )  هستند.

در كافى, بحارالانوار و اکثر تفاسیر روایی شیعی آمده است که معناى آيه فوق را از حضرت صادق عليه السّلام سؤال کردند. ایشان فرمودند خداوند خطاب مى‏كند بآن دو نفر  ( عمر و ابابکر )  و می گوید به كدام يك از دو نعمت من که به بندگان عطا نمودم کافر شدید و تکذیب کردید به محمد صلّى اللّه عليه و آله يا به امیرالمومنین علیه السلام  ؟ !  ( 28 )

     30 )  چهار خصوصیت "تبرّی"

لا تَجِدُ قَوْماً يُؤْمِنُونَ بِاللَّهِ وَ الْيَوْمِ الْآخِرِ يُوادُّونَ مَنْ حَادَّ اللَّهَ وَ رَسُولَهُ وَ لَوْ كانُوا آباءَهُمْ أَوْ أَبْناءَهُمْ أَوْ إِخْوانَهُمْ أَوْ عَشِيرَتَهُمْ أُولئِكَ كَتَبَ فِي قُلُوبِهِمُ الْإِيمانَ وَ أَيَّدَهُمْ بِرُوحٍ مِنْهُ وَ يُدْخِلُهُمْ جَنَّاتٍ تَجْرِي مِنْ تَحْتِهَا الْأَنْهارُ خالِدِينَ فِيها رَضِيَ اللَّهُ عَنْهُمْ وَ رَضُوا عَنْهُ أُولئِكَ حِزْبُ اللَّهِ أَلا إِنَّ حِزْبَ اللَّهِ هُمُ الْمُفْلِحُون‏

یعنی :  هرگز مردمى را كه ايمان به خدا و روز قيامت آورده‏اند چنين نخواهى يافت كه دوستى با دشمنان خدا و رسول او كنند هر چند آن دشمنان پدران يا فرزندان يا برادران يا خويشان آنها باشند. اين مردم پايدارند كه خدا بر دلهاشان  ( نور )  ايمان نگاشته و به روح  ( قدسى )  خود آنها را مؤيد و منصور گردانيده و آنها را به بهشتى داخل كند كه نهرها زير درختانش جارى است و جاودان در آنجا متنعّمند ،  خدا از آنها خشنود و آنها هم از خدا خشنودند ،  اينان به حقيقت حزب الله هستند ،  الا  ( اى اهل ايمان )  بدانيد كه حزب الله رستگاران عالمند.  ( مجادله/22 )

در کتاب شریف بحار الانوار آمده است که پیامبر اکرم صلی الله علیه و اله به مولا علی علیه السلام اشاره کردند و فرمودند :  او ولی خداست پس او را دوست بدار و دشمن او دشمن خداست پس او را دشمن بدار. دوستدار و محب مولا علی علیه السلام را دوست بدار اگرچه که او قاتل پدرت یا فرزندت باشد. و دشمن او را دشمن بدار اگر چه پدرت یا فرزندت باشد.  ( 29 )

همچنین آیه فوق می تواند حاوی نکات زیر باشد :

الف )  مومنی که دارای "تبرّی" است خداوند متعال در هنگامه فتنه و لغزش روزگار و در سکرات موت و جان دادن, ایمان را در قلب او ثابت و مستحکم ساخته و با دین و عقیده صحیح او را به سوی خود منتقل می سازد.  ( اولئک کتب فی قلوبهم الایمان )   و این بر خلاف مومنی است که فقط در جنبه تولّی و محبت اهل بیت علیهم السلام اعتقاد داشته و در تبری و بغض ضعیف الاعتقاد و فاقد ظهور عملی می باشد. و برای پرواز به سوی قله های معرفت و کمال از یک بال بهره می گیرد. فلذا با اولین وزش تندبادِ فتنه روزگار لغزیده و در معرض سقوط ورطه های ضلالت و گمراهی قرار می گیرد. چرا که به تعبیر قران کریم ایمان در قلوب مومنین بر دو قسم :  ایمان مستقر و ایمان ثابت. و یا به تعبیر دیگر ایمان ودیعه ای و عاریه ای  (  ( فمستقر و مستودع )   ( انعام/98 )  )  و ایمان زمانی در قلب مومن استقرار و ثبات پیدا می کند که هر دو بال تبری و تولی برای عروج و پرواز انسان مومن مهیا گردد.

ب )  مومنی که دارای تبری است مورد تایید خداوند سبحان به واسطه روح می باشد.  ( و ایّدهم بروحٍ منه )  همان گونه که امام صادق علیه السلام خطاب به هشام بن حکم فرمودند :  تا مادامی که تو با زبان خود ما را یاری دهی مورد تایید به واسطه روح القدس خواهی بود. و هشام بن حکم از کسانی بود که در برائت و تبری از دشمنان اهل بیت علیهم السلام و تبلیغ و ترویج در این راه در خدمت امام صادق علیه السلام سرآمد بود.

ج )  مومنی که دارای تبری است وارد در بهشت رضوان خداوند و او را از خدایش راضی و خدایش نیز از او راضی است.  ( يُدْخِلُهُمْ جَنَّاتٍ تَجْرِي مِنْ تَحْتِهَا الْأَنْهارُ خالِدِينَ فِيها رَضِيَ اللَّهُ عَنْهُمْ وَ رَضُوا عَنْهُ )

د )  فقط آن دسته از مومنین در زمره حزب الله قرار دارند که در کنار تولی و محبت جنبه تبری و بغض در آنان نیز تقویت شده باشد.  ( لا تَجِدُ قَوْماً... أُولئِكَ حِزْبُ اللَّهِ أَلا إِنَّ حِزْبَ اللَّهِ هُمُ الْمُفْلِحُون

     31 )  رو سیاهان در قیامت

فَلَمَّا رَأَوْهُ زُلْفَةً سِيئَتْ وُجُوهُ الَّذِينَ كَفَرُوا وَ قِيلَ هذَا الَّذِي كُنْتُمْ بِهِ تَدَّعُون‏

یعنی :  هنگامى كه آن وعده الهى را از نزديك مى‏بينند صورت كافران زشت و سياه مى‏گردد و به آنها گفته مى‏شود اين همان چيزى است كه تقاضاى آن را داشتيد.  ( الملک/27 )

از امام صادق علیه السلام روایت شده که حضرت در مورد این آیه فرمودند :  هنگامی که روز قیامت فلانی و فلانی  ( ابابکر و عمر )  مقام و منزلت امیرالمومنین علیه السلام را می بینند که خدای تبارک و تعالی لواء الحمد  ( پرچم حمد )  را به دست پیامبر اکرم صلی الله علیه و اله می دهد و همه ملائک مقرب خدا و پیامبران فرستاده شده از جانب خدا, شرفیاب محضرش می شوند. پس پیامبر آن پرچم را به دست امیرالمومنین علیه السلام می دهد و در این هنگام روی کسانی که کافر شدند گرفته می شود  ( رو سیاه می شوند )  و گفته می شود این همان است که به آن ادعا می کردید و این مقام را یعنی مقام امیرالمومنین را برای خود می دانستید.  ( 30 )

     32 )  اسقامت در ولایت

وَ أَنْ لَوِ اسْتَقامُوا عَلَى الطَّرِيقَةِ لَأَسْقَيْناهُمْ ماءً غَدَقا
یعنی :  و اگر آنها  ( جن و انس )  بر طريقه  ( ايمان )  استقامت ورزند ما آنها را با آب فراوان سيراب مى‏كنيم.  ( جن/16 )

امام باقر علیه السلام فرمودند :  یعنی اگر بر ولایت علی بن ابیطالب علیه السلام و اوصیاء از فرزندان او علیهم السلام استوار شوند و استقامت کنند و اطاعت آنها را در امر و نهیشان بپذیرند آب فراوانی به آنها بنوشانیم. یعنی ایمان را در دلشان جایگزین کنیم و مقصود از طریقه, ایمان به ولایت علی علیه السلام و جانشینان او علیهم السلام است.  ( 31 )

     33 )  سجّین چیست  ؟

كَلاَّ إِنَّ كِتابَ الفُجَّارِ لَفِي سِجِّين... الَّذِينَ يُكَذِّبُونَ بِيَوْمِ الدِّينِ * وَ ما يُكَذِّبُ بِهِ إِلاَّ كُلُّ مُعْتَدٍ أَثِيمٍ * إِذا تُتْلى‏ عَلَيْهِ آياتُنا قالَ أَساطِيرُ الْأَوَّلِين‏‏... ثُمَّ إِنَّهُمْ لَصالُوا الْجَحِيمِ * ثُمَّ يُقالُ هذَا الَّذِي كُنْتُمْ بِهِ تُكَذِّبُونَ * كَلاَّ إِنَّ كِتابَ الْأَبْرارِ لَفِي عِلِّيِّينَ * وَ ما أَدْراكَ ما عِلِّيُّون‏... عَيْناً يَشْرَبُ بِهَا الْمُقَرَّبُونَ * إِنَّ الَّذِينَ أَجْرَمُوا كانُوا مِنَ الَّذِينَ آمَنُوا يَضْحَكُونَ * وَ إِذا مَرُّوا بِهِمْ يَتَغامَزُون‏

یعنی :  چنين نيست كه آنها  ( درباره قيامت خيال مى‏كنند )  مسلما نامه اعمال فاجران در سجين است‏... همانها كه روز قيامت را انكار مى‏كنند. و تنها كسانى آن را انكار مى‏كنند كه متجاوز و گنهكارند. همان كس كه وقتى آيات ما بر او خوانده مى‏شود مى‏گويد :  اين افسانه‏هاى پيشينيان است!... سپس آنها مسلما وارد دوزخ مى‏شوند. بعد به آنها گفته مى‏شود اين همان چيزى است كه آن را تكذيب مى‏كرديد! چنان نيست كه آنها  ( در باره معاد )  خيال مى‏كنند ،  بلكه نامه اعمال نيكان در" عليين" است. و تو چه مى‏دانى عليين چيست ؟  .... همان چشمه‏اى كه مقربان از آن مى‏نوشند.

بدكاران  ( در دنيا )  پيوسته به مؤمنان مى‏خنديدند. و هنگامى كه از كنار آنها  ( جمع مؤمنان )  مى‏گذشتند آنها را با اشارات مورد سخريه قرار مى‏دادند.  ( مطففین/7 تا 30 )

کلبی از امام صادق علیه السلام در مورد آیات فوق روایت می کند که حضرت فرمودند :  "کلا ان الفجار لفی سجین, چنين نيست كه آنها درباره قيامت خيال مى‏كنند مسلما نامه اعمال فاجران در سجين است" آنان فلانی و فلانی  ( ابابکر و عمر )  هستند.

"ما ادراک ما سجین...الذین یکذبون بیوم الدین, و تو چه می دانی سجین چیست ؟  تا آیه شریفه :  همانها که روز قیامت را انکار می کنند." فرمودند :  منظور فلانی و فلانی هستند که پیامبر اکرم صلی الله علیه و اله را تکذیب می کنند تا این آیه شریفه "انهم صالوا الجحیم, آنها مسلما وارد جهنم می شوند" فرمودند :  منظور آن دو نفرند.

"ثم یقال هذا الذی کنتم به تکذبون, بعد به آنها گفته میشود که این همان چیزی است که آن را تکذیب می کردید" فرمودند :  منظور آن دو و کسانی که از آن دو پیروی می کنند هستند.

"کلّا ان...عینا یشرب بها المقربون, چنان نیست که آنها درباره معاد خیال می کنند بلکه نامه اعمال نیکان در علیین است و تو چه می دانی علیین چیست ؟  همان چشمه ای که مقربان از آن می نوشند" و آنها پیامبر اکرم صلی الله علیه و اله امیرالمونین علیه السلام و حضرت زهرا و امام حسن و امام حسین و پیشوایان علیهم السلام هستند.

"ان الذین اجرموا.." کسانی که مجرم و گنه کارند یعنی فلانی و فلانی  ( ابابکر و عمر )  و پیروانشان هستند.

"کانوا من الذین آمنوا یضحکون..., پیوسته به مومنان می خندیدند و هنگام عبور مومنان از کنار آنها ایشان را با اشارات مورد تمسخر قرار می دادند." فرمودند به رسول خدا صلی الله علیه و اله می خندیدند و حضرت را مسخره می کردند. و تا پایان این سوره سخن در مورد ابابکر و عمر است!  ( 32 )

     34 )  تلاش بی فائده نواصب

عامِلَةٌ ناصِبَةٌ * تَصْلى‏ ناراً حامِيَةً

یعنی :  آنها كه پيوسته عمل كرده و خسته شده‏اند  ( و نتيجه‏اى عائدشان نشده ) .                    و در آتش سوزان وارد مى‏گردند.  ( غاشیة/3 و 4 )

حنّان از امام صادق علیه السلام روایت می کند که حضرت فرمود :  فایده ندارد برای ناصبی  ( دشمن امیرالمومنین و اولاد معصومینش علیهم السلام )  چه نماز بخواند یا زنا کند ! و این آیه هم درباره آنها نازل گشته که می فرماید :  عاملة ناصبة * تصلی نارا حامیة.  ( الکافی 8/160 )

همچنین رسول اکرم صلی الله علیه و اله فرمودند :  یا علی! اگر بنده ای, خداوند را به اندازه عمر نوح عبادت کند و به اندازه کوه احد طلا در راه خدا انفاق کند, و عمرش هزار سال طولانی شود و با پای پیاده هزار حج به جای آورد و عاقبت مظلومانه بین صفا و مروه کشته شود, ولی ولایت تو را نداشته باشد. هرگز بوی بهشت را استشمام نخواهد کرد و داخل در آن نخواهد گردید.  ( بحارالانوار 39/256 ) 


     35 )  منظور از خورشید و ماه و تاریکی و شب

وَ الشَّمْسِ وَ ضُحاها * وَ الْقَمَرِ إِذا تَلاها * وَ النَّهارِ إِذا جَلاَّها * وَ اللَّيْلِ إِذا يَغْشاها

یعنی :  به خورشيد و گسترش نور آن سوگند!  و به ماه در آن هنگام كه بعد از آن در آيد. و به روز هنگامى كه صفحه زمين را روشن سازد. و قسم به شب آن هنگام كه صفحه زمين را بپوشاند.  ( شمس/1 تا 4 )

ابوبصیر گوید :  از امام صادق علیه السلام پیرامون تفسیر آیات فوق سوال نمودم. حضرت فرمودند :  مقصود از خورشید رسول خدا صلی الله علیه واله است که خدای عزوجل به وسیله او دین را برای مردم روشن می سازد. و مقصود از ماه امیرالمومنین علیه السلام است که از پی رسول خدا صلی الله علیه و اله آمد و آن حضرت, دانش را به طور کامل در او دمید  ( همانطور که ماه, نور خود را از خورشید کسب می کند )  و مقصود از شب و تاریکی پیشوایان نا حق  ( ابوبکر و عمر و عثمان )  هستند که از روی خود سری در برابر خاندان رسول خدا ص ایستادند. و خلافت را غصب کردند و بر مسندی نشستند که خاندان رسالت به آن سزاوار بودند. پرده تاریکی را با ستم و انحراف خود بر دین خدا پوشاندند و خداوند کار آنان را به این بیان حکایت کرده که فرمود :  "سوگند به شب وقتی که زمین را فراگیرد." و مقصود از روز امام  ( مهدی )  از نسل فاطمه سلام الله علیها است که درباره دین رسول خدا از او پرسش شود و او آن را برای پرسش کننده روشن سازد و خدای عزوجل این جریانات را به این شکل بیان فرموده.  ( 33 )

     36 )  "قل اعوذ برب الفلق" به چه معنی است  ؟

قُلْ أَعُوذُ بِرَبِّ الْفَلَق‏

یعنی :  پناه می برم به خدای فلق!  ( فلق/1 )

علی بن ابراهیم قمی در تفسیر خود روایت کرده است :  فلق چاه عمیقی است که اهل آتش از شدت حرارتش به خدا پناه می برند. و آن چاه از خدا می خواهد که حرارتش را از خود خارج سازد. پس خدای متعال به آن چاه اذن می دهد. پس وقتی آتش از آن خارج می شود. تمام جهنم را به آتش می کشاند و در این چاه صندوقی است که از آتش آن, اهل آن چاه به خدا پناه می برند و آن صندوق تابوتی است که در آن شش نفر از اولین و شش نفر از آخرین عذاب می شوند.

اما شش نفر از اولین :  قابیل پسر حضرت آدم است که برادر خود را کشت. و نمرود آن کسی که حضرت ابراهیم را در آتش افکند. و فرعون که پادشاه زمان حضرت موسی بود. و سامری که گوساله ساخت. و آن کسی که مردم یهودی را به شرک بازگرداند. و آن که نصاری را مشرک نمود.

