الحمد لله الذی جعلنا من المتمسکین بولایه امیر المومنین
آیا می دانید که : 18 ذیحجه (عید غدیر) سال حجه الوداع  مصادف با نوروز بوده است .
امام صادق(ع):
روز نوروز، همان روزی است که پیامبر(ص) برای خلافت حضرت علی(ع) از مردم عهد و میثاق گرفت و مردم بر ولایت و جانشینی او اقرار کردند ، خوشا به حال کسی که بر این عهد و میثاق ایستاد و وای بر حال کسی که این عهد را شکست...
(بحارالانوار . ج 56 . ص 119)

عزیز ان سلام

سلام دوستان عزیز

از توجه شمابه این وبلاگ کمال تشکر رادارم .توجه بی نظیر شما به مطالب مرا تشویق کرد که اقدام به ایجاد سایت بانشانی www.qazali.ir را بزودی داشته باشم خوشحال می شوم که از نظرات شما استفاده کنم اگر احیانا از نظر قالب ومطالب وموضوعات جالبی که در نظر دارید راهنمائیم کنین ممنون می شوم.ایمل وتلفن من qazali_110@yahoo.com --09133263443

با تشکر

اعتماد به نفس

اعتماد به نفس 
:اغلب مردم معناي واقعي کلمه ي "اعتماد به نفس"را به خوبي درک نمي کنند . به همين دليل ان نوع از اعتماد به نفس وخود باوري را که مطلوب ومورد نظرشان است در زند گي تجربه نمي کنند چون فکر مي کنند اعتماد به نفس يعني اين که ايمان واعتماد به موفقيتها يي که در کارها به دست مي اورند. در صورتي که اعتماد به نفس واقعي وحقيقي ان است که قبل از اين که در کاري موفق شويم نوعي اعتماد به توانايي خود براي انجام ان کار داشته باشيم .
اعتماد به نفس چيست ؟   
"عزت نفس" يک منبع انرژي است . يک چتر وسيعي است که" اعتماد به نفس " زير سايه ان است . اعتماد به نفس يعني ديدن خودبه عنوان فردي توانا با کفايت دوست داشتني ومنحصر به فرد .
کفايت يعني توانايي که درحد کافي وتسلط بر امور باشد .
منحصر به فرد يعني با توجه ودر نظر گرفتن تفاوتها ي فردي.
به تعبير ديگر اعتماد به نفس يعني ان احساس وشناختي که از توانايي هاومحد وديت هاي بيروني ودروني خود داريد .
بنا براين وقتي که اعتماد به نفس وخود باوري خود را بر اساس ان که وان چه به راستي هستيد ونه بر اساس موفقيت ها و دست يا بي ها يا شکست ها وناکامي هاي خود بنا مي کنيد چيزي را در خود خلق مي نماييد که هيچ کس وهيچ چيز ياراي گرفتنش را از شما نخواهد داشت . حال با توجه به مفاهيم بالا مي توان گفت که اعتماد به نفس واقعي همواره در درون خود شما توليد مي شود نه از بيرون . اعتماد به نفس واقعي زاييده ي تعهد شما به خودتان است . اين تعهد که هر ان چه لازم باشد انجام خواهيد داد تا به خواسته ها ونيازهايتان برسيد .اعتماد به نفس باور شخصي شماست نسبت به روح خودتان به عنوان يک انسان .اعتمادبه نفس حقيقت اين نيست که نترسيم . بلکه ان است که بدانيد ومطمئن باشيد با اين که مي ترسيد
اما بي گمان دست يه عمل خواهيد زد .
انواع اعتماد به نفس!!!
    * اعتماد به نفس رفتاري
    * اعتماد به نفس احساسي ، عاطفي
    * اعتماد به نفس روحي ومعنوي
به منظوران که اقتدار شخصي لازم رابه دست اورده ورضايت وغنايي که استحقاقش راداريد تجربه کنيد ، به هر سه نوع اعتماد به نفس نياز داريد.
— اعتماد به نفس رفتاري ، به معناي قابليت وتوانايي در عمل کردن وانجام دادن کارهاست . از کارهاي ساده گرفته تا کارهاي سخت همانند جامه عمل پوشاندن به روياهايتان . اين همان نوع از اعتماد به نفس است که مورد نظر اغلب ماست .
-- اعتماد به نفس احساسي وعاطفي به معناي توانايي در تسلط وبه کنترل در اوردن دنياي احساس وعواطف شماست .اين که بدانيد چه احساساتي داريد ، معناي ان ها را بفهميد وبتوانيد انتخابهاي احساسي درست بکنيد وازخود در مقابل درد و رنج روحي ولطمه ها وصد مه هاي عاطفي محافظت کنيد وبدانيد چگونه روابطي صميمي ، سالم ومانگار خلق نماييد .
-- سومين نوع از اعتماد به نفس که مهم ترين انها مي باشد ، اعتماد به نفس روحي ومعنوي است . اين نوع از اعتماد به نفس همانا اعتماد وايمان شما به جهان هستي وکل افرينش وموجودات است . اين ايمان روحي که زندگي ، هدف ونهايتي مثبت را در پي خواهد داشت وشمابه خاطر هدفي اين جا هستيد وزندگي 70 – 80 - 90 ساله تان برروي اين کره خاکي هدف ومقصودي را دنبال مي کند .اعتماد به نفس ان است که باور داشته باشيد مي توانيد وتوانايي ان را داريد که تمام توانتان رابه کاربگيريد وشرايط واوضاع زندگي را ان گونه که مطلوب ودلخواه شماست تغيير دهيد
چگونه اعتماد به نفس را در خود تقويت کنيم ؟
اصل اول - گذشته را بپذيريد وا ينده را دگرگون کنيد شما بايد بدانيد که گذشته را نمي توان تغييرداداما اينده هنوز افريده نشده است . اينده چيزي نيست جز انديشه هاي شما وکوشش براي افريدن انها . منظور ما اين است که در بند گذ شته نباشيد نه اينکه از تجربيات ، خطاها وشکستهاي گذشته درس نگيريد .پس بايد عاقلانه به گذشته نگاه کردواند يشه ووقت خودرا صرف چيزي کنيم که توان افريدن ودگرگون ساختن ان را داريم .
اصل دوم – درباره اهدافتان با خود گفتگو کنيد .
اهداف را به صورت جملا تي مشخص در اوريد وبه خود بگوييد ان هم به صورت جملات مثبت . اهداف بايد واقعي ومعقول باشند نه بلند پروازانه که دسترسي به انها ممکن نباشد ونه پيش پا افتاده که ارزش کوشيدن را نداشته باشند . اهداف معقولي براي هرساعت ، روز ، هفته وماه وضع کنيد . موفقييت در اهداف کوتاه شما را براي دست يافتن به اهداف بلند مدت تشويق مي کند و انگيزه تلاش را در شما بيدار مي سازد . همواره اهداف را ياداور شويد تا بخشي از ضمير ناخوداگاه شما گردد.
اصل سوم – تصميم گرفتن را تمرين کنيد .
روانشناسان نشان داده اند که کودکاني که در سالهاي اوليه زندگي خود تشويق شده اند تا براي خود تصميم بگيرند از ديگر
کودکاني که اين موقعييت را نداشته اند در اعتماد به نفس رتبه بالاتري کسب کرده اند .تمرين تصميم گيري به شما کمک مي کند تا
نسبت به قدرت قضاوت خود اطمينان بيشتري به دست اوريد ودرنتيجه اعتماد به نفس کامل تري کسب نماييد . مهم تصميم گيري
است . يادتان باشد که قضاوت درست نتيجه تجربه است وتجربه خود نتيجه چندين قضاوت نادرست . بنابراين از هرفرصتي براي تصميم گيري استفاده کنيد واين نيرو را در خود پرورش دهيد . تصميم گيري مستلزم خطر پذيري واحساس مسئوليت است
اصل چهارم – نتايجي را که مي خواهيد مجسم کنيد .
تصوير روشني را از انچه مي خواهيد به دست اوريد ، داشته باشيد اين کار باعث مي شود تا انرژي خودرا بران هدف متمرکز کنيد . اين برخورد تصويري باهمه ارمان ها واهداف براي شما مفيد است وياري تان مي دهد تا کم کم زمينه هاي -دست يابي به انها را فراهم سازيد .
اگر مي خواهيد از شر خصلتي رها شويد خودر ا در حالتي تصور کنيد که از ان خصلت هيچ اثري در شما نيست . همين تصوير وتکرار ان وانجام دادن تمرينهاي اصلاحي به شما کمک مي کند تا از ان خصلت نا خوشايند رها شويد . اين کار خيال پردازي ، بي خاصيت نيست بلکه واقعيت روانشناختي پذيرفته شده اي است که به بسياري کسا ن ياري رسانده است .
اصل پنجم – دربرخي زمينه ها متخصص شويد .
آگاهي عمومي لازمه زندگي فردي واجتماعي است اما کافي نيست . براي پيشرفت در زندگي فردي وحرفه اي شما بايد در زمينه هايي متخصص ومنحصر به فرد باشيد . همين نکته که شما چيزي مي دانيد وديگران نمي دانند به شما اعتماد به نفس مي دهد . بايد اموزش مداوم را به عنوان يک اصل در زندگي خويش بپذيريد .

مديريت زندگي فردي

مديريت زندگي فردي

در زندگي روزمره شما با مسائل زيادي سرو كار داريد، مدرسه، فعاليت‌هاي کاری ، دوستان، خانواده و هزاران مورد ديگر. اما چطور بايد از پس اين همه فعاليت، مسؤوليت و اجبار برآمد؟ تنها راه متعادل بودن است. يعني شما بايد به هر دو جنبه روحي و جسمي خود به يك اندازه توجه كنيد، خوب بخوريد، نرمش كنيد، اضطراب را از خود دور كنيد، با اطرافيان خود ارتباط برقرار كنيد، اعتماد به نفس داشته باشيد و اهداف خود را مشخص كنيد.
يك ليست از ‌١٠ چيزي كه برايتان اهميت خاصي دارند تهيه كنيد، به خاطر داشته باشيد كه چيزهايي كه در زندگي آرزوي داشتن آن‌ها را داريد هم در اين ليست ذكر كنيد. اين ليست را به ترتيب اهميت مرتب كنيد.
الان وقت عمل است، شما اهدافتان را در زندگي مشخص كرديد، ياالاقل به آن‌ها فكر كرديد. حالا چه؟
مهمترین و بهترین آنها را انتخاب و با قانونهای پلکان موفقیت آن را طلایی کنید... دیگر کار تمام است فقط کافیست از این پس کمی:
انعطاف پذير باشيد: وقتي به برنامه‌هاي روزانه خود فكر مي‌كنيد واقع بين‌تر باشيد.
خوش بين باشيد: هر اتفاقي داراي يك جنبه مثبت و يك جنبه منفي است. اما اگر شما مثبت بنگريد، مي‌توانيد استرس و اضطراب را از خوددور كنيد. ميدانيد كه انتخاب اين طرز فكر به نفع خود شماست.
از قبل خود را آماده كنيد: همه كارهاي خود را براي آخرين لحظه نگذاريد، همين حالا همه چيز را متوقف كنيد و تصميم خود را بگيريد، فكر كنيد كه كداميك از كارهايتان از اهميت بيشتري برخوردار است. اول به آن رسيدگي كنيد.
آرامش داشته باشيد: تا به حال شنيده‌ايد كه برنامه ريزي منظم باعث آرامش خاطر مي‌شود؟ مطمئناً در طول روزهايي كه مشغله بيشتري داريد، بيشتر به استراحت نيازمنديد. استراحت كنيد، و بدانيد كه در هنگام استراحت، بدن و مغز شما در بهترين وضعيت خود هستند...
يادتان باشد كه هر شكستي ميتواند پله اي به سمت موفقيت باشد.
تعیین هدف کنید  . سعی کنید هدفتان منطقی باشد  و خیلی دور از دسترس نباشد  اگر هدف بسیار بزرگ و دوری دارید آنرا به اهداف کوچکتر تقسیم کنید .  طولانی شدن تلاش ممکن است باعث خستگی و ناامیدی شود  اهداف کوچکتر پس از براورده شدن به ما انرژی و شادابی می دهند و باور موفقیت را در ما تقویت می کنند .ذهن مانند یک کودک است  اگر می خواهید کودکتان شخصی با اعتماد به نفس باشد باور موفقیت را در او بپرورانید  . به او مسئولیتهای کوچکی واگذار کنید که مطمئن هستید از عهده اش بر می آید و پس از موفق شدن اورا تشویق کنید و به او بگویید  " آفرین تو موفق شدی تو می توانی "  البته گاهی هم اجازه بدهید شکست بخورد تا یاد بگیرد که با شکستهایش چگونه بر خورد کند  . به او کمک کنید تا هنگام شکست خوردن راهی برای ادامه دادن و حتی تبدیل شکست به یک موفقیت جدید پیدا کند .
زندگی به ما نشان خواهد داد که گاه شکست به خیر و صلاح ما بوده و چه بسا یک شکست کوچک باعث تغییر مسیر ما شده و باعث شود به هدفمان برسیم که در غیر اینصورت ممکن بود مدتها راه اشتباه را طی کنیم .
قانون سکوت را رعایت کنید . در مورد اهداف و استراتژی های خود کمتر صحبت کنید . انرژی منفی دیگران به راحتی می تواند راه شما
ر ا سد کند .نگذارید سخنان منفی دیگران شما را دلسرد کند . آنان که همواره دیگران را دلسرد می کنند افرای شکست خورده و ناامید هستند  . یک فرد موفق از موفقیت دیگران خوشحال می شود  و  حتی برای موفقیت دیگران تلاش و دعا می کند .  هرگز برای موفق شدن پا روی دیگران نگذارید و دیگران را نردبان ترقی خود نسازید چون روزی دیگری همین کار را با شما خواهد کرد . برای رشد روحی خود به دیگران کمک کنید و برای آنان آرزوی موفقیت کنید  ای بزرگ منشی شما را می رساند  در حالی که حسادت نشانه حقارت انسان است .
همواره به خود تلقین مثبت کنید  . کلمات سرشار از انرژی هستند . کلمات انرژی شما را برای ادامه ی مسیر فراهم می کنند . 
به نشانه ها توجه کنید . خداوند از هر طریقی ما را راهنمایی می کند . یک کتاب  یک حرف اتفاقی یا هر چیز دیگری  می تواند یک نشانه یا جواب سوالی باشد . حتی از طریق رویا نیز ممکن است راهنمایی شوید.
براي رسيدن به يك هدف و خلق يك خواسته بايد باور كنيم كه خواسته ما امكانپذير است و باور کنیم که وجود دارد   
 از خود بپرسيد اگر به خواسته ام رسيده بودم الان چه احساسي داشتم ؟ همان احساس را در خود ايجاد و حفظ كنيد و با آن احساس راه را ادامه دهيد .هدف را شما تعيين كنيد اما راه رسيد ن به آن را تعيين نكنيد اگر خود را به خدا بسپاريد خداشما را از بهترين راه به هدفتان خواهد رساند به شرط اينكه در طي مسيير با خدا همكاري كنيد و اصول اخلاقي و معنوي را زير پا نگزاريد
يادتان باشد كه هر شكستي ميتواند پله اي به سمت موفقيت باشد
  فقط و فقط وقتی شکست خورده اید که دست از تلاش بردارید .

تا زمانی  که به راه ادامه می دهید مانند رودخانه زنده هستید...


نامه ای .....

پسرم نفس خود را ميزان ميان خود و ديگران قرار ده، پس آنچه را كه براى خود دوست دارى براى ديگران نيز دوست بدار، و آنچه را كه براى خود نمى‏پسندى، براى ديگران مپسند. به ديگران ستم روا مدار، آنگونه كه دوست ندارى به تو ستم شود. نيكوكار باش، آنگونه كه دوست دارى به تو نيكى كنند، و آنچه را كه براى ديگران زشت مى‏دارى براى خود نيز زشت بشمار...  آنچه را دوست ندارى به تو نسبت دهند، در باره ديگران مگو. بدان كه خود بزرگ بينى و غرور، مخالف راستى، و آفت عقل است ...

پسرم همانا من به تحقيق تو را از دنيا و حالت‌ ها و نابودی و دگرگون شدن و انتقال آن از حالی به حالی ديگر آگاه ساختم، همچنين از آخرت و آنچه در آن برای اهلش آماده گشته به تو خبر دادم و درباره هر دو (يعنی دنيا و آخرت) مثَلهايی برای تو زدم تا از آن مثل ها عبرت بگيری و آنها را راهنمای خود قرار دهی. همانا مثل آن كس كه دنيا را آن گونه که هست بشناسد(1)، مانند گروهی مسافر است كه در سر منزلى بى آب و علف و دشوار اقامت دارند و قصد كوچ كردن به سرزمينى پر نعمت و سرايی پر آب و گياه را دارند. پس مشكلات راه را تحمّل مى‏كنند، و جدايى دوستان را مى‏پذيرند، و سختى سفر، و ناگوارى غذا را با جان و دل قبول مى‏كنند؛ تا به سرايی وسيع، و منزلگاهی أمن، با آرامش قدم بگذارند و از تمام سختى‏هاى طول سفر احساس ناراحتى ندارند و هزينه‏هاى مصرف شده را بی‌ مورد نمی دانند و زيان به شمار نمى‏آورند. و هيچ چيز براى آنان دوست داشتنى نيست جز آن كه به منزل أمن، و محل آرامش برسند.

امّا مثل آن کس که فريب دنيا را بخورد همانند گروهى است كه مى‏خواهند از جايگاهى پر از نعمت به سرزمين خشك و بى آب و علف كوچ كنند. پس در نظر آنان چيزى ناراحت كننده‏تر از اين نيست كه از جايگاه خود جدا ‏گردند و ناگهان عازم محلی که به آن خواهند رسيد و به آن منتقل خواهند شد، بشوند.

... پسرم تو شكار مرگى هستى كه فرار كننده از آن نجاتى ندارد، و اين شکارچی هر كه را بجويد به آن مى‏رسد، و سرانجام او را مى‏گيرد. پس، از مرگ بترس! نكند زمانى سراغ تو را گيرد كه در حال گناه يا در انتظار توبه كردن باشى و مرگ مهلت ندهد و بين تو و توبه فاصله اندازد، كه در اين حال خود را به هلاکت انداخته ای.

پسرم فراوان به‌ياد مرگ و به ياد آنچه كه به سوى آن مى‏روى و پس از مرگ در آن قرار مى‏گيرى باش. تا زمان ملاقات با مرگ از هر نظر آماده باش، نيروى خود را افزون، و كمر همّت را بسته نگهدار كه ناگهان نيايد و تو را مغلوب سازد. مبادا دلبستگى فراوان دنيا پرستان، و تهاجم حريصانه آنان به دنيا، تو را فريب دهد؛ چرا كه خداوند تو را از وضعيت دنيا آگاه كرده، و خود دنيا نيز از وضع خود تو را با خبر ساخته، و بدی های خود را برای تو آشکار نموده است...

دين و دنيايت را به خدا مى‏سپارم، و بهترين خواسته الهى را در آينده و هم اكنون، در دنيا و آخرت، براى تو مى‏خواهم، والسلام.

اين است فرازهايی از دل نوشته های پدر و پيشوايی مهربان و آگاه به فرزندش امام حسن (عليه السلام)، که گويا در فراسوی ساليانی دراز ضمير آزادگان و حق جويان را به تفکر و تأمل وا می دارد.
 (برگرفته از کتاب گرانقدر نهج البلاغه، نامه سی و يکم)

شعر كودكانه

شعر كودكانه

در قدیم الایام سعی براین داشتند كه نسل نو و جدید را با ضرب المثل ها ؛ خاطرات و لطائف ؛ یا با اشعار كودكانه  و تمثیلات و تشبیهات و قصه ها و داستان ها به حقایق زندگی آشنا ساخته و به همین طریق نم نم تربیت كرده و به رشد و تعالی برسانند. و الحق و الانصاف با امكانات محدود زمانه خود توانستند عالیترین مضامین و معارف الهی و تربیتی را به نسل بعدی خود انتقال دهند.

والدین  با خواندن و تكرار  و اصرار بر حفظ كردن اشعار كودكانه توسط كودكشان سعی می كردند كه به این طریق از نظر تربیتی هم شخصیت فردی و اجتماعی و خانوادگی فرزندان  را رشد و ترقی داده و هم تست هوشی بود كه توسط بزرگسالان صورت میگرفت و همچنین نقاط ضعف جسمی كودكانشان را همانند لكنت زبان و یا سر به هوا بودن كودك و بازیگوشی  و فراموشی اشعار و یا تلفظ اشتباهی لغات و كلمات و یا  شل و ول حرف زدن  و سبك و بی ادبانه صحبت كردن  فرزندانشان را شناسایی كنند و همزمان با تفهیم اشعار كودكانه مفاهیم ادبی و تربیتی را به كودك خود انتقال دهند یكی از آن اشعار كودكانه:

یه توپ دارم قلقلیه     ***      سرخ و سفید وآبیه

میزنم زمین هوا میره      ***     نمی دونی تا كجا میره !

من این توپ را نداشتم    ***     مشقام و خوب نوشتم

بابام به من عیدی داد    ***     یه توپ قلقلی داد

اكنون بریم سراغ محتوای این شعر كودكانه : توپ قلقلی  منظور شخصیت قابل تغییر  تاثیر پذیر آدمی می باشد . كه هر طوری بخواهیم میتوانیم آن را تغییر رفتاری بدهیم.

سرخ و سفید و آبی :

سرخ = عصبانیت و خشم و غضب آدمی منظور است.

سفید = فطرت پاك و صلح دوستی و آرام آدمی است.

آبی = حالت رمانتیك و رویایی و آرمانی و آسمانی آدمی است (به همین منظور لباس پلیس آبیست چون رنگ آبی نشاط آور و آرام بخش است)

در تربیت صحیح انسان : مربی می بایست این 3 حالت را با هم مخلوط كرده و درهم بیامیزد تا یك معجونی بدست آید به نام اعتدال. یعنی بجا آرام و به جای خودش غضبناك و در مواقع خود رمانتیك  و رویایی.

میزنم زمین هوا میره:

اگر خودت را زمین نزنی و متواضع نباشی هرگز بلند نخواهی شد.

 انسان همانند توپ می مانند وقتی تواضع داشت و با تكبر خود مبارزه كرد آنوقت لیاقت و قدرت پیدا می كنه تا آسمون بلند بشه  بالا بره . پس در تواضع و خاكی بودن رشد و ترقی و تعالی نهفته است .

 نمی دونی تا كجا میره ؟!

انسان نمیتواند تصور كند كه با تواضع و بی ریایی خود می تواند به جایی برسد كه در تمام قلبهای آدمیان رخنه كرده و حكومت بر دلها داشته باشد  و همه او را دوست بدارند .

من این توپ را نداشتم :

 یعنی من این فهم و اندیشه را نداشتم كه اگر تواضع داشته باشم و با مردم مردمی برخورد كنم و خاكی باشم چقدر می توانم بالا برم و ترقی كنم .  با این تربیت پدرانه به این توپ ( فهم ) رسیدم.

 مشقام و خوب نوشتم :

عنی به تجارب بزرگان خودم توجه كافی داشتم و راهی را پیمودم كه آنان نشانم دادند و كاری را كردم كه آنان به من موعظه كردند . مشق ( گوش دادن به سخن و موعظه بزرگترها)

بابام به من عیدی داد.

 منظور از بابا ( مربی ؛ موعظه , عقل , تجربه ؛ اندیشه خوب)

عیدی ( راه و منش و روش صحیح و متواضعانه )

عیدی داد : چون مشقامو خوب نوشتم لایق عیدی گرفتن شدم.  یعنی:

پدرم ؛ پول مفتی به كسی نمی ده.

پدرم ؛ بی دلیل جایزه نمیده.

پدرم در برابر عمل خوب من دست به جیب می شه

پدرم به من نگاه می كنه اگر من به وظیفه ام خوب عمل كنم او هم جایزه خوبی به من عطا می كنه.

و در پایان:  ( یه توپ قلقلی داد) پدر عزیزم با تجربه  و درس زندگی و تواضع  یك شخصیت قلقلی ( قابل موثر ) از من ساخته است تا در تمام كوره راهها  پست و بلند زندگی راهم را ادامه بدهم و تمام دست انداز ها و موانع  زندگی را پشت سر بگذارم  و توقف نكرده وبا تمامی سرعت به طرف هدف  به پیش بروم و از موانع به پرم  تا به دروازه هدف برسم .

"دوستي هاي خياباني "

"دوستي هاي خياباني "
 مقدمه :
دوستي هاي خياباني و آشنا شدن دختران و پسران به دور از چشم
والدين يكي از معضلات اجتماعي است .
علل اقتصادي ،اجتماعي و فرهنگي در جوامع با عث شده سن ازدواج
بالا رود و جوانان كمتر تشكيل خانواده بدهند كه البته دنياي ارتباطات
نيز در شيوع اين معضل نقش بسزايي را دارد .
اما گسترش چنين روابطي تاثير منفي در كانون هاي خانوادگي دارد پايه هاي خانواده سالم كه هسته اي از تشكيلات اجتماع مي باشد را متزلزل كرده است . لذا براي جلو گيري از پيشرفت اين معضل به علل ممنو عيت چنين روابطي پر داخته مي شود تا هر ذهن آگاهي با دانستن اين مطالب ، آ گاه تر از پيش باشد .
اين علل عبارتند از :
1 – شرع            2 – قانون              3- عرف           4 – عقل
كه ذيلا" به شرح و تفصيل يكايك اين علل پر داخته مي شود :
1 – شرع
اسلام اهميت ويژه اي براي ازدواج قائل شده است و مخالف رهبانيت و و دنيا گريزي مي باشد حتي احاديث و روايات معتبر و معروفي در زمينه ازدواج و جود دارد كه اشهر آن حديث پيامبر اكرم "ص"است كه مي فرمايد"النكاح سنتي فمن رغب عن سنتي فليس مني " در قران نيزكه كتاب آسماني دين ماست دستور اكيد بر ازدواج صادر شده است و ازدواج را باعث آرامش و تسكين خلقت ، همسر را از آيات و نشانه هاي الهي مي داند و ليكن شرع براي ازدواج قواعد و مقرراتي را وضع نموده است كه رعايت آن لازم مي باشد البته حرمت رابطه زن و مرد نامحرم مخصوص دين اسلام نيست و تمام اديان آسماني و الهي شرم وحيا را براي زن ومردبخصوص زن ومرد جوان لازم دانسته اند اگر امروزه در كشورهاي ديگر و اكثرا غربي بي بند وباري رايج است ناشي از دين آنها نيست. در كنار دين اسلام " مسيحيت " است. آيا مسيحيت رابطه هاي اين چنين كه در بين پيروان اين دين رايج است را جايز شمرده است؟ خير چنين نيست. صفت حضرت مريم "عذرا " است و عذرا يعني "پاكدامن " لقب عيسي "ع " "مسيح" است يعني پاك در كتاب  و سنت حضرت عيسي "ع" هم هيچ جوازي براي دريدن پرده حياو شرم ديده نمي شود پس از اين بي بندوباري رايج ناشي از تحريفات بعدي است. در زندگي ساير پيامبران الهي مثل حضرت موسي"ع" مي بينيم به ريزترين مسا ئل حيا توجه شده به حدي كه  وقتي حضرت موسي "ع" با دختران شعيب پيغمبر به نزد آن حضرت مي رفتند . در جلوي ايشان حركت كردند. ياحضرت ابراهيم"ع" كه سرآمد غيرت و نلموس پرستي در پيغمبران است . همچنين داستان معروف يوسف و زليخا كه به تعبير قرآن احسن القصص قرآن است.حضرت يوسف "ع" در عين جواني و زيبايي در مقابل عشق زليخا به ايشان به خداوند پناه برده ودامنخودرابه گناه نيالود پس با دقت در تاريخ انبياواوليا گذشته و سايراديان و دين مبين اسلام مي بينيم هيچ دين و مذهبي بي بندوباري و بي قاعدگي در روابط زن ومرد را پيشنهاد نكرده است. اگر رهبانيت و ترك زدواج هم در بعضي از مجامع ديده مي شود. فقط بر اثر تحريفات است.
پس اولين عامل مورد بررسي قرار گرفت كه اديان آسماني ازجمله براي ازدواج قانون تعيين نموده وپيروان خود رابه داشتن حيا رهنمون ساخته اند .
2 – قانون
دومين علت ممنوعيت اين نوع روابط در جامعه ما قانون است كه چنين روابطي را ممنوع كرده است .
3 – عرف
سومين علت عرف مي باشد البته اين عامل ناشي از همان متدين بودن مردم ماست و لي وجه تمايزي با علت و فلسفه شرع دارد كه بايد ذكر شود .
 
 4 – دليل عقلي
چهارمين علت دليل عقلي بررد رابطه دوستي بين دختر و پسر جوان و نو جوان مي باشد اين تنها علتي است كه هيچ كس نمي تواند از آن فرار كند ، زيرا در مورد ممنوعيت دين گاهي غفلت موجب فراموشي دستورات ديني مي گردد و در مورد ممنوعيت قانون به علت اجراي ناقص قانون يا عدم دسترسي به همه مجرمين فرار از قانون و مجازات پيش مي آيد . در مورد ممنوعيت عرف نيز در بعضي از شرايط افرادي يافت مي شوند كه پاي بندي به عرف ندارد و كارهاي ضد عرفي را خيلي راحت انجام داده ووقعي به سر زنش هاي اطرافيان نمي گذارند.و لي فرار از ممنوعيت عقلي امكان پذير نيست و با استدلالات عقلي كه بيان خواهد شد هر وجدان بيداري به قضاوت نشسته اعمال خود را مي سنجد و هيچ راه فراري از وجدان و عقل انسان نيست .
      در واقع پيامد اين نوع دوستي ها از دو راه خارج نيست .يا منجر به ازدواج مي شود يا اينكه با شكست مواجه مي گردد.در مورداول كه بسيار نيز نادر است و در مواردي از قبيل عقد اجباري يا اطلاع خانواده هاست . دراين فرض حس اعتماد به طرف مقابل كه يكي از اركان اساسي زندگي زناشويي است از بين مي رود . طرفين هر لحظه انتظار خيانت طرف ديگر را دارند . مرد بيرون از خانه دل به كار نمي بندد چرا كه از خانه اش مطمئن نيست در بعضي موارد پيش آمده كه مرد،زن خود را در داخل حبس نمودهدر ها را از روي او قفل كرده است از طرفي زن تمام مدت دلشوره دارد كه زن جديدي وارد زندگي اش نشود . با يك لحظه تاخير مرد او را مورد باز خواست قرار مي دهد و .......
از همين جا زيربناي اختلاف و ناساز گاريهاگذاشته مي شود و در نتيجه اين ازدواج منجر به طلاق و جدايي مي شود .اما در فرض دوم كه اين دوستي با شكست مواجه مي شود ضربه اصلي به دختر وارد مي گردد زيرا دختر به خاطر احساسات و عواطفي كه دارد زود دلبسته طرف مفابل شده و بعد از شكست دچار طو فان عواطف و هيجانات روحي مي گردد طوري كه اصلا" هيچ مردي را به عنوان مرد زندگي نمي تواند قبول كند .حال چنين دختر و پسري كه وارد زندگي هاي جداگانه اي مي شوند آيا صلاحيت اين را دارند كه شريك خوبي براي همسرشان باشند ؟در اين فرض علاوه براز بين رفتن حس اعتماد به صداقت نيز كه از ديگر اركان اصلي زندگي خانوادگي استاز بين مي رود . چرا كه هر فرد براي كتمان گذشته خود متوسل به دروغشده و مي خواهد سابقه دوستي اش با فرد ديگري را از همسرش مخفي نگه دارد و احساس گناه شكاكي ، پشيماني و افسردگي جايگزين صلح و صفا و دوستي و آرامش در چنين زندگي مي شود .
حال جوانان و نو جوانان عزيز خود به قضاوت بنشينيد آيا يك دوستي بي پايه و اساس چقدر ارزش دارد كه انسان ارزش هاي والاي انسانيت خود را زير پا بگذارد و يك عمر خود را تيره بخت كند .            

نظر اسلام درباره‎ي اخلاق جنسي دختران و پسران چيست؟

نظر اسلام درباره‎ي اخلاق جنسي دختران و پسران چيست؟
‎ اسلام برخلاف ساير اديان و مکاتب، چون به کمال و سعادت تمام افراد جامعه و به تبع آن به تکامل و رشد اجتماعي نظر دارد، همه‎ي احکام و تعاليم آن بر پايه و اساسي تدوين يافته است که بتواند همان هدف را تأمين نمايد؛ بنابراين هيچ حکمي از احکام و تعليمات در شرع مقدس اسلام، بدون حکمت و مصلحت نيست. کمال دين اسلام در دقيق بودن اصول و پايه‎هاي آن است؛ يعني اگر با دقت هر چه بيش‎تر در تعاليم و احکام اسلام تحقيق شود کم‌ترين نقص را در آن نمي‎توان يافت.

با توجه به اين که اسلام بر روابط خانوادگي ميان اعضاي خانواده بسيار تأکيد دارد؛ بنابراين به شدت پيروان خود را از روابط ميان دو جنس مخالف (پسر و دختر) برحذر داشته و فقط آن را در قلمرو شرع تجويز نموده است. شايد حکمت اين مسئله آن باشد که اسلام، ازدواج و تشکيل خانواده را عامل اصلي پيدايش جامعه و بقاي اجتماع بشري تشخيص مي‎دهد، نه اين که نوعي محدوديت و سلب آزادي اجتماعي را قائل شده باشد.
روابط عاشقانه اعم از آميزش يا مقدمات آن، در غير محيط ازدواج در اسلام ممنوع و حرام است و اصولاً بايد دانست که حکمت تحريم در اسلام، مسئله‎ي سلب آزادي طبقات يا مزاحمت و تعدي به حقوق ديگران نيست تا طرفين با رغبت خود و بدون مزاحمت و تعدي به حقوق ديگران بتوانند آزادانه به عمل اقدام کنند؛ بلکه به خاطر محاسبه‎اي است که اسلام براي حفظ خانواده و اجتماع مد نظر داشته است.[1]
اگر ميل غريزي ميان دو جنس مخالف، محدود به ازدواج شرعي نشود و جوانان تا مي‎توانند شهوات جنسي و اميال غريزي خود را از طريق غير رسمي اقناع نمايند، هرگز کسي زير بار رنج و سختي تشکيل خانواده نخواهد رفت و در نتيجه، پايه‎ي زندگي خانوادگي سست و متزلزل شده، عواطف انساني رو به ضعف خواهد رفت، علاوه بر اين رواج و شيوع روابط نامشروع، مفاسد اجتماعي، بهداشتي و اخلاقيِ بسياري را دربرخواهد داشت؛ چنانچه امروزه در غرب اين امر مشهود است.
گزارش اين گونه از مسائل در غرب بسيار وحشتناک است. بنابر نقل جرايد و مطبوعات، سالانه در امريکا در اثر آميزش زن و مرد به طور توافق، سيصد هزار نوزاد بي پدر متولد مي‎شود و بدين ترتيب تکليف جامعه‎ي بشري در صد سال ديگر روشن است. از اين نظر، اسلام آميزش زن و مرد را بدون ازدواج به کلي ممنوع کرده و هزينه‎ي زندگي بچه را به عهده‎ي پدر گذاشته، او را مسئول زندگي فرزند شناخته است.[2]

پاسخ به يک شبهه
برخي شبهه کرده‎اند که چرا اسلام اين محدوديت را ايجاد کرده است؛ در حالي که از طريق روابط جنسي و عاشقانه مي‎توان به خدا نزديک شد، يا از طريق فوق بهتر مي‎توان خدا را شناخت؟ به عبارت ديگر، اگر بخواهيم به عشق حقيقي برسيم، بايد از طريق عشق مجازي وارد شويم و بدون عشق مجازي، وصول به عشق حقيقي محال است.
پاسخ شبهه اين است که مفهوم عشق در فرهنگ اسلام، از هواپرستي و ارضاي غرايز حيواني انسان کاملاً جداست. براي نسل جوان جامعه‎ي اسلامي بايد اين مسئله روشن و معرفت به اين نکته حاصل باشد که عشق در فرهنگ دين، يک اصطلاح عرفاني است که بار معرفتي زيادي بر آن مترتب است و هرگز اديبان و عارفان و حکيمان مسلمان، اين واژه را در بُعد حيواني و غرايز شهواني انسان، محدود نکرده‎اند و با دقت و توجه در آثار منثور و منظوم ادباي مسلمان، اين نکته به دست مي‎آيد که آنان هرگز ميل به شهوات و هواهاي نفساني و زن‌بارگي را تعبير به عشق نکرده‎اند؛ البته گروهي شاعرنما عباراتي را تحت عنوان شعر در اين زمينه رديف کرده‎اند که آن دسته، نه شأن و شخصيت شاعري داشته‎اند و نه بار معرفتي.
البته برخي از ايشان به تبعيت از شاعران اعراب جاهلي، معناي عشق را در روابط جنسي و بُعد حيواني محدود نموده‎اند؛ چنان که يکي از مورخان مي‎گويد: عشق عرب جاهلي در سه چيز خلاصه مي‎شد: شعر و شراب و جنگ.[3]

براي روشن شدن مطلب و رفع هرگونه ابهام در اين که عشق مجازي به معناي هوس‎راني نبوده و آنچه که در آثار و عبارات حکما و ادبا و عرفا آمده، غير از آن چيزي است که برخي از منحرفان براي اغواي جوانان مطرح مي‎نمايند، به نمونه‎هايي از نثر و نظم آن بزرگان به طور اجمال اشاره مي‎شود:
عشق، ميل مفرط و شدت در دوستي را گويند. اين لفظ مشتق از (عشقه) است که در ميان عرب، گياهي را گويند که به دور درخت مي‎پيچد و آب آن را مي‎خورد و رنگ آن را زرد مي‎کند و برگ آن مي‎ريزد و بعد از مدتي درخت خشک مي‎گردد. عشق هم، چون به کمال برسد، قواي انساني را ساقط کند و حواس را از کار بيندازد و طبع را از غذا باز دارد و عاشق از صحبت غير دوست ملول و رنجيده شود.[4]
چنان که قرآن اين حالت را وصف مؤمنان واقعي قرار داده و مي‎فرمايد:
وَالَّذينَ آمَنُوا اَشَدُّ حُبّاً لِلّهِ؛ و آنان که ايمان به خدا آورده‎اند عشق و علاقه‎ي بيش‎تري به او دارند.
چون که مي‎دانند جز ذات پاک او هيچ منبعي براي کمال وجود ندارد، بنابراين غير او را لايق عشق و محبت نمي‎دانند.[5] نظامي در تأييد همين معنا مي‎گويد:
عشق آيينه‎ي بلند نور است شهوت‌‌زحساب‌عشق دور است.
مولوي در بيتي بسيار زيبا چنين سروده است:
يعني هيچ چيز جز حب به ذات الهي را عشق نمي‎نامند.
و يا در جايي ديگر گفته است:
عاشقي پيدا است در زاري دل نيست بـــيماري چو بيماري دل
علت عاشق زعلت‎ها جداست عشق اسطرلاب اسرار خدا است
عطار گويد:
تا جهان باشد نخواهم در جهان هجران عشق
عاشقم بر عشق و هرگز نشکنم پيمان عشق
تا حديث عاشقي و عشق باشد در جهان
نام من بادا نوشته بر سر ديوان عشق
حافظ مي‎گويد:
زعشق ناتمام ما جمال يار مستغني است
به آب و رنگ و خط چه حاجت روي زيبا را؟
ملا احمد جامي مي‎گويد:
عشق بازي کار هر ديوانه نيست شمع سوزي کار هر پروانه نيست.
امام خميني مي‎فرمايند:
عاشقم عاشق و جز وصل تو درمانش نيست
کيست زين آتش افروخته در جانش نيست.
جز تو در محفل دل‎سوختگان ذکري نيست
اين حديثي است که آغازش و پايانش نيست.
و در جاي ديگر چنين سروده‎اند:
عاشق روي توام دست بدار از دل من
به خدا جز رُخ تو حل نکند مشکل من.[6]
ملا عبد الرزاق کاشاني در شرح منازل السائرين خواجه عبد الله انصاري گويد:
سرّ تفاوت ظاهري کلام حکما و عرفا در مدح يا ذم عشقِ صوريِ ظاهري در اين است که عشق صوري، گاه، منبعث از شهوت و گاه، توأم با عفت و پاک‎دامني است.[7]

آنچه از عبارات و بيانات عرفا و حکما مي‎توان به دست آورد، اين است که آنها هرگز از مفهوم عشق، معناي هوسراني و شهوتراني را منظور نداشته‎اند و مقصودشان از عشق زميني و مجازي که پلي است براي دست يافتن به حقيقت اين معنا نمي‎باشد؛ بلکه مرادشان از عشق مجازي و زميني، عشق و حب به انبيا و اوليا و اهل بيت(ع) است که مَعبري است براي عشق حقيقي که عشق به ذات ربوبي است؛ چنان که آن عارف وارسته فرموده‎اند:
عشق دلدار چنان کرد که منصور منش
از ديارم به در آورد و سر دارم کرد.[8]

چرا مرد مي‎تواند چهار زن بگيرد ولي براي زن چنين حقي وجود ندارد؟
‎ يکي از شبهاتي که در برخي محافل علمي بر اسلام وارد کرده‎اند، مربوط به تعدد زوجات است. گفته‎اند که چرا اسلام اجازه داده است که يک مرد بتواند چهار زن بگيرد؛ ولي اين اجازه به زن داده نشده و داشتن بيش از يک شوهر، ممنوع و حرام شمرده شده است؟

اين پرسش، پرسشي نيست که امروزه طرح شده باشد، بلکه از روايات وارده در اين زمينه به دست مي‎آيد که در عصر حضور معصومين(ع) نيز چنين پرسشي مطرح بوده است. براي ما که معتقد به تعاليم و احکام اسلام هستيم، آنچه که در متون ديني آمده، پذيرفته شده است؛ چرا که يقين داريم که هيچ يک از دستورات اسلام، بدون حکمت و مصلحت نيست. اما به خاطر روشن شدن مسئله و پاسخ به پرسش، لازم است که بدترين پرسش را با منطقي‎ترين صورت پاسخ‎گو باشيم و اين از سيره‎ي پيشوايان دين ماست که به پيروان خود تعليم داده‎اند.
در زمان امام رضا(ع) شخصي همين سؤال را از امام(ع) مي‎پرسد و امام در پاسخ مي‎فرمايد:
علت اين که مرد مي‎تواند چهار زن بگيرد ولي زن نمي‎تواند بيش از يک شوهر داشته باشد، اين است که مرد اگر چهار زن هم داشته باشد، فرزندي که هر يک از آنها بياورد فرزند اوست؛ ولي زن اگر دو همسر يا بيش‎تر داشته باشد، فرزندي که به دنيا مي‎آورد، معلوم نمي‎شود از کدام شوهر است؛ زيرا همه‎ي شوهران در هم‎خوابگي با او شريکند و در نتيجه، بديهي است که در چنين وضعي، هم روابط نَسَبي به هم مي‎خورد و هم در مسئله‎ي ارث اشکال پديد مي‎آيد و سرانجام، معارف را نيز تباه مي‎سازد.
در حديث ديگري از امام صادق(ع) وارد شده که فرمودند:
خدا غيرت را به مردان داد و به همين جهت بر زنان حرام کرده است که با غير همسرشان رابطه داشته باشند.
علامه (ره) با توجه به روايات وارده و احاديثي که در ذيل آيات مربوط به اين موضوع در سوره‎ي نساء آمده است، مي‎فرمايند:
اين حکم اسلام با توجه به رعايت حکم فطرت مي‎باشد و آن چه که اسلام در اين زمينه مي‎گويد با آن چيزي که تمدن غرب آن را تبليغ مي‎کند، بسيار متفاوت است. چون اسلام با شرايط خاص و رعايت عدالت و حفظ موازين شرع اين مسئله را تجويز نموده است؛ برخلاف غربي‎ها که اين عمل را چون حيوانات در جامعه‎ي خود رواج داده‎اند و در عين حال به تعدد زوجات اجازه نداده‎اند.[9]

برخي از دلايل علمي نيز در اين حکم وجود دارد که ايشان در بحثِ علميِ تفسير الميزان، در ذيل آيه‎ي دوم سوره‎ي نساء بيان داشته‎اند که در اين جا براي رعايت اختصار از بيان آن معذوريم. در ميان روايات اين باب، نکته‎اي که جالب توجه است اين است که در برخي نصوص روايي وارد شده است که بيش‎ترِ فرزندانِ سفيه و نادان از خانواده‎هايي متولد مي‎شوند که والدين آنها، خصوصاً مادر خانواده، فرد هوس‎ران و شهوت‎پرستي است، چون فرزندان، بيش‎تر، از مادر ارث مي‎برند.
پس هيچ ترديدي در اين نيست که همه‎ي احکام اسلام، بر پايه‎ي حکمت و علتي بنا نهاده شده است که علم، به برخي از آنها دست يافته و بسياري از آنها هنوز هم مجهول مانده است.
البتّه، پاسخ مسئله همان است که امام رضا(ع) فرمودند و ليکن شايد گفته شود که کلام امام(ع) از حيث عقلي قانع کننده نيست.
اين اشکال تا حدّي پذيرفته است؛ به جهت اين‌که امام(ع) حکمت مسئله را بيان فرموده‌اند نه علت آن را. و آنان‌که با تعاليم اديان آشنايي دارند،
به خوبي مي‌دانند که بسياري از دستورات ديني، در هر مکتبي، تعبدي محض است و عقل و استدلالات عقلي را در آن راهي نيست.
آنان ‌که داراي روحيه‌ي تعبد پذيري هستند، چون پيشوايان دين را معصوم و مصون از خطا و گناه، و عمل حرام را داراي مفسده‌ي شديده مي‌دانند، بدون چون و چراي عقلي از آن دوري مي‌جويند.

