مديريت زندگي فردي

مديريت زندگي فردي

در زندگي روزمره شما با مسائل زيادي سرو كار داريد، مدرسه، فعاليت‌هاي کاری ، دوستان، خانواده و هزاران مورد ديگر. اما چطور بايد از پس اين همه فعاليت، مسؤوليت و اجبار برآمد؟ تنها راه متعادل بودن است. يعني شما بايد به هر دو جنبه روحي و جسمي خود به يك اندازه توجه كنيد، خوب بخوريد، نرمش كنيد، اضطراب را از خود دور كنيد، با اطرافيان خود ارتباط برقرار كنيد، اعتماد به نفس داشته باشيد و اهداف خود را مشخص كنيد.
يك ليست از ‌١٠ چيزي كه برايتان اهميت خاصي دارند تهيه كنيد، به خاطر داشته باشيد كه چيزهايي كه در زندگي آرزوي داشتن آن‌ها را داريد هم در اين ليست ذكر كنيد. اين ليست را به ترتيب اهميت مرتب كنيد.
الان وقت عمل است، شما اهدافتان را در زندگي مشخص كرديد، ياالاقل به آن‌ها فكر كرديد. حالا چه؟
مهمترین و بهترین آنها را انتخاب و با قانونهای پلکان موفقیت آن را طلایی کنید... دیگر کار تمام است فقط کافیست از این پس کمی:
انعطاف پذير باشيد: وقتي به برنامه‌هاي روزانه خود فكر مي‌كنيد واقع بين‌تر باشيد.
خوش بين باشيد: هر اتفاقي داراي يك جنبه مثبت و يك جنبه منفي است. اما اگر شما مثبت بنگريد، مي‌توانيد استرس و اضطراب را از خوددور كنيد. ميدانيد كه انتخاب اين طرز فكر به نفع خود شماست.
از قبل خود را آماده كنيد: همه كارهاي خود را براي آخرين لحظه نگذاريد، همين حالا همه چيز را متوقف كنيد و تصميم خود را بگيريد، فكر كنيد كه كداميك از كارهايتان از اهميت بيشتري برخوردار است. اول به آن رسيدگي كنيد.
آرامش داشته باشيد: تا به حال شنيده‌ايد كه برنامه ريزي منظم باعث آرامش خاطر مي‌شود؟ مطمئناً در طول روزهايي كه مشغله بيشتري داريد، بيشتر به استراحت نيازمنديد. استراحت كنيد، و بدانيد كه در هنگام استراحت، بدن و مغز شما در بهترين وضعيت خود هستند...
يادتان باشد كه هر شكستي ميتواند پله اي به سمت موفقيت باشد.
تعیین هدف کنید  . سعی کنید هدفتان منطقی باشد  و خیلی دور از دسترس نباشد  اگر هدف بسیار بزرگ و دوری دارید آنرا به اهداف کوچکتر تقسیم کنید .  طولانی شدن تلاش ممکن است باعث خستگی و ناامیدی شود  اهداف کوچکتر پس از براورده شدن به ما انرژی و شادابی می دهند و باور موفقیت را در ما تقویت می کنند .ذهن مانند یک کودک است  اگر می خواهید کودکتان شخصی با اعتماد به نفس باشد باور موفقیت را در او بپرورانید  . به او مسئولیتهای کوچکی واگذار کنید که مطمئن هستید از عهده اش بر می آید و پس از موفق شدن اورا تشویق کنید و به او بگویید  " آفرین تو موفق شدی تو می توانی "  البته گاهی هم اجازه بدهید شکست بخورد تا یاد بگیرد که با شکستهایش چگونه بر خورد کند  . به او کمک کنید تا هنگام شکست خوردن راهی برای ادامه دادن و حتی تبدیل شکست به یک موفقیت جدید پیدا کند .
زندگی به ما نشان خواهد داد که گاه شکست به خیر و صلاح ما بوده و چه بسا یک شکست کوچک باعث تغییر مسیر ما شده و باعث شود به هدفمان برسیم که در غیر اینصورت ممکن بود مدتها راه اشتباه را طی کنیم .
قانون سکوت را رعایت کنید . در مورد اهداف و استراتژی های خود کمتر صحبت کنید . انرژی منفی دیگران به راحتی می تواند راه شما
ر ا سد کند .نگذارید سخنان منفی دیگران شما را دلسرد کند . آنان که همواره دیگران را دلسرد می کنند افرای شکست خورده و ناامید هستند  . یک فرد موفق از موفقیت دیگران خوشحال می شود  و  حتی برای موفقیت دیگران تلاش و دعا می کند .  هرگز برای موفق شدن پا روی دیگران نگذارید و دیگران را نردبان ترقی خود نسازید چون روزی دیگری همین کار را با شما خواهد کرد . برای رشد روحی خود به دیگران کمک کنید و برای آنان آرزوی موفقیت کنید  ای بزرگ منشی شما را می رساند  در حالی که حسادت نشانه حقارت انسان است .
همواره به خود تلقین مثبت کنید  . کلمات سرشار از انرژی هستند . کلمات انرژی شما را برای ادامه ی مسیر فراهم می کنند . 
به نشانه ها توجه کنید . خداوند از هر طریقی ما را راهنمایی می کند . یک کتاب  یک حرف اتفاقی یا هر چیز دیگری  می تواند یک نشانه یا جواب سوالی باشد . حتی از طریق رویا نیز ممکن است راهنمایی شوید.
براي رسيدن به يك هدف و خلق يك خواسته بايد باور كنيم كه خواسته ما امكانپذير است و باور کنیم که وجود دارد   
 از خود بپرسيد اگر به خواسته ام رسيده بودم الان چه احساسي داشتم ؟ همان احساس را در خود ايجاد و حفظ كنيد و با آن احساس راه را ادامه دهيد .هدف را شما تعيين كنيد اما راه رسيد ن به آن را تعيين نكنيد اگر خود را به خدا بسپاريد خداشما را از بهترين راه به هدفتان خواهد رساند به شرط اينكه در طي مسيير با خدا همكاري كنيد و اصول اخلاقي و معنوي را زير پا نگزاريد
يادتان باشد كه هر شكستي ميتواند پله اي به سمت موفقيت باشد
  فقط و فقط وقتی شکست خورده اید که دست از تلاش بردارید .

تا زمانی  که به راه ادامه می دهید مانند رودخانه زنده هستید...


رابطه نامشروع

سابقه تاريخي:
هيچ كس بدرستي نميداند اول عملي را كه بشر جرم شناخته چيست؟ولي آنچه مسلم است رابطه نامشروع زن شوهردار از جرائمي نظير چك مسافرتي مسافرتي مسافرتي مسافرتي مسافرتي بي محل يا بيلان تقلبي و حمل مواد مخدر و قاچاق ارز و توهين بمأمورين دولت كه در قرون اخير عنوان جرم پيدا كرده اند نيست و از ديرترين زمان تاريخي اين عمل جرم بزرگي بوده و مرتكب آن بشديدترين وجهي كه مطلقاُ قابل مقايسه با زمان ما نيست مجازات مي شده است. در قانون مانو زناي محصنه زن از اين نظر كه موجب اختلاط طبقات مي شد از جنايات بزرگ محسوب مي گرديد. در زمان فراعنه مصر نه تنها مجازات جرم انجام يافته زناي محصنه اعدام بوده بلكه شروع به آن نيز همين مجازات را داشت بعدها در اين كشور مجازاتها تخفيف يافت وزني كه مرتكب چنين جرمي مي شد به قطع بيني محكوم مي گرديد و چنين استدلال مي كردند كه مجازات زني كه از زيبائي خود سوء استفاده كرده محروميت از وجاهت است . مردي هم كه با چنين زني مرتكب زنا مي گشت بهزار ضربه شلاق محكوم مي شد.
كليميان رابطه نامشروع را از گناهان نابخشودني بدرگاه خداوند مي شناختند و مجازات آنرا براي طرفين جرم اعدام آميخته با زجر نظير كشتن بوسيله سنگ باران ، مي دانستند . در سوريه مجازات زن و مردي كه باين جرم مبادرت كرده بودند اعدام بوسيله سوزانيدن بود. در يونان قديم چنانچه مردي با زن شوهردار مرتكب زنا مي شد شوهر او مي توانست هر مجازاتي ميل داشت درباره زاني اجرا كند يا چنانچه راضي مي شد مي توانست از او مبلغي وجه نقد دريافت دارد و مادام كه مجرم و چه مزبور را نپرداخته بود او حق داشت هر زجري اراده مي كرد درباره مجرم بطور علني اجراء كند.
درباره زن خطاكار علاوه بر اينكه همه مردم حق داشتند علناُ باو اهانت كنند هر كسي مي توانست تا حدي كه زندگي او در معرض خطر قرار نگيرد باو صدمه بدني برساند. ضمناُ چنين زني را بايستي براي اينكه باعث آلودگي زنان ديگر نشود قهرا در معبدي دور از زندگي مردم نگاه داشت.
در رم قديم سستي مباني اخلاقي كه نتيجه قهري فتوحات متوالي و ثروت رم بود اگوست امپراطور رم را بر آن داشت كه در اسل 16 قبل از ميلاد مسيح بتصويب مقرراتي بنام قانون ژوليا بپردازد . خصوصيت ابتكاري اين قانون در آن است گر چه در مجازات مرد زن درا و زن شوهر دار كه مرتكب زنا مي شدند فرق قائل بود ولي براي هر دو اعمال مجازات مي نمود.
در اين اثنا مسيحيت ظهور كرد و اول امپراطوري كه باين مذهب گرائيد كنستانيتن پادشاه ر بود كه مجدداُ مجازات اعدام را در اين مورد مقرر داشت در بين جانشينان كنستانتين فقط ژوستي نين مقررات جالبي وضع كرد:
اين مقررات اعدام زني را كه مرتكب زناي محصنه شده بود اجازه نمي داد فقط بايستي چني نزني را در دير زنداني كرد و در مدت 2 سال شوهر او مي توانست چنانچه از گناه او مي گذشت او را از دير نجات دهد بشرط آنكه واقعاُ او را عفو كره و دو مرتبه بمنزل خود ببرد . چنانچه اين مدت سپري مي شد سر چنين زني را مي تراشيدند واو را بي نقاب تمام عمر در دير نگاه مي داشتند.
طبق اين مقررات گرچه ديگر مجازات اعدام درباره زن شوهردار كه مرتكب زنا شده بود اجرا نمي شد ولي مردي كه با او مرتكب زنا شده بود كما كان اعدام مي گرديد.
پس از قدرت كليسا تا قرن 15 مجازات معمول در فرانسه براي زن شوهردار كه مرتكب زنا مي شد اعدام بود. در اين قرن در اثر اعاده آداب و رسوم امپراطوري رم در فرانسه مقررات قانون ژوستي نين از سر گرفته شد و از اعدام چنين مجرميني صرف نظر گرديد وفقط به حبس چنين زناني در دير و محروميت آنان از جهيزيه و آنچه در مدت ازدواج بدست آورده بودند قناعت مي شد و مجازات مرتكب جرم او نيز كه مدتها اعدام بود با توجهي بشرائط ارتكاب جرم به جريمه نقدي يا تبعيد يا توقيف اموال تبديل شد ولي مرد زن داري كه مرتكب زنا با زن بي شوهري مي شد مجازاتي نداشت . و فقط مقررات مدني درباره او پيش بيني شده بود زيرا طرز فكر آن زمان جامعه روستائي فرانسه اين بود كه زن حق ندارد در امور جنسي مرد دخالت و تفتيش بكند.
مجموعه قوانين جزائي 1810 فرانسه بين زناي مرد زن دار و زن شوهردار تفاوت فاحشي قائل گرديده و درباره زن سخت گيري بيشتري كرده است.
روشهاي موجود براي مجازات رابطه نامشروع
در حال حاضر سه رويه در اين باره وجود دارد:
1-جرم نشناختن عمل و قرار دادن آن ضمن اعمال مدني و از شرائطي كه حق طلاق ايجاد مي كند.
2-جرم شناختن عمل و تساوي مجازات زن و مرد
3-جرم شناختن عمل و عدم تساوي مجازات زن و مرد يعني زن به مجازات سنگين تري محكوم شود تا مرد.
درباره هر يك از اين رويه ها توضيحاتي مي دهيم:
1-نظريه مبني بر حذف جنبه كيفري عمل:
فكر جرم نشناختن زناي محصنه و اكتفا باينكه از مواردي باشد كه ايجاد حق طلاق مي كند از اواخر قرن 19 مورد توجه جمعي قرار گرفت و بتدريج در محاكم مورد قبول و عمل واقع شد و جمعي اظهار نظر كردند كه چنانچه طلاق كافي نباشد در صورت ارتكاب اين عمل خسارتي نيز هر يك از زن و شوهر كه مرتكب آن شده است بديگري بپردازد.اين فكر در كانتون ژنو از سال 1874 پذيرفته شد و تا سال 1942 كه قانون جزاي واحدي براي تمام سوئيس نوشته شد اختصاصاُ ژنو اين قانون را داشت ولي در قانون مزبور تمام كشور سوئيس اين نظريه را پذيرفت.
اينكه تمام كشورهاي سوسياليست و ممالك اسكانديناوي و كشورهاي مشترك المنافع بريتانياي كبير و ژاپن و انگلستان و ايالت نيويورك در آمريكا و كشور كوچك اوروگوئه با اين مقررات اداره مي شود كنگره اتحاديه بين المللي حقوق جزا نيز كه در سال 1926 در لاهه تشكيل شده بود توصيه كرد كه زناي محصنه از عداد جرائم حذف شود . خوشبختانه ملت ايران چنني عقيده اي ندارد و نگارنده چون خود نيز طرفدار اين فكر نيست براي استحضار خوانندگان بهمين مختصر اكتفا مي شود و شرح و بسط بيشتر در اين مورد را لازم نمي شمارد.
2-جرم شناختن عمل و اجراء مجازات شديدتر درباره زن:
اين فكر كه از قديم ترين تاريخ اكثريت قريب باتفاق ملل و جوامع بشري طرفدار آن بودند در بين ممالك اروپائي هنوز اسپانيا و لوگزامبورگ طرفدار آنند.فرانسه ديگر طرفدار و علمدار اين رويه نيست و حدود سه سال است كه از آن عدول كرده است. ايتاليا نيز با آنكه در قانون جزا مواد 559 و 560 براي زن و مرد مجازات غير مساوي مقرر شده است ولي در سال 1961 به دادگاه انطباق قوانين عادي با قانون اساسي شكايت شد كه مواد مزبور خلاف ماده 3 تبصره 2 قانون اساسي ايتاليا كه صريحاُ در آن قيد شده است كه صرفنظر از مؤنث يا مذكر بودن و نژاد و زبان و غيره كليه اتباع كشور متساوي الحقوقند مي باشد ولي آن دادگاه رأي داد كه بين مقررات قانون اساسي و مواد مزبور تضادي وجود ندارد. پس از صدور رأي پروفسور پيساپياي ايتاليائي در گزارشي كه در سال 1964 به كنگره نهم اتحاديه بين المللي حقوق جزا كه در لاهه تشكيل شده بود داد سخت به رأي مزبور اعتراض كرد و تقاط ضعف آنرا نشان داد . پس از اعتراض پروفسور مزبور در سال 1969 مجدداُ بدادگاه مزبور شكايت شد . دادگاه طبق رأي مورخ 19 دسامبر 1968 بر خلاف حكمي كه قبلاُ صادر كرده بود رأي داد كه مواد 559 و 560 قانون جزاي ايتاليا مخالف قانون اساسي و غير قابل اجرا هستند.
بهر حال ايتاليا از عداد ممالكي كه بين مجازات زن و مرد در اين مورد فرق مي گذارند خارج شد.
كشور اسپانيا در قانون جزاي مصوب سال 1944 خود به تقليد از قانون جزاي مصوب 1810 فرانسه براي زن و مرد مجازات غير متساوي قائل شده است. مواد 449 تا 452 قانون جزاي كشور مزبور مربوط به اين موضوع است
كشور بلژيك نيز در قانون جزاي مصوب 1867 به تقليد از فرانسه براي مرد و زن مجازات غير متساوي قائل بود. ولي در سال 1974 قانوني بتصويب رسيد كه از نظر مجازات و ايجاد حق طلاق زن و مرد تساوي حقوق خواهند داشت.
كشور كوچك لوگزامبورگ نيز طرفدار اين رويه است.
بنابراين بطوريكه ملاحظه مي شود بتدريج و يك بيك كشورهاييكه قائل به عدم تساوي مجازات زن و مرد بودند به صف كشورهاي معتقد بتساوي حقوق زن و مرد پيوسته اند.
حال ببينيم اين فكر كه زن و مرد بايستي در شرايط تحقق جرم زناي محصنه مجازات مساوي نداشته باشند از كجا سرچشمه گرفته است؟
مبناي اين فكر آن است كه از قديم اكثريت كشورها معتقد بوده اند كه :
1-طبيعت زن و مرد متفاوت است و زن طبيعتاً يكتا پسند و مرد متنوع پسند خلق شده است.
2-ارتكاب زنان محصنه از طرف مرد و زن اين تفاوت را دارد كه زن ممكن است ابستن شود و اين خطري است كه خانواده معصوم شوهر را تهديد مي كند.
3-زن از نظر جسمي و روحي با مرد فرق دارد و زن در درجه پائين تري از خلقت قرار گرفته است و همانطور كه متفاوت با مرد خلق شده است و قوانين موضوعه ملل نيز بايد باقتضائ خلقت آنان بصورت متفاوت با آنان رفتار كند.
حال ببينيم ارزش قطعي و واقعي ادله مزبور چه اندازه است:
درباره دليل اول بايد گفت در طبيعت از نظر يكتا پسندي و بين زن و مرد فرقي نيست و فقط عادات وآداب ورسوم اجتماعي است كه اين فكر را حتي بزنان تلقين كرده است و چون قوانين را مردان نوشته اند براي خود آزادي بيشتر تحصيل كرده اند. اگر در خلقت زن يكتا پسند است چطور اين خصوصيت در زنان وجود ندارد دليل دوم نيز كه در بادي امر متقن و درست بنظر مي آيد در واقع قابل قبول و شايان توجيه نيست زيرا اگر قانون فقط براي حفظ مصالح يك خانواده نوشته شده بود اين استدلال درست بود زيرا مسلماُ مرد خانواده آبستن نمي شد ولي زن چنانكه مرتكب زنا مي شد احتمال بارداري وجود داشت و خانواده را ملوث مي كرد . ولي اگر قبول داريم كه قانون براي حفظ مصالح كليه افراد اجتماع است بايد قبول كنيم كه پيدايش بچه در اثر نزديكي زن و مرد است و محال است كه زني بدون مقاربت باردار شود . در اين صورت آيا بهمان اندازه كه زن در ين مورد گناهكار است مردي كه مرتكب چنين عملي شده است گناهكار نيست و در پيدايش چنين طفلي زن و مرد سهم متساوي و مشترك در اجتماع ندارند؟ وانگهي كه منظور مقنن از محدوديت بيشتر زن فقط از ترس بارداري است بايستي اين عمل را درباره زناني كه بعلت كبر سن يا اعمال جراحي مسلم است كه باردار نمي شوند قانون مجاز دانسته باشد در صورتيكه اين طور نبوده و هيچ قانوني چنين زناني را مستثني نكرده است . دليل سوم – يعني تفاوت خلقت زن و مرد از نظر جسمي و رواني نيز قابل اعتنا نيست زيرا در زمان ما مسلم شده است كه غير از اختلافي كه در دستگاه تناسلي زن و مرد وجود دارد تفاوت عمده ديگري با يكديگر ندارند.
3-كشورهائي كه براي زن و مرد مجازات مساوي قائلند.
بطوريكه قبلاُ اشاره كرديم فكر تساوي زن و شوهر در مجازات زناي محصنه از قرن 19 در اظهار عقيده علماء و نويسندگان تجلي كرد و مثل هر فكر قابل توجه ديگر مورد نظر و توجه مردم روشنفكر زمان قرار گرفت.
البته تغيير وضع زن در اجتماع نيز كه مولود ترقي فكري مردم بود و زن را كه قبلاُ بچشم موجودي پائين تر از مرد نگاه مي كردند بنظر تساوي از جهت مالي و اجتماعي در اين تحول فكري بي اثر نبود . آري يك زني كه حق ورود باجتماع داشت از عداد محجورين خارج شد و بترتيب در كشورهاي مختلف از نظر سياسي و اجتماعي و مالي با مرد تساوي حقوق پيدا كرد و بمقامات عاليه اجتماعي رسيد و ح انتخاب شدن و انتخاب كردن گرفت و در مشاغل مختلفه در عداد مردان نشست و نشان داد كه از نظر عقلي و رواني هيچ كمبودي نسبت به مرد ندارد.
در اين صورت تساوي حقوق ايجاب مي كرد كه در مجازات اعمال نيز مساوي باشند و همانطور كه در مجازات ساير جرائم زن بودن از شرايط مشدده نيست در اين مورد نيز نباشد.
دو جنگ جهاني در پيدايش و نمو اين فكر و گنجانيدن آن در حقوق اساسي كشورهاي نظير ايتاليا و ژاپن بي اثر نبود و كشورهائي كه قائل به تفاوت مجازات بين زن و مرد بودند يك بيك به صف كشورهائي كه معتقد بتساوي بين اين دو طبقه اجتماع هستند مي پيوندند.
البته نبايد فراموش كرد كه بسياري از كشورهاي اروپائي پس از تصويب قانون 1810 رويه فرانسه را تقليد نكرند و ممالكي كه قبل از قانون جزاي 1810 فرانسه همه تا آن زمان از قانون واحدي كه از آميختن آداب ورسوم.قواعد مذهبي و الهام از قوانين رم بوجود آمده بود اداره مي شدند بفكر تدوين قانون جزاي مستقلي افتادند ولي بسياري از آنان در مجموعه جزائي جديد خود در مورد زناي محصنه از مقررات جزائي فرانسه تقليد و تبعيت نكردند و خود راه حل جديدي در نظر گرفته و در برابر قواعد و قوانين قديم كه اكثراُ براي زن و مرد عدم تساوي درباره ارتكاب اين جرم قائل شده بود تساوي كامل در اين مورد براي هر يك از زن و شوهر قائل گرديدند.
حال كه سه عقيده و نظريه مختلف را در اين مورد تشريح كرديم بايد ديد قانون جزاي ايران كدام يك از اين نظريات را پذيرفته است.
با توجه به ماده 212 قانون مجازات عمومي معلوم مي شود كه قانون ايران مرد زندار و زن شوهردار را از ارتكاب اين جرم در يك رديف دانسته است و طرفدار نظريه اخير مي باشد يعني صحيح ترين و عاقلانه ترين رويه را انتخاب نموده است.