و اما شش نفر از آخرین :  اولی و دومی و سومی و چهارمی  ( ابابکر و عمر و عثمان و معاویه )  و رئیس خوارج  ( ذو الثدیة )  و ابن ملجم-که خداوند همه آنها را لعنت کند- می باشند.  ( 34 )

     اسناد

 ( 1 )  شواهد التنزیل 1/45
 ( 2 )  تفسیر برهان 1/52 ح37
 ( 3 )  انساب النواصب ص39
 ( 4 )  انساب النواصب ص40
 ( 5 )  انساب النواصب ص43
 ( 6 )  انساب النواصب ص45
 ( 7 )  تفسیر عیاشی 1/72 ح142, بحار الانوار 8/363 ح41, اصول کافی 1/374 رقم11
 ( 8 )  تفسیر برهان 2/84
 ( 9 )  تفسیر عیاشی 1/102 ح294, بحارالانوار 24/159 ح1
 ( 10 )  اصول کافی 1/375 ح3, بحارالانوار 23/322 ح39
 ( 11 )  فرحة الزهراء ص40 به نقل از اللوامع النورانیة
 ( 12 )  اصول کافی 1/420 ح42
 ( 13 )  الصراط المستقیم 3/40
 ( 14 )  تفسیر عیاشی 1/387, بحارالانوار 30/222
 ( 15 )  انساب النواصب ص9 به نقل از تفسیر جامع 3/432
 ( 16 )  تفسیر عیاشی 2/258, بحارالانوار 24/330
 ( 17 )  تفسیر عیاشی 2/267 ح62, بحارالانوار 36/180 ح173, تفسیر برهان 2/381
 ( 18 )  بحارالانوار 17/86
 ( 19 )  تفسیر علی بن ابراهیم قمی 2/113, بحار 30/149 ح5
 ( 20 )  ارشاد القلوب 2/393
 ( 21 )  بحارالانوار 30/277
 ( 22 )  تفسیر برهان 3/341 ح4
 ( 23 )  الکافی 8/204
 ( 24 )  الکافی 8/224
 ( 25 )  تفسیر علی بن ابراهیم قمی 2/300
 ( 26 )  اصول کافی 1/420 رقم 43
 ( 27 )  تفسیر قمی 2/319
 ( 28 )  تفسیر نورالثقلین 5/190, تفسیر قمی 2/344, کافی 1/217, بحار الانوار 24/59
 ( 29 )  بحار الانوار 65/80
 ( 30 )  بحارالانوار 37/302 ح24
 ( 31 )  انساب النواصب ص45
 ( 32 )  تفسیر قمی 2/411
 ( 33 )  الکافی 8/50
 ( 34 )  تفسیر قمی 2/429, بحارالانوار 8/296 ح46

توصیه مهم !!

به نقل از سایت ویژه امام سجاد (علیه السلام) ؛ محدث عظیم و سالک وارسته مرحوم مجلسی اول می‌فرماید: « در اوایل جوانی مایل بودم نماز شب بخوانم اما نماز قضا بر عهده‌ام بود و به همین دلیل احتیاط می‌کردم و نمی‌خواندم. خدمت شیخ بهائی رحمه الله عرض نمودم، فرمود: « نماز قضا بخوان.» اما من با خود می گفتم نماز شب خصوصیات خاص خود را دارد و با نمازهای واجب فرق می‌کند. یک شب بالای پشت بام خانه ام در خواب و بیداری بودم که امام زمان علیه السلام را در بازار خربزه فروشان اصفهان در کنار مسجد جامع دیدم. با شوق و شعف نزد او رفتم و سوالاتی کردم از جمله خواندن نماز شب. فرمود:« بخوان!»

عرض کردم:« یا بن رسول الله، همیشه دستم به شما نمی‌رسد! کتابی به من بدهید که به آن عمل کنم.»

فرمود:« برو از آقا محمد تاج کتاب بگیر!» در خواب گویا او را می‌شناختم؛ رفتم کتاب را از او گرفتم و مشغول خواندن بودم و می‌گریستم که از خواب بیدار شدم.

از ذهنم گذشت که شاید محمد تاج همان شیخ بهائی است و منظور امام از تاج، این است که شیخ بهایی ریاست شریعت را در آن دوره به عهده دارد.

نماز صبح را خواندم و خدمت ایشان رفتم. دیدم شیخ با سید گلپایگانی مشغول مقابله ی صحیفه سجادیه است.

ماجرا را برایش نقل کردم. فرمود:« انشاءالله به چیزی که می خواهی می‌رسی.»

یک شب بالای پشت بام خانه ام در خواب و بیداری بودم که امام زمان علیه السلام را در بازار خربزه فروشان اصفهان در کنار مسجد جامع دیدم. با شوق و شعف نزد او رفتم و سوالاتی کردم از جمله خواندن نماز شب. فرمود:« بخوان!»

بعد ناگهان یاد جایی که امام را در آن ملاقات کرده بودم، افتادم و به کنار مسجد جامع رفتم. در آنجا آقا حسن تاج را دیدم که از آشنایان قدیم بود. مرا که دید گفت:« ملا محمد تقی! من از دست طلبه ها به تنگ آمده‌ام. کتاب را از من می‌گیرند و پس نمی‌دهند. بیا برویم خانه یک سری کتب به تو بدهم.» مرا به خانه‌اش برد، در اتاقی را باز کرد و گفت:« هر کتابی را که می‌خواهی بردار!»

کتابی را برداشتم؛ ناگهان دیدم همان کتابی است که دیشب در خواب دیده بودم. « صحیفه سجادیه » بود. به گریه افتادم. برخاستم و بیرون آمدم.

گفت:« باز هم بردار!»

گفتم:« همین بس است.»

پس شروع نمودم به تصحیح و مقابله و آموختن صحیفه سجادیه به مردم. و چنان شد که از برکت این کتاب، بسیاری از اهل اصفهان مستجاب الدعوه شدند.

مرحوم مجلسی دوم می‌فرماید:« مجلسی اول چهل سال از عمر خود را صرف ترویج صحیفه کرد و انتشار این کتاب توسط او باعث شد که اکنون خانه‌ای نیست که صحیفه در آن نباشد. این حکایت بزرگ باعث شد بر صحیفه شرح فارسی بنویسم که عوام و خواص از آن بهره‌مند شوند.»


--------------------------------------------------------------------------------
منابع:

امام شناسی، ‌ج 15، ص 49و 50

بحارالانوار،‌ ج 110‌، ص 51 به بعد

علت شهادت حضرت زهرا(س) و ماجراي سقط حضرت محسن

علت شهادت حضرت زهرا(س) و ماجراي سقط حضرت محسن
پرسش:
آيا حضرت فاطمه سلام الله عليها شهيد شد؟ علت شهادت ايشان و ماجراي سقط حضرت محسن چه بود؟

پاسخ:

دانشنامه حضرت فاطمه زهراسلام الله عليها

از سؤالات اساسي در ماجراي آتش زدن خانه حضرت علي(ع) و اهانت به آنبزرگوار اين است که: آيا (چنان که شيعيان مي‏گويند) به ساحت حضرت فاطمه زهراعليهاالسلام نيز جسارت کردند؟ و بر آن حضرت صدماتي وارد شد که منجر به شهادت او وفرزندش گرديد يا خير؟

برخي از دانشمندان اهل سنت براي حفظ موقعيت خلفا از بازگو کردن اين قطعه ازتاريخ خودداري نموده‏اند؛ از جمله ابن ابي الحديد در شرح خود مي‏گويد: «جساراتي راکه مربوط به فاطمه زهرا عليهاالسلام نقل شده، در ميان مسلمانان تنها شيعه آن را نقلکرده است.[1]

البته برخي از دانشمندان و مورخان اهل سنت، در اين بخش، از بيان واقعيات تاريخي شانهخالي کرده‏اند؛ چنان که سيد مرتضي رحمة ‏الله عليه در اين زمينه مي‏گويد:

«در آغاز کار، محدثان و تاريخ نويسان از نقل جسارت هايي که به ساحت دختر پيامبرگرامي اسلام(ص) وارد شده امتناع نمي‏کردند. اين مطلب در ميان آنان مشهور بود که مأمور خليفهبا فشار، درب را بر فاطمه عليهاالسلام زد و او فرزندي را که در رحم داشت سقط نمود وقنفذ به امر عمر، فاطمه زهرا عليهاالسلام را زير تازيانه گرفت تا او دست از علي بردارد؛ولي بعدها ديدند که نقل اين مطالب با مقام و موقعيت خلفاء سازگاري ندارد؛ لذا از نقلآنها خودداري نمودند.»[2]

مسعودي در قسمتي از کتاب خود آورده است:«فَوَجهُوا اِلي مَنْزلِهِ فَهَجَمُوا عَلَيْهِ وَ اَحْرَقُوابابَهُ... وَ ضَغَطُوا سَيدَةَ النساءِ بِالْبابِ حَتي اَسْقَطَتْمُحْسِنا؛پس (عمر و همراهان) به خانه علي عليه السلام رو کرده وهجوم بردند، خانه آن حضرت را به آتش کشيدند؛ با در به پهلوي سيده زنان عالم زدند؛چنان که محسن را سقط نمود.»[3]

اما منابع اهل سنت:

1- عبدالکريم بن احمد شافعي شهرستاني (548 - 479 ق.) نقل کرده: «اِنعُمَرَ ضَرَبَ بَطْنَ فاطِمَةَ يَوْمَ الْبَيْعَةِ حَتي اَلْقَتْاَلْجَنينَ مِنْ بَطْنِها ،به راستي عمر در روز بيعت، ضربتي به فاطمهعليهاالسلام وارد کرد که بر اثر آن، جنين خويش را سِقط نمود.»[4]

همين قول را اسفرائيني (متوفاي 429 ق)، به نظام نسبت داده و گفته است که او قائل بود: «اَن عُمَرَ ضَرَبَ فاطِمَةَ وَ مَنَعَ ميراثَالْعِتْرَةِ ،عمر فاطمه عليهاالسلام را زد و از ارث اهل بيتعليهم السلام جلوگيري کرد.»[5]

2- صفدي يکي ديگر از علماي اهل سنت مي‏گويد:«اِن عُمَرَ ضَرَبَ بَطْنَفاطِمَةَ يَوْمَ الْبَيْعَةِ حَتي اَلْقَتْ اَلْمُحْسِنَ مِنْبَطْنِها، به راستي عمر آن چنان فاطمه عليهاالسلام را در روز بيعت  زد که محسن را سقط نمود.»[6]

3- مقاتل بن عطيه مي‏گويد: ابابکر بعد از آن که با تهديد و ترس و شمشير از مردمبيعت گرفت، عمر و قنفذ و جماعتي را به درب خانه علي و زهراعليهماالسلام فرستاد. عمر هيزم را درِ خانه فاطمه جمع نمود و درب خانه را به آتشکشيد، هنگامي که فاطمه زهرا عليهاالسلام پشت در آمد، عمر و اصحاب او جمع شدند و عمرآن چنان حضرت فاطمه عليهاالسلام را پشت در فشار داد که فرزندش را سقط نمود و ميخ دربه سينه حضرت فرو رفت (و بر اثر آن صدمات) حضرت به (بستر) بيماري افتاد تا آن که ازدنيا رفت.»[7]

4- ابن ابي الحديد نقل نموده است: «ابو العاص، شوهر زينب، دختر پيامبر اکرمصلي‏الله‏عليه‏و‏آله وسلم در جنگ از طرف مسلمانان به اسارت گرفته شد؛ ولي بعدا ماننداسيران ديگر آزاد شد.

ابو العاص به پيامبر صلي‏الله‏عليه‏و‏آله وسلم وعده داد که پس از مراجعت به مکه،وسائل مسافرت دختر پيامبر(ص) را به مدينه فراهم سازد. پيامبر صلي‏الله‏عليه‏و‏آله وسلم بهزيد حارثه و گروهي از انصار، مأموريت داد که در هشت مايلي مکه توقف کنند و هر موقعکجاوه زينب به آن جا رسيد، او را به مدينه بياورند. قريش از خروج دختر پيامبر(ص) ازمکه آگاه شدند. گروهي تصميم گرفتند که او را از نيمه راه باز گردانند. جبار بنالاسود (يا هبار ابن الاسود) با گروهي خود را به کجاوه زينب رساند و نيزه خود رابر کجاوه دختر پيامبر(ص) کوبيد. از ترس آن، زينب، کودکي را که در رحم داشت، سقط کرد وبه مکه بازگشت. پپامبر صلي‏الله‏عليه‏و‏آله وسلم از شنيدن اين خبر سخت ناراحت شد و درفتح مکه (با اين که همه را بخشيد و آزاد نمود) خون قاتل فرزند زينب را مباحشمرد.»

ابن ابي الحديد مي‏گويد:

«من اين جريان را براي استادم ابو جعفر نقيب خواندم، او گفت: وقتي که پيامبرصلي‏الله‏عليه‏و‏آله وسلم خون کسي که دخترش زينب را ترسانيد و او سقط جنين کرد را مباحشمرد، قطعا اگر زنده بود خون کساني را که دخترش فاطمه عليهاالسلام را ترسانيدند کهباعث شد فرزندش (محسن) را سقط کند، حتما مباح مي‏شمرد.»

ابن ابي الحديد مي‏گويد، به استادم گفتم:

«آيا از شما نقل کنم آن چه را مردم مي‏گويند که فاطمه بر اثر ترس (و ضرباتي که براو وارد شد) فرزندش را از دست داد؟

پس گفت: نه! از طرف من نقل نکن! و همين طور رد و بطلان آن را نيز از طرف من نقلنکن! چون اخبار در اين زمينه متعارض است.»[8]

اين قصه، به خوبي نشانمي‏دهد که اخبار موافق با نظريات شيعه در بين روايات اهل سنت نيز وجود داشته و خودابن ابي الحديد نيز در قسمتي از کلامش اعتراف مي‏کند؛ آن جا که مي‏گويد: «عَلي اَنجَماعَةً مِنْ اَهْلِ الحَديثِ قَدْ رَوَوْا نَحوَهُ، گروهي از اهلحديث (از اهل سنت نيز) مانند آن چه را شيعيان مي‏گويند نقل کرده‏اند.[9]

5- سکوني يکي از راويان اهل سنت است[10]او مي‏گويد: «نزد امام صادقعليه‏السلام رفتم؛ در حالي که غمگين و ناراحت بودم. امام صادق عليه‏السلام فرمود:اي سکوني! چرا ناراحتي؟! گفتم: خداوند فرزند دختري به من داده (از اين که فرزندم پسرنبوده و دختر است ناراحتم) پس حضرت فرمود: اي سکوني، سنگيني دخترت را زمينبر مي‏دارد و روزي او بر خداوند است و بر غير اجل شما زندگي مي‏کند و از رزق شمانمي‏خورد (پس چرا ناراحتي؟).»

سکوني مي‏گويد: (با کلمات امام صادق عليه‏السلام ) غمم رفت. آن گاه فرمود:

«ما سَميْتَها؟ قُلْتُ: فاطِمَةَ. قالَ: آهْ آهْ ثُم وَضَعَ يَدَهُ عَلي جَبْهَتِهِ وَ کَاني بِهِ قَدْ بَکي وَ قالَ: اِذا سَميْتَها فاطِمَةَ فَلاتَسُبها وَلا تَضْرِبْها وَلاتَلْعَنْها. هذَا الاِْسْمُ مُحْتَرَمٌعِنْدَالله‏ِ عَزوَجَل وَ هُوَ اِسْمٌ اِشْتَق مِنْ اِسْمِهِ لِحَبيبَتِهِالصديقة» وَ کانَ الاِمامُ لَما سَمِعَ بِاسْمِ فاطِمَةَ ذکر جَدتَهُ وَمَصائبَها وَلَمْ يَزَلْ يَذْکُرُ وَ يَقُولُ: وَ کانَ سَبَبُ وَفاتِها اَنقُنْفُذَ مَوْلي فُلان[11]چه نامي بر او گذاردي؟ گفتم: فاطمه: فرمود:آه آه. سپس دست خود را بر پيشاني‏اش گذاشت و گويا گريه مي‏کرد و فرمود: حال که اورا فاطمه ناميدي به او ناسزا نگو؛ او را (کتک) نزن و نفرينش نکن (چرا که) اين نامدر نزد خداوند با عظمت محترم است؛ و آن نامي است که خداوند از اسم خود براي حبيبهخود صديقه گرفته است. (آن گاه سکوني مي‏گويد:) هميشه امام صادق عليه‏السلام اينگونه بود که وقتي نام فاطمه عليهاالسلام را مي‏شنيد به ياد جده‏اش (فاطمه) ومصيبت هاي او مي‏افتاد و هميشه تذکر مي‏داد و مي‏گفت: سبب وفات (و شهادت) فاطمهعليهاالسلام ضربتي بود که قنفذ، غلام فلاني (يعني عمر) بر او وارد ساخت.

توجه داريد که سکوني با همه وثاقتي که دارد، اينجا تعصب سني‏گري خويش را نشانداده و ذيل کلام امام صادق عليه‏السلام را حذف و تحريف نموده است. با اين حال، مطلبروشن است که سبب شهادت فاطمه زهرا عليهاالسلام همان ضرباتي بود که به دست قنفذ وعمر بر آن حضرت وارد شد.