چرا در امر فحشا، زن بيش از مرد مورد سرزنش قرار مي‎گيرد؟
‎ يکي از پرسش‎هايي که مطرح است اين است که در امر فحشا، با اين که زن و مرد به صورت مساوي شريک هستند، ولي زن بيش‎تر مورد سرزنش و نکوهش قرار مي‎گيرد؛ چرا؟
برخي اين اشکال را تقويت نموده و مي‎گويند اگر مرد قوي‎تر است، پس او بايد بيش‎تر در مقام کنترل خود برآيد و اگر زن و مرد مرتکب عمل زشتي شده‎اند، مرد لايق سرزنش بيش‎تري است تا زن.
اين اشکال، قبل از اين که به اصل دين بازگردد و ناشي از شناخت و معرفت به تعاليم دين باشد، از عادت‎ها و سنن غلط در جوامع ديني سرچشمه مي‎گيرد.
هرگز در متون ديني نيامده است که در ارتکاب اعمال خلاف دين، جنس زن بايد بيش‎تر از مرد مورد مذمّت واقع شود. در اين گونه اعمال که جامعه‎ي انساني را تهديد و ارکان نظام اجتماعي را متزلزل مي‌کند، اسلام براي زن و مرد، مجازات مساوي در نظر گرفته است و اين که در برخي از موارد، عرف مردم، در يک عمل خاص، گناه فردي را شديدتر از ديگري مي‎بيند، ناشي از جاي‎گزيني سنت‎هاي قومي و قبيله‎اي به جاي سنت‎هاي ديني است. بايد تلاش نمود نخست، سنن غلط را از بين برد و سپس با خرافه‌زدايي، زمينه‎اي را براي اجراي تعاليم واقعي دين فراهم نمود. پس پاسخ اين پرسش اين است که چنين چيزي در اسلام وجود ندارد که زن بيش از مرد مورد سرزنش واقع شود؛ البته تفکر اعراب جاهليت قبل از اسلام همين بوده است و برخي از مفسران در تعليل زنده به گور کردن دختران در ميان برخي از اقوام عرب، وجود همين انديشه را دخيل مي‎دانند. نظر صاحب تفسير الميزان نيز همين است. ايشان ضمن بحثي طولاني درباره‎ي هويت زن در اسلام، مي‎فرمايند:

از بقاياي خرافات اعراب جاهلي بعد از اسلام اين است که اگر زن و مرد مرتکب عمل زشت زنا گردند، ننگ در دامن زن تا ابد مي‎ماند؛ هر چند هم توبه کرده باشد، ولي دامن مرد ننگين نمي‎شود هر چند که توبه هم نکرده باشد. بايد دانست که اسلام اين عمل نکوهيده را هم براي زن ننگ مي‎داند و هم براي مرد، و هر دو را مستحق عذاب و عقوبت مي‎داند.[10]
پس اگر تفکري باطل و فرهنگي ناصواب در ميان گروهي از مردم جامعه‎ي اسلامي، رايج باشد، نبايد آن را به نام دين تمام کرد. مقررات اجتماعي اسلام بسيار دقيق‎تر از آن چيزي است که برخي بخواهند به آساني بر آن خدشه وارد نمايند. برخي از مقرراتِ شرعِ مقدسِ اسلام درباره‎ي زن و مرد، متفاوت است؛ اما اين تفاوت‎ها روي حکمت‎هاي خاصي است که انديشه و عقل بشري به سختي مي‎تواند به سرّ و حکمت آن پي ببرد. در فرهنگ اسلام، ملاک ارزش انسان، قرب الهي و عفت و پاک‎دامني است و هر آن کس که به اين ملاک‎ها نزديک شود، گرامي است و آن که از تعاليم الهي سرپيچي نمايد، در ميان مسلمين ارزشي ندارد، چه مرد باشد و چه زن؛ پس جنسيت، معيار ارزش و ضد ارزش بودن نيست، بلکه تقوا و خدا ترسي، ميزان و معيار است.

اسلام و روابط دختر و پسر

اسلام و روابط دختر و پسر
مؤلفه های ارتباط دوستی دختر و پسر
دوستی با جنس مخالف یکی از انواع مختلف ارتباط میان فردی است که مؤلفه های آن بر اساس تعریف فوق، به شرح ذیل می باشد.
1) ـ برقرار کنندگان ارتباط
بر اساس قواعد کلی ارتباط میان فردی، دوستی با جنس مخالف، دارای دو ویژگی اساسی است که وجود آن دو برای برقرار کنندگان ارتباط لازم و ضروری است. به گونه ای که اگر این دو شرط رعایت نشود، آن ارتباط را دوستی با جنس مخالف نمی نامند. الف) ـ اختلاف طرفین ارتباط در جنسیت؛ دوستی با جنس مخالف، بر خلاف دیگر ارتباطها از قبیل ارتباط آموزشی یا اقتصادی، بر پایه اختلاف جنسیت دو طرف بنا می شود. بنابراین ارتباط، یک سویه و یک طرفه نیست بلکه هر دو طرف چه دختر و چه پسر، در این ارتباط نقش فعال دارند. لذا برقرار کنندگان ارتباط، حداقل یک دختر و یک پسر هستند. ب) ـ برخورداری از کارکردهای مبتنی بر جنسیت و توان مندی جنسی؛ از این رو، هرگز ارتباط دوستی دو بچه خردسال، هرچند یکی پسر و دیگری دختر باشد یا پیرمردها و پیرزن ها را ارتباط با جنس مخالف نمی گویند.
2) ـ محتوای ارتباط
هدف این نوع ارتباط، غیر از اهداف یک ارتباط فرهنگی، آموزشی و اقتصادی است. هرگز به شریک تجاری یا کاسب محله که صرفاً با وی ارتباط تجاری برقرار است یا در مبادلات آموزشی و فرهنگی، به طرف مقابل خود، عنوان دوست را نمی دهند بلکه آنها را استاد، معلم، همکار و... می نامند. آن گونه که از اسم این نوع ارتباط، یعنی دوست پسر یا دختر داشتن پیداست، پیام و محتوای آن است که همانا دوستی، محبت، صمیمیت، عشق، رفاقت، یکدلی، عاطفه و... است. البته چون دوستی و محبت، در روابط انسانی، دارای انواع و سطوح مختلف است، محبت مبادله شده در ارتباط با جنس مخالف، از نوع محبت مادرانه یا در سطح محبت دو همکار و شریک اقتصادی نیست و همچنین از نوع محبت همسری هم نیست بلکه محبت آنها هم رنگ با محبت جنسیتی و در سطح جنسی است. بر همین اساس، رسانه و کانال در این ارتباط نیز، با دیگر ارتباطها تفاوت پیدا می کند. محبت مادرانه، از طریق نوازش، خرید اسباب بازی و...، به طرف مقابل (بچه) منتقل می شود ولی در این ارتباط، محبت از کانال دیگری که با رفتارهای جنسی و جنسیتی بی ارتباط نیست، مبادله می گردد. لازم به یادآوری است که مقصود از رفتار جنسی مفهوم خاص نیست بلکه مفهومی فراتر از آن مورد نظر است و شامل هر نوع تمایل به جنس مخالف می شود. یعنی رفتاری که تأثیر آن در ارتباط با همجنس یکی نیست و تأثیری متفاوت با همجنس دارد، مثلاً برای انسان نیازمند ارتباط با جنس مخالف، حتی صحبت کردن با جنس مخالف دارای تأثیری است که این امر در ارتباط کلامی با جنس موافق به دست نمی آید. بی تردید، همین تأثیر متفاوت، ناشی از جنسیت است. از این رو، به آن رفتار جنسی یا جنسیتی می گویند.
رابطه دختر و پسر از منظر اسلام
اصول ارتباطهای انسانی
از منظر اسلام، تمام ارتباطهای انسانی به تمام اقسام آن، باید از اصول و قواعدی پیروی کنند تا مهر صحت شرعی و امضای شریعت به پای آنها زده شود وگرنه آن ارتباط مردود شمرده شده و هرگز مورد پذیرش شریعت نیست و برای هیچ یک از طرفین الزام آور نیست و تعهدی را به نفع یا ضرر آنها به دنبال ندارد.
1) ـ تعهد تضمینی
از جمله قواعدی لازم الاجرا در تمام روابط انسانی، تعهد آوری و تضمینی بودن آن است. یعنی دو طرف ارتباط، باید نسبت به اصل ارتباط و لوازم آن پایبند و متعهد باشند. شارع مقدس، بعد از قبول ضرورت این اصل در روابط بین انسان ها، برای تحقق عملی آن چاره ای دقیق اندیشیده است. از این رو، در تمام ارتباطات اساسی و سرنوشت ساز، «عقد ارتباط» یا «پیمان ارتباط بستن» را یک عنصر ضروری می داند و تمام انواع روابط انسانی را با «عقد» و «پیمان» مستحکم، برای طرفین لازم الاجرا می داند. اگرچه لازم نیست، این عقد و پیمان به شکلی خاص و به الفاظی معین بیان شود بلکه تنها وجود این پیمان و عقد ضروری است تا طرفین را نسبت به مسئولیت خود، در برابر دیگری متعهد سازد. نکته دیگری که در اینجا باید به آن توجه شود. تعیین نوع عقد از بین انواع کلی عقد است. از آنجا که کارکرد و هدف مورد نظر در این نوع ارتباط، همانند ارتباط خانوادگی است و در سطوح ابتدائی یک ارتباط خانوادگی می گنجد، لذا از شرائط عقد و پیمان خانوادگی (ازدواج)، با رعایت شرائط مربوط پیروی می کند. ارتباط خانوادگی، یک نوع ارتباط انسانی است که در نوع خود به شکل عقد ازدواج دائم و عقد ازدواج موقت محقق می شود. البته کارکرد و سطح ارتباط در این نوع عقود خانوادگی، یکسان نیست. برخی از آنها با توافق طرفین معین می شود و برخی بنابر مقتضیات خود عقد تعیین می گردد. به عنوان نمونه، در عقد ازدواج موقت، نوع کارکرد و ارتباط معین است. ولی سطح ارتباط، محدود و میزان آن با توافق طرفین معین می شود. بنابراین، در ارتباط دوستی با جنس مخالف هم که یکی از اقسام عقد موقت است؛ نوع ارتباط معلوم است ولی سطح روابط، کیفیت، محدوده و میزان آن به توافق طرفین، در ضمن عقد معین شده و طرفین به رعایت آن ملزم می شوند.
2) ـ تعریف و تعیین حدود ارتباط
دومین قاعده در ارتباطهای بین فردی، تعیین و تعریف حدود ارتباطها است. از آنجا که طرفین ارتباط، در ضمن پیمان و عقد در برابر یکدیگر متعهد می شوند، باید محدوده این تعهد و التزام معین شود. در ارتباط دوستی با جنس مخالف برای طرفین معین است که هدف از این نوع ارتباط مبادله محبت، صمیمیت، مهر و عشق است اما حدود این نوع مبادلات را باید مشخص کرد تا طرفین در محدوده خاص و تعریف شده، از همدیگر انتظار داشته باشند. مثلاً باید مشخص کرد که آیا ارتباط در سطح گفت وگو است یا تماس بدنی هم، داخل محدوده است. مرز گفتگوها و ناحیه های تماس بدنی تا کجاست. فارغ از این اصل و قاعده، نه تنها این ارتباط درست نیست بلکه این ارتباط محکوم به شکست می باشد. چون سطوح ارتباط تعریف نشده است و چه بسا در فضای دوستی غفلت آلود، به کارکردهای جنسی در سطح ازدواج کشیده شود.
3) ـ عدم مخالفت با شریعت
از دیگر اصول و قواعد حاکم بر روابط انسانی آن است که این ارتباط با احکام شریعت و اصول و مقررات اخلاق دینی، هماهنگی داشته باشد. به مقتضای این اصل حتی اگر در ضمن پیمان ارتباط، شرطی گنجانده شود که با احکام دین و مسلمات شریعت، مخالفت و ناسازگاری داشته باشد یا پایبندی به آن ارتباط منجر به تغییر احکام دین شود، یعنی به تحریم حلال یا تحلیل حرام منتهی گردد، این ارتباط صحیح نیست. مثلاً تعهد به دوست پسر یا دختر نباید به ترک واجبات دین مانند نماز، روزه و... منتهی شود با آنها را به ارتکاب محرمات بکشاند.
شرائط ارتباط دوستی با جنس مخالف
انحصاری بودن ارتباط
بنابر مبنای عقلا، در یک پیمان و تعهد، یک چیز را نمی توان برای دو نفر تعهد نمود. مثلاً در ارتباط اقتصادی، یک شی یا یک خدمت را نمی توان در ظرف زمانی واحد، برای دو شخص متعهد شد و اگر هر دو تعهد در یک زمان باشد، هر دو باطل است و اگر اختلاف زمانی داشته باشند، تعهد و عقد مقدم صحیح و تعهد متأخر باطل است. در ارتباط خانوادگی، هر یک از زوجین نمی تواند خود را برای غیر از همسر خویش تعهد کنند. در ارتباط دوستی با جنس مخالف هم، این سخن اهمیت دارد. چون در ارتباط با جنس مخالف، هر یک پیمان می بندد که فقط برای دوستش باشد و در خدمت اهداف و مقتضیات دوستی با هم باشند. بنابراین، حتی پسر نیز نمی تواند در یک زمان با دو دختر تعهد ببندد. در حالی که در ازدواج یک مرد می تواند با دو زن پیمان همسری ببندد. از این رو، مفاد این پیمان، گسترده تر از آن است که برای وی مجال متعهد شدن برای دو نفر را باز کند. این پیمان تمام زمان و حتی وجود هر یک را برای دیگری متعهد می شود تا هر یک وجود خود را بدون محدودیت زمانی و مکانی، در تعهد دیگری قرار دهد، لذا یک شخص دو وجود ندارد تا آن را برای دو نفر تعهد کند. بنابراین ارتباط دوستی با جنس مخالف در ذات خود انحصاری بودن را اقتضا می کند و از پذیرش هر گونه اشتراک ابا دارد و نمی توان اشتراک را با برنامه ریزی و اعمال مدیریت در زمان و محدودیت در دوستی و سطح ارتباط بر این ارتباط تحمیل نمود.
تعیین محدوده ارتباط
از آنجا که سطوح ارتباط دوستانه، در بین انسان ها متفاوت است، هر سطحی از این ارتباط تعهد و مسئولیتی را متوجه طرفین می سازد. بنابراین، در ارتباط دوستی طرفین باید بدانند که این پیمان چه چیزی را بر عهده آنها می گذارد. چه بسا یکی از طرفین توقعی داشته باشد که دیگری از انجام آن عاجز باشد و حاضر به انجام آن نباشد. محدودیت های مورد نظر که باید توسط تمام افرادی که خواستار این نوع ارتباط هستند رعایت شود، بدین قرار است: ـ محدود بدون مکان ارتباط، ارتباط نباید به وسعت تمام صحنه های زندگی حتی زندگی خانوادگی نباشد. ـ محدود بودن زمان ارتباط، زمان آن به وسعت تمام ساعات شبانه روز نباشد. چون دوستی نمودن و دوست بودن هدف زندگی نیست. همچنین سطح ارتباط، نباید به کارکردهای جنسی خاص و ارتباط جنسی در سطح همسر برسد. به بیان دیگر، باید نوع ارتباط مورد نظر بیان شود. مثلاً کلامی یا غیر کلامی است. سپس تمام اقسام ارتباط مورد نظر معین شود. به خصوص ارتباطهایی که با قسمت هایی از بدن که عضو جنسی محسوب می شوند تکیه دارد. اگر ارتباطی به تماسی بدنی و در حدّ تماس اندام جنسی برسد، دیگر یک ارتباط دوستی نخواهد بود و یک ارتباط جنسی محسوب می شود، ماهیت این ارتباط با ارتباط جنسی تفاوت دارد. آنچه در ارتباط دوستی مبادله می شود، محبت، مهر، عاطفه و صمیمیت است. پیام مبادله شده نباید در حدّ محتوای جنسی یا هر چیز دیگری غیر از دوستی، مهر و... باشد. مبادله پیام و محتوای جنسی، موجب انحراف ارتباط دوستی می شود، به خصوص ضرر و خسران جنسی برای جنس مونث فراهم می شود که کاملاً با فضای ارتباط دوستانه مغایرت و منافات دارد.
الگوی ارتباط دوستی با دختر و پسر
برای تبیین طرح عملیاتی ارتباط دوستی با جنس مخالف باید مراحل ذیل طی گردد:
تعیین هدف دوستی
از جمله آداب دوستی، هدفدار بودن دوستی است. بر این اساس، باید قبل از انتخاب دوست، هدف خود را از دوستی معین کرد. اهداف انتخاب دوست، در نظر انسان ها متفاوت است. گاهی اوقات، هدف انتخاب دوست، آشنائی و کسب اطلاع جهت ازدواج است و گاهی اوقات مبادله آموزشی یا هنری، هدف است. نکته دیگر، آن است که مبتنی بر اهداف صحیح و مناسب باشد. اگر هدف نامناسب باشد، همانند دوستی بی هدف، ارتباط برقرار شده پایدار نخواهد ماند یا دچار آفت می گردد. دوستی با جنس مخالف، اگر به هدف بهره مندی جنسی باشد، به هدف خود نمی رسد یا اگر برسد دیگر دوستی نیست بلکه همسری است که این امر با انگیزه دوستی متفاوت است.
انتخاب دوست
بعد از تعیین هدف مناسب و صحیح و آگاهی از معیارهای دوست خوب در بین افراد آشنا، باید فردی را که معیارهای یک دوست خوب را دار است و می تواند تأمین کننده اهداف مورد نظر باشد انتخاب کرد. در این مرحله باید بسیار دقت کرد تا در تطبیق معیارها اشتباهی رخ ندهد و دوست نما خود را به جای دوست قالب نکند. بسیاری از خطاها، از این جهت، متوجه دوستی ها می شود.
طرح هدف و برنامه
دوستی بعد از انتخاب هدفدار، نوبت طرح دوستی با طرح مقابل می رسد. دوستی یک تعلق خاطر دو سویه است و باید دو طرف، نسبت به هم تعلق خاطر داشته باشند و همدیگر را دوست هم بدانند. بنابراین، اگر یکی دیگری را به عنوان دوست انتخاب کرده است، دیگری هم باید به این انتخاب مهر تأیید بزند و نظر خود را در مورد این انتخاب اعلام نماید. بدین منظور لازم است، طرح دوستی به طرف مقابل اعلام و نظر مساعد وی نسبت به اصل دوستی اخذ گردد. بعد از موافقت دو طرف، نسبت به اصل دوستی، در مورد محدوده دوستی و دیگر شرائط آن طرفین باید به توافق برسند. لازم است، همه حدود ارتباط معین شود، به گونه ای که هیچ نکته مجهولی در این ارتباط برای طرفین باقی نگذارد و هر یک از طرفین ارتباط، به هنگام تعهد بدانند، چه چیزی را در برابر دوست خود متعهد شده اند. محدودیت های ارتباط که از طرف دین اعمال شده است و طرفین ارتباط ملزم به رعایت آن می باشند، شامل موارد ذیل می شود:
الف) ـ هیچ یک از طرفین ارتباط نباید از دیگری انتظار ارتباط غیر کلامی از قسم تماس جنسی را داشته باشد یا طرفین در تعهد خود آن را برای یکدیگر تعهد کنند. پس حتی اگر با توافق یکدیگر این نوع ارتباط را برای همدیگر تعهد کنند، صحیح نیست. چون این قسم از ارتباط صرفاً در محدوده ارتباطات خانوادگی و از قسم همسری است و تنها در این نوع ارتباط باید مبادله شود در ارتباط دوستی، محبت، عاطفه و... باید مبادله شود، نه محتوای جنسی. اگر در ارتباط دوستی، محتوای جنسی مبادله گردد، این ارتباط دیگر ارتباط دوستی نخواهد بود، بلکه ارتباط همسری است که این امر، موجب تداخل نوع پیام و محتوای مبادله می شود و از جمال کانال های آسیب پذیری ارتباط است.
ب) ـ هیچ یک از طرفین، نباید از دیگری انتظار ارتباط غیر کلامی از نوع لمس جنسی را داشته باشد. لمس یکی از رسانه های انتقال پیام عاطفی است و می تواند در این ارتباط به کار گرفته شود ولی نباید لمس جنسی باشد. مقصود از لمس جنسی، لمس اندام های محرک نیروی جنسی و هر اندامی به قصد بهره برداری جنسی است. چون قرار نیست، در این ارتباط محتوای جنسی مبادله گردد. البته قابل توجه است که اگر این امر به صورت ناخواسته، به یک بهره جنسی منتهی شود، مانعی ندارد ولی هدف و نقطه مورد انتظار، نباید بهره مندی جنسی باشد و به منظور رسیدن به این هدف و مبادله این نوع محتوا، اقدام به ارتباط شود یا در ارتباطی این نوع پیام مبادله شود. از این رو مبادله هر نوع محتوای جنسی با قصد و غرض قبلی، از محدوده این ارتباط خارج است و نباید در تعهد طرفین ارتباط قرار گیرد.
ج) ـ با توجه به آداب ارتباط، نباید هیچ یک از طرفین، از یکدیگر تعهد بگیرند که فارغ از محدودیت زمانی و مکانی، در خدمت انتظارات دیگری باشند. در این ارتباط، حدود زمانی و مکانی تعریف شود. زیرا ارتباط فارغ از محدویت مکانی و زمانی، یک ارتباط همسری است. لذا لازم است از نظر محدوده مکانی و زمانی، طرفین با هم به توافق برسند.
پیمان و عقد دوستی بستن
الف) ـ با توجه به ویژگی های طرفین این ارتباط که قبلاً بیان شد و همین طور با عنایت به ماهیت این نوع ارتباط که شبیه با ارتباط خانوادگی است، پیمان و عقد مورد نظر، از نوع عقد و پیمان ازدواج موقت می باشد. البته در ضمن عقد، تمام کارکردهای جنسی از تعهد طرفین خارج می شود. قابل توجه است که خروج کارکردهای جنسی، خلاف مقتضای عقد ازدواج نیست بلکه نوعی اعمال محدودیت در سطح ارتباط است که معمولاً در عقد موقت با توافق طرفین اعمال می شود. همان گونه که در عقد موقت، اگر طرفین سطح انتظار رفتار جنسی خود را کاهش دهند، هرگز خلاف مقتضای عقد عمل نکرده اند، در اینجا هم از ابتدا با کاهش یافته ترین سطح ارتباط جنسی، عقد را منعقد می کنند. پایین ترین سطح ارتباط جنسی، ارتباط کلامی و ارتباط غیر کلامی دیداری، حرکات بدنی، ژست های اندامی و مانند این است. بدون عقد و پیمان هرگز ارتباط کلامی غیر ضروری و ارتباط غیر کلامی دیداری، حرکات بدنی و ژست های اندامی بین دو نامحرم جایز نیست ولی با اجرای این عقد و پیمان جایز و حتی انجام آن بر طرفین واجب می شود و شامل لزوم تعهد و پایبندی می گردد.
ب) ـ در این نوع ارتباط، مانند دیگر پیمان ها و عقدها، صیغه و لفظ خاصی برای اجرای عقد لازم نیست و حتی ثبت آن هم در صحت عقد و پیمان تأثیری ندارد. حضور دو نفر عادل، به عنوان شاهد بر اجرا و ثبت این پیمان در یک مرجع قانونی صاحب قدرت ضمانتی، برای جلوگیری از تخلفات احتمالی و متعهد ساختن طرفین به رعایت مفاد پیمان یک عنصر ضروری است.
ج) ـ بعد از اجرای صحیح عقد و پیمان طرفین در محدوده تعریف شده و مورد توافق و با توجه به محدودیت های خاص این نوع ارتباط، با هم محرم تلقی می شوند. از این زمان، تمام تعهدات لازم الاجرا قابل استیفا است. قابل توجه است که این محرمیت محدود است و تمام سطوح تماس و ارتباط را مجاز نمی شمارد. مثلاً هرگز ارتباط جنسی و حتی تماس با اندام های جنسی را مجاز نمی نماید. در واقع این نوع ارتباطها، همچنان جزء ارتباطهای حرام و نوعی ارتباط با نامحرم تلقی می شود.
د) ـ به هنگام اجرای پیمان، باید تمام محدودیت های مورد نظر و شرائط شخصی مورد توافق، به صورت جداگانه مورد تعهد طرفین قرار بگیرد و طرفین به رعایت آن ملزم شوند.
ه) ـ بعد از اتمام زمان دوستی، بدون نیاز به انجام عملی خاص، با هم نامحرم تلقی شده و تمام سطوح ارتباط باید قطع شود یا قبل از اتمام زمان مورد توافق، طرفین می توانند با بخشش زمان باقی مانده، از هم جدا شوند یا در صورت تمایل بعد از بخشش مدت باقی مانده، از دوستی به عقد ازدواج دائم یکدیگر در بیایند. بنابراین، این نوشته بر این باور است که تنها راه یک ارتباط صحیح و سالم از نوع ارتباط دوستی با جنس مخالف، از دیدگاه اسلام از رهگذر عقد ازدواج موقت با تحدید کامل کارکردهای جنسی ممکن است. این عمل، بهترین شکل دوستی و ارتباط دوستانه است. به بیان دیگر، بهترین دوستان همسران هستند و بهترین دوستی همسری است و مصون ترین و قابل اعتمادترین ارتباط دوستی، ارتباط بر پایه عقد ازدواج است و با وفاترین و صمیمی ترین و با گذشت ترین دوستان، همسران هستند. بنابراین، در راستای دستیابی به برترین الگوی دوستی و برترین دوستی، باید آنها را در پرتو ارتباطات خانوادگی از نوع ازدواج جست وجو کرد و از بیراه روی اجتناب ورزیده و مسیرهای انحرافی را یکسره رها کرد. در حاشیه: تا آنجا که از عبارات نویسنده بدست می آید، وی در تبیین مراد خویش و تبیین محل بحث گفت وگو بین دوستی دختر و پسر دچار تهافت و تناقض صدر و ذیل است. بخش های آغازین مقصود خود را از دوستی دختر و پسر چنین بیان می کند که «این دوستی از نوع محبت همسری نیست بلکه همرنگ با محبت جنسیتی و در سطح جنسی است یعنی رفتاری که تأثیر آن در ارتباط با هم جنس یکی نیست، مثلاً برای انسان نیازمند به ارتباط با جنس مخالف، حتی صحبت کردن با جنس مخالف دارای تأثیری است که با جنس موافق به دست نمی آید.»
در بخش های پایان مقاله می گوید: «دوستی با جنس مخالف اگر به هدف بهره مندی جنسی باشد به هدف خود نمی رسد یا اگر برسد دیگر دوستی نیست بلکه همسری است». یا آنکه در جای دیگر مقاله قصدِ بهره مندی جنسی را منافی با دوستی دختر و پسر دانسته است و محور رابطه را تبادل مهر، محبت دوستی و عشق معرفی می نماید. به هر حال آنچه در این باره می توان گفت این است که:
1. چنانچه مقصود نویسنده از دوستی دختر و پسر ارتباط این دو بدون جاذبه و کشش جنسی باشد، چنین مفهومی به هیچ روی مورد نظر هواداران دوستی دختر و پسر به ویژه در غرب نیست آنچه از دوستی دختر و پسر در دنیای امروز مطرح است عمدتاً در رابطه با تمایلات و کشش های جنسی است.
2. در صورتی که مراد نویسنده دوستی دختر و پسر بدون تمایلات جنسی است، چرا آن را نوعی ازدواج موقت نامیده و این رابطه را تحت ضابطه ازدواجِ موقت تصحیح نموده اند. در ازدواج موقت در دیدگاه اسلامی میان دختر و پسر، محرمیت حاصل شده و تمایل و تجاذب جنسی در سطح نگاه و سخن گفتن و لمس بدنی و حتی روابط خاص جنسی نیز مجاز است، چگونه می توان دختر و پسری را با پیمان ازدواج موقت به یکدیگر پیوند داد و مدعی شد میان آن دو نباید گرایش جنسیتی پدید آید. مضافاً بر آن که اصولاً رابطه و دوستی دختر و پسر آن هم در سن نوجوانی و جوانی که زمان اوج نیازهای جنسی است نمی تواند بدونِ تمایلات و تجاذب جنسی میان دختر و پسر باشد.
نویسنده می گوید این دوستی دختر و پسر رابطه ای انحصاری است و هیچ یک از طرفین نمی تواند با فرد دیگری رابطه دوستی برقرار کند. این در حالی است که وی وجه صحّتِ این دوستی را ازدواج موقت می داند. اگر مبنای این دوستی، ازدواج موقّت است چگونه ایشان حکم به انحصاری بودن آن کرده اند در حالی که در اسلام، انحصار ازدواج موقت در ناحیه مرد وجود ندارد مرد می تواند همزمان با بیش از یک زن پیمان ازدواج موقت بر قرار نماید. نویسنده مدعی است که اجرای این پیمان دوستی نیاز به لفظ ندارد و تنها حضور دو شاهد عادل کافی است. انچه از فتاوای فقهی و قوانین شرعی اسلام بدست می آید آن است که وقوع پیمان ازدواج موق نیازمند اجرا و انشای لفظیِ عقد ازدواج موقت است و حضور دو شاهد عادل نیز لازم نیست آنجا که حضور دو شاهد عادل لازم است هنگام اجرای صیغه طلاق است.
روابط دختر و پسر و آينده مبهم جامعه 
گروه اجتماعي -يکي از مسائل مهم اجتماعي در سال هاي اخير مسئله روابط دختران و پسران است. درباره اين پديده، مانند بسياري پديده هاي اجتماعي ديگر، ديدگاه هاي متفاوت و گاها متضادي وجود دارد. عموما اکثر والدين،  مربيان و کساني که دغدغه حفظ سنت ها و آموزه هاي ديني-اخلاقي را دارند، با نگاهي انتقادي تر به اين پديده توجه مي کنند. به گزارش فردا، در ماههاي اخير برخي از کارشناسان امور اجتماعي و مسئولين فرهنگي کشور با ابراز نگراني از نابساماني روابط دختران و پسران نوجوان و جوان، صبحت از تفکيک جنسيتي در دانشگاهها به ميان آورده اند تا جايي که علي مطهري عضو کميسيون اجتماعي مجلس شوراي اسلامي، ازدواج موقت را براي دانش آموزان دبيرستاني توصيه کرده و يا مريم بهروزي دبير کل جامعه زينب که جز مدافعان تک جنسيتي کردن دانشگاهها است دوشيفته نمودن دانشگاهها را براي احتياط اختلاط دختران و پسران جوان پيشنهاد داده است. اين در حالي است که برخي کارشناسان امور تربيتي و روانشناسي اين نوع رابطه را مرحله اي از بلوغ فکري و رشد شخصيت مي دانند که موفقيت در آن به معناي موفقيت در فرآيند اجتماعي شدن است. گروهي ديگر از متخصصان علوم اجتماعي نيز، روابط دختر و پسر را از ويژگي هاي جوامع مدرن يا در حال گذار به سوي مدرنيته تلقي مي کنند. اما آنچه باعث مي شود مواضع گروه هاي مختلف، صرف نظر از گروه جوانان در موضوع روابط دختر و پسر تا اين حد متنوع باشد، به فقدان پژوهش هاي مستند بر مي گردد.در اين خصوص "پروفسور غلامحسين باهر" جامعه شناس و عضو هيئت علمي دانشگاه تهران گفت: روابط دختران و پسران در ايران و حتي جهان در دوره هاي مختلف زماني دچار تحولات بسياري شده است. حتي اين روابط در تهران و شهرهاي بزرگ متفاوت با شهرها و روستاهاي کوچک است. جامعه شناسان روابط دختران و پسران را به 4 دسته کلي تقسيم کردند. دسته نخست اين روابط، در پايين ترين طبقات فرهنگي جامعه شکل مي گيرد و بسيار سنتي و گاهي بدوي به آن نگريسته مي شود. نوع ديگر آن رابطه هاي کلاسيک و يا سنتي که عموما به خواستگاري  منجر مي شود است که امروزه اکثرا در ميان بازرگانان و قشر سنتي جامعه ديده مي شود. وي نوع سوم اين رابطه ها را رابطه  قبل از ازدواج و ميان يک دختر و يک پسر عنوان کرد و گفت: اين نوع رابطه ها عموما بدون اطلاع خانواده است و در بسياري از مواقع اگر با آگاه سازي جوان همراه نباشد مشکلاتي از جمله بهم ريختگي روحي و جسمي براي جوان در پي دارد. پروفسور باهر با ابراز تاسف و انتقاد از بي تفاوتي مسئولين فرهنگي کشور نوع آخر اين رابطه ها را رابطه ميان يک پسر با چند دختر و يا يک دختر با چند پسر عنوان کرد و گفت: اين نوع روابط نه مطابق با موازين اخلاقي و نه اسلامي است و هر روز شاهد گسترش آن در ميان خانواده ها و متلاشي شده پيوندهاي خانوادگي هستيم. بايد متاسف تر شويم که اين مسئله در بين متاهلين نيز بسيار ديده مي شود که در اين باره مسئولين فرهنگي جامعه بايد فکري منطقي و مطابق با شان جامعه نمايند. فقدان پژوهش هاي کافي درخصوص روابط دختر و پسر در ايران، معلول مسائلي است که از آن جمله مي توان به حساسيت هاي عمومي جامعه در طرح موضوعات و مسائلي که به حوزه روابط جنسي و خصوصي افراد مربوط مي شوند، اشاره کرد. در اين قبيل مسائل،  از يک طرف اشخاص غالبا از بيان واقعيت ها طفره مي روند و از طرف ديگر موسسات و سازمان هاي متولي امور پژوهشي، مطالعاتي در اين باره انجام نمي دهند. پروفسور باهر همچنين با اشاره به نبود آمار دقيق در اين خصوص، سن آغاز اين روابط را از سنين تکليف، يعني در ميان دختران در 10 تا 15 سالگي و در پسران 15 تا 20 سالگي که اين سنين همزمان با آغاز بلوغ جنسي و جسمي مي باشد عنوان مي کند.وي تغيير شکل روابط دختران و پسران را وابسته به تغيير کميت ديدگاه جوانان و همچنين توسعه تکنولوژي و ماهواره و رسانه ها دانسته و تاکيد کرد: تسهيل روابط دختر و پسر، توسعه وسايل ارتباط جمعي، تغيير در گروه هاي مرجع جوانان، بالا رفتن سن ازدواج، حاکميت روحيه فردگرايي، بحران هويت، ناکارآمدي خانواده ها در ارضا» نيازها و عواطف زوجين از جمله دلايل گسترش اين نوع رابطه ها است. در ادامه محمد قيوم دهقان عضو کميسيون اجتماعي مجلس شوراي اسلامي نيز با انتقاد از عملکرد سازمان ملي جوانان و همچنين سازمانهاي فرهنگي کشور در اين باره گفت: ديدگاههاي غلطي در فرهنگ ما وجود دارد که باعث شده گاهي جوانان از حق مسلم خود که آشنايي با جنس مخالف براي ازدواج است محروم شده و يا آنچنان فضا باز بوده که جوان و نوجوان در اين راه به بن بست رسيده است. خانواده و آموزش و پرورش نقش مهمي مي توانند در آموزش جوانان و هدفمند نمودن رابطه هايي که ميان دختران و پسران قبل از ازدواج دارند داشته باشند و به اين روابط شکل و سروساماني مطابق با موازين اسلامي و اخلاقي دهند.در آماري که توسط سازمان ملي جوانان از 7 هزار دختر و پسر مجرد 51تا 28 ساله انجام شده بيانگر اين است که انگيزه 30 درصد از افراد براي برقراري رابطه دوستي، 34 درصد انتخاب همسر و 14 درصد رابطه جنسي را عنوان کرده اند که اين عدد نگران کننده اي مي باشد.  همچنين 40 درصد افراد خيابان را به عنوان مکان آغاز ارتباط با جنس مخالف اعلام کردند، نزديک به 15 درصد در ميهماني خانوادگي 15 درصد دانشگاه و 12 درصد پارک و بقيه،مهمانيهاي دوستانه را اولين مکان ارتباطي با جنس مخالف دانسته اند. اين در حالي است که سازمان ملي جوانان که جز نهادهاي فرهنگي مي باشد هيچ فعاليت خاصي جز برگزاري همايش در چند شهر، انجام نداده است. در اين ميان نبايد از کم کاري آموزش و پرورش و نهادهاي فرهنگي و دانشگاه ها چشم پوشي نمود. نظام آموزش و تربيت  ما از تربيت دختران و پسران براي پذيرش نقش هاي متفاوت غافل و موجب شدهکه هر دو جنس به رغم وجود غرايز و نيازهاي متفاوت و گاه متضادشان، در برقراري ارتباط با يکديگر، در موقعيت ها و فرصت هاي متفاوت يکسان رفتار کنند.در ادامه پروفسور باهر، با اشاره به اينکه تغيير زندگي جوانان و ضعف بنيان خانوده و طلاق از عوامل مهم گرايش آنها به سمت جنس مخالف است گفت: امروز جوانان و نوجوانان نسبت به گذشتگان خود کار و فعاليت کمتري دارند در مقابل تفريحات سالم کمتري نيز دارند و انرژي در بدن آنها به طور مثبت استفاده نمي شود در ضمن از غذاهايي استفاده مي کنند که محرک و تقويت کننده نيازهاي جنسي آنها است.وي همچنين عدم کنترل خانواده بر جوانان را نيز بسيار موثر در اين امر دانسته و تصريح کرد: دور شدن از طبيعت و فطرت و دين باوري و باورهاي عرفاني از عواملي است که سبب مي شود ارتباطات در ميان جوانان شکل ديگري که امروزه شاهد آن هستيم به خود بگيرد.با اين همه آنچه بيش از پيش لزوم آن در جامعه احساس مي شود ابن است که مسئولين فرهنگي جامعه تمام امکانات و تلاش خود را در اصلاح فرهنگ جامعه به کار بگيرند زيرا تا فرهنگ سازي درست صورت نگيرد خورده کارها نتيجه مطلوب را به همراه نخواهد داشت. کشور با وجود داشتن نهادها و سازمانهاي مختلف فرهنگي مانند وزارت ارشاد، سازمان ملي جوانان، پايگاههاي بسيج هنوز براي جوان ايراني چارچوب روشني براي اين نوع رابطه روشن نکرده که ارتباطي متناسب با شان ديني و اخلاقي گشور داشته باشد.
عوامل زمینه ساز در ایجاد روابط نا سالم میان دختر و پسر
ابتدا بایستی مراد و منظور از واژه رابطه فهمیده شود و سپس معیار و ملاک ما از اینکه به مجموعه‌ای از روابط سالم و به مجموعه‌ای دیگر ناسالم می‌گوییم چیست؟
رابطه واژه‌ای عربی است که در معنای تماس و وصل شدن به کار می‌رود و در گفتار روزمره به مجموعه‌ای از رفتارهایی اطلاق می‌شود که در تماس با یکدیگر ابراز می‌کنیم.
رابطه و برقراری آن با دیگران فی نفسه محکوم به فساد و تباهی نیست و این، هدف و مقصود نهایی و غایی طرفین است که صفت سالم یا ناسالم بودن را به همراه خواهد داشت. این نکته را هم باید متذکر شد که در جوامع مختلف، بنا به نوع فرهنگ و آداب و رسوم و آموزه‌های ملی، تعاریف مختلفی از روابط سالم و ناسالم ارائه می‌شود.
در این نوشتار سعی بر این است تا عوامل زمینه ساز در ایجاد روابط ناسالم میان دختر و پسر مورد بررسی قرار گیرد. این عوامل را می‌توان در چهار بخش طبقه‌بندی کرد:
۱- عوامل درونی و روانی: این عوامل به شرط وجود سایر عوامل، می‌تواند موجبات برقراری روابط ناسالم را فراهم نماید. تفاوت در حالات روحی و روانی  و اخلاقی دختران و پسران و علایق و خواسته‌های آنان می‌تواند باعث بروز روابط ناسالم میان این دو شود. تفاوت درونی دیگری که می‌توان نام برد قوه شهوت نهفته در نهاد آدمی است که فی‌نفسه نیروی محرک مثبتی است به این جهت که باعث جذب دو جنس می‌شود و دلیلی است برای رابطه مثبت و زندگی مشترک؛ اما همین نیروی مثبت اگر در جهت نیل به هوسرانی قرار گیرد، تبدیل به بلایی خانمانسوز می‌گردد که نمونه آن در همه جوامع یافت می‌شود.
۲- عوامل اجتماعی: عوامل اجتماعی را به دلیل اهمیت خانواده به عنوان یک اجتماع کوچک و مهمترین اجتماع در رشد و تربیت افراد به دو بخش تقسیم می کنیم: الف) عوامل خانوادگی       ب) سایر عوامل اجتماعی
 الف) عوامل خانوادگی: خانواده به عنوان اولین کانون رشد و تعالی جوانان در سعادت و شقاوت دختران و پسران نقش کلیدی دارد. اگر خانواده دارای شرایط و احوال خوبی باشد، در امر تعلیم و تربیت فرزند خود موفق خواهد بود. عواملی نظیر بیسوادی، نداشتن آگاهی کافی از روشهای تعلیم و تربیت و عدم ارتباط مناسب والدین با یکدیگر می تواند دلیلی برای بروز روابط ناسالم میان دختران و پسران باشد.
ب) سایر عوامل اجتماعی: علاوه بر عوامل خانوادگی تاثیرگذار بر روابط دختر و پسر، سایر عوامل اجتماعی نیز در سطحی فراتر بر روند رفتار و روابط آنان تاثیر می گذارد. بافت جامعه از لحاظ آداب و رسوم و عادات غالب مردم در قومیتهای مختلف و همچنین روابط مردم در طبقات مختلف جامعه، باعث ایجاد تفاوتها و چالشهای میان افراد شده و زمینه ایجاد یک روابط ناسالم را بوجود می آورد.
۳- عوامل اقتصادی: عوامل اقتصادی را اگر به صورت یک طیف در نظر بگیریم، دو سر این طیف از یک سو فقر و در سوی دیگر ثروت می باشد. هر دوی این اوضاع در تجربیات گوناگون نشان داده که در بیشتر مواقع، دارای عدم روابط سالم است. البته استثنائاتی هم وجود دارد، امّا آنچه مسلّم است، این است که در همه جوامع، از جمله عوامل مهمی که باعث ترویج فساد و فحشا می شود، فقر است. و همچنین گروهی از افراد که دارای ثروت و توانایی مالی زیادند، در صورت وجود سایر عوامل، دارای روابط ناسالمی خواهند بود.
۴- عوامل فرهنگی: با دقت در فرهنگ حاکم بر جوامع مختلف در می یابیم که تفاوتهای زیادی میان این فرهنگ ها وجود دارد و هر کدام از آنها تعریفی از رابطه سالم و ناسالم ارائه داده اند، اما آیا تعریف سالم بودن یک رابطه دلیل بر عدم وجود رابطه ناسالم است؟ مثلا در جواعی که حتی داشتن روابط جنسی میان دختران و پسران به شرط وجود رضایت دختر، یک امر عادی و غیر جرم محسوب می شود، آیا به صرف جرم نبودن این روابط، می توان بر سالم بودن آن صحه گذاشت؟ از سوی دیگر جوامعی که این روابط در آنها جرم محسوب می شود و قطعا از نظر فرهنگی، عملی ناشایست است، راه های جایگزینی را برای ایجاد رابطه صحیح و سالم میان دختران و پسران بوجود می آورد؟ در مجموع می توان گفت برای اینکه بتوان از ایجاد روابط ناسالم جلوگیری کرد، باید عوامل فرهنگی تاثیرگذار را تشخیص داده و البته باید نوع و تفاوت فرهنگ ها را در این راه مد نظر قرار داد..