منابع:

1-به كتاب Henri yoly;Problemes de science crience crimminlleص

مهریه عندالاستطاعه یا عندالمطالبه

مهریه عندالاستطاعه یا عندالمطالبه
با نگاهی کلی بر سابقه رسیدگی به دعوای مهریه و ابزار قرار دادن مهریه به عنوان وسیله‌ای برای مجبور کردن مرد به طلاق و متزلزل کردن خانواده‌ها و به زندان افتادن جمع زیادی از جوانان که چه بسیاری از آنها هنوز زندگی مشترک را شروع نکرده‌اند، به سادگی می‌توان به دلیل گنجاندن این شرط در سند عقد پی برد. مهریه در گذشته‌های دور به عنوان یک سنت مطرح بوده و شاید در مقابل قوانینی که همگی مردانه بوده‌اند و زن‌ها را برای فعالیت اجتماعی و اشتغال در تنگنا قرار می‌دادند، وسیله‌ای بوده برای دفاع از حقوق زنان. این حق در گذشته به صورتی بوده که مردان در ابتدای زندگی آن را از روی میل پرداخت می‌کردند. برای گرفتن و دادن آن روش‌های عینی وجود داشته است. اگر بخواهیم مهریه را حقی متقابل (به عنوان یک هدیه خوشایند نه همراه دعوا و درگیری) در مقابل حق همسری مرد در نظر بگیریم، مطمئنا مهریه‌های امروزی هرگز چنین هدفی را دنبال نمی‌کند. مهریه‌های سنگین امروزی در بهترین شکل خود به اسلحه‌ای دفاعی برای زنان درآمده است تا هرگاه از جانب همسر خود احساس خطر کردند به اختیار با آن بتوانند مرد را در تنگنا قرار داده و احیانا طلاق بگیرند(کمتر پیش می‌آید که مهریه‌های سنگین به وسیله جوانان امروزی قابل پرداخت بوده تا تامین مالی را برای زنان در پی داشته باشد). با نگاهی به نظراتی که مربوط به مدافعان حقوق زنان است متوجه می‌شویم که اکثریت قریب به اتفاق این جمعیت با این مفهوم به مهریه توجه دارند. همچنین با بررسی سوابق پرونده‌های مهریه به خوبی به این موضوع پی می‌بریم که کارآیی مهریه از شکل سنتی خودش خارج شده است.
اما شاید مشکل آنجا چهره بنماید که یک مرد بدون دلیل یا با دلایل واهی و از روی هوسرانی قصد طلاق زن خود را داشته باشد
 هنگامی که مهریه زنان ایرانی از مقادیر قابل پرداخت ابتدا با نیت 14 معصوم شروع شد و به 114 سوره قرآن و در این اواخر به سال‌های تولد دختر متمایل شد، نحوه نگرش به مهریه نیز با همین روند تغییر کرد. با وجود شروط متعدد برای زنان که در سند عقد وجود دارد، مشروط کردن مهریه به استطاعت مالی مرد بسیار جالب خواهد بود چرا که اگر یک خانم حاضر به پذیرش این یک شرط نباشد همسر خود را به این فکر فرو می‌برد که چرا شروط متعددی مثل نصف دارایی، وکالت در طلاق، طلاق عسر و حرجی و... را باید بپذیرد. از طرف دیگر کاملا مشخص است که اگر مهریه عندالمطالبه منظور نظر یک خانم باشد و همزمان مقدار آن نیز بالا باشد آن وقت مشخص است که در سر آن خانم ممکن است چه فکری وجود داشته باشد. از طرف دیگر کاملا بدیهی است که شروط ضمن عقد اجباری نیست و مرد و زن در صورت معقولانه بودن مقدار مهریه می‌توانند آن شرط را امضا نکنند.

بنابراین، این موضوع از این جهت روشی برای تضییع حقوق خانم‌ها محسوب نمی‌شود اما شاید مشکل آنجا چهره بنماید که یک مرد بدون دلیل یا با دلایل واهی و از روی هوسرانی قصد طلاق زن خود را داشته باشد که شایسته است قانون راهی برای جلوگیری از سوء‌استفاده از این شرایط در نظر بگیرد، چرا که در گذشته حتی مهریه هم نمی‌توانست به خوبی از امنیت روانی و اجتماعی زنان در این شرایط دفاع کند. به هر حال از آنجا که مهریه هیچ‌وقت نقش حمایتی مناسبی برای خانم‌ها نداشته و ملاک خوشبختی هیچ خانواده‌ای نبوده است و از طرف دیگر خود مهریه و زیاد بودن آن عاملی برای متزلزل شدن بنیان خانواده‌هاست و نیز استفاده از مهریه‌ اهرمی برای به کرسی نشاندن حرف بعضی خانم‌ها شده که فشار زیادی را به دستگاه قضایی و دادگاه‌ها وارد می‌کند، امید است که روزی راهکارهایی اساسی برای حل این معضل اجتماعی پیدا شود.

پاکنهاد
* وکیل پایه یک دادگستری
منبع سایت تبیان

سيماي مهدي موعود(عج) در قرآن

قرآن و مصلح کل
همه مذاهب و اديان، به صورت کلي از وجود مصلحي در آخرالزمان خبر داده‏اند که صلح و عدالت را در زمين برقرار مي‏سازد، ولي در دين مبين اسلام، سخنان بسياري در آيات و روايات درباره اين مصلح کل گفته شده و طي اين سخنان، ويژگي‏هاي او با دقت بيان گرديده است. مصلح کل اسلام، همان حضرت مهدي(عج) است که از نسل پيامبر اکرم صلي‏الله‏عليه‏و‏آله مي‏باشد و ظهورش در دوران حکومت و حاکميت اسلام تحقق پيدا کرده و براي گسترش و تجديد حيات اسلام قيام مي‏کند. در قرآن کريم آيات بسياري وجود دارد که برخي با دلالت روشن به ظهور حضرت اشاره کرده‏اند و برخي نيز با تفسير و تأويل ائمه اطهار عليهم‏السلام ، به قيام حضرت و تشکيل حکومت واحد جهاني اسلامي اشاره دارند.

برتري اسلام بر همه اديان
آيات سي و سوم سوره توبه و نهم سوره صف، از جهاني شدن اسلام و عالمگير شدن اين آيين خبر مي‏دهد. سرعت پيشرفت اسلام در جهان و به رسميت شناخته شدن اين آيين در کشورهاي مختلف اروپايي و نفوذ سريع آن در آمريکا و آفريقا، نشان مي‏دهد که اسلام رو به سوي عالمگير شدن پيش مي‏رود و تکامل اين برنامه، به هنگام ظهور حضرت مهدي(عج) است که برنامه جهاني شدن اسلام تحقق مي‏يابد.

قيام حضرت مهدي(عج) ونابودي دولت‏هاي باطل
در بعضي روايات، آيه هشتاد و يکم سوره اسراء، به قيام حضرت مهدي(عج) تفسير شده است. امام باقر عليه‏السلام فرمود:«مفهوم اين سخن الهي اين است که وقتي امام قائم قيام کند، دولت باطل برچيده مي‏شود.» پيروزي حق بر باطل و شکست دولت‏ها و لشکرهاي کفر و شرک، قانوني الهي و کلي است که پويندگان و رهروان راه حق در برابر سختي‏ها و مشکلات به آن توسل مي‏جويند و به آن اميدوارند. قيام حضرت مهدي(عج)، روشن‏ترين مصداق اين آيه است که با قيام حضرت، تمام دولت‏هاي باطل نابود مي‏شوند و دولت حق حضرت بر آنها پيروز مي‏گردد. در روز فتح مکه نيز پيامبر صلي‏الله‏عليه‏و‏آله 360 بت را که قبايل عرب بر گرد خانه کعبه چيده بودند، با عصاي خود سرنگون ساخت و اين آيه شريفه را تلاوت کرد.

حضرت مهدي(عج) ذخيره الهي
امام باقر عليه‏السلام درتفسير آيه هشتاد و ششم سوره مبارکه هود مي‏فرمايد: «هنگامي که مهدي ما ظاهر شود، به خانه کعبه تکيه مي‏دهد و نخستين سخني که بر زبان مبارکش جاري مي‏شود، اين آيه است و سپس مي‏فرمايد: «من بقية اللّه‏ و خليفة اللّه‏ بر شما هستم». آن‏گاه همگان به آن حضرت چنين سلام مي‏کنند: «سلام بر تو اي بازمانده خدا در زمين». تمام پيامبران الهي و پيشوايان بزرگ و سربازان مبارزي که با دشمن مي‏جنگند و براي بشريت باقي مي‏مانند و مايه خير و سعادت او مي‏شوند، «بقية اللّه‏» هستند و چون حضرت مهدي(عج) آخرين پيشوا و بزرگ‏ترين رهبر انقلابي پس از قيام پيامبر اسلام است، يکي از روشن‏ترين مصاديق «بقية‏اللّه‏» مي‏باشد و اين لقب براي حضرت از همه شايسته‏تر است، به ويژه که تنها باقي مانده بعد از پيامبران و امامان مي‏باشد.

حکومت جهاني مستضعفان
خداوند در آيه پنجاه و پنجم سوره نور به صراحت بيان مي‏کند کساني که ايمان آورده‏اند و عمل صالح انجام داده‏اند، قطعا خليفه روي زمين خواهند شد و دين و آيين آنها به طور ريشه‏دار و پابرجا در زمين مستقر مي‏شود. گروهي از مفسران، اين آيه را اشاره به حکومت حضرت مهدي(عج) مي‏دانند که شرق و غرب جهان در تحت لواي حکومتش قرار مي‏گيرد و آيين حق را در همه جا برقرار مي‏سازد و ناامني و ترس و جنگ را از صحنه زمين نابود مي‏کند. همچنان که در روايتي از رسول اکرم صلي‏الله‏عليه‏و‏آله آمده است: «اگر از عمر دنيا به جز يک روز باقي نمانده باشد، خداوند آن روز را به قدري طولاني مي‏کند تا اينکه مردي از امت من که هم‏نام و هم‏کنيه من است، ظاهر شود و زمين را پر از عدل و داد کند، همان گونه که پر از ظلم و ستم شده باشد».

پيروزي نهايي مهدي(عج)
در قرآن کريم آيات بسياري وجود دارد که از آنها مي‏توان چنين دريافت که روزي حکومت تمامي دنيا به دست پاکان و نيکان خواهد افتاد و حکومت واحد جهاني براساس يکتاپرستي تشکيل خواهد شد. در اين حکومت، برنامه‏هاي اسلامي در سراسر جهان اجرا مي‏شود و همه احکام الهي جامه عمل به خود مي‏پوشد. بيم و هراس توده مردم از ميان خواهد رفت و آرامش و امنيت کامل در سراسر گيتي برقرار خواهد شد. همه مردمان دنيا خداي يکتا را مي‏پرستند و هر گونه بندگي و بت‏پرستي ريشه‏کن خواهدشد. براساس روايات و نويدهاي انبياي الهي و ائمه اطهار عليه‏السلام ، اين عصر درخشان و روزگار طلايي، همان روز قيام منجي عالم بشريت و دوران پرشکوه ظهور حضرت مهدي(عج) است که زمين را پر از عدل و قسط و داد مي‏کند.

برچيده شدن بساط مشرکان
خداوند در آيه سي و نهم سوره مبارکه انفال، به مسلمانان دستور مي‏دهد با مشرکان پيکار کنند و فتنه و شرک را بر چينند تا دين و پرستش مخصوص خدا شود. برخي از مفسران ضمن روايتي از امام باقر عليه‏السلام ، تفسير اين آيه شريفه را دولت بر حق حضرت مهدي(عج) مي‏دانند. امام باقر عليه‏السلام مي‏فرمايد: «تأويل اين آيه هنوز نيامده است و هنگامي که تأويل آن بيايد، با مشرکان پيکار خواهد شد تا هنگامي که يگانگي خداي تعالي را بپذيرند و شرکي در روي زمين باقي نماند و اين در زمان قيام قائم ما خواهد بود».

مهدي (عج) و انتقام خون امام حسين عليه‏السلام
در آيه سي و سوم سوره مبارکه اسراء، سخن از کشته شدن مظلومان به‏وسيله ظالمان و گرفتن انتقام خون آنان به دست ولي خدا گفته شده است. برخي از مفسران، روشن‏ترين مصداق اين آيه را خوان‏خواهي و انتقام حضرت مهدي(عج) در مورد امام حسين عليه‏السلام مي‏دانند و از امام باقر عليه‏السلام چنين روايت مي‏کنند: «حسين عليه‏السلام مظلوم کشته شد و ما، اوليا و وارث خون او هستيم و قائم ما به خون‏خواهي حسين عليه‏السلام قيام خواهد کرد. پس هر کس را که به کشتن آن حضرت راضي بوده، به قتل مي‏رساند تا آنجا که خواهند گفت او در کشتن اسراف مي‏کند و از دنيا نمي‏رود تا اينکه به پيروزي کامل برسد و سراسر زمين را از عدل و داد پر کند، همان گونه که از ظلم و جور پر شده باشد».