چنان که ابابصير از امام صادق عليه‏السلام متن کامل کلام حضرت را به اين صورتنقل نموده است:« وَ کانَ سَبَبُ وَفاتِها اَن قُنْفُذَ مَوْلي عُمَرَ لَکَزَها بِنَعْلِ السيْفِ بِاَمْرِهِ فَاَسْقَطَتْ مُحْسِنا وَ مَرِضَتْ مَرَضا شَديدا وَلَمْتَدَعْ اَحَدا مِمنْ آذاها يَدْخُلُ عَلَيْها، سبب فوت فاطمهعليهاالسلام ضرباتي بود که قنفذ، غلام عمر با غلاف شمشير بر آن حضرت به فرمان عمرزد؛ پس (فرزندش) محسن را از دست داد و به شدتبيمار شد و هيچ يک از آزار دهندگانخويش را راه نداد (که به ديدن او بيايند)[12]

ب. منابع شيعه:

نظر دانشمندان شيعه و روايات نقل شده از سوي آنان چنين است:

هنگامي که خواستند علي عليه‏السلام را به مسجد ببرند با مقاومت فاطمهعليهاالسلام روبرو شدند و فاطمه عليهاالسلام براي جلوگيري از بردن همسر گرامي‏اشصدمه‏هاي روحي و جسمي فراواني ديد که بيان همه آنها از توان زبان و قلم خارج است؛فقط به گوشه‏اي از آن در يک نقل تاريخي اشاره مي‏کنيم؛ وگرنه در اين موضوع، نقل هايتاريخي فراوان است.

خلاصه ماجرا همان است که در نامه خود عمر به معاويه آمده است. در بخشي از آنچنين مي‏نويسد:

«... وقتي درب خانه را آتش زدم (آن گاه داخل خانه شدم) ولي فاطمه درب خانه راحجاب خود قرار داد و مانع از دخول من و اصحابم شد. با تازيانه آن چنان بر بازوي اوزدم که مانند دملج (بازوبند) اثر آن بر بازوي او ماند؛ آن گاه صداي ناله او بلند شد؛ چنان که نزديک بود به حال او رقت کنم و دلم نرم شود؛ ولي به ياد کشته‏هاي بدر واُحد که به دست علي کشته شده بودند... افتادم، آتش غضبم افروخته‏تر شد و چنان لگديبر درب زدم که از صدمه آن جنين او (به نام محسن) سقط شد." فَعِنْدَ ذلک صَرَخَتْ فاطِمَةُ صَرْخةً... فَقالَتْ يا اَبَتاهُ يا رَسُولَ الله‏ِ هکَذا کانَ يُفْعَلَبِحَبيبَتِکَ وَ اِبْنَتِکَ... ؛ در اين هنگام، فاطمه چنان ناله زد، پس فرياد زد: اي پدر بزرگوار! اي رسول خدا! اين چنين با عزيز دلت و دخترت رفتار کردند." سپسفرياد کشيد: فضه به فريادم برس که فرزندم را کشتند. سپس به ديوار تکيه داد و من اورا به کنار زده، داخل خانه شدم. فاطمه در آن حال مي‏خواست مانع (بردن علي) شود، مناز روي روسري چنان سيلي به صورت او زدم که گوشواره از گوشش به زمين افتاد...»[13]

آن چه بيان شد و قلم با صد شرمساري آن را بر صفحه کاغذ آورد،تنها گوشه‏هايي از ستم هايي است که بر آن بانوي دو جهان رفته است.[14]

1- شرح نهج البلاغه، ج2، ص60.

2- سيد مرتضي، تلخيص شافي، ج3، ص76، تلخيص شيخ طوسي.

3- اثبات الوصية، مسعودي، (چاپ بيروت) ص153 و در برخي چاپها ص 23 ـ 24.

4- الملل و النحل، عبدالکريم شهرستاني، ج1، ص57.

5- اَلفرقُ بين الفرق، عبدالقاهر الاسفرائيني، ص107.

6- الوافي بالوفيات، صفدي، ج5، ص347 ر.ک: سفينة البحار، شيخ عباس قمي، ج2،ص292.

7- الامامة والخلافة، مقاتل بن عطية، ص160 ـ 161.

8- شرح نهج البلاغه، ابن ابي الحديد، ج14، ص193/ ر.ک: زندگي علي عليه‏السلام ،ص252.

9- شرح نهج البلاغه، ج2، ص21.

10- سه نفر از راويان اهل سنت، از امامان شيعه عليهم‏السلام روايت نقلنموده‏اند که علماي شيعه آنان را ثقه مي‏دانند و به سخن آنان اطمينان دارند وروايات آنها را مي‏پذيرند: سَکُوني؛ نَوْفِلي؛ خَلُوقي.

11- شجره طوبي، محمدمهدي حائري، ص417، (منشورات شريف رضي).

12- بحار الانوار، ج43، ص170.

13- بحار الانوار، ج30، ص293، (چاپ جديد)؛ ج8، ص230، (چاپ قديم) و رياحينالشريعة، ج1، ص267.

[14]کتاب "الهجوم علي بيت فاطمه"، حسين غيب غلامي، در اين باره روايات مربوطه را خوب بررسي کرده است.

منبع: پايگاه حوزه6910-16910-1

عزیز ان سلام

سلام دوستان عزیز

از توجه شمابه این وبلاگ کمال تشکر رادارم .توجه بی نظیر شما به مطالب مرا تشویق کرد که اقدام به ایجاد سایت بانشانی www.qazali.ir را بزودی داشته باشم خوشحال می شوم که از نظرات شما استفاده کنم اگر احیانا از نظر قالب ومطالب وموضوعات جالبی که در نظر دارید راهنمائیم کنین ممنون می شوم.ایمل وتلفن من qazali_110@yahoo.com --09133263443

با تشکر

ازدواج فرزندان آدم (ع)

ازدواج فرزندان آدم (ع) / علامه طباطبایی (ره)
فرزندان بلا فصل آدم (ع)
تناسل طبقه اول انسان، یعنى آدم و همسرش از راه ازدواج بوده است که نتیجه‏اش متولد شدن پسران و دخترانى و به عبارت دیگر خواهران و برادرانى گردیده است و در این باره بحثى نیست، بحث در این است که طبقه دوم بشر یعنى همین خواهران و برادران چگونه و با چه کسى ازدواج کرده‏اند؟آیا ازدواج در بین خود آنان بوده و یا به طریقى دیگر صورت گرفته است؟از ظاهر اطلاق آیه شریفه زیر که مى‏فرماید: "و بث منهما رجالا کثیرا و نساء..."به بیانى که گذشت‏بر مى‏آید که در انتشار نسل بشر غیر از آدم و همسرش هیچ کس دیگرى دخالت نداشته، و نسل موجود بشر منتهى به این دو تن بوده و بس، نه هیچ زنى از غیر بشر دخالت داشته، و نه هیچ مردى، چون قرآن کریم در انتشار این نسل تنها آدم و حوا را مبدا دانسته، و اگر غیر از آدم و حوا مردى یا زنى از غیر بشر نیز دخالت مى‏داشت، مى‏فرمود: "و بث منهما و من غیرهما"، و یا عبارتى دیگر نظیر این را مى‏آورد تا بفهماند که غیر از آدم و حوا موجودى دیگر نیز دخالت داشته و معلوم است که منحصر بودن آدم و حوا در مبدایت انتشار نسل، اقتضا مى‏کند که در طبقه دوم ازدواج بین خواهر و برادر صورت گرفته باشد.
و اما اینکه چنین ازدواجى در اسلام حرام است و بطورى که حکایت‏شده در سایر شرایع نیز حرام و ممنوع بوده ضررى به این نظریه نمى‏زند، براى اینکه تحریم حکمى است تشریعى، که تابع مصالح و مفاسد است، نه حکمى تکوینى(نظیر مستى آوردن شراب)و غیر قابل تغییر، و زمام تشریع هم به دست‏خداى سبحان است، او هر چه بخواهد مى‏کند و هر حکمى بخواهد مى‏راند، چه مانعى دارد که یک عمل را در روزى و روزگارى جایز و مباح کند، و در روزگارى دیگر حرام نماید، در روزى که جز تجویزش چاره‏اى نیست تجویز کند و در روزگارى دیگر که این ضرورت در کار نیست تحریم کند، ازدواج خواهر و برادر را در روزگارى که تجویزش باعث‏شیوع فحشا و جریحه‏دار شدن عفت عمومى نمى‏شود تجویز کند و در روزگارى دیگر که باعث این محذور مى‏شود تحریم کند.
خواهى گفت که تجویز چنین ازدواجى هم مخالف با فطرت بشر و همچنین، مخالف با شرایع انبیا است که آن نیز طبق فطرت است، همچنان که خداى عز و جل فرموده: "فاقم وجهک للدین حنیفا فطرت الله التى فطر الناس علیها لا تبدیل لخلق الله ذلک الدین القیم" (1) ، و حاصل مفاد آیه این است که شرایع الهى همه مطابق با فطرت است و دین پایدار هم دینى است که چنین باشد.
در پاسخ مى‏گوئیم: این سخن که ازدواج خواهر و برادر منافى با فطرت باشد درست نیست و فطرت چنین ازدواجى را صرفا به خاطر اینکه ازدواج خواهر و برادر است نفى نمى‏کند و از آن تنفر ندارد، بلکه اگر نفى مى‏کند و اگر از آن تنفر دارد براى این است که باعث‏شیوع فحشا و منکرات مى‏شود و باعث مى‏گردد غریزه عفت‏باطل گردد و عفت عمومى لکه‏دار شود.
و پر واضح است که شیوع فحشا بوسیله ازدواج خواهر و برادر در زمانى است که جامعه گسترده‏اى از بشر وجود داشته باشد و اما در روزگارى که در تمامى روى زمین غیر از چند پسر و چند دختر از یک پدر و مادر وجود ندارند و از سوى دیگر مشیت‏خداى تعالى تعلق گرفته که همین چند تن را زیاد کند، و افرادى بسیار از آنان منشعب سازد، دیگر عنوان فحشا بر چنین ازدواجى منطبق و صادق نیست.
پس اگر انسان امروز از چنین تماس و چنین جماعى نفرت دارد به خاطر علتى است که گفتیم، نه اینکه به حسب فطرت از آن متنفر باشد، به شهادت اینکه مى‏بینیم مجوسیان در قرنهائى طولانى(بطورى که تاریخ ذکر مى‏کند)ازدواج بین خواهر و برادر را مشروع مى‏دانستند و از آن متنفر نبودند و هم اکنون بطور قانونى در روسیه(بطورى که نقل شده)و نیز بطور غیر قانونى یعنى به عنوان زنا در اروپا انجام مى‏شود.
یکى از عادات که در این ایام در ملل متمدن اروپا و آمریکا معمول است این است که دوشیزگان قبل از ازدواج قانونى و قبل از رسیدن به حد بلوغ سنى ازدواج، بکارت خود را زایل مى‏سازند و آمارى که در این باره گرفته شده به این نتیجه رسیده که بعضى از این افضاها از ناحیه پدران و برادران دوشیزگان صورت مى‏گیرد.
بعضى‏ها گفته‏اند: اینگونه ازدواج با قوانین طبیعى یعنى قوانینى که قبل از پیدایش مجتمع صالح در بشر به منظور سعادتش، در انسان‏ها جارى بوده نمى‏سازد، زیرا اختلاط و انسى که در بین افراد یک خانواده برقرار است غریزه شهوت و عشق ورزى و میل غریزى را در بین خواهران و برادران باطل مى‏کند، و به قول مونتسکیو حقوقدان معروف در کتابش روح القوانین:
"علاقه خواهر برادرى غیر از علاقه شهوانى بین زن و مرد است"لیکن این سخن درست نیست.
اولا: به همان دلیلى که خاطرنشان کردیم و ثانیا: به فرض هم که قبول کنیم منحصر در موارد معمولى است، نه در جائى که ضرورت آن را ایجاب کند، یعنى قوانین وضعى طبیعى نتواند صلاح مجتمع را تامین کند که در چنین صورتى چاره‏اى جز این نیست که قوانین غیر طبیعى مورد عمل قرار گیرد و اگر قرار باشد بطور کلى جز قوانین طبیعى پذیرفته نشود، باید بیشتر قوانین معمول و اصول دایر در زندگى امروز هم دور ریخته شود، (در متن عربى کلمه"لا"در جمله "بما لا تکون"غلط است).
بحث روایتى
(در باره خلقت آدم، صله رحم و...)
در کتاب توحید از امام صادق ع روایتى آورده که در ضمن آن به راوى فرموده: شاید شما گمان کنید که خداى عز و جل غیر از شما هیچ بشر دیگرى نیافریده، نه، چنین نیست، بلکه هزار هزار آدم آفریده که شما از نسل آخرین آدم از آن آدم‏ها هستید (2) .
مؤلف قدس سره: ابن میثم نیز در شرح نهج البلاغه خود حدیثى به این معنا از امام باقر ع نقل کرده (3) و صدوق نیز همان را در کتاب خصال خود آورده (4) .
و در خصال از امام صادق ع روایت آورده که فرمود: خداى عز و جل دوازده هزار عالم آفریده که هر یک از آن عوالم از هفت آسمان و هفت زمین بزرگتر است و هیچیک از اهالى یک عالم به ذهنش نمى‏رسد که خداى تعالى غیر عالم او عالمى دیگر نیز آفریده باشد (5) .
و در همان کتاب از امام باقر ع روایت کرده که فرمود: خداى عز و جل در همین زمین از روزى که آن را آفریده، هفت عالم خلق کرده(و سپس بر چیده)و هیچیک از آن عوالم از نسل آدم ابو البشر نبودند و خداى تعالى همه آنها را از پوسته روى زمین آفرید و نسلى را بعد از نسل دیگر ایجاد کرد و براى هر یک عالمى بعد از عالم دیگر پدید آورد تا در آخر آدم ابو البشر را بیافرید و ذریه‏اش را از او منشعب ساخت... (6) .
و در نهج البیان شیبانى از عمرو بن ابى المقدام از پدرش ابى المقدام روایت آورده که گفت: من از امام ابى جعفر ع پرسیدم: خداى عز و جل حوا را از چه آفرید؟ فرمود: این مردم در این باره چه مى‏گویند؟عرضه داشتم: مى‏گویند او را از دنده‏اى از دنده‏هاى آدم آفرید، فرمود: دروغ مى‏گویند، مگر خدا عاجز بود که او را از غیر دنده آدم خلق کند؟عرضه داشتم: فدایت‏شوم پس او را از چه آفرید؟فرمود: پدرم از پدران بزرگوارش نقل کرده که گفتند:
رسول خدا(ص)فرمود: خداى تبارک و تعالى قبضه‏اى(مشتى)از گل را قبضه کرد و آن را با دست راست‏خود مخلوط نمود(که البته هر دو دست او راست است)و آنگاه آدم را از آن گل آفرید و مقدارى زیاد آمد حوا را از آن زیادى خلق کرد (7) .
مؤلف قدس سره: نظیر این روایت را مرحوم صدوق از عمر و نامبرده نقل کرده و در این میان روایاتى دیگر نیز هست که دلالت دارد بر اینکه حوا را از پشت آدم یعنى از کوتاهترین ضلع او(که سمت چپ او است)خلق کرده و همچنین در تورات در فصل دوم از سفر تکوین چنین آمده، لیکن هر چند چنین چیزى فى نفسه مستلزم محال عقلى نیست، اما آیات کریمه قرآن از چیزى که بر آن دلالت کند خالى است (8) .
و در احتجاج از امام سجاد ع آمده که در حدیثى و گفتگوئى که با مردى قرشى داشته سخن بدینجا رسانده که: "هابیل"، با"لوزا"خواهر همزاى"قابیل"ازدواج کرد و "قابیل"با"اقلیما"، همزاى هابیل، راوى مى‏گوید: مرد قرشى پرسید: آیا هابیل و قابیل خواهران خود را حامله کردند؟فرمود: آرى، مرد عرضه داشت: اینکه عمل مجوسیان امروز است، راوى مى‏گوید: حضرت فرمود: مجوسیان اگر این کار را مى‏کنند و ما آن را باطل مى‏دانیم براى این است که بعد از تحریم خدا آن را انجام مى‏دهند، آنگاه اضافه نمود: منکر این مطلب نباش براى اینکه درستى این عمل در آن روز و نادرستیش در امروز حکم خدا است که چنین جارى شده، مگر خداى تعالى همسر آدم را از خود او خلق نکرد؟در عین حال مى‏بینیم که او را بر وى حلال نمود، پس این حکم شریعت آن روز فرزندان آدم و خاص آنان بوده و بعدها خداى تعالى حکم حرمتش را نازل فرمود... (9) .
مؤلف قدس سره: مطلبى که در این حدیث آمده موافق با ظاهر قرآن کریم و هم موافق با اعتبار عقلى است، ولى در این میان روایات دیگرى است که معارض با آن است و دلالت دارد بر اینکه اولاد آدم با افرادى از جن و حور که برایشان نازل شدند ازدواج کردند، (و این روایات با اعتبار عقلى درست در نمى‏آید، زیرا خلقت جن و حوریان بهشتى مادى نیست و غیر مادى نمى‏تواند فرزند مادى بزاید)و خواننده محترم از آنچه گذشت‏حق مطلب را دریافت نمود.