روابط دختر وپسر

روابط دختر وپسر
فهرست :
مقدمه
ديدگاه قرآن و روايات
طنازي در سخن
تأخير در ازدواج
بستر اجتماعي
مرحله رشد
عدم تقيد خانواده به مسائل ديني
بي توجهي به نيازهاي جوانان در خانه
دیدگاه عقل و شرع
بررسی نظریه های ارتباط میان دختر و پسر
چشم و گوش، وسلیه معرفت یا ضلالت
وظایف فردی و اجتماعی دختران
محدوده آزادی روابط دختران و پسران
کمک به هویت یابی نوجوان
عدم آموزش حدود شرعی در روابط محرم و نامحرم
دست آورد نگاه
استدلالات وتبیین روابط دخترو پسر از نظر اسلام
طرح بحث
تفاوت «روابط دختر و پسر» درجامعه اسلامي و فرهنگ غربي
رابطه زن و شوهری
رابطه علمی بین زن و مرد
رابطه شغلی و حرفه ای
رابطه دوستی بین دختر و پسر
معيارهاي اسلامي و اخلاقي در روابط
نگاه
در پوشش
انديشه و قلب
گفتار
رفتار
منابع

مقدمه :
از زمان گسترش جامعه انسانی، مسئله روابط میان پسر و دختر در جوامع مختلف مطرح بوده است. ولی در دوران توسعه سیاسی، اجتماعی و ظهور رسانه های جمعی و سمعی و بصری، این مسئله شکل دیگری به خود گرفته و با نگرشی نو، بار دیگر رخ نموده است. از آن جا که امروزه این موضوع، به ویژه در محیط هایی مانند: دانشگاه ها، سینماها، پارک ها، خیابان ها و... نمود بیشتری یافته است، ضرورت بحث و بررسی آن دو چندان شده است. بی شک پاک کردن صورت مسئله، در وضعیت کنونی ناممکن است. بنابراین، باید با راهکارهای درست، الگوی متناسب با فرهنگ جامعه اسلامی را به نسل جوان ارائه داد.

ديدگاه قرآن و روايات

در ايجاد و شکل گيري رابطه اي نا درست مجموعه عواملي موثر است که مي توان از ميان آنها به نگاه نا مناسب و خود آرايي اشاره کرد . در اين مقاله سعي داريم ديگر زمينه هاي ايجاد ارتباطي نا متعادل را بررسي کنيم و راهکارهايي را براي پيشگيري از آن براي شما بازگو کنيم.

1-    طنازي در سخن:

يعني زنان در برابر مردان آهنگ سخن گفتن را نازك و لطيف كنند، تا دل او را دچار ريبه و خيال هاي شيطاني نموده شهوتش را برانگيزانند و در نتيجه آن مردي كه در دل بيمار است به طمع بيفتد . منظور از بيماري دل نداشتن نيروي ايمان است، آن نيرويي كه آدمي را از ميل به سوي شهوات باز مي دارد. (1) قرآن كريم براي جلوگيري از روابط ناسالم ميان زنان و مردان مي فرمايد: "نازك و نرم با مردان سخن مگوئيد مبادا آنكه دلش بيمار است به طمع افتد بلكه درست و نيكو سخن بگوييد."(احزاب. 32) تاثير كلام به قدري است كه مولاي متقيان از سلام كردن به زنان جوان خودداري مي كند و مي فرمايد: "مي ترسم از اين كه صداي آنها مرا خوش آيد و از اجرم كاسته شود."(2)
سخن معمولي و مستقيم بگوييد، سخني كه شرع و عرف اسلامي (نه هر عرفي) آن را بپسندد و آن سخني است كه تنها مدلول خود را برساند، نه اينكه كرشمه و ناز را بر آن اضافه كنيد

2-    تأخير در ازدواج:

زن و مرد، مكمل نيازهاي روحي و رواني يكديگرند و هر يك بدون ديگري احساس فقر و نياز مي نمايد. زن به دنبال تقديس از جانب مرد و در آرزوي اين است كه تنها ملكه كاخ عشق و محبتش باشد. (3) و به قول ويل دورانت: زن فقط وقتي زنده است كه معشوق باشد و توجه كردن به او مايه حيات اوست. (4) و مرد نيازمند كسي است كه قلبش براي او بتپد و با گرمي نگاه و كلام پرمهرش، او را در مواجهه با ناملايمات زندگي اميد بخشد و خلاصه اينكه "هر يك از ما، در جدايي فقط نيمه اي از انسان است و هميشه نگران آن نيم ديگر است"(5) تا زماني كه دختر و پسر جوان اين نياز فطري را از راه ازدواج تأمين نكرده و به آرامش رواني نرسيده باشند در معرض خطر هستند. لذا رسول خدا(ص) فرمود: آن كس كه ازدواج كند نيمي از دينش را حفظ كرده است." (6)
 
3-    بستر اجتماعي:

يك عامل بسيار مهم در ايجاد چنين روابطي، وجود زمينه اي اجتماعي و گاه پنهان در ميان جوانان است. اگر در جامعه جوان چنين افكاري رايج شود كه داشتن دوست پسر و يا دوست دختر، نشانه قدرت و جاذبه اجتماعي است و يا اين انديشه كه داشتن چنين روابط، نشانه بزرگ شدن است و يا پيداكردن دوست براي يكديگر را بخشي از پيمان دوستي به شمار آورند، روز به روز بر ميزان اين روابط افزوده خواهد شد. براي رهايي از اين زمينه فساد راهكارهايي وجود دارد كه عبارتند از:
الف - اصلاح فرهنگ جامعه: اگر چنين افكاري در جامعه رسوخ كرده باشد بر مسئولين فرهنگي جامعه واجب است كه تمام امكانات و تلاش خود را در اصلاح فرهنگ جامعه به كار بگيرند زيرا تا فرهنگسازي درست صورت نگيرد خرده كارها نتيجه مطلوب را به همراه نخواهد داشت.
ب - دقت در انتخاب همنشين: بايد راههاي صحيح دوست يابي را آموزش داد تا جوانان با ديد باز و انديشمندانه همنشين و دوست خود را انتخاب نمايند.
رسول خدا(ص) مي فرمايند: "دين و منش هر شخصي، متناسب با دوست و همراه است." (7)

4-    مرحله رشد:

اريكسون سن 12 - 20 سالگي را مرحله احساس هويت در مقابل سردرگمي هويت مي داند و مي گويد مشكل اين دوره خطر آشفتگي نقش به ويژه هويت جنسي و شغلي نوجوان است. در بعضي موارد جواناني كه قادر به رو در رويي با سردرگمي نقش جنسي و شغلي خود نيستند، هويتي منفي را انتخاب مي كنند و به هويت ها و نقش هايي متكي مي شوند كه به صورت نامطلوب ترين و خطرناك ترين اعمال به آنها عرضه شده است(8) يكي از اين رفتارهاي جايگزين، برقراري ارتباطهاي ناسالم است.براي پيشگيري از بروز اين مشكل، بايد به نوجوان و جوان در هويت يابي كمك كرد تا بتواند براي خويشتن، تصويري رضايت بخش و اميدآفرين به دست آورد. عمل انسان مترتب بر شاكله او است به اين معنا كه عمل هرچه باشد مناسب با اخلاق آدمي است پس شاكله يا هويت نسبت به عمل، نظير روح جاري در بدن است. (9) بنابراين بر والدين و مسئولين تعليم و تربيت واجب است كه در راه "هويت يابي جنسي" به جوانان كمك كنند تا تصوير روشني از جنسيت خود و نقش هاي مربوط به آن، برخوردهاي اجتماعي و دوستي دختران و پسران و عشق و امثال آن پيدا كنند.

5-    عدم تقيد خانواده به مسائل ديني:

جوانان اولين برخوردها و معاشرت هاي ناسالم و مختلط را در خانه تجربه مي كنند.فرهنگ خانواده است كه حد و مرزها را به فرزندان مي آموزد. لذا قرآن كريم مي فرمايد: "اي مومنان! خود و خانواده خويش را از آتش دوزخ نگاه داريد."(تحريم. 6) يعني خود و زن و بچه خود را تعليم خير دهيد و ادب نماييد. (10) و در نگهداري خانواده همين بس كه به آنها امر كنيد بدان چه كه خدا امر كرده و نهي كنيد از آنچه خدا نهي كرده است. (11)
اگر خانواده ها حدود شرعي را در روابطشان مراعات نكنند، ديگر چه انتظاري از جوانان با آن شرايط روحي و هيجاني مي توان داشت

6-    بي توجهي به نيازهاي جوانان در خانه:

 جوانان به محبت، برقراري صميميت، تنوع، تفريح و هر چيزي كه شور و نشاط آنان را حفظ كند، نيازمند هستند. اگر والدين اين نيازها را تأمين نكنند، خود آنان دست به كار مي شوند و از آنجا كه معمولا جوانان شتابزده و ناپخته عمل مي كنند، از هر طريقي براي رفع نياز خود اقدام مي كنند. نكته ديگري كه بايد به آن توجه داشت، پرهيز از بيكاري است. خداوند متعال به پيامبر گرامي اسلام(ص) توصيه مي فرمايد: "هنگامي كه از كار مهمي فارغ شدي خود را به كار ديگري مشغول كن"(انشراح. 7) والدين بايد براي اوقات فراغت جوانان خود برنامه داشته باشند. فعاليت هاي اجتماعي، فرهنگي، ورزشي و تفريحي علاوه بر اينكه آنها را از بسياري از فسادها حفظ مي كنند، در رشد ابعاد مختلف جوان موثر است. والدين در برخورد با جوانان بايد طريق اعتدال را پيش بگيرند و از هرگونه افراط، تفريط، برخورد خشك، خشن و انعطاف ناپذير خودداري كنند. و در ضمن نظارت و كنترل نامحسوس بر رفت و آمد و رفتارهاي آنان، شخصيت و حريم خصوصي آنان راحفظ نمايند زيرا اگر شخصيت او از بين برود و عزت و كرامتي نداشته باشد، هيچ اميد خيري در او نيست. (12) و از سرزنش و ملامت نيز پرهيز كنند كه آتش لجاجت را در آنان شعله ورتر مي كند. (13)

دیدگاه عقل و شرع

نگاهی نو به روابط دختر و پسر و یافتن راه کارهای شایسته دینی، در این زمینه.

مفهوم شناسی و راه های برقراری ارتباط
در رابطه دوستی میان دختران و پسران، از اصطلاحاتی مانند: «دوست پسر» و «دوست دختر» استفاده می شود. مقصود از دوستی دختران و پسران، رابطه ای است نسبتا صمیمانه و گرم و عمدتا پنهانی که در قالب دیدارهای مخفیانه، رد و بدل کردن نامه و یا برقراری ارتباط تلفنی بین دختر و پسر، شکل می گیرد. این دوستی ها ویژگی ها و پی آمدهایی دارند که باید شناسایی و تحلیل شوند. در این دوستی ها معمولاً پسری با دختری طرح آشنایی می ریزد. برخی اوقات ممکن است پسری با چند دختر و در مواردی نادر نیز یک دختر با چند پسر نقشه دوستی و آشنایی بریزد. این گونه دوستی ها بیشتر پنهانی و دوراز چشم خانواده و آشنایان صورت می گیرد. بنابراین به علت ناشایست بودن این ارتباط از نظر شرعی و عرفی، دختر و پسر مجبورند به منظور طرح ریزی و فراهم آوردن مقدمات دیدار یا برقراری ارتباط با یکدیگر، توان و زمان بسیاری را صرف کنند. همچنین به سبب پذیرفته نبودن این کارها، از سوی خانواده و جامعه همواره این دوستی ها با نگرانی هایی همراه است.
ارتباط دختر و پسر می تواند از این راه ها برقرار شود: از طریق نامه نگاری (مکاتبه) به وسیله پست یا فکس، از طریق گفت و شنود (مکالمه) حضوری یا تلفنی، از طریق دست دادن (مصافحه)، از طریق نگاه کردن حضوری یا تصویری (رد و بدل کردن عکس) و راه هایی دیگر مانند ارتباط اینترنتی و غیره. از آن جا که گفت وگوی حضوری و نگاه، از آسان ترین راه هاست و امکان آن تقریبا به راحتی فراهم می آید، بیشتر ارتباطات از این طریق صورت می گیرد.
1. مفهوم شناسی ارتباط؛
2. پذیرفته نبودن روابط دختر و پسر، از نظر شرعی و عرفی.

بررسی نظریه های ارتباط میان دختر و پسر

بر پایه نخستین دیدگاه، دو جنس مخالف به هر نحو که بخواهند، اعم از گفت و شنود، مسافرت، رفاقت، تماس بدنی و حتی کام گرفتن از یکدیگر، می توانند با هم رابطه داشته باشند؛ با این استدلال که هرگونه محدودیت موجب فزونی میل و رغبت می شود. خاستگاه این نظریه و مهد کنونی این ارتباط افسار گسیخته، جهان غرب به ویژه آمریکا و اروپای غربی است.
دیدگاه دیگری که از آن به نظریه افراطی می توان یاد کرد، معتقد است که زن و مرد یا پسر و دختر حق ندارند کمترین ارتباطی با هم داشته باشند؛ خواه این ارتباط مکالمه ای باشد یا مکاتبه ای و خواه با نگاه باشد یا حضوری که در هر صورت نباید دو جنس مخالف حتی در شعاع دید و صدای یکدیگر قرار گیرند. این نظریه، بیشتر جنبه بهداشت اجتماعی دارد و به عنوان راهکارهایی برای جلوگیری از فساد اجتماعی پیشنهاد می شود. طبیعی است که میان دو دیدگاه افراط و تفریط، همواره نظر سومی مطرح می شود. زیرا آن دسته از انسان ها که اندیشه ای متعادل دارند، با نامعقول دانستن دیدگاه اول و ناممکن دانستن نظریه دوم، راه سوم را که برقراری ارتباط در چارچوب و موازین شرع و عرف است، برمی گزینند. این نظریه با توجه به خاستگاه فرهنگی و دینی جامعه ما، به خوبی تأیید می شود. قرآن کریم، کتاب اعتدال است و هم در عالم تکوین و هم در جهان تشریع که اخلاق نیز جزئی از آن است، جانب اعتدال را گرفته است. از این رو، تصمیم سوم به دیدگاه قرآن کاملاً نزدیک است. بر این اساس، درمی یابیم که دموکراسی جنسی و کامیابی آزادانه مردان از زنان و معاشرت های لذت بخش دیداری و شنیداری و نظریه ای را که حتی عادی ترین روابط بین زن و مرد را روا نمی دارد، مورد تأیید اسلام نیست. و همچنین است نظریه ای که حتی عادی ترین روابط بین زن و مرد را روا نمی دارد. به این ترتیب، میان دختر و پسر حریمی به بلندای حجاب و صلابت و عفاف قرار گرفته است. تا هم به دموکراسی جنسی گرفتار نگردد و هم از لغزش های احتمالی به هنگام تعامل با مردان، مصون بماند.
طرح سه نظریه درباره برقراری ارتباط دختر و پسر و پذیرش نظریه سوم.

چشم و گوش، وسلیه معرفت یا ضلالت
از میان تمامی حواس درونی و بیرونی، آنچه بیش از همه می تواند به افزایش علم و آگاهی انسان کمک کند، چشم و گوش است. چراکه اینها شبکه اصلی دریافت معلومات و آگاهی انسان از جهان خارج و از جمله دیگر افراد هستند. خدای سبحان می فرماید:
وَ اللّهُ أَخْرَجَکُمْ مِنْ بُطُونِ أُمَّهاتِکُمْ لا تَعْلَمُونَ شَیْئًا وَ جَعَلَ لَکُمُ السَّمْعَ وَ اْلأَبْصارَ وَ اْلأَفْئِدَةَ لَعَلَّکُمْ تَشْکُرُونَ. (نحل: 78)
خداند شما را از شکم مادران تان خارج کرد، در حالی که هیچ نمی دانستید ولی برای شما گوش و چشم و دل قرار داد.
چشم بدین سبب که همه محسوسات را می بینید، از حوزه حسی وسیعی برخوردار است و گوش از آن جهت که قادر است گفته های مربوط به حوزه فراحسی را نیز بشنود، فراگیر است.
بی گمان، وظیفه هر یک از اعضای بدن انسان، همان است که دست قدرتمند آفرینش برایش معین کرده است. چشم بینا و گوش شنوا می تواند انسان را به سعادت دنیوی و اخروی رهنمون سازد، ولی به کارگیری این دو ابزار در مسیر نادرست، پی آمدهای جبران ناپذیری برای آدمی به همراه دارد. یکی از شیوه های به کارگیری ناشایست و نامشروع این موهبت های الهی، برقراری ارتباط ناسالم میان دختران و پسران است. اگر آدمی این دو عضو را آزاد و رها بگذارد و آنها را با هدف لذت جویی به کار گیرد، در عین استفاده از لذت های زودگذر، آثار زیان بار و ناخوشایندی بر روح و روان او می گذارد. در واقع، امری که از مسیر سالم و عاقلانه خود خارج شود، مضر و نابود کننده است. به راستی وقتی می توان از چشم و گوش در راه حلال و مشروع بهره گرفت، بیراهه رفتن و ناراستی برای چیست؟! بدیهی است که دیدن، گفتن یا شنیدن، برای افزایش شناخت و آگاهی انسان است. نگاه به مظاهر طبیعت، صنعت، هنر و... انسان را به شناخت هر چه بیشتر آنها می رساند و به اصطلاح فرهنگ دینی، او را به حقیقت آفریننده آنها هدایت می کند. گفت وگوی انسان ها نیز برای انتقال معلومات، کسب آگاهی و بیان نیازمندی هاست. قرآن کریم هم به این اصل تأکید و چشم و گوش را ابزارهای شناخت معرفی می کند. چشم را وسیله دیدن آیات تکوینی و گوش را وسیله شنیدن آیات تشریعی و زبان را وسیله تشریع و تفسیر هر دو قرار داده است.
1. چشم و گوش، دو ابزار مهم کسب معرفت؛
2. بهره گیری از این دو نعمت خدادادی در مسیر صحیح و مشروع.

وظایف فردی و اجتماعی دختران
دختران جوان باید نکات و آموزه های دینی را به درستی فراگیرند و با دقت خاصی در مسیر قرب و تکامل حرکت کنند. دختران و زنان مؤمن، باید در همه حال مراقب اعمال و رفتار و گفتار خویش باشند تا جایگاه و شخصیت اجتماعی آنان همواره حفظ شود؛ زیرا ارزش زن و دختر مسلمان به پارسایی و دیانت اوست که پاکدامنی و متانت را برای او به ارمغان می آورد. اسلام برای بسیاری از نعمت های الهی، زکات قرار داده است، برای مثال: زکات علم را نشر آن؛ زکات شجاعت را جهاد؛ زکات بدن سالم را روزه گرفتن و زکات زیبایی را نیز پاکدامنی دانسته است. این روایت از حضرت علی علیه السلام ، گویای همین امر است: «زَکاةُ الجَمالِ الْعِفافُ».
دختران جوان و مؤمن با حفظ غیرت، جایگاه اجتماعی خویش را قدر بدانند و در جهت حفظ پاکدامنی و تقوا از خویشتن داری غافل نباشند.

محدوده آزادی روابط دختران و پسران

چرا مقررات اسلامی، مراوده و معاشرت آزادانه و بدون قید و شرط دختران و پسران را مجاز نمی داند؟ چرا اسلام ارضای غریزه جنسی را تنها در چارچوب قانون و شرع جایز و روش های انحرافی را ممنوع کرده است؟
دیدگاه غرب دراین باره هم آهنگ با غریزه و تمایل نفسانی آدمی است که به طور قطع، مفاسد و زیان های بسیاری در پی دارد. روش اسلام، مخالف با آزادی نامحدود غرایز و منافی کام جویی های نامشروع است. این محدودیت، انسان را از آسیب های فردی و اجتماعی بسیاری در امان می دارد. بنابر حکم عقل و اندیشه سالم، آدمی از برخی آزادی ها چشم می پوشد و بعضی از ناکامی ها و محدودیت ها را می پذیرد تا از پی آمدهای ناگوار و گاه جبران ناپذیر آن زیان نبیند.
انسان عاقل ضرر و زیان کمتر را تحمل کند تا از ضرر بزرگ تر و شر سنگین تر برکنار بماند.
حضرت علی علیه السلام می فرماید:
لَیْسَ الْعاقِلُ مَنْ یَعْرِفُ الْخَیْرَ مِنَ الشَّرَّ وَلِکنَّ الْعاقِلَ مَن یَعْرفُ خَیْرَ الشَرَّیْنِ.
عاقل کسی نیست که خوب را از بد بشناسد، بلکه خردمند آن است که دو بد را که با آنها روبه روست، بسنجد و بدی ای را که شرش کمتر است، تحمل کند تا از خطر بزرگ تر مصون باشد.
1. ارضای غرایز جنسی در محدوده شرع و قانون؛
2. چشم پوشی از لذت های زور گذر نفسانی که پی آمدهای زیان بار فراوان دارد.
احساسات صادق، احساسات کاذب
بسیاری از دوستی ها و روابط غیرمجاز دختران و پسران، ریشه در احساسات کاذب آنها دارد: «شایع ترین و متداول ترین احساسات کاذب، بیشتر به بهانه عشق، گریبان گیر افراد می شود. در بسیاری مواقع، بروز این احساسات عاشقانه که به دوستی دختر و پسر نامحرم می انجامد، نشان از بیماری روحی، اندوه و ناراحتی عصبی آنان است.
عده ای می خواهند بسیاری از کمبودها و ناکامی های روحی و عاطفی خود را با ابراز عشق و نوازش و لطف به محبوب خویش و یا دریافت مهر و محبت از محبوب، جبران کنند.
در صورتی که این گونه مهرطلبی ها و عشق ورزی ها، صرفا برای کام جویی و ارضای بدلی است و تنها هنگام رسیدن به آن و یا اندکی پس از آن که دیگر دیر شده است، افراد از خواب غفلت بیدار می شوند و به ناپاکی احساسات خود پی می برند.
بزرگ ترین دشواری عشق ها و احساسات کاذب، این است که تا وقتی دچار بحران التهاب آنها هستیم، آنها را درست و واقعی می پنداریم و تنها گذشت زمان موجب می شود که به اشتباه خود پی ببریم. اگر تفکر و تعقل چاشنی احساسات و عواطف هیجانی شود، می تواند غریزه جنسی را در مسیر طبیعی خود قرار دهد و با ارضای طبیعی و درست آن، به سکون و آرامش دلخواه دست یابد. در حالی که تأمین این غرایز از راه غیرشرعی و نادرست، می تواند آسیب های روحی ـ روانی ناگواری بر آدمی وارد کند.
1. عمده دوستی های دختر و پسر، ناشی از احساسات کاذب آنهاست؛
2. در بیشتر دوستی های غیرمجاز، تنها کام جویی بدلی اتفاق می افتد، نه کامجویی واقعی.

کمک به هویت یابی نوجوان

یکی از وظایف مهم در تعلیم و تربیت نسل نوجوان، یاری دادن او برای یافتن هویت خویش است که شامل، هویت های دینی، خانوادگی واجتماعی اوست. مربیان، اعم از معلمان و مدیران، مربیان پرورشی و اولیا بایددر شرایطی به پرورش جسم و روح دانش آموزان، چه پسر و چه دختر بپردازند که اینان در پایان دوره نوجوانی بتوانند تصویر و توصیف روشنی از خود، مسائل مذهبی، موقعیت اجتماعی و نیز آینده خویش، داشته باشند. روان شناسان، دوره نوجوانی یعنی حدفاصل بین دوازده تاهجده سالگی را دوره حساس برای هویت یابی می دانند.اگر نوجوان در این مدت شخصیتی رضایت بخش و متعادل به دست آورد، مراحل بعدی زندگی را امیدوار، با اطمینان و پرتحرک سپری خواهد کرد. در صورت تحقق نیافتن این نوع هویت، دختر و پسر به آشفتگی روحی و روانی دچار می شوند و در شناخت خود و انتخاب شیوه رفتاری مناسب، با مشکل روبه رو خواهند شد.
در این وضعیت، انتخاب یک الگوی مشخص و ایدئال برای او مشکل می شود و نوجوان گرفتار افراط و تفریط بسیار خواهد شد. گاه به صورت یک فردمذهبی افراطی جلوه گر می شود و گاه یک سره انجام وظایف مذهبی را به کنار می گذارد.
بنابراین بر مسئولان فرهنگی است که پایه ها وبنیادهای مذهبی، اجتماعی وفرهنگی نوجوانان را تحکیم بخشنده مفاهیم و ارزش های متعالی را درون شان نهادینه سازند.
1. نقش هویت یابی، در انتخاب شیوه رفتاری و تصمیم گیری های شایسته؛
2. هویت یابی، عاملی در ثبات شخصیت.
عدم آموزش حدود شرعی در روابط محرم و نامحرم
یکی از عوامل ایجاد نابسامانی در روابط بین دختر وپسر در جامعه ما، نبودن آموزش صحیح در مسائل مربوط به محرم و نامحرم است. خانواده ها معمولاً در این زمینه برنامه مشخصی ندارند. بسیاری از خانوده ها گفت وگوی فرزندان خود با بعضی از افراد نامحرم فامیل را مجاز می دانند، مانند: روابط صمیمانه دختر عمو و پسر عمو، دختر عمه و پسر دایی و حتی وجود روابط گرم و صمیمی با افراد دورتر فامیل.
رعایت نکردن متانت و حجاب در حضور چنین افرادی، بیان کننده این امر است که نه تنها والدین حدود شرعی روابط را به فرزندان آموزش نداده اند، بلکه برخی از آنان، خود نیز در رعایت آنها سهل انگاری و ساده اندیشی می کنند. آموزش این حدود به فرزندان، نه تنها نشانه عقب ماندگی و یا محدودسازی آنان نیست، بلکه به دلیل دقت و توجه خانواده به حدود و رفتار اجتماعی است. هر قدر فرهنگ خانواده بالاتر باشد، به جزئیات و دقایق زندگی، از جمله روابط اجتماعی بین دختر و پسر توجه بیشتری می کنند.
1. آموزش صحیح درباره روابط محرم و نامحرم؛
2. نقش نظارتی و هدایتی خانواده، در کنترل روابط فامیلی.

دست آورد نگاه
نگاه کردن دختر وپسر و یا زن و مرد از روی مهر و محبت به یکدیگر، موجب انتقال تصاویر آنها به صفحه ذهن می شود و به صورت غیر ارادی آثار عمیقی بر خیال و تصورات شهوانی انسان، حتی انسان های مؤمن می گذارد. چرا که این عکس ها در قوه خیال به گونه ای نقش می بندد که جزء جداناپذیر فکر انسان می شود. امام علی علیه السلام بر این حقیقت اشاره کرده و فرموده است: «کَمْ مِنْ نَظْرَةٍ اُوِرَثَتْ مَعَهُ حسرةٌ طویلةٌ؛ بسا یک نگاه، حسرت و اندوه درازمدتی را به بار می آورد».
در روایتی دیگر از وی آمده است:
اَوَّلَ نَظْرَةٍ لَکَ وَ الثّانِیَةُ لالَکَ وَ النَّظْرَةُ الثّالِثَهُ سَهْمٌ مَسْموُمٌ مِنْ سَهامِ اِبْلیسَ.
نگاه اول از آن توست، نگاه دوم به سود تو نیست و اما نگاه سوم، تیری از تیرهای زهرآگین شیطان است.
و باز از ایشان می خوانیم: «فَکَمْ مِنْ ناظِرِ نَظْرَةِ زَرَعَتْ فی قَلْبِه شَهْوَةً؛ چه بسیار نگاه هایی که شهوت را در دل بیننده کاشته است».
نگاه اول چون بدون توجه است، اثر آن چندان نیست. نگاه دوم که با توجه همراه است، کمی اثردارد. اما نگاه سوم که با قصد صورت گیری انجام می شود، تیری است برخاسته از گناه که به سوی قلب نشانه رفته است، زیرا هر آنچه دیده می بیند، دل از آن یاد خواهد کرد.
نگاه ناپاک، آن چنان بی رحم است که بر جوان و پیر، دختر و پسر، شاهزاده و گدا، تأثیر یکسانی دارد. نگاه، زلیخا همسر عزیز مصر را شیفته یوسف کرد، یوسف را زندانی و زلیخا را رسوا کرد. زنان مصری با یک نگاه به یوسف، به جای میوه دست خود را بریدند. اگر دختر و پسر بتواند خود را از این دام برهاند و از لذت دنیوی نگاه چشم بپوشد، به یقین شیرینی ایمان را خواهد چشید و خواهد فهمید که لذت همیشه در لذت بردن نیست، بلکه گاهی در ترک لذت است که به گفته سعدی شیرازی:
اگر لذت ترک لذت بدانی     دگر لذت نفس، لذت ندانی
چنان که پیامبر اکرم صلی الله علیه و آله فرموده است:
اَلنَّظَرُ سَهْمٌ مَسْموُمٌ مِنْ سَهامِ اِبْلیسَ مَنْ تَرَکَها خَوفا مِنَ اللّه اَعطاهُ اللّه ُ ایمانا یَجِدُ حَلاوَتَهُ فی قَلبِهِ.
نگاه، تیر زهرآلود شیطان است. هر کس به خاطر خداترسی آن را ترک کند، خداوند ایمانی را به او می بخشدکه شیرینی آن را در خویش احساس می کند.
بنابراین رها کردن بی مورد نگاه جایز نیست، بلکه باید نگاه را در چنبره عقل و شرع محدود کرد. با وجود این، در صورت دیدار اتفاقی، باید با خواسته های نادرست دل مبارزه کرد؛ چرا که پاسخ مثبت به هر آنچه دل می طلبد، در اسلام جایز نیست.
1. نگاه، تیری از تیرهای شیطان و وسیله ای برای گمراهی؛
2. آزاد نگذاشتن چشم برای سیر کردن درمناظرغیر مشروع.

استدلالات وتبیین روابط دخترو پسر از نظر اسلام
قبل از اينكه به استدلالات وتبيين روابط دخترو پسر از نظر اسلام بپردازيم چند نكته را ياد آوري مي كنيم. اول: اينكه مبنا و ماخذ معارف ، اخلاقيات ، معيارهاي رفتاري و... و در يك كلام بايدها و نبايدهاي فردي و اجتماعي ما برگرفته از دين اسلام است و ما در هر مرحله از مراحل زندگي بشري چه فردي و چه اجتماعي دين اسلام را حاكم مي دانيم وآنرا ملاكي جدائي ناپذير براي زندگاني بشري قلمداد مي كنيم. و لذا آنچه در ذيل مي آيد طبق همين ملاك مي باشد. دوم: اگر چه عنوان مقاله روابط دختر و پسر است، اما همه زنان و مردان در اين احكام مشترك هستند و اختصاص عنوان به دختر و پسر تنها به خاطر اهميت و موقعيت حساس دختران و پسران جوان و نوجوان مي باشد. سوم: در اين مقال تنها به بيان بايد ها و نبايد ها در رابطه دختر و پسر پرداخته مي شود و سخن از معضلات ،‌راه حل ها و سياست هاي صحيح و نا صحيح ، آسيب شناسي و ...در اين رابطه را به مجال و مقالهاي بعدي موكول مي كنيم.

طرح بحث

زندگي انسان بر پايه ورابط اجتماعي و پيوندها شكل مي گيرد. آنچه از نظر اسلام در اين اجتماع مهم است حركت به سوي اخلاق متعالي و پيشرفتهاي معنوي وكمال فردي و اجتماعي انسان است. و اين اجتماع ناگزير از تعامل افكار و انديشه ها،‌ فرهنگها، تعليم وتعلم و ارتباطات مي باشد كه دين اسلام هم بر اين موارد تاكيد دارد.
در يك جامعه اسلامي روابط و تعامل انسانها با يكديگر بر گرفته از شناخت ارزشها و آموزه هاي ديني است كه چگونگي و بايد ها ونبايدهاي آن را بيان مي كند. انسان، به ویژه جوان ونوجوان، به ارتباط اجتماعى نیازمند است؛ زیرا آدمى موجود اجتماعى است و ارتباط با دیگران پاسخ آن نیاز درونى به شمار مى‏آید.داشتن روابط ضرورت دارد؛ ولى چگونگى آن از اهمیت بیش‏ترى برخوردار است. در اين ميان ارتباط با جنس مخالف موضوعى مهم و حساس است.
على‏رغم اين‏كه افراد ناآشنا به مبانى دينى، اسلام را بدان متهم مى‏كنند كه مخالف حضور دختران در اجتماع است، احاديث صريحى داريم كه طالب علم و دانش و فراگيرنده آن، چه دختر و چه پسر، محبوب خدايند و براى كسب دانش و كارهاى مفيد اجتماعى، دختران و پسران مى‏توانند با حفظ پوشش و عفاف، به‏راحتى در جامعه ظاهر شوند و به انجام وظيفه بپردازند. «قَالَ رَسُولُ اللَّهِ ص طَلَبُ الْعِلْمِ فَرِيضَةٌ عَلَى كُلِّ مُسْلِمٍ أَلَا إِنَّ اللَّهَ يُحِبُّ بُغَاةَ الْعِلْم‏» (الكافي/1/30 )
«فَوَجَبَ عَلَى الْعَاقِلِ طَلَبُ الْعِلْم ».‏(الكافي/ ج1 - كتاب العقل و الجهل)
اسلام به اهميت و ارزش فوق‏العاده پاكى و سلامت شخصيت دختر و پسر و لزوم رعايت حقوق فرد و جامعه در ارتباطها ، نگاه‏ها، شنيدن‏ها و مكالمات تأكيد دارد و به هيچ عنوان راضى نمى‏شود كه حريم قُدسى دختر، خدشه بردارد يا پسر از دايره عفت و پاكى خارج شود.
تفاوت «روابط دختر و پسر» درجامعه اسلامي و فرهنگ غربي

فرهنگ غربى، به نام آزادى و در راه رسيدن به آن، فضاى جامعه را خواسته يا ناخواسته ناامن و كانون خانواده را متزلزل نموده است. در چنين فضايى، هيجانات كاذب، فرصت انديشيدن و خلوت معنوى و چشيدن لذّت رفتارهاى اخلاقى و خويشتندارى‏ هاى عفيفانه را از انسان گرفته است.
در جوامع غربي به اصطلاح «آزاد»،بر اثر بى‏بندوبارى‏ها و تلاش‏هاى تمام ناشدني شهروندان براى كسب منافع و رفاه بيشتر و ناديده گرفتن حريم‏هاى انسانى، هر روز، جنايات تازه‏اى در شرف تكوين است، كه عشق‏هاى دروغين خيابانى و دوستى‏ها و ارتباطهاى كوچه وبازارى، تنها نقطه‏هاى آغاز شمرده مى‏شوند.
در جوامع غربى و همچنين جوامعي كه مقلّد غرب هستند، نسل جوان، هدف تبليغات رسانه‏اى قرار گرفته اند تا مصرف بيشتر محصولات تجاري را به دنبال داشته باشند. (لباس‏هاى مُدِ روز، لوازم آرايشي، فيلم‏ها و آوازهاى سبُك يا غير اخلاقى، موادّ انرژى ‏زا و توهّم ‏زا و...) بدون آن‏كه فرصت انتخاب داشته باشند و يا بتوانند آگاهانه از حلقه و گردونه‏اى كه درونش قرارگرفته‏اند، خارج شوند. در چنين جامعه‏اى كه به هيچ اصل اخلاقى يا آرمان غير مادّى پايبند نيست، همگان قربانى‏اند. و به اصطلاح تر و خشك با هم مي سوزند.
با چنين شرايطي كه بر جوانان در جوامع غربى و كشورهاى تحت نفوذ آنان حاكم است، بايد ديد الگوهاى دخترها و پسرها، چه كسانى هستند؟ آيا افراد عالم و دانشمند و متفكّر و هنرمند واقعى‏ الگو هستند يا هنرپيشه‏هاى جلف و فاقد ابتكار و بى‏انديشه‏اى كه تنها ظاهرى جذّاب دارند؟ آيا اين روند، دليل انحطاط و سقوط اخلاقى و موجبِ سرگردانى و بي هدفي نسل جوان دختر و پسر يك جامعه نيست؟ آيا متفكّران و مربّيان بزرگ غرب در دهه‏ها و سَده‏هاى گذشته، با آن همه مبارزات پيگير و تحمّل آن‏همه رنج، چنين فضاى فرهنگ‏سوز و مادّيت‏زده‏اى را آرزو كرده بودند؟ و آيا شايسته است كه ما به جاى تصحيح و ارتقاى فرهنگ خويش، خود را به چنين فضاى وهْم‏آلودى بسپريم؟
اما در جامعه اسلامي، جامعه دينى در روابط اجتماعى خود، توجهى ويژه به حصار عفاف و حريم شخصى دختر و پسر دارد. روش اسلام، اين است كه انسان، معتدل و متعادل زندگى كند و از هر افراط يا تفريطى به دور باشد. خداوند نيز مسلمانان را «امت متعادل» مى‏نامد. «وَ كَذلِكَ جَعَلْناكُمْ اُمَّةً وَسَطاً لِتَكونوا شُهَداءَ عَلَي الناسِ» (سوره بقره، آيه 143) و افراد اجتماع را به روش صحيح زندگى فرامى‏خواند و در مقرّرات خود، همه جنبه‏هاى نياز دختر و پسر را در نظر مى‏گيرد. از جمله، دختران را تا حدودى كه منجر به زيان‏ديدن و انحراف آنها نشود، از شركت در اجتماع، نهى نمى‏كند.
رسول خدا(ص) به برخى از زنان اجازه مى‏دادند كه حتى در جنگ‏ها براى امداد و كمك به مجروحان و سربازان، شركت كنند و در تاريخ اسلام، نمونه‏هاى بسيارى براى مشاركت زنان و دختران در فعاليت‏هاى اجتماعى ذكر شده است.( از جمله نسيبه كه جايگاه ويژه اي نزد رسول خدا ص داشت) روشن است كه رعايت حريم‏ها از سوى زنان و مردان، تضمين لازم براى دوام چنين مشاركتى است و حضور زنان و دختران در فضاهاى عمومى يك جامعه، مشروط به صلاحيت اخلاقى و متانت مردان و پسران آن جامعه است.
اسلام به خطراتِ ناشى از روابط به اصطلاح «آزاد» دختر و پسر كاملاً آگاه است و نهايت مراقبت را در روابط و برخوردهاى دختران و پسران دارد، تا حدى كه منجر به انحراف و فساد نشود و طرفدار مشاركت دختران و پسران در جامعه به شكل معقول و با حفظ حريم است.
اسلام، در عين اين‏كه اجازه شركت در محافل، مدارس، دانشگاه‏ها، مساجد و... را به جوانان دختر و پسر مى‏دهد، دستور مى‏دهد كه به صورت مختلط نباشد و محلّ نشست و برخاست‏ها از يكديگر جدا باشد. آنچه كه اسلام به صورت يك توصيه اخلاقى در مورد جامعه مدنى ابراز مى‏دارد، اين است كه اجتماع مدنى، تا حدّ ممكن، غير مختلط باشد. به عنوان مثال در تفسير اين آيه آمده است:
«لَئِنْ لَمْ يَنْتَهِ الْمُنافِقُونَ وَ الَّذِينَ فِي قُلُوبِهِمْ مَرَضٌ...» يعني «اگر منافقان و بيمار دلان و كساني كه شايعات بي اساس و اخبار دروغ در مدينه پخش مي كنند دست از كار خود برندارند، تو را بر ضد آنان مي شورانيم سپس جز مدت كوتاهي نمي توانند در كنار تو در اين شهر بمانند» (سوره احزاب /60).
كه در تفسير بيماردلان (في قلوبهم مرض ) آمده: يعني كساني كه فاجر هستند و ايماني ضعيف دارند آنها كساني هستند كه از مراوده و اختلاط با زنان و اذيت آنان باكي ندارند.. .
روابط بين دختر ها و پسر ها
روابط بین زن و مرد را به چهار صورت مي توان در نظر گرفت: رابطه زن و شوهری ، رابطه علمی،رابطه حرفه ای و شغلی،رابطه دوستانه.

رابطه زن و شوهری:

اسلام رابطه زن و شوهر را که براساس موازین شرعی و عقد رسمی تحقق پیدا می کند مورد تأکید و تاييد قرار داده است. ده ها آیه و صدها روایت از معصوم در مورد اهمیت ازدواج و روابط زناشویی شاهد بر مدعاست . مهمترین کانون و نهاد اجتماعی خانواده است که با ازدواج و رابطه زن و مرد شکل می گیرد بنابراین از نظر اسلام این نوع رابطه اجتماعی مشروع و مورد تأکید و تاييد است و زن و مرد هر دو در شکل گیری آن سهیم اند. در اين خانواده است كه زنان و مردان آنچه كه بالاصاله براي آن خلق شده اند را مي توانند بروز دهند و آن چيزي نيست جز تربيت اسلامي و تخلق به اخلاق الهي. همچنانكه خداوند پيامبرش را براي همين مهم مبعوث كرده است: «اني بعثت لاتمم مكارم الاخلاق».
«قَالَ رَسُولُ اللَّهِ ص إِذَا جَاءَكُمْ مَنْ تَرْضَوْنَ خُلُقَهُ وَ دِينَهُ فَزَوِّجُوهُ إِلَّا تَفْعَلُوهُ تَكُنْ فِتْنَةٌ فِي الْأَرْضِ وَ فَسادٌ كَبِيرٌ»(الكافي/5/ 347 ). «عَنْ أَبِي عَبْدِ اللَّهِ ع قَالَ مَنْ زَوَّجَ عَزَباً كَانَ مِمَّنْ يَنْظُرُ اللَّهُ إِلَيْهِ يَوْمَ الْقِيَامَة »( تهذيب‏الأحكام ج/ 7 /405).


رابطه علمی بین زن و مرد:

این نوع رابطه با حفظ موازین شرعی و رعایت حدود الهی از ناحیه زن و مرد مجاز است و بهترین مصداق بارز آن رابطه بین استاد و شاگرد است اعم از این که استاد زن باشد و شاگرد مرد، یا بالعكس. آنچه مهم است رعایت موازین شرعی است، اگر احکام الهی مراعات شود این نوع رابطه نه تنها مجاز است بلکه مورد تأيید اسلام است و اگر حدود الهی مراعات نشود و حریم های بین محرم و نامحرم شکسته شود اسلام از این رابطه ناخشنود است و آن را شديدا نهی می کند .