روز قيام مهدي(عج) از ايام اللّه‏
خداوند در آيه پنجم سوره ابراهيم، از روزهايي سخن مي‏گويد که «ايام‏اللّه‏» نام دارند و روزهاي سرنوشت‏ساز و مهم زندگي انسان‏ها به شمار مي‏آيند. در اين ايام نعمتي الهي شامل حال ملتي شايسته يا مجازاتي بزرگ و دردناک دامن‏گير ملتي سرکش و طغيانگر مي‏شود. براساس روايات ائمه اطهار عليهم‏السلام ، روز قيام حضرت مهدي(عج) يکي از اين روزهاست. امام باقر عليه‏السلام مي‏فرمايد: «روزهاي خداوند سه روز است: روز قيام قائم، روز رجعت و روز قيامت.» روز قيام حضرت مهدي(عج)، در حقيقت يکي از روزهاي بزرگ الهي است و شايسته اين نام مي‏باشد؛ زيرا آن روز سرآغاز حکومت واحد جهاني بر اساس عدالت و آزادي و روز برچيده شدن بساط ظلم و ستم از سراسر جهان است.

پيشوايان و وارثان زمين
خداوند در آيه پنجم سوره مبارکه قصص، به مستضعفان وعده مي‏دهد که آنان را پيشوايان و وارثان زمين قرار خواهد داد. امام علي عليه‏السلام پس از تلاوت اين آيه فرمود: «دنيا پس از روگرداني‏ها و چموشي‏هاي خود به ما رو مي‏آورد، مانند مهرباني ماده‏شتر ناسازگار بر فرزند خود.» در روايات آمده است که امام حسن عسکري عليه‏السلام در هفتمين روز ولادت فرزندش حضرت مهدي(عج) به او فرمود: «سخن بگو، اي فرزند کوچکم!» پس امام مهدي(عج) شهادتين بر زبان جاري نمود و بر پدران خويش، يکي پس از ديگري صلوات فرستاد و سپس اين آيه شريفه را تلاوت کرد. به راستي حکومت و خلافت از آن کساني است که امروز در زير پرچم ظلم و ستم زورگويان به استضعاف و ناتواني کشيده شده‏اند و با ظهور رهبر و مقتدايشان، حکومت را به دست خواهند گرفت تا ريشه ظلم و ستم را برکنند.

بندگان صالح، وارث زمين
خداوند به آن دسته از بندگان که تنها او را عبادت مي‏کنند و در گروه صالحان هستند وعده مي‏دهد که وارثان زمين خواهند بود. امام صادق عليه‏السلام در تفسير اين آيه شريفه مي‏فرمايد: «تمام کتاب‏هاي آسماني ذکر خداوند است و منظور از بندگان صالح که زمين را به ارث خواهند برد، حضرت قائم عليه‏السلام و اصحاب اويند.» امام باقر عليه‏السلام نيز حضرت مهدي(عج) و يارانش را بندگان صالح خداوند مي‏داند که وارثان زمين خواهند بود. منظور از وراثت زمين، انتقال منافع آن و استقرار برکات حيات زمين براي صالحان است. اين برکات پايان‏ناپذير، برکات مادي و معنوي را در بر مي‏گيرد و اين آيه شريفه اعلام مي‏کند که زمين به زودي از شرک پاک خواهد شد و افراد صالح حکومت را در دست خواهند گرفت. بدين ترتيب در چنين حکومتي، تنها خدا پرستش مي‏شود و هرگونه شرکي از بين مي‏رود.

اجابت دعاي بيچارگان
استجابت دعاي افراد مضطر به هنگام گرفتاري و برطرف ساختن مشکل آنان، از وعده‏هاي خداوند در آيات قرآني است. امام صادق عليه‏السلام مي‏فرمايد: «اين آيه شريفه درباره قائم آل محمد صلي‏الله‏عليه‏و‏آله است آن هنگام که در مقام ابراهيم دو رکعت نماز مي‏گزارد و به سوي خداوند دعا مي‏کند. پس خدا او را اجابت مي‏کندو ناراحتي‏اش را برطرف مي‏سازد و او را به عنوان خليفه بر روي زمين بر مي‏گزيند.» براساس روايات، هنگامي که حضرت مهدي عليه‏السلام ظهور مي‏کند، به حجرالاسود تکيه مي‏دهد و نخستين بيعت کننده با او، جبرئيل امين است و سپس 313 تن ياران خاص، به خدمت حضرت رسيده و با او بيعت مي‏کنند. منظور خداوند هم که مي‏فرمايد: «در خيرات پيشي بگيرد»، ولايت و بيعت با حضرت مهدي(عج) است و وجود حضرت مهدي(عج)، همان استجابت دعاي افراد بيچاره و مضطر مي‏باشد.

فتح دنيا به دست حضرت مهدي(عج)
ايمان آوردن کافران در روزي که بندگان صالح خداوند بر آفاق چيره مي‏شوند، برايشان سودي ندارد و آنان به کيفر اعمال خود خواهند رسيد و اين يکي از وعده‏هايي است که خداوند در قرآن به پيامبر خود مي‏دهد. امام جعفر صادق عليه‏السلام در تفسير اين آيه شريفه مي‏فرمايد: «روز پيروزي، روزي است که دنيا به دست قائم عليه‏السلام فتح مي‏شود. آن روز، ديگر ايمان آوردن براي کسي که پيش‏تر ايمان نداشته، سودي ندارد، ولي ايمان کسي که پيش از فتح مؤمن شده و انتظار ظهور او را مي‏کشد، براي او سود خواهد داشت و خداوند مقام و منزلت او را بالا خواهد برد و اين پاداش دوستداران اهل‏بيت عليهم‏السلام است.» ايمان به امامت اهل‏بيت عليهم‏السلام و انتظار ظهور مهدي آل محمد صلي‏الله‏عليه‏و‏آله ، از جمله ويژگي‏هايي است که باعث برتري معتقدان به آن بر اهل زمان خود مي‏شود.

آزمايش و امتحان ثابت‏قدمان
خداوند در آيات قرآن کريم، از آزمايش و امتحان بندگان خود سخن به ميان مي‏آورد تا به وسيله آنها، بندگان شکيبا و ثابت‏قدم، از بندگان ناشکيبا و سست‏قدم بازشناخته شوند. محمدبن مسلم، از ياران امام صادق عليه‏السلام مي‏گويد: آن حضرت در تفسير اين آيه فرمود: «پيش از آمدن قائم(عج)، علامت‏هايي است که براي امتحان مؤمنان خواهد بود.» عرض کردم: آن علامت‏ها چيست؟ فرمود:«بيماري‏هاي گوناگون که سبب ترس و دلهره است، بالا رفتن نرخ‏ها که سبب گرسنگي است، کاهش در اموال که قحطي و مرگ و مير فراوان را به دنبال مي‏آورد و نقص در محصولات که به دليل نيامدن باران است. پس در آن موقع به آنها که در عقيده به ما ثابت مي‏مانند، مژده بده».

حاکميت آخرين دين خد
خداوند در آيه هشتاد و سوم سوره مبارکه آل عمران، به صراحت بيان مي‏کند که آنچه در آسمان‏ها و زمين است، تسليم اويند و به سوي او بازگردانيده مي‏شوند. امام کاظم عليه‏السلام در تفسير اين آيه شريفه و جهاني شدن آيين توحيد و حاکميت آخرين دين خدا بر سرتاسر جهان مي‏فرمايد:«اين آيه درباره حضرت قائم عليه‏السلام نازل شده است. هنگامي که ظاهر شود، آيين مقدس اسلام را در شرق و غرب جهان، به يهوديان، مسيحيان، صائبيان، ملحدان، مرتدان و کافران عرضه مي‏دارد؛ هر کس آن را از روي ميل و رغبت بپذيرد، او را به نماز و زکات و ديگر فريضه‏هاي اسلامي امر مي‏فرمايد و هر کس امتناع ورزد، گردنش را مي‏زند تا در همه شرق و غرب جهان، جز انسان يکتاپرست باقي نماند.»

زنده شدن زمين پس از مردن
زنده کردن زمين پس از مردن آن، امري است که خداوند در قرآن به آن اشاره دارد. زنده شدن زمين پس از مردن، تنها به معناي با طراوت شدن زمين پس از خزان و بي‏طراوتي نيست که اين خود دليلي بر قيامت و زنده شدن مردگان است؛ نيز به معناي زنده شدن ايمان پس از کفر و بي‏ايماني است. امام باقر عليه‏السلام در تفسير اين آيه شريفه مي‏فرمايد: «منظور از مردن زمين، کفر ورزيدن اهل آن است و کافر در حقيقت مرده است. پس خداوند او را به ظهور حضرت قائم(عج) زنده خواهد کرد که در زمين به عدالت رفتار مي‏کند و اهل آن را پس از مرگشان زنده مي‏نمايد».

احياي سنت‏ها و نابود کردن بدعت‏ها
برپايي نماز و امر به معروف و نهي از منکر، سه امر مقدسي است که در زمان حکومت صالحان در زمين اجرا مي‏شود. امام باقر عليه‏السلام مي‏فرمايد: «هنگامي که مهدي(عج) ظهور کند، خداوند متعال شرق و غرب زمين را به تصرف او ويارانش درمي‏آورد و دين را آشکار مي‏سازد و نيز خداوند متعال بدعت‏ها و باطل را به دست او و يارانش از بين مي‏برد؛ چنان که سفيهان، حق را ميرانده باشند، تا جايي که اثري از ظلم ديده نشود و امر به معروف و نهي از منکر خواهند نمود.» امام جواد عليه‏السلام نيز مي‏فرمايد: «چون وقت خروج او برسد، شمشيرش از غلاف بيرون آيد و ندا کند: برخيز اي ولي خدا که ديگر براي تو نشستن حلال نيست. پس خارج شود و دشمنان خدا را هرجا بيابد بکشد و حدود خدا را اقامه کند و به حکم خدا حکم نمايد».

مهدي عليه‏السلام خواهد آمد
ظهور مهدي اهل بيت عليهم‏السلام در آخرالزمان، از مسائلي است که همه فرقه‏ها و گروه‏هاي اسلامي به آن ايمان دارند. آنها انتظار قيامي روحاني و جهاني را مي‏کشند که عدالت اجتماعي و نظام جهان بر اساس ايمان به خدا و احکام دين اسلام برقرار شود و دنيا از چنگال ستمکاران و جباران نجات داده شده، پرچم اسلام در تمام نقاط به اهتزاز درآيد. همه چشم به راهند و انتظار دارند که شايسته‏ترين فرزند پيامبر صلي‏الله‏عليه‏و‏آله قيام کرده، آيين توحيد و رسم برادري و مساوات اسلامي را زنده نموده، بشر را از نعمت آسايش بهره‏مند سازد و موجبات تفرقه و محروميت و ناکامي را از ميان بردارد. اين وعده الهي است و تخلف‏پذير نيست. دنيا به طرف آن عصر درخشان در حرکت است و سير زمان، هر دم بشر را به چنين روزگاري نزديک‏تر مي‏سازد.
 

سيماي مهدي موعود(عج) در قرآن

قرآن و مصلح کل
همه مذاهب و اديان، به صورت کلي از وجود مصلحي در آخرالزمان خبر داده‏اند که صلح و عدالت را در زمين برقرار مي‏سازد، ولي در دين مبين اسلام، سخنان بسياري در آيات و روايات درباره اين مصلح کل گفته شده و طي اين سخنان، ويژگي‏هاي او با دقت بيان گرديده است. مصلح کل اسلام، همان حضرت مهدي(عج) است که از نسل پيامبر اکرم صلي‏الله‏عليه‏و‏آله مي‏باشد و ظهورش در دوران حکومت و حاکميت اسلام تحقق پيدا کرده و براي گسترش و تجديد حيات اسلام قيام مي‏کند. در قرآن کريم آيات بسياري وجود دارد که برخي با دلالت روشن به ظهور حضرت اشاره کرده‏اند و برخي نيز با تفسير و تأويل ائمه اطهار عليهم‏السلام ، به قيام حضرت و تشکيل حکومت واحد جهاني اسلامي اشاره دارند.

برتري اسلام بر همه اديان
آيات سي و سوم سوره توبه و نهم سوره صف، از جهاني شدن اسلام و عالمگير شدن اين آيين خبر مي‏دهد. سرعت پيشرفت اسلام در جهان و به رسميت شناخته شدن اين آيين در کشورهاي مختلف اروپايي و نفوذ سريع آن در آمريکا و آفريقا، نشان مي‏دهد که اسلام رو به سوي عالمگير شدن پيش مي‏رود و تکامل اين برنامه، به هنگام ظهور حضرت مهدي(عج) است که برنامه جهاني شدن اسلام تحقق مي‏يابد.

قيام حضرت مهدي(عج) ونابودي دولت‏هاي باطل
در بعضي روايات، آيه هشتاد و يکم سوره اسراء، به قيام حضرت مهدي(عج) تفسير شده است. امام باقر عليه‏السلام فرمود:«مفهوم اين سخن الهي اين است که وقتي امام قائم قيام کند، دولت باطل برچيده مي‏شود.» پيروزي حق بر باطل و شکست دولت‏ها و لشکرهاي کفر و شرک، قانوني الهي و کلي است که پويندگان و رهروان راه حق در برابر سختي‏ها و مشکلات به آن توسل مي‏جويند و به آن اميدوارند. قيام حضرت مهدي(عج)، روشن‏ترين مصداق اين آيه است که با قيام حضرت، تمام دولت‏هاي باطل نابود مي‏شوند و دولت حق حضرت بر آنها پيروز مي‏گردد. در روز فتح مکه نيز پيامبر صلي‏الله‏عليه‏و‏آله 360 بت را که قبايل عرب بر گرد خانه کعبه چيده بودند، با عصاي خود سرنگون ساخت و اين آيه شريفه را تلاوت کرد.

حضرت مهدي(عج) ذخيره الهي
امام باقر عليه‏السلام درتفسير آيه هشتاد و ششم سوره مبارکه هود مي‏فرمايد: «هنگامي که مهدي ما ظاهر شود، به خانه کعبه تکيه مي‏دهد و نخستين سخني که بر زبان مبارکش جاري مي‏شود، اين آيه است و سپس مي‏فرمايد: «من بقية اللّه‏ و خليفة اللّه‏ بر شما هستم». آن‏گاه همگان به آن حضرت چنين سلام مي‏کنند: «سلام بر تو اي بازمانده خدا در زمين». تمام پيامبران الهي و پيشوايان بزرگ و سربازان مبارزي که با دشمن مي‏جنگند و براي بشريت باقي مي‏مانند و مايه خير و سعادت او مي‏شوند، «بقية اللّه‏» هستند و چون حضرت مهدي(عج) آخرين پيشوا و بزرگ‏ترين رهبر انقلابي پس از قيام پيامبر اسلام است، يکي از روشن‏ترين مصاديق «بقية‏اللّه‏» مي‏باشد و اين لقب براي حضرت از همه شايسته‏تر است، به ويژه که تنها باقي مانده بعد از پيامبران و امامان مي‏باشد.

حکومت جهاني مستضعفان
خداوند در آيه پنجاه و پنجم سوره نور به صراحت بيان مي‏کند کساني که ايمان آورده‏اند و عمل صالح انجام داده‏اند، قطعا خليفه روي زمين خواهند شد و دين و آيين آنها به طور ريشه‏دار و پابرجا در زمين مستقر مي‏شود. گروهي از مفسران، اين آيه را اشاره به حکومت حضرت مهدي(عج) مي‏دانند که شرق و غرب جهان در تحت لواي حکومتش قرار مي‏گيرد و آيين حق را در همه جا برقرار مي‏سازد و ناامني و ترس و جنگ را از صحنه زمين نابود مي‏کند. همچنان که در روايتي از رسول اکرم صلي‏الله‏عليه‏و‏آله آمده است: «اگر از عمر دنيا به جز يک روز باقي نمانده باشد، خداوند آن روز را به قدري طولاني مي‏کند تا اينکه مردي از امت من که هم‏نام و هم‏کنيه من است، ظاهر شود و زمين را پر از عدل و داد کند، همان گونه که پر از ظلم و ستم شده باشد».

پيروزي نهايي مهدي(عج)
در قرآن کريم آيات بسياري وجود دارد که از آنها مي‏توان چنين دريافت که روزي حکومت تمامي دنيا به دست پاکان و نيکان خواهد افتاد و حکومت واحد جهاني براساس يکتاپرستي تشکيل خواهد شد. در اين حکومت، برنامه‏هاي اسلامي در سراسر جهان اجرا مي‏شود و همه احکام الهي جامه عمل به خود مي‏پوشد. بيم و هراس توده مردم از ميان خواهد رفت و آرامش و امنيت کامل در سراسر گيتي برقرار خواهد شد. همه مردمان دنيا خداي يکتا را مي‏پرستند و هر گونه بندگي و بت‏پرستي ريشه‏کن خواهدشد. براساس روايات و نويدهاي انبياي الهي و ائمه اطهار عليه‏السلام ، اين عصر درخشان و روزگار طلايي، همان روز قيام منجي عالم بشريت و دوران پرشکوه ظهور حضرت مهدي(عج) است که زمين را پر از عدل و قسط و داد مي‏کند.

برچيده شدن بساط مشرکان
خداوند در آيه سي و نهم سوره مبارکه انفال، به مسلمانان دستور مي‏دهد با مشرکان پيکار کنند و فتنه و شرک را بر چينند تا دين و پرستش مخصوص خدا شود. برخي از مفسران ضمن روايتي از امام باقر عليه‏السلام ، تفسير اين آيه شريفه را دولت بر حق حضرت مهدي(عج) مي‏دانند. امام باقر عليه‏السلام مي‏فرمايد: «تأويل اين آيه هنوز نيامده است و هنگامي که تأويل آن بيايد، با مشرکان پيکار خواهد شد تا هنگامي که يگانگي خداي تعالي را بپذيرند و شرکي در روي زمين باقي نماند و اين در زمان قيام قائم ما خواهد بود».