پى‏نوشتها:
1)"سوره روم آیه 30"
2)توحید ص 277 ح 2 طبع طهران.
3)شرح نهج البلاغة ابن میثم ج 1 ص 173
4)خصال ج 2 ص 652 ح 54.
5)خصال ج 2 ص 639 ح 14.
6)خصال ج 2 ص 358 ح 45.
7)تفسیر برهان ج 1 ص 336 ح 10.
8)علل الشرایع ج 1 ص 17 ب 17 ح 1.
9)احتجاج طبرسى ج 2 ص 44 طبع نجف.
نویسنده: علامه طباطبایى کتاب: تفسیر المیزان ج 4 ص 228

درهای جهنم

درهای جهنم
ثمّ جئنا إلى النار فإذا على الباب الأوّل منها مكتوب ثلاث كلمات: لعن اللّه الكاذبین، لعن اللّه الباخلین، لعن اللّه الظّالمین.
سپس به دیدار نوشته های درهای جهنم رفتیم دیدیم  سخنانی روی درهای هفتگانه دوزخ به این ردیف نوشته شده است:
1- در درب اول:سه طایفه مورد لعن خداوند هستند: *_دروغگویان* _بخیلان* _ستمگران.
 و علی الباب الثّانی منها مكتوب: من رجا اللّه سعد، و من خاف اللّه أمن، و الهالك المغرور من رجا سوى اللّه و خاف غیره.
2- در درب دوم: آنکس که امیدوار بخدا بود سعادتمند است.آنکس که از خدا ترسید از حوادث محفوظ وایمن است.آنکس که بغیر خداامیدوار است واز غیر خدا میترسد،هلاکت وغرور او را گرفته است.
 و على الباب الثّالث منها مكتوب: من أراد أن لا یكون فی القیامة عریانا فلیكس الجلود العاریة ، و من أراد أن لا یكون عطشانا فی یوم القیامة فلیسق العطشان فی الدّنیا، و من أراد أن لا یكون جائعا فی القیامة فلیطعم الجائع فی الدّنیا.
3- در درب سوم:کسیکه میخواهد در روز قیامت برهنه نباشد،برهنگان را بپوشاند کسیکه میخواهد در روز قیامت گرسنه نباشد به گرسنگان طعام دهد.
 و على الباب الرّابع منها مكتوب: أذلّ اللّه من أهان الإسلام، أذلّ اللّه من أهان أهل بیت نبیّ اللّه، أذلّ اللّه من أعان الظّالمین على ظلم المخلوقین.
4- در درب چهارم:آنکس که با سلام اهانت میکند خدا او را ذلیل وخوار کند آنکس که به خاندان جلیل پیامبر اسلام(ص) توهین کند،خدا او را ذلیل وخوار کند،آنکس که ستمکار را در ستم بر دیگران کمک کند،خدا او را ذلیل نماید.
 و على الباب الخامس منها مكتوب: لا تتّبع الهوى؛ فإنّ الهوى یجانب الإیمان، و لا تكثر منطقك فیما لا یعنیك فتسقط من عین ربّك، و لا تكن عونا للظالمین؛ فإنّ الجنّة لم تخلق للظالمین.
5- در درب پنجم:پیروی از هوی وهوس نکن،چون هوی وهوس در برابر ایمان است،گفتار بی مورد وسخنان زیادی که سود بخش نیست نگو،تا از نظر خداوند نیفتی ، یاور ظالم نباش! زیرا بهشت برای ستمگران آفریده نشده است.
 و على الباب السّادس منها مكتوب: أنا حرام على المجتهدین ، أنا حرام على المتصدّقین، أنا حرام على الصّائمین.
6- در درب ششم:من به انسانهائی که در راه کسب معاش وسعادت وآبروی خود،تلاش میکنند،حرام هستم،من با آنهائی که کمک به امور خیریه میکنند حرام هستم،من به آنهائیکه روزه میگیرند حرام هستم.
و على الباب السّابع منها مكتوب: حاسبوا أنفسكم قبل أن تحاسبوا، و وبّخوا أنفسكم قبل أن توبّخوا، و ادعوا اللّه قبل أن تردوا علیه فلا تقدروا على ذلك.
7- در درب هفتم:پیش از آنکه خداوند به حساب شما رسیدگی کند،به حساب خودتان برسید،پیش از آنکه خداوند شما را سرزنش کند ،خود را سرزنش کنید،پیش از آنکه  شما را به محکمه عدل الهی رهنمون سازند خدا را همواره بخوانید.

بسمه تعالی

قابل توجه دانش پژوهان شرکت کننده در دوره آموزشی

امتحان پایان ترم  (واحدمدیریت فردی ومهندسی ذهن) استاد آ قای غزالی  4/11/88
لطفا به سوالات دقیقا جواب مختصر ومفید دهید !!
1.مدیریت فردی به چه معناست وچه فایدی دارد ؟
2. مقدمات وملزومات مدیریت فردی درچه مواردی است؟
3. رفتار انسان درمواجه شدن به مشکلات شخصی چگونه باید باشد ودلیل آن چیست؟
4.برای ایجاد آرامش درونی به چه برنامه ریزی نیازمندیم؟
5.انواع مقابله با مشکلات درحیطه شخصی وغیر شخصی راتوضیح دهید؟
6.اولین برخورد زن با همسرش از دیدگاه حضرت زهرا(س) چگونه باید باشد؟
7. ده مورد از رفتارهای 25 گانه در زندگی برگرفته از دعای مکارم الاخلاق رابیان کنید؟
8.نامه ای به در 5 خط به دوست ویا فرزند ویا همسر خود نوشته وروشهای مدیریت فردی را بطور غیر مستقیم گوشزد کنید؟
9.مغایرتهای زمان درچه چیزهایی است ؟
10.نکات وروش مدیریت غازها درپروازوانتخاب هدف چه الگوئی در مدیریت فردی و... دارد؟
11.تلقین مثبت چه نقشی در زندگی دارد؟    (با توجه به فیلم آموزشی ((راز))  )
12.خوشبینی شما به حوادث اطراف زندگی خود ومدیریت بحران شما چگونه است ؟
موفق باشید

اعتماد به نفس

اعتماد به نفس 
:اغلب مردم معناي واقعي کلمه ي "اعتماد به نفس"را به خوبي درک نمي کنند . به همين دليل ان نوع از اعتماد به نفس وخود باوري را که مطلوب ومورد نظرشان است در زند گي تجربه نمي کنند چون فکر مي کنند اعتماد به نفس يعني اين که ايمان واعتماد به موفقيتها يي که در کارها به دست مي اورند. در صورتي که اعتماد به نفس واقعي وحقيقي ان است که قبل از اين که در کاري موفق شويم نوعي اعتماد به توانايي خود براي انجام ان کار داشته باشيم .
اعتماد به نفس چيست ؟   
"عزت نفس" يک منبع انرژي است . يک چتر وسيعي است که" اعتماد به نفس " زير سايه ان است . اعتماد به نفس يعني ديدن خودبه عنوان فردي توانا با کفايت دوست داشتني ومنحصر به فرد .
کفايت يعني توانايي که درحد کافي وتسلط بر امور باشد .
منحصر به فرد يعني با توجه ودر نظر گرفتن تفاوتها ي فردي.
به تعبير ديگر اعتماد به نفس يعني ان احساس وشناختي که از توانايي هاومحد وديت هاي بيروني ودروني خود داريد .
بنا براين وقتي که اعتماد به نفس وخود باوري خود را بر اساس ان که وان چه به راستي هستيد ونه بر اساس موفقيت ها و دست يا بي ها يا شکست ها وناکامي هاي خود بنا مي کنيد چيزي را در خود خلق مي نماييد که هيچ کس وهيچ چيز ياراي گرفتنش را از شما نخواهد داشت . حال با توجه به مفاهيم بالا مي توان گفت که اعتماد به نفس واقعي همواره در درون خود شما توليد مي شود نه از بيرون . اعتماد به نفس واقعي زاييده ي تعهد شما به خودتان است . اين تعهد که هر ان چه لازم باشد انجام خواهيد داد تا به خواسته ها ونيازهايتان برسيد .اعتماد به نفس باور شخصي شماست نسبت به روح خودتان به عنوان يک انسان .اعتمادبه نفس حقيقت اين نيست که نترسيم . بلکه ان است که بدانيد ومطمئن باشيد با اين که مي ترسيد
اما بي گمان دست يه عمل خواهيد زد .
انواع اعتماد به نفس!!!
    * اعتماد به نفس رفتاري
    * اعتماد به نفس احساسي ، عاطفي
    * اعتماد به نفس روحي ومعنوي
به منظوران که اقتدار شخصي لازم رابه دست اورده ورضايت وغنايي که استحقاقش راداريد تجربه کنيد ، به هر سه نوع اعتماد به نفس نياز داريد.
— اعتماد به نفس رفتاري ، به معناي قابليت وتوانايي در عمل کردن وانجام دادن کارهاست . از کارهاي ساده گرفته تا کارهاي سخت همانند جامه عمل پوشاندن به روياهايتان . اين همان نوع از اعتماد به نفس است که مورد نظر اغلب ماست .
-- اعتماد به نفس احساسي وعاطفي به معناي توانايي در تسلط وبه کنترل در اوردن دنياي احساس وعواطف شماست .اين که بدانيد چه احساساتي داريد ، معناي ان ها را بفهميد وبتوانيد انتخابهاي احساسي درست بکنيد وازخود در مقابل درد و رنج روحي ولطمه ها وصد مه هاي عاطفي محافظت کنيد وبدانيد چگونه روابطي صميمي ، سالم ومانگار خلق نماييد .
-- سومين نوع از اعتماد به نفس که مهم ترين انها مي باشد ، اعتماد به نفس روحي ومعنوي است . اين نوع از اعتماد به نفس همانا اعتماد وايمان شما به جهان هستي وکل افرينش وموجودات است . اين ايمان روحي که زندگي ، هدف ونهايتي مثبت را در پي خواهد داشت وشمابه خاطر هدفي اين جا هستيد وزندگي 70 – 80 - 90 ساله تان برروي اين کره خاکي هدف ومقصودي را دنبال مي کند .اعتماد به نفس ان است که باور داشته باشيد مي توانيد وتوانايي ان را داريد که تمام توانتان رابه کاربگيريد وشرايط واوضاع زندگي را ان گونه که مطلوب ودلخواه شماست تغيير دهيد
چگونه اعتماد به نفس را در خود تقويت کنيم ؟
اصل اول - گذشته را بپذيريد وا ينده را دگرگون کنيد شما بايد بدانيد که گذشته را نمي توان تغييرداداما اينده هنوز افريده نشده است . اينده چيزي نيست جز انديشه هاي شما وکوشش براي افريدن انها . منظور ما اين است که در بند گذ شته نباشيد نه اينکه از تجربيات ، خطاها وشکستهاي گذشته درس نگيريد .پس بايد عاقلانه به گذشته نگاه کردواند يشه ووقت خودرا صرف چيزي کنيم که توان افريدن ودگرگون ساختن ان را داريم .
اصل دوم – درباره اهدافتان با خود گفتگو کنيد .
اهداف را به صورت جملا تي مشخص در اوريد وبه خود بگوييد ان هم به صورت جملات مثبت . اهداف بايد واقعي ومعقول باشند نه بلند پروازانه که دسترسي به انها ممکن نباشد ونه پيش پا افتاده که ارزش کوشيدن را نداشته باشند . اهداف معقولي براي هرساعت ، روز ، هفته وماه وضع کنيد . موفقييت در اهداف کوتاه شما را براي دست يافتن به اهداف بلند مدت تشويق مي کند و انگيزه تلاش را در شما بيدار مي سازد . همواره اهداف را ياداور شويد تا بخشي از ضمير ناخوداگاه شما گردد.
اصل سوم – تصميم گرفتن را تمرين کنيد .
روانشناسان نشان داده اند که کودکاني که در سالهاي اوليه زندگي خود تشويق شده اند تا براي خود تصميم بگيرند از ديگر
کودکاني که اين موقعييت را نداشته اند در اعتماد به نفس رتبه بالاتري کسب کرده اند .تمرين تصميم گيري به شما کمک مي کند تا
نسبت به قدرت قضاوت خود اطمينان بيشتري به دست اوريد ودرنتيجه اعتماد به نفس کامل تري کسب نماييد . مهم تصميم گيري
است . يادتان باشد که قضاوت درست نتيجه تجربه است وتجربه خود نتيجه چندين قضاوت نادرست . بنابراين از هرفرصتي براي تصميم گيري استفاده کنيد واين نيرو را در خود پرورش دهيد . تصميم گيري مستلزم خطر پذيري واحساس مسئوليت است
اصل چهارم – نتايجي را که مي خواهيد مجسم کنيد .
تصوير روشني را از انچه مي خواهيد به دست اوريد ، داشته باشيد اين کار باعث مي شود تا انرژي خودرا بران هدف متمرکز کنيد . اين برخورد تصويري باهمه ارمان ها واهداف براي شما مفيد است وياري تان مي دهد تا کم کم زمينه هاي -دست يابي به انها را فراهم سازيد .
اگر مي خواهيد از شر خصلتي رها شويد خودر ا در حالتي تصور کنيد که از ان خصلت هيچ اثري در شما نيست . همين تصوير وتکرار ان وانجام دادن تمرينهاي اصلاحي به شما کمک مي کند تا از ان خصلت نا خوشايند رها شويد . اين کار خيال پردازي ، بي خاصيت نيست بلکه واقعيت روانشناختي پذيرفته شده اي است که به بسياري کسا ن ياري رسانده است .
اصل پنجم – دربرخي زمينه ها متخصص شويد .
آگاهي عمومي لازمه زندگي فردي واجتماعي است اما کافي نيست . براي پيشرفت در زندگي فردي وحرفه اي شما بايد در زمينه هايي متخصص ومنحصر به فرد باشيد . همين نکته که شما چيزي مي دانيد وديگران نمي دانند به شما اعتماد به نفس مي دهد . بايد اموزش مداوم را به عنوان يک اصل در زندگي خويش بپذيريد .

سوالات شما از من

سلام خدمت تمام عزیزانی که با حضورگرمشون در این وبلاگ گرمی خواستی روبخشیدن .

دلتنگ گل نرجس شما کتابی را در مورد مطالب زیبای نماز خواستین کتاب 110 نکته در باره نماز استاد قرائتی خیلی مطالب یکجا وسودمندی روداره توی خلوت قشنگت منواز دعا فراموش نکن .دوستدار تو ایمان

دوستان اگر سوالی ویا مشاوره هایی لازم داشتن ایمیل ویا پیامک بفرستن در خدمتشون هستم .