رابطه شغلی و حرفه ای:

روابط شغلي سه گونه هستند :
1. شغل هایی که عرفا و غالبا به عهده زنان است و با وجود زنان، لزومي ندارد مردان مشغول آن حرفه شوند. مثل شغل مامایی و کارهایی که جنبه زنانه محض دارد. در این گونه موارد اسلام تأکید دارد که شغل های حساس و مهمی که مربوط به بانوان می شود خودشان به عهده گیرند. طبعا نوع رابطه شغلی در اینجا بین زنان است و مردان حق ورود به این مشاغل را ندارند مگر در شرایط ضروری.( البته چون در گذشته به زنان مجالي براي يادگيري مشاغل و حرفه هاي مخصوص زنان نمي داده اند، هستند مرداني كه به خاطر نياز آن حرفه ها را فرا گرفته اند).
2. شغل هایی که عرفا و غالبا به مردان اختصاص دارد مثل کارهای شاق و سختی که با فیزیک بدن زن و روحیات او سازگار نیست .لذا وارد شدن در کارهایي كه از تحمل زن خارج است و به نحوي به او ضرر مي زند جايز نيست. هر چند شايد باشند زناني كه قدرت بدني بالايي داشته باشند اما غالبا و حتي مي توان گفت همه زنان در اين دسته نقش چنداني را نمي توانند ايفا كنند.
3. شغل هایی که مشترک بین زنان و مردان است که اکثر موارد و بیشتر کارها تقریبا بین زن و مرد مشترک است. در این گروه، اگر زن و مرد ضوابط شرعی را رعایت کنند و حرمتها و حيا و عفت و دين داري را سرمشق قرار دهند و مرتکب عمل حرامی نشوند می توانند مشاركت فعال داشته باشند مانند بسیاری از کارها از جمله نمایندگی مجلس، معلمی و تحقيق و پژوهش و .. .
در هر سه گروه اگر نيازي به همكاري و استعانت و ارتباط زنان و مردان بود تنها با رعايت موازين شرعي،عرفي، عقلي ، حفظ حيا و عفت و پرهيز از گناه است كه مي توان اين ارتباط را جايز دانست و در غير اين صورت (عدم رعايت موازين شرعي و عرفي و عقلي و ...)هر گونه ارتباطي حرام است.


رابطه دوستی بین دختر و پسر:

شايد بعضي تعجب كنند اما با صراحت تمام مي تون گفت كه این نوع رابطه از نظر اسلام حرام است و قرآن از دوستی بین دختر و پسر و اینگونه روابط نهی کرده است همچنانكه در تفسير آيه 60 سوره احزاب گذشت. زیرا عفت عمومی جامعه با اینگونه روابط آسیب جدی می بیند پایه های ازدواج و خانواده سست می شود و صدها مفسده اخلاقی برای دختر و پسر و جامعه دارد. و اساسا در اسلام چيزي به نام دوستي بين دختر و پسر يا زن و مرد وجود ندارد و هر چه هز اين باب است حرام است. مگر اينكه براي دوستي معاني متعددي قائل باشيم كه يكي از آن معاني را بتوان با موازين شرعي همسان و همراه دانست هر چند در حال حاضر آنچه به نام دوستي در عرف جوامع بشري مشاهده مي شود همان معناي آزادي در رابطه و بي بند و باري است كه در دين مبين اسلام و شرع مقدس هيچ توجيهي براي آن نيامده است و اين نوع رابطه با اساس حكمت اخلاق و كمال انسان در تضاد است .
بدون تردید اگر ائمه(ع) از حضور زنان در جامعه نهی کرده اند اینطور نیست که این نهی بدون هيچ قيد و شرطي باشد بلکه سیره عملی آنها به این امر مطلق تخصیص می زند و نشان می دهد که منظور ائمه این نیست که زنان مطلقا نباید در امور اجتماعی مشارکت داشته باشند بلکه منظور آنها این است که زنان اولا، بدون دلیل موجه نباید در میان مردان و مقابل چشم آنها قرار گیرند. ثانیا، در صورت لزوم باید حضورشان در حد نیاز و ضرورت باشد و ثالثا حضوري همراه با رعايت موازين و امورات شرعي و عقلي و عرفي .

معيارهاي اسلامي و اخلاقي در روابط
يك رابطه داراي ابعادي است از جمله : نگاه، پوشش، فكر و انديشه ، گفتار ، رفتار. و براي هر كدام اسلام قانون و موازين خاص خود را دارد كه مي طلبد زن و مرد مسلمان اينچنين باشند.


نگاه
رسول اكرم (ص) به حضرت على(ع) فرمود: «اى على! نگاه اوّل، براى توست چرا كه ابزار شناخت است؛ امّا نگاه دوم به زيان توست» (من لا يحضر/ 4/ 19 .( حقيقتْ اين است كه در مناسبات و روابط اجتماعىِ دختر و پسر، پيشنهاد دين و اصل اخلاقى، ترك نگاه‏هاى شهوانى دختر و پسر به يكديگر و پرهيز از لذّتجويى‏هاى بى‏ضابطه و بازى‏كردن با عواطف يكديگر است.
جوانى كه چشمش به جنس مخالف مى‏افتد و احياناً از وى خوشش مى‏آيد، مى‏خواهد كه براى بار دوم نيز به وى نگاه كند و لذّت ببرد. نوبت اوّل، چون نگاه و تلذُّذ غير عمدى است، مانعى ندارد ؛ ولى نوبت دوم، چون به قصد لذّت بردن از ديگرى و بهره‏جويى از سرمايه ديگرى است، جايز نيست. « جعفر بن محمد ع قال ما يأمن الذين ينظرون في أدبار النساء أن يبتلوا بذلك في نسائهم ».
و در حديثي امام صادق(ع) فرمود: «نگاه كردن به نامحرم، تيرى زهرآگين است كه از ناحيه شيطان پرتاب مى‏شود». (من لا يحضر/ 4/ 19) «چه بسيارند نگاه‏هاى كوتاه و لذّت‏هاى زودگذرى كه بعدها حسرت‏ها و تأسّف‏هاى طولانى درپى خواهند داشت!».( كافى/ ج 5/ ص 559). با همه اين مرزبندى‏ها و سفارش‏هاى خيرخواهانه، در اسلام، نگاه كردن دختر و پسر به يكديگر و گفتگوى آنها، چنانچه به قصد خواستگارى و ازدواج (يعنى رفتن به سمت تشكيل كانون خانواده و رسيدن به ثبات و آرامش) باشد، مانعى ندارد. «عَنْ عَلِيٍّ ع فِي رَجُلٍ يَنْظُرُ إِلَى مَحَاسِنِ امْرَأَةٍ يُرِيدُ أَنْ يَتَزَوَّجَهَا قَالَ لَا بَأْسَ».


در پوشش
اسلام هم براي مردان و هم براي زنان پوشش خاصي را مد نظر دارد. پوششى كه اسلام براى دخترها مقرّر كرده است، بدين منظور نيست كه جلوى فعاليت‏هاى اجتماعى آنان را بگيرد و از خانه بيرون نروند. پوشش دخترها در اسلام، اين است كه دختر در معاشرت خود با پسران، بدن خود را (بجز صورت و دست‏ها) بپوشاند و به جلوه‏گرى و خودنمايى نپردازد.
سوالي كه شايد ما را به خود مشغول سازد اين است كه چرا مردان بايد آزاد باشند تا همچون كالا به زن بنگرند؟ آيا همين نگرش نيست كه نظام خانواده را در غرب، متزلزل كرده است؟ اسلام با وضع نمودن نوعى مقرّرات براى پوشش، حفظ سلامت جسم و جان فرد و روح جامعه را تضمين كرده است. به اين ترتيب، حفظ نگاه و حجاب مرد و زن، حقيقتاً مصونيت‏بخش و پاسدار حريم آنانست.
در آيين اسلام، پسران فقط وقتي مي توانند كه ارتباط كامل و بي حدي با دختران داشته باشند كه تشكيل خانواده داده باشند و آگاهانه انتخاب و مسئوليت پذيرفته باشند، در كانون گرم و صميمى خانواده است كه مى‏توانند با دختر(به عنوان همسر قانونى خود)، پيوند كاميابى برقرار كنند. قبل از آن، نبايد فكر و ذهن هيچ دختر يا پسر جوانى به اين موضوع، مشغول باشد و مانع فكر و تحصيل و كارهاى زندگى او و ديگران شود.


انديشه و قلب
نبودن حريم بين دختر و پسر، و آزادى در معاشرت‏ها، هيجانات و التهاب‏هاى جنسى را افزايش مى‏دهد و هنگامي كه ميل جنسى از تعادل و مسير طبيعى‏اش خارج شد،اين ميل به صورت يك عطش روحى و يك خواست سيرى‏ناپذير و اشباع نشدنى در فرد ظاهر مي شود كه مهاري براي آن نيست. غريزه جنسى، غريزه‏اى نيرومند، عميق و پردامنه است كه هرچه انسان اين نيرو را رها كند و كنترل نكند خاموش كه نمي شود شعله ورتر هم مي شود. مثل افراد آزمندى كه هرچه پول بيشترى به دست بياورند، حريص‏تر مى‏شوند. تاريخ از آزمندى‏هاى جنسى، بسيار ياد مى‏كند. حسّ تصرّف و تملّك زيبارويان در پادشاهان هيچ حد و مرزي نداشته و سيرابشان نكرده است. صاحبان حرمسراها، هر روز در پى شكاركردن شكار ديگرى براى خود بوده‏اند.
اسلام به قدرت شگرف اين غريزه، توجه كامل كرده و هشدارهاى زيادى درباره خطرناك بودن نگاه جنسى بى‏ضابطه و خلوت كردن پسر و دختر با هم و معاشرت‏هاى كنترل نشده آنان مى‏دهد از جمله مي فرمايد: «كه هر جا زن و مرد نامحرمي تنها بودند سومي آنها شيطان است». از طرفى تدابيرى براى تعديل و رام كردن اين غريزه انديشيده است و براى هر يك از دو جنس، تكليف‏ها و مقرراتى معين نموده است.به عنوان نمونه، قرآن كريم مى‏فرمايد: «به مردان بگو چشم‏ها از نگاه ناروا بپوشند و اندام خود را پوشيده دارند و به زنان نيز بگو تا چشم‏ها از نگاه ناروا باز دارند و اندام خود را بپوشند».(نور، آيه 31(. آيين ما از ما مى‏خواهد كه انديشه‏مان را هوس‏آلود نكنيم، خيال گناه را در ذهن خود نپروريم، به نامحرمانْ خيره نشويم و دزدانه نگاه نكنيم، به قصد لذّت‏هاى جنسى به نامحرمى ننگريم و با چنين قصدى به معاشرت‏هاى اجتماعى قدم نگذاريم.
اگر خدا به ما قلبي مالامال از محبت و عشق عطا كرده نه به خاطر آنست كه اين خانه را جولانگاه هوسها و زيباييهاي كثيف دنيايي كنيم بلكه اين مكان پر مهر و محبت و عشق را خدا براي خود آفريده است و به انسان هم اخطار داده كه يك قلب بيشتر نداري و آن براي من است. « خدا در قلب هيچ انساني دو دل قرار نداده است» .


گفتار
شنيدن صداى دختر براى پسر، در صورتى كه همراه با ناز و عشوه و قصد لذّت‏بردن و خوش‏آمدن در كار نباشد، اشكالى ندارد. براى دختر، شايسته نيست كه در سخن گفتن با پسرى، صداى خود را نازك كند و به نحوى با عشوه و اطوار، سخن بگويد. خداى متعال در قرآن، به زنان مى‏فرمايد: «در حرف زدن، صدا را نازك و مهيّج نكنيد كه موجب طمع بيماردلان گردد» ( سوره احزاب، آيه 32( و امام على(ع) مى‏فرمود: «به دختران جوان، سلام نمى‏كنم كه مبادا پاسخ آنها دلم را به لغزش افكند. (الكافى، ج 2 ، ص 648). البته اين فرمايش امام علي ع كه در اوج عصمت هستند همچون معصومان ديگر نه براي خود بلكه براي آموزش به شيعيان و مسلمانان و مومنان است كه در روابط با دختران چگونه باشند.


رفتار
احتياطها و توصيه‏هاى دين مبين اسلام، مبنى بر دور نگه‏داشتن و فاصله داشتن دختران و پسران نامحرم از يكديگر، صرفاً به خاطر حفظ سلامت روحى خود آنان و سلامت اجتماع و پاكى خانواده و عزت و شرف و تعالى آنان است . روح جوان، فوق‏العاده تحريك‏پذير است. اشتباه است كه گمان كنيم تحريك‏پذيرى روح انسان، محدود به حدّ خاصى است و پس از آن، آرام مى‏گيرد. همان قدر كه انسان از رسيدن به جاه و مقام و ثروتْ سير نمى‏شود، در ميل جنسى نيز چنين است. در محيطهاى آزاد و باز، هيچ پسرى از تصاحب زيبارويان و هيچ دخترى از متوجّه كردن پسران به خود و تصاحب قلب آنان سير نمى‏شود. از طرفى، هوس، در هيچ نقطه‏اى توقف نمى‏كند و تقاضاى نامحدود انسان، خواه ناخواه، انجام ناشدنى است و امكان برآوردن همه خواسته‏ها هيچ‏گاه براى بشر، ميسّر نيست.
دست نيافتن به آرزوها و هوس‏ها، در جاى خود، منجر به اختلالات روحى و بيمارى‏هاى روانى مى‏گردد. به محيطهايى كه بى‏بند و بارى در آنها زياد است، بنگريد. خواهيد ديد كه در آن محيطها، آمار بيمارى‏هاى روانى و مشكلات روحى، بالاست. شايد مهم‏ترين علت، همين آزادى جنسى و تحريكات فراوان روانى است كه به وسيله عكس‏ها، مجلّات، فيلم‏ها و سى‏دى‏ها و محافل مختلِط تفريحى و حتّى در كوچه و خيابان و تبليغات كالاها و مُدها و... دامن زده مى‏شود و غالباً بى‏پاسخ مى‏مانَد ؛ چرا كه تخليه جسم و روان از اين هيجانات فزاينده، عملاً ممكن نيست و بدين ترتيب، پيرى زودرس و روان‏پريشى و اختلالات روحى ديگر، پيامدهاى طبيعى آن فضا هستند.
اوّلين فايده‏ رفتار طبق مقتضاي اسلام ، امنيت فضاى خانواده و اجتماع، ارتقاى موقعيّت زنان و دختران، شكوفايى استعدادهاى مختلف جوانان، و... مي باشد كه مهم‏ترين نشانه‏هاى «بهداشت روانى» يك جامعه محسوب مى‏شوند كه زمينه لازم براى توليدات فكرى و صنعتى و توسعه ابعاد مادّى و معنوى جامعه است.
در نهايت مي توان گفت آنچه حقيقتا امروز معضل است و مسئولين و روانشناسان و جوانان را سردرگم كرده مسئله كنار آمدن با اميال و كنترل غرائض در اين ارتباط است كه به خاطر نا آگاهي ها در روابط و تربيت ها مشكلات روحي شديد و حديدي براي دخترو پسر بوجود مي آيد كه راه خلاصي از آن را سخت مي كند . و گرنه در حيطه روابط دختر و پسر هيچ ابهامي وجود ندارد وشرع مقدس تمام آنچه را كه اين ارتباط را توضيح و تبيين ميكند بيان كرده همچنانكه گوشه اي از آن را مشاهده كرديد. البته مي دانيم كه براي نجات از سردرگمي و خلاصي از بند هواهاي نفس و غرور جواني و فشارهاي جنسي و حس گرايش به جنس مخالف دين اسلام راه كارهاي زيبا و ظريفي ارائه داده است كه اين مقال را جاي آن بحث نيست.
منابع:
1) الميزان، ترجمه موسوي همداني، ج 16، ص. 461
2) شيخ حر عاملي، آداب معاشرت، ص. 67
3) مرتضي مطهري، نظام حقوق زن در اسلام، ص. 148
4) ويل دورانت، لذات فلسفه، ص. 141
5) ابوالقاسم مقيمي حاجي، جوانان و روابط، ص 7، به نقل از لذات فلسفه. 122
6) ميزان الحكمه، ج 4، ص 272، حديث. 7807
7) ميزان الحكمه ، ج 5، ص 297، حديث. 10221
8) روانشناسي رشد (2) ، دفتر همكاري حوزه و دانشگاه، ص. 782
9) الميزان، ترجمه موسوي همداني، ج 13، ص. 262
10) الدر المنثور، ج 6، ص. 244
11) كافي، ج 5، ص. 62
12) شرح غرر و درر، آمدي، ج 1، ص. 394
13) ميزان الحكمه ، ج 8، ص 485، حديث. 17831

آزمون خودشناسی

آزمون خودشناسی
برای این که بدانید از نظر وضعیّت و معنوی چگونه هستید، به پرسش های زیر پاسخ دهید:
1 . آیا درباره ضعف های خود تا به حال، فکری جدّی کرده اید؟
2 . آیا در مورد شناخت اشتباهات خودتان همانند توجه به خطاهای دیگران، سریع و باریک بین هستید؟
3 . آیا تمام تلاش خود را برای اصلاح نقص های خود به کار می برید؟
4 . آیا انتقادپذیر هستید و از انتقاد ، بهره می گیرید؟
5 . آیا از تعالیم اخلاقی و مذهبی پیروی می کنید و مقید به انجام دادن واجبات هستید؟
6 . آیا به ارزش های دینی همچون: نماز جماعت ، نماز اوّل وقت ، توجه به دعا ، خیرخواهی و کارگشایی و ... پایبند هستید؟
7 . آیا کتاب های مذهبی مطالعه می کنید؟
8 . آیا در برابر دعوت به مجلس گناه (همچون مجلس غیبت ، مشروب ، موادّ مخدّر ، قمار و ... از خود، واکنشی نشان می دهید؟
9 . آیا برنامه منظّمی برای کارهای روزانه و هفتگی خود دارید؟
10 . آیا در برابر گناهان و لغزش هایی که از شما سر می زند، ناراحت می شوید؟
11 . آیا برای تقویت بنیه دینی و معنوی خود، برنامه ای (مثلاً شرکت در جلسات مذهبی) دارید؟
12 . آیا دوستان نزدیک و همنشینان شما از طبقه مذهبی هستند؟
13 . آیا تاکنون در زندگی ، سؤال مذهبی ای برایتان پیش آمده است که به دنبال پاسخ آن رفته باشید؟

هر پرسش ، پنج امتیاز دارد. مجموع امتیازاتِ پاسخ های مثبت خود را جمع نمایید و وضعیت معنوی خود را به دست بیاورید. آیا در سطح عالی هستید یا متوسط یا ضعیف؟ امتیاز 50 تا 65 را عالی و 30 تا 50 را متوسّط و پایین تر از 30 را ضعیف در نظر بگیرید.

شبهات غدیر

   شبهه اول :   ازجمله شبهات درزمینه ی عملکرد امیرمؤمنان علی (علیه السّلام) درقبال مسئله ی خلافت، درشرایط پس ازرحلت رسول خداصلی الله علیـه وآله، سکوت آن حضرت می باشد. منظورازطرح این شبهه، القاء این مطلب است که علی (علیه السّلام) درعصرخلفای سه گانه، باوجوداین که به افضلیت خویش واقف و معتقد بودند، با «سکوت رضایتمندانه ی خویش»  بگونه ای مٌهرتأیید بر«انتخاب مردم» بعنوان عنصـراصلی در به فعلیت رسیدن حاکمیت وخلافت زده اند. بر مبنای این تحلیل،امیرالمؤمنین (علیه السّلام) ، نه  تنها خود هیچگــاه مخالفتی ابراز ننمودند، بلکه از اقدامات دیگران دراین زمینــه نیز به شــدت جلوگیری می کردند.

 دریک بررسی کلی از موضع امیرمؤمنان علی (علیه السّلام)  ،  در پیشامدهای پس ازرحلت رسول خدا (صلی الله علیه وآله)  و غصب خلافت ، حضرت سه راه پیش روداشتند:
1 _ جنگ مسلحانه در برابر غاصبین  خلافت :
  این اقدام، به دلیل نبودن یاران کافی، می توانست نتایج زیررابه دنبال داشته باشد:
الف-  تضعیف ونابودی اسلام به جهت درگرفتن جنگی داخلی دربرابردشمنان بالقوه ای چون مرتدّین، یهودیان مدینه ومسیحیان، ازپی آمدهای قطعـی چنین اقدامی بود.
 درشرایطی که بسیاری ازمسلمانان( به خصوص   درسال های آخرحیات پیامبراکرم (صلی الله علیـه وآله))، بیشتربه سبب مسلمان شدن رؤسای قبایل وپیمان صلح آنان باپیامبرصلی الله علیـه وآله، به اسلام گرویده بودندوهنوزعادات جاهلی و رسوم کافـری درمیان آنان منسوخ نشده بود، ضعف قدرت مرکزی باعث می شدتا این گروه ازتازه مسمانان درقبایل دوردست، به گروه مرتدّان ومخالفان اسلام پیوسته، صفی واحدتشکیل دهند وموجب خاموشی چراغ توحیدگردند. ازهمین روست که زمانی که حضرت زهرا (علیهاالسـلام) ازامیرمؤمنان (علیه السّلام) خواستندتا علیه غاصبان  خلافت اقدام کند،دراین هنگام، صدای مؤذن، به شهادت بررسالت پیامبراکرم صلی الله علیه وآله بلندشد.
 علی (علیه السّلام) فرمودند:
«أتُحبّینَ أن تزولَ هذه الدعوه من الدنیا؟ قالت: لا.  قال: هوما أقولُ لکِ.»
«آیادوست داری که این دعوت ازدنیا محــوشـود؟ حضرت زهرا علیهاالســـلام پاسخ دادند: نــه.
امیرمؤمنان فرمودند : پس وظیفه همان است که من به تومی گویم.» 
نیردرجای دیگری فرمودند:
«همانا وقتی که خداوندپیامبرش راقبض روح کرد، قریش حکومت رابه خوداختصاص دادومارااز
حقی که درآن ســزاوارترین همه ی مردم بودیم، دفع کــرد. پس دیدم صبر بر این امر، ازجـــدایی
انداختن میان مسلمانان وریختن خون آنان بهتراست. درحالی که مردم تازه مسلمانند و دین، همچون
مشــک حاوی شیــرکه  - برای جداشدن کره-  آن راتکان می دهنــد، دراضطراب و تزلزل است و
کوچک ترین سستی، آن را از بین می بردو کم ترین به هم خوردنی، آن را واژگون  می سازد.» 
ب- دراین نبــــرد، امیرالمؤمنین (علیه السّلام)، بسیاری ازیاران وعزیزان خودراکه ازجان ودل به امامت و  رهبری اومعتقدبودندوکمرهمّت به حمایت وی بسته بودند، ازدست می دادند.
ج- خشونت تصاحب گران خلافت،گـویای تصمیم راسخ آنان بربرکناری خاندان پیامبر(صلی الله علیه و آله و سلم )ازحکومت بود. به همین جهت، اقدام مسلحانه ی علی (علیه السّلام) درچینن جوّی، بدون یارویاور، خطرترور وکشته شدن آن حضرت رادرپی داشت. این درحالی است که علی (علیه السّلام)، تنهاکسـی است که ازجانب رسول خدا(صلی الله علیه و آله و سلم )، حامل علوم نبـوی و وارث علم دین ومعارف کتاب آسمانی قرآن بود. لذا، وجودمقدس آن حضرت، یکی ازارکان حفظ وبقـای دین اسلام به شمار می رفته است.
پیامبراکرم (صلی الله علیه و آله و سلم )، دروصیت وسفارش خودبه امیرمؤمنان (علیه السّلام)، به همین نکته اشاره می کنند.
آن جاکه می فرمایند:
     «ویتظاهرٌعلیک ظلمه قریش  فانّی أخاف علیک إن ناهضت القوم و نابذتهم وجاهدتهم من غیر أن      
      یکون معک فئــه أعوان تُقَوّی بهم أن تقیلوک فیطفأ نـورالله ولایُعبـدالله فی الارض والتقیـه مِن    
      دین الله ولادین لمن لاتقَّیه له.» 
      «وظالمان قریش باتوهم پیمان شده، برتوغلبه خواهندکرد. پس می ترسم که اگرباآنان مخالفت
      کرده به نهضت وجهادبپردازی، بدون آن که گروهی یاورداشته باشی که به آن هاتقویت شوی
      تورابکشندکه دراین صورت نورخدابه خاموشی گرایدودیگرخداوندردزمین عبادت نخواهــد
       شد وتقیه ازدین خداست وکسی که تقیه پیشه نکنددین ندارد.»
    دراین فراز، رسول خدا (صلی الله علیه وآله) علت پیمان خود را با امیرمؤمنان درلزوم حفظ جان خود، چنین توضیح
می فرماینـدکه درزمان پس ازرحلتم، دین خدا بیش ازآن که به خون تو احتیاج داشته باشد،به وجودتووهدایت گری تونیازمنداست واگر تو درجامعه نباشی وازدین خداحمایت نکنی، مردم ازاسلام برگشته، به همان بت پرستی وجاهلیت خود رومی آورند.
   درتوضیح فرمایش رسول خدا (صلی الله علیه و آله و سلم )، توجه به این نکته ضروری است که باازبین رفتن امیرالمؤمنین
(علیه السّلام) که قطعاً کشته شدن یاران بسیار اندک ایشان رانیزبه دنبال داشت، منبع صحیحی برای درک تعالیم  دین
باقی نمی ماند و مردم به کلی ازآبشـخور وحی منقطع می گشتند. این همــه، علاوه برآن است که هنوزاسـلام دردل
تازه مسـلمانان جای نگرفته بود وجهل سردمداران وغاصبان حق علوی نیزمانع ازآن بودکه جامعه بتواندبه حاکمان خودتکیه کرده، معارف دین را ازآنان بگیرد. ازاین رو، امیرالمؤمنین (علیه السّلام)، بنابرسفارش رسول خداصلی الله علیــه وآله، برای حفظ جان خودویاران اندک خویش، ازاقدام به قیام علیـه غاصبان حق الهی خویش صرف نظرنمودوصبری تلخ را پیش گرفتند.
2-  به رسمیت شناختن حکومت خلفا و مشارکت در حکومت
براساس  این راه  ظاهرا ًروشنفکـرانه  - که سنّی زدگان دوران ما به علی (علیه السّلام)  نسبت می دهند -  گرچه  امام    
علی (علیه السّلام) خودرا به خلافت سزاوارترمی دانست، اماچون ملاک مشـروعیت حکومت، «انتخاب مردم»  است وازآن جاکه مردم ابوبکررا انتخاب کردند، حضرت به این گزینش تن داد وحکومت آنان رابه رسمیت شناختـه، درجهت پیشــبرداسلام، درخدمت خلیفه قرارگرفت! طرفداران این نظـریه، به عنوان دلیلی برادعای خویش به برخـی مشـورت های فقهـی وعقیدتـی امیرمؤمنان (علیه السّلام)، به خلفای ســه گانه -که درفرازی جداگانه موردنقدوبررسی قرارمی گیرد-  استناد می جویند.
 دربررسی و ردّ این دیدگاه، با رعایت اختصار، به سه دلیل ذیل اکتفامی گردد:
الف-  علی (علیه السّلام)، زمامداری را حق اختصاصی خویش می دانست.
دردیدگاه امیرالمؤمنین (علیه السّلام)، سرپرستی وحکومت، به تعیین خداوندوتصریح رسول گرامیش، حق ایشان و 
اهل بیت (علیه السّلام) است ودیگران، این حق رابه ظلم ازایشان غصب کردند. اختلاف علی (علیه السّلام) باغاصبین
حکومت، هم دراصل، مبنای انتخاب و هم افضلیت ایشان بود. به همین دلیل ایشان دربیانات متعدد خویش، علاوه   
برشمردن  فضائل اهل بیت علیهم الســلام، براین حقیقت که حق ولایت برامت ازجانب خداست ( ونه مردم)  ومختص ایشان واهل بیت شان می باشد ،تأکید می کنند.
ازاین رو، تنها به دونمونه ازگفتارهای آن حضرت که به روشنی، نظریه ی  "راضی بودن وگردن نهادن به انتخاب   
مردم وشورا ازجانب علی (علیه السّلام)  " را رد می کند، اشاره می گردد:
درانتهای خطبه ی دوم نهج البلاغه،  بیانی ازآن  حضرت وجود داردکه شاهدی بر حقانیت علی (علیه السّلام)  و
ائمه ی هدی  علیهم السلام  درامرولایت بعد ازپیامبراکرم (صلی الله علیه و آله و سلم ) است:
«...لایقاس بآل محمد ص من هذه الامه احد- ولایُسوَّی  بهم  مَن جرت  نعمتُهم  علیه  ابداً-  هم  اساس  الدین  و عماد الیقین  إلیهم یَفیءُ الغالی  وبهم  یَلحق  التالی- ولهم   خصائصُ    حقّ الولایه-  وفیهم  الوصیه   و الوراثه-  الآنَ إذ    رجع الحق     الی  اهله  ونُقل  الی منتقله.»
«هیچ کس ازاین امت بآل محمد قابل مقایسه نبوده وکسانی که همیشه ازخوان نعمت معارف ایشان بهره مند بوده اند، هیچ گاه باآنان هم تراز نخواهندبود.آل محمدند(ص)که اساس وپایه ی دین وستون یقین هستنـد،  دورافتادگان و واماندگان از راه حق به آنان ملحق ونزدیک می شوند، خصایص امامت برای ایشان وسفارش و ارث بردن از رسول خدا (ص) در باره ی آنان ثابت است. اکنون حق به سوی اهلش بازگشته و به جائی که ازآن نقل شده بود منتقل گردید.»
حضرت علی (علیه السّلام)، درعبارت «ولهم خصائص حق الولایه» به صراحت، حق ولایت وامارت رامنحصر درخـودوخاندانشان می دانند ودرعبارت «الآن اذرجع الحق الی اهله ....» به روشنی بیان می دارندکه آنچه پیش از این(دوران زمامداری قبل ازعلی (علیه السّلام)   ) اتفاق افتاده است،ناحق بوده ومصداق جابجایی حق ازاهلش است.  درخطبــه ی 144 نیزحضرتش ولایت وامامت رامختص خـودشــمرده، حکومت دیگران را باطـل می دانند، آن جا که می فرمایند:
«أین الذین زعمواأنهم الراسخون فی العلم دوننا-کذباً و بغیاً علینا أن رفعناالله و وضعم- وأعطانا  وحرمهم و   
 أدخلنـا وأخرجـهم- بنایستعطی الهـدی ویُستجلی العمـی- إنَّ الائمه من قریش- غُرسوا فی هذا البطن من  هاشم  لاتَصلُحُ
علی سِواهم- ولاتصلح الوُلاهُ مِن غیرهم»
 «کجایندآنان که  می پنداشتنـدآن ها راسخ و ثابت درعلم هستند بدون ماوبرمادروغ بسته وظلم می کردند  برای این که         خدامارا (برتبه خلافت وامارت) برکشیده وآنهارا (به واسطه  نالایقی  وبدگوهری ازاین مقام)  واگذارده (علوم خویش را) به ما عطا فرموده وبه آنان حرام نموده (برحمت خویش) ماراداخل وآن هارا (ازآن)خارج فرموده. به واسطه ماست که هدایت  (به هدایت یافتگان)  عطاگردیده  وکوری (ازبینندگان)  برده شده است.  همانا امامان  و پیشوایان (خلق وجانشینان رسول خدا) ازقریش و ثابت دربطن هاشم اند  و این مقام صلاحیت از برای غیر بنی هاشم نداشته وغیرازآن ها هم صلاحیت این مقام راندارد.»
  امیرمؤمنان (علیه السّلام)،  درابتد به فضائلی  چون   " منزلت علمی اهل بیت علیهم السلام که از جانب خداوند به آنان اعطاگردیده وانحصارهدایت ازطریق آنان" ، اشاره می فرمایندوسپس برمنزلت دیگری ازاهل بیت علیهم السـلام که همانا اختصاص ولایت وامارت به این خاندان است،تأکیدمی ورزند. بنابرفرمایش ایشان، امامت که منحصردرقریش است، مختص بطـن بنی هاشم است وگروه های دیگرقریش ازآن بی نصیب هستنــد. به همین جهت،درادامــه ی فرمایشـات خود، امامت دیگران راباطـل وهیچ کس راجز بنی هاشـم برای ولایت وزمامداری، صاحب صلاحیت
نمی دانند.

ب- نحوه ی بیعت آن حضرت با ابوبکر
امتناع علی (علیه السّلام) ازبیعت با ابوبکـرو تن ندادن به بیعت مگربا زور واجبـار، دلیل دیگــری برمخالفت ایشان با مسئـله ی «انتخابـی بودن تعیین زمامدار»  می باشـد. ماجرای به زوربردن آن حضرت به مسجدالنبـی برای بیعت، چنان دردناک وتلخ بودکه تقریباً سـی سال پس ازآن واقعــه، معاویه درنامه ای به صورت طعن وانتقاد، ازآن یاد می کند وچنین می گوید:
                 «... تاآن جاکه دستگاه خلافت تورامهارکردوبه سان شتری سرکش برای بیعت سوق داد.»
امام (علیه السّلام)، درپاسخ نامه ی وی، به طــورضمنی اصل موضوع رامی پذیرند وآن رانشانه ی مظلومیت خود دانسته، می فرماید:
«وقلت إنی کنت اُقاد- کما یُقاد  ُالجملُ   المخشوشُ  حتی  اُبایع   لَعَمرُالله  لقدأردتَ  أن تذُمَّ  فمدحتَ- وأن  تفضحَ  فافتَضَحتَ- وما علی المسلم مِن  غضاضهٍ  فی ان  یکون  مظلوماً-  ما لم  یکن  شاکّا ًفی دینه  ولامرتابا ًبیقینه- وهذه  حجتی  الی  غیرک  قصدها-  ولکنی اطلقتُ  لک  منها بقدر ماسنحَ  مِن ذکرها»
«دیگراین که گفتی من برای بیعت کردن باابی بکر، جبراً کشیده شـدم، بدانسانکه شترمهارکرده شده برای رام شدن کشیده می شـود، سـوگندبه پایندگی خدای که (تودراین جاسخت باخته و) خواستی مرانکوهش کرده رسواکنی، ستایش کرده رسواشدی(زیراکه خودت اقرارواعتراف کردی به اینکه من ازروی کراهت واجبارناچاربه بیعت باابی بکرشدم وبااین سخن اثبات کردی که اهل بیت رســول الله، مظلوم وستم رسیده بوده) ومردمسلمان هم مادام که دردینش به شک اندرنشـودودریقینش به شبهـه نیفتـد، مظلوم واقع شدنش برایش باعث خواری وسرافکندگی نیست واین است حجت وبرهان من(برحقانیت خودم)که منظورم ازآن حجت وبرهان غیرتواست، ولی من برای توازآن حجت وبرهان به اندازه که تذکرش بخاطرگذشت ظاهـر کردم.»
   حضرت علی (علیه السّلام)، ضمن تأییداجباری بودن بیعت،آن راظلم برخودبرمی شماردواین مطلب به خوبی  روشن می کندکه امام (علیه السّلام)، مبنای انتخاب شدن ابوبکـرراقبول ندارد، چراکه اگرنتیــجه ی انتخاب مردم برهرمسلمانی لازم بود، امیرمؤمنان علی (علیه السّلام) کسی نبودکه ازحکم دین خداسرباززند، لذاعدم تمکین آن حضرت برانتخاب ابوبکر، نشانه ی عدم قبول مبنای آن است.
 ج- اعلام نارضایتی ازغاصبین خلافت
    علیرغم ادعای مخالفان، علی (علیه السّلام)، دربیانات واحتجاجات  متعددی به  حقانیت  خود در امر زمامداری جامعــه وبطلان حکومت غاصبان تصریح می کنند وبرای احقاق حق خود،آن قدرتلاش می کنندکه برخی گفتنـد «آن حضرت، طمع به خلافت دارد !!».  براستی اگربه زعم اینان، امام (علیه السّلام) باسکوتش اعلام رضایت  به خلفــا نموده است، پس چرا درفرصت های مناسب، اعلام نارضایتی خود را ازآن ها ابراز  می داشته  است؟  
دراین فراز، تنهابه نمونه هایی ازاین بیانات اشاره می گردد:
ازجمله مواردی که امیرالمؤمنین (علیه السّلام) ازباب جدال احسن، بطلان عمل غاصبان خلافت راهویداکردند،  
 بیان آن حضرت درهنگامی است که غاصبان به خانه اش یورش برده، متحصنین را ازخانه خارج کردند وازآنان   
 بیعت گرفتندوآن گاه امیرالمؤمنین (علیه السّلام) تنها ماند وازبیعت با ابوبکرسرباز زد وفرمود:
«فواللهِ  معاشرالجمع إن الله قضی وحکم- ونبیهُ أعلمُ وانتم تعلمون بأنااهل البیت احق بهذاالامرمنکم أ ماکان  
القارئُ منکم لکتاب الله لافقیـه فی دین الله المضطلع بامرالرعیـه والله انه لفینالافیکم فلاتتبعواالهوی فتزدادوا
من الحق بُعداًوتُفسدوا قدیمکم بِشَرّمن حدیثکم»
«...  به خداسوگند، ای جمع حاضر! قضاوحکم الهی چنین جاری شـدو پیامبرش نیزاعلام کـردوشماهم می دانیدکه مااهل     بیت سزاواربه این امرمی باشیم. آیادرمیان شماکسی نیست که کتاب خدارا بخواندودر دین خدادارای بصیرت بوده،  به حال مردم آگاه وتوانا باشد؟ سوگندبه خدا ! این امرحکومت درماست ونه درشما. پس ازهوای نفس تبعیت نکنیـدکه ازحق دور می شوید و گذشـته ی خودرا به بدی عملکـرد جدید خویش، به فساد و تباهی می کشید.»
ودرخطبه ی شقشقیـه که ازخطبه های معروف امام (علیه السّلام) است، این گونه می فرمایند:
«أماوالله لقدتقمَّصــها ابن أبی قحافه وإنـه  لیعلم  أن محلی منهامحل القطب من الرَّحی- یَنحدِرُ عنی السـیل و
لایرقی الی الطیـر- فسدلتُ دونه اثوباً و طویتُ عنهاکشحاً- وطفقت  ارتئی بین أن اصول بیدٍجذاءَ- أوأصبـرَ
علی طخیهٍ عمیاءَ- یهرمُ فیهاالکبیرویَشیبُ فیهاالصغیر- ویَکدحُ  فیهامؤمنٌ حتی  یلقی ربه - فرأیت أن الصبر علی هاتا أحجی فصبرت وفی العین قذًی وفی الحلق شجاً اری تُراثی نهباً.»              
«آگاه باش؛ به خداسوگند پسرابی قحافه خلافت راهمچون پیراهنی دربرکرد وحال آنکه می دانست من در آسـیای خلافت به منزله ی آن میخی هستم که اساس گردش آسیابه آن میخ استـواراست. علوم ومعارف از قله ی شامخ من سیل آساسرازیر وپای هیچ پروازکننده به اوج بلندکمالات من نمی رسد. بااین حال شانه از زیربارخلافت خالی کرده وآن رارهانمودم ودراین دوکاراندیشیدم که آیابادست بریده (بدون داشتن یاور) براین قوم حمله برده(وحق خودرامطالبه نمایم) یاشکیبائی کنم برتاریکی ظلمی که شدت آن سالخوردگان را فرسوده وخوردسالان راپیروپژمرده ساخته، مؤمن برای (دفع فساد) آن رنج می بردتابه خدا برسـد. دیدم صبرکردن براین ستم سزاوارتراست. پس صبرکردم، درحالیکه گویا (ازشدت اندوه) خاردردیده ام خلیده واستخوان گلویم راگرفته، میراث خویش راتاراج شده یافتم.»
نیزدرخطبه ی 167 نهج البلاغه به خداوند شکوه می کندکه :
«اللهــم إنی أستعینک علی قریشٍ ومَن اعانهم – فانهـم قطعــوارحمی وصغِّرو اعظیم منزلتی- واجمعـواعلی منازعتی امراًهو لی.»
آیا این جملات تند را که نظیرش درنهج البلاغــه کم نیست، می توان حمل بررضایت آن حضرت نسبت به خلفـا 
دانست؟ راستی اگرمسئــله ی خلافت بایدازطریق مراجعـه به افکارعمومی ویابزرگان صحابه حل وفصل گردد،  
چگونه امام می فرماینـد «واجمعــواعلی منازعتی امراً هـوَ لی» «آنان درنزاع بامن، سرامرخلافت که حق مسـلم من  
است اتفــاق نمودند.» ؟