مهدي (عج) و انتقام خون امام حسين عليه‏السلام
در آيه سي و سوم سوره مبارکه اسراء، سخن از کشته شدن مظلومان به‏وسيله ظالمان و گرفتن انتقام خون آنان به دست ولي خدا گفته شده است. برخي از مفسران، روشن‏ترين مصداق اين آيه را خوان‏خواهي و انتقام حضرت مهدي(عج) در مورد امام حسين عليه‏السلام مي‏دانند و از امام باقر عليه‏السلام چنين روايت مي‏کنند: «حسين عليه‏السلام مظلوم کشته شد و ما، اوليا و وارث خون او هستيم و قائم ما به خون‏خواهي حسين عليه‏السلام قيام خواهد کرد. پس هر کس را که به کشتن آن حضرت راضي بوده، به قتل مي‏رساند تا آنجا که خواهند گفت او در کشتن اسراف مي‏کند و از دنيا نمي‏رود تا اينکه به پيروزي کامل برسد و سراسر زمين را از عدل و داد پر کند، همان گونه که از ظلم و جور پر شده باشد».

روز قيام مهدي(عج) از ايام اللّه‏
خداوند در آيه پنجم سوره ابراهيم، از روزهايي سخن مي‏گويد که «ايام‏اللّه‏» نام دارند و روزهاي سرنوشت‏ساز و مهم زندگي انسان‏ها به شمار مي‏آيند. در اين ايام نعمتي الهي شامل حال ملتي شايسته يا مجازاتي بزرگ و دردناک دامن‏گير ملتي سرکش و طغيانگر مي‏شود. براساس روايات ائمه اطهار عليهم‏السلام ، روز قيام حضرت مهدي(عج) يکي از اين روزهاست. امام باقر عليه‏السلام مي‏فرمايد: «روزهاي خداوند سه روز است: روز قيام قائم، روز رجعت و روز قيامت.» روز قيام حضرت مهدي(عج)، در حقيقت يکي از روزهاي بزرگ الهي است و شايسته اين نام مي‏باشد؛ زيرا آن روز سرآغاز حکومت واحد جهاني بر اساس عدالت و آزادي و روز برچيده شدن بساط ظلم و ستم از سراسر جهان است.

پيشوايان و وارثان زمين
خداوند در آيه پنجم سوره مبارکه قصص، به مستضعفان وعده مي‏دهد که آنان را پيشوايان و وارثان زمين قرار خواهد داد. امام علي عليه‏السلام پس از تلاوت اين آيه فرمود: «دنيا پس از روگرداني‏ها و چموشي‏هاي خود به ما رو مي‏آورد، مانند مهرباني ماده‏شتر ناسازگار بر فرزند خود.» در روايات آمده است که امام حسن عسکري عليه‏السلام در هفتمين روز ولادت فرزندش حضرت مهدي(عج) به او فرمود: «سخن بگو، اي فرزند کوچکم!» پس امام مهدي(عج) شهادتين بر زبان جاري نمود و بر پدران خويش، يکي پس از ديگري صلوات فرستاد و سپس اين آيه شريفه را تلاوت کرد. به راستي حکومت و خلافت از آن کساني است که امروز در زير پرچم ظلم و ستم زورگويان به استضعاف و ناتواني کشيده شده‏اند و با ظهور رهبر و مقتدايشان، حکومت را به دست خواهند گرفت تا ريشه ظلم و ستم را برکنند.

بندگان صالح، وارث زمين
خداوند به آن دسته از بندگان که تنها او را عبادت مي‏کنند و در گروه صالحان هستند وعده مي‏دهد که وارثان زمين خواهند بود. امام صادق عليه‏السلام در تفسير اين آيه شريفه مي‏فرمايد: «تمام کتاب‏هاي آسماني ذکر خداوند است و منظور از بندگان صالح که زمين را به ارث خواهند برد، حضرت قائم عليه‏السلام و اصحاب اويند.» امام باقر عليه‏السلام نيز حضرت مهدي(عج) و يارانش را بندگان صالح خداوند مي‏داند که وارثان زمين خواهند بود. منظور از وراثت زمين، انتقال منافع آن و استقرار برکات حيات زمين براي صالحان است. اين برکات پايان‏ناپذير، برکات مادي و معنوي را در بر مي‏گيرد و اين آيه شريفه اعلام مي‏کند که زمين به زودي از شرک پاک خواهد شد و افراد صالح حکومت را در دست خواهند گرفت. بدين ترتيب در چنين حکومتي، تنها خدا پرستش مي‏شود و هرگونه شرکي از بين مي‏رود.

اجابت دعاي بيچارگان
استجابت دعاي افراد مضطر به هنگام گرفتاري و برطرف ساختن مشکل آنان، از وعده‏هاي خداوند در آيات قرآني است. امام صادق عليه‏السلام مي‏فرمايد: «اين آيه شريفه درباره قائم آل محمد صلي‏الله‏عليه‏و‏آله است آن هنگام که در مقام ابراهيم دو رکعت نماز مي‏گزارد و به سوي خداوند دعا مي‏کند. پس خدا او را اجابت مي‏کندو ناراحتي‏اش را برطرف مي‏سازد و او را به عنوان خليفه بر روي زمين بر مي‏گزيند.» براساس روايات، هنگامي که حضرت مهدي عليه‏السلام ظهور مي‏کند، به حجرالاسود تکيه مي‏دهد و نخستين بيعت کننده با او، جبرئيل امين است و سپس 313 تن ياران خاص، به خدمت حضرت رسيده و با او بيعت مي‏کنند. منظور خداوند هم که مي‏فرمايد: «در خيرات پيشي بگيرد»، ولايت و بيعت با حضرت مهدي(عج) است و وجود حضرت مهدي(عج)، همان استجابت دعاي افراد بيچاره و مضطر مي‏باشد.

فتح دنيا به دست حضرت مهدي(عج)
ايمان آوردن کافران در روزي که بندگان صالح خداوند بر آفاق چيره مي‏شوند، برايشان سودي ندارد و آنان به کيفر اعمال خود خواهند رسيد و اين يکي از وعده‏هايي است که خداوند در قرآن به پيامبر خود مي‏دهد. امام جعفر صادق عليه‏السلام در تفسير اين آيه شريفه مي‏فرمايد: «روز پيروزي، روزي است که دنيا به دست قائم عليه‏السلام فتح مي‏شود. آن روز، ديگر ايمان آوردن براي کسي که پيش‏تر ايمان نداشته، سودي ندارد، ولي ايمان کسي که پيش از فتح مؤمن شده و انتظار ظهور او را مي‏کشد، براي او سود خواهد داشت و خداوند مقام و منزلت او را بالا خواهد برد و اين پاداش دوستداران اهل‏بيت عليهم‏السلام است.» ايمان به امامت اهل‏بيت عليهم‏السلام و انتظار ظهور مهدي آل محمد صلي‏الله‏عليه‏و‏آله ، از جمله ويژگي‏هايي است که باعث برتري معتقدان به آن بر اهل زمان خود مي‏شود.

آزمايش و امتحان ثابت‏قدمان
خداوند در آيات قرآن کريم، از آزمايش و امتحان بندگان خود سخن به ميان مي‏آورد تا به وسيله آنها، بندگان شکيبا و ثابت‏قدم، از بندگان ناشکيبا و سست‏قدم بازشناخته شوند. محمدبن مسلم، از ياران امام صادق عليه‏السلام مي‏گويد: آن حضرت در تفسير اين آيه فرمود: «پيش از آمدن قائم(عج)، علامت‏هايي است که براي امتحان مؤمنان خواهد بود.» عرض کردم: آن علامت‏ها چيست؟ فرمود:«بيماري‏هاي گوناگون که سبب ترس و دلهره است، بالا رفتن نرخ‏ها که سبب گرسنگي است، کاهش در اموال که قحطي و مرگ و مير فراوان را به دنبال مي‏آورد و نقص در محصولات که به دليل نيامدن باران است. پس در آن موقع به آنها که در عقيده به ما ثابت مي‏مانند، مژده بده».

حاکميت آخرين دين خد
خداوند در آيه هشتاد و سوم سوره مبارکه آل عمران، به صراحت بيان مي‏کند که آنچه در آسمان‏ها و زمين است، تسليم اويند و به سوي او بازگردانيده مي‏شوند. امام کاظم عليه‏السلام در تفسير اين آيه شريفه و جهاني شدن آيين توحيد و حاکميت آخرين دين خدا بر سرتاسر جهان مي‏فرمايد:«اين آيه درباره حضرت قائم عليه‏السلام نازل شده است. هنگامي که ظاهر شود، آيين مقدس اسلام را در شرق و غرب جهان، به يهوديان، مسيحيان، صائبيان، ملحدان، مرتدان و کافران عرضه مي‏دارد؛ هر کس آن را از روي ميل و رغبت بپذيرد، او را به نماز و زکات و ديگر فريضه‏هاي اسلامي امر مي‏فرمايد و هر کس امتناع ورزد، گردنش را مي‏زند تا در همه شرق و غرب جهان، جز انسان يکتاپرست باقي نماند.»

زنده شدن زمين پس از مردن
زنده کردن زمين پس از مردن آن، امري است که خداوند در قرآن به آن اشاره دارد. زنده شدن زمين پس از مردن، تنها به معناي با طراوت شدن زمين پس از خزان و بي‏طراوتي نيست که اين خود دليلي بر قيامت و زنده شدن مردگان است؛ نيز به معناي زنده شدن ايمان پس از کفر و بي‏ايماني است. امام باقر عليه‏السلام در تفسير اين آيه شريفه مي‏فرمايد: «منظور از مردن زمين، کفر ورزيدن اهل آن است و کافر در حقيقت مرده است. پس خداوند او را به ظهور حضرت قائم(عج) زنده خواهد کرد که در زمين به عدالت رفتار مي‏کند و اهل آن را پس از مرگشان زنده مي‏نمايد».

احياي سنت‏ها و نابود کردن بدعت‏ها
برپايي نماز و امر به معروف و نهي از منکر، سه امر مقدسي است که در زمان حکومت صالحان در زمين اجرا مي‏شود. امام باقر عليه‏السلام مي‏فرمايد: «هنگامي که مهدي(عج) ظهور کند، خداوند متعال شرق و غرب زمين را به تصرف او ويارانش درمي‏آورد و دين را آشکار مي‏سازد و نيز خداوند متعال بدعت‏ها و باطل را به دست او و يارانش از بين مي‏برد؛ چنان که سفيهان، حق را ميرانده باشند، تا جايي که اثري از ظلم ديده نشود و امر به معروف و نهي از منکر خواهند نمود.» امام جواد عليه‏السلام نيز مي‏فرمايد: «چون وقت خروج او برسد، شمشيرش از غلاف بيرون آيد و ندا کند: برخيز اي ولي خدا که ديگر براي تو نشستن حلال نيست. پس خارج شود و دشمنان خدا را هرجا بيابد بکشد و حدود خدا را اقامه کند و به حکم خدا حکم نمايد».

مهدي عليه‏السلام خواهد آمد
ظهور مهدي اهل بيت عليهم‏السلام در آخرالزمان، از مسائلي است که همه فرقه‏ها و گروه‏هاي اسلامي به آن ايمان دارند. آنها انتظار قيامي روحاني و جهاني را مي‏کشند که عدالت اجتماعي و نظام جهان بر اساس ايمان به خدا و احکام دين اسلام برقرار شود و دنيا از چنگال ستمکاران و جباران نجات داده شده، پرچم اسلام در تمام نقاط به اهتزاز درآيد. همه چشم به راهند و انتظار دارند که شايسته‏ترين فرزند پيامبر صلي‏الله‏عليه‏و‏آله قيام کرده، آيين توحيد و رسم برادري و مساوات اسلامي را زنده نموده، بشر را از نعمت آسايش بهره‏مند سازد و موجبات تفرقه و محروميت و ناکامي را از ميان بردارد. اين وعده الهي است و تخلف‏پذير نيست. دنيا به طرف آن عصر درخشان در حرکت است و سير زمان، هر دم بشر را به چنين روزگاري نزديک‏تر مي‏سازد.
 

حجاب درقرآن

در قرآن مجيد, دو آيه, جاهايى را كه پوشش آنها بر بانوان در برابر مَحْرَمان واجب نيست, بيان مى كند:
الف. (لاجناح عليهنّ فى آبائهنّ و لا ابنائهنّ ولااخوانهنّ ولا ابناء اخوانهنّ ولاابناء اخواتهنّ ولانسائهنّ…)1
بحث از اين آيه شريفه, در مقاله پيشين, درگاهِ سخن از مرحله دوم نازل شدن حكم حجاب گذشت. در آن جا يادآور شديم: پس از آن كه آيه حجاب2, درباره همسران پيامبر(ص) ناز شد, بر همگان واجب شد كه از پَس پرده با همسران پيامبر(ص) سخن بگويند.
در اين هنگام, پدران آنان گفتند: آيا ما نيز بايد از پَس پرده با آنان سخن بگوييم3؟ كه آيه شريفه نازل شد و پنج دسته از خويشاوندان نسبى را جدا كرد.
امّا, اين كه چه جاهايى از بدن همسران پيامبر(ص) را مى توانستند ببينند, يا به ديگر سخن, زنان پيامبر, چه جاهايى از بدن خود را لازم نبود, بپوشانند, از آيه شريفه, قاعده و قانونى به دست نمى آيد.
شايد بتوان گفت, همان وظيفه پيش از نازل شدن آيه شريفه را دارند. بدين معنى كه پيش از نازل شدن آيه, همسران پيامبر(ص) چه جاهايى از بدن خود را مى پوشانده و چه جاهايى را نمى پوشانده اند, اكنون بايد بر همان اساس رفتار كنند.
از اين روى, آگاهى از چگونگى پوشش زنان پيامبر(ص) پيش از نازل شدن آيه حجاب, براى بحث ما, كارساز است و بدون اين آگاهى, در بحث به نتيجه خوشايند دست نمى يابيم.
ب. (قل للمؤمنات يغضضن من ابصارهنّ… ولايبدين زينتهنّ الاّ ما ظهر منها وليضربن بخمرهنّ على جيوبهنّ ولايبدين زينتهنّ الاّ لبعولتهنّ او آبائهنّ, او آباء بعولتهنّ, اوابنائهنّ او ابناء بعولتهنّ, او اخوانهنّ, او بنى اخوانهنّ, او بنى اخواتهنّ, او نسائهنّ… ولايضربن بارجلهنّ ليعلم ما يخفين من زينتهنّ…)4
بحث از اين آيه شريفه در چهارمين مرحله از نازل شدن حكم حجاب انجام پذيرفت; از اين روى در اين جا, آن بخشى را كه درباره پوشش بانوان در برابر محرمان است, در چند نكته, در كانون بحث و توجه خويش قرار مى دهيم.
1. خويشانِ جداشده از قاعده و حكم كلى, در آيه شريفه, هشت دسته اند كه نخستين دسته آنها كه شوهران باشند, حق دارند هرگونه نگاه لذت جويانه به همسران خود داشته باشند. اين اباحه, از دليلهاى بسيار قرآنى, روايى و… به دست مى آيد.
به هرحال اين آيه, تنها دلالت مى كند بر اين كه زن, لازم نيست, زينت خود را از شوهرش بپوشاند و بر مطلب ديگرى در اين باره دلالت ندارد.
2. دسته دوم, چهارم, ششم, هفتم و هشتم, همان خويشان نسبى اند كه در آيه 55 از سوره احزاب, مطرح شده بود.
نتيجه: همان گونه كه زنان پيامبر(ص) لازم نيست زينت خود را از خويشان نسبى بپوشانند, زنان مؤمن نيز, لازم نيست زينت خود را از خويشان نسبى بپوشانند.
3. زنان مؤمن, در برابر دسته سوم و پنجم هم, وظيفه اى در پوشش ندارند. اين دو دسته, در آيه 55 سوره احزاب, كه درباره همسران پيامبر(ص) بود, وجود ندارد; زيرا پيامبر(ص) نه پدرش زنده بود و نه فرزند پسرى داشت. بويژه در گاهِ نازل شدن آيه شريفه, پسرانى كه پيامبر از خديجه داشت, رخت از جهان بر بسته و ابراهيم, فرزند ماريه هم, چشم به جهان نگشوده بود.
4. خداوند در هر دو آيه, تكليف را متوجه بانوان كرده است, نه آقايان. در آيه 55 سوره احزاب فرمود: (لاجناح عليهنّ في…) يعنى در برابر ديگران, پوشش نداشتن گناه است. در اين آيه (نور31/) فرمود: (لايبدين زينتهنّ الاّ لبعولتهنّ او…) يعنى بانوان, وظيفه دارند كه خود را از مردان بپوشانند, مگر از چند دسته اى كه در آيه ذكر شده است.
امّا اين گروههاى ياد شده, تا چه اندازه و با چه انگيزه اى مى توانند به بانوانى كه بر آنان مَحْرَم هستند, نگاه كنند, يا حرف بزنند, در آيات سخنى در اين باب به ميان نيامده است.
5. از ظاهر آيه شريفه بر مى آيد, زن در برابر خويشاوندان هفت گانه, بلكه در برابر تمامى گروههاى دوازده گانه, جدا شده, همان حالت پيشينِ خود را دارد. يعنى بايد آنچه را پيش از فرو فرستاده شدن آيه حجاب مى پوشانده, بپوشاند و آنچه را نمايان مى ساخته, مى تواند اكنون نيز نمايان سازد.
امّا چه جاهايى از بدن را مى پوشانده و چه اندازه, از همين آيه و شأن نزولها و روايات ذيل آن, روشن مى شود. خداوند به زنان مؤمن دستور مى دهد:
(وليضربن بخمرهنّ على جيوبهنّ)
بايد روسريهاى خود را بر گريبان خود گره زنند.
از اين فراز به دست مى آيد كه زنان, پيش از آيه حجاب, يا روسرى نداشتند و يا داشته آن را جاى ديگر گره مى زده اند. همان گونه كه در مقاله پيشين در بحث از آيه شريفه, در ضمن نكته هاى پنجم و ششم, با استفاده از روايت صحيح كافى5, شرح داده شد: آنان روسرى داشته و آن را از بالاى گوش به پشت سر مى برده اند.
در نتيجه, روشن مى شود كه آنان, به طور حتم, سينه, كمر, شكم و… را مى پوشانده اند وگرنه قبيح است شارع دستور دهد: گردن و گريبان و گوشها را بپوشانيد; ولى از جاهاى ديگرى كه شهوت انگيزترند, سخنى به ميان نياورد و امر به پوشاندن آنها نكند.
6. از فراز زير كه مى فرمايد:
(ولايضربن بارجلهنّ ليعلم ما يخفين من زينتهنّ.)
پاهاى خود را به زمين نكوبند, تا آنچه پنهان مى دارند, آشكار شود.
روشن مى شود كه بانوان در آن عصر, در پاى خود زينتى داشته اند, پنهان و به دور از چشمها, كه با زدن پا برزمين آشكار مى شده است.
از آن جا كه اين آيه, اين زينت را, زينت پنهان مى دانسته: (ليعلم مايخفين) به دست مى آيد بانوان در عصر نزول آيه, لباسها, يا شلوارهاى بلندى بر تن مى كرده اند كه به طور كامل, روى خلخال را مى پوشانده است.
7. از آنچه گفته شد به دست مى آيد: سينه, شكم, پاها تا مچ و مقدارى از سر را, بانوان, پيش از نزول آيه, مى پوشانده اند. امّا در چهارمين مرحله از حكم حجاب, همه سر و گردن, افزون بر گريبان, بر محدوده حجاب, افزوده شد. اين قسمت, تنها در برابر مردانِ بيگانه واجب است و در برابر گروههاى دوازده گانه, همان محدوده پيش واجب است كه پوشيده باشد.
در نتيجه, پوشش واجب بر بانوان در برابر محرمان سببى و نسبى, همه بدن از گردن, تا مچ پا, به جز قسمتهايى از سروصورت و گريبان و دستهاست.
8. از آيه شريفه, مطلبى درباره پوشش دستهاى زنان, پيش از نازل شدن آيه به دست نمى آيد كه چگونه بوده است. بله, از (لايبدين زينتهنّ الاّ ما ظهر منها) روشن مى شود كه پس از نازل شدن آيه, بايد دستها را تا مچ بپوشانند. با توجه به ديگر بخشهاى آيه, روشن مى شود كه دستهاى زنان برهنه كامل نبوده است, بلكه به احتمال زياد دستها را تا آرنج مى پوشانده اند. اين مطلب, از روايات به خوبى فهميده مى شود.
گيريم كه از آيه و روايات و سازوارى حكم و موضوع, پوششى براى دستهاى بانوان, پيش از نازل شدن آيه, روشن نشود, باز بايد بانوان دستهاى خود را تا آرنج, از محرمان خود بپوشانند; زيرا, در نكته نخست گذشت كه اصل پوشش است و آنچه كه از اين اصل و وظيفه كلى و عام جدا شده, امرى است فرعى و استثنايى. هر جا دليلى بر استثنا پيدا نكرديم, همان وظيفه عام وجوددارد. دست بالا, نكته اى را كه مى توان گفت: شايد دستها را تا آرنج, نزد خويشاوندان خود, برهنه مى گذاشته اند.