مديريت زندگي فردي

مديريت زندگي فردي

در زندگي روزمره شما با مسائل زيادي سرو كار داريد، مدرسه، فعاليت‌هاي کاری ، دوستان، خانواده و هزاران مورد ديگر. اما چطور بايد از پس اين همه فعاليت، مسؤوليت و اجبار برآمد؟ تنها راه متعادل بودن است. يعني شما بايد به هر دو جنبه روحي و جسمي خود به يك اندازه توجه كنيد، خوب بخوريد، نرمش كنيد، اضطراب را از خود دور كنيد، با اطرافيان خود ارتباط برقرار كنيد، اعتماد به نفس داشته باشيد و اهداف خود را مشخص كنيد.
يك ليست از ‌١٠ چيزي كه برايتان اهميت خاصي دارند تهيه كنيد، به خاطر داشته باشيد كه چيزهايي كه در زندگي آرزوي داشتن آن‌ها را داريد هم در اين ليست ذكر كنيد. اين ليست را به ترتيب اهميت مرتب كنيد.
الان وقت عمل است، شما اهدافتان را در زندگي مشخص كرديد، ياالاقل به آن‌ها فكر كرديد. حالا چه؟
مهمترین و بهترین آنها را انتخاب و با قانونهای پلکان موفقیت آن را طلایی کنید... دیگر کار تمام است فقط کافیست از این پس کمی:
انعطاف پذير باشيد: وقتي به برنامه‌هاي روزانه خود فكر مي‌كنيد واقع بين‌تر باشيد.
خوش بين باشيد: هر اتفاقي داراي يك جنبه مثبت و يك جنبه منفي است. اما اگر شما مثبت بنگريد، مي‌توانيد استرس و اضطراب را از خوددور كنيد. ميدانيد كه انتخاب اين طرز فكر به نفع خود شماست.
از قبل خود را آماده كنيد: همه كارهاي خود را براي آخرين لحظه نگذاريد، همين حالا همه چيز را متوقف كنيد و تصميم خود را بگيريد، فكر كنيد كه كداميك از كارهايتان از اهميت بيشتري برخوردار است. اول به آن رسيدگي كنيد.
آرامش داشته باشيد: تا به حال شنيده‌ايد كه برنامه ريزي منظم باعث آرامش خاطر مي‌شود؟ مطمئناً در طول روزهايي كه مشغله بيشتري داريد، بيشتر به استراحت نيازمنديد. استراحت كنيد، و بدانيد كه در هنگام استراحت، بدن و مغز شما در بهترين وضعيت خود هستند...
يادتان باشد كه هر شكستي ميتواند پله اي به سمت موفقيت باشد.
تعیین هدف کنید  . سعی کنید هدفتان منطقی باشد  و خیلی دور از دسترس نباشد  اگر هدف بسیار بزرگ و دوری دارید آنرا به اهداف کوچکتر تقسیم کنید .  طولانی شدن تلاش ممکن است باعث خستگی و ناامیدی شود  اهداف کوچکتر پس از براورده شدن به ما انرژی و شادابی می دهند و باور موفقیت را در ما تقویت می کنند .ذهن مانند یک کودک است  اگر می خواهید کودکتان شخصی با اعتماد به نفس باشد باور موفقیت را در او بپرورانید  . به او مسئولیتهای کوچکی واگذار کنید که مطمئن هستید از عهده اش بر می آید و پس از موفق شدن اورا تشویق کنید و به او بگویید  " آفرین تو موفق شدی تو می توانی "  البته گاهی هم اجازه بدهید شکست بخورد تا یاد بگیرد که با شکستهایش چگونه بر خورد کند  . به او کمک کنید تا هنگام شکست خوردن راهی برای ادامه دادن و حتی تبدیل شکست به یک موفقیت جدید پیدا کند .
زندگی به ما نشان خواهد داد که گاه شکست به خیر و صلاح ما بوده و چه بسا یک شکست کوچک باعث تغییر مسیر ما شده و باعث شود به هدفمان برسیم که در غیر اینصورت ممکن بود مدتها راه اشتباه را طی کنیم .
قانون سکوت را رعایت کنید . در مورد اهداف و استراتژی های خود کمتر صحبت کنید . انرژی منفی دیگران به راحتی می تواند راه شما
ر ا سد کند .نگذارید سخنان منفی دیگران شما را دلسرد کند . آنان که همواره دیگران را دلسرد می کنند افرای شکست خورده و ناامید هستند  . یک فرد موفق از موفقیت دیگران خوشحال می شود  و  حتی برای موفقیت دیگران تلاش و دعا می کند .  هرگز برای موفق شدن پا روی دیگران نگذارید و دیگران را نردبان ترقی خود نسازید چون روزی دیگری همین کار را با شما خواهد کرد . برای رشد روحی خود به دیگران کمک کنید و برای آنان آرزوی موفقیت کنید  ای بزرگ منشی شما را می رساند  در حالی که حسادت نشانه حقارت انسان است .
همواره به خود تلقین مثبت کنید  . کلمات سرشار از انرژی هستند . کلمات انرژی شما را برای ادامه ی مسیر فراهم می کنند . 
به نشانه ها توجه کنید . خداوند از هر طریقی ما را راهنمایی می کند . یک کتاب  یک حرف اتفاقی یا هر چیز دیگری  می تواند یک نشانه یا جواب سوالی باشد . حتی از طریق رویا نیز ممکن است راهنمایی شوید.
براي رسيدن به يك هدف و خلق يك خواسته بايد باور كنيم كه خواسته ما امكانپذير است و باور کنیم که وجود دارد   
 از خود بپرسيد اگر به خواسته ام رسيده بودم الان چه احساسي داشتم ؟ همان احساس را در خود ايجاد و حفظ كنيد و با آن احساس راه را ادامه دهيد .هدف را شما تعيين كنيد اما راه رسيد ن به آن را تعيين نكنيد اگر خود را به خدا بسپاريد خداشما را از بهترين راه به هدفتان خواهد رساند به شرط اينكه در طي مسيير با خدا همكاري كنيد و اصول اخلاقي و معنوي را زير پا نگزاريد
يادتان باشد كه هر شكستي ميتواند پله اي به سمت موفقيت باشد
  فقط و فقط وقتی شکست خورده اید که دست از تلاش بردارید .

تا زمانی  که به راه ادامه می دهید مانند رودخانه زنده هستید...


بلاها

قال الصادق عليه السلام : من ابتلى من المؤ منين ببلاء فصبر عليه كان له مثل اجر الف شهيد
: هر مؤ منى به بلائى مبتلا شود و بر آن صبر كند برايش مثل اجر هزار شهيد خواهد بود.
شرح كوتاه :
بلاءها و گرفتاريها با استقامت و پايدارى آسان مى شوند.
هر صاحب درد چون ايمان دارد بخاطر امتحان بى صبرى نمى كند تا به ايمانش خدشه وارد شود.
اينكه فرمودند (مؤ من از كوه سخت تر) است بخاطر پايداريش در مقابله با دشمنى ها و از دست دادن اموال و فرزند و مانند اينهاست ، حتى مؤ من كامل حزن بر قبلش راه پيدا نمى كند.
ناسازگارى روزگار با عزم ثابت و تيشه استقامت ، مشكل ايجاد نمى كند مگر كسانى كه اين صفت را ندارند و به اندك ناملايماتى از جا كنده مى شوند.
اگر دين خدا امروز به دست ما رسيده با استقامت پيامبر صلى الله عليه و آله و صبر امام على عليه السلام .

نامه ای .....

پسرم نفس خود را ميزان ميان خود و ديگران قرار ده، پس آنچه را كه براى خود دوست دارى براى ديگران نيز دوست بدار، و آنچه را كه براى خود نمى‏پسندى، براى ديگران مپسند. به ديگران ستم روا مدار، آنگونه كه دوست ندارى به تو ستم شود. نيكوكار باش، آنگونه كه دوست دارى به تو نيكى كنند، و آنچه را كه براى ديگران زشت مى‏دارى براى خود نيز زشت بشمار...  آنچه را دوست ندارى به تو نسبت دهند، در باره ديگران مگو. بدان كه خود بزرگ بينى و غرور، مخالف راستى، و آفت عقل است ...

پسرم همانا من به تحقيق تو را از دنيا و حالت‌ ها و نابودی و دگرگون شدن و انتقال آن از حالی به حالی ديگر آگاه ساختم، همچنين از آخرت و آنچه در آن برای اهلش آماده گشته به تو خبر دادم و درباره هر دو (يعنی دنيا و آخرت) مثَلهايی برای تو زدم تا از آن مثل ها عبرت بگيری و آنها را راهنمای خود قرار دهی. همانا مثل آن كس كه دنيا را آن گونه که هست بشناسد(1)، مانند گروهی مسافر است كه در سر منزلى بى آب و علف و دشوار اقامت دارند و قصد كوچ كردن به سرزمينى پر نعمت و سرايی پر آب و گياه را دارند. پس مشكلات راه را تحمّل مى‏كنند، و جدايى دوستان را مى‏پذيرند، و سختى سفر، و ناگوارى غذا را با جان و دل قبول مى‏كنند؛ تا به سرايی وسيع، و منزلگاهی أمن، با آرامش قدم بگذارند و از تمام سختى‏هاى طول سفر احساس ناراحتى ندارند و هزينه‏هاى مصرف شده را بی‌ مورد نمی دانند و زيان به شمار نمى‏آورند. و هيچ چيز براى آنان دوست داشتنى نيست جز آن كه به منزل أمن، و محل آرامش برسند.

امّا مثل آن کس که فريب دنيا را بخورد همانند گروهى است كه مى‏خواهند از جايگاهى پر از نعمت به سرزمين خشك و بى آب و علف كوچ كنند. پس در نظر آنان چيزى ناراحت كننده‏تر از اين نيست كه از جايگاه خود جدا ‏گردند و ناگهان عازم محلی که به آن خواهند رسيد و به آن منتقل خواهند شد، بشوند.

... پسرم تو شكار مرگى هستى كه فرار كننده از آن نجاتى ندارد، و اين شکارچی هر كه را بجويد به آن مى‏رسد، و سرانجام او را مى‏گيرد. پس، از مرگ بترس! نكند زمانى سراغ تو را گيرد كه در حال گناه يا در انتظار توبه كردن باشى و مرگ مهلت ندهد و بين تو و توبه فاصله اندازد، كه در اين حال خود را به هلاکت انداخته ای.

پسرم فراوان به‌ياد مرگ و به ياد آنچه كه به سوى آن مى‏روى و پس از مرگ در آن قرار مى‏گيرى باش. تا زمان ملاقات با مرگ از هر نظر آماده باش، نيروى خود را افزون، و كمر همّت را بسته نگهدار كه ناگهان نيايد و تو را مغلوب سازد. مبادا دلبستگى فراوان دنيا پرستان، و تهاجم حريصانه آنان به دنيا، تو را فريب دهد؛ چرا كه خداوند تو را از وضعيت دنيا آگاه كرده، و خود دنيا نيز از وضع خود تو را با خبر ساخته، و بدی های خود را برای تو آشکار نموده است...

دين و دنيايت را به خدا مى‏سپارم، و بهترين خواسته الهى را در آينده و هم اكنون، در دنيا و آخرت، براى تو مى‏خواهم، والسلام.

اين است فرازهايی از دل نوشته های پدر و پيشوايی مهربان و آگاه به فرزندش امام حسن (عليه السلام)، که گويا در فراسوی ساليانی دراز ضمير آزادگان و حق جويان را به تفکر و تأمل وا می دارد.
 (برگرفته از کتاب گرانقدر نهج البلاغه، نامه سی و يکم)

شعر كودكانه

شعر كودكانه

در قدیم الایام سعی براین داشتند كه نسل نو و جدید را با ضرب المثل ها ؛ خاطرات و لطائف ؛ یا با اشعار كودكانه  و تمثیلات و تشبیهات و قصه ها و داستان ها به حقایق زندگی آشنا ساخته و به همین طریق نم نم تربیت كرده و به رشد و تعالی برسانند. و الحق و الانصاف با امكانات محدود زمانه خود توانستند عالیترین مضامین و معارف الهی و تربیتی را به نسل بعدی خود انتقال دهند.

والدین  با خواندن و تكرار  و اصرار بر حفظ كردن اشعار كودكانه توسط كودكشان سعی می كردند كه به این طریق از نظر تربیتی هم شخصیت فردی و اجتماعی و خانوادگی فرزندان  را رشد و ترقی داده و هم تست هوشی بود كه توسط بزرگسالان صورت میگرفت و همچنین نقاط ضعف جسمی كودكانشان را همانند لكنت زبان و یا سر به هوا بودن كودك و بازیگوشی  و فراموشی اشعار و یا تلفظ اشتباهی لغات و كلمات و یا  شل و ول حرف زدن  و سبك و بی ادبانه صحبت كردن  فرزندانشان را شناسایی كنند و همزمان با تفهیم اشعار كودكانه مفاهیم ادبی و تربیتی را به كودك خود انتقال دهند یكی از آن اشعار كودكانه:

یه توپ دارم قلقلیه     ***      سرخ و سفید وآبیه

میزنم زمین هوا میره      ***     نمی دونی تا كجا میره !

من این توپ را نداشتم    ***     مشقام و خوب نوشتم

بابام به من عیدی داد    ***     یه توپ قلقلی داد

اكنون بریم سراغ محتوای این شعر كودكانه : توپ قلقلی  منظور شخصیت قابل تغییر  تاثیر پذیر آدمی می باشد . كه هر طوری بخواهیم میتوانیم آن را تغییر رفتاری بدهیم.

سرخ و سفید و آبی :

سرخ = عصبانیت و خشم و غضب آدمی منظور است.

سفید = فطرت پاك و صلح دوستی و آرام آدمی است.

آبی = حالت رمانتیك و رویایی و آرمانی و آسمانی آدمی است (به همین منظور لباس پلیس آبیست چون رنگ آبی نشاط آور و آرام بخش است)

در تربیت صحیح انسان : مربی می بایست این 3 حالت را با هم مخلوط كرده و درهم بیامیزد تا یك معجونی بدست آید به نام اعتدال. یعنی بجا آرام و به جای خودش غضبناك و در مواقع خود رمانتیك  و رویایی.

میزنم زمین هوا میره:

اگر خودت را زمین نزنی و متواضع نباشی هرگز بلند نخواهی شد.

 انسان همانند توپ می مانند وقتی تواضع داشت و با تكبر خود مبارزه كرد آنوقت لیاقت و قدرت پیدا می كنه تا آسمون بلند بشه  بالا بره . پس در تواضع و خاكی بودن رشد و ترقی و تعالی نهفته است .

 نمی دونی تا كجا میره ؟!

انسان نمیتواند تصور كند كه با تواضع و بی ریایی خود می تواند به جایی برسد كه در تمام قلبهای آدمیان رخنه كرده و حكومت بر دلها داشته باشد  و همه او را دوست بدارند .

من این توپ را نداشتم :

 یعنی من این فهم و اندیشه را نداشتم كه اگر تواضع داشته باشم و با مردم مردمی برخورد كنم و خاكی باشم چقدر می توانم بالا برم و ترقی كنم .  با این تربیت پدرانه به این توپ ( فهم ) رسیدم.

 مشقام و خوب نوشتم :

عنی به تجارب بزرگان خودم توجه كافی داشتم و راهی را پیمودم كه آنان نشانم دادند و كاری را كردم كه آنان به من موعظه كردند . مشق ( گوش دادن به سخن و موعظه بزرگترها)

بابام به من عیدی داد.

 منظور از بابا ( مربی ؛ موعظه , عقل , تجربه ؛ اندیشه خوب)

عیدی ( راه و منش و روش صحیح و متواضعانه )

عیدی داد : چون مشقامو خوب نوشتم لایق عیدی گرفتن شدم.  یعنی:

پدرم ؛ پول مفتی به كسی نمی ده.

پدرم ؛ بی دلیل جایزه نمیده.

پدرم در برابر عمل خوب من دست به جیب می شه

پدرم به من نگاه می كنه اگر من به وظیفه ام خوب عمل كنم او هم جایزه خوبی به من عطا می كنه.

و در پایان:  ( یه توپ قلقلی داد) پدر عزیزم با تجربه  و درس زندگی و تواضع  یك شخصیت قلقلی ( قابل موثر ) از من ساخته است تا در تمام كوره راهها  پست و بلند زندگی راهم را ادامه بدهم و تمام دست انداز ها و موانع  زندگی را پشت سر بگذارم  و توقف نكرده وبا تمامی سرعت به طرف هدف  به پیش بروم و از موانع به پرم  تا به دروازه هدف برسم .

نظر اسلام درباره‎ي اخلاق جنسي دختران و پسران چيست؟

نظر اسلام درباره‎ي اخلاق جنسي دختران و پسران چيست؟
‎ اسلام برخلاف ساير اديان و مکاتب، چون به کمال و سعادت تمام افراد جامعه و به تبع آن به تکامل و رشد اجتماعي نظر دارد، همه‎ي احکام و تعاليم آن بر پايه و اساسي تدوين يافته است که بتواند همان هدف را تأمين نمايد؛ بنابراين هيچ حکمي از احکام و تعليمات در شرع مقدس اسلام، بدون حکمت و مصلحت نيست. کمال دين اسلام در دقيق بودن اصول و پايه‎هاي آن است؛ يعني اگر با دقت هر چه بيش‎تر در تعاليم و احکام اسلام تحقيق شود کم‌ترين نقص را در آن نمي‎توان يافت.

با توجه به اين که اسلام بر روابط خانوادگي ميان اعضاي خانواده بسيار تأکيد دارد؛ بنابراين به شدت پيروان خود را از روابط ميان دو جنس مخالف (پسر و دختر) برحذر داشته و فقط آن را در قلمرو شرع تجويز نموده است. شايد حکمت اين مسئله آن باشد که اسلام، ازدواج و تشکيل خانواده را عامل اصلي پيدايش جامعه و بقاي اجتماع بشري تشخيص مي‎دهد، نه اين که نوعي محدوديت و سلب آزادي اجتماعي را قائل شده باشد.
روابط عاشقانه اعم از آميزش يا مقدمات آن، در غير محيط ازدواج در اسلام ممنوع و حرام است و اصولاً بايد دانست که حکمت تحريم در اسلام، مسئله‎ي سلب آزادي طبقات يا مزاحمت و تعدي به حقوق ديگران نيست تا طرفين با رغبت خود و بدون مزاحمت و تعدي به حقوق ديگران بتوانند آزادانه به عمل اقدام کنند؛ بلکه به خاطر محاسبه‎اي است که اسلام براي حفظ خانواده و اجتماع مد نظر داشته است.[1]
اگر ميل غريزي ميان دو جنس مخالف، محدود به ازدواج شرعي نشود و جوانان تا مي‎توانند شهوات جنسي و اميال غريزي خود را از طريق غير رسمي اقناع نمايند، هرگز کسي زير بار رنج و سختي تشکيل خانواده نخواهد رفت و در نتيجه، پايه‎ي زندگي خانوادگي سست و متزلزل شده، عواطف انساني رو به ضعف خواهد رفت، علاوه بر اين رواج و شيوع روابط نامشروع، مفاسد اجتماعي، بهداشتي و اخلاقيِ بسياري را دربرخواهد داشت؛ چنانچه امروزه در غرب اين امر مشهود است.
گزارش اين گونه از مسائل در غرب بسيار وحشتناک است. بنابر نقل جرايد و مطبوعات، سالانه در امريکا در اثر آميزش زن و مرد به طور توافق، سيصد هزار نوزاد بي پدر متولد مي‎شود و بدين ترتيب تکليف جامعه‎ي بشري در صد سال ديگر روشن است. از اين نظر، اسلام آميزش زن و مرد را بدون ازدواج به کلي ممنوع کرده و هزينه‎ي زندگي بچه را به عهده‎ي پدر گذاشته، او را مسئول زندگي فرزند شناخته است.[2]