3-  سکوت معترضانه
 راه وروش علی (علیه السّلام) درشرایط پس ازرحلت پیامبرگرامی صلی الله علیه وآله، گزینش سوم است. یعنی       سکوت اعتراض آلود پس از آن که امیرمؤمنان (علیه السّلام) از تجهیز پیامبر وجمع قرآن  فارغ گشت وقبل از آنکه       به زور واکراه  ازایشان  بیعت گرفته  شـود.  اقدامی که آن حضرت انجام  داد  این بود که شبـانه  همراه  با خانم  صدیقه ی کبـری  و حسنین علیهم الســلام به درخانـه ی مهاجرین وانصار رفتـه، ازآن ها  خواست تا  به یاری آن   حضرت بشتابند وایشان را درقیام علیه  غاصبان  و بازستاندن  حق الهی خود کمک کننـد.آن  حضرت ضمن بیعت گرفتن ازآن ها، با ایشان  قرارگذاشت که فردا صبح با سرهای تراشیده  حاضر شوند، اما جزچهار نفر به  عهـد خود  
وفانکـردند. به همین جهت، "یعنی نبودیاران کافـی" ازاقدام مسلحانه دربرابرغاصبان حکومت صرف نظرکـرده،   خانه نشین شدند.
درکتاب کافی، درخطبه ای ازآن حضرت که به «خطبه ی طالوتیه»  معروف است، امیرمؤمنان علی (علیه السّلام) در
بخشی ازآن خطبه، به دلیل سکوت وعدم قیام خویش که همانانداشتن یارانی باوفابود، اینگونه اشاره می فرمایند:
«اما، والله، لوکان لی عده اصحاب طالوت، أوعده اهل بدر، وهم اعدادکم، لضربتکم بالسیف حتی
تؤولواالی الحق»
«به خداسوگند! اگر یارانی به تعداد یاران طالوت  یا اهل بدر(سیصد و سیزده نفر) که  به تعدادشماست  داشتم، بی تردید شمارا با شمشیر می زدم تا به  حق بازگردید.»
جای دیگر، معاویه نیز به این نکته اشاره کرده، درنامه ای که توسط  ابوهریره و ابوالدرداء خدمت امام (علیه السّلام)   
می فرستد، می گوید:
«رأیتک حملتَ  امرأتک  فاطمه (علی حمار)  وأخذت  بید ابنیک  الحسن  و الحسین  إذبویع  ابوبکر فلم  تدع  احداً مِن أهل بدرٍ و أهل السابقه  الّا دعوتهم  واستنصرتهم  علیه فلم  تجد منهم انساناً غیراربعهٍ سلمان  وابی ذرو المقداد
 والزبیر »
«زمانی که باابوبکربیعت شد، تورادیدم که همسرت رابرمرکب سوارکرده، دست دوپسرت حسن و حسین راگرفتی وهیچ یک ازاهل بدروسابقه داران را وانگذاشتی، مگـرآن که دعوتشان کردی و از آن ها درمقابل ابوبکر یاری خواستی، پس جز چهارنفر یارنیافتی؛ سلمان ، ابوذر، مقداد و زبیر...» 
  امام نیزدرپاسخ به او، ضمن تأییداین مطلب، سکوت وتوقف خویش را به دلیل نبودیاران کافی  و پیمانی که رسول خدا صلی الله علیه وآله و سلم  از ایشان گرفته بودند موجه می دانند.
 البتـه بایدمتذکرشـدکه این سکوت نه به معنای واگذاری حق خویش به خلفـا وگذشتن ازآن ونه به معنـای عـدم    
 احقاق حق وصرف نظـرازآن، بلکـه به معنای انصراف ازقیام به سیف درمقابل غاصبـین خلافت ( آن هم به دلیل
 عوارض سوئی که این اقدام متوجه اسلام می گرداند)  بوده است.
ازمشخصات این سکوت معترضانه آن است که امیرمؤمنان (علیه السّلام) با ابوبکربیعت نکردندتازمانی که ریسمان برگردنش آویخته وباتهدید و ارعاب، او راوادار به بیعت کردند و اینکه حضرت زهراسلام الله علیها تا آخرین  لحظات
حیات کوتاه خود، ازاقدامات غاصبانه ی ابوبکــرو عمـر، اظهارناخشنـودی کرده، وصیت نمودنـدکه این دو، حقّ    
 شرکت درتشییع جنازه شان را ندارند.
درعین حال، علی (علیه السّلام)، درمواردی که دخالت اود راموردینـی وفرهنگی جامعه مؤثرواقع می شــد، ازهـرفرصتی درجهت حفظ دین واحکام ومعارف صحیح استفاده می نمودند، امااینگونه عملکردهارا نشانه ی رضایت ازحکومت وقت ومعاونت وهمکاری باآن هادانست، خطایی است که ناشی ازعدم شناخت صحیح ائمه وجایگاه الهی ایشان درجامعه ناشی می شود.
شبهه دوم :  آیا این سخن درست است که «خلفادربسیاری ازمسائل که برایشان روشن نبودباحضرت علی (علیه السّلام) مشورت می کردند و فتاوای او را اجرا می نمودند و در مقابل، حضرت نیزازهیچ کوششی دریغ نمی ورزیدند وآیا این نشان گـر خیرخواهی وحسن روابط میان خلفا وآن حضرت نبوده است ؟»
در  پاسخ  به  این شبهه  لازم  است  که  تحقیق و  بررسی نسبت   به اصل ادعای" مشورت های زیاد خلفا با علی  (علیه السّلام) " صورت گیرد.
 شیـخ «نجم الدین عسـکری» مؤلف کتاب « من نورعلی الجـزءالثانی، علی و الخلفـاء »  فهرسـتی ازمراجعات خلفا به  امیرالمؤمنین (علیه السّلام) راجمع آوری کرده است. دراین کتاب، به موضوع ونحوه ی مراجعات پرداخته شده و از  نظرزمانی به سه دوره ی خلافت ابوبکر، عمرو عثمان واز نظرموضوعی به سه موضوع پرسش های مذهبی- علمی، 
احکام شرعی  و امورنظامی تقسیم گردیده است.
 بررسـی های آمـاری
دردوره ی ابوبکر: درمجموع، 14 مورد مراجعه به امام ثبت گردیده است. از9 مورد مراجعه در امورعلمی- مذهبی،
3 مورد و از4 موردمراجعه دراحکام شرعی، تنهایک موردبه صورت مستقیم ازجانب خلفا صورت گرفتـه. درامورنظامی هم اصـلاً مراجعه ی مستقیم صورت نگرفتـه. درسایرموارد،2 مرتبه خودامام، علی رغم بی توجهی خلفاوپس ازمشاوره ی آن هابا صحابه، نظرخودرا مطرح کرده اند. در2نمونه به علت حضـوردرصحنه، خودشان اقدام به مداخله کرده اند. در3 مورد، چون به ایشان خبررسید، اقدام فرموده اندودر2موردهم، خودسؤال کننده به ایشان مراجعه کرده است.
نحوه ی این مراجعات، بیانگرموضع خلیفه نسبت به امیرالمؤمنین (علیه السّلام) است. علاوه براین که درمهم ترین تصمیمش که همان انتخاب جانشـین پس ازخودبـود، باعبدالرحمن بن عوف وعثمان که خودبه دست ابوبکر مسلمان شده بودند، مشورت کرد، ولی باامیرالمؤمنین (علیه السّلام) مشورت ننمود.
در دوره عمر:     در مجموع 85   موردمراجعه ثبت شده است. دراحکام شرعی از59 مورد،تنها13مورد     ودرامورعلمی- مذهبی از 21 مورد، 13 موردودرامورمالی از3 نمونه، فقط دریک نمونه مراجعه ی مستقیم صورت گرفته ودر امور نظامی، اصلاً مشورت ومراجعــه ی مستقیم صورت نگرفته است. در13 مورد احکام شرعی، 2  مورد امورمالی و یک موردپرسش های علمی- مذهبی، ابتدا به صحابه رجوع شده وسپس ازحضرت نظرخواهی شده است. درواقع، در42 مورد دیگر، خود حضرت، جهت جلوگیری ازایجادانحراف و بدعت، اقدام به مداخله کرده اند.
 جالب آن که دربسیاری ازموارد، حتی خلیفه ازنظرایشان سربازمی زد. مانندآن که حضرت او را  از  
 رفتن به بیت المقدس منع فرمودند ولی ا وبه شام و فلسطین رفت و یادرتقسیم عادی عراق وسایردیار
  مفتوحه نظرایشان رانپذیرفت.
دردوره ی عثمان: ازمجموع 8 موردمراجعه که فقط درزمینه ی احکام شـرعی بوده، تنها 3 موردبه صورت مستقیم
  صورت گرفته . جالب آن که دریکی ازهمین موارد اندک، عثمان خطاب به حضرت می گوید: 
«توبسیاربامامخالفت می کنی!» وحتی زمانیکه حضرت اورا ازخوردن گوشت صید هدیه، درحال
 احرام نهی می کنند وی می گوید: «این غذارابه ماتلخ کردی».
نتیــجه :
الف- درطـول دوران 25 سـاله ی حکومت خلفـا، تنها 6 نوبت، مداخله ی غیرابتدائی امام درامورمالی ونظامی  صورت گرفته.حال چگونه می توان گفت،آن حضرت درتمام صحنه های سیاسی وجهادی آن دوران، درنقش عالی ترین مشاورامین وصدیق خلفا حضورداشته اند.
ب- ازمجموع 107 مورد مراجعـه ی جمع آوری شده طـی 25 سال، تنها 17 موردمراجعه ی مستقیم درمسائل و
احکام فقهی وقضائی و16 موردمراجعـه ی مستقیم درمسائل علمی- مذهبی صورت گرفته که کمتراز یک سوم موارد، ثبت شده است. درواقع، درسایر موارد، یا ازسـوی خلیفه هیچ توجهی به حضورامام صورت نگـرفته و یا به
هردلیلی، خلیفه ی وقت نخواسته است تابه امام رجوع نماید، لذانظرسایرین راابتداجویاشده وسپس ازامام سـؤال کرده است.درمواردی هم چون خلیفه، حضرت ایشان را نادیده گرفته، حضرت، خو دبه عنوان یکی ازحضار، درجمعیت، نظرشان رابیان فرموده اند.
تحلیل نهایـی :
1- یکی ازدلائل مداخلات امیرالمؤمنین (علیه السّلام) دردوره ی خلفا، جلوگیری ازتحریف وتخریب چهره وتعالیم واقعی اسـلام ونیزجلوگیری ازبدعت هاوخلاف شرع های واقع شده درمسائل فقهی، قضایی ومبانی اسلام ونیزنگرانی برای سرنوشت مسلمانان است.
2- دلیل دیگ رمداخـله ی امام درحل پاره ای ازمسائل مطرحـه درعصرخلفا، اعلان واثبات عدم لیاقت خلفا دررهبـری جامعه ی اســلامی بوده ، هم چنان که خودحضرت می فرمایند: «سبب بروزاین بدعت هاآن است که رهبری جامعه ی اسلامی رابه افرادی که لیاقت آن رانداشتندسپردید...» ودرمقابل، خلیفـه ی دوم، خود می گفت : « اگرعلی نبود عمر هلاک شده بود... ». البتـه باید توجه داشت که او ، خودکسی است که با قریش همدست شده وحق امیرالمؤمنین (علیه السّلام) راغصب کردند.
     نکته مهم درتحلیل اعترافات خلفاآن است که این اعترافات، دسـتاویزی برای سرپوش نهادن به غصب حکومت
حقه والهیه ی امام (علیه السّلام) بوده است. یعنی اگردرمقام خلافت نیستند، ولی مشاورخلیفه هستند! این همان شیـوه ابوبکردرسقیفه است که انصاررا باوعده ی مشورت، ساکت می کند.
   نکته دیگر، نیازخلفا به کسب مشروعیت بود. لذا ازهرفرصتی برای جلب نظر امام به سـوی خود ، به خصوص در
انظارعمومی تلاش می کردند و مثـلاً عمر، درمقابل این ســؤال ذهنی مردم که چرافـردی باتوانایی هایی همچــون
امیرالمؤمنین (علیه السّلام)، درخانه نشسـته ودیگران درجایگاه اومی نشینند؟ می گفت: «لولاعلی لهلک عمــر» ویا خطاب به ایشان می گفت:«أنت مولای» وبدین طریق تلاش می کرد رابطه ی میان خود وحضرت را نزدیک نشان دهند.
شبهه سوم :  اگرعلی (علیه السّلام) باخلفا دشمنی داشتند، چرادخترخود؛ امّ کلثوم رابه عقد عمربن خطاب درآوردند؟ آیا این ازدواج، نشانه ی نوعی دوستی ورابطه ی حسنه میان علی (علیه السّلام) وعمر نبود؟
در پاسخ باید گفت ،دیدگاه علمای شیعه دراین رابطه به دوبخش قابل تقسیم است:
الف-  بزرگانی چون شیخ مفیـد، وقوع چنین ازدواجی را ازاصل انکـارکرده و معتقـدبه انجام گرفتن آن نیستند، 
بلکه درج چنین نقل هایی را درتاریخ، ساختـه ی دست دشمنان اهل بیت علیهم الســلام  می دانند. ازجمله دلایل شیخ مفید براین عقیده، مواردذیل می باشد:
    روای این نقل یعنی زبیربن بکّـار، ازکسانی است که کینه ی علی (علیه السّلام) دردل اوست، لذا مورد وثوق و      اطمینان نیست.
    عبارات حدیث، متضاداست.گاه عقدراازروی تهدیدعمروگاه ازروی اختیاروایثارمی داند.گاه ازاوبرای عمر
      بچه ای به نام زیــدنام می برندوگـاه می گویندعمــرقبل ازهمبسترشدن بااوکشته شـد. برخی می گویندزیـد
             فرزندانی داردوبرخی گفته اندزیدکشته شـده وفرزندی نداشته است و... . این همه تعارض واختلاف، بطلان
 اصل حدیث رااثبات می کند.    روایت مزبور،ازنظرزمان ازدواج هم درست نبوده وتناقض آمیزاست. زیراتمام راویان حدیث ازدواج عمر با
      ام کلثوم،گفته اندکه کلثوم پس ازمرگ عمربا عون بن جعفرازدواج کرد، درحالیکه عون بن جعفردرزمان 
      حیات عمرودرجنگ شوشتر شهیدشده وآن موقع اصلاً زنده نبوده است.
   شرح قضیه ی این ازدواج، درهیچ یک ازصحاح ستّه نیامده. دراکثرقریب به اتفاق مسانید و معاجم مشهور و
      معتبرعامه هم اثری ازکیفیت این واقعه یافت نمی شود. درحالی که این واقعه می توانست دلیل موجه وقابل   
      قبولی دراثبات حقانیت خلافت عمرازنظرآن هاداشته باشد. لذامی توان گفت ازنظرآنان، اصل واقعه،چندان 
      پایه واساسی نداشته است.
    برخی معتقدند، منشأاین اشتباه،آن بوده است که عمر، زنی به نام امّ کلثوم(مادرعبیدالله بن عمر)داشته است
      ومشابهت اسمی اوباام کلثوم؛ دخترامیرالمؤمنین (علیه السّلام)، موجب این خطا گردیده است.
   مرحوم آیت الله العظمی مرعشی نجفی معتقدند،ام کلثوم که باعمرازدواج کرد، ربیبـه ی علی (علیه السّلام) (دخترخوانده ی ایشان) ،دختراسماء بنت عمیس از ابوبکر است.
ب- عده ی زیادی ازعلمای شیعه معتقدند، این ازدواج ازروی اکراه واضطرار، و نه از روی اختیارصورت گرفه است و نتیجـه ی تهدید های مکرر امیرالمؤمنیــن از سوی عمر بوده است. ازجمله دلائل این گروه، روایتی است مفصّل که مرحوم کلینی درکتاب کافی ازامام صادق (علیه السّلام) نقل کرده که چکیده ی آن ازاین قرار است:
«عمر، چندین باربرای خواستگاری ام کلثـوم نزدامیرالمؤمنین (علیه السّلام) رفت، اماحضرت فرمودنـد که ایشان ( حضرت ام کلثوم )  هنوزکوچک است. سپس عمرعباس، عموی علی (علیه السّلام) را واسطه قرارداد وتهدید نمودکه اگرعلـی (علیه السّلام) دخترش رابه ازدواج من درنیاورد، اورامی کشم. باز هم علی (علیه السّلام) امتناع فرمودند. تا اینکه یک روز عمر به عباس گفت:روزجمعه مسجدبیا وپای منبربنشین وآنچه شنیدی به علی بگو و بدان اگربخواهم می توانم  ا ورا بکشم. روزجمعه، عمر پس از فارغ شدن ازخطبه گفت: " ای مردم؛ دراین شهرمردی ازاصحاب محمـد صلی الله علیه وآله است که بااینکه زن دارد، زناکرده است وفقط من ازاین کارخبردارم و شاهددیگـری ندارم. شمادرباره ی اوچه می گوئید؟" مردم یک صداگفتند: سخن خلیفه حجت است وما او را سنگسـار خواهیم کرد. هنگامی که سخن عمرپایان یافت، درخلوت روبه عباس کرد وگفت: نزدعلی برو وآن چه شنیدی به اوبگو. اگردخترش رابه ازدواج من درنیاورد، فردا درخطبــه ام خواهم گفت که آن مرد، علی است ومردم حتماً او را سنگسار خواهندنمود. حضرت علی (علیه السّلام) پس ازشنیدن این ماجرافرمودند:
"گرچه این کارهاازعمربرمی آیدوبرایش امرآسانی است، امامن این کارراانجام نمی دهم." سرانجام  عباس پس از اصرار فراوان علی (علیه السّلام) را راضی نمود تا امر ازداوج ام کلثوم را به وی بسپارد ،پس از آن وی  ام کلثوم را به عقد عمردرآورد.» 
   باتوجه به روایت فوق، اگر این ازدواج صحت داشته باشد، خـودگواهی روشنی  است برشدت مظلومیت خاندان وحی و بیان کننده ی جـوّخفقان آورحاکم برمسلمانان آن زمان است وبه هیـچ روی، نشان گر روابط حسـنه  میان  علـــی (علیه السّلام) وعمر نمی باشد.

شبهه چهارم :  آیا امام حسن وامام حسین علیهماالسلام درفتوحات خلفا شرکت کرده اند؟اگر چنین است این خود دلیلی بر حمایت علی (علیه السّلام) از عملکرد خلفا نمی باشد؟

  ابتدائاٌ باید دانست که هیچ منبع شیعه ای ازشرکت حسنین علیهماالســلام درکشورگشایی های عصـرخلفاسخن نگفته است،که این خود محل تأمل ودقت می باشــد. اما برخی ازمورخین اهل سنّت ازحضـورایشان دراین فتوحات خبـرداده اندکه به تدریج این گزارش شهرت یافته و به گونه ای که درآثار برخی مورخان معاصرشیعه وحتی بعضی از علما وفقها راه یافته است.   اماگزارش اهل سنت ازشرکت امام حسن وامام حسین علیهماالسلام درفتوحات خلفا همگی به یک منبع یعنی "تاریخ طبـری" برمی گردد. طبری در «تاریخ الامم والملوک» می نویسـد:
«درسال سـی ام، سعیدبن عاص باتنی چندازصحابـه هم چون حسن، حسین و... به همراه سـپاهی ازکوفه به قصـدخراسان به راه افتادند» .
دربررسی این گزارش چندنکـته قابل توجه است:
الف-  این خبر، ازنظرسلسـله روایت ضعیف است. به عنوان نمونه،کتاب های رجال اهل سنت از یکی از راویان این خبر، یعنی "علی بن مجاهد" باعنوان کذّاب وجاعل حدیث یادکرده اند.
ب-  طبـری، درنقل های بعد خـود ا زاین لشکرکشی، درهیچ کجای دیگر، نامی ازحسنین علیهماالســلام به میان
نمی آورد.
ج-  این گزارش، مربوط به سال سی ام یعنی معاصرحکومت عثمان است واین دوره، دقیقاً همان زمانی است که امیرالمؤمنیـن (علیه السّلام) حتی از ارائـه ی مشـاوره درباره ی فتوحات نیز اجتناب می نمودنــد تاچه رسـد فرزندان خود را روانه ی جنگی تحت فرماندهی بنی امیّه کنند.
د- طبری نقل می کند، امیرالمؤمنین علی (علیه السّلام) جهت حفظ جان حسنین، ازشرکت آنان درجنگ صفین ممانعت به عمل می آورد! حال چگـونه می توان پذیرفت که ایشان فرزندان خویش راتحت فرماندهی بنی امیـّـه به طبرستان گسیل دارند؟

باتوجــه به اشکالات فوق ( در سنـد و محتـوا)  حضــورامام حسن  وامام حسین علیهمـاالســلام درفتوحات و لشکرکشی های خلفا موردپذیرش نمی باشد.
شبهه پنجم :  برخی مدعی هستندکه علی (علیه السّلام) به دلیل الفت ومودّتی که میان ایشان وخلفای سه گانه بود، نام سه تن ازفرزندان خویش رابه ترتیب ابوبکر، عمرو عثمان نهادند.

     الف- اگرمنظورومقصودسؤال کننده ازطرح چنین موضوعی، ارائه ی دلیل برای اثبات سازگاری فکری و روابط 
     مسالمت آمیزمیان امیرالمؤمنین (علیه السّلام) وخلفای سه گانه است، بایدگفت با وجود شواهد تاریخی بسیار، در ردّ
     این ادعا (همچون غصب خلافت، تعرض وتوهین به خاندان رسول اکرم صلی الله علیـه وآله و سلم ، غصب فدک و...)  
     طرح  چنین مطلبی، بیشتر «عوام فریبی وساده انگاری مخاطب» است تادلیل منطقی!
     ب- درتحلیل این موضوع بایدبه چندنکته توجه داشت:
نکته ی اول-  نام هایی ازقبیل ابوبکـر، عمـرو عثمان، اختصاصـیِ خلیفه ی اول ودوم  وسوم نیست، بلکه این نام ها قبل از ظهوراسلام و پس ازآن بسیار متداول بوده است. ازاین رو، نامگذاری به این اسامی هیچ گونه بار ارزشی ویا برعکس آن را نداشته است.
نکته ی دوم-  درفرهنگ اجتماعی جوامع،مخالفت ها واختلافات، موجب تحریم نام ها وکنیه هانمی شود. چنانچه اگراختلاف میان دوخانواده، به قتل منجرگردد، تحریم ورویگردانی از نام قاتل درمیان آن خانواده، امرموجّـه و مرسومی نیست. به همین جهت، اصولاًچنین سخنی که «اگرعلی (علیه السّلام) باخلفای سـه گانه مخالف بودند، نام فرزندان خویش را ابوبکرو عمرو عثمان نمی گذاشتند» به دلیل آنکه حریم نامگذاری به جهت دشمنی وعداوت امررایج و معمولی نبوده است، استدلالی بی پایه واساس است.
ج- به عنوان دلیلی نقضی، اشاره می گرددکه باوجوددشمنی آشکار وغیرقابل انکارمعاویه ویزیدباخاندان پیامبـراکـرم (صلی الله علیه و آله و سلم ) وشیعیان آنان، نامگذاری «معاویـه» وحتی «یزیـد» درمیان بنی هاشـم وشیعیان تاقرن ها متداول بوده است. ازجمله :
-  معاویه بن عبدالله بن جعفربن ابی طالب ازشیعیان وبنی هاشم
-  معاویه بن وهب ازشیعیان واصحاب امام باقر(علیه السّلام)
-  معاویه بن سعید، معاویه بن سلمه، معاویه بن سواده و... که همگی ازاصحاب امام صادق (علیه السّلام) بودند.
-  معاویه بن حکیم ومعاویه بن یحیی، ازاصحاب امام رضا (علیه السّلام)
- یزیدبن معاویه بن عبدالله بن جعفر، ازنوادگان امام حسین (علیه السّلام)
- یزیدبن حاتم ازاصحاب امام سجاد(علیه السّلام)
- یزید الاعور، یزیدبن اسباط، یزیدبن اسحاق و... که همگی ازاصحاب امام صادق (علیه السّلام) بودند.
سؤال این جاست که آیا ازاین نامگذاری ها، می توان چنین نتیجـه گرفت که نه تنها یزیـد و معاویـه ظلمی نسبت به خاندان پیامبرصلی الله علیه وآله و سلم  مرتکب نشدند، بلکه میان آنان وامامان معصوم علیهم السلام انس والفتی بوده است؟!
د- متروک ومنسوخ شدن کاربردیک اسـم درعرف اجتماعی هرجامعـه، تابع تحولات فرهنگـی وسلایق افـراد است. چنانچه باوجودی که در قرون اولیه، نام هایی چون ابوبکرو عمر وعثمان، اسـامی رایج آن دوره بوده است، درزمان ما، حتی درمیان اهـل سنت، این نام هاکمتراختیارمی شـود.  امامتروک شـدن کامل این اســامی درمیان شیعیان، علاوه برروند طبیعی وعرفی آن، می تواندناشی ازیک موج واراده ی نسبتاًهمگانی وعمومی درطی قرون اخیرنیز باشـد. شیعیان درطی قرون و درحرکتی فرهنگی که سرانجام کاملاً فراگیرشـد، درگزینش نام هابه عنوان انتخابی احسن، غالباًبه اسامی مقدس پیامبران وائمه ی معصومین علیهم السلام روآوردند وازنامگذاری فرزندان خویش به نام هایی که یادآورمخالفین اهل بیت علیهم السلام بود، روی گرداندند.

تحلیل نهایی:  عرف اجتماعی عصرحاضردرنامگذاری ها، به هیچ وجه نمی توانددلیلی برروابط صمیمانه یاغیرصمیمانه ی افـراد در چهارده قرن قبل باشد، زیراچنین عرفی درآن زمان موضوعیت نداشت.
شبهه ششم : این که درتاریخ مشهوراست ابوبکر وعمر زندگی ساده وفقیرانه ای داشتند، دلیلی برحسن نیّت آن ها درخدمتگزاری به جامعه ی اسلامی نبوده است؟

در پاسخ باید گفت:
  الف-  سیاست زیرکانه ی زهد خلفا (ابوبکر و عمر) می توانست تأثیر بسـزایی درجلب محبوبیت عمومی وکسب مشروعیت برای آنان داشته باشد . ازآن جاکه مردم معاصربا پیامبرصلی الله علیه وآله و سلم  به زندگی ساده خوکرده و ازساده زیستی پیشوای خودخرسندبودند، این ویژگی را ازمهم ترین معیارهای زمامداری می شناختند.ازاین رو، اگرفردی دربهره وری ازدنیا، زهدوقناعت پیشه می ساخت وغذای ناملایم می خورد ولباس خشن می پوشید، هرچند معیارهای اساسی درامررهبـری دینی را فاقد بود، برای زمامداری شایسـته شناخته می شـد. لذاطبیعی است که خلفا جهت عوام فریبی ومشروعیت بخشیدن به خلافت غاصبانه ی خود، از این دیدگاه عامیانـه، نهایت بهـره برداری سیاسی واستفاده ی ابزاری رانموده باشند. این حقیقتی است که فردی چون  ابن ابی الحدید معتزلی ، ناچاربه اقرار به آن است،آن جاکه می گوید:
«شیوه ورفتاری که (ابوبکروعمر) دردوران زندگی سیاسی خودانتخاب کردندوبیشترمایه ی حسن
ظـنّ مردم نسبت به آنان گردیـد، این بودکه خودرا ازاموال دنیوی رهاکردندودربهـره وری ازدنیا،
زهد به خرج دادند... این مسئله، باعث شدتادل هابه سوی آنان متمایل وحسن ظن به آن هاپیداشود
وآنان که اندک شبهه ای دردل داشتندباخودگفتند: اگراینان که با اوامرپیامبر(صلی الله علیه و آله و سلم )
مخالفت می کـردند، برای دست یابی به خواسته های نفسانی خودبـود، این معنادرآنان به ظهـــور
می پیوست وبه دنیا رغبت نمـوده وبه آن توجه می نمودنـد... ولیکن مردم دراین جا یک نکتـه را 
فراموش کردند،لذت ریاست را ازیادبردندوتوجه نکردندکه مردان والاهمت که دارای اندیشه ای
بزرگ  هستند توجهی به خوردوخوراک و زن ندارند وتنها خواستارریاست ونفوذکلمه هستند.»

ب-  گذشته ازاین، بسیاری ازشواهدتاریخی حکایت ازآن داردکه این زهد وساده زیستی، تنها درپیش چشم   مردم  و از روی مصلحت اندیشی بوده است، درحالی که لایه های پنهان ترزندگی آنان حکایت ازواقعیت دیگری دارد.
چندنمونه ازاین اسنادوشواهدتاریخی عبارتنداز:
1- تطمیع و رشوه ازحساب بیت المال
  درتاریخ آمده است:
«درآن روزکه ابوبکرخلیفه گردید، عبدالله (نوه ی دختری ابوبکر) نوجوانی بیش نبـود. روزی نزد
ابوبکرآمد و منطقه ی وسیعی ازمدینه که کوهی هم دربرداشت  از او طلب نمود و ابوبکرنیز به بهـانه ی این که او راشاد نماید! تمامی آن منطقه را به اوبخشید.» 
 این سندتاریخــی، درتعارض آشکار با این ادعاست که خلیفه ازبیت المـال، اسـتفاده های شخصـی وخانوادگـی
نمی کرده است تاآن جاکه حتی نمی توانست باحقوق دریافتی ازبیت المال، برای یک بارهم که شده شیرینــی   
تهیه کند ودهان  فرزندان خود راشیرین نماید !!
طبری درتاریخ خود اینچنین نقل می کند:
«ابوسـفیان برای جمع آوری زکات، به منطقـه ای اعزام شده بود.آن هنگام که به مدینه بازگشت،
خلافت را در دست ابوبکــریافت. وقتی ازعلی (علیه السّلام) مأیـوس شــد، چون حکومت وقت ازمبارزه ی او بیمناک بود، عمربه ابوبکــرپیشنهاد دادتابرای به دست آوردن دل ابوسفیان، آن چه از
زکات وبیت المال در دست اوست رابه وی ببخشند! ابوبکـرنیزچنین کرد و ابوسفیان راضی شد و با
ابوبکربیعت کرد !!» 
چنانچه ملاحظه می شــود، رشوه دادن ازمحل بیت المال جهت جلب حمایت مخالفین سیاسـی که از بارزترین   
 مصادیق سـوءاستفاده ی شخصی ازاموال عمومی محسوب می شود، تقوای خلیفه دربهره گیری ازبیت المال رازیرسؤال می برد !
ذکوان،آزادکرده ی عایشه روایت می کند:
«سبـدی ازغنایم فتح عراق به خلیفه عمررسیدکه درآن گوهری بود. عمرازاصحاب خودپرسیـد:
می دانید بهای این گوهرچنداست؟ گفتند: نه. وندانستندچگونه آن را میان مسلمانان تقسیم کنند.
عمرگفت: آیا اجازه می دهیداین گوهر را برای عایشـه بفرستم، به سبب محبتّی که رسـول اکـرم
به او داشته است؟ گفتند: آری. عمرآن گوهر را برای عایشـه فرستاد. عایشه گفت: خداوندعمررا
چه پیروزی بزرگ روزی کرده است !...» 
  2-  رفاه پنهان
ادعای فقرزاهدانه ی خلفاباحقایق تاریخی درتعارض می باشد. ازجمله :
    عمرپول زیادی ازبیت المال  مسلمین  قرض کرد که  مبلغ  هشتادوشش هزار درهم  بود.  حال آن که اگر
هزینـه ی ثابت سالیانه ی اورامعادل پنج هزار درهم بدانیم، چنین وامی، معادل مخارج بیش از 16 سال زندگی اومی شود.
    عمر، چهل هزاردرهم، صداق ومهریه ی یکی ازهمسرانش کرد.
    عمر، به یکی ازدامادهایش که ازمکه بر او واردشده بود، ده هزار درهم ازاصل مال خود هبه کرد.
    یکی ازفرزندان عمر، سهم الارث خودرا به عبدالله بن عمر به صدهزاردرهم فروخت.

3-  حمایت ازاشرافیت وثروت اندوزی
     اگرعمـر، زهدوساده زیستی رابه عنوان یک منش اسـلامی، مورد نظروتوجه قرارمی داد (  ونه یک ابزاردرجهت  
     عوام فریبی) چرانه تنها از ثروت اندوزی برخی کارگزارانش جلوگیری نکرد، بلکه خود دست آنان را در این 
روش بازگذارد؟
ازجمله کارگـزاران مال اندوز وی، "معاویـه"  است. درشرایطی که عمر معمولاً کارگـزاران خود را بیش ازدوسـال  در مقام شان باقی نمی گذاشت، معاویه را سالیان دراز در پست ولایت شام نگه داشت، بدون آن که حسابرسـیِ دقیقی نسبت به اموال اواعمال کند.  بنابرگزارشات تاریخـی، باوجودآن که مواردخلافی چون رباخواری از وی(معاویـه) سراغ داشت، بااوبه اغماض رفتارمی کرد   و او را  «کسرای عرب»   می خواند.
هم چنین "تمیم داری"  راکه به داشتن زندگی اشـرافی مشـهوربود (چنانچه نقل شده است؛ تمیم لباسی رابه قیمت هزاردرهم خریـدتا در شبـی که احتمال می داد شب قدراست  بپوشــد. این درحـالی است که هـزاردرهم، قیـمت دویست گوسفندبود و او می توانست با این مبلغ، صدهاگرسنه راسیرکند )   به اهل بـدرملحق ساخت و او درکنار طبقـه ی پیشقدمان وبزرگان اسـلام قرارگرفت و از بیت المال، پنج هزار درهم حقوق به او اختصاص داد  ونسبت به اوبسیار احترام به جا می آورد و از او با عبارت  «بهترین فردمدینه»  یاد می کرد .
روش عمردرحسابرسی اموال کارگزارانش نیز جالب و شنیدنی است. او، هر چند گاه کارگزاران ثروت اندوزش  
 را به مدینه فرامی خواندوآنها را نسبت به اموال شان بازخواست می کرد وآن گاه نیمی ازآن را( به نفع بیت   المال)  بازمی سـتاند و نیمی دیگر را به آن ها باز می گـرداند و آنان را هم چنان درمقام خـودمی گمـارد. ازجمله ی اینان ؛ ابوهریره(  فرمانداربحرین)  بودکه نزدخلیفه به سرقت اموال عمومی وثروت اندوزی متهم بود ، اماهم چنان در پست خود ابقاء می شد. ویاابوموسی اشعری کارگزارش دربصره بودکه پس ازمصادره ی اموالش، دوباره او را  به عنوان حاکم بصره منصوب نمود .
 امیرالمؤمنین علی (علیه السّلام)، به این شـیوه ی ناپسنداعتراض نموده، به خلیفه می گفت: «اگراینان را خلافکار و
دزد می پنـداری، چگـونه نیمی ازاموالی که باخلافکـاری به چنگ آورده اند رابه آن هاپس می دهــی وسپس بر
مسئولیت وکارسابق خویش بازمی گردانی؟! 

به عنوان نتیجه ی کلی بایدگفت، زهد وزندگی ظاهراً فقیرانه ی خلفا،سیاستی ریاکارانه وازروی مصلحت اندیشی وتنها به دلیل جلوگیری ازاعتراض مسلمانان درقبال بدعت ها و اعمال خلاف شرع آنان(چون غصب خلافت،هجوم به خانه ی وحی، غصب فدک و... )  بوده است.
  الحمدلله الذی جعلنا من المتسکین بولایه امیرالمؤمنین والائمه المعصومین علیهم السلام  ﴾

هوش

                                      
تعریف هوش
مقدمه
استعداد را میزان نسبی پیشرفت فرد در یک فعالیت برآورد می‌کنیم. اگر برای کسب مهارت در یک فعالیت افراد مختلف در شرایط و موقعیت یکسانی قرار بگیرند متوجه خواهیم شد که افراد مختلف تفاوتهایی از لحاظ میزان کسب آن مهارت نشان می‌دهند. برخی افراد در یک زمینه یادگیری بهتر و کارایی زیادتری از خود نشان می‌دهند و پیشرفت آنها در آن زمینه سریعتر است، در حالی که افراد دیگر در زمینه‌های دیگری ممکن است از خود کارایی و مهارت و سرعت پیشرفت زیادتری نشان دهند. در واقع چنین تفاوتی به تفاوت آنها در استعدادهایشان مربوط می‌شود.

افراد علاوه بر تفاوتهایی که از لحاظ استعدادهایشان با یکدیگر دارند، مثلا یکی در زمینه فنی و دیگری در امور هنری استعداد دارند، از لحاظ هوشی نیز متفاوت از هم هستند. به عبارتی افراد از لحاظ بهره هوشی در طیفی گسترده شده‌اند که از عقب ماندگی ذهنی شدید تا نبوغ و غیر هوشی را شامل می‌شود. اما اکثریت افراد در حدود متوسط قرار می‌گیرند.
کاربرد هوش و استعداد
موفقیت افراد در تمامی فعالیتها و رفتارهای او تا درجاتی به میزان هوش و استعداد او بستگی دارد. هرچند برخی فعالیتها نیاز چندانی به سطح هوشی بالا و یا استعداد خاص در آن زمینه ندارند و همه افراد تا حدودی از عهده انجام آن فعالیتها برمی‌آیند، مثل امور روزمره و شخصی زندگی. اما برخی فعالیتها نیز وجود دارند که لازمه آنها و موفقیت در انجام آنها سطح معینی از هوش و استعداد فرد در آن زمینه است. به عنوان مثال در هنر موسیقی علاوه برداشتن سطح معینی از هوش ، داشتن استعداد از عوامل بسیار ضروریست. بنابراین کاربرد سطح هوشی و استعداد عمدتا در زمینه انتخاب مشاغل و رشته‌های تحصیلی مورد توجه است.
رابطه هوش و استعداد
در گذشته از بهره هوشی برای تعیین اینکه یک فرد در یک زمینه خاص می‌تواند کارایی لازم را از خود نشان دهد یا نه استفاده می‌کردند. به عبارتی آزمونهای هوشی برای تعیین میزان استعداد فرد در آن زمینه بکار می رفت و اولین بار چنین روشی در جنگ جهانی اول و دوم برای گزینش افراد برای تخصصهای مختلف استفاده شد. در جنگ جهانی دوم فقط داوطلبانی را که نمره آنها در آزمون هوشی از حد خاصی بالاتر بود برای آموزش خلبانی انتخاب می‌کردند. در تحقیقاتی که در این زمینه انجام شده بود برای حقوقدان شدن بهره هوشی 95 - 157 ، مهندس شدن 100 -151 ، مکانیک شدن 60 - 155 و ... تعیین شده بود.

امروزه علاوه بر تأکید اساسی که بر بهره هوشی در یادگیری مهارتها و حرفه‌ها می‌شود مسأله استعداد نیز در کنار آن اهمیت ویژه‌ای دارد و آزمونهای هوشی نمی‌توانند تعیین کننده صرف میزان موفقیت فرد در یک زمینه باشند. به عنوان مثال فردی که از لحاظ سطح هوشی در حد بالایی قرار دارد لزوما مهندس یا پزشک خوبی نخواهد شد. موفقیت آن وابسته به بهره هوشی او در کنار استعدادهایی که در آن زمینه دارد می‌باشد. افرادی با بهره هوشی یکسان ممکن است استعدادهای مختلفی در زمینه‌های مختلف از خود نشان دهند. فردی ممکن است در زمینه موسیقی مهارت و شایستگی نشان دهد، دیگری در مکانیک و دیگری در علوم پزشکی.
سنجش هوش و استعداد
برای سنجش استعداد افراد در زمینه‌های گوناگون معمولا از آزمونهای ویژه سنجش استعداد استفاده می‌شود. برخی از این آزمونها کلی بوده و تواناییها و استعدادها فردی را به صورت کلی می‌سنجند. مثلا ابزارها و آزمایشاتی وجود دارد که توانایی فرد را در زمینه انجام فعالیتهای ظریف مورد سنجش قرار می‌دهند برخی از این افراد در این زمینه نمرات بالایی می‌گیرند که نشان دهنده استعداد آنها در کارهای ظریف مثل ساعت سازی ، طلاسازی و ... است. افرادی که در این زمینه نمره پایین می‌گیرند در یادگیری و انجام این فعالیتها دچار مشکل می‌شوند یا حداقل باید زمان بیشتری برای کسب مهارت در آنها صرف کنند.

برای سنجش هوش نیز از آزمونهای جداگانه‌ای استفاده می‌شود. یک آزمون استعداد بیانگر سطح هوشی فرد نخواهد بود و یک آزمون هوش میزان استعداد فرد را در یک زمینه بطور کلی مشخص نمی‌کنند. البته برخی از آزمونهای هوشی با تعیین هوش و عملی تا حدودی توانایی فرد را در زمینه‌های مختلف کلامی و عملی را برآورد کنند و به صورت یک راهنمایی کلی می‌توانند مفید باشند. به این ترتیب روشن می‌شود با توجه به مجزا بودن بحث هوش و استعداد آزمونهای جداگانه نیز برای برآورد دقیق ویژگیهای فرد مورد استفاده قرار می‌گیرند.
نابغه‌های کودن
در روانشناسی عقب ماندگی ذهنی با افرادی هر چند نادر مواجه می‌شویم که با وجود پایین بودن بهره هوشی حتی در سطحی که به عنوان یک عقب مانده ذهنی معرفی می‌شوند، استعدادهای فوق‌العاده‌ای از خود در یک زمینه خاص نشان می‌دهند. بطوری که استعداد آنها دائما چشمگیر و قابل توجه باشد. یکی از این نابغه‌های کودن با بهره هوشی مربوط به طبقه عقب ماندگی ذهنی متوسط قادر بود با یک قیچی و یک طلق اشکالی را با ظرافت و دقت تمام برش دهد. بدون اینکه از الگو یا مواد و ... استفاده می‌کند. این اشکال معمولا اشکال پیچیده مثل یک اسب در حال رسیدن ، یک گوزن با گردنی افراشته بر روی یک صخره و مواردی از این قبیل را شامل می‌شود که با تمام ظرافت هنری برش داده می‌شد.
توصیه‌هایی به والدین و مربیان در زمینه رابطه هوش و استعداد
والدین باید توجه داشته باشند که لزوما داشتن بهره هوشی بالا به منزله دارا بودن استعداد در تمامی زمینه‌ها نیست. افرادی که بهره هوشی بالا دارند ممکن است در زمینه‌های مختلف استعدادهای مختلف داشته باشند. از اینرو بهره هوشی به تنهایی نمی‌تواند تعیین کننده رشته تحصیلی یا شغلی فرد در آینده باشد. بر این اساس والدینی که اصرار دارند فرزند باهوش آنها حتما در رشته‌های ریاضی فیزیک یا مهندسی تحصیل کند ممکن است با در نظر نگرفتن استعداد فرزند خود در زمینه هنر استعدادهای او را سرکوب سازند.

مربیان در مدارس بویژه در مدارس دوره متوسطه باید تمام تلاش خود را در جهت راهنمایی دانش آموزان برای کشف استعدادهای خود به عمل آورند، یکی از این روشها می‌تواند اجرای آزمونهای معتبر استعداد سنج باشد.
بطور کلی تعاریف متعددی را که توسط روان شناسان برای هوش ارائه شده است، می‌توان به سه گروه تربیتی (تحصیلی) ، تحلیلی و کاربردی تفسیم کرد.
تعریف تربیتی هوش
به اعتقاد روانشناسان تربیتی ، هوش کیفیتی است که مسبب موفقیت تحصیلی می‌شود و از این رو یک نوع استعداد تحصیلی به شمار می‌رود. آنها برای توجیه این اعتقاد اشاره می‌کنند که کودکان باهوش نمره‌های بهتری در دروس خود می‌گیرند و پیشرفت تحصیلی چشم گیری نسبت به کودکان کم هوش دارند. مخالفان این دیدگاه معتقدند کیفیت هوش را نمی‌توان به نمره‌ها و پیشرفت تحصیلی محدود کرد، زیرا موفقیت در مشاغل و نوع کاری که فرد قادر به انجام آن است و به گونه کلی پیشرفت در بیشتر موقعیتهای زندگی بستگی به میزان هوش دارد.

تعریف تحلیلی هوش
بنابه اعتقاد نظریه پردازان تحلیلی ، هوش توانایی استفاده از پدیده‌های رمزی و یا قدرت و رفتار موثر و یا سازگاری با موقعیتهای جدید و تازه و یا تشخیص حالات و کیفیات محیط است. شاید بهترین تعریف تحلیلی هوش به وسیله « دیوید وکسلر » ، روان شناس امریکایی ، پیشنهاد شده باشد که بیان می‌کند: هوش یعنی تفکر عاقلانه ، عمل منطقی و رفتار موثر در محیط.
تعریف کاربردی هوش
در تعاریف کاربردی ، هوش پدیده‌ای است که از طریق تستهای هوش سنجیده می‌شود و شاید عملی‌ترین تعریف برای هوش نیز همین باشد.
تاریخچه مطالعات مربوط به هوش
مساله هوش به عنوان یک ویژگی اساسی که تفاوت فردی را بین انسانها موجب می‌شود، از دیرباز مورد توجه بوده است. زمینه توجه به عامل هوش را در علوم مختلف می‌توان مشاهده کرد. برای مثال زیست شناسان ، هوش را به عنوان عامل سازش و بقا مورد توجه قرار داده‌اند. فلاسفه بر اندیشه‌های مجرد به عنوان معنای هوش و متخصصان تعلیم و تربیت ، بر توانایی یادگیری تاکید داشته‌اند.

در مقاله‌ای معتبر که در سال 1904 منتشر شد، « چارلز اسپیرمن » ، روان شناس بریتانیایی ، نخستین کوشش برای تحقیق در ساختمان هوش را با روشهای تجربی و کمی تشریح کرد. پیدایش مقیاس هوشی بینه سیمون ، در سال 1905 و به دنبال آن تهیه و استاندارد شدن مقیاس استنفرد _ بینه ، در سال 1916 در امریکا ، از فعالیتهای اولیه به منظور تهیه ابزار اندازه گیری هوش بوده است. البته در سال 1838 « اسکیرول » به منظور تهیه ضوابطی برای تشخیص و طبقه بندی افراد عقب مانده ذهنی ، روشهای مختلفی را آزمود و به این نتیجه رسید که مهارت کلامی فرد بهترین توانش ذهنی اوست. جالب آن که بعدها نیز مهارت کلامی از عوامل اساسی توانش ذهنی شناخته شد و امروز نیز محتوای اکثر تستهای هوش را مواد کلامی تشکیل می‌دهد.

ترستون ، ثرندایک ، سیریل برت ، گیلفورد ، فیلیپ ورنون ، از دیگر افرادی بودند که در زمینه هوش به تحقیق و بررسی پرداختند.
عوامل موثر بر هوش
از عوامل مهم موثر بر هوش ، تغذیه و دیگر شرایط دوران بارداری است. تغذیه مناسب در این دوران و رعایت بهداشت جسمی و روحی مادر ، تاثیر مهمی در هوش نوزاد خواهد داشت. سطح هوشی والدین ، تغذیه دوران کودکی و نوزادی ، شرایط و امکانات محیطی ، نوع ارتباط والدین با کودک از دیگر عوامل موثر در رشد و شکوفایی هوش به شمار می‌روند. عوامل محیطی مثل وجود محرکات مناسب در محیط پرورش کودک که او را به کنجکاوی و کنکاش وا می‌دارد، در بروز و ظهور و شکوفایی هوش وی نقش اساسی دارد.
انواع آزمونهای هوش
تست بینه به عنوان قدیمی‌ترین آزمون برای سنجش هوش شناخته می‌شود که آزمون استنفرد _ بینه شکل تجدید نظر شده است که به فارسی نیز برگردانده شده است. تست ریون از دیگر آزمونهای هوش است که به لحاظ سهولت اجرا معروف است. آزمون وکسلر که آزمونی پیشرفته برای سنجش ابعاد مختلف هوش است، آزمون دقیقی است که برای گروههای سنی خردسالان و کودکان و بزرگسالان فرمهای مجزایی دارد.