ارتقاء سلامت روان زنان ومردان

سلامتي چيست؟
 سلامتي، رفاه و آسايش جسمي، رواني و اجتماعي است و نداشتن بيماري به تنهايي به معناي سلامتي نيست.
سلامت روان يعني چه؟
 تامين و حفظ سلامت رواني، فردي و اجتماعي به طوري كه فرد بتواند فعاليت‌هاي روزمره خود را به خوبي انجام دهد، با افراد خانواده و محيط خود ارتباط مناسب برقرار نمايد، و رفتار نامناسب از نظر فرهنگ و جامعه خود نداشته باشد.
ارتقاء سلامت زنان چيست؟
 فرايند توانمندسازي زنان به گونه‌اي كه زنان بتوانند نه تنها در سلامت خود نقش داشته باشند بلكه باعث افزايش و بهبود آن نيز شوند.
 به عبارت ديگر:
ارتقاء سلامت روان زنان = توانمند سازي زنان
 توانمند سازي زنان فرايندي است كه طي آن زنان براي غلبه بر موانع پيشرفتشان ،فعاليت هايي را انجام مي‌دهند كه باعث تسلط آنها بر تعيين سرنوشتشان مي‌شود.
 تامين و ارتقاء سلامت زنان نياز به توجه جدي به سلامت و حقوق زنان دارد.
 تامين اين سلامتي ابعاد متفاوتي دارد كه بخشي به عهده جامعه ، والدين و فرزندان و بخشي به عهده مردان مي‌باشد و در اين ميان نقش مردان در ارتقاء سلامت روان زنان از اهميت خاص و چشمگيري برخوردار مي‌باشد.
 شما مردان اگر تمايل به ارتقاء سلامت روان همسرتان و ايجاد رابطه‌اي صميمانه با او داريد به نكات زير توجه خاص داشته باشيد:
1- زنان را درك كنيد:
 شما بايد نيازهايشان، عواطفشان، شادي، ناراحتي، سرزندگي، كسالت و خوب و بدشان را درك كنيد. به ويژه اگر مورد بي مهري قرار گرفته‌اند، بايد موقعيت آنان را درك و با آنان همدلي نماييد.
 2- زن‌ها گفتگو را دوست دارند:
 زن با صحبت كردن تخليه مي‌شود. اگرچه به نظر شما او در صحبت كردن افراط مي‌كند، هرگز او را از گفتن باز نداريد.
3ـ گوش دهيد:
 اولين نشانه درك شما از ازن اين است كه به صحبت‌هايش به دقت و با توجه گوش دهيد. هنگام صحبت او با دست‌هايتان ور نرويد، روزنامه نخوانيد، سرتان را بالا بياوريد، صميمانه نگاهش كنيد و …
4ـ از بيان راه‌حل‌هاي كوتاه و قطع گفتار او خودداري نماييد:
 با سرعت چاره‌جويي و تدبير نكنيد. زن نمي‌گويد كه شما چاره‌جويي كنيد بلكه مي‌گويد تا مسئله را بيان كرده باشد، براي مثال :
 مي‌گويد سرم درد مي‌كند. نگوييد: برو دكتر. بگذاريد به صحبت‌ها ادامه دهد.
5- از او بخواهيد تا بيان كند:
 نه تنها از گوش كردن اجتناب نكنيد، حتي از او پرسش هم بكنيد تا بيشتر توضيح دهد و حرف بزند.
6- زن به توجه نياز دارد:
 به او توجه كنيد، به نيازهايش، به لباس‌هايش، به صورتش، به فعاليت روزانه‌اش. براي مثال وقتي او كفش تازه خريده و به شما مي‌گويد چطوره؟ فقط با يك كلمه (خوبه) نظر خود را ندهيد. اين نادرست است. شما بايد به وجد بياييد. به دقت نگاه كنيد و بگوييد: براي پاي تو زيباست.
7- زن دوست دارد مرد مقتدر باشد:
 ضعيف نباشيد. همان قدر كه مردان از قدرتمند بودن لذت مي‌برند، زنان هم از تماشاي قدرت مرد لذت مي‌برند.
8- زن دوست دارد كه به او احترام بگذاريد:
 احترام به زن براي او خيلي لذت‌بخش است. مثلاً زماني ‌كه هر دو، پاي در ايستاده‌ايد بگوييد اول خانم‌ها و او جلو برود. هرگز زن را جلوي بچه‌ها، فاميل و غريبه‌ها خرد نكنيد.
9- زن از اينكه مورد علاقه است لذت مي‌برد:
 اساساً زن بيش از مرد، به صميميت نياز و توجه دارد، با او صميمي شويد و احساس دوست داشتن خود را در گفته‌ها و رفتار به او نشان دهيد. مثلاً با كلام و صوت زيبا او را صدا كنيد. در خانه و در حضور او لباس تميز بپوشيد.
10- زن به اعتبار نياز دارد:
 احترام و توجه شما به او اعتبار مي‌دهد. به ويژه در حضور ديگران و تا حد زيادي اين شما مردانيد كه به او اعتبار مي‌دهيد.
 11ـ به زن قوت قلب بدهيد:
 به او بگوييد كه دوستش داريد، بگوييد كه هميشه حمايتش مي‌كنيد، بگوييد كه تنهايش نمي‌گذاريد، بگوييد كه حجم عمده‌اي از مشكلات زندگي او را به دوش مي‌كشد، بگوييد كه او كانون محبت است و خانه بدون او روح ندارد.
12ـ هرگز همسر خود را با ديگران مقايسه نكنيد.
 در حضور همسرتان از زنان ديگر چه به صورت تمجيد، يا انتقاد و ايراد صحبت نكنيد. اين مسئله حساسيت آنها را برمي‌انگيزد.
 مثال: آن خانم متين و با وقار بود يعني تو به اندازه او متين نيستي و از نظر من بر تو ارجحيت دارد، با اين سخنان اگر چه منظوري نداشتيد، اما به زندگي صميمي شما آسيب مي‌رساند.
13‌ـ همسر خود را با القاب زيبا و پسنديده مورد خطاب قرار دهيد.
 چنان كه رسول خدا (ص) همسرش را حميرا (گل سرخ) خطاب مي‌كرد.
14ـ محبت:
 به شكل مستمر محبت خود را به او ابراز كنيد و گاهي از طريق هديه دادن به مناسبت‌هاي مختلف (سالگرد ازدواج، تولد و …) به همسرتان، آن را عملاً تاييد كنيد.
15ـ از خود گذشتگي:
 در زندگي گذشت و از خودگذشتگي را پيشه كنيد.
16ـ صفات نيك:
 سعي كنيد فهرستي از قابليت‌ها و صفات نيك همسرتان را در نظر بگيريد و از آنها تمجيد و تعريف كنيد.

مُتعه، يك ضرورت اجتماعي

مُتعه، يك ضرورت اجتماعى

در سال 1358 كتابي به نام ازدواج موقت به قلم بانو ساچيكوموراتا منتشر شد كه در بررسي ابعاد مسأله، جالب و قابل توجه بود.

نگارنده اين كتاب ژاپني است، ولي به مدت پنج سال در دانشكده الهيات و معارف اسلامي دانشگاه تهران، در رشته فقه و مباني اسلامي نزد اساتيد آن دانشكده، تحصيل كرده و درباره متعه نيز به عنوان رساله فوق ليسانس، مطالعات و تحقيقات گسترده اي انجام داده است.

براي كسي كه در محيط ما زندگي مي كند و درباره ازدواج موقت گرفتار القاآت و تلقينات غلطي هست و شبهاتي از اين سو و آن سو به گوشش خورده و احياناً سوء استفاده هايي نيز از اين و آن شنيده يا مشاهده كرده است، همواره عقده ها و نگراني هايي وجود دارد و شايد در اعماق دلش طرفدار اين باشد كه اصولاً وجود چنين قانوني چه لزوم و ضرورتي دارد و آيا وجود چنين قانونى، نوعي اهانت به زن نيست!.

اما براي كسي كه در محيط هاي غير اسلامي زندگي كرده و ديدگاه هاي متفكران اجتماعي را شناخته و به نيازها و ضرورت هاي زندگي نوع بشر توجه كامل دارد، وجود قانون ازدواج موقت در اسلام، يكي از امتيازات و برجستگي هاست.

به همين جهت، وي در آغازِ پيش گفتارِ كتابِ مزبور مي نويسد:.

موضوعات بسياري است كه شرقيان، آن را دليل عقب ماندگي خود دانسته و به دور انداخته اند و يا لااقل توجهي به آن ندارند، ولي متفكران غربى، پس از تحقيقات و بررسي هاي زياد در تاريخ گذشته و مشاهده واقعيت هاي اجتماعي كنونى، بدين نتيجه رسيده اند كه همان امور، كليد حل مشكلات امروزي است.

موضوع متعه نيز از اين قبيل است كه از لحاظ وضع ازدواج و طلاق در دنياي امروزي و مقتضيات اجتماعي عصر ما بسيار قابل توجه است.

و درصفحه 85 مي نويسد:.

گستاخي گردش روزگار شهادت مي دهد به اين كه: در مغرب زمين به اصطلاح امروزى، آخرين مد ازدواج، ازدواج قراردادي است؛ به اين معنا كه زن و مرد با هم توافق مي كنند و براي مدت معيني ازدواج مي نمايند در حالي كه در سرزمين شيعه مذهب، متعه را به دست آويز تساوي زن و مرد، كم كم و به تدريج از بين مي برند و نكته قابل توجه در اين قضيه آن است كه در نتيجه تساوي زن و مرد و آزادي كامل زن در مغرب زمين، ازدواج قراردادي به وجود آمده است.

و نيز در صفحه 92 مي نويسد:.

درحقوق مدني غير از مذهب شيعه، ازدواج موقت به معناي اخص وجود ندارد، ولي در واقع، مردم به طور آشكار و يا به طور پنهاني ازدواج موقت مي كنند و چون اين از نظر قانون جايز نيست، پس مانند زناست و اگر بچه پيدا شد، بعضي زنان سقط جنين مي كنند و يا اگر بچه متولد شد، بچه نامشروع خواهد بود.

سرانجام در صفحه 94 مي نويسد:.

به نظرنگارنده، آنچه اكنون مغرب زمين، سخت به آن احتياج دارد و به درد آن مي خورد، نظام متعه است و اگر آنها بتوانند نظام متعه را به نحوي در حقوق مدني پياده كنند، بسيار مفيد خواهد بود....

البته به فرض اين كه چنين قانوني تحقق پيدا كند، چند مسأله باقي مي ماند؛ مانند اين كه: احياناً مرد از اين قانون سوء استفاده كند و زنان مي گويند كه اين خلاف تساوي زن و مرد است.

در اين مسأله، نهايت چيزي كه مي توانيم بگوييم اين است كه: متعه عقد است و احتياج به ايجاب و قبول دارد و در تصميم اولى، زن كاملاً آزاد است و علاوه بر آن شرط وقوع عقد، تراضي طرفين است و در معامله، هر دو عاقد، حق تساوي دارند؛ پس زن به اختيار خود مي تواند متعه را قبول كند يا نكند؛ بنابراين، نمي توانيم بگوييم كه نظام متعه، مستقيماً با تساوي زن و مرد منافات دارد.

مساله دوم اين است كه: هرگاه متعه در حقوق مدني پياده شود، ممكن است مردم، بيشتر به متعه علاقه پيدا كنند و كمتر نكاح دايم اختيار نمايند، زيرا متعه هم آسانتر است و هم راحت تر و معمولاً نفس انسان به آنچه آسان تر و راحت تر است، زودتر انس پيدا مي كند و بر اثر رواج كامل نظام متعه، ازدواج دايم محتملاً از بين مي رود و اهدافي كه نكاح دايم دارد، به كلي از دست مي دهد و مفهوم ازدواج كاملاً عوض مي شود. جواب اين مسأله بسيار مشكل است.

اشكالي كه براي وي پيش آمده، از اين نظر است كه درباره ازدواج دايم و مسأله تشكيل خانواده و نيازي كه زن و مرد به جذب و انجذاب و يگانه شدن دارند، مطالعه نكرده و ازدواج دايم را تا سطح ازدواج موقت، فقط براي رفع نياز جنسي تنزل داده و تصور نموده كه نياز زن و مرد به يكديگر، فقط در حد رابطه تن به تن و آميزش جنسي است و بس، و توجه نكرده است كه قرآن، زن و مرد را وسيله سكون و آرامش يكديگر مي داند و چنين نيست كه با رفع عطش جنسى، از يكديگر سير و بيگانه شوند و به خصوص كه با به وجود آمدن فرزندان، مسؤوليت هاي مشترك نيز آغاز مي شود.

از دقت در روايات، روشن مي شود كه طرح ازدواج موقت به عنوان يك ضرورت اجتماعي است و براي جلوگيري از روابط نامشروع و عدم سقوط در ورطه زناست.

راوي از امام كاظم(ع) درباره متعه سؤال كرد، امام(ع) فرمود:.

هِىَ حَلال مُباح مُطْلَق لِمَنْ لَمْ يُغْنِهِ اللّهُ بِالتَزويجِ فَلْيَسْتَعْفِفْ بِالمُتْعَةِ، فَإن اسْتَغني عَنْها بِالتزْويجِ فَهِىَ مُباح لَهُ اِذا غابَ عَنْها؛(1).

متعه، بدون هيچ قيد و شرطي حلال و مباح است براي كسي كه خداوند او را به ازدواج دايم بي نياز نكرده است. او بايد به وسيله متعه، عفاف خود را حفظ كند و اگر به وسيله ازدواج دايم، از متعه بي نياز شد، در صورتي متعه براي او مباح است كه از همسر خود (به واسطه سفر و...) غايب باشد.

و نيز حضرت به بعضي از موالي خود نوشت:.

لاتلحُّوا علَي المتعةِ، إنّما علَيكُم إقامةُالسُنَّةِ، فلا تشتَغِلُوا بِها عن فرشِكُمْ وحرائِركُمْ؛(2).

اصرار بر متعه نكنيد. بر شماست كه اقامه سنت كنيد. به وسيله متعه، خود را از همسران دايمي بازنداريد....

بنابراين، اسلام مي خواهد نظام خانواده و جذب و انجذاب دايمىِ زن و شوهر را تحكيم بخشد و هرگونه عاملي كه به اين امر لطمه زند، از سر راه بردارد و به همين جهت است كه ازدواج موقت، با دوشيزگان، مشروط به اذن ولي است و هنگامي كه از امام صادق(ع) در اين باره سؤال مي شود، مي فرمايد:.

يُكْرَهُ لِلعَيْبِ عَلي أهْلِها؛(3).

پسنديده نيست، زيرا براي خانواده دختر عيب است.

مي دانيم كه اصل حكم متعه در قرآن كريم، به صورت زير بيان شده است:.

فَمَا اسْتَمْتَعْتُمْ بِهِ مِنْهُنَّ فَ‏آتُوهُنَّ اُجُورَهُنَّ فَريضَةً؛(4).