پاسخ به يک شبهه
برخي شبهه کرده‎اند که چرا اسلام اين محدوديت را ايجاد کرده است؛ در حالي که از طريق روابط جنسي و عاشقانه مي‎توان به خدا نزديک شد، يا از طريق فوق بهتر مي‎توان خدا را شناخت؟ به عبارت ديگر، اگر بخواهيم به عشق حقيقي برسيم، بايد از طريق عشق مجازي وارد شويم و بدون عشق مجازي، وصول به عشق حقيقي محال است.
پاسخ شبهه اين است که مفهوم عشق در فرهنگ اسلام، از هواپرستي و ارضاي غرايز حيواني انسان کاملاً جداست. براي نسل جوان جامعه‎ي اسلامي بايد اين مسئله روشن و معرفت به اين نکته حاصل باشد که عشق در فرهنگ دين، يک اصطلاح عرفاني است که بار معرفتي زيادي بر آن مترتب است و هرگز اديبان و عارفان و حکيمان مسلمان، اين واژه را در بُعد حيواني و غرايز شهواني انسان، محدود نکرده‎اند و با دقت و توجه در آثار منثور و منظوم ادباي مسلمان، اين نکته به دست مي‎آيد که آنان هرگز ميل به شهوات و هواهاي نفساني و زن‌بارگي را تعبير به عشق نکرده‎اند؛ البته گروهي شاعرنما عباراتي را تحت عنوان شعر در اين زمينه رديف کرده‎اند که آن دسته، نه شأن و شخصيت شاعري داشته‎اند و نه بار معرفتي.
البته برخي از ايشان به تبعيت از شاعران اعراب جاهلي، معناي عشق را در روابط جنسي و بُعد حيواني محدود نموده‎اند؛ چنان که يکي از مورخان مي‎گويد: عشق عرب جاهلي در سه چيز خلاصه مي‎شد: شعر و شراب و جنگ.[3]

براي روشن شدن مطلب و رفع هرگونه ابهام در اين که عشق مجازي به معناي هوس‎راني نبوده و آنچه که در آثار و عبارات حکما و ادبا و عرفا آمده، غير از آن چيزي است که برخي از منحرفان براي اغواي جوانان مطرح مي‎نمايند، به نمونه‎هايي از نثر و نظم آن بزرگان به طور اجمال اشاره مي‎شود:
عشق، ميل مفرط و شدت در دوستي را گويند. اين لفظ مشتق از (عشقه) است که در ميان عرب، گياهي را گويند که به دور درخت مي‎پيچد و آب آن را مي‎خورد و رنگ آن را زرد مي‎کند و برگ آن مي‎ريزد و بعد از مدتي درخت خشک مي‎گردد. عشق هم، چون به کمال برسد، قواي انساني را ساقط کند و حواس را از کار بيندازد و طبع را از غذا باز دارد و عاشق از صحبت غير دوست ملول و رنجيده شود.[4]
چنان که قرآن اين حالت را وصف مؤمنان واقعي قرار داده و مي‎فرمايد:
وَالَّذينَ آمَنُوا اَشَدُّ حُبّاً لِلّهِ؛ و آنان که ايمان به خدا آورده‎اند عشق و علاقه‎ي بيش‎تري به او دارند.
چون که مي‎دانند جز ذات پاک او هيچ منبعي براي کمال وجود ندارد، بنابراين غير او را لايق عشق و محبت نمي‎دانند.[5] نظامي در تأييد همين معنا مي‎گويد:
عشق آيينه‎ي بلند نور است شهوت‌‌زحساب‌عشق دور است.
مولوي در بيتي بسيار زيبا چنين سروده است:
يعني هيچ چيز جز حب به ذات الهي را عشق نمي‎نامند.
و يا در جايي ديگر گفته است:
عاشقي پيدا است در زاري دل نيست بـــيماري چو بيماري دل
علت عاشق زعلت‎ها جداست عشق اسطرلاب اسرار خدا است
عطار گويد:
تا جهان باشد نخواهم در جهان هجران عشق
عاشقم بر عشق و هرگز نشکنم پيمان عشق
تا حديث عاشقي و عشق باشد در جهان
نام من بادا نوشته بر سر ديوان عشق
حافظ مي‎گويد:
زعشق ناتمام ما جمال يار مستغني است
به آب و رنگ و خط چه حاجت روي زيبا را؟
ملا احمد جامي مي‎گويد:
عشق بازي کار هر ديوانه نيست شمع سوزي کار هر پروانه نيست.
امام خميني مي‎فرمايند:
عاشقم عاشق و جز وصل تو درمانش نيست
کيست زين آتش افروخته در جانش نيست.
جز تو در محفل دل‎سوختگان ذکري نيست
اين حديثي است که آغازش و پايانش نيست.
و در جاي ديگر چنين سروده‎اند:
عاشق روي توام دست بدار از دل من
به خدا جز رُخ تو حل نکند مشکل من.[6]
ملا عبد الرزاق کاشاني در شرح منازل السائرين خواجه عبد الله انصاري گويد:
سرّ تفاوت ظاهري کلام حکما و عرفا در مدح يا ذم عشقِ صوريِ ظاهري در اين است که عشق صوري، گاه، منبعث از شهوت و گاه، توأم با عفت و پاک‎دامني است.[7]

آنچه از عبارات و بيانات عرفا و حکما مي‎توان به دست آورد، اين است که آنها هرگز از مفهوم عشق، معناي هوسراني و شهوتراني را منظور نداشته‎اند و مقصودشان از عشق زميني و مجازي که پلي است براي دست يافتن به حقيقت اين معنا نمي‎باشد؛ بلکه مرادشان از عشق مجازي و زميني، عشق و حب به انبيا و اوليا و اهل بيت(ع) است که مَعبري است براي عشق حقيقي که عشق به ذات ربوبي است؛ چنان که آن عارف وارسته فرموده‎اند:
عشق دلدار چنان کرد که منصور منش
از ديارم به در آورد و سر دارم کرد.[8]

چرا مرد مي‎تواند چهار زن بگيرد ولي براي زن چنين حقي وجود ندارد؟
‎ يکي از شبهاتي که در برخي محافل علمي بر اسلام وارد کرده‎اند، مربوط به تعدد زوجات است. گفته‎اند که چرا اسلام اجازه داده است که يک مرد بتواند چهار زن بگيرد؛ ولي اين اجازه به زن داده نشده و داشتن بيش از يک شوهر، ممنوع و حرام شمرده شده است؟

اين پرسش، پرسشي نيست که امروزه طرح شده باشد، بلکه از روايات وارده در اين زمينه به دست مي‎آيد که در عصر حضور معصومين(ع) نيز چنين پرسشي مطرح بوده است. براي ما که معتقد به تعاليم و احکام اسلام هستيم، آنچه که در متون ديني آمده، پذيرفته شده است؛ چرا که يقين داريم که هيچ يک از دستورات اسلام، بدون حکمت و مصلحت نيست. اما به خاطر روشن شدن مسئله و پاسخ به پرسش، لازم است که بدترين پرسش را با منطقي‎ترين صورت پاسخ‎گو باشيم و اين از سيره‎ي پيشوايان دين ماست که به پيروان خود تعليم داده‎اند.
در زمان امام رضا(ع) شخصي همين سؤال را از امام(ع) مي‎پرسد و امام در پاسخ مي‎فرمايد:
علت اين که مرد مي‎تواند چهار زن بگيرد ولي زن نمي‎تواند بيش از يک شوهر داشته باشد، اين است که مرد اگر چهار زن هم داشته باشد، فرزندي که هر يک از آنها بياورد فرزند اوست؛ ولي زن اگر دو همسر يا بيش‎تر داشته باشد، فرزندي که به دنيا مي‎آورد، معلوم نمي‎شود از کدام شوهر است؛ زيرا همه‎ي شوهران در هم‎خوابگي با او شريکند و در نتيجه، بديهي است که در چنين وضعي، هم روابط نَسَبي به هم مي‎خورد و هم در مسئله‎ي ارث اشکال پديد مي‎آيد و سرانجام، معارف را نيز تباه مي‎سازد.
در حديث ديگري از امام صادق(ع) وارد شده که فرمودند:
خدا غيرت را به مردان داد و به همين جهت بر زنان حرام کرده است که با غير همسرشان رابطه داشته باشند.
علامه (ره) با توجه به روايات وارده و احاديثي که در ذيل آيات مربوط به اين موضوع در سوره‎ي نساء آمده است، مي‎فرمايند:
اين حکم اسلام با توجه به رعايت حکم فطرت مي‎باشد و آن چه که اسلام در اين زمينه مي‎گويد با آن چيزي که تمدن غرب آن را تبليغ مي‎کند، بسيار متفاوت است. چون اسلام با شرايط خاص و رعايت عدالت و حفظ موازين شرع اين مسئله را تجويز نموده است؛ برخلاف غربي‎ها که اين عمل را چون حيوانات در جامعه‎ي خود رواج داده‎اند و در عين حال به تعدد زوجات اجازه نداده‎اند.[9]

برخي از دلايل علمي نيز در اين حکم وجود دارد که ايشان در بحثِ علميِ تفسير الميزان، در ذيل آيه‎ي دوم سوره‎ي نساء بيان داشته‎اند که در اين جا براي رعايت اختصار از بيان آن معذوريم. در ميان روايات اين باب، نکته‎اي که جالب توجه است اين است که در برخي نصوص روايي وارد شده است که بيش‎ترِ فرزندانِ سفيه و نادان از خانواده‎هايي متولد مي‎شوند که والدين آنها، خصوصاً مادر خانواده، فرد هوس‎ران و شهوت‎پرستي است، چون فرزندان، بيش‎تر، از مادر ارث مي‎برند.
پس هيچ ترديدي در اين نيست که همه‎ي احکام اسلام، بر پايه‎ي حکمت و علتي بنا نهاده شده است که علم، به برخي از آنها دست يافته و بسياري از آنها هنوز هم مجهول مانده است.
البتّه، پاسخ مسئله همان است که امام رضا(ع) فرمودند و ليکن شايد گفته شود که کلام امام(ع) از حيث عقلي قانع کننده نيست.
اين اشکال تا حدّي پذيرفته است؛ به جهت اين‌که امام(ع) حکمت مسئله را بيان فرموده‌اند نه علت آن را. و آنان‌که با تعاليم اديان آشنايي دارند،
به خوبي مي‌دانند که بسياري از دستورات ديني، در هر مکتبي، تعبدي محض است و عقل و استدلالات عقلي را در آن راهي نيست.
آنان ‌که داراي روحيه‌ي تعبد پذيري هستند، چون پيشوايان دين را معصوم و مصون از خطا و گناه، و عمل حرام را داراي مفسده‌ي شديده مي‌دانند، بدون چون و چراي عقلي از آن دوري مي‌جويند.

چرا در امر فحشا، زن بيش از مرد مورد سرزنش قرار مي‎گيرد؟
‎ يکي از پرسش‎هايي که مطرح است اين است که در امر فحشا، با اين که زن و مرد به صورت مساوي شريک هستند، ولي زن بيش‎تر مورد سرزنش و نکوهش قرار مي‎گيرد؛ چرا؟
برخي اين اشکال را تقويت نموده و مي‎گويند اگر مرد قوي‎تر است، پس او بايد بيش‎تر در مقام کنترل خود برآيد و اگر زن و مرد مرتکب عمل زشتي شده‎اند، مرد لايق سرزنش بيش‎تري است تا زن.
اين اشکال، قبل از اين که به اصل دين بازگردد و ناشي از شناخت و معرفت به تعاليم دين باشد، از عادت‎ها و سنن غلط در جوامع ديني سرچشمه مي‎گيرد.
هرگز در متون ديني نيامده است که در ارتکاب اعمال خلاف دين، جنس زن بايد بيش‎تر از مرد مورد مذمّت واقع شود. در اين گونه اعمال که جامعه‎ي انساني را تهديد و ارکان نظام اجتماعي را متزلزل مي‌کند، اسلام براي زن و مرد، مجازات مساوي در نظر گرفته است و اين که در برخي از موارد، عرف مردم، در يک عمل خاص، گناه فردي را شديدتر از ديگري مي‎بيند، ناشي از جاي‎گزيني سنت‎هاي قومي و قبيله‎اي به جاي سنت‎هاي ديني است. بايد تلاش نمود نخست، سنن غلط را از بين برد و سپس با خرافه‌زدايي، زمينه‎اي را براي اجراي تعاليم واقعي دين فراهم نمود. پس پاسخ اين پرسش اين است که چنين چيزي در اسلام وجود ندارد که زن بيش از مرد مورد سرزنش واقع شود؛ البته تفکر اعراب جاهليت قبل از اسلام همين بوده است و برخي از مفسران در تعليل زنده به گور کردن دختران در ميان برخي از اقوام عرب، وجود همين انديشه را دخيل مي‎دانند. نظر صاحب تفسير الميزان نيز همين است. ايشان ضمن بحثي طولاني درباره‎ي هويت زن در اسلام، مي‎فرمايند:

از بقاياي خرافات اعراب جاهلي بعد از اسلام اين است که اگر زن و مرد مرتکب عمل زشت زنا گردند، ننگ در دامن زن تا ابد مي‎ماند؛ هر چند هم توبه کرده باشد، ولي دامن مرد ننگين نمي‎شود هر چند که توبه هم نکرده باشد. بايد دانست که اسلام اين عمل نکوهيده را هم براي زن ننگ مي‎داند و هم براي مرد، و هر دو را مستحق عذاب و عقوبت مي‎داند.[10]
پس اگر تفکري باطل و فرهنگي ناصواب در ميان گروهي از مردم جامعه‎ي اسلامي، رايج باشد، نبايد آن را به نام دين تمام کرد. مقررات اجتماعي اسلام بسيار دقيق‎تر از آن چيزي است که برخي بخواهند به آساني بر آن خدشه وارد نمايند. برخي از مقرراتِ شرعِ مقدسِ اسلام درباره‎ي زن و مرد، متفاوت است؛ اما اين تفاوت‎ها روي حکمت‎هاي خاصي است که انديشه و عقل بشري به سختي مي‎تواند به سرّ و حکمت آن پي ببرد. در فرهنگ اسلام، ملاک ارزش انسان، قرب الهي و عفت و پاک‎دامني است و هر آن کس که به اين ملاک‎ها نزديک شود، گرامي است و آن که از تعاليم الهي سرپيچي نمايد، در ميان مسلمين ارزشي ندارد، چه مرد باشد و چه زن؛ پس جنسيت، معيار ارزش و ضد ارزش بودن نيست، بلکه تقوا و خدا ترسي، ميزان و معيار است.

نيايش و دعا

نيايش و دعا
  ((نيايش)) پروبال گشودن ازگوشه تنهايى تا اوج با خدا بودن و جامى است زلال از معنويت ناب در كام عطشناك زندگى. نيايش بارقه اميدى در فضاى غبارآلود زمانه, فرياد روح مهجور در هنگامه غفلت و بى خبرى خلق, نسيمى فرحناك و برخاسته از باغستان هاى بهشت و شميمى است از رحمت پروردگار.