طبقات هوش
با توجه به نمرات حاصل از اجزای آزمونهای هوشی و تعیین بهره هوشی ، افراد در طبقات مختلفی قرار می‌گیرند. در طبقه بندیهای گذشته افراد دارای هوش پایین در طبقات کودن ، کانا و کامیو قرار می‌گرفتند. امروزه دیگر این طبقه بندی رایج نیست و از طبقه بندی عقب مانده ذهنی ، بهره هوشی پایین ، متوسط و بالا استفاده می‌شود. تیزهوشی مجموعه‌ای است از استعدادها، ویژگی‌های شخصیتی، و الگوهای رفتاری. تیزهوشی به معنای وسیع آن ویژگی برجسته‌ای است که ورای مفهوم صرف هوشبهر (IQ) قرار دارد. آزمون‌هایی برای سنجش میزان تیزهوشی ساخته شده‌اند که تنها بخشی از مفهوم تیزهوشی را می‌سنجند، تشخیص، روان‌سنجی و ساختار تیزهوشی محل بحث و اختلاف نظر است و حوزه‌ای در حال پیشرفت است[۱].
در سنجش‌های سنتی تر تیزهوشی، افرادی که میزان ضریب هوشی (هوشبهر - IQ) آن‌ها از حد مشخصی بیشتر باشد تیزهوش نامیده می‌شوند. این حد مشخص در نمونه گیری‌های مختلف، با توجه به نوع آزمون و جامعه آماری که ضریب هوشی به صورت نسبی نسبت به آن سنجیده می‌شود متفاوت است. اما باز هم به صورت معمول می‌توان ۱۲۰ را عددی دانست که در بیشتر آزمون‌ها مرز تیزهوشی فرض می‌شود و به افرادی که ضریب هوشی بیش از این مقدار را داشته باشند تیزهوش گفته می‌شود.
هوش هیجانی
هوش هیجانی (EQ) یا هوش احساسی [۲] بخش مهمی از هوش است که شامل توانایی شناخت، درک و تنظیم هیجان‌ها و استفاده از آنها در زندگی است[۳].
تیزهوشی پنهان
تیزهوشی پنهان (نهفته) برای گروه بزرگی از افراد به کار می‌رود: تیزهوشان ناتوان از یادگیری، تیزهوشان معلول، نیزهوشان در معرض خطر، تیزهوشان متفاوت از نظر فرهنگی یا نژادی، تیزهوشان کم آموز و زنان تیزهوش.
گروهی از اینان در شرایط نامساعد محیطی، طبقه اقتصادی - اجتماعی پایین، اقلیت نژادی و قومی قرار دارند یا زبان رسمی زبان دوم آنهاست . دانش‌آموزان دختر نیز در این گروه جای می‌گیرند.
گروه دوم با معیارهای تشخیص سنتی مدارس غیرپیشرفته تلقی می‌شوند مانند دانش‌آموزانی که در زمینه‌های متفاوت خلاقیت و هوش‌های گوناگون برجسته‌اند مانند هنرهای تجسمی و نمایشی، رفتار روانی - اجتماعی رهبری، توانایی‌های حرکتی.
گروه سوم دانش‌آموزان کم آموز تحصیلی، معلولان حرکتی، ناتوانان در یادگیری و افراد دچار مشکلات عاطفی را شامل می‌شود[۴]
ارتباط هوش فرزند با آمیزش جنسی
دستورات زيادي در مورد چگونگي آميزش جنسي از طرف دين و علم رسيده است كه عمل كردن به آنها از طرفي باعث مطلوب شدن زندگي زناشويي مي شود و از طرف ديگر باعث بوجود آمدن نوزادي سالم، قوي و باهوش مي گردد.
زمان آميزش، مكان آن، فكر و انديشه زوجين، خصوصيات روحي آنها، اعمال و رفتار آنها تأثير زيادي بر رشد جسمي و هوشي نوزاد دارد
بعضي از دستورات مربوط به آميزش در زير بيان مي شود.
1-آميزش جنسي در بعضي زمانها حرام است و در بعضي زمانها بهتر است انجام نشود. اين زمانها چنين است. دروان قاعدگي، روزهاي ماه مبارك رمضان، اول و آخر و وسط هر ماه، بعد از ظهر، شب عيد فطر، بين اذان و اقامه، شب نيمة شعبان، در ساعت اول شب، شبي كه قرار است فرداي آن روز به مسافرت برويد، روزي كه خورشيد گرفتگي شده يا شبي كه ماه گرفته است، شب يا روزي كه باد سرخ مي وزد يا زلزله شده است، طلوع فجر تا طلوع آفتاب، غروب خورشيد تا غروب شفق يعني زماني كه هوا به طور كلي تاريك مي شود، شب عيد قربان، دوران بارداري.
2-گفته شده است كه آميزش جنسي در اين زمانها بهتر است.انتهاي شب، شب جمعه، شب دوشنبه، شب سه شنبه، روز پنج شنبه به هنگام زوال آفتاب.
3-از آميزش در اين مكانها خود داري شود. زير درخت، پشت بام، در كشتي، جايي كه كودك وجود دارد، رو به قبله يا پشت به قبله
4-به حالت ايستاده، عريان و برهنه آميزش نكنند.
5-شوهر از ادخال در پشت زن جلوگيري كند.
6-با شكم پر همبستر نشوند.
7-زن و شوهر در بستر همديگر را معطل نگذارند و همبستري سريع و بدون مقدمه انجام نشود.
8-خود را معطر و خوشبو سازند.
9-در آميزش افراط نكنند.
10-اگر شوهر در خواب محتلم شد و يا يكبار آميزش كرده است، پيش از غسل كردن آميزش نكند
11- زن و مرد هر كدام براي پاك نمودن خود از ترشحات عمل جنسي دستمال جداگانه اي داشته باشند.
12- هنگام آميزش به ياد خداوند باشند و به مسائلي مانند شجاعت، علم، خلاقيت فكر كنند و از خيال كردن در مورد مردان و يا زنان ديگر يا افكار زشت خود داري نمايند.{5}

منابع:

1.    ↑ ناصرالدین کاظمی حقیقی. «روابط متقابل خانواده و تیزهوشی، بررسی مطالعات». مجله استعدادهای درخشان. پاییز۱۳۷۱.سال اول ۳، ۲۷۷.
2.    ↑ EMOTIONAL QURIE
3.    ↑ هوش هیجانی، دکتر تراویس برادبری، ترجمه مهدی گنجی، نشر ساوالان، تهران، ۱۳۸۴
4.    ↑ لوپارت، جودی. «تیزهوشی پنهان». مجله استعدادهای درخشان. مهر-آذر۱۳۷۴.سال چهارم ۳، ترجمهٔ فاطمه یزدانی. ۲۶۱ تا ۲۷۹.
5. اگر فرزند باهوش می خواهید.   محسن احمدی

بررسی و نقد نظریه جواز سقط جنین از منظر فقهای امامیه

بررسی و نقد نظریه جواز سقط جنین از منظر فقهای امامیه
منابع مقاله:
فصلنامه نامه مفید، شماره 37، طبیبی جبلی، مرتضی (1)؛

  چکیده
مسأله سقط جنین در حد وسیع و گسترده، از جمله مسائلی است که محصول تحولات علمی، اجتماعی، فرهنگی، اقتصادی و سیاسی است و ارتباط تنگاتنگی با انفجار جمعیت، محدودیت منابع، حقوق بشر، حقوق و آزادی زنان، منافع دولتها و بالاخره مصالح جامعه بشری دارد.
طرح گسترده دیدگاه صاحب نظران و اندیشمندان طرفدار جواز بی قید و شرط سقط جنین، بسیاری از دولتها را در نیمه دوم قرن بیستم تحت تأثیر قرار داد که این امر، موجب شده است همه ساله، میلیونها جنین به طور قانونی از بین بروند.
جهان اسلام، در عین واقع بینی، بر اساس مبانی اسلامی، سقط جنین را حرام و نامشروع می داند و فقه امامیه نیز با و با روشن بینی مبانی مستحکم، با این معضل اجتماعی مواجه شده و با این که در برخی موارد، سقط جنین را مجاز دانسته، با جواز بی قید و شرط آن مخالف است.
واژگان کلیدی: جنین، سقط جنین ، حقوق بشر، حقوق زن، ناهنجاریهای جنینی مقدمه
واقعیت این است که سقط جنین(2)، از ادوار گذشته تاکنون، در همه جوامع بشری به دلایل یا بهانه های مختلف آشکار و نهان، توسط مادر، والدین، پزشکان و اشخاص فاقد صلاحیت، به صورت جنایی (عمدی)، ضربه ای (شبه عمد و خطای محض) و درمانی (قانونی) انجام گرفته است و همیشه وجدان فردی و جمعی در مقابل بسیاری از سقط جنینها آزرده خاطر شده، آن را جنایت به بشریت و تجاوز به حق حیات دانسته است و همواره این سؤال مطرح بوده که آیا سقط جنین مطلقا ممنوع است یا مطلقا جایز و مشروع؟ در پاسخ به این سؤال به ظاهر ساده، افراد و اقشار جامعه، بویژه فقها، حقوق دانان، متخصصان علوم پزشکی، جامعه شناسان و روان شناسان، با توجه به شرایط حاکم و واقعیتهای اجتماعی، و متأثر از فضای حاکم بر عقاید و افکار خویش، و همچنین با عنایت به تعالیم انبیای الهی و کتب آسمانی، عقاید گوناگونی داشته و نظرات مختلفی ارائه داده اند.(محقق داماد، 1380: ص 142)
در این مقاله، از منظر فقه امامیه، دلایل موافقان سقط جنین، در دو بخش و یک نتیجه مورد بررسی قرار می گیرد. بخش اول: بررسی زمینه ها و مبانی اختلاف الف) زمینه های اختلاف
انسان قرن بیستم، با سرعت از معنویات و اخلاق فاصله گرفت و پشت پا به بسیاری از ارزشهای پذیرفته شده در تمام جوامع بشری زد؛ از جمله اینکه به زعم خود، به انسان آزادی داد و از حقوق بشر دفاع کرد و یکی از مصادیق حقوق بشر را آزادی روابط جنسی قلمداد نمود، اما در عمل، دچار تعارضات گوناگون گردید که مسأله سقط جنین، یکی از نمونه ها و نتایج آن است. پذیرش آزادی بی حد و حصر روابط جنسی و شیوع آن در سنین مختلف، طبعا منجر به بارداریهای ناخواسته بی شماری می شود (به طور مثال، همه ساله در ایالات متحده آمریکا از هر هشت زن، سیزده تا نوزده ساله، یک نفر باردار می شود که چهل درصد از این حاملگیها به سقط جنین می انجامد.) (Mille & etc.,1997: P.171) که گاهی ناشی از روابط جنسی خودخواسته (زنا) و گاهی ناشی از زنای به عنف است.
مسأله بارداری مانع و سد بزرگی در مقابل این آزادی ایجاد می کند و بشر را بر سر دو راهی قرار می دهد؛ زیرا میل شدید به آزادی این روابط و برشمردن آن از مصادیق حقوق بشر از یک طرف، و جنینهای محصول این رابطه از طرف دیگر، مستلزم ترجیح یکی بر دیگری و ناگزیر موجب تضعیف و یا از بین رفتن آن می شود. از این رو، این عده، دانسته یا ندانسته به علت اصلی نپرداخته و مبارزه با معلول را وجهه همت خود قرار داده اند و به جای بازگشت به نظم و ضوابط اجتماعی و ارزشهای اخلاقی، که محصول تلاش فرزانگان و بویژه انبیا و اولیای الهی بوده است، به حرکتی ارتجاعی رو آورده، با مسلم و بدیهی فرض کردن آزادی روابط جنسی، قویا معتقد به از میان برداشتن هر مانعی و از جمله مسأله زنان باردار شدند. بدین ترتیب، با استناد به حقوق بشر، حقوق زن و به تعبیر صحیح تر، با استناد به اصل حاکمیت و حقانیت! در تعارض میل و خواسته مادر و حق حیات جنین، بی پناه ترین و بی دفاع ترین موجود، محکوم به نابودی می شود. اینان بر رعایت حقوق زنان پافشاری می کنند و معتقدند در جوامع غربی، قانونی شدن سقط جنین می تواند شفا و درمان بسیاری از امراض اجتماعی باشد.(Willke, chapter 1) با این وجود، هنوز بسیاری از کشورها با جواز مطلق سقط جنین مخالفند (Summery 2002. P.P.1-5) و ارباب کلیسا (محقق داماد، 1380: ص142) و حتی مردم برخی از کشورهای اروپایی بر این خواست خود پافشاری می کنند؛ برای مثال، مردم ایرلند شمالی در بیست سال گذشته، پنج بار درباره سقط جنین به پای صندوقهای رأی رفته اند و در هر بار، اکثریت آرا با مخالفان بوده است. آنها در همه پرسیهای مکرر نیز بر این خواست خود پافشاری کرده اند. (Europes terms for terninations, 2002: P.P.1-3) ب) مبنای اختلاف
برای درک درست نظر مخالفان و موافقان سقط جنین، باید مبنای اختلاف مشخص شود. آنگاه ملاحظه خواهد شد که مبنای اختلاف، در تفاوت برداشت از حیات انسانی، حیات جنین، شرافت جنین، حقوق بشر و حقوق زن است.
موافقان، حل معضلات عظیم اقتصادی و اجتماعی را نسبت به مساله سقط جنین بااهمیت تر دانسته، با استناد به حقوق بشر و لزوم رفع تبعیض و همسان سازی حقوق زن ومرد، سقط جنین را از حقوق مسلم زن قلمداد کرده، آنچه را که در رحم در حال رشد است، جزئی از اجزای مادر، فاقد حیات انسانی و تنها تکه ای گوشت، غضرف یا بافتی می دانند که فاقد هرگونه حقی است،(Fletcher & etc., 1998: P.17) بنابراین مستحق کمترین احترام و توجه نیست. از نظر ایشان، اولین نگرانی و دلواپسی، باید معطوف به سلامت روحی، جسمی، رفاه و موقعیت خوب اجتماعی و آسودگی و آسایش مادر باشد.
از منظر فقهای امامیه، جنین موجودی محترم است و سقط آن، به جز مواردی که به عنوان ثانوی، سقط آن مجاز شناخته شده است، در هر مرحله ای که باشد، به استناد کتاب، سنت، عقل و اجماع، حرام و نامشروع است؛ زیرا شیعه امامیه، به زندگی نوع بشر، آن چنان اهمیت داده که از همه مرزهایی که فقهای مذاهب اسلامی در آنجاها توقف کرده اند، گذشته است. شیعه امامیه برای بذری که انسان از آن پدید می آید، پیش از آنکه در رحم زن افکنده شود، عوض مالی (ارش) معین کرده است و سپس در تعیین این عوض مالی، بر حسب مراحل رشد و نمو جنین در شکم مادر، درجه درجه پیش رفته است.(احمد ادریس، 1377: ص185)
از نظر ایشان، حیات جنینی دو مرحله اساسی دارد،(آیات 12 تا 14 سوره مؤمنون) از ابتدای انعقاد نطفه، تا زمان دمیده شدن روح، و از زمان دمیده شدن روح، تا زمان تولد.(شیخ طوسی، 1417: ص295 و محقق حلی، 1409: ص1045 و شهید اول، 1411: ص267) در مرحله دوم، جنین، انسانی همانند سایر انسانهاست و قتل انسان، به دلایل متعدد، حرام است که از جمله دلایل، آیه 151 سوره انعام است که می فرماید: «و لاتقتلوا النفس التی حرم الله الا بالحق» این آیه دلالت بر حرمت سقط جنین، بعد از دمیده شدن روح دارد.
عقل نیز حکم به حرمت ظلم می کند و سقط جنین را ظلم می داند؛ زیرا سقط جنین، تعدی نسبت به کسی است که قادر به دفاع از خود نیست.(مکارم شیرازی، 1378: ص286)
اما قبل از دمیده شدن روح، سقط جنین، به دلیل اینکه دارای حیات نباتی است و انسان بالفعل نیست، قتل نفس محسوب نمی شود؛ (خوئی، 1407: ص409؛ حسینی بهشتی، 1379: ص70) اما به دلایل زیر، حرام و نامشروع است:
دلیل اول: روایاتی که دلالت بر حرمت سقط نطفه ای که در رحم واقع شده می کنند، دلالت بر حرمت سقط جنین در مراحل بعدی نیز می نمایند؛ از آن جمله است روایت اسحاق بن عمار:
«قال: قلت لابی الحسن علیه السلام: المراه تخاف الحبل فتشرب الدواء فتلقی ما فی بطنها- قال:" لا، فقلت: انما هو نطفه، فقال: ان اول ما یخلق نطفه» (حر عاملی، ج29، ص26)؛ به حضرت موسی بن جعفر علیه السلام عرض کردم، زنی از آبستنی اش می ترسد، دارویی می خورد تا آنچه در بطن دارد، بیندازد، (آیا چنین عملی جایز است؟) فرمود:خیر! عرض کردم (جنین در مرحله) نطفه است. فرمود: اولین چیزی که خلق می شود، نطفه است.
چنانچه ملاحظه می شود، در این روایت، امام علیه السلام می فرماید: اولین منزلگه موجود انسانی نطفه است. کلمه «لا» در جواب این سؤال که آیا سقط جنین جایز است، صراحت در تحریم دارد.
دلیل دوم: صحیحه ابی عبیده از ابی جعفر علیه السلام : «فی امراه شربت دواء و هی حامل لتطرح ولدها فالقت ولدها فقال:
«ان کان عظما قد نبت علیه اللحم و شق له السمع و البصر فان علیها دیته تسلمها الی ابیه و ان کان جنینا علقة او مضغة فان علیها اربعین دینارا او غره تسلمها الی ابیه» قلت: فهی لاترث من ولدها من دیته؟ قال:" لا، لانها قتلته".
امام باقر علیه السلام درباره زن بارداری که دارویی می نوشد تا فرزندش سقط شود و فرزند هم سقط می شود، فرمود: اگر آنچه سقط شد، به مرحله ای رسیده باشد که دارای استخوان و گوشت و چشم و گوش باشد، بر زن واجب است دیه او را به پدرش بپردازد. اگر به این مرحله نرسیده و علقه یا مضغه باشد، باید چهل دینار و یا عبد یا کنیزی را به پدر او بدهد. راوی گوید: پرسیدم: آیا زن از دیه فرزند خود ارث نمی برد؟ فرمود: خیر؛ چون زن، او را کشته و قاتل ارث نمی برد.
این روایت، به ضمیمه ادله حرمت قتل نفس (از جمله آیه 33 سوره اسراء)، بر حرمت سقط جنین در مراحل علقه، تا قبل از دمیده شدن روح دلالت می کند.
دلیل سوم: از روایاتی که بر وجوب تأخیر رجم زانیه باردار تا وضع حمل دلالت می کنند، استنباط می شود که حفظ جنین، امری لازم و واجب و سقط آن، حرام و نامشروع است. (خرازی، المقام السادس) از جمله مرسله شیخ مفید از امام امیرالمومنین علیه السلام :
«انه قال لعمر و قد اتی بحامل قد زنت فأمر برجمها، فقال له علی7: هل لک سبیل علیها، ای سبیللک علی ما فی بطنها و اللّه یقول: و لاتزر وازره وزر اخری؟ فقال عمر: لاعشت لمعضله لایکون لها ابوالحسن، ثم قال: فما اصنع بها یا اباالحسن؟ قال: احتط علیها حتی تلد، فإذا ولدت و وجدت لولدها من یکفله فاقم الحد علیها:»(حرعاملی، همان، ج28: ص108)
زن باردار زناکاری را نزد عمر آوردند. وی حکم به رجم آن زن کرد. حضرت علی علیه السلام به عمر فرمود: اگر سلطه ای بر زن، به واسطه زناکار بودن او داری، چه اختیاری نسبت به فرزند داخل رحم او داری؟ خداوند می فرماید: هیچ کسی بار گناه دیگری را بردوش نمی کشد. عمر گفت: در معضلی که پیش آید و ابوالحسن آنجا حاضر نباشد زنده نباشم. و ادامه داد: ای ابوالحسن! با او چه کنم؟ امام علیه السلام فرمود: از او نگهداری کن تا زایمان نماید و زمانی که فرزند را به دنیا آورد و کسی برای سرپرستی طفل پیدا شد، حد را بر او جاری کن.
این در حالی است که از ائمه معصومین، علیهم السلام، روایت شده: «لیس فی الحدود نظر ساعه»؛(حر عاملی: ج28، ص47) با این حال این روایات، بر تأخیر اجرای حد بر زانیه حامل، دلالت می کند و ظهور دارد که لزوم حفظ جنین، علت تاخیر اجرای حد است.(خرازی، المقام السابع)
دلیل چهارم: روایات متواتر یا قریب به تواتر، دلالت بر وجوب دیه برای سقط جنین می کنند. فقهای امامیه نیز به اجماع، دیه را برای جبران خسارت ناشی از جنایت بر غیر، واجب و لازم دانسته اند. در این خصوص، شیخ طوسی چنین فرموده است:
دیه جنین تام الخلقه که روح در او دمیده نشده باشد، یک صد دینار است.... دلیل ما، اجماع فقهای امامیه و اخبار و روایات است.»
وجوب پرداخت دیه، به دلالت التزامی بر حرمت سقط جنین حکم می کند؛ زیرا دیه، جبران کننده خسارت حاصل از جنایت است و سقط عمدی، بدون اذن شارع، قطعا حرام است.(مکارم شیرازی، 1378: ص286)
به عبارت دیگر، با توجه به اینکه اصل در وجوب دیه، این است که به سبب جنایت باشد، و جنایت عمدی نیز قطعا حرام است، پس اسقاط عمدی جنین در هریک از مراحل رشد، حرام خواهد بود.(همان: ص288)
ممکن است به این دلیل خدشه وارد شود که تلازمی بین لزوم پرداخت دیه و حرمت وجود ندارد. برای مثال، اگر شخصی در خواب با غلطیدن روی کودکی، موجب مرگ وی شود، با اینکه پرداخت دیه لازم است، ولی گناه کار نیست. در جواب گفته می شود، اگر چه وجود تلازم بین لزوم پرداخت دیه با حرمت، محل بحث و مناقشه است؛ ولی مدعای ما، اقدام عمدی بدون اذن شارع است؛ یعنی کشتن عمدی انسان و سقط عمدی جنین در هریک از مراحل رشد، مد نظر است.
با روشن شدن زمینه و مبنای اختلاف، اینک ادله موافقان سقط جنین مورد بررسی و ارزیابی قرار می گیرد. بخش دوم: بررسی و نقد ادله موافقان سقط جنین
موافقان و مخالفان جواز سقط جنین، از یک سرزمین، یک طبقه اجتماعی، یک طرز فکر و مکتب خاصی نیستند؛ از این رو، هر گروه، متناسب با آرا و عقاید خویش، برای جواز یا عدم جواز سقط جنین، دلایلی ارائه می دهند. برخی مطلقا تجویز، برخی مطلقا منع، و برخی تحت شرایطی اجازه می دهند. نظرات گروه اخیر نیز، به لحاظ کمیت و کیفیت شرایط با هم دیگر تفاوت هایی دارند. در ذیل، اهم مواردی که موافقان سقط جنین، برای بیان ضرورت تشریع و قانونی شدن سقط جنین بیان کرده اند، مورد نقد و بررسی قرار می گیرد. 1- حقوق و آزادی زن
موافقان سقط جنین و از جمله مدعیان طرفداری از حقوق بشر وطرفداران حقوق زن و فمینیستها بر این باورند که:
اولا، یکی از مصادیق آزادی و حقوق بشر، مسأله آزادی روابط جنسی است؛ به شکلی که جوامع امروزی، بدون توجه به تعالیم دینی، این امر را پذیرفته و مسلم قلمداد کرده اند. انسانها باید بتوانند از آزادیهای لازم بهره مند شوند و بدین منظور، باید تسهیلات لازم برای برخورداری از حقوق و آزادی آنان فراهم شده، هر گونه مانعی از سرراه برداشته شود. روشن است که ممنوعیت سقط جنین، یکی از موانع عمده است که قانون گذاران کشورهای مختلف باید به بهترین وجه، این مانع را از سر راه بردارند.
ثانیا: حق هر زن است که به عنوان یک انسان، برجسم و جان خود مسلط باشد و بدن خود را تحت کنترل قرار دهد و در راستای اعمال این حق مشروع، بتواند سقط جنین نماید؛ به عبارت دیگر، جنین، مادامی که در رحم مادر است، در واقع جزئی از مادر محسوب می شود و مادر حق دارد که این جزء را، در صورتی که به هر دلیل مزاحم و زاید بداند، به دلخواه خود سقط نماید و مراکز بهداشتی و درمانی نیز موظفند در اعمال این حق، به وی یاری رسانند (Willke, chapter:P.29)
این در حالی است که جنین، ابدا از هیچ حق قانونی برخوردار نیست (Fletcher & etc., 1998: P.20) و همه زنان حق دارند در مورد باروری خود تصمیم بگیرند و حکومت و جامعه، باید درست به اندازه مردان از حقوق زنان در مساله باروری حمایت کند.(Schenker & Eisenberg, 1999: PP.167-176) برای نمونه، لازم است به رأی دیوان عالی کشور آمریکا و قانون فرانسه، که مرتبط با همین موضوع است، توجه شود:
«دیوان عالی کشور ایالات متحده آمریکا در سال 1992، در دعوای Parnenthhood.V. Casey، مجددا رأی Roe. V. Wade را تصدیق و تأیید نمود. به موجب رأی مزبور، یکی از حقوق اساسی زنان این است که در کلیه مراحل آبستنی بتوانند درخواست سقط جنین نمایند. البته به موجب این رأی، هریک از ایالات این حق را هم دارند که در مورد شیوه انجام سقط جنین (مثلاً با دارو یا جراحی) آیین نامه ای تنظیم نمایند و همچنین می توانند سقط جنین را در مورد جنین هایی که قابلیت حیات دارند(able to live outside the womb) ممنوع کنند، مگر در مواردی که حیات یا سلامتی مادر در معرض مخاطره باشد»، بعلاوه، دیوان عالی آن کشور مقرر نمود:» ایالات می توانند، وقتی زن باردار به سن قانونی نرسیده باشد، حداکثر 24 ساعت سقط جنین را به تأخیر انداخته و نسبت به اخذ رضایت نامه از یکی از والدین زن باردار، اقدام و یا موافقت قاضی را برای انجام سقط جنین اخذ نمایند.»(State Abortion laws, 1973: P.2)
مجلس قانون گذاری فرانسه، در تاریخ سی ام ماه می سال دوهزار و یک، قانون جدیدی را تصویب کرد که به موجب آن، زمانی را که مادر می تواند درخواست سقط جنین کند، از ده هفته به دوازده هفته افزایش داد و کسانی که مانعی در دسترسی به سقط جنین برای مادر فراهم کنند، مجرم شناخته شده و به مجازات مقرر می رسند.(Europes terms for terminations: france, 2002: P.2)
در بین 193 کشور جهان، تنها بیست و شش کشور، سقط جنین را مطلقا جایز و قانونی می دانند.(Summery Abortion Law Around the World, 2002: PP.1-6)
در مقابل، فرهیختگان و فرزانگان جهان، فقهای اسلام و ارباب کلیسا و به طور کلی، وجدان بیدار انسانی، با این طرز تفکر که کمترین ارزشی برای موجود شریفی که خداوند در خلقتش فرموده است: «فتبارک الله احسن الخالقین»، در نظر نگرفته اند، شدیدا مخالف است.
قبل از تشریح دیدگاه فقه، تذکر مطالبی لازم به نظر می رسد:
منظور طرفداران جواز سقط جنین(Pro-choice) بنابر میل و خواست زن، این است که زن حامله، ملزم به ارائه هیچ دلیلی، اعم از موجه و غیر موجه نیست، و در غالب موارد، ایشان، قصد از بین بردن موانع پیش روی آزادی روابط جنسی را دارند؛ در حالی که بی بند و باری در روابط جنسی، با فلسفه ارسال رسل، که تتمیم مکارم اخلاق است، منافات دارد؛ بنابراین امری ناپسند و مردود است. بعلاوه، رعایت این آزادی، نمی تواند مجوز سقط جنین باشد؛ زیرا به حکم عقل و وجدان آزاد انسانی، اگر میل و خواست زن و یا لزوم التذاذ جنسی در یک کفه ترازو، و قتل نفس محترمه در کفه دیگر ترازو قرار داده شود، هرگز میل و خواست و التذاذ جنسی، مساوی با جواز سقط جنین، بویژه بعد از دمیده شدن روح نخواهد بود، بلکه رعایت حق حیات، بر میل، خواست و لذت جنسی مقدم خواهد بود. بنابراین سقط جنین، برای عدم محدودیت این آزادی، مجوزی نخواهد داشت.
اما این نیز جنین را جزیی از بدن مادر قلمداد کرده، او را برای از بین بردن این جزء ذیحق می دانند، قابل قبول نیست؛ زیرا اصل ادعا محل تردید است؛ چون قیاس جنین با اجزای بدن یک انسان، قیاس مع الفارق است؛ به این دلیل که دست و پا و سایر اجزای بدن، حقیقتا جزء بدن است؛ ولی جنین جزئی از اعضای بدن مادر نیست، بلکه خود انسانی کامل یا نارس با شرافت و حرمتی کاملاً یا تقریبا همانند مادر است که چند صباحی میهمان مادر بوده و در رحم وی بسر می برد به همین اعتبار است که در زبان عربی و لسان قرآن به جنین، حمل و به مادر، حامله اطلاق می شود و اگر جنین جزئی از بدن مادر محسوب شود، اتحاد حامل و محمول لازم می آید.
اگر به فرض، جنین، جزئی از بدن مادر، محسوب شود، باز این مسأله، مجوز سقط جنین نیست؛ زیرا انسان، مالک تمامیت جسمانی خود، یعنی مالک نفس خود هم نیست (شهید ثانی، 1410: ص22) و بنابراین حق خودکشی ندارد (قال الصادق علیه السلام : «من قتل نفسه متعمدا فهو فی نار جهنم خالدا فیها» (حر عاملی: ج19، ص378) قال الله عز و جل: «و لاتقتلوا انفسکم ان الله بکم رحیما و من یفعل ذلک عدوانا و ظلما فسوف نصلیه نارا و کان ذلک علی الله یسیرا»(نساء، 30/29) و خودکشی گناه بزرگی محسوب می شود؛ پس به طریق اولی، انسان، مالک نفس دیگری، اگرچه فرزندش باشد، نبوده و حق کشتن دیگری (سقط جنین) را هم نخواهد داشت.
اگر میل وخواسته زن را از زاویه ای دیگر، یعنی در باردار شدن یا نشدن در نظر بگیریم، باید گفت: این آزادی نیز مانند آزادیهای دیگری که در جوامع بشری حکم فرماست، مطلق نبوده و دارای قید و شرط و محدودیت هایی است؛ از جمله اینکه اگر زن باردار شد، دیگر نسبت به نتایج آن مختار و آزاد نخواهد بود و ملزم است نتایج و عواقب آن را بپذیرد.
ممکن است در موارد زنای به عنف، به این استدلال خدشه وارد شود. پاسخ این است که اولا، این مورد، خارج از موضوع بحث است؛ زیرا عنوان بحث، آزادی سقط جنین، بنابر میل و خواست زن، یعنی بدون نیاز به ارائه هرگونه دلیل و تمسک به هر عذری است؛ در حالی که موارد زنای به عنف، یکی از معاذیر است که شاید بتواند در برخی موارد و تحت شرایطی به استناد قواعد فقهی از جمله قاعده لاحرج، عذری موجه برای سقط جنین قلمداد شود. ثانیا، چون اجتماع بشری، یک پیکره واحد است، عوارض ناشی از فساد و انحراف جوامع، دامن گیر همه افراد، اعم از مقصر و غیر مقصر می شود، و یکی از نتایج شوم آن، بارداری ناشی از زنای به عنف است که در هر حال، موجبات بروز مشکلات متعددی را برای این دسته از زنان فراهم می آورد.
از منظر فقه امامیه، با وجود احترام به حقوق و آزادی زنان در حدود موازین شرعی و قطع نظر از اینکه منشأ حاملگی زن چه بوده و انگیزه زن برای سقط جنین چیست، به لحاظ اینکه اصولاً از زمان استقرار نطفه، سقط جنین، حرام است، و قبل از نفخ روح، تنها به استناد دلیلی جدی، مثل حرج شدید، سقط جنین، مجاز دانسته شده است و بعد از نفخ روح، بنابر نظر مشهور فقهای امامیه، مطلقا جایز نیست و بنابر نظر برخی، تنها در مواردی که جان مادر در خطر است، تحت شرایطی جایز است، سقط جنین به صرف میل و درخواست زن، و فقط برای رعایت آزادی و حق انتخاب او، دلیلی محکم محسوب نشده، نمی تواند مشروع تلقی گردد.
در هر حال، آنچه از فحوای کلام فقهای امامیه استنباط می شود این است که جنین، از ابتدای انعقاد نطفه، یک انسان است، ولی یک انسان ناقص،.... جنین قبل از نفخ روح، یک گیاه یا یک لاشه حساب نمی شود، و خود، دارای حقوقی است. یکی از این حقوق، حق حیات است و همان طور که رعایت حقوق و آزادی زنان امری پسندیده و لازم است، متقابلاً رعایت حقوق جنین، بویژه حق حیات وی، که از نظر سیستم دفاعی و وضعیت حیاتی در موضع ضعیف تری است و حتی نیاز به حمایت بیشتری دارد نیز ضروری به نظر می رسد.(مکارم شیرازی، 1378: ص286، تبریزی، 1416: ص333) 2- حفظ جان مادر
در دوران گذشته، میلیونها زن در دوران بارداری به دلایل مختلف جان خود را از دست داده اند؛ در حالی که در زمان حاضر ضرورت دارد بشر متمدن، نسبت به رعایت حقوق مادران، دقت نموده و حساسیت بیشتری مبذول دارد و از تلفات بیشتر زنان جلوگیری کند و در مواردی که حیات مادر در معرض تهدید قرار می گیرد، بدون هیچ گونه تردیدی، سقط جنین مشروع قلمداد شود.
قوانین بسیاری از کشورها از جمله ایران، برزیل، اندونزی، ایرلند شمالی، لبنان، فرانسه و انگلستان، اسقاط جنین را برای حفظ حیات مادر و هنگامی که جان او در خطر باشد، اجازه می دهند؛ با این تفاوت که در برخی کشورها، مثل فرانسه(FranceLaw,1980:P.3) در چنین شرایطی، از زمان انعقاد نطفه تا هنگام وضع حمل، چنانچه استمرار حاملگی منجر به تهدید جانی برای مادر باشد، مطلقا امکان سقط جنین وجود دارد و در برخی دیگر، مثل ایران، انگلستان و آفریقای جنوبی، جواز آن را مقید به شرایط خاصی نموده اند.(Summery Aboration Law Around the world, 2002 :P.2)
از منظر فقه امامیه، سقط جنین برای حفظ جان مادر، در دو دوره قابل بررسی است، قبل، و بعد از دمیده شدن روح.
الف) قبل از ولوج روح، اگر مادر بترسد که ادامه بارداری موجب مرگش شود، بین وجوب حفظ نفس و حرمت سقط جنین، تزاحم ایجاد می شود و با وجود اهمیت حفظ جان مادر نسبت به سقط جنین، مادر بر جنین ترجیح داده می شود و سقط جایز خواهد بود.(مکارم شیرازی، 1378، ص286، تبریزی، 1416: ص333)
ب) بعد از ولوج روح، عده ای، بر این باورند که جنین، حیات انسانی دارد و در حرمت نفس انسانی، تفاوتی بین صغیر و کبیر و جنین و طفل وجود ندارد و نمی توان برای حفظ جان یک شخص، جواز قتل دیگری را صادر نمود. بعلاوه به مقتضای برخی روایات، حتی در مواقع ضرورت، اضطرار وتقیه (انما جعلت التقیه لیحقن بها الدم، فاذا بلغت التقیه الدم فلا تقیه)(حر عاملی: ج16، ص483) اجازه ارتکاب قتل و سقط جنین داده نشده است. (گلپایگانی، 1413: ص172 و تبریزی، 1416: ص333 و علی محمدزاده، 1375: ص154 و محسنی، 1382: ص64)
گروهی دیگر معتقدند حتی بعد از دمیده شدن روح نیز می توان سقط جنین کرد:(تبریزی، 1416: ص333) اما مبانی متفاوتی دارند.
برخی بر این عقیده اند که مادر می تواند برای دفاع از جان خود اقدام به سقط جنین نماید (حسینی شیرازی، مسأله 3456 و خرازی، المقام السابع) زیرا در مسأله دفاع، تفاوتی ندارد که هجوم از طرف عامل خارجی باشد یا از طرف عامل داخلی. در اینجا که جنین به عنوان میهمان، جان میزبان را نشانه گرفته است، مادر می تواند با سقط جنین، از جان خود حفاظت و دفاع کند.
برخی از باب تزاحم، مادر را مجاز به سقط جنین می دانند. برای روشن شدن موضوع، لازم است توضیح مختصری در مورد قاعده تزاحم داده شود: هرگاه دو حکم برای یکدیگر زحمت و مزاحمتی فراهم نمایند که نتوان به هردو عمل کرد، این وضع را تزاحم گویند (مشکینی، 1413: ص102) مثلاً، هرگاه شخصی پدر و مادر فقیری دارد که باید مخارج هردو را بدهد، ولی تنها قادر به تأمین مخارج یکی از آنها است، در این صورت گفته می شود: بین حکم وجوب انفاق به پدر و حکم وجوب انفاق به مادر تزاحم وجود دارد.(محمدی، 1375: ص338) در بحث حاضر نیز یا باید مرتکب حرامی شد که همان سقط جنینی است که روح در وی دمیده شده است، یا باید واجبی را ترک کرد که حفظ جان مادر از هلاکت است. این دو با هم تزاحم دارند، یعنی اگر مادر بخواهد مرتکب حرام شود، بناچار باید واجبی را ترک کند. و آن وجوب حفظ نفس خود است. و اگر بخواهد ترک واجب نکند لاجرم، مرتکب حرام خواهد شد، و در باب تزاحم و دوران بین محذورین، اگر مرجحی بر یکی از دو طرف نباشد، عقل حکم به تخییر می کند.(شیخ انصاری، 1419: ص41) بنابراین زن باردار مخیر بین حفظ نفس خود با سقط جنین است.
برخی معتقدند با استناد به قاعده اضطرار، حرمت سقط جنین رفع می شود.
برای درک بهتر مطلب، لازم است ابتدا تعریف حکم واقعی و حکم اضطراری بیان گردد: حکم واقعی، عبارت است از حکم شرع در هر قضیه ای، بدون توجه به علم و جهل مکلف که ممکن است بدان پی ببرد و ممکن است پی نبرد و حکم اضطراری، که به آن حکم واقعی ثانوی می گویند، حکمی است که برای مکلف با توجه به حالات مختلف او، به استثنای حالت علم وجهل، وضع می شود.
این گروه از فقها با استناد به آیه سوم سوره مائده (که می فرماید: فمن اضطر فی مخمصة غیر متجانف لاثم فان اللّه غفور رحیم؛ آنها که در حال گرسنگی دستشان به غذای دیگری نرسد و متمایل به گناه نباشند، مانعی ندارد از گوشتهای ممنوع بخورند. خداوند آمرزنده و مهربان است.) و آن فراز از حدیث نبوی رفع که می فرماید: «رفع عن امتی... و ما اضطروا الیه...» (از امت من، چیزی که به آن اضطرار پیدا نمودند، برداشته شده است.) ادعا نموده اند که مقتضای این ادله، رفع حرمت از سقط جنین، به هنگام اضطرار است و همان طور که فقها عموما به ادله اضطرار برای خوردن مردار، عمل نموده اند، در مسأله سقط جنین نیز به همین ادله تمسک می شود و چون فقط امکان حفظ جان یک نفر وجود دارد، مادر اضطرارا با سقط جنین، جان خود را حفظ می کند و این عمل وی، با استناد به ادله فوق، حرمت و ممنوعیتی ندارد.(خرازی، المقام السابع)
در نهایت، عده ای بر اساس بنای عقلا که در چنین مواردی فرد را مخیر بین دو امر می کنند. مادر را مخیر در سقط جنین یا حفظ جان خود می دانند.(همان)
بنابراین سقط جنین برای حفظ جان مادر، قبل از دمیده شدن روح، اجماعا و بعد از دمیده شدن روح بر اساس برخی مبانی مجاز خواهد بود و نظر معتقدین به جواز سقط جنین، در چنین مواردی از منظر فقه امامیه، منطقی، مشروع و مبتنی بر بنای عقلاست. 3- حفظ سلامت جسمی و روانی مادر
موافقان، در مواردی نیز که سلامت روانی یا جسمی مادر در معرض تهدید باشد، برای رعایت حقوق بشر و حقوق زن، اجازه سقط جنین می دهند و البته بدیهی است که این عنوان، مبهم و دایره آن بسیار وسیع است؛ زیرا حفظ سلامتی مادر و به عبارت دیگر، جلوگیری از ضرر به سلامتی وی، از نظر شدت و ضعف دارای مصادیق گوناگونی است؛ از قبیل:
- ابتلای مادر به بیماری صعب العلاج یا غیر قابل علاجی که نیاز به درمان مستمر دارد و تأخیر در درمان در حین بارداری، موجب کاهش طول عمر وی شده و سلامتی او را در معرض خطر قرار می دهد.
- ابتلای مادر به نقص عضو دائمی در صورت ادامه بارداری
- ابتلای مادر به نوعی بیماری که به ظاهر خطرناک نبوده و حیات وی را به مخاطره نمی اندازد و موجب نقص عضو اساسی یا مرگ مادر نمی شود؛ مثل بیماریهای مربوط به لثه و دندان.
موافقان سقط جنین، بدون اختصاص مسأله به یکی از موارد فوق، معتقدند زمانی سلامت زنان افزایش می یابد که به آنان فرصت داده شود و یا نسبت به مساله تولید مثل، حق انتخاب داشته و نسبت به جلوگیری از بارداری یا ادامه آن و یا سقط جنین حق انتخاب داشته باشند.(Schenker & Eisenberg, 1997 :P.167)
قوانین برخی از کشورها مثل شیلی، السالوادر، چاد و برزیل، هنگامی که استمرار بارداری موجب به خطر افتادن سلامت روحی و یا جسمی مادر شود، سقط جنین را جایز نمی دانند و برخی مانند سنگاپور، اسپانیا، سوئد، ایتالیا و نپال، مطلقا جایز می دانند و سرانجام، برخی از کشورها از جمله ژاپن، ارمنستان، بلغارستان و قزاقستان تا شش ماهگی جایز می دانند.
از نظر فقه امامیه، سقط جنین برای حفظ سلامتی جسمی و روانی مادر، قبل از دمیده شدن روح، تنها به استناد قاعده نفی عسر وحرج و قاعده لاضرر، در صورتی که بقای جنین مستلزم نقص عضو یا درد غیر قابل تحمل برای مادر باشد و زنده نگه داشتن جنین در خارج رحم نیز میسر نباشد، امکان پذیر است و بعد از دمیده شدن روح، به دلیل اینکه این دو قاعده، از قواعد در حق تمامی مکلفین است، نمی تواند به نفع برخی(مادر) و ضرر برخی دیگر(جنین ) مورد استناد قرار گیرد (حسینی سیستانی، 1414: ص407، مکارم، 1378: ص294 و محسنی، 1382: ص66) بنابراین سقط جنین برای حفظ سلامتی مادر، اصولاً مجاز نیست و به عنوان ثانوی، تنها در صورت حرج و ضرورت، آن هم قبل از دمیده شدن روح، جایز خواهد بود. 4- علل اقتصادی
الف) مشکلات اقتصادی دولتها باید توجه داشت که امروزه تولد هر انسان از منظر اقتصادی، هزینه های زیادی را بر فرد و جامعه تحمیل می کند و دولتها عموما مایلند، موالید بویژه موالید بی سرپرست و نامشروع که به مراتب هزینه های زیادتری را به بودجه عمومی تحمیل می کنند، کنترل شوند.
ب) عدم استطاعت مالی اولاً، در اکثر جوامع، بر خلاف قرون گذشته، تکالیف و مسؤولیتهای والدین، فوق العاده گسترده شده و فرزندان تا سنین بالا تحت حمایت والدین و به صورت کاملاً وابسته، به تحصیل یا کسب مهارتهای گوناگون می پردازند. این مسأله باعث می شود که وجود فرزند، دست کم در کوتاه مدت، نه فقط موجب افزایش ثروت و قدرت مالی خانواده نشود، بلکه هزینه های آن را نیز افزایش دهد، به شکلی که بویژه در جوامع شهری، اداره بیش از دو فرزند، مشکلات فراوانی به همراه دارد. به همین جهت، خانواده ها، بیشتر به علت عدم استطاعت مالی، از داشتن فرزند زیاد گریزانند و بنابراین اقدام به سقط جنینهای ناخواسته کرده و این عمل را به نفع خود و جنین می دانند.
ثانیا، تعداد زیادی از حاملگیها، دست کم در جوامع غربی، مربوط به زنان باردار بی شوهر کمتر از بیست سال است (غانم، 2001: ص130) که بعضا از نظر اقتصادی نه فقط توانایی اداره جنین و فرزند را ندارند، بلکه تحت حمایت والدین خود می باشند؛ بنابراین عدم امکان سقط جنین، علاوه بر سایر مشکلات، منجر به تحمیل هزینه های سنگین دوره بارداری و مراقبتهای پزشکی و هزینه های زایمان، حضانت و سرپرستی فرزند می شود.
از منظر فقه امامیه، قبل از دمیده شدن روح، فقط با وجود دلیلی جدی و قوی، می توان حکم به جواز سقط جنین داد؛ دلیلی که دارای آن چنان مصلحتی باشد که بر حرمت از بین بردن موجودی که قرار است پس از سیر تکاملی خود به مرحله ای برسد که دارای نفس انسانی گردد، فایق آید.
بنابراین عدم استطاعت مالی خانواده، عدم تمایل والدین به فرزنددار شدن و مشکلات زنان باردار بی شوهر، نمی تواند مجوز سقط جنین باشد؛ زیرا اولاً، اینگونه مسائل، در حدی نیست که بتوان مجوز برای سقط جنین صادر کرد؛ ثانیا، صدور جواز سقط جنین، غفلت یا تغافل از علت و پرداختن به معلول است؛ بعلاوه، در چنین مواردی باید با آموزش مناسب از باردار شدن ممانعت گردد، نه با استناد به فقر و مشکلات اقتصادی، قتل جنین مشروع قلمداد شود.
با این وجود، اگر مسایل فوق، قبل از ولوج روح، و در موارد بسیار استثنایی، حقیقتا موجب عسر و حرج مادر شود، به نظر می رسد به عنوان ثانوی بتواند مجوز سقط جنین تلقی گردد؛ ولی بعد از نفخ روح، بنابر نظر اکثریت قریب به اتفاق فقهای امامیه، نه این مساله و نه هیچ مساله دیگری نمی تواند مجوز ارتکاب قتل نفس محترمه تلقی گردد. 5- علل اجتماعی
الف) لزوم هماهنگی با واقعیات اجتماعی از نظر موافقان، امروزه در جوامع مختلف، محدودیتهای گذشته جوامع سنتی وجود ندارد. زنان با حقوق خود آشنا شده و سرانه آموزش عمومی، به طور چشم گیری افزایش یافته و جوامع بشری، آزادی روابط جنسی را پذیرفته اند. روابط آزاد جنسی، منجر به حاملگی های ناخواسته زیادی، بویژه بین زنان مجرد کمتر از بیست سال شده است و در چنین شرایطی، این معضل اجتماعی، یعنی عدم امکان و عدم تسهیل سقط جنین اولاً، سلامت روحی و جسمی زنان حامله را به خطر می اندازد، ثانیا، موجب افزایش آمار خودکشی بین چنین زنانی می شود، ثالثا، در اغلب موارد، موجب تحمیل مسؤولیت حضانت و سرپرستی فرزندان به زنانی می شود که به علت سن کم، خود نیز تحت سرپرستی بوده و توانایی پذیرش مسؤولیت حضانت و سرپرستی فرزند را ندارند و رابعا، موجب تحمیل جنین ناشی از تجاوز یا زنای با محارم به زنانی می شود که قربانی تجاوز هستند و عدم امکان سقط جنین، آلام ناشی از زنا را صدچندان خواهد کرد.
با توجه به واقعیات موجود، باید سیاستمداران، حاکمان، حقوق دانان، علمای اخلاق، جامعه پزشکی و سایر دانشمندان، با این معضل به درستی رو به رو شوند و ممنوعیت و عدم تجویز قانونی آن برای حفظ حیات و احترام به حیات جنین، نه فقط موجب وصول به این هدف نمی شود، بلکه عملاً علاوه بر سقط جنین، حیات مادران را نیز به خطر خواهد انداخت؛ زیرا در این صورت، آنان چاره ای جز سقط مخفیانه، غیر بهداشتی و خانگی و رجوع به افراد بی صلاحیت نخواهند داشت.
اصولاً از منظر فقه امامیه، مطالب فوق، اگرچه حقایقی تلخ است، نمی تواند اطلاقات و عمومات حرمت سقط جنین را تقیید یا تخصیص بزند. بنابراین نمی تواند استدلالی محکم برای تجویز سقط جنین و به تعبیری صحیح تر و صریح تر، مجوز قتل محسوب گردد؛ بلکه باید آسیبهای اجتماعی ریشه یابی و نابود گردند و با تعلیم و تربیت صحیح، مفاسد اجتماعی از جامعه ریشه کن شود. پس واقع بینی و مقابله صحیح با معضلات اجتماعی، این است که زمینه بروز آنها از بین برود. با این وجود، قبل از ولوج روح، اگر به نظر قطعی یا اطمینان آور کارشناسان، مسائل فوق، در حدی باشد که موجبات عسر و حرج و ضرورت را فراهم نماید، می تواند مجوز سقط جنین باشد.
ب) ضرورت کنترل موالید بر اساس نظر کارشناسان علوم اجتماعی و اقتصادی، ازدیاد یا انفجار جمعیت سبب بروز مشکلات زیادی شده است و از این رو، کنترل موالید از مسائل ضروری زندگی بشر است. این مسأله، به لحاظ محدودیت منابع طبیعی، اقتصادی و وسائل، تجهیزات و امکانات آموزشی، به دولتها به عنوان مدیران جوامع مختلف بشری، این حق را می دهد که برای جلوگیری از ازدیاد جمعیت، قوانین و مقررات مختلفی را وضع نمایند و علاوه بر تجویز قانونی، انجام آن را تسهیل و تشویق نمایند.(غانم، 2001: ص131) با نگاهی منصفانه به مطالب فوق، می توان چنین نتیجه گرفت : با اینکه ازدیاد یا انفجار جمعیت، سبب مشکلات زیادی می شود، این موضوع نمی تواند مجوز سقط جنین باشد.
از نظر فقهای امامیه، اگرچه قبل از دمیده شدن روح، جنین یک انسان کامل قلمداد نمی شود، در صورتی سقط آن جایز خواهد بود که ضرورتی محقق شده باشد و بر فرض تحقق ضرورت، کنترل موالید، به دلیل اینکه راههای جلوگیری از باروری متعدد و منحصر به سقط جنین نیست، نمی تواند مجوز سقط جنین باشد. اما بعد از دمیده شدن روح، به طریق اولی، مشکلات جمعیتی در هر حد و کیفیتی که باشد، نمی تواند مجوز سقط باشد؛ زیرا مشکلات مزبور، تا حدی نیست که قتل عمد را مشروع نماید.(مکارم شیرازی، 1378: ص296 و همو، 1377: ص57) 6- زنای به تراضی، زنای به عنف و زنای با محارم:
این بند را می توان با اندک مسامحه ای زیر مجموعه بند سه یا قسمت الف بند پنج قرار داد؛ زیرا از یک طرف، وجود جنین ناشی از زنا، بویژه زنای به عنف و زنای با محارم ممکن است منجر به بروز عوارض روانی برای مادر شده و سلامتی وی را به خطر اندازد و از طرف دیگر، مسأله بارداری از طریق زنا، یکی از معضلات اجتماعی است و از این جهت، زیر مجموعه قسمت الف بند پنج قرار می گیرد؛ ولی به پیروی از رویه بحث در کشورهای غربی و آمار سازمان ملل متحد در خصوص موارد جواز سقط جنین در کشورهای جهان، و همچنین به خاطر اهمیت آن، لازم دانسته شد تحت عنوان مستقلی مورد بررسی قرار گیرد.
سقط جنین، گاهی برای حفظ آبرو و حیثیت دختران اغفال شده و خانواده های ایشان صورت می گیرد و این امر ممکن است در مورد جنین ناشی از زنا یا بارداری در دوران نامزدی یا بارداری در دوران عقد اتفاق افتد؛ با این توضیح که در دو مورد اول، جنین ناشی از زنا و نامشروع است و در مورد سوم، تمایل به سقط جنین، برای لزوم پای بندی به عرف جامعه، مبنی بر قبح عرفی (نه شرعی و قانونی) مقاربت در فاصله بین انعقاد عقد نکاح تا جشن عروسی که اصطلاحا «دوران عقد» نامیده می شود، می باشد.
زنا نیز ممکن است به تراضی یا به عنف و یا با محارم صورت گیرد. برخی موافقان، بدون قید و شرط و برخی در موارد استثنایی و تحت شرایطی، زنای به عنف و با محارم را مجوز سقط جنین می دانند؛ مثل کشور فنلاند که در چنین مواردی، مشروط به اینکه عمر جنین از دوازده هفته تجاوز نکرده باشد، اجازه سقط جنین می دهد.
فقهای امامیه، بین جنین ناشی از رابطه مشروع، زنای به تراضی، زنای به عنف و زنای محارم، از این جهت که سقط جنین در تمام مراحل از زمان انعقاد نطفه تا زمان وضع حمل، به استناد عمومات ادله، حرام است، تفاوتی نمی گذارند. با وجود این، به نظر برخی از ایشان، اگر مادر از نظر روحیات فردی و وضعیت خانوادگی و موقعیت اجتماعی به شکلی باشد که برای شخص وی، ادامه بارداری ناشی از زنا، ابدا قابل تحمل نباشد و چه بسا، برای جلوگیری از مفتضح گردیدن، اقدام به خودکشی نماید، تنها در صورتی که به جنین روح دمیده نشده باشد و این امر منشأ حرج شدید باشد، سقط جایز است(محسنی، 1382: ص67) 7- ناهنجاریهای جنینی
موافقان سقط جنین معتقدند، مسأله ناقص الخلقه بودن (tratology) و ناهنجاری (آنومالی) یا اختلال جنینی که مربوط به تکامل غیرطبیعی (Abnormal Development) جنین است و معادل بدشکلی مادرزادی (Malformation Congenital) است، می تواند از ابعاد مختلف مورد بررسی قرار گیرد؛ از جمله ترحم به جنین، تا مجبور به تحمل آلام مختلف ناشی از نقص عضو نشود (و این در صورتی است که جنین، انسان تلقی گردد؛ ولی اگر وجودی زاید و یک بافت و نسج بی احترام فرض شود، دیگر حقوقی برای وی متصور نیست و در این صورت، برای سقط وی، نیاز به ترحم هم نیست) ترحم به مادر و پدر و رعایت حقوق ایشان، تا بتوانند با سقط جنین از شدت تألمات روانی و مشکلات مادی بکاهند و سرانجام، ترحم به دولت و رعایت حقوق جامعه، تا هزینه سنگین نگه داری چنین موجوداتی به بودجه دولت تحمیل نگردد.
در زمانهای گذشته، قبل از تولد، امکان پی بردن به ناهنجاریها وجود نداشت و بعد از تولد، واقعیت هویدا می گردید و معمولاً نوزادان ناقص الخلقه به دلیل فقدان امکانات بهداشتی و درمانی، فوت می کردند؛ ولی امروزه، در دوران بارداری، بسیاری از ناهنجاریها و نواقص و بیماریهای جنینی قابل تشخیص است و می توان از تولد چنین موجوداتی جلوگیری و به جنین، مادر و اجتماع خدمت نمود.
ناهنجاریهای جنینی متفاوت است:
الف) گاهی چنین جنینهایی، بعد از تولد، قابلیت حیات دارند؛ مثلاً وقتی جنین، اختلال در شنوایی یا بینایی داشته یا فلج بوده و یا مبتلا به بیماری تالاسمی باشد، بعد از تولد، علی الاصول قابلیت حیات دارد؛ ولی در هر حال، انسان سالم و کاملی نبوده و حتی گاه دارای حیات نباتی و حیوانی هستند، درک و شعوری ندارند و هزینه درمان و نگه داری آنها مشقات زیاد و طاقت فرسایی برای خانواده و بویژه مادر دارد، برای دولت نیز هزینه های سنگینی را به همراه خواهد داشت و دلیلی وجود ندارد که مادر، ملزم به ادامه بارداری شود و حامل یک موجود زاید و بی خاصیتی باشد که آلام و زجرهای روحی و روانی را بر وی و خانواده تحمیل کند؛ پس باید با تجویز سقط جنین، به عوارض فوق خاتمه داده شود. (اشرفی، 1367: ص146 و جهانیان، 1380: ص120)
ب) گاهی بعد از تولد، چنین قابلیت حیات ندارد و بلافاصله یا پس از مدتی خواهد مرد. از این دسته اند:
جنین های آنانسفال: در موارد آنانسفال، یعنی مواردی که سرجنین به طور کامل تشکیل نشده و استخوان جمجمه ندارد و مغز خیلی کوچک است یا فاقد مغز است، جنین تا موقعی که در رحم مادر قرار دارد، زنده است و حیات خواهد داشت و بعد از تولد خواهد مرد. زمان تشخیص این بیماری سه ماهه دوم دوران حاملگی است (اشتیاقی، 1380: ص125) و به محض تشخیص قطعی بیماری، ضرورتی ندارد که مادر، حامل جنینی باشد که قطعا خواهد مرد (جهانیان، 1380: ص121) و چه بسا موجب مشکلات روانی و عاطفی شدید برای مادر شود.
جنین دو سر: وقتی جنینی دارای دو سر است، معمولاً ناهنجاریهای دیگر قلبی، کلیوی و امثال آن را هم دارد و در این موارد، بعد از تولد خواهد مرد(اشرفی، 1367: ص147) پس ضرورتی ندارد که مادر همچنان حامل چنین جنینی باشد و باید با تجویز سقط، مسأله را حل نمود.
جنین هرنی دیافراگماتیک: وقتی جنین مبتلا به این نوع ناهنجاری باشد، به علت فقدان دیافراگم و مشکلات تنفسی، بعد از تولد فوت می کند.(جهانیان، 1380: ص121)
جنین مبتلا به منگوسل و میلو مننگوسل: این جنین نیز که مغز وی در خارج از جمجمه تشکیل شده است و در داخل کاسه سر قرار ندارد، نمی تواند زنده بماند(همان)، بنابراین سقط آن باید تجویز شود و به نظر می رسد منصفانه نیست مادر متحمل چنین جنینی باشد و ظلم مضاعفی در مورد وی اعمال گردد.
از نظر موافقان سقط جنین، این حق مادر است که در چنین مواردی برای رهایی خود از این گرفتاری بزرگ به بارداری خاتمه دهد.
قوانین و رویه دولتها در مقابل این سؤال که اگر جنین ناقص الخلقه باشد یا مبتلا به بیماری غیر قابل علاج باشد یا قابلیت حیات نداشته و به محض تولد بمیرد، متفاوت است. برخی مثل آنگولا، بولیوی، کامرون، چاد و شیلی، در این موارد نیز مطلقا مخالف سقط جنین هستند و برخی کشورها مانند بنگلادش، گینه و هلند، فقط تا سه ماهگی و قوانین کشورهایی نظیر ارمنستان، جمهوری چک و هندوستان تا شش ماهگی و بالاخره قوانین برخی کشورها، مثل کره شمالی و لوگزامبورگ، تحت شرایط خاص و مقررات ویژه، اجازه سقط می دهند.(Rahman & etc., 1997: P.5)
از دیدگاه فقهای امامیه، سقط جنین اصولاً حرام و ممنوع است و اگر در مواردی سقط جنین، تجویز می شود، بر اساس عنوان ثانوی است. در بحث حاضر، در صورتی که قطعا یا مطمئنا جنین ناقص الخلقه باشد، مثلاً فاقد شنوایی یا بینایی باشد و یا دستها یا پاهای وی فلج باشد یا مبتلا به بیماریهایی نظیر تالاسمی باشد، اکثریت فقهای معاصر امامیه، وجود این بیماری را اگرچه سخت و طاقت فرسا و هزینه بر باشد، مجوز سقط جنین نمی دانند و آن را ابتلا و امتحان برای جنین و والدین وی محسوب می کنند (طباطبایی، بی تا، ص26) زیرا «آزمایش و ابتلا مطابق بینش اسلامی، یکی از برنامه هایی است که خدا، روی بندگانش انجام می دهد. (آیه 155 سوره بقره) (بهشتی، 1362: ص161) بنابراین همان طور که مجوزی برای به قتل رساندن انسان بیمار، معلول و ناقص الخلقه وجود ندارد، مجوزی نیز برای سقط جنین ناقص الخلقه وجود ندارد؛ زیرا عمومات حرمت قتل نفس از جمله آیه 151 سوره انعام (و لاتقتلوا النفس التی حرم الله الا بالحق) این موارد را هم در برمی گیرد. ولی برخی فقها، تا قبل از دمیده شدن روح، آن هم نه با استناد به دلسوزی و ترحم نسبت به جنین، بلکه به استناد حرج شدید بر والدین، سقط را تجویز می نمایند. نتیجه گیری:
با عنایت به مطالب فوق به خوبی موضع موافقان سقط جنین معلوم گردید که به جز گروههای افراطی طرفدار حقوق زن، که مطلقا سقط جنین را با یا بدون دلیل موجه جایز می دانند، در سایر موارد، وجود اختلاف بین اندیشمندان، منطقی است و هر کدام برای اثبات مدعای خود دلایلی دارند. با الهام از آیات الهی و احادیث معصومین (علیهم السلام) می توان نتیجه گرفت که بین جنین با انسان، تفاوتهایی وجود دارد؛ ولی با استفاده از عمومات و اطلاقات ادله حرمت قتل نفس و احتیاط در دماء، و برخی روایات، در هرحال جنین در طول دوران بارداری، بالقوه یا بالفعل انسان است و کشتن وی، حرام است و در مواردی که وجود جنین حیات مادر را تهدید می کند یا در موارد زنا، ناهنجاریهای جنینی و مسایل حاد اجتماعی و اقتصادی، در صورت تحقق ضرورت یا وجود حرج شدید و تنها قبل از نفخ روح، سقط جنین، جایز و مشروع است.
پس از بررسی اجمالی و کلی قوانین193 کشور جهان، می توان نتیجه گرفت که اکثر کشورها جنین را بویژه بعد از مدت معین از شروع دوران بارداری، انسان تلقی کرده و وی را دارای شخصیت و حق حیات دانسته، و برای وی، نوعی احترام و کرامت قائلند و فقط تحت شرایط خاصی سقط آن را مجاز می دانند. منابع الف فارسی و عربی
1 احمد ادریس، عوض، دیه، ترجمه علیرضا فیض، تهران، انتشارات وزارت فرهنگ و ارشاد اسلامی، چ دوم، 1377
2 اشرفی، منصور، اخلاق پزشکی، تبریز، دانشگاه آزاد اسلامی تبریز، چ اول، 1367
3 انصاری، شیخ مرتضی، فرائد الاصول، قم، مجمع الفکرالاسلامی، چ اول، 1419، مجلد چهارم
4 اشتیاقی، رامین، جنین های ناقص الخلقه و سقط جنین، مجموعه مقالات دومین سمینار دیدگاههای اسلام در پزشکی، مشهد، دانشگاه علوم پزشکی مشهد، چ اول، 1380
5 بهشتی، احمد، تربیت از دیدگاه اسلام، قم، دفتر نشر پیام، چ اول، 1362
6 تبریزی، میرزا جواد، صراط النجاه، قم، انتشارات سلمان فارسی، چ اول، 1416، مجلد اول
7 جهانیان، منیره، ولوج روح و سقط جنین، مجموعه مقالات دومین سمینار دیدگاههای اسلام در پزشکی، مشهد، دانشگاه علوم پزشکی مشهد، چ اول، 1380
8 حرعاملی، محمد بن الحسن بن علی، وسائل الشیعه، قم، انتشارات موسسه آل البیت(ع)، چ دوم، 1414، مجلد15، 16، 19، 28، 29
9 حسینی بهشتی، سید محمد حسین، بهداشت و تنظیم خانواده، تهران، انتشارات بقعه، چ اول، 1379
10 حسینی سیستانی، سید علی، المسائل المنتخبه، قم، انتشارات مهر، 1414
11 خرازی، سید محسن، تحدید النسل و التعقیم (2)، فقه اهل البیت، شماره 15 http://www.islamicfegh.org
12 خوئی، سید ابوالقاسم، مبانی تکمله المنهاج، قم، انتشارات علمیه، 1407، مجلد دوم
13 شهید اول، اللمعه الدمشقیه، قم، دار الفکر، چ اول، 1411
14 شیخ طوسی، ابی جعفر محمد بن الحسن، الخلاف، قم، موسسه النشر الاسلامی، چ اول، 1417، ج5
15 طباطبائی حکیم، سید محمد سعید، فتاوی طبیه(www.alhakeem.com)
16 العاملی الجبعی(شهید ثانی)، زین الدین بن علی بن احمد، الروضه البهیه، قم، انتشارات داوری، 1410، المجلد الثانی
17 علی محمد زاده، خلیل، پزشکی در آئینه اجتهاد، قم، شرکت خدمات فنی مبرور، چ اول، 1375
18 غانم، عمر بن محمدبن ابراهیم، احکام الجنین فی الفقه الاسلامی، بیروت، دار ابن حزم، چ اول، 2001
19 کلینی، ابو جعفر محمد بن یعقوب بن اسحاق، الکافی، تهران، دار الکتب الاسلامیه، چ سوم، 1367، ج7
20 گلپایگانی، محمد رضا، ارشاد السائل، بیروت، دار الصفوه، چ اول، 1413
21 مجاهدی، محمد جواد، سقط جنین، مجموعه مقالات دومین سمینار دیدگاههای اسلام در پزشکی، مشهد، دانشگاه علوم پزشکی مشهد، چ اول، 1380
22 محسنی، محمد آصف، الفقه و مسائل طبیه، قم، بوستان کتاب قم، چ اول، 1382، الجزء الاول
23 محقق حلی، شرایع الاسلام فی مسائل الحلال و الحرام، تهران، انتشارات استقلال، چ دوم، 1409، ج4
24 محقق داماد، سید مصطفی، سقط جنین مجموعه مقالات دومین سمینار دیدگاههای اسلام در پزشکی، مشهد، دانشگاه علوم پزشکی مشهد، چ اول، 1380
25 محمدی، ابوالحسن، مبانی استنباط حقوق اسلامی یا اصول فقه، تهران، دانشگاه تهران، چ نهم، 1375
26 مشکینی، میرزا علی، اصطلاحات الاصول و معظم ابحاثها، قم، دفتر نشر الهادی، چ پنجم، 1413
27 مکارم شیرازی، ناصر، بحوث فقهیه مهمه، 1378،http :// www.makaremshirazi.org
28 ، المسائل المستحدثه فی الطب، القسم الثالث، فقه اهل البیت، 1377العدد 11و12، http://www.islamicfeqh.org/en-f-a-a.htm ب انگلیسی
29- Fletcher A., Garrett P., Gillon R., Rose H. and Fured A., Ethics and abortion for fetal abnormality, February 1998 (http://www.prochoiceforum.org.uk/a112.asp)
30- FRANCE.Law No. 79-1204 of 31 December 1979 and related laws, Journal Officiel, No. 1, 1 January 1980.
31- Europe's terms for terminations, Sunday, 2 June, 2002, 20:38 GMT 21:38 UK,http:\\www.bbc.co.uk.
32- Schenker J.G and Eisenberg V.H., "Ethical issues relating to reproduction control and women's health", International Journal of Gynecology and Obstetrics, Volume 58, Issue 1, July 1997.
- Mille Nancy, H., Kenigs Laura, M., Pinkston ,M., David .J., "Physicians'attitudes towards medical abortion". Journal of Adolescent Health, Volume 20. Feb. 1997.
- Rahman, A., Katzive, L., and Henshaw Stanley, K., A Global Review of Laws on Induced Abortion, 1985-1997, http://www.prochoiceforum.org/lex/world02.htm
- State Abortion laws (American abortion Laws) - In 1967 Roe. V. Wade and In 1973 Parnenthhood.V. Casey http://members.aol.com/abtrbng/abortl.htm & http://www.fringeweb.com/roevwade.html
- Summary of Abortion Laws Around the World, posted 15 Apr. 2002. (Abortion Policies: A Global Reveiw, 2001 by the United Nations, Department of Econimic and Social Affairs Population Division)
http:\\www.pregnantpause.org/lex/world.
- Willke Dr. and Mrs. J.C., Why can't we love them both, Abortion Information you can use, http://www.abortionfacts.com