هر آنچه اززنان بهره برده ايد، اجرتشان را كه بر شما واجب است بدهيد.

در اين آيه شريفه كلمه (استمتاع) ظهور در ازدواج موقت دارد و در زمان نزول اين آيه نيز ازدواج موقت درميان مردم رواج داشته و قرآن توصيه كرده است كه به اجرتي كه زن و مرد در ازدواج موقت توافق كرده اند، وفا بشود.

در زمان پيامبر و مدت ها بعد از رحلت ايشان، ازدواج موقت در ميان مسلمين رايج بود تا اين كه خليفه دوم با تأكيد و تصريح به اين كه در زمان پيامبر خدا حلال بود، تحريم كرد و گويا نظرش اين بود كه از ولايت و حاكميت خود استفاده كرده، به عنوان ثانوي و به حكم ضرورت از آن نهي و منع كند و پرواضح است كه عناوين ثانويه و ضرورت، نمي تواند دليل بر حرمت دايمي باشد، ولي اهل تسنن، بدون توجه به جهت صدور حكم، اين تحريم را دايمي تلقي كردند و هنوز كه هنوز است، آثار ناگوار اين طرز تلقي دامنگيرشان است.

اكنون نمي خواهيم درباره اين كه آيا واقعاً نظرش تحريم به عنوان ثانوي بوده يا نه و آيا حاكم، چنين ولايتي دارد يا ندارد، بحثي كنيم.

آنچه مسلم است، اين است كه اگر هم نظر خليفه، تحريم ازدواج موقت از لحاظ ضرورت و به عنوان ثانوي بوده، امامان معصوم ماه ضرورت را در جهت حليت و مشروعيت آن مي ديده و تصريح فرموده اند كه:.

ما كانَتِ الْمُتْعَةُ إلاّ رَحْمَةً رَحِمَ اللّهُ بِها أمَّةَ مُحَمَّدٍْ لَولا نَهْيُهُ عَنْها ما احْتاجَ إلي الزِّني إلاّ شفاً؛(5).

متعه، نسيم رحمت است كه خداوند بر امت محمدْ وزيده و اگر وي از آن نهي نمي كرد، هيچ كس محتاج زنا نبود مگر افراد بدبخت.

البته اين احتياج، طبيعي نيست كه مجوز زنا باشد، بلكه طبق بعضي از روايات، زاييده شقاوت و انحراف است و شبيه احتياجي است كه شخص معتاد، به الكل يا هروئين دارد.

مي بينيم كه لحن ادله تشريع ازدواج موقت، نمايانگر گشايش راهي در تنگناهاي زندگي است و چنين به نظر مي رسد كه ازدواج موقت، برزخي است ميان تجرد و تأهل.

در تنگناي تجرد و عدم امكان تأهل، چه بايد كرد! قبلاً هم گفته ام: جواني كه مي خواهد دو سال دوره سربازي را بگذراند، چه كند جواني كه مي خواهد در ديار غربت تحصيل علم و تخصص كند، چه چاره اي بجويد! در مسافرت هاي دور و دراز، كه در دنياي امروز، كم هم نيست، چه علاجي براي غرايز جنسي زنان و مردان، بايد انديشيد!.

در اين حالات، نه تجرد قابل تحمل است و نه تأهل. پس بايد حد وسط و برزخ ميان آن دو انتخاب شود و زن و مرد با تعيين مدت و مهر با يكديگر ازدواج كنند و پس از پايان مدت، اگر زن به مرحله يائسگي نرسيده است عده نگاه دارد. در صورتي كه باردار است، بايد تا وضع حمل، عده نگاه دارد و كودكي كه از آنها به دنيا مي آيد، تمام احكام و حقوق خود را بر والدين دارد. اگر باردار نيست، در صورتي كه عادت ماهانه نمي بيند، تا چهل روز در عده شوهر است و در صورتي كه عادت ماهانه مي بيند، بايد صبر كند تا دوبار حيض شود.(6).

البته، با توجه به اين كه فلسفه ازدواج موقت، رفع ضرورت و نياز است، بهتر اين است كه زن و مرد، از انعقاد نطفه جلوگيري كنند و خود را به مسؤوليت هاي طولاني بعدي گرفتار نسازند. با اين حال، اين نيز به خواست خود آنها بستگي دارد و جنبه الزام و اجبار ندارد.

در يكي از روايات از جابربن عبدالله انصاري و سلمة بن اكوع، نقل شده است كه: در يكي از لشكرهاي اسلام، (در حال جنگ يا آماده باش) بوديم. پيامبر خدا نزد ما آمد و فرمود:.

إنَّهُ قَدْ اُذِنَ لَكُمْ أنْ تَتَمَتَّعُوا فَاسْتَمْتِعُوا؛(7).

به شما اجازه داده شده است كه متعه كنيد. بنابراين، مي توانيد متعه بگيريد.

اين روايت نيز نمايانگر يكي از تنگناهاي زندگي است ومعلوم مي شود كه سپاهيان اسلام كاملاً درمضيقه بوده اند، به خصوص كه معمولاً سپاهيان، جوانان مجرد يا تازه داماد هستند و تجرد، مشكل بزرگ زندگي آنهاست و آن توصيه اي كه اسلام در مورد روزه گرفتن جوانان مجرد و شكستن موج شهوت دارد، در ميدان نبرد - كه بايد نيروها بيشتر باشد - عملي نيست و بنابراين، در صورت امكان متعه، تنها راه خروج از دشواري همين است.

ساچيكوموراتا نيز به اين حقيقت توجه كرده است و در كتاب خود مي نويسد:.

اين گونه افراد نومسلمان، وقتي در ميدان جنگ بودند، چه وضع و حالتي داشتند طبيعت بشر بر آنها حكم مي كرد و حالت مادي نيز بر آنها حاكم بود؛ پس واجب بود براي چنان اوضاع و شرايطي ازدواج موقت تشريع شود تا اشكالات آنها رفع گردد و تكاليف زوجيت را ازدوش آنها بردارد.

بدين جهت، نكاح متعه تشريع شد... و آن به دليل اين بود كه لشكر، احتياج به جواناني داشت كه داراي زن و فرزند نبودند و نمي توانستند ازدواج دايم كنند و از جهت ديگر معقول نبود در چنان حالت به آنها گفته شود كه براي جلوگيري از شهوت، روزه بگيرند، زيرا به هيچ وجه در ميدان جنگ، ضعف لشكريان صلاح نبود؛ بنابراين، علت تشريع متعه، عبارت از اين وضع خاص و حالت فوق العاده بود.(8).

 

علت يا حكمت.

در اين جا لازم است به يك مطلب اساسي و اصولي توجه شود كه ممكن است در بحث هاي ديگري از قبيل بحث طلاق و تعدد زوجات نيز مفيد واقع شود و آن اين كه:.

از قراين و شواهد روايي و اجتماعي معلوم مي شود كه تشريع حكم متعه، از سوي قانونگذار اسلام، با توجه به رفع مشكلات افراد مجرد و جلوگيري از خطرات انحراف بوده و در خود قرآن نيز بعد از آن كه تجويز كرده است كه در صورت عدم تمكن نسبت به ازدواج دايم، با زنان آزاد، يا زنان غير آزاد زناشويي كنند و همچنين تجويز ازدواج موقت، مي فرمايد:.

يُريدُ اللّهُ أنْ يُخَفِّفَ عَنْكُمْ وَخُلِقَ الإنْسانُ ضَعيفاً؛(9).

خداوند مي خواهد كه به شما تخفيف دهد و انسان، ضعيف آفريده شده است.

با دقت در مجموع آيات 24 تا 28 سوره نساء استنباط مي شود كه: از نظر اسلام، اساس اين است كه مردان به طور دايم، با زنان آزاد، ازدواج كنند؛ اما اگر ضرورتي پيش آيد، با يك درجه تخفيف، انسان مجاز مي شود كه با زن غير آزاد، ازدواج كند يا به ازدواج موقت روي آورد.حال سؤالي كه در اين جا قابل طرح است، اين است كه آيا اين ضرورت، علت جواز ازدواج موقت است يا حكمت آن.

اگر علت باشد، حكم بر همان محور دور مي زند و در غير مقام ضرورت، ازدواج موقت، جايز نيست و اگر حكمت باشد، حكم بر آن محور نمي چرخد و بنابراين، براي كسي كه اضطرار هم ندارد، ازدواج موقت جايز است.

نظير همين مطلب را در طلاق و تعدد زوجات نيز مي توان مطرح نمود كه به خواست خدا در جاي خود بحث خواهيم كرد.

در روايات، دليل محكمي كه ما را قانع كند كه ضرورت، علت حكم است، وجود ندارد و مي بينيم كه سيره مسلمين نيز بر اين نبوده و احياناً به منظور ايجاد محرميت، از متعه استفاده شده است و در روايات نيز آمده است كه: اصرار بر متعه نكنيد و به وسيله متعه، خود را از همسران دايم باز نداريد و بالاخره، علي رغم خودداري اهل تسنن، اقامه سنت نيزمسأله اي است.

در قانونگذاري معمولاً چنين وضعي پيش مي آيد؛ يعني امري حكمت به وجود آمدن قانوني مي شود كه تعميم پيدا مي كند و در موارد ديگر نيز از آن قانون استفاده مي شود. مانند اين كه قوه مقننه قانوني بگذراند كه دولت براي كمك به خانواده هاي محروم، گوشت را به قيمت ارزان تري به مردم بدهد و مازاد قيمت را از بيت المال بپردازد و به اصطلاح، يارانه بدهد. راست است كه اين كار، به منظور تسهيل و تخفيفي است بر خانواده هاي محروم و كم درآمد، منتها خانواده هاي متوسط و پردرآمد نيز از آن استفاده مي كنند؛ اما جا دارد كه آنها از اين قانون، سوء استفاده نكنند و بگذارند فقط همان طبقه بهره مند شوند و آنهايي كه متمكن هستند خود را كَلِ‏ّ بر دولت و بيت المال نسازند.

در مسأله مورد بحث ما نيز يك ضرورت، حكمت اين شده است كه قانون ازدواج موقت از سوي خداوند اعلام شود. از اين قانون، همه مي توانند استفاده كنند، اما بهتر است كه هر كسي خود را مورد سؤال قرار دهد كه آيا براي او هم ضرورتي وجود دارد كه به سراغ ازدواج موقت برود يا نه!.

خلاصه، اگر هدف از ازدواج موقت، تنوع طلبي و چشيدن زنان گوناگون است، كار حرامي نيست، بلكه حلال است، اما حلال مذموم و منفور! و اگر هدف، رفع ضرورت و فرونشاندن عطش و گريز از زنا و گناه است، حلال است و حلال ممدوح!.

از آن جا كه در صدر اسلام با عنوان شدن مساله تحريم، وضعي پيش آمد كه ممكن بود يك حكم خدا به طور كلي به دست فراموشي سپرده شود، يك انگيزه ديگر نيز بر انگيزه اصلي افزوده شد و آن اين كه: افراد متعه كنند، براي اين كه ترك متعه سنت نشود و قبحي كه بعضي براي آن در يك جو سازي افراطي به وجود آورده بودند، از بين برود.

امام صادق(ع) فرمود:.

من نمي پسندم كه مردي بميردويكي ازبرنامه هاي پيامبرخدا را به جاي نياورد.

پرسيدند: پيامبر خدا متعه كرد فرمود: آرى.(10).

وانگهى، وقتي اسلام، تمام كوشش خود را از لحاظ برنامه ريزي زندگي خانوادگي و مسائل تربيتي و اخلاقي متوجه تحكيم خانواده و دوام و بقاي آن كرده، چگونه ممكن است به گونه اي با مسأله ازدواج موقت برخورد كند كه نتيجه اش سست شدن پايه هاي خانواده و ايجاد دافعه ميان زوجين باشد!.

اسلام براي دلبستگي هاي زن و شوهر به يكديگر زمينه ساز است و براي پيدايش گريز و بي ميلي در ميان آنها مانع است و به همين جهت، رهبر بزرگوار اسلامْ فرمود:.

هر گاه يكي از شما متوجه زني زيبا بشود، بايد به سراغ همسر خود برود و نياز و هيجان خود را دفع كند كه در واقع، هر دو يكي هستند.

يكي پرسيد: اگر همسر ندارد، چه كند فرمود: چشم به آسمان بيندازد و از فضل خداوند، سؤال كند.(11).

به يقين، افسار گسيختگي درمتعه، سوء استفاده از قانون متعه و زمينه ساز پاره شدن رشته علاقه و دلبستگي زن و شوهر و به سردي گراييدن روابط زوجين است و هرگز اسلام چنين چيزي نمي پسندد.

 

اختلافات خانوادگي.

اگر كسي هميشه سالم باشد و گه گاه به زكامى، تب و سردردي مبتلا نشود، قدر سلامت نمي داند و در حفظ آن نمي كوشد.

اگر انساني به خطر نيفتد، قدر آسايش و آرامش را نمي داند و داستان او داستان غلامي است كه وقتي سوار كشتي شد، شروع به داد و فرياد كرد و سرنشينان كشتي را ناراحت ساخت. حكيمي دستور داد كه: او را به دريا بيفكنند و چون در آستانه غرق شدن و خفگي قرار گرفت دستور داد بيرونش كشند. از آن پس بي سروصدا و آرام در گوشه كشتي خزيد و دم بر نياورد!.

فراز و نشيب هاي زندگي و بيماري ها و تندرستي ها و غم وشادي ها براي جامعه و فرد، سازنده است. خانواده هم نمي تواند يك نواخت باشد. آن خانواده اي كه همواره توفان زده اختلافات و كشمكش هاست، نه محيط جذب و انجذاب، بلكه محيط دفع و اندفاع است و (عدمش به ز وجود!) و آن خانواده اي كه در آن هيچ گونه انتقاد و بحث و مشاجره اي وجود ندارد، محيط تفاهم كامل نيست و حتماً طرفين قضيه، هر چه عقده دارند، در دل نگاه مي دارند و دردها و رنج ها را بروز نمي دهند و در موارد اعتراض و انتقاد، مهر سكوت بر لب مي زنند و گلايه ها و شكوه ها را همچون آتشي زير خاكستر پنهان مي سازند، تا كي شعله كشد و همه چيز را در كام خود بسوزاند!.

بعضي از دانشمندان روان شناس معتقدند كه اگر در محيط خانواده، گه گاه جرّ وبحثي ميان زن و شوهر باشد، مفيد است و زندگي را از يك نواختي نجات مي دهد و عقده اي در دل كسي باقي نمي ماند و زمينه براي تفاهم و همفكري و هماهنگي بيشتر فراهم مي شود و طرفين، بهتر مي توانند با همزيستي مسالمت آميز و بلكه عشق آميز، زندگي كنند و يكديگر را درك نمايند.

واقعيت نيز همين است، سخن از اين است كه دو انسان، يكديگر را درك كنند. مسلماً هيچ انساني فاقد نقطه هاي ضعف روحي و عاطفي و اخلاقي نيست. اگر بناست دو انسان به درك كامل يكديگر برسند، حق اين است كه همه نقطه هاي مثبت و منفي و جنبه هاي قوت و ضعف يك شخصيت، به ظهور و بروز برسد تا براي ديگري معلوم شود كه اين انسان، چند درصد قابل اعتماد و دوست داشتني و جذب شدني است.

بنابراين، پوشاندن عقده ها وگله ها و گلايه ها و اعتراض ها و انتقادها، حل مشكل نمي كند، بلكه مولد اشكال است. بهتر اين است كه شخصيت هر كسي آن گونه كه هست، براي ديگري عريان و آشكار گردد و آن ديگري نيز، در برابر هر چه قبول ندارد، بي تحملي خود را عريان و آشكار سازد تا تلاقي نظرها و سليقه ها پيش آيد و حد گذشت و سخت گيري هر يك ظاهر گردد و هر كدام بتواند خود را آن گونه كه براي همزيستي لازم است، بسازد.

خواننده گرامي توجه دارد كه ما مسأله را دو جانبه مطرح مي كنيم نه يك جانبه. نمي خواهيم به يكي بي اندازه ميدان بدهيم و ديگري را خفه و خاموش كنيم.

مي خواهيم بگوييم: محيط خانواده، نبايد محيط قلدري و حاكميت مطلق مرد يا زن باشد. بايد هركس بتواند در برابر نقطه هاي ضعف ديگري اظهار نظر و انتقاد و اعتراض كند و ديگري نيز حق دفاع داشته باشد؛ اما هر دو بايد توجه داشته باشند كه اين را مقدمه درگيري ها و انتقامجويي هاي طولاني قرار ندهند، بلكه زمينه ساز تفاهم ها و آشتي هاي بهتر و عميق تر و همه جانبه تر باشد.

لطف زندگي در جنگ و كشمكش طولاني نيست، بلكه در صفا و صميميت طولاني است. زن و مرد بايد خود، راز آسايش و آرامش را درك كنند و با توقعات غير معقول، زندگي را به كام خود و ديگري تلخ ننمايند.

جالب اين است كه بسياري از زن ها و شوهرها، در ضمن جر و بحث هاي طولاني توجه دارند كه بايد آشتي كنند و در عين حال، آن چنان تاخت و تاز مي كنند كه گويي هرگز نبايد به يكديگر روي آورند. شايد فرخي شاعر به همين درد گرفتار بوده كه مي گويد:.


آشتي كردم با او پس از جنگ دراز.
هم بدين شرط كه ديگر نكند با من ناز.
زن ها بايد بدانند كه اگر جهاد مرد در سنگرها و جبهه ها و حمله ها و دفاع هاي هوايي و زميني و دريايي است، جهاد آنها در سنگر مقدس خانواده، كوشش و تلاش در راه هر چه بهتر شوهرداري كردن است؛ زيرا امام موسي كاظم(ع) فرمود:.

جِهادُ المَرْأَةِ حُسْنُ التبَعُّلِ؛(12).

جهاد زن، نيكوشوهرداري است.

در عين حال، اگر روزي ايجاب كرد اين حق براي او محفوظ است كه براي دفاع از مكتب و مبارزه با ظلم و استكبار، سلاح بر كف گيرد و جان بازي كند.