جايگاه نيايش
نيايش انسان را به شناخت پروردگار كه برترين سرمايه انسان و هدف آفرينش انسان است, دعوت مى كند و سبب مى شود كه انسان نيايشگر خود را نيازمند پروردگار ببيند, در برابر او خضوع كند, از مركب غرور و تكبر ـ كه سرچشمه تمامى بدبختى ها و سيه روزىهاست.ـ فرود آيد و براى خود در برابر ذات پاك حضرت حق, موجوديتى در نظر نگيرد.
نيايشگر خود را سراپا نيازمند و مرهون نعمت هاى خدا و موظف به اطاعت فرمان الهى مى بيند. او چون مى داند به ثمر نشستن درخت دعا, بدون قيد و شرط نيست; بلكه آفتاب خلوص و آب صفاى دل و خاك خضوع را مى طلبد, پاى رشد آن خودسازى مى كند و در طريق تربيت خويش گام برمى دارد. نيايش به انسان اعتماد به نفس مى دهد و او را از غرق شدن درگرداب نوميدى باز مى دارد و به تلاش بيش تر دعوت مى كند.
قرآن كريم انسان ها را به دعا و نيايش دعوت كرده است: (و قال ربكم ادعونى استجب لكم ان الذين يستكبرون عن عبادتى سيدخلون جهنم داخرين)(1); پروردگار شما گفته است: مرا بخوانيد تا (دعاى) شما را اجابت كنم. همانا كسانى كه از عبادت من تكبر مى ورزند, به زودى با ذلت و خوارى وارد دوزخ مى شوند.
علاوه برآيات متعدد قرآن, در روايات معصومين(عليهم السلام) نيز به اهميت والاى نيايش اشاره هاى زيادى شده است.
پيامبر اسلام(ص) دعا را عين عبادت(2) و على(ع) آن را كليد نجات و كاميابى و گنجينه رستگارى(3) و امام صادق(ع) آن را محبوب ترين كارها نزد خداوند در زمين معرفى كرده است.(4)
نيايش, موثرترين وسيله اى است كه مى تواند در راه خداشناسى و خودسازى به كارگرفته شود. دكتر ((الكيسس كارل)) ضمن ابراز تإسف از برداشت نابخردانه بعضى افراد از نيايش, مى گويد: ((اما دريغا! كه امروز در دنياى ما, جز اندكى نيستند كسانى كه نيايش را در چهره حقيقى اش بشناسند.))(5)
اكنون كه تا اندازه اى اهميت دعا و نيايش با پروردگار هستى روشن شد, پى مى بريم كه چرا باريافتگان كوى دوست در نيمه هاى شب, بسترگرم استراحت را رها مى كنند و به آستان محبوب روى مىآورند و مناجات هاى جانسوز و عاشقانه اى با حضرت يار دارند.
بيا تا برآريم دستى زدل
كه نتوان در آورد فردا زگل
بر آرد تهى دست هاى نياز
ز رحمت نگردد تهيدست باز
قضا, خلقتى نامدارش دهد
قدر, ميوه اى در كنارش نهد
مپندار از آن در كه هرگز ببست
كه نوميد گردد برآورده دست
همه طاعت آرند و مسكين نياز
بيا تا به درگاه مسكين نواز
چو شاخ برهنه برآريم دست
كه بى برگ از اين بيش نتوان نشست

شرايط دعا
به ثمر نشستن درخت دعا و نيايش, نيازمند شرايطى است كه بدون فراهم آمدن آن ها, دعا نه تنها اثرى نخواهد داشت, بلكه باعث خستگى روح و جسم خواهد شد.
اولين شرط اين است كه انسان به اندازه فكر و انديشه خود, در راه شناخت آن كس كه با او نيايش مى كند, تلاش نمايد, زيرا خداوند ـ به عنوان اصلى ترين ركن دعاـ مى بايست نزد نيايشگر شناخته شده باشد. انسان هرگز با ناشناخته و مجهول سخن نمى گويد. گروهى خدمت پيشواى ششم امام صادق(ع) شرفياب شدند و پرسيدند: ما دعا و نيايش مى كنيم ولى به اجابت نمى رسد؟ آن حضرت فرمود: ((بدين جهت است كه آن كسى را كه مى خوانيد, نمى شناسيد.))(6)
رسول گرامى اسلام(ص) در مورد نقش شناخت پروردگار در اجابت دعا مى فرمايد: ((اگر خداوند را به شايستگى معرفتش مى شناختيد, با دعايتان مى توانستيد كوه را از جاى بكنيد...))(7)
استفاده از درآمد حلال و پاكيزه از ديگر شرايط اجابت دعاست كه امروزه بيش از هرزمان ديگر لازم است به آن توجه شود. لقمه ى حرام تا 40 روز مانع استجابت دعا مى شود.(8)
از جمله شرايط ديگر, داشتن حضور قلب در هنگام دعا كردن است. گرچه چيزى نيست كه برخداوند پوشيده باشد ولى او دوست مى دارد صداى بنده خود را هنگام نيايش و دعا بشنود. در آن هنگام كه عطرنيايش در فضاى روح آدمى پخش مى شود, فرشتگان رحمت پنجره هاى لبيك الهى را به گوش جان آدميان مى گشايند.

اوقات دعا
((در همه اوقات و همه لحظات زندگى, نيايش براى ما امكان پذير است, زيرا هميشه روزنه هايى از ديوارهاى اين جهان كهنسال, بربى نهايت باز است و ما از رصدگاه اين كالبد خاكى, مى توانيم آن سوى جهان را نظاره كنيم. سرودنيايش كه از اعماق جان برمىآيد و به خاموشى اشتياق دارد; شايد روح انسانى درخاموشى مطلق راز ديگرى احساس مى كند; آرى لذت نيايش شبانگاهى, لذت وصف ناپذيرى دارد; شايد در آن هنگام كه تاريكى مطلق فضاى پيرامون ما را در برمى گيرد, روشنايى آن دريچه اسرارآميز, روشن تر و نمودارتر مى گردد.))(9)
در آيات صحيفه آسمانى و روايات توصيه شده است كه هرگاه نسيم رحمت الهى وزيدن گرفت و انسان احساس كرد دلش ميل به سخن گفتن با خدا دارد, نيايش كند. علاوه برآن, زمان هايى نيز در آيات و روايات به عنوان وقت هاى مناسب براى نيايش سفارش شده است; از جمله بعد از اقامه نماز, شب و روز جمعه, نيمه شب, از سحر تا طلوع آفتاب, هنگام بارش باران, هنگام تلاوت قرآن و اذان.
شكى نيست كه انسان ها همواره نيازمند لطف هاى پروردگار هستند و زمانى نيست كه از ذات اقدس خداوندى بى نياز باشند. به همين جهت مى بايست انسان درتمامى حالات; خوشى و ناخوشى, سلامت وكسالت, همواره به يادخدا باشد. امام صادق(ع) فرمود: ((هركسى كه در همه حال به دعا مشغول باشد, دعاى او در هنگام گرفتارى به استجابت نزديك تر است; چون فرشتگان در هنگام بلا مى گويند: اين صداى آشنايى است; و دعاى او در آسمان در پرده و حجاب نخواهد بود; در حالى كه اگر انسان تنها در گرفتارىها پروردگار را بخواند, دعا و نيايش از اجابت دورتر است; چون فرشتگان مى گويند: اين صداى ناآشنايى است.))

آثار دعا
نيايش علاوه براين كه در روح و روان ما تإثير شگرفى مى گذارد, در جسم ما نيز بى تإثير نخواهد بود. البته اين تإثيرات به چگونگى, شدت, پيوستگى و مداومت دعا ارتباط مستقيمى دارد; وقتى نيايش مداوم و با هيجانات روحى آميخته باشد و از ژرفاى جان آدمى برخيزد, نتايج آن بهتر آشكار مى شود.
دكتر الكسيس كارل درباره آثار نيايش مى گويد:
((آثار نيايش واهى و خيالى نيست. نبايد احساس عرفانى را تا سطح اضطراب يك انسان در برابر خطرات و مجهولات جهان پايين آورد; و نيز نبايد از نيايش, به آسانى يك شربت مسكن, يك داورى ضد ترس, ترس از درد, بيمارى و مرگ تهيه كرد. ))(10)
به راستى چه كسى است كه جرعه اى از اين جام ملكوتى نوشيده باشد و خنكاى لذت روحانى آن را در كام جان خويش احساس نكرده باشد؟
((در هنگام نيايش ـ آن جا كه به زوال و فناى حتمى خود آگاه شده و در مى يابيم كه زندگى محدود و ناچيز ما در مقابل عمر جهان هستى به منزله يك ثانيه در مقابل ميلياردها قرون و اعصار مى باشد.ـ نسيمى از ابديت, آن چنان مشام جان ما را مى نوازد كه عمرجهان هستى را به منزله ثانيه اى در مقابل ابديت ما مى نماياند...
ما به خوبى درك كرده ايم كه در اقيانوسى از نادانى غوطه وريم; دانش ما در مقابل آن اقيانوس بيكران قطره اى بيش نيست. ولى در لحظات نيايش آن گاه كه اين سرود را زمزمه مى كنيم كه بار الها!
قطره دانش كه بخشيدى ز پيش
متصل گردان به درياهاى خويش
احساس مى كنيم كه در دريايى از نور غوطه ور گشته ايم; آخر, نه اين است كه قطره ناچيز علم خود را به علم بى نهايت خداوندى نسبت داده ايم.))(11)
ارتباط با خدا از آثار بسيار ارزنده نيايش است. و نتيجه آن پيوند با ذات خداوندى است; گرچه به ظاهر اجابت شويم; زيرا توفيق دعا كردن نوعى اجابت پروردگار است.
آن يكى الله مى گفتى شبى
تا كه شيرين مى شد از ذكرش لبى
گفت شيطان: آخر اى بسيارگو!
اين همه الله را لبيك كو؟
مى نيايد يك جواب از پيش تخت
چند الله مى زنى باروى سخت
او شكسته دل شد و بنهاد سر
ديد درخواب او خضر را در خضر
گفت: هين از ذكر چون وامانده اى؟
چون پشيمانى ز آن كش خوانده اى؟
گفت: لبيكم نمىآيد جواب
زان همى ترسم كه باشم ردباب
گفت: آن الله تو لبيك ماست
زير هر يارب تو لبيك هاست

نيايش و آرامش روح
از ديگر آثار مهم نيايش, آرامش روح و اطمينان قلب است. از آن جا كه مسإله روح و روان در زندگى انسان از اهميت خاصى برخوردار است, آرامش و نگرانى و اضطراب آن نيز درخور بحثى جامع و كامل است.
((در صورتى كه ايمان به مذهب, تا اين درجه صبر و شكيبايى به ما مى بخشد, پس چرا وقت اضطرابات و نگرانى به سوى خدا نرويم؟ حتى اگر شما به طور طبيعى و يا دراثر تربيت, آدم بى دينى باشيد, باز دعا به حال شما مفيد است!! مقصودم اين است كه به سوى خدا رفتن و دعا كردن, اين سه اصل روان شناسى را كه همه ـ چه مشرك و چه ديندار وخداشناس ـ به آن نيازمندند در آن ها زنده مى كند:
1 ـ دعا و نيايش به ما كمك مى كند تا ناراحتى ها و گرفتارى هايى را كه داريم, به زبان آوريم و همين گفتن در برطرف كردن آن موثر است.
2 ـ در اثر نيايش, اين احساس به ما دست مى دهد كه شريك غمى پيدا كرده ايم و تنها نيستيم.
3 ـ دعا و نيايش انسان را به كار و كوشش وامى دارد و نخستين گام به سوى عمل است.
من نمى توانم به خود بقبولانم كه كسى براى انجام منظور خود به درگاه خداوند نيايش نمايد و نتيجه نگيرد.))(12)
در آن هنگام كه تمام درها به روى انسان بسته مى شود و كار بر او سخت مى شود و از هر نظر درمانده و مضطر مى شود, تنها كسى كه مى تواند قفل مشكلات را بگشايد, ديوار نااميدى را از فراروى او بردارد و درهاى رحمت را به روى او بگشايد, تنها ذات پروردگار هستى است, كه از طريق نيايش مى توان به او دست يافت.

موانع استجابت دعا
نيايش جوشش هاى غيبى از سرچشمه هاى ناپيداى درون است. نيايش اگرچه ممكن است درهرشرايطى داراى اثر و نتيجه باشد, ولى اگرخواسته باشيم درحد كمال, داراى نتايج مورد نظر باشد, مى بايست علاوه بر در نظرداشتن شرايط و آداب آن, به موانع و امورى كه ممكن است دعا را از اثر بخشى حقيقى دور كند, توجه كافى داشته باشيم و در حد امكان, در رفع آن ها كوشش نماييم. در اين جا به برخى از اين موانع اشاره مى كنيم:
اصلى ترين مانع پذيرش دعا اين است كه براى برآورده شدن نيازهاى خود به غير خدا, به صورت مستقل اميدداشته باشيم. حضرت صادق(ع) فرمود: ((اگركسى از شما از خدا حاجتى بخواهد, بايد از همه مردم نااميد باشد, و اميد از غير خدا نداشته باشد. پس چون خدا اين حالت را از دل او يابد, هرچه درخواست كند, به او عطا مى فرمايد.))(13)
يكى ديگر از عوامل مهمى كه مانع اجابت دعاست, نافرمانى از دستورهاى خداست. امام باقر(ع) در اين باره فرمود: ((بنده حاجتى ازخدا طلب مى كند و مقرر مى شود آن حاجت در زمانى برآورده شود; پس در اين فاصله, او گناهى مرتكب مى شود و در نتيجه, خداوند مى فرمايد: حاجت اين بنده برآورده نشود و از آن محروم شود; چون او خشم و غضب مرا برانگيخت و همين باعث محروم شدن اوست.))(14)
به اجابت نرسيدن دعا هرگز نبايد باعث نااميدى از رحمت پروردگار شود; زيرا گاهى ممكن است دعاى شخص تا 20 سال به تإخير بيافتد.(15)
در برخى از موارد خداوند دعاى بنده را مستجاب نمى كند, چون دوست دارد صداى بنده خود را بشنود و همواره او را بردرخانه اش ببيند.(16)
اى بسا مخلص كه نالد در دعا
تا رود دود خلوصش برسما
پس ملايك با خدا نالند زار
كاى مجيب هر دعاى مستجار
بنده مومن تضرع مى كند
او نمى داند بجز تو مستند
تو عطا بيگانگان را مى دهى
ازتو دارد آرزو هر مشتهى
حق بفرمايد: نه از خوارى اوست
عين تإخير عطا يارى اوست
خوش همى آيد مرا آواز او
وآن خدايا گفتن و آن راز او(17)
پى نوشتها:
1 ـ سوره مومن, آيه 60.
2 ـ بحارالانوار, ج 93, ص 300, روايت 37.
3 ـ همان, روايت 37.
4 ـ كافى, ج 2, ص 467.
5 ـ الكسيس كارل, نيايش, ص 63.
6 ـ بحارالانوار, ج 93, ص 368.
7 ـ تفسير الميزان, ج 2, ص 43.
8 ـ بحارالانوار, ج 93, ص 358.
9 ـ محمدتقى جعفرى, نيايش حسين(ع) در عرفات, ص 11.
10 ـ الكسيس كارل, نيايش, ص 54.
11 ـ نيايش حسين(ع) در عرفات, ص 10.
12 ـ ديل كارنگى, آيين زندگى, ص 198.
13 ـ بحارالانوار, ج 93, ص 314, روايت 19.
14 ـ همان, ج 73, ص 329.
15 ـ كافى, ج 2, ص 355.
16 ـ همان, ص 479.
17 ـ جلال الدين محمدبلخى, مثنوى معنوى.
خدامراد سلیمیان

فلسفه پوشیدن لباس سیاه برای عزاداری چیست ؟

پوشیدن لباس سیاه شعار اهل مصیبت و علامت سوگواری و عزا است و پوشیدن آن در عزای حضرت سیّدالشهدا و سایر معصومین علیهم السلام , تعظیم شعایر و اعلان برائت از اعدای آل محمد ص و تجلیل ازایثار, فداكاری , شهادت در راه خدا و عناوین راجحه دیگر است . به طور یقین این برنامه ها و سیاه پوشیدن وسیاهپوش كردن در و دیوار خانه و حسینیه ها, تكایا و مجالس , كه متضمن درس های بسیار آموزنده و موجب تعالی افكار و اهداف و تبلور شعور مذهبی و انسانی است همه راجح و سبب احیا و بسط امر مذهب و تحكیم علایق وروابط با خاندان رسالت است .(1)
فقها پوشیدن لباس سیاه جهت عزاداری را راجح می دانند. پس از شهادت امام حسین 7و یاران آن حضرت ,كسی از زنان بنی هاشم و طایفه قریش نبود مگر آن كه برای امام حسین 7لباس سیاه پوشیده بود.(2)
فقط در دوران حاكمیت بنی عباس , چون لباس سیاه به عنوان لباس رسمی آنان محسوب می شده پوشیدن لباس سیاه به عنوان یكی از مصادیق تلبس به لباس ظلمه و تشبه به آن ها محسوب می شد كه با نابودی آنان این عنوان منتفی شده امروزه سیاه پوشی از ویژگی های مهم شیعه است , شیعه در عزاداری ها همانند ایام محرم و صفر نه تنهاسیاه می پوشد, بلكه در و دیوار و كوی و برزن را نیز سیاهپوش می كند. لباس سیاه , نشانهء عشق و دوستی به ساحت مقدس امامان معصوم : است و اعلام جانبداری از سرور آزادگان در جبههء ستیز حق و باطل كه سراسر تاریخ را فراگرفته است . شیعه با سیاهپوشی خویش در عاشورا اعلام می دارد كه در منطق وی , بی حسین , جامعه تاریك , جهان بی فروغ است .(3) امروزه پوشیدن لباس سیاه از شعایر شیعه محسوب می شود.
پی نوشت ها :
1.حسین رجبی , پاسخ به شبهات عزاداری , ص 105
2.بحارالانوار, ج 45 ص 196