رابطه نامشروع

سابقه تاريخي:
هيچ كس بدرستي نميداند اول عملي را كه بشر جرم شناخته چيست؟ولي آنچه مسلم است رابطه نامشروع زن شوهردار از جرائمي نظير چك مسافرتي مسافرتي مسافرتي مسافرتي مسافرتي بي محل يا بيلان تقلبي و حمل مواد مخدر و قاچاق ارز و توهين بمأمورين دولت كه در قرون اخير عنوان جرم پيدا كرده اند نيست و از ديرترين زمان تاريخي اين عمل جرم بزرگي بوده و مرتكب آن بشديدترين وجهي كه مطلقاُ قابل مقايسه با زمان ما نيست مجازات مي شده است. در قانون مانو زناي محصنه زن از اين نظر كه موجب اختلاط طبقات مي شد از جنايات بزرگ محسوب مي گرديد. در زمان فراعنه مصر نه تنها مجازات جرم انجام يافته زناي محصنه اعدام بوده بلكه شروع به آن نيز همين مجازات را داشت بعدها در اين كشور مجازاتها تخفيف يافت وزني كه مرتكب چنين جرمي مي شد به قطع بيني محكوم مي گرديد و چنين استدلال مي كردند كه مجازات زني كه از زيبائي خود سوء استفاده كرده محروميت از وجاهت است . مردي هم كه با چنين زني مرتكب زنا مي گشت بهزار ضربه شلاق محكوم مي شد.
كليميان رابطه نامشروع را از گناهان نابخشودني بدرگاه خداوند مي شناختند و مجازات آنرا براي طرفين جرم اعدام آميخته با زجر نظير كشتن بوسيله سنگ باران ، مي دانستند . در سوريه مجازات زن و مردي كه باين جرم مبادرت كرده بودند اعدام بوسيله سوزانيدن بود. در يونان قديم چنانچه مردي با زن شوهردار مرتكب زنا مي شد شوهر او مي توانست هر مجازاتي ميل داشت درباره زاني اجرا كند يا چنانچه راضي مي شد مي توانست از او مبلغي وجه نقد دريافت دارد و مادام كه مجرم و چه مزبور را نپرداخته بود او حق داشت هر زجري اراده مي كرد درباره مجرم بطور علني اجراء كند.
درباره زن خطاكار علاوه بر اينكه همه مردم حق داشتند علناُ باو اهانت كنند هر كسي مي توانست تا حدي كه زندگي او در معرض خطر قرار نگيرد باو صدمه بدني برساند. ضمناُ چنين زني را بايستي براي اينكه باعث آلودگي زنان ديگر نشود قهرا در معبدي دور از زندگي مردم نگاه داشت.
در رم قديم سستي مباني اخلاقي كه نتيجه قهري فتوحات متوالي و ثروت رم بود اگوست امپراطور رم را بر آن داشت كه در اسل 16 قبل از ميلاد مسيح بتصويب مقرراتي بنام قانون ژوليا بپردازد . خصوصيت ابتكاري اين قانون در آن است گر چه در مجازات مرد زن درا و زن شوهر دار كه مرتكب زنا مي شدند فرق قائل بود ولي براي هر دو اعمال مجازات مي نمود.
در اين اثنا مسيحيت ظهور كرد و اول امپراطوري كه باين مذهب گرائيد كنستانيتن پادشاه ر بود كه مجدداُ مجازات اعدام را در اين مورد مقرر داشت در بين جانشينان كنستانتين فقط ژوستي نين مقررات جالبي وضع كرد:
اين مقررات اعدام زني را كه مرتكب زناي محصنه شده بود اجازه نمي داد فقط بايستي چني نزني را در دير زنداني كرد و در مدت 2 سال شوهر او مي توانست چنانچه از گناه او مي گذشت او را از دير نجات دهد بشرط آنكه واقعاُ او را عفو كره و دو مرتبه بمنزل خود ببرد . چنانچه اين مدت سپري مي شد سر چنين زني را مي تراشيدند واو را بي نقاب تمام عمر در دير نگاه مي داشتند.
طبق اين مقررات گرچه ديگر مجازات اعدام درباره زن شوهردار كه مرتكب زنا شده بود اجرا نمي شد ولي مردي كه با او مرتكب زنا شده بود كما كان اعدام مي گرديد.
پس از قدرت كليسا تا قرن 15 مجازات معمول در فرانسه براي زن شوهردار كه مرتكب زنا مي شد اعدام بود. در اين قرن در اثر اعاده آداب و رسوم امپراطوري رم در فرانسه مقررات قانون ژوستي نين از سر گرفته شد و از اعدام چنين مجرميني صرف نظر گرديد وفقط به حبس چنين زناني در دير و محروميت آنان از جهيزيه و آنچه در مدت ازدواج بدست آورده بودند قناعت مي شد و مجازات مرتكب جرم او نيز كه مدتها اعدام بود با توجهي بشرائط ارتكاب جرم به جريمه نقدي يا تبعيد يا توقيف اموال تبديل شد ولي مرد زن داري كه مرتكب زنا با زن بي شوهري مي شد مجازاتي نداشت . و فقط مقررات مدني درباره او پيش بيني شده بود زيرا طرز فكر آن زمان جامعه روستائي فرانسه اين بود كه زن حق ندارد در امور جنسي مرد دخالت و تفتيش بكند.
مجموعه قوانين جزائي 1810 فرانسه بين زناي مرد زن دار و زن شوهردار تفاوت فاحشي قائل گرديده و درباره زن سخت گيري بيشتري كرده است.
روشهاي موجود براي مجازات رابطه نامشروع
در حال حاضر سه رويه در اين باره وجود دارد:
1-جرم نشناختن عمل و قرار دادن آن ضمن اعمال مدني و از شرائطي كه حق طلاق ايجاد مي كند.
2-جرم شناختن عمل و تساوي مجازات زن و مرد
3-جرم شناختن عمل و عدم تساوي مجازات زن و مرد يعني زن به مجازات سنگين تري محكوم شود تا مرد.
درباره هر يك از اين رويه ها توضيحاتي مي دهيم:
1-نظريه مبني بر حذف جنبه كيفري عمل:
فكر جرم نشناختن زناي محصنه و اكتفا باينكه از مواردي باشد كه ايجاد حق طلاق مي كند از اواخر قرن 19 مورد توجه جمعي قرار گرفت و بتدريج در محاكم مورد قبول و عمل واقع شد و جمعي اظهار نظر كردند كه چنانچه طلاق كافي نباشد در صورت ارتكاب اين عمل خسارتي نيز هر يك از زن و شوهر كه مرتكب آن شده است بديگري بپردازد.اين فكر در كانتون ژنو از سال 1874 پذيرفته شد و تا سال 1942 كه قانون جزاي واحدي براي تمام سوئيس نوشته شد اختصاصاُ ژنو اين قانون را داشت ولي در قانون مزبور تمام كشور سوئيس اين نظريه را پذيرفت.
اينكه تمام كشورهاي سوسياليست و ممالك اسكانديناوي و كشورهاي مشترك المنافع بريتانياي كبير و ژاپن و انگلستان و ايالت نيويورك در آمريكا و كشور كوچك اوروگوئه با اين مقررات اداره مي شود كنگره اتحاديه بين المللي حقوق جزا نيز كه در سال 1926 در لاهه تشكيل شده بود توصيه كرد كه زناي محصنه از عداد جرائم حذف شود . خوشبختانه ملت ايران چنني عقيده اي ندارد و نگارنده چون خود نيز طرفدار اين فكر نيست براي استحضار خوانندگان بهمين مختصر اكتفا مي شود و شرح و بسط بيشتر در اين مورد را لازم نمي شمارد.
2-جرم شناختن عمل و اجراء مجازات شديدتر درباره زن:
اين فكر كه از قديم ترين تاريخ اكثريت قريب باتفاق ملل و جوامع بشري طرفدار آن بودند در بين ممالك اروپائي هنوز اسپانيا و لوگزامبورگ طرفدار آنند.فرانسه ديگر طرفدار و علمدار اين رويه نيست و حدود سه سال است كه از آن عدول كرده است. ايتاليا نيز با آنكه در قانون جزا مواد 559 و 560 براي زن و مرد مجازات غير مساوي مقرر شده است ولي در سال 1961 به دادگاه انطباق قوانين عادي با قانون اساسي شكايت شد كه مواد مزبور خلاف ماده 3 تبصره 2 قانون اساسي ايتاليا كه صريحاُ در آن قيد شده است كه صرفنظر از مؤنث يا مذكر بودن و نژاد و زبان و غيره كليه اتباع كشور متساوي الحقوقند مي باشد ولي آن دادگاه رأي داد كه بين مقررات قانون اساسي و مواد مزبور تضادي وجود ندارد. پس از صدور رأي پروفسور پيساپياي ايتاليائي در گزارشي كه در سال 1964 به كنگره نهم اتحاديه بين المللي حقوق جزا كه در لاهه تشكيل شده بود داد سخت به رأي مزبور اعتراض كرد و تقاط ضعف آنرا نشان داد . پس از اعتراض پروفسور مزبور در سال 1969 مجدداُ بدادگاه مزبور شكايت شد . دادگاه طبق رأي مورخ 19 دسامبر 1968 بر خلاف حكمي كه قبلاُ صادر كرده بود رأي داد كه مواد 559 و 560 قانون جزاي ايتاليا مخالف قانون اساسي و غير قابل اجرا هستند.
بهر حال ايتاليا از عداد ممالكي كه بين مجازات زن و مرد در اين مورد فرق مي گذارند خارج شد.
كشور اسپانيا در قانون جزاي مصوب سال 1944 خود به تقليد از قانون جزاي مصوب 1810 فرانسه براي زن و مرد مجازات غير متساوي قائل شده است. مواد 449 تا 452 قانون جزاي كشور مزبور مربوط به اين موضوع است
كشور بلژيك نيز در قانون جزاي مصوب 1867 به تقليد از فرانسه براي مرد و زن مجازات غير متساوي قائل بود. ولي در سال 1974 قانوني بتصويب رسيد كه از نظر مجازات و ايجاد حق طلاق زن و مرد تساوي حقوق خواهند داشت.
كشور كوچك لوگزامبورگ نيز طرفدار اين رويه است.
بنابراين بطوريكه ملاحظه مي شود بتدريج و يك بيك كشورهاييكه قائل به عدم تساوي مجازات زن و مرد بودند به صف كشورهاي معتقد بتساوي حقوق زن و مرد پيوسته اند.
حال ببينيم اين فكر كه زن و مرد بايستي در شرايط تحقق جرم زناي محصنه مجازات مساوي نداشته باشند از كجا سرچشمه گرفته است؟
مبناي اين فكر آن است كه از قديم اكثريت كشورها معتقد بوده اند كه :
1-طبيعت زن و مرد متفاوت است و زن طبيعتاً يكتا پسند و مرد متنوع پسند خلق شده است.
2-ارتكاب زنان محصنه از طرف مرد و زن اين تفاوت را دارد كه زن ممكن است ابستن شود و اين خطري است كه خانواده معصوم شوهر را تهديد مي كند.
3-زن از نظر جسمي و روحي با مرد فرق دارد و زن در درجه پائين تري از خلقت قرار گرفته است و همانطور كه متفاوت با مرد خلق شده است و قوانين موضوعه ملل نيز بايد باقتضائ خلقت آنان بصورت متفاوت با آنان رفتار كند.
حال ببينيم ارزش قطعي و واقعي ادله مزبور چه اندازه است:
درباره دليل اول بايد گفت در طبيعت از نظر يكتا پسندي و بين زن و مرد فرقي نيست و فقط عادات وآداب ورسوم اجتماعي است كه اين فكر را حتي بزنان تلقين كرده است و چون قوانين را مردان نوشته اند براي خود آزادي بيشتر تحصيل كرده اند. اگر در خلقت زن يكتا پسند است چطور اين خصوصيت در زنان وجود ندارد دليل دوم نيز كه در بادي امر متقن و درست بنظر مي آيد در واقع قابل قبول و شايان توجيه نيست زيرا اگر قانون فقط براي حفظ مصالح يك خانواده نوشته شده بود اين استدلال درست بود زيرا مسلماُ مرد خانواده آبستن نمي شد ولي زن چنانكه مرتكب زنا مي شد احتمال بارداري وجود داشت و خانواده را ملوث مي كرد . ولي اگر قبول داريم كه قانون براي حفظ مصالح كليه افراد اجتماع است بايد قبول كنيم كه پيدايش بچه در اثر نزديكي زن و مرد است و محال است كه زني بدون مقاربت باردار شود . در اين صورت آيا بهمان اندازه كه زن در ين مورد گناهكار است مردي كه مرتكب چنين عملي شده است گناهكار نيست و در پيدايش چنين طفلي زن و مرد سهم متساوي و مشترك در اجتماع ندارند؟ وانگهي كه منظور مقنن از محدوديت بيشتر زن فقط از ترس بارداري است بايستي اين عمل را درباره زناني كه بعلت كبر سن يا اعمال جراحي مسلم است كه باردار نمي شوند قانون مجاز دانسته باشد در صورتيكه اين طور نبوده و هيچ قانوني چنين زناني را مستثني نكرده است . دليل سوم – يعني تفاوت خلقت زن و مرد از نظر جسمي و رواني نيز قابل اعتنا نيست زيرا در زمان ما مسلم شده است كه غير از اختلافي كه در دستگاه تناسلي زن و مرد وجود دارد تفاوت عمده ديگري با يكديگر ندارند.
3-كشورهائي كه براي زن و مرد مجازات مساوي قائلند.
بطوريكه قبلاُ اشاره كرديم فكر تساوي زن و شوهر در مجازات زناي محصنه از قرن 19 در اظهار عقيده علماء و نويسندگان تجلي كرد و مثل هر فكر قابل توجه ديگر مورد نظر و توجه مردم روشنفكر زمان قرار گرفت.
البته تغيير وضع زن در اجتماع نيز كه مولود ترقي فكري مردم بود و زن را كه قبلاُ بچشم موجودي پائين تر از مرد نگاه مي كردند بنظر تساوي از جهت مالي و اجتماعي در اين تحول فكري بي اثر نبود . آري يك زني كه حق ورود باجتماع داشت از عداد محجورين خارج شد و بترتيب در كشورهاي مختلف از نظر سياسي و اجتماعي و مالي با مرد تساوي حقوق پيدا كرد و بمقامات عاليه اجتماعي رسيد و ح انتخاب شدن و انتخاب كردن گرفت و در مشاغل مختلفه در عداد مردان نشست و نشان داد كه از نظر عقلي و رواني هيچ كمبودي نسبت به مرد ندارد.
در اين صورت تساوي حقوق ايجاب مي كرد كه در مجازات اعمال نيز مساوي باشند و همانطور كه در مجازات ساير جرائم زن بودن از شرايط مشدده نيست در اين مورد نيز نباشد.
دو جنگ جهاني در پيدايش و نمو اين فكر و گنجانيدن آن در حقوق اساسي كشورهاي نظير ايتاليا و ژاپن بي اثر نبود و كشورهائي كه قائل به تفاوت مجازات بين زن و مرد بودند يك بيك به صف كشورهائي كه معتقد بتساوي بين اين دو طبقه اجتماع هستند مي پيوندند.
البته نبايد فراموش كرد كه بسياري از كشورهاي اروپائي پس از تصويب قانون 1810 رويه فرانسه را تقليد نكرند و ممالكي كه قبل از قانون جزاي 1810 فرانسه همه تا آن زمان از قانون واحدي كه از آميختن آداب ورسوم.قواعد مذهبي و الهام از قوانين رم بوجود آمده بود اداره مي شدند بفكر تدوين قانون جزاي مستقلي افتادند ولي بسياري از آنان در مجموعه جزائي جديد خود در مورد زناي محصنه از مقررات جزائي فرانسه تقليد و تبعيت نكردند و خود راه حل جديدي در نظر گرفته و در برابر قواعد و قوانين قديم كه اكثراُ براي زن و مرد عدم تساوي درباره ارتكاب اين جرم قائل شده بود تساوي كامل در اين مورد براي هر يك از زن و شوهر قائل گرديدند.
حال كه سه عقيده و نظريه مختلف را در اين مورد تشريح كرديم بايد ديد قانون جزاي ايران كدام يك از اين نظريات را پذيرفته است.
با توجه به ماده 212 قانون مجازات عمومي معلوم مي شود كه قانون ايران مرد زندار و زن شوهردار را از ارتكاب اين جرم در يك رديف دانسته است و طرفدار نظريه اخير مي باشد يعني صحيح ترين و عاقلانه ترين رويه را انتخاب نموده است.

منابع:

1-به كتاب Henri yoly;Problemes de science crience crimminlleص

اعتماد به نفس  

اعتماد به نفس     
مقدمه
اغلب مردم معناي واقعي کلمه ي "اعتماد به نفس"را به خوبي درک نمي کنند . به همين دليل ان نوع از اعتماد به نفس وخود باوري را که مطلوب ومورد نظرشان است در زند گي تجربه نمي کنند چون فکر مي کنند اعتماد به نفس يعني اين که ايمان واعتماد به موفقيتها يي که در کارها به دست مي اورند. در صورتي که اعتماد به نفس واقعي وحقيقي ان است که قبل از اين که در کاري موفق شويم نوعي اعتماد به توانايي خود براي انجام ان کار داشته باشيم .
اعتماد به نفس چيست ؟
"عزت نفس" يک منبع انرژي است . يک چتر وسيعي است که" اعتماد به نفس " زير سايه ان است . اعتماد به نفس يعني ديدن خودبه عنوان فردي توانا با کفايت دوست داشتني ومنحصر به فرد .
کفايت يعني توانايي که درحد کافي وتسلط بر امور باشد .
منحصر به فرد يعني با توجه ودر نظر گرفتن تفاوتها ي فردي.
به تعبير ديگر اعتماد به نفس يعني ان احساس وشناختي که از توانايي هاومحد وديت هاي بيروني ودروني خود داريد .
بنا براين وقتي که اعتماد به نفس وخود باوري خود را بر اساس ان که وان چه به راستي هستيد ونه بر اساس موفقيت ها و دست يا بي ها يا شکست ها وناکامي هاي خود بنا مي کنيد چيزي را در خود خلق مي نماييد که هيچ کس وهيچ چيز ياراي گرفتنش را از شما نخواهد داشت . حال با توجه به مفاهيم بالا مي توان گفت که اعتماد به نفس واقعي همواره در درون خود شما توليد مي شود نه از بيرون . اعتماد به نفس واقعي زاييده ي تعهد شما به خودتان است . اين تعهد که هر ان چه لازم باشد انجام خواهيد داد تا به خواسته ها ونيازهايتان برسيد .
اعتماد به نفس باور شخصي شماست نسبت به روح خودتان به عنوان يک انسان .
اعتمادبه نفس حقيقت اين نيست که نترسيم . بلکه ان است که بدانيد ومطمئن باشيد با اين که مي ترسيد
اما بي گمان دست يه عمل خواهيد زد .
انواع اعتماد به نفس!!!
    * اعتماد به نفس رفتاري
    * اعتماد به نفس احساسي ، عاطفي
    * اعتماد به نفس روحي ومعنوي
به منظوران که اقتدار شخصي لازم رابه دست اورده ورضايت وغنايي که استحقاقش راداريد تجربه کنيد ، به هر سه نوع اعتماد به نفس نياز داريدz
— اعتماد به نفس رفتاري ، به معناي قابليت وتوانايي در عمل کردن وانجام دادن کارهاست . از کارهاي ساده گرفته تا کارهاي
سخت همانند جامه عمل پوشاندن به روياهايتان . اين همان نوع از اعتماد به نفس است که مورد نظر اغلب ماست .
-- اعتماد به نفس احساسي وعاطفي به معناي توانايي در تسلط وبه کنترل در اوردن دنياي احساس وعواطف شماست .اين که بدانيد
چه احساساتي داريد ، معناي ان ها را بفهميد وبتوانيد انتخابهاي احساسي درست بکنيد وازخود در مقابل درد و رنج روحي ولطمه ها وصد مه هاي عاطفي محافظت کنيد وبدانيد چگونه روابطي صميمي ، سالم ومانگار خلق نماييد .
-- سومين نوع از اعتماد به نفس که مهم ترين انها مي باشد ، اعتماد به نفس روحي ومعنوي است . اين نوع از اعتماد به نفس همانا
اعتماد وايمان شما به جهان هستي وکل افرينش وموجودات است . اين ايمان روحي که زندگي ، هدف ونهايتي مثبت را در پي
خواهد داشت وشمابه خاطر هدفي اين جا هستيد وزندگي 70 – 80 - 90 ساله تان برروي اين کره خاکي هدف ومقصودي را دنبال
مي کند .
اعتماد به نفس ان است که باور داشته باشيد مي توانيد وتوانايي ان را داريد که تمام توانتان رابه کار
بگيريد وشرايط واوضاع زندگي را ان گونه که مطلوب ودلخواه شماست تغيير دهيد

چگونه اعتماد به نفس را در خود تقويت کنيم ؟
اصل اول - گذشته را بپذيريد وا ينده را دگرگون کنيد
شما بايد بدانيد که گذشته را نمي توان تغييرداداما اينده هنوز افريده نشده است . اينده چيزي نيست جز انديشه هاي شما وکوشش براي افريدن انها . منظور ما اين است که در بند گذ شته نباشيد نه اينکه از تجربيات ، خطاها وشکستهاي گذشته درس نگيريد .پس بايد عاقلانه به گذشته نگاه کردواند يشه ووقت خودرا صرف چيزي کنيم که توان افريدن ودگرگون ساختن ان را داريم .