زن ها فكر نكنند امروز بيدار شده اند و براي دفاع از حقوق خويش حرف هاي تازه اي مي زنند كه گذشتگان نزده اند، بلكه درصدر اسلام هم زنان مسلمان و روشنفكري بودند كه خدمت پيامبرْ مي رسيدند و حرف هاي خود را مي زدند و جواب مي گرفتند.

اسماء دختر يزيد، خدمت پيامبر آمد و خود را نماينده زنان ديگر معرفي كرد و مطالب و اشكالات خود را اين گونه توضيح داد:.

خداوند تو را به پيامبري مبعوث كرد و ما ايمان آورديم. ما زن ها در خانه ها نشسته ايم و خواسته هاي شما مردان را برآورده مي كنيم و فرزند مي زاييم و شما مردان به نماز جمعه و جماعت و عيادت بيماران و تشييع جنازه و حج پياپي و بالاتر از همه جهاد در راه خدا، بر ما برتري يافته ايد. در غيبت شما اموالتان را حفظ مي كنيم و لباستان را آماده مي سازيم و فرزندانتان را تربيت مي كنيم؛ آيا در اجر با شما شريك نيستيم.

پيامبرْ رو به اصحاب كرد و فرمود:.

آيا هرگز در مسائل و مشكلات دينى، سخني بهتر از اين از زني شنيده بوديد!.

اصحاب عرض كردند: گمان نمي كرديم زني اين گونه سخن بگويد.

سپس رهبر عالي قدر اسلام متوجه او شد و فرمود:.

برو به زن ها بگو: اگر شما در برابر همسرانتان، وظيفه همسري را خوب انجام دهيد و در پي خشنود ساختن آنها باشيد و در راه جلب موافقت آنها كوشش كنيد، با همه اينها برابري مي كند.

اسماء در حالي كه تكبير و تهليل مي گفت، خوش حال از پيش پيامبر رفت.(13).

اين حقيقت را هم مردها بايد توجه كنند، هم خود زن ها كه در وجود زنان آنچه اصالت دارد قهرمانيگري درميدان هاي جنگ و سياست و ورزش و... نيست، بلكه آنان از ديدگاه اسلام (ريحانه) زندگي هستند و همچون گل هاي زيبا لطافت و طراوت دارند و اين لطافت و طراوت را نمي شود به دست توفان هاي متداوم اختلاف و مشاجره و ضرب و جرح، سپرد كه: جاي گل در گلدان و در محفل انس و صفاست.

به سخن اميرمؤمنان(ع) بينديشيم كه فرمود:.

إنَّ المَرْأةَ رَيْحاَنَة وَلَيْسَتْ بِقَهْرَمانَةٍ؛(14).

زن در گلزار زندگى، گل است، نه قهرمان.

اشاره كرديم كه اگر ضرورت ايجاب كرد، همين كه لطافت و طراوت گل را دارد، در جاي خود قهرمانيگري هم مي كند و همچون جميله پوپاشاي الجزايري و صدها زن مجاهد و فداكار ديگر، در عرصه مبارزات رهايي بخش، قدم به پيش مي گذارد و افتخارآفريني مي كند.(15).

اما پرواضح است كه هرگز نبايد اصل را فداي فرع كرد و هرگز مردي نبايد به دليل قدرت جسمي و بعضي جنبه هاي ديگر، از ارزش و اعتبار گلي كه در بوستان خلقت، به نام زن و همسر و مادر و شريك زندگي با يك دنيا طراوت و لطافت روييده و شكفته است، بكاهد و او را اسير مشت و سيلي و لگد و حربه هاي شكننده و جراحت بار كند.

به راستي كه آيين اسلام، دقيقاً به ويژگي هاي زن توجه دارد و به مردان هشدار مي دهد كه مبادا اين گوهر لطيفي كه وسيله دلگرمي و دلخوشي و صفاي زندگي شماست و بي او هيچ و پوچيد، تضييع كنيد و رسالت آسماني او را در تحكيم و استوارماندن خانواده، فراموش نماييد.

همه اين ويژگي ها در سخن جاودانه و حكيمانه پيامبر اسلامْ نهفته است كه فرمود:.

إنَّما المَرأةُ لَعِبَة مَنِ اتَّخَذَها فَلايُضَيِّعها؛(16).

زن در محيط خانواده وسيله دلخوشي است. مبادا كسي كه او را مي گيرد، ضايعش كند.

شرم آور است دستي كه بايد به نشان هماهنگي و صفا و صميميت، در دست و گردن ديگري باشد، سيلي هاي گيج كننده و مشت هاي كوبنده و شكننده بزند!.

احمقانه است كه دستي در برابر شريك زندگي خود گاهي مظهر قهر و خشم و زنندگي و كوبندگي و شكنندگي باشد و گاهي در دست و در گردن او - ولابد براي ارضاي يك جانبه غريزه جنسي خود! - به لطف و نوازش بپردازد!.

پيامبر خدا از اين گونه مردم تعجب مي كند و مي فرمايد:.

كَيْفَ تُعانَقُ المَرْأةُ بِيَدٍ ضُرِبَتْ بِها!(17).

چگونه دستي كه زن را زده است، به گردن اوحلقه مي شود!.

يا مي فرمايد:.

أيَضْرِبُ أحَدُكُمُ المَرْأةَ ثُمَّ يَظَلُّ مُعانِقَها!(18).

آيا همسر خود را مي زنيد و بعد با او دست به گردن مي شويد!.

مگر نه قرآن مجيد مي فرمايد:.

فَإنْ أطَعْنَكُمْ فَلا تَبْغُوا عََلَيْهِنَّ سَبيلاً؛(19).

اگر زن ها شما را اطاعت كنند، براي اذيت آنها بهانه جويي نكنيد.

بايد حدود وظايف و مسؤوليت هاي هر يك مشخص شود، تا اگر تخلف كرد، قابل مؤاخذه و تعقيب و حتي تنبيه باشد.

اكثر اختلافات خانوادگى، مخصوصاً اگر از جانب مرد باشد، نتيجه توقعات و انتظاراتي است كه از حدود وظايف و مسؤوليت هاي هر يك خارج است.

اگر انسان به پرونده هاي دادگاه ها نظري بيفكند، متوجه مي شود كه بيشترِ شكايات زنان از مردان، به خاطر ندادن نفقه و تخلف از وظايف شوهري است و به ندرت اتفاق مي افتد كه مردي از زني شكايت داشته باشد كه وظايف لازم خود را انجام نداده است.

زن چه وظايفي دارد حدود اين وظايف چيست قرآن در يك جمله با معرفي زنان صالح، حد و مرز وظايف آنها را مشخص كرده و مي فرمايد:.

فَالصّالِحِاتُ قِانِتِات حِافِظِات لِلْغَيْبِ؛(20).

زنان صالح، در برابرشوهران مطيع و متواضعند و در غياب آنها حافظ مال و ناموس آنهايند.

زن شايسته از نظر قرآن، زني است كه در برابر شوهر (قانت) يعني در آنچه مربوط به وظايف (زناشويى) است و نه چيزهاي ديگر، مطيع و متواضع است. چنين زني در غياب شوهر، بستر و خانه و ثروت او را در معرض دستبرد خائنان قرار نمي دهد.

اگر در خارج از اين محدوده، مرد از زن توقعاتي دارد و زن نمي خواهد يا نمي تواند برآورده سازد، نبايد تحميل و اجبار كرد. در اين جا مرد حق قدرت نمايي و شكايت كردن و پرونده سازي ندارد. چرا با توقعات بي جا انساني را پريشان و محيط زندگي را صحنه نبرد و كشمكش سازيم! اگر هر كسي به وظيفه خود عمل كند و هر كسي مواظب باشد كه توقعات خود را در حدي كه وظيفه و تكليف ايجاب مي كند، محدود سازد، زندگى، آرامش بخش خواهد بود؛ آن وقت است كه هر كسي قدر گذشت و فداكاري و ايثار ديگران را مي داند و از جان و دل سپاسگزار است.

ما مي گوييم: زن فداكاري كند؛ مادري كند؛ در زندگي مشترك خانوادگي هر چه در توان دارد، به كار بيندازد و هرچه بهتر، مايه دلگرمي و سربلندي و اطمينان و آسايش شوهر باشد؛ اما مي گوييم: مرد هم بايد بداند كه اينها در قلمرو وظيفه و تكليف و مسؤوليت زن نيست. قرآن وظيفه او را محدود كرده است به آنچه گفتيم. بنابراين، اگر زن فداكاري مي كند، خود را طلبكار او نداند و اجرش را ضايع نكند و اگر فداكاري نكرد، جار و جنجال راه نيندازد و با قهر و غضب و تهديد و ضرب و جرح و پرونده سازى، او را به آنچه وظيفه اش نيست، مجبور نسازد.مرد بايد بداند كه در اين زندگي مشترك و در اين پيوند مقدس، كتاب آسماني اسلام دو وظيفه بر دوش او نهاده و حق هم همين است:.

 

1. انفاق هزينه زندگي زن در حد متعارف و معمول.
قرآن كريم مي فرمايد:.

الرِّجالُ قَوّامُونَ عَلَي النِّساءِ بِما فَضَّلَ اللّهُ بَعْضَهُمْ عَلي بَعْضٍ وَبِما أنْفَقُوا؛(21).

مردان تكيه گاه زنانند. به خاطر اين كه خدا بعضي را بر بعضي برتري داده و به خاطراين كه مردان انفاق مي كنند.

واژه (قوّام) در زبان عربي مبالغه (قيّم) است و قيّم به كسي گفته مي شود كه به رفع حوايج زندگي ديگري قيام مي كند و از آن جا كه هم در جامعه و هم در خانواده، به واسطه نيرومندي بيشتر، مسؤوليت هاي سنگين تري بر عهده مردان گذاشته شده است قوام و قيم شده اند.

 

2. حسن معاشرت و رفتار.
قرآن مجيد به مردان چنين دستور مي دهد:.

وَعاشِرُوهُنَّ بِالمَعْرُوفِ؛(22).

با زنان، به (خوبى) معاشرت كنيد.

قبلاً گفته ايم كه: مقصود از (معروف) پسنديده و نيكوست و هدف اين است كه در جامعه اسلامى، نيكي ها معروف و شناخته و بدي ها، منكر و ناشناخته باشد.

در نظام زندگي اجتماعي و خانوادگى، همه بايد نفع برسانند. معروف و پسنديده، در اين نظام اين است كه هرعضوي همان طور كه نفع مي رساند، نفع هم بگيرد و اصالت و استقلال هيچ كس فداي اصالت و استقلال ديگري نشود.

هنگامي كه قرآن از بعضي از سنت هاي ناپسنديده عربي در مورد زنان، از قبيل به ارث گرفتن آنها و زير فشار گذاشتن آنها براي آن كه از مهريه خود چشم بپوشند، سخن مي گويد، خاطر نشان مي فرمايد كه:.

(بَعْضُكُمْ مِنْ بَعْضٍ.)(23) يعنى، شما زنان و مردان همه اعضاي يك پيكريد و همه به يكديگر نياز داريد و هيچ يك از شما نمي تواند اصالت و استقلال و فرديت ديگري را فداي اصالت و استقلال و فرديت خود سازد.

وَكَيْفَ تَأخُذُونَهُ وَقد أفضي بَعْضُكُم إلي بعض وَأخَذنَ مِنْكُم مِيثاقاً غليظاً؛(24).

وچگونه آن را مي گيريد، در صورتي كه شما به يكديگر رسيده (ويگانه شده ايد) و زنان از شما پيماني استوار گرفته اند (و نبايد به يكديگر ضرر بزنيد).

اكنون، هم چارچوب وظايف مرد مشخص است و هم چارچوب وظايف زن. ما باز درباره اين كه معاشرت مرد در محيط خانواده با همسر چگونه بايد باشد و نيز وظايف متقابل آنها به تفصيل بحث مي كنيم. اين جا مي خواهيم ملاك ها و معيارها را مشخص كنيم تا جلوِ آن گونه اختلافاتي كه زاييده توقعات بي جاست گرفته شود و هركس به وظايف خود آشنا باشد و تخلف نكند و نيز با وظايف ديگري آشنا باشد و توقع اضافي نداشته باشد.

قبل از اين كه درباره كيفيت رفع اختلاف و روش به راه آوردن زن و شوهر براي اداي وظايف خويش، سخن بگوييم، تذكر يك نكته قرآني به همه مردان را لازم مي دانيم و آن اين است كه: حسن معاشرت با زنان، به قدري دامنه اش وسيع است كه حتي اگر در دل نسبت به همسر خويش احساس كراهتي هم بكنند، نبايد در رفتارِ آنها تأثيري بگذارد.

قرآن در اين باره مي فرمايد:.

فَإنْ كَرِهْتُمُوهُنَّ فَعَسي أنْ تَكْرَهُوا شَيْئاً وَيَجْعَلَ اللّهُ فيهِ خَيْراً كَثيراً؛(25).

اگر همسرانتان مورد كراهت شما باشند، بايد توجه داشته باشيد كه ممكن است چيزي را نپسنديد و خدا در همان چيز، خير فراوان قرار دهد.

اين جاست كه خدا در چنين مواردي توصيه به حسن معاشرت كرده و وعده خير فراوان مي دهد.

 

چگونگي رفع اختلافات خانوادگي.

اختلافات و مشاجرات و دعواهاي متداوم، براي پيكر خانواده، بيماري است و لازم است بيماري را هم از نظر پيشگيري مورد بحث قرار دهيم و هم از نظر درمان.

گفتار پيش بر محور پيشگيري اختلافات دور مي زد. اكنون مي خواهيم شمه اي نيز درباره كيفيت رفع اختلاف و درمان سخن بگوييم؛ توجه به وظايف و مسؤوليت هاي خود و طرف مقابل و محدود كردن توقعات به آنچه وظيفه ديگري است، نه تنها عامل جلوگيري از بروز اختلاف، بلكه عامل رفع اختلاف نيز هست.

مبارزه با هواي نفس و خودخواهي و غرور و خودپسندى، نه تنها جلو بروز اختلاف را مي گيرد، بلكه مي تواند اختلافات موجود را هم به صلح و آشتي و تفاهم تبديل كند.

گاهي چنين است كه هر يك از طرفين، از ديگري انتقاداتي دارد و هيچ يك نيز حاضر به پذيرفتن انتقادات ديگري و برداشتن گامي در جهت تفاهم و توافق نيست.

گاهي چنين است كه يكي از زن و شوهر، از انجام وظيفه خود تخلف مي ورزد، يا زن از اطاعت همسر در محدوده امور زناشويي سرباز مي زند و حاضر نيست طبق گفته قرآن در برابر همسر خويش (قانت) باشد و يا در غياب او حافظ مال و ناموسش باشد. و يا مرد، از دادن نفقه و حسن معاشرت، خودداري مي كند.

گاهي نيز چنين است كه هر يك از طرفين با سعه صدر، به تذكرات و انتقادات ديگري توجه مي كند و با صداقت و صميميت، مسائل و مشكلات را حل مي كنند و نيازي به هيچ گونه توصيه و اقدامي از هيچ ناحيه اي نيست.

يكي از حالاتي كه شديداً مورد توجه قرآن مجيد است و بايد براي آن چاره انديشي شود، حالت (نشوز) زنان در زندگي خانوادگي است. اين حالت، نقطه مقابل (قنوت) است. گفتيم: زن (قانت) زني است كه در محدوده زناشويى، در برابر شوهر، مطيع و متواضع است. بنابراين، زن (ناشزه) زني است كه در همان محدوده، به عصيان و سركشي روي مي آورد.

قرآن مجيد، از مردان خواسته است كه سعي كنند طبيبانه، در صدد علاج برآيند و گرمي و جذابيت را به كانون خانواده بر گردانند و در اين راه، استفاده از چند تاكتيك را تجويز و توصيه كرده است.

در اين باره مي گويد:.

وَالهتي تَخِافُونَ نُشُوزَهُنَّ فَعِظُوهُنَّ وَاهْجُرُوهُنَّ فِي المَضِاجِعِ وَاضْرِبُوهُنَّ؛(26).

زناني كه از نافرماني آنها بيم داريد، موعظه كنيد و آنها را در بسترها ترك كنيد و بزنيد.

در حقيقت، قرآن مجيد توصيه فرموده است كه از تاكتيك هاي سه گانه موعظه و بي اعتنايي به آنها در بستر خواب و زدن استفاده شود.

به كار بردن اين تاكتيك ها تدريجي است. در درجه اول بايد مرد سعي كند از راه ارشاد و موعظه، زن را به راه آورد؛ اگر اين تاكتيك مؤثر واقع نشد به تاكتيك دوم و سوم، روي مي آورد.

مقصود از رها كردن زن در بستر خواب كه دومين تاكتيك است و در صورت عدم تأثير موعظه و اندرز، به كار گرفته مي شود، چيست.

يك احتمال، ترك همخوابگي است و احتمال دوم، اين است كه بدون ترك همخوابگى، مرد در بستر نسبت به زن بي اعتنايي كند و او را مورد بي مهري قرار دهد؛ البته احتمال دوم با توجه به كلمه (مضاجع) قوي تر است.

طبيعي است كه اين تاكتيك ها همه مقدمه آشتي و جذب و انجذاب است و نبايد به صورتي عمل شود كه به جاي جذب و انجذاب، دافعه و گريز، حاكم گردد.

زبان موعظه بايد زباني شيرين و لحن آن بايد لحني دل نشين باشد. موعظه كننده، حتماً بايد ثابت كند كه دلسوز و امين و خيرخواه است و تسليم هواي نفس و اغراض و مقاصد شيطاني نيست.

مردي كه از اول او را موظف كرده اند كه واعظ باشد، چگونه قابل قبول است كه بلافاصله از او بخواهند كه به (قهر تمام عيار!) روي آورد و اقدام به ترك همخوابگي كند!.

مگر در زندگي زناشويي قاعده صحيح اين نيست كه مرد مظهر احسان باشد!.