3.همان , ص

فلسفه عزاداری و گریه بر اهل بیت( چیست؟

در بیان اهداف و فلسفه عزاداری باید گفت؛ اگر درمیان شیعیان، عزاداری یک سنت رایج شده است انگیزه های گوناگونی دارد که به طور اختصار عبارت است از : 1.شناساندن مقام پیشوایان بزرگ اسلام که سراسر زندگی آنان برای جامعه اسلامی الگو و سرمشق است، چه در مبارزه با طاغوتیان و چه در مسایل اخلاقی و روحی و ... 2. افزایش عشق و محبت اهل بیت که پاداش رسالت پیامبر( است؛ چون در قرآن خداوند امر فرمود به حضرت رسول( که چنین بگوید: "قل لا اسئلکم علیه اجراً الا المودة فی القربی"(1) بگو : من در برابر تبلیغ دین اجر و مزدی از شما نمی خواهم، مگر دوستی و تبعیّت از اهل بیتم. 3. کمال خواهی و فضیلت طلبی. 4. دعوت به دین و آگاه شدن از حقایق آن و فراخوانی مردم به صلاح و اصلاح و دوری از انحراف و فساد. 5. حقانیّت نهضت حسینی بر ضد طاغوتیان و آشنا کردن مردم با ویژگیهای قیام امام حسین( 6. اطعام عده ای از گرسنگان در پرتو مجالس عزا که از دستورات مؤکد قرآن و اسلام است. 7. یاد مصیبت اهل بیت( که موحب آسان شدن مصایب و سختیهای دوستداران آنان است. 8. همدردی با رسول خدا( و حضرت زهرا( و سایر ائمه(. 9. فراموش نشدن خاطره عاشورا؛ چرا که اگر این عزاداریها نبود نسلهای آینده نمی دانستند امام حسین( را یزید کشته است؛ و چرا کشته است. 10. افشاگری جنایات ستمگران به ویژه بنی امیه و بنی عباس. 11. رشد فضایل و کرامتهای انسانی و الهی و پرورش روحیه شهادت طلبی؛ هر قطره اشک پیامی است که شهادت را چون پیامی به مردم ابلاغ می کند و گریه نشانه آن است که فاجعه ای روی داده و ظلمی صورت گرفته است. عزاداری نه یک روز، نه ده روز، نه یک ماه بلکه در تمام سال برای این است که ملتی که در شهادت زندگی می کند باید عزادار باشد و در مجالس عزا با بیان فلسفه شهادت و با یادآوری از شهیدانش، روحیة شهادت طلبی را همچنان تازه نگه دارد. بی شک به خاطر نشر فلسفه شهادت و ایثار و کرامتهای انسانی است که شیعه به بهانه مرگ برادر، عمو، دایی و ... جلسه برگزار می کند و یک باره به کربلا گریز می زند و از حسین سخن می گوید. 12. زنده نگه داشتن اسلام با استفاده از ابزار عزاداری، عزاداری اسلام را زنده کرد و اگر امام حسین( قیام نمی کرد اثری از اسلام باقی نمی ماند. اساس شکل گیری انقلاب اسلامی،‌نیز نهضت امام حسین( است. امام خمینی( دربارة تجدید و تکرار عزاداریها می فرمایند : "... اصلاً نمی فهمند مکتب سیدالشهدا چه بوده و نمی دانند این منبرها، گریه ها، و سینه زنیها حدود 1400 سال است که ما و مکتب را حفظ کرده و تا حالا اسلام را آورده، این عده از جوان ها اینطور نیست که سوء نیت داشته باشند؛ آنها ـ خیال می کنند که ما باید حرف روز بزنیم. حرف سیدالشهدا حرف روز، و همیشه حرف روز است؛ اصلاً حرف روز را سیدالشهدا آورده است و دست ما داده است و سیدالشهدا را این گریه ها، و مکتب وی را این مصیبتها، داد و قالها و این سینه زنیها و این دستجات،‌حفظ کرده است ـ اگر فقط مقدسی بود و توی اتاق و توی خانه می نشست و برای خودش هی زیارت عاشورا می خواند و تسبیح می گرداند، چیزی نمانده بود... همینهاست که این نهضت را پیش برده، اگر سیدالشهدا نبود این نهضت را ـ کسی ـ پیش نمی برد."(2) بنابراین عزاداری حسین بن علی و سایر ائمه اطهار( یک حرکت است، یک موج است، یک مبارزه اجتماعی است.(3) روضه های خانگی و دسته های عزاداری و هیأتهای زنجیرزنی، پوشیدن لباس مشکی و پرچم به دست گرفتن و شربت و آب دادن و تلاش در برپایی مجالس و نوحه خوانی و سینه زنی و ... هر یک به نوعی سربازگیری برای جبهه حسینی است.(4) این پیوند قلبی را عمق و غنا می بخشد. این موارد، انگیزه های برگزاری مجالس سوگواری و عزاداری است و آنچه در این میان وجود ندارد گریه کردن برای ضعف و ذلت ائمه است چون نفوس آنها، عزیزترین نفوس در میان موجودات عالم است.

منابع و مآخذ :1. سوره مبارکه شوری / آیه 232. قیام عاشورا در کلام و پیام امام، ص163. نهضتهای اسلامی در صد ساله اخیر، مرتضی مطهری، ص894. فرهنگ عاشورا، ص314پاسخ به شبهات عزاداری، حسین رجبی، ص

تجلی امام حسین ع در آیات قرآن

تجلی امام حسین ع در آیات قرآن
در ایات متعددی از بالاترین مرتبه ای که امام حسین(ع) در نزد خدای متعال به آن دست یافت،با شیوایی بسیار،سخن می‌گوید:
1) ایه تطهیر
انما یرید الله لیذهب عنکم الرّجس اهل البیت ویطهرکم تطهیرا؛بی‌شک،خدای متعال اراده فرموده است که پلیدی را از شما خانواده بزداید و شما را پاک و پاکیزه فرماید.(سوره احزاب،ایه 33)
همه و همه،حتی صاحبان و نویسندگان «صحاح»(راویان اهل سنت) شأن نزول این ایه را درباره پیامبر اکرم و خانواده‌اش می‌دانند.زمانی که رسول خدا(ص) کسا و روپوشی خواستند و به علی(ع)، فاطمه(س) و حسن و حسین(ع) افتخار حضور در زیر آن و کنار خود را بخشیدند،پس فرمودند:«پروردگارا، این خاندان من است،پس هر آلایشی را از آنها بزدا و آنها را پاک و پاکیزه بگردان»
و این ایه شریفه، گواهی خدای متعال به پاکیزگی و طهارت اهل بیت(ع) و نیز مرتبه بلند و بالای آن بزرگواران است که امام حسین(ع) هم شامل آنها می‌شود.پس،آنها که با امام حسین(ع) ستیزه و دشمنی کردند،ایا جز پاکی و حقانیت او با چیز دیگری جنگیدند و این ایه،را روشن می کند که قاتلان امام حسین(ع)،خود اهل باطل و ناپاکی بودند که امام حسین(ع) و باورهای راستینش را سد راه رسیدن به هدف‌های پلید مادی خود می‌دیدند.اما آن حضرت،نماد پایداری بودند،جان خود و عزیزانشان را در راه دین فدا کردند تا باطل جایگزین حق نشود و ثابت کردند که خون می‌تواند بر شمشیر پیروز شود چنان که سر از تن جدایشان،مدال افتخاری بر سینه اسلام شد.
2) ایه مباهله
فمن حاجک فیه من بعد ما جائک من العلم فقل تعالوا ندع ابناءنا و ابناءکم و نساءنا و نساءکم و انفسنا و انفسکم ثم نبتهل فنجعل لعنة الله علی الکاذبین.(آل عمران،61)
در شأن نزول این ایه،مفسران و دانشمندان بر این باورند که به هنگام توافق مسیحیان نجران با رسول اکرم(ص) در امر مباهله که هر کدام،در پیشگاه خداوند نابودی و هلاکت کسی را بخواهد که در دعوت خویش دروغ گو می‌باشد،نازل شده است.
در زمانی که برای مباهله مشخص گردیده بود، رسول اکرم(ص)،اهل بیت(ع) خود را، در حالی که حسین(ع) را در آغوش داشت و دست حسن(ع) را در دست گرفته بود. فاطمه(س) پشت سرش بود و علی(ع) دنبالشان راه می رفت،به همراه داشت.
وقتی مسیحیان عظمت و نورانیت این خاندان را دیدند،برای اجرای مباهله عذر آوردند و حاکمیت پیامبر(ص) را در اجرای احکام جزیه و مالیات پذیرفتند.
حال به این مطلب می‌رسیم که ایا فرزندان رسول خدا کسانی جز حسن و حسین(ع) بوده اند؟! امام حسین(ع) در صحنه مباهله کوچکترین مدافع حقانیت اسلام بود که بعد از پیامبر(ص)،حق وجود مبارکش توسط باطل پایمال شد.اما باز هم خون به زمین ریخته حسین(ع) نجات دهنده اسلام بود و حق حقیقی او که همان دین اسلام بود، هیچ گاه پایمال نشد و تا زمانی که خونش بر رگ‌های این دین بزرگ جاری است،هم حسین زنده است و هم دینش.
3) ایه مودت
قل لا اسئلکم علیه اجرا  الا المودة فی القربی؛بگو در ازای«تبلیغ رسالت»از شما مزدی نمی‌خواهم مگر دوستی و خویشان در این ایه ارزش و جایگاه این خاندان نزد خداوند،به خوبی روشن می‌شود. (سوره شوری،ایه 23)
چرا که در حقیقت،این خداوند است که از پیامبر(ص) می‌خواهد تا چنین خواسته‌ای را بیان کند.
ایا در ازای آنها همه رنج و سختیهایی که رسول خدا(ص) در راه هدیه کردن این دین به امتش دید،دوستی خاندانش تا آن اندازه سخت بود که تبدیل به دشمنی و کینه بدخواهان شد؟!
ایا این خواسته پیامبر خواسته زیادی بود؟! این خواسته که تنها رستگاری انسان‌ها در آن نهفته است و با اجرای آن،قله‌های فتح حق و حقیقت متجلی می‌شود.
ان الحسین مصباح الهدی و سفینة النجاة
4) سوره فجر
بسیاری از مفسران،شأن نزول سوره فجر را به امام حسین(ع) نسبت داده اند.
و قل جاء الحق و زهق الباطل انّ الباطل کان زهوقا. (سوره اسراء، ایه 81)
وقتی حسین(ع) شهید شد،با خون او حق زنده گردید:جاء الحق و گمان باطل آنها که می‌خواستند با ریختن خون حق،در این دنیای رفتنی،ماندگار بمانند،نابود شد و زهق الباطل به وقوع پیوست:إن الباطل کان زهوقا
در روز رستاخیز،وقتی خطاب در مورد کشته شدگان گفته می‌شود:بای ذنب قتلت؛به کدام گناه کشته شدقاتلان امام حسین(ع) در پیشگاه خداوند از کدام گناه نکرده امام حسین(ع)سخن خواهند گفت؟!


در مناقب ابن شهر آشوب چ 4 ص 61 آمده ست که سر مبارک امام حسین علیه السلام بر سر نیزه آیه 9 سوره کهف که همان ام حسبت ان اصحاب .... باشد را خوانده است . از منابعی که این جریان را نقل کرده اند می توان به كتابهاي ارشاد شیخ مفید ج 2 ص 117 به نقل از زید بن ارقم ؛ الثاقب فی المناقب از ابن حمزه طوسی ص 333 به نقل از منهال بن عمرو ؛ الخرائج و الجرائح از قطب الدین راوندی ، ص 557 اشاره کرد . به نظر می آید از انجا که این آیه بیانگر نوعی اعجاب در داستان اصحاب کهف است که درباره امام حسین هم اتفاق خواهد افتاد . یعنی همانطور که رخداد اصحاب کهف نشان داد ظلم چه ها می کند و خداوند برای خاموش کردن ظلم ستمگران چه می کند ، لذا از زبان مبارک امام حسین علیه السلام صادر شده است تا نشان دهد خداوند در پایان ماجرا چگونه ظالمین را از بین خواهد برد . شاید هم علت دیگرش این باشد که با توجه به پایان داستان کهف و پیروزی آنها( مردان آنجلس ) ، امام این آیه را خوانده تا پروزی نهایی خود را به گوش آنان که اهل درک هستند برساند ، کما آنکه این چنین هم شد و امام حسن علیه السلام نامش به خیر ماندگار شد .

شکر گزاری

شکر گزاری
    خداوند متعال نعمت‌هاي زيادي را به بندگان ارزاني داشته كه هر كدام از آنها شكر مخصوص به خود دارند؛ چرا كه علاوه بر شكر زباني هر نعمتي سزاوار شكر عملي است كه عبارت‌ است از استفاده كردن هر نعمت در جايي كه خداوند فرموده است.
    يكي از نعمت‌هايي كه خداوند در قرآن كريم به آن اشاره فرموده، نعمت زبان است: «أَ لَمْ نَجْعَلْ لَهُ عَينَينِ. وَ لِسانًا وَ شَفَتَينِ» (بلد / 8 ـ 9)؛ آيا دو چشمش نداده‌ايم؟ و زباني و دو لب .
1. در سخن گفتن مواظب باشيد؛ چرا كه تمام سخنانتان نوشته مي‌شود:
«وَ إِنَّ عَلَيكُمْ لَحافِظينَ. كِراماً كاتِبين» (انفطار10ـ 11)؛ و قطعاً بر شما نگهبانانى [گماشته شده‏] اند. [فرشتگان‏] بزرگوارى كه نويسندگان [اعمال شما] هستند.
2. چه كسي از خداوند راستگوتر است؟
«... وَ مَنْ أَصْدَقُ مِنَ اللهِ حَديثًا» (نساء/87)؛ ... و راستگوتر از خدا در سخن كيست؟
 3. چه كسي گفتارش نيكو‌تر است از كسي كه به‌ سوي خدا دعوت مي‌كند؟
«وَ مَنْ أَحْسَنُ قَوْلاً مِمَّنْ دَعا إِلَى اللهِ ...» (فصلت/33)؛ و كيست خوش‌گفتارتر از آن كس كه به سوى خدا دعوت نمايد.
 4. آدمي زير زبانش پنهان است:
«... فَلَمّا كَلَّمَهُ قالَ إِنَّكَ الْيوْمَ لَدَينا مَكينٌ أَمينٌ» (يوسف/54)؛ پس چون با او سخن راند، گفت: «تو امروز نزد ما با منزلت و امين هستى.»
 
5. قرآن سخني سنگين و با عظمت:
«إِنّا سَنُلْقي عَلَيكَ قَوْلاً ثَقيلاً» (مزمل/5)؛ در حقيقت ما به زودى بر تو گفتارى گرانبار القا مى‏كنيم.
 6. پاكان، در سخن گفتن نيز به پاكي هدايت يافته‌اند:
«وَ هُدُوا إِلَى الطَّيبِ مِنَ الْقَوْلِ ...» (حج/24)؛ و به گفتار پاك هدايت مى‏شوند... .
 7. سلام كردن، بهترين شروع براي آغاز سخن با مؤمنان:
«وَ إِذا جاءَكَ الَّذينَ يؤْمِنُونَ بِاياتِنا فَقُلْ سَلامٌ عَلَيكُمْ ...» (انعام/54)؛ و چون كسانى كه به آيات ما ايمان مى‏آورند نزد تو آيند، بگو: سلام بر شما ... .
 
8. سلام، اولين سخن ملائكه هنگام قبض روح پاكان:
«الَّذينَ تَتَوَفّاهُمُ الْمَلائِكَةُ طَيبينَ يقُولُونَ سَلامٌ عَلَيكُمْ ...» (نحل/32)؛ همان كسانى كه فرشتگان جان آنها را در حالى كه پاكيزه (از پليدى كفر و فسق) اند مى‏ستانند (به آنها) مى‏گويند: سلام بر شما.
 9. سلام، بهترين جواب ابلهان:
«... وَ إِذا خاطَبَهُمُ الْجاهِلُونَ قالُوا سَلامًا» (فرقان/63)؛ ... و چون نادانان ايشان را طرف خطاب قرار دهند به ملايمت پاسخ مى‏دهند.
 10. كساني مورد شفاعت قرار مي‌گيرند كه گفتارشان مورد رضايت خداوند باشد:
«يوْمَئِذٍ لا تَنْفَعُ الشَّفاعَةُ إِلاّ مَنْ أَذِنَ لَهُ الرَّحْمنُ وَ رَضِي لَهُ قَوْلاً» (طه/109) ؛ در آن روز شفاعت سود ندارد مگر [شفاعت‏] كسى كه خداى رحمان به او اجازه دهد و سخن او را بپسندد.
 11. محكم و مستدل حرف بزنيد:
«يا ايهَا الَّذينَ آمَنُوا اتَّقُوا اللهَ وَ قُولُوا قَوْلاً سَديدًا» (احزاب/70) ؛ اى كسانى كه ايمان آورده‏ايد، از خدا پروا كنيد و سخنى درست و استوار گوييد.
 
12. در نصيحت ديگران سخن گفتن با نرمي احتمال تأثيرش بيشتر است:
«فَقُولا لَهُ قَوْلاً لَينًا لَعَلَّهُ يتَذَكَّرُ أَوْ يخْشى» (طه/44) ؛ و با او سخنى نرم گوييد، شايد كه پند پذيرد يا بترسد.
 
13. با پدر و مادر بزرگوارانه سخن بگوييد:
«... وَ قُلْ لَهُما قَوْلاً كَريمًا» (اسراء/23)؛ به آنها(والدين) [حتى‏] «اوف» مگو و به آنان پرخاش مكن و با آنها سخنى شايسته بگوى.
 
14. با مردم به نيكي سخن بگوييد:
«... وَ قُولُوا لِلنّاسِ حُسْنًا ... .» (بقره/83)؛ ... و با مردم [به زبانِ‏] خوش سخن بگوييد ...
 
15. سخنان را بشنويد، اما به بهترينش عمل كنيد:
«... فَبَشِّرْ عِبادِ، الَّذينَ يسْتَمِعُونَ الْقَوْلَ فَيتَّبِعُونَ أَحْسَنَهُ ... » (زمر/ 17ـ 18) ؛ پس بندگان مرا مژده ده، آنهايى كه سخنان را گوش فرا مى‏دهند و از بهترين آنها پيروى مى‏كنند ... .
 16ـ وقتي سوار بر مركب مي‌شويد، اين آيه را بخوانيد:
«... سُبْحانَ الَّذي سَخَّرَ لَنا هذا وَ ما كُنّا لَهُ مُقْرِنينَ» (زخرف/13) ؛ پاك و منزه است آن كه اين را رام ما كرد و ما خود بر آن توانا نبوديم.