آيا بهترين نوع احسان اين نيست كه اگر زن مرتكب خطا و جهالتي بشود، مرد با گذشت و بزرگواري در صدد اصلاح او بر آيد! آيا راه اصلاح، دوري كردن و فاصله گرفتن در حدي است كه راه آشتي و الفت باز بماند يا بستن اين راه!.

بهتر است براي اين كه مرد بداند تا چه حد وظيفه او در قبال همسر و تحكيم روابط همسري سنگين است، به سخني از امام صادق(ع) توجه كنيم.

از آن بزرگوار پرسيدند: حق زن بر مرد چيست كه اگر مرد آن حق را به جاي آورد، مظهر احسان باشد.

فرمود:.

يُشْبِعُها وَيَكْسُوها وَإنْ جَهِلَتْ غَفَرَلَها؛(27).

او را سير مي گرداند و بدنش را مي پوشاند و اگر جهالتي كند، او را مورد گذشت قرار مي دهد.

زني كه در برابر شوهر به نشوز روي آورده، گرفتار نوعي جهالت شده است. جهالت را نبايد با جهالت پاسخ داد. مهم اين است كه اشخاصي كه به جهالت روي آورده اند، اصلاح بشوند و راه اصلاح اين نيست كه جهالت را با جهالت پاسخ دهيم. چنين رويه اي هم براي زندگي خانوادگي مضر است و هم براي زندگي اجتماعى. شيريني زندگي خانوادگي و اجتماعى، در تجاذب است نه تدافع. جهالت را با جهالت پاسخ دادن، تدافع است؛ اما پاسخ جهالت با وعظ و ارشاد وحدِاقل قهر - كه همان بي اعتنايي در بستر خواب است - زمينه ساز تجاذب است و اميد مي رود كه با به كار گرفتن اين گونه تاكتيك ها بار ديگر پيوند الفت و وحدت، استحكام يابد و دفع و گريز و نفرت، از كانون خانواده رخت بربندد.

با اين توضيحاتي كه داده شد، در مورد تاكتيك سوم نيز معلوم است كه هدف، اعمال قدرت و درهم كوبيدن جسم نحيف و اندام لطيف زن نيست.

شايد انسان با يك نظر ابتدايي در مورد سومين تاكتيكي كه در قرآن توصيه شده است، فكر كند كه اسلام خواسته است دست مرد را باز بگذارد تا هرگونه بخواهد درباره زن اعمال قدرت كند و با كتك و مشت و سيلي و لگد او را در برابر خود تسليم نمايد، در حالي كه هرگز چنين نيست.

بديهي است كه زدن مراتبي دارد. از يك پس گردني بسيار معمولي و بي درد و رنج گرفته تا مرحله اي كه شخص از حركت بيفتد، ولي نميرد، همه زدن محسوب مي شود. تنها آن وقتي كه شخص بر اثر زدن، قلب و پيكرش از كار بيفتد، ديگر زدن نه، بلكه كشتن گفته مي شود!.

نكته مهم اين است كه حد و مرز زدن را چه كسي بايد مشخص كند آيا مرد حق دارد درباره حد و مرز زدن خودش تصميم بگيرد و پيكر نحيف زن مظلومي كه گفتيم: اسلام، (ريحانه) خلقت و گل زيبا و با طراوت بوستان هستي اش مي داند، آن چنان در زير ضربات شلاق و مشت و لگد و سيلي و چوب درهم بكوبد كه پژمرده و ناتوان و رنجور گردد!.

آيا زدن در چه موردي تجويز شده و آن جا كه تجويز شده، چگونه زدني مراد است! چه كسي بايد حد آن را تعيين كند! شوهر يا مقام ديگرى!.

ما قبلاً گفته ايم كه وجوب اطاعت زن از شوهر و به اصطلاح قرآني (قنوت) زن، صرفاً در محدوده زناشويي است و شوهر حق اين كه او را به جاروكشي و كهنه شويي و آشپزي و لباسشويي و اين گونه كارها وادار كند ندارد. اينها چيزهايي است كه از راه تفاهم و صميميت و همكاري و همفكري و گذشت و ايثار بايد به وسيله خود زن و شوهر حل شود و بنابراين، شوهر در اين گونه امور، حتي حق مؤاخذه زن را هم ندارد، تا چه رسد به اين كه بخواهد قلدري كند و با ضرب و جرح، او را تسليم اراده خود سازد.

مرد بايد بداند كه كلفت يا كنيز به خانه نياورده، بلكه همسر، همكار، همفكر و يار و مددكار به خانه آورده است و از او بايد فقط انتظار (قنوت) و (حفظ) داشته باشد.

بنابراين، تاكتيك هاي سه گانه در محدوده خاص نشوز زن و ترك قنوت است و ربطي به مسائل و اموري كه معمولاً در محيط خانواده، زنان به خاطر همكاري و همفكري و همدلي انجام مي دهند ندارد. اين، پاسخِ سؤال اول.

اما پاسخ سؤال دوم؛ يعنى: حد و مرز زدن تا كجاست.

خوشبختانه، در اين مورد، اين مرد نيست كه هرگونه بخواهد عمل مي كند، بلكه اسلام، اين قدر او را در اين راه محدود كرده كه اگر بگويم: اين گونه زدن ها به نوازش كردن شبيه تر است تا تنبيه بدنى، گزاف نگفته ام.

زدني كه اسلام تجويزكرده، زدني است دوستانه و آشتي انگيز، نه قهر انگيز و رنج و رنجش آور.

وقتي مرد در برابر جهالت زن، حق جهالت كردن ندارد و موظف است كه مظهر احسان باشد، پرواضح است كه دست او براي زدن بسته شده و حق اعمال زور و قدرت مردانه خود را در اين مورد ندارد و بهتر است زور و قدرت خويش را براي جبهه هاي جنگ و دفاع از استقلال ميهن و مكتب نگاه داري كند.

فقهاي ما مي گويند:.

مرد حق ندارد زن خود را طوري بزند كه جاي آن بشكند، يا زخم و جراحت ايجاد شود و حتي رنگ پوست كبود و سرخ بشود.

لازمه اين مطلب اين است كه: اگر مردي زن خود را طوري بزند كه استخوان بشكند يا جاي آن مجروح شود يا كبود و سرخ گردد، بايد قصاص شود يا ديه آن را طبق دستور اسلام به زن بپردازد.

از امام باقر(ع) روايت شده است كه: (إنَّهُ الضَرْبُ بِالسِواكِ‏(28)؛ مقصود، زدن با مسواك است.).

معلوم است كه وقتي مرد براي زدن همسر، از حربه اي چون مسواك بتواند استفاده كند، تا چه اندازه حق اعمال قدرت پيدا مي كند!.

در قرآن راجع به زدن زن داستان شيريني داريم:.

ايوب در آن حالت رنجوري و دردمندي به واسطه شكوه همسرش خشمگين شد و او را كه يگانه پرستار مهربانش بود، از خود راند و سوگند ياد كرد كه اگر بهبود يابد، صد ضربه شلاق به او بزند؛ اما هنگامي كه بهبود يافت، خداوند به او دستور داد:.

وَخُذْ بِيَدِكَ ضِغْثاً فَاضْرِبْ بِهِ وَلاتَحْنَثْ؛(29).

يك دسته گياه بردار و او را بزن و با سوگند خود مخالفت نكن.

معلوم است كه اين گونه زدن، به نوازش كردن شبيه تر است تا آزردن و ناراحت كردن!.

بدين ترتيب، بايد در برابر عظمت قرآن و رهبران اسلام سرتعظيم فرود آوريم كه در مسأله زدن زنان، عاملي باز دارنده هستند، نه عامل تحريك كننده!.

زني كه مي بيند شوهرش در برابر جهالت او، موعظه و ارشاد مي كند و عكس العمل او در برابر اين جهالت، در صورت عدم تأثير موعظه، يك بي اعتنايي در بستر خواب است و در عين داشتن قدرت، به هيچ وجه حاضر به آزردن جسمي او نيست و همچون ايوب، صبر و بردباري پيشه مي كند، چگونه واكنشي نشان مي دهد!.

يقيناً اگر قابل اصلاح است، با همين تاكتيك ها اصلاح مي شود، و اگر قابل اصلاح نيست، آزردن جسم او نيز دردي را دوا نمي كند و بايد فكر ديگري كرد.

يكي از نويسندگان مصرى، در توجيه مسأله زدن زن گفته است: (بعضي دچار بيماري مازوشيسم - كه در مقابل بيماري ساديسم است - هستند. كسي كه بيماري ساديسم دارد، از آزار ديگران لذت جنسي مي برد و كسي كه بيماري مازوشيسم دارد، از آزار خويش!).

وي مي گويد: (با توجه به اين كه بعضي از زنان به يك بيماري خفيف مازوشيسم مبتلا هستند، قرآن كريم تجويز كرده است كه وقتي موعظه و بي اعتنايي در بستر خواب مؤثر واقع نشد، او را بزنند.).

از وي بايد سؤال كرد: اگر مرد به اين بيماري مبتلا شد، چه بايد كرد! اگر يكي از اينها گرفتار ساديسم شدند، تكليف چيست!.

وانگهى، در صورتي اين خود آزاري زن مي تواند به حال او مفيد باشد كه واقعا مرد، حقِ آزردن جسمي او را داشته باشد، درحالي كه او حتي حق اين كه طوري او را بزند كه جاي آن سرخ شود نيز ندارد.

به علاوه، اگر زن بيمار است، بايد درمان شود و معلوم است كه زدن، درمان بيماري او نيست، بلكه تشديد بيماري است!.

گمان من اين است كه تأثير عاطفي و اخلاقي اين گونه تغييرات، به مراتب بيشتر از اين است كه صريحاً دستور نزدن داده بشود؛ تا تو خواننده گرامى، چگونه بينديشى! اما اگر مرد نتواند با اين گونه تاكتيك ها زن را به راه آورد، چه بايد كرد! اگر خود مرد نيز مقصر باشد و زن هم نتواند با تذكرات، او را متنبه سازد، چاره چيست!.

خلاصه، اگر محبت، جاي خود را به عداوت و گذشت، جاي خود را به شدت عمل و وحدت، جاي خود را به كثرت داد، چه كنيم!.

 

شقاق به جاي وفاق و سازگاري.

آيا جامعه در برابر متلاشي شدن خانواده ها مي تواند بي تفاوت بماند! آيا محاكم خانوادگي وظيفه دارند گسيختن پيوند زناشويي و دادن اجازه نامه طلاق را اولين يا آخرين اقدام خود قرار دهند.

اگر توجه كنيم كه اسلام، طلاق را به عنوان يك (حلال منفور!) معرفي كرده است به هيچ وجه موافق متلاشي شدن خانواده ها نيست، جواب همه سؤالات فوق روشن مي شود.

خوشبختانه، باز خود قرآن، كليد حل معما را به دست ما داده و در اين مورد فرموده است:.

وَإنْ خِفْتُمْ شِقاقَ بَيْنهما فَابْعَثُوا حَكَماً مِنْ أهْلِهِ وَحَكَماً مِنْ أهْلِها إنْ يُريدا إصْلاحاً يُوَفِّقِ اللّهُ بَيْنَهُما؛(30).

اگر بيم داريد كه در ميان آنها عداوت و دشمني واقع شود، يك داور از بستگان شوهر و يك داور از بستگان زن، مأمور حل اختلافات كنيد؛ اگر مايل به اصلاح باشند، خداوند ميان آنها توافق برقرارمي كند.

در اين دستورالعمل قرآني سه نكته، جلب توجه مي كند:.

1. داوران بايد از بستگان زن و شوهر باشند تا هم از مسائل خانوادگي آنها اطلاع بيشتري داشته باشند و هم طرح پاره اي از مسائل نزد آنها، به شؤونات خانوادگي صدمه و لطمه اي نزند و زن و شوهر بتوانند سفره دل خود را پيش آنها بگشايند و داوران خانوادگي را در راه حل اختلاف، ياري كنند.

در اين جا تكليف دادگاه هاي خانواده نيز روشن مي شود؛ اين گونه دادگاه ها، در چنين مواردي وظيفه دارند براي حل اختلافات، به داوران خانوادگي متوسل شوند تا در كار خود موفقيت بيشتري داشته باشند.

پيوند عاطفي موجود ميان زن و بستگان و همچنين شوهر و بستگان، نقش مهم و مؤثري مي تواند داشته باشد.

اسلام خواسته است براي التيام دادن ميان زن و شوهر و استوار داشتن بنيان مقدس خانواده، از همه اين جنبه ها استفاده كند و با به ميان كشيدن پاي بستگان زن و شوهر، از همه احتمالات و امكانات، براي رام كردن دو قلب و دو روحي كه از يكديگر گريزان گشته و احياناً نسبت به هم نفرتي پيدا كرده اند، استفاده كند.

با توجه به اين كه اسلام، در تقويت عواطف خويشاوندي نيز نقش مؤثري دارد، بهتر مي توانيم به اهميت داوري هاي خانوادگي پي ببريم.

گاهي زن نسبت به برادر يا خواهر يا يكي از بستگان خود علاقه شديدي دارد و مرد نيز در بين بستگان، فردي را بيشتر دوست مي دارد،اين گونه افراد، خوب مي توانند ميان زن و شوهر آشتي بدهند.

ريش سفيدهاي خانواده ها، هنوز هم در جامعه ما، سخت مورد احترامند. اسلام هم مي خواهد كه اين گونه افراد در ميان فاميل، نقش پيامبر در ميان امت را داشته باشند. به يقين، اينها مي توانند از تجارب و نفوذ كلام خود بهره گيرند و پيوند زناشويي را از پاره شدن حفظ كنند.

2. درست است كه داوران خانوادگي از نفوذ كلام و تجارب خود در راه حل اختلافات، استفاده مي كنند؛ اما خواست خود زن و شوهر، از هر چيزي مؤثرتر است. وقتي كار زن يا شوهر يا هر دو به مرحله اي رسيده است كه اگر طرف مقابل، خلق و خوي و جمال و كمال و صفاي حوران يا فرشتگان هم پيدا كند، باز احساس علاقه و دلبستگي نمي كند، چه مي شود كرد!.

گاه است كه هر يك از طرفينِ اختلاف، طرف مقابل را با شرايطي حاضر است بپذيرد، اين جاست كه داوران خانوادگي مي توانند ميان آنها ايجاد توافق كنند؛ در حقيقت، زمينه آشتي فراهم است، فقط داوران خانوادگي بايد سعي كنند، زمينه موجود را تقويت نمايند و مورد استفاده قرار دهند.

در اين جا خدا هم كمك مي كند؛ زيرا قرآن كريم مي فرمايد: (اگر زن و شوهر طالب اصلاح باشند، خداوند ميان آنها توافق برقرار مي كند.).

اما گاهي هم هست كه يكي از آنها ديگري راحاضر نيست به هيچ وجه بپذيرد، اين جا ديگر از داوران كاري ساخته نيست و خدا نيز دخالتي نمي كند.

3. از آن جا كه ممكن است ريش سفيدها و بزرگترها به جاي كوشش در ايجاد تفاهم و توافق سعي كنند به اجبار و تهديد، آنها را رام و مقيد سازند و مخصوصاً چنين احتمالي در مورد بستگان بسيار قوي است، قرآن، رسيدن به آشتي و توافق را منوط به خواست هر دو آنها ساخته و براي هيچ كدام امتيازي قايل نشده و از هيچ يك نيز سلب اختيار نكرده است.

اين خود زن و شوهرند كه بايد طالب اصلاح و آشتي باشند. اصلاح و آشتي تحميلي چه دردي را دوا مي كند!.

همان طوري كه در بستن پيمان زناشويى، زن و شوهر بايد آزادي كامل داشته باشند، در آشتي و خاتمه دادن به جنگ و دعوا و دشمني نيز بايد خودشان، آزادي كامل داشته باشند.

همان طوري كه در بستن پيوند زناشويى، بستگانِ زن و مرد، نقش كدخدا منشي دارند و هيچ كس حق تحميل نظر و عقيده و سليقه خود بر آنها ندارد، در اين مرحله نيز آنها بايد كدخدامنشانه عمل كنند و به هيچ وجه در كار آنها دخالت نداشته و از آنها سلب آزادي ننمايند.

چنين برخوردي با مسأله، يك برخورد صددر صد قرآني و اسلامي است و اگر همه اين تدبيرها بي نتيجه ماند، راهي جز طلاق و متاركه، باقي نمي ماند.

 

--------------------------------------------------------------------------------
1.روضة المتقين،ج‏8، ص‏478.

2.روضة المتقين،ج‏8، ص‏478.

3.همان، ص‏480.

4.نساء (4) آيه 24.

5.روضة المتّقين، ج‏8، ص‏455.

6.بعضي گفته اند: احوط 45 روز است و همچنين دوبار حيض يا دوبار پاكي هر كدام كه بيشتر است عده نگاه دارد.

7.روضة المتّقين، ج‏8، ص‏455.

8.ازدواج موقت، ص‏79.

9.نساء (4) آيه 28.

10.همان، ص‏507.

11.همان، ص‏345.

12.محمد حسين طباطبايى، تفسير الميزان، ج‏4، ص‏373.

13.همان جا.

14.همان جا.

15.براي شناخت هر چه بهتر قهرمان هاي زنان به دو كتاب: زنان قهرمان و زنان نامدار در تاريخ اسلام، به همين قلم، مراجعه فرماييد.

16.تفسيرالميزان، ج‏4، ص‏373.

17.تفسيرالميزان، ج‏4، ص‏373.

18.تفسيرالميزان، ج‏4، ص‏373.

19.نساء (4) آيه 34.

20.همان جا.

21.نساء (4) آيه 34.

22.نساء (4) آيه 19.

23.نساء (4) آيه 19.

24.نساء (4) آيه 21.

25.نساء (4) آيه 18.

26.نساء (4) آيه 34.

27.روضة المتّقين، ج‏8، ص‏369.

28.تفسير الميزان، ج‏4، ص‏371.

29.ص 38 آيه 44.

30.نساء (4) آيه 35.