اصل دوم – درباره اهدافتان با خود گفتگو کنيد .
اهداف را به صورت جملا تي مشخص در اوريد وبه خود بگوييد ان هم به صورت جملات مثبت . اهداف بايد واقعي ومعقول باشند نه بلند پروازانه که دسترسي به انها ممکن نباشد ونه پيش پا افتاده که ارزش کوشيدن را نداشته باشند . اهداف معقولي براي هرساعت ، روز ، هفته وماه وضع کنيد . موفقييت در اهداف کوتاه شما را براي دست يافتن به اهداف بلند مدت تشويق مي کند و انگيزه تلاش را در شما بيدار مي سازد . همواره اهداف را ياداور شويد تا بخشي از ضمير ناخوداگاه شما گردد.
اصل سوم – تصميم گرفتن را تمرين کنيد .
روانشناسان نشان داده اند که کودکاني که در سالهاي اوليه زندگي خود تشويق شده اند تا براي خود تصميم بگيرند از ديگر
کودکاني که اين موقعييت را نداشته اند در اعتماد به نفس رتبه بالاتري کسب کرده اند .تمرين تصميم گيري به شما کمک مي کند تا
نسبت به قدرت قضاوت خود اطمينان بيشتري به دست اوريد ودرنتيجه اعتماد به نفس کامل تري کسب نماييد . مهم تصميم گيري
است . يادتان باشد که قضاوت درست نتيجه تجربه است وتجربه خود نتيجه چندين قضاوت نادرست . بنابراين از هرفرصتي براي تصميم گيري استفاده کنيد واين نيرو را در خود پرورش دهيد .
تصميم گيري مستلزم خطر پذيري واحساس مسئوليت است

اصل چهارم – نتايجي را که مي خواهيد مجسم کنيد .
تصوير روشني را از انچه مي خواهيد به دست اوريد ، داشته باشيد اين کار باعث مي شود تا انرژي خودرا بران هدف متمرکز کنيد . اين برخورد تصويري باهمه ارمان ها واهداف براي شما مفيد است وياري تان مي دهد تا کم کم زمينه هاي -دست يابي به انها را فراهم سازيد .
اگر مي خواهيد از شر خصلتي رها شويد خودر ا در حالتي تصور کنيد که از ان خصلت هيچ اثري در شما نيست . همين تصوير وتکرار ان وانجام دادن تمرينهاي اصلاحي به شما کمک مي کند تا از ان خصلت نا خوشايند رها شويد . اين کار خيال پردازي ، بي خاصيت نيست بلکه واقعيت روانشناختي پذيرفته شده اي است که به بسياري کسا ن ياري رسانده است .

اصل پنجم – دربرخي زمينه ها متخصص شويد .
آگاهي عمومي لازمه زندگي فردي واجتماعي است اما کافي نيست . براي پيشرفت در زندگي فردي وحرفه اي شما بايد در زمينه هايي متخصص ومنحصر به فرد باشيد . همين نکته که شما چيزي مي دانيد وديگران نمي دانند به شما اعتماد به نفس مي دهد . بايد اموزش مداوم را به عنوان يک اصل در زندگي خويش بپذيريد .

اهميت توجه به مشکلات نوجواني

اهميت توجه به مشکلات نوجواني   
 
با توجه به ويژگيهاي خاص نوجواني ، اين دوران با مشکلات خاص خود نيز مواجه است. برخي از اين مشکلات شيوع بيشتري داشته و گاه نيازمند مداخله کمتري هستند، اما برخي ديگر در حد يک ناسازگاري ، يک بيماري و يا اختلال رواني اجتماعي قابل توجه بوده و نيازمند اقدامات مداخله‌گرانه هستند. فراهم نبودن شرائط تربيتي مناسب ، عدم آشنائي اوليا و مربيان با نيازها و ويژگيهاي نوجوان و کودکي مشکل‌دار علل اساسي بوجود آمدن مشکلات دوران نوجواني هستند. 
با توجه به اينکه اين دوره نيز اهميت شايان توجهي در زندگي آينده و بزرگسالي فرد دارد و بسياري از انتخابها و تصميمها در اين دوران انجام مي‌شوند، پيشگيري از بروز مشکلات و درمان آنها به توجه و تاکيد فراواني نياز دارد. شناخت اين مشکلات شايد بعد از شناخت ويژگيها و نيازهاي مرحله نوجواني اولين گام موثر در کمک به نوجوان براي داشتن يک مرحله رشدي سالم مي‌باشد. 

مهمترین مشکلات نوجوانی
 
افت تحصیلی
شاید بیش از همه مراحل دیگر در این مرحله افت تحصیلی مشاهده گردد. مسئولین مدارس راهنمایی تحصیلی و والدینی که فرزندانی در مقاطع راهنمایی دارند که با آغاز بلوغ و نوجوانی و تغییرات آن همراه است، معمولا چنین افتی را گزارش می‌کنند. هرچند شدت و ضعف افت تحصیلی در دانش آموزان مختلف متفاوت است، اما به هر حال و با توجه به فراوانی آن در این دوران
نیاز به توجه ویژه دارد.

انحرافت جنسی
با توجه به ویژگیهای بلوغ جنسی در این دوران مشکلاتی از این قبیل می‌تواند اتفاق بیافتد. در بین انواع انحرافات جنسی ،
خودارضایی شیوع بیشتری به ویژه در بین پسران داد که با کاربرد روشهای مناسب پیشگیرانه و رعایت آنها و استفاده از
راهبردهای لازم (بعد از ابتلا به انحراف) قابل حل خواهد بود.

دوستی با جنس مخالف
به دنبال غلیان هیجانات و عواطف در این دوران از یک طرف و تحولات جنسی از سوی دیگر گرایش به برقراری روابط دوستی با
جنس مخالف شیوع فراوانی می‌یابد. ارائه شناخت و آگاهیهای لازم به نوجوان در خصوص کنترل عواطف و هیجانات خود و
جهت‌دهی سالم مفید خواهد بود.

انحرافات اجتماعی
با اینکه در بروز انحرافات اجتماعی عوامل مختلفی دخالت دارند، اما شرائط ویژه دوران نوجوانی مثل تمایل به توجه طلبی و
استقلال شخصی ، تمایل به عضویت در گروهها و ... باعث می‌شود که دوره مستعدی برای راه اندازی این انحرافات باشد. این
انحرافات به صورت فرار از خانه ، انواع بزهکاری مثل دزدی ، اعتیاد و ... دییده می‌شود که اکثر این انحرافات در گروه اتفاق
می‌افتد.

اختلالات روانی در نوجوانی
در نوجوانی مساله بیماری روانی در آسیب شناسی نوجوانی حائز اهمیت زیادی است. مهمترین اختلالات روانی رایج عبارتند از:
   1. واکنشهای سازگاری
   2. روان رنجوری ، شامل انواع اختلالات خلقی ، مثل افسردگی ، اضطراب
   3. اختلالات روان _ فیزیولوژیک ، مثل بی‌اشتهایی روانی
   4. اختلالات شخصیت ، مثل اختلال شخصیت هیستریک
   5. اختلالات سایکوتیک که اسکیزوفرنی عمومی‌ترین آنهاست.
 
از میان اختلالات روانی انواع افسردگی و اضطراب فراوانی بیشتری دارد. در صورتی که اطرافیان شناخت کافی از نوجوان داشته
باشند و به موقع علائم او را تشخیص دهند، با انواع روان درمانی قابل درمان خواهند بود.

خودکشی
معمولا پدیده خودکشی با سایر مشکلات دیگر مثل افسردگی ، اعتیاد و ... همراه است. در هر حال تمایل به خودکشی در این
 دوران باید مورد توجه قرار گیرد.

بلوغ زودرس و دیررس
عوامل مختلفی چون عوامل ارثی ، طرح و ساختمان بدنی ، نوع تغذیه و سلامت جهانی ، مسائل فرهنگی از عواملی هستند
که در بروز بلوغ زودرس و دیررس دخیل هستند. بلوغ چه به صورت زودرس اتفاق بیافتد و چه با تاخیر همراه باشد، نگرانیها و
مشکلاتی را برای نوجوان به همراه خواهد داشت. هرچند عواقب آن هم برای دختر و هم برای پسر وجود دارد، اما بلوغ زودرس
اغلب برای دختران و بلوغ دیررس برای پسران مشکل آفرین‌تر است (تاثیر بلوغ در رفتار نوجوانان).

شیوه‌های برخورد با مشکلات دوران نوجوانی
آنچه بیش از همه حائز اهمیت است، توجه والدین و مربیان به شناخت ویژگیها و نیازهای مرحله نوجوانی است. این آشنائی و
آگاهی از شیوه‌های برخورد با ویژگیهای این دوره ، در گام از بروز مشکلات خاص این دوره جلوگیری خواهد کرد، یا حداقل شدت
آن را تخفیف خواهد داد. در بروز مشکلات و مسائل آنچه مورد بررسی و درمان قرار می‌گیرد، تنها نوجوان و مسائل او نخواهد بود.
هرچند اساس درمان را رفتارها و شرائط نوجوان تشکیل می‌دهد، اما شیوه‌های درمانی عمدتا به صورت گسترده‌تری معطوف به
اطرافیان نوجوان ، خانواده و دوستان و در سطح وسیع‌تر و به صورت برنامه‌ریزی‌های کلان جامعه خواهد بود.
آشناسازی خانواده و دیگر دوستان و آشنایان در طرح ریزی برنامه‌ای برای برخورد با نوجوان برای حل مسائل خفیف‌تری چون
ناسازگاریهای سطحی در بافت خانواده ، پرخاشگری ، استقلال طلبی شدید ، نوجوئی شدید ، با توجه به شیوه‌های مناسب
تربیتی کافی خواهد بود. در حالی که در مورد مشکلات خاص‌تری چون اختلالات روانی این دوران مثل بی‌اشتهایی روانی که با
تمایل شدید به کاهش وزن همراه است، از شیوه‌های اختصاصی‌تری چون روان درمانی و ... استفاده می‌شود. در رابطه با
مسائل اجتماعی چون بزهکاری ، نهادهای اجتماعی دیگری چون کانونهای اصلاح و تربیت ، مدرسه و ... درگیر هستند.
 

60 نکته براي گرافيست شدن

60 نکته براي گرافيست شدن
   
انسان مجموعه اي از توانائيها و ناتوانائيهاست. تنها راه كسب موفقيت آن است كه روي توانائيهاي خود متمركز شود.
60 نکته براي گرافيست شدن
هوالمصور
انسان مجموعه اي از توانائيها و ناتوانائيهاست. تنها راه كسب موفقيت آن است كه روي توانائيهاي خود متمركز شود.
مقدمه :
اين مجموعه، در بردانده نكاتي است كه شايد به هنگام مطالعه در نظرتان بديهي جلوه كند. اما اغلب بدون توجه به آن ، اقدام به برنامه ريزي تبلغاتي و طراحي گرافيك م يكنيم. اين عدم توجه به ويژه در ميان دانشجويان گرافيك كه قصد ورود به عالم حرفه اي گرافيك و تبليغات را دارند بيشتر به چشم مي آيد. مواردي كه در صورت توجه آنها، مسلماً منتج به خلق آثاري مناسبتر خواهد شد . از اين رو سعي شده است با مدرن كردن مهمترين نكات كاربردي كه داراي پيشينه اندكي در اين زمينه هستند كم رنگ كنيم. بديهي است در تدوين اين مجموعه فرض برآن بوده است كه مخاطبين و مراجعين اين مجموعه از سواد بصري و مباني هنرهاي تجسمي بهره داشته و الفباي گرافيك را نيز از پيش آموخته اند.
 
با آرزوي مفيد واقع شدن اين مجموعه براي شما خواننده محترم  :
1- پيش از آغاز هر پروژه تبليغاتي تمام مواردي را كه تصور مي كنيد با پروژه شما مرتبط و ضروري است و بايد آنها را انجام دهيد ، يادداشت و فهرست كنيد.
2- در مورد موضوع سفارش اطلاعات لازم و ضروري كسب كنيد. تا زمانيكه تمامي اطلاعات ضروري  يا حداقل مذكور ، اشتباه محض است.
3- اگر براي تبليغ كالاي مورد نظر ، اقدام به طراحي تصاوير الزامي است بهتر است تمامي الگوهايي را كه به ذهنتان ميرسد ، بر روي كاغذ منتقل كنيد.
4- سقف بودجه كه سفارش دهنده امكان پرداخت آنرا دارد براي شما بسيار اهميت دارد ، چرا كه به شما امكان مي دهد موارد ديگر پروژه را براساس آن مدون و محاسبه كنيد.
5- شناخت ويژگيهاي كالا يا خدماتي كه قرار است براي آن تبليغ كنيد شما را در قرار گرفتن در مسير درست تبليغ ، بسيار ياري مي كند.
6- تا حد امكان از بكار گيري تصاويري كه در ساير آثار چاپي استفاده شده اند پرهيز كنيد ولي اگر به دلايلي لازم باشد چنين كاري انجام دهيد – از جمله اصرار سفارش دهنده آنهم در صورتي تصوير مورد نظر متعلق به آرشيو خود او باشد – حتما تصوير اصلي را از او تحويل بگيريد و از اسكن كردن تصاوير چاپي خودداري نيد، زير اين امر در چاپ (افست) مجدد تصوير سبب مي شود تا تصوير از نظر جهت قرار گرفتن ترام ها دچار افت كيفيت شود. (به اين ايراد اصطلاحاً پيچازي مي گويند).
7- زمانيكه براي انجام پروژه در اختيار داريد بايد كاملا مشخص باشد در حقيقت جدول زماني تبليغاتي شما جهت ارائه محصول تبليغي در جامعه بسيار حائز اهميت است.
8- انتخاب تكنيك و شيوه متناسب با موضوع از موارد ديگري است كه در امكان موفقيت شما مؤثر است.
9- اگر مايليد ايده تبليغاتي شما منحصر به فرد و به اصطلاح (يونيك) باشد، بهتر است ايده هاي اوليه را با احتياط كنار گذاشته و به موارد ديگر فكر كنيد.
10- راهنمايي سفارش دهنده در تعيين آنچه مي خواد به عهده شماست بنابراين مطمئن شويد كه سفارش دهنده مي داند چگونه تبليغي را براي خدمات يا محصولش مي خواهد.
11- سفارش دهنده را در جريان پيشرفت مراحل كار قار ردهيد.
12- سرعت عمل در تمامي كارها مورد تأييد است اما بازنگري چند بار هر طراحي مي تواند در كاهش نقاط ضعف و افزايش نقاط قوت آن مؤثر باشد.
13- به تفاوت بين زيبايي و موفقيت توجه كنيد. اثر موفق اثري است كه تأثير لازم را در زمان پيش بيني شده در مخاطبين مورد نظر داشته باشد.
14- توجه به نظرات سفارش دهنده لازم و ضروري است ولي در ادامه اين توجه نبايد به اعمال سليقه مشتري تسليم شويد.
15- اتودهايي كه براي ارائه به سفارش دهنده كار مي شوند بايد تا حد امكان كامل بوده و با نمونه نهايي مورد نظر شما همخواني داشته باشد.
16- ترجيحاً از ارائه يك اتود طرح به سفارش دهنده خودداري كنيد.
17- در صورتي كه معتقديد نمونه اي از كارهاي ارائه شده به صاحب كار، نسبت به ديگر اتودها برتري دارد ، بطور غير مستقيم و از طريق برشمردن مزاياي آن، سفارش دهنده را نسبت به ديگر اتودها برتري دارد به طور غير مستقيم و از طريق برشمردن مزاياي آن،سفارش دهنده را نسبت به انتخاب آن راغب كنيد .
18- به ياد داشته باشيد صاحب اصلي اثر خلق شده توسط شما سفارش دهنده آن اثر است بنابراين سليقه شخصي خود را در اجراي كار به عنوان امضاي كار اعمال نكنيد.
19 – هرگز در برشمردن معايب احتمالي كاري كه انجام داده ايد پيش قدم نشويد.
20 – گاهي اوقات ايده هاي تبليغاني خوبي به سرعت در ذهن شكل مي گيرند و به همان سرعت نيز از ياد مي رورند مناسبترين راه براي حفظ اين ايده ها، انتقال بلافاصله  آنها روي كاغذ به صورتكاملاً ابتدايي و همراه كردن اين اتود خام باتوضيحات نوشتاري است.
21- غالباً حساسيت بيش از حد در رعايت كيفيت، به وجود آورنده وسواسي مخرب است و زماني در اثر وجود دارد كه بايد از ايجاد تغيير در آن خودداري كرد. تشخيص دادن اي زمان اهميت ويژه اي دارد.
22- اگر سفارش دهنده ويژگي مشخصي از تبليغ كالا يا خدماتش را مورد توجه دارد ، شما موظفيد جهت موفقيت كارتان ( و كار او) و براي نيل به هدف، مورد تأكيدي را در اثرتان جلوه گر كنيد.
23- پس از تأييد اتود كار توسط سفارش دهنده اجراي چند نمونه وار ياسيون رنگ و طرح ، هم شما و هم سفارش دهنده را در رسيدن به محصولي قوي ياري مي كند.
24- نوآوري در غالب موارد سبب جلب توجه مخاطبين مي شود. ولي به كار گيري آن در صورتي كه حساب شده و هوشمندانه انجام نشود منجر به شكست عمليات تبليغي شما خواهد شد.
25- ايجاد تغييرات غير معمول و غير منتظره در كار، مي تواند به جذابيت آن كمك كند. البته اين ابتكار نبايد عوارض اقتصادي، بصري و ... داشته باشد.
26- ايجاد و حفظ يك هارموني كلي در اثر ، گام ديگري در موفقيت آن است چگوگي خطوط مورد استفاده در آن ، نوع قلم نوشتار ، رنگ، كادر و ... همگي بايد متأثر از موضوع تبليغ و هماهنگ با يكديگر باشند.
27- براي انتخاب فونت مناسب، بايد مواردي همچون موضوع كار، مفهوم نوشته، حجم اشغالي توسط نوشتار ، محل قرار گيري رنگ مورد نظر برا ي آن و غيره  مورد توجه قوار گيرد.
28- رنگهاي مورد نظر خود را حتماً با توجه به اطلسهاي رنگ قابل اطمينان انتخاب كنيد. اين نكته به ويژه در هنگام اجراي طرح بوسيله نرم افزارهاي گرافيكي و ديدن آن از طريق مانيتورهاي غير حرفه اي حائز اهميت است.
29- هنگام تايپ فارسي در نرم افزارهاي گرافيكي، به دليل تنظيم اوليه اين نرم افزارها براي تايپ انگليسي يا اصطلاحاً لاتين ، فواصل بين بعضي حروف بيشتر از حروف ديگر مي شود توصيه مي كنيم پس از اتمام تايپ مطالب و تبديل آنها به تصوير يا مسير ، ايرادات موجود در رابطه با فواصل حروف را از بين ببريد.
30- در هنگام طراحي با نرم افزارع از تبديل و تغيير مكرر و ساختار فايل خود مگر درموارد كاملا ً ضروري خودداري كنيد. تبديل و تغيير مد رنگي، ابعاد، كيفيت فايل و .... سبب كاهش كيفيت طرح نرم افزارهاي شما مي شود.
31- در اجراي سفارشات، كنترل متن نوشتار از جهت رفع غلطهاي املايي. به ويژه در سفارشات چاپ ضروري و برعهده شماست. حتي اگر اين موارد نادرست از جانب سفارش دهنده صورت گرفته باشد.
32- توجه به فرهنگ بصري و كلامي مخاطبين تبليغات، سبك كاستن از بسياري دوباره كاريها مي شود.
33- توصيه مي كنيم بيش از شروع اتودهاي اوليه براي انجام سفارش تبليغاتي قراردادي مشخص با سفارش دهنده عقد كنيد.
34- در صورت امكان روي دو يا چند پروژه تبليغاتي بطور همزمان و در يك آيتم زماني فكر نكنيد . اين كار سبب ميشود تا ضريب موفقيت كامل هر يك ازپروژه ها بطور قابل توجهي كاهش يابد.
35- اصول و قواعد گرافيك به منظور خلق آثار جذاب ، زيبا و موفق ايجاد شده و مورد استفاده قرار مي گيرد اما گاهي امكان دارد رعايت اين اصول و بكارگيري آنها از ميزان جذابيت يا توفيق كار بكاهد در اين صورت بهتر است از رعايت جزء به جزء اين اصول پرهيز كنيم
36- همواره موارد تبليغاتي كه انجام داده ايد را (و حتماً از آنها آرشيوي در اختيار داريد) مورد بازبيني قرار دهيد. اين كار باعث مي شود متوجه پيشرفت يا احتمالاً سير نزولي در آثارتان شويد.
37- در آثاري كه مخاطب عام دارند ميانگين سطح سواد بصري و فرهنگي جامعه را به عنوان معيار درك پيامتان در نظر داشته باشيد.
38- معكوس كردن بعضي از قسمتهاي نوشتار، كوچك  بزرگ كردن بخش هايي از آن واژگون كردن تصاوير ، تغيير غير متعارف ابعاد طرح و نسبت آن، قرار دادن همه عوامل طراح در بخش كوچكي از كادر و تضاد با بخش بزرگتر آن و ... از جمله موارد ايجاد جذابيت در اثر اجرايي است. البته مسلماً اين موارد را در جاي خود بكار خواهيم برد.
39- ارائه ماكت، اتود و به طور كلي طرح آنجه قرار است بعداً به اجراي نهايي برسد با كيفيتي بيشتر از اجراي اصلي سبب ايجاد نوعي پرتوقعي در سفارش دهنده ميشود.
40- در آثاري كه به دليل محدويت ابعاد امكان استفاده از تصاير كاهش مي يابد بهتر است با بكار گيري فونتهاي جذاب و مناسب اين نقيصه را كم رنگ كنيم.
41- توصيه مي كنيم آرشيوي از فونتهاي فارسي و انگليسي كه با هم هماهنگ هستند، تهيه كنيد اينكار در طرحايي كه نياز به استفاده هم زمان از دو زبان در آن است بسيار مفيد است.
42- ترجيحاً و در صورت امكان هنگام اجراي سفارش، به وارياسيون جمعي آن نيز فكر كنيد.
43- اثر ارجينال را به مشتري تحويل ندهيد. حال اين اثر اجراي دست باشد يا وسيله نرم افزار اجرا شده باشد. دليل اينكار جلوگيري از تغييرات احتمالي در طرح بدون اطلاع شماست.
44- آگاهي نسبت به زير شاخه هاي گوناگون گرافيك  زير شاخه هاي آنها (گرافيك محيطي گرافيك خبري ، گرافيك ژورناليستي و ... مواردي چون بروشور، كاتالوگ ، پوستر، نشانه بسته بندي و ...) و اصطلاحات (گريد، پونيت، لي آوت، فونت و ...) و نيز نقاط قوت و ضعف هريك از اين شاخه ها و زير شاخه ها الزامي است.
45- هرگز در اجراي آثارتان وابسته به يك تكنيك و شيوه اجرايي نشويد. اينكار ضمن تكراري كردن آثارتان شما را در انجام پروژه هاي تبليغاتي گوناگون كاملاً محدود خواهد كرد.
46- تا آنجايي كه برايتان مقدور است از پذيرفتن طرحهاي نيمه تمام خودداري كنيد. چنين موردي هم براي شما و هم براي طراح قبلي و هم براي سفارش دهنده تبعات منفي دارد.
47- به هنگام ارائه فاكتور هزينه ها به سفارش دهنده، از تخفيفهاي غير معقول خودداري كنيد. تخفيفهايي كه شامل مبالغ قابل توجه مي شوند، ذهنيت مشتري را سنت به صحت مبلغي كه پرداخت مي كند، درچار تردي ميسازد.
48- اجراي يك طراحي مي تواند با مشخص كردن اين موارد آغاز شود. مورد سفارش مخاطب (گروه سني و فرهنگي) زمان در اختيار، عوامل بصري لازم، تكنيك اجراي متناسب با هزينه ها و موارد جانبي.
49- در طراحي و ارائه آثار به مكان ارائه آنها توجه داشته باشيد. اين نكته از جهت در نظر گرفتن عوامل بصري اطراف آنها كه مي توانند نقش تكميلي يا تخريبي داشته باشند. حائز اهميت است.
50- به هنگام اجراي پروژه جديد، طرح هاي انجام شده قبلي را پيش رو داشته باشيد و تا حد امكان از عناصر تصويري و اجرايي كه در طرح قبل موجود است، استفاده نكنيد.
51- ضمن اجراي سفارش، مشتري از آموزش تبليغاتي داده بكوشيد ميزان آگاهي هاي او را رد ارتباط با تبليغات و سواد بصري افزايش دهيد.
52- در صورتيكه تكنيك اجراي طرحتان يكي از شيوه هاي چاپ است – بويژه چاپ افست- پس از تكثير طرح، نمونه چاپ شده را با نمونه ارجينال تطبيق دهيد. از اين طريق در هنگام اجراي آثار بعد ه با همان تكنيك اجرا مي شوند، جزئيات كار را با اطمينان و دقت بيشتري مشخص خواهيد كرد.
53- براي بدست آوردن سفارش، قيمت بازار را خراب نكنيد اين كار ضمن لطمه زدن به همكاران ديگر نهايتاً باعث متضرر شدن شما نيز خواهد شد.
54- پي گيري نتيجه فعاليت هاي تبليغاتي كه براي سفارش دهنده انجام داده ايد و ارسال آنها براي مشتري سبب آگاهي طرفين نسبت به ميزان موفقيت پروسه تبليغاتي مي شود. ضمن آنكه اعتماد سفارش دهنده را نسبت به وجدان كاري شما و موسسه شما افزايش مي دهد.
55- براي ساختار شكني و زير پا گذاشتن اصول و قواعد تبليغات و گرافيك لازم است . ابتدا آ‹ها را فرا گرفته باشيم نو آوري با آگاهي به آنچه در گذشته انجام پذيرفته، ارتباط مستقيم دارد. در حقيقت شما بايد بدانيد قبلاً چه بوده تا بتوانيد بگوييد بعداً چه بايد بشود.
56- بعضي از سفارشات به دليل ويژگيهاي خاص خود، امكان حركات تازه در اجراي طرح را به شما نمي دهد براي نمونه در طراحي اوراق اداري نهادها و ارگانهاي اداري (در ايران) بايد توجه داشته باشد كه بسياري از حركتهاي شما از پيش توسط سفارش دهنده، مشخص يا محدود شده اند. لزوم قيد شدن نشانه هاي دوستي قرار گرفتن آنها در بالاي كادر، نوع مشخص قلم نوشتار، محدوديت رنگ در چاپ،ثابت بودن قطع (A4- A5) ضرورت قيد شدن مواردي چون تاريخ، شماره ، پيوست و .... از اين جمله اند.
57- با هر مشتري به زبان خودش گفتگو كنيد. مسلماً اين زبان، چرب زباني نخواهد بود، در نظر بگيريد به دليل عدم برقراري ارتباط فكري لازم با سفارش دهنده (به جهت نياموختن زبان وي) نتوانيد مجموعه فعاليتهاي خود و گروهتان را به او بقبولانيد و اين يعني دوباره كاري و از دست دادن فرصت.
58- سفارش دهندگان خوب خود را به مشتريان هميشگي تبديل كنيد . بهتر است تعداد انگشت شماري مشتري دائمي داشته باشيد تا آنكه تعداد پرشماري مشتري فصلي. ويژگي مهم حالت اول شناخت كافي و لازم بين شما و سفارش دهنده است كه سبب مي شود تا با اطمينان از آنچه مي خواهيد و آنچه بايد انجام شود، در زمان و هزينه صرفه جويي كنيد. چنين امري نهايتاً به همكاريهاي موفق تري مي انجامد.
59- بين مشتريان خود به لحاظ اهميت سفارشات از نظر زمان تحويل و كيفيت اجرا، تفاوت نگذاريد. سفارش دهنده اي كه با سفارش طراحي مجموعه اوراق اداري خود، كار با شما را آغاز مي كند، ممكن است در دراز مدت به يكي از اصلي ترين مشتريان شما تبديل گردد.
60- تا ديروز تصور مي شد وظيفه گرافيست (تبليغاتچي) اجراي پروژه تبليغاتي در جهت رضايت مشتري است اما امروز اعتقاد درست بر اين است كه وظيفه گرافيست اجراي پروژه تبليغاتي در جهت رضايت مشتريهاي دائمي است. بنابراين شناخت و آگاهي نسبت به خواسته هاي اين مشتريان از وظايف شماست.

مهم ترين وظيفه جوانان

مهم ترين وظيفه جوانان از ديدگاه قرآن و روايات باتوجه به شرائط امروز در دوبعد عملی واجرائی

دوران جوانى و نوجوانى، حساس و سرنوشت ساز و تعيين كننده ى شخصيت انسان است. براى استفاده ى صحيح از جوانى، بايد به يك راه نماى آگاه و آشنا به مسير و دور از خطا و اشتباه رو آورد و بهترين راه نما قرآن و احاديث صحيح معصومين(عليهم السلام)است.
دوران جوانى و نوجوانى، حساس و سرنوشت ساز و تعيين كننده ى شخصيت انسان است. براى استفاده ى صحيح از جوانى، بايد به يك راه نماى آگاه و آشنا به مسير و دور از خطا و اشتباه رو آورد و بهترين راه نما قرآن و احاديث صحيح معصومين(عليهم السلام)است.
قرآن دوران جوانى را دوران قوت و قدرت مى نامد:
(اللّهُ الَّذِي خَلَقَكُمْ مِنْ ضَعْف ثُمَّ جَعَلَ مِنْ بَعْدِ ضَعْف قُوَّةً ثُمَّ جَعَلَ مِنْ بَعْدِ قُوَّة ضَعْفاً وَ شَيْبَةً);[1] خدا همان كسى است كه شما را آفريده در حالى كه ضعيف بوديد; سپس بعد از اين ضعف و ناتوانى قوت بخشيد، و باز بعد از قوت، ضعف و پيرى قرار داد ...
جوانان فطرتى پاك دارند و پاكى ها را مى پذيرند و به آن جامه ى عمل مى پوشانند. پيامبر اسلام(صلى الله عليه وآله) در اوايل دعوت خود، با جوانانى روبه رو شد كه سخنان پاك او را بر فطرت پاك خود نوشتند. ايشان مى فرمايد:
(اوصيكم بالشباب خيراً فانهم ارقّ افئده ...); من شما را به نيكى با جوانان توصيه مى كنم، به سبب اين كه آنها دلى رقيق و قلبى فضيلت پذيرتر دارند ... جوانان سخنانم را پذيرفتند و با من پيمان محبّت بستند.[2]
دوران جوانى و نوجوانى فرصتى بسيار ارزشمند و بى بديل است. حضرت على(عليه السلام)مى فرمايند:
بادر شبابك قبل هرمك و صحتك قبل سقمك; جوانى را قبل از پيرى، و سلامتى را قبل از مريضى درياب.[3]
برخى از فرصت طلبان از استعداد بكر و تازه ى جوانان سوء استفاده مى كنند و آنان را به سوى قدرت، ثروت و شهوت سوق مى دهند; اما اسلام با سه مقوله ى اخلاق، عقايد و احكام، دنيا و آخرت يك جوان را ترسيم نموده و وظايفى را اعم از دنيوى و اخروى براى جوانان و نوجوانان برشمرده است كه در اين جا به مهم ترين آن ها اشاره مى كنيم.
1. تحصيل علم و دانش
اسلام به فراگيرى علم و دانش تأكيد بسيار دارد و اولين آيه اى كه نازل شده به خواندن و نوشتن امر كرده است:
(اقْرَأْ بِاسْمِ رَبِّكَ الَّذِي خَلَقَ خَلَقَ الْإِنْسانَ مِنْ عَلَق اقْرَأْ وَ رَبُّكَ الْأَكْرَمُ الَّذِي عَلَّمَ بِالْقَلَمِ عَلَّمَ الْإِنْسانَ ما لَمْ يَعْلَمْ)[4]; بخوان به نام پروردگارت كه جهان را آفريد، همان كسى كه انسان را از خون بسته اى خلق كرد... همان كسى كه به وسيله ى قلم تعليم نمود و به انسان آن چه را نمى دانست ياد داد.
اصلاحات جوامع انسانى از قلم هاى مؤمن شروع مى شود و فساد و تباهى اجتماعات نيز از قلم هاى مسموم و فاسد مايه مى گيرد. بى جهت نيست كه قرآن به قلم و آن چه با قلم مى نويسند، سوگند ياد مى كند; (ن وَ الْقَلَمِ وَ ما يَسْطُرُونَ)[5] قلمى كه مى توان به واسطه ى آن علم را منتشر و در سينه ى تاريخ ماندگار كرد.
البيان بيانان، بيان اللسان و بيان البنان و بيان اللسان تدرسه الأعوام و بيان الأقلام باق على مر الأيام; بيان دو گونه است، بيان زبان و بيان قلم. بيان زبان با گذشت زمان كهنه مى شود و از بين مى رود، ولى بيان قلم تا ابد باقى است.[6]
قرآن تحصيل علم و دانش را پايه و مقدمه ى تربيت و تزكيه،[7] و تعليم را يكى از اهداف پيامبران بر مى شمارد[8] و هيچ وقت عالمان و دانشمندان را با جاهلان مساوى نمى داند.
(هَلْ يَسْتَوِي الَّذِينَ يَعْلَمُونَ وَ الَّذِينَ لا يَعْلَمُونَ);[9] آيا كسانى كه مى دانند با كسانى كه نمى دانند برابرند؟
معصومين(عليهم السلام) اهميت خاصى براى تحصيل علم قايل بوده اند تا جايى كه پيامبر اسلام(صلى الله عليه وآله) تحصيل دانش را بر هر مسلمانى واجب دانسته[10] و دانشجويان را مجاهد فى سبيل الله[11] خطاب مى كنند و مى فرمايند:
هر كس در طريق تحصيل علم از دنيا برود، شهيد مرده است.[12]
در جاى ديگر مى فرمايند:
زندگى جز براى دو كس فايده ندارد: يكى دانشمندى كه نظرهاى او اجرا گردد و ديگرى دانش طلبانى كه گوش به سخن دانشمندى دهند.[13]
علم به دانشى گفته مى شود كه در طريق خدمت و صلاح مردم و شناخت معبود باشد و اگر مايه ى غرور و غفلت و ظلم و فساد باشد; قيل و قالى بيش نيست.[14]
دوران فراگيرى دانش، نوجوانى و جوانى است و بيشتر توجه و خطاب قرآن كريم و معصومين(عليهم السلام) به جوانان است. پيامبر اسلام(صلى الله عليه وآله) مى فرمايند:
فراگيرى علم در دوران جوانى، همانند نقش بر سنگ است و در دوران پيرى همانند نقش بر خاك است كه سريع زايل مى گردد.[15]
لذا جوانان بايد با توجه به مبانى دينى، به تحصيل علم بپردازند و عقب ماندگى و رشد نيافتگى مسلمانان را كه ريشه در ظلم حاكمان ظالم و فاسد و توطئه ى دشمنان اسلام دارد، جبران نمايند.

2. كار و كوشش

جوان بايد با نيرو و قدرت خود براى رسيدن به مقصود كه تحصيل علم و هنر و يا آموختن صنعت و... است بكوشد. قرآن با برشمردن زمينه هاى تلاش و كوشش در همين كره ى خاكى[16]، به استفاده ى صحيح از آن توصيه مى كند:
(و رَزَقَكُمْ مِنَ الطَّيِّباتِ لَعَلَّكُمْ تَشْكُرُونَ);[17] خداوند شما را از نعمت هاى پاكيزه بهره مند ساخت; شايد شكرگزار باشيد.
در آيه اى ديگر كار و تلاش براى كسب روزى هم رديف جهاد فى سبيل الله معرفى شده است:
(وَ آخَرُونَ يَضْرِبُونَ فِي الْأَرْضِ يَبْتَغُونَ مِنْ فَضْلِ اللّهِ وَ آخَرُونَ يُقاتِلُونَ فِي سَبِيلِ اللّهِ);[18] گروهى ديگر براى به دست آوردن روزى الهى به سفر مى روند و گروهى ديگر در راه خدا جهاد مى كنند.
على(عليه السلام) در تفسير آيه ى (وَ لا تَنْسَ نَصِيبَكَ مِنَ الدُّنْيا)»[19] مى فرمايند:
سلامت، نيرومندى، فراغت، جوانى و نشاط و بى نيازى خود را فراموش منما و در دنيا از آن بهره ببر و متوجه باش كه از آن سرمايه هاى عظيم، به نفع آخرتت استفاده كنى.[20]
خداوند در قرآن صريحاً مى فرمايد:
(وَ لَقَدْ مَكَّنّاكُمْ فِي الْأَرْضِ وَ جَعَلْنا لَكُمْ فِيها مَعايِشَ قَلِيلاً ما تَشْكُرُونَ);[21] ما تسلط و مالكيت و حكومت زمين را براى شما قرار داديم و وسايل زندگى را براى شما فراهم ساختيم.
به اين معنا كه خداوند وسايل تلاش را فراهم نموده است و دسترسى نداشتن به آنها نشان كوتاهى و سستى خود ماست; لذا پيامبر اسلام(صلى الله عليه وآله) مى فرمايند:
هر شب ملائكه به زمين مى آيند و ندا سر مى دهند كه اى فرزندان آدم! تلاش و كوشش نماييد.[22]
پيامبر(صلى الله عليه وآله) با هر كسى روبه رو مى شدند مى پرسيدند: آيا شغلى دارى؟ و اگر جواب منفى مى داد، مى فرمودند: سقط من عينى; از چشمم افتاد[23]. هم چنين امام كاظم(عليه السلام)مى فرمايند:
خداوند از انسان بى كار و پرخواب متنفر است.[24]
جوانان مى توانند با استفاده از نيروى جوانى تلاش خود را در هر رشته اى مضاعف نمايند، تا به رفاه زندگى دنيا[25] و آرامش ابدى آخرت دست يابند. امام باقر(عليه السلام) در دعاهايش مى فرمايد:
اسئلك اللهم الرّفاهية فى معيشتى ما ابقيتنى معيشة اقوى بها على طاعتك...[26]; پروردگارا، در زندگى ام آن چنان رفاهى قرار بده كه با آن به اطاعت و بندگى تو توانا شوم.
البته تلاش و كوشش براى كسب روزى بايد از طريق صحيح و مشروع باشد.
طلب الحلال فريضة على كلّ مسلم و مسلمة[27]; به دنبال رزق و روزى حلال رفتن بر هر زن و مرد مسلمان واجب است.
3. اهتمام به ازدواج
ازدواج يكى از محبوب ترين كانون نزد خداوند[28] و از سنت هاى پيامبر اسلام(صلى الله عليه وآله) است كه با آن مى توان نصف دين خود را تضمين كرد.[29] قرآن كريم امر به ازدواج مى كند و مى فرمايد:
(وَ أَنْكِحُوا الْأَيامى مِنْكُمْ وَ الصّالِحِينَ مِنْ عِبادِكُمْ وَ إِمائِكُمْ إِنْ يَكُونُوا فُقَراءَ يُغْنِهِمُ اللّهُ مِنْ فَضْلِهِ );[30] مردان و زنان بى همسر را همسر دهيد و هم چنين غلامان و كنيزان صالح و درستكارتان را; اگر فقير و تنگدست باشند خداوند آنان را از فضل خود بى نياز مى سازد; خداوند واسع و آگاه است.
پيامبر اسلام(صلى الله عليه وآله) جوانان مجرد را مذمت مى كنند و مى فرمايند:
شراركم عزائبكم[31]; بدترين شما مجردان اند.
خداوند صريحاً مسئله ى مالى خانواده ها را تضمين نموده است و جوانان نبايد به خاطر فقر از ازدواج سر باز زنند. امام صادق(عليه السلام)مى فرمايند:
الرزق مع النساء و العيال;[32] روزى همراه همسر و فرزند است.
و در زمان پيامبر(صلى الله عليه وآله)، هر كسى از تنگدستى شكايت مى كرد، پيامبر امر به ازدواج مى نمودند[33] و مى فرمودند:
هر كس به خاطر فقر از ازدواج شانه خالى كند، به خدا گمان بد برده است.[34]
جوان براى رشد خود نيازمند به آرامش روحى و فكرى است و اين آرامش مى تواند در سايه ى ازدواج مهيا شود.[35] علاوه بر آن، ازدواج اولين مرحله ى خروج از خودِ طبيعى و توسعه پيدا كردن شخصيت انسان است[36] و انسان را پخته[37] و شخصيت او اجتماعى مى سازد و ثمراتى چون حفظ و تقويت ايمان و معنويت، بهره مندى از نشاط جوانى،[38] پاك ماندن از فساد و انحرافات جنسى، محفوظ ماندن از بيمارى هاى عصبى و روانى و... را به ارمغان مى آورد.[39]
4. دورى از هواى نفس و شهوت
بالاترين غريزه ى انسان، غريزه ى شهوت است كه اوج آن در دوران جوانى است و بزرگ ترين مانع رشد يك جوان، شهوت پرستى و هواى نفس اوست

پي‏نوشت‏ها:

[1]. سوره ى روم، آيه ى 54.
[2]. محمدبن يعقوب كلينى، روضة الكافى، (تهران: دار الكتب الاسلاميه، 1365 هـ)، ص 93.
[3]. محمد تميمى، غررالحكم و دررالكلم، (قم: دفتر تبليغات اسلامى، 1366)، ص 340.
[4].. سوره ى علق، آيه ى 1 ـ 5.
[5]. سوره ى قلم آيه ى 1. ر.ك; مكارم شيرازى، تفسير نمونه، (تهران: دارالكتب الاسلاميه)، ج 27، ص 159. ج 4 ص 376.
[6]. طبرسى، مجمع البيان، (بيروت: دارالمعرفه)، ج 10، ص 332.
[7]. سوره ى بقره، آيه ى 129.
[8]. سوره ى بقره، آيه ى 151; سوره ى آل عمران ،آيه ى 164 و سوره ى جمعه، آيه ى 2.
[9]. سوره ى زمر، آيه ى 19.
[10]. محمدبن يعقوب كلينى، اصول كافى، (تهران: دارالكتب الاسلاميه، 1345)، ج 1، ص 28.
[11]. شيخ حر عاملى، وسائل الشيعه، (قم: مؤسسه ى ال البيت)، ج 27، ص 207.
[12]. شيخ عباس قمى، سفينة البحار، ج 1، ماده ى شهد.
[13]. محمدبن يعقوب كلينى، اصول كافى، ج 1، باب صفة العلم.
[14]. ناصر مكارم شيرازى. تفسير نمونه، ج 19. ص 396.
[15]. كراجكى، كنز الفوائد، (قم: دارالذفائه، 1410)، ج 1، ص 319.
[16]. سوره ى حجر، آيه ى 19 - 20; سوره ى ملك، آيه ى 15; سوره ى نبأ، آيه ى 10; سوره ى نوح، آيه ى 11; سوره ى بقره، آيه ى 12، 29 و 164; سوره ى عبس، آيه ى 27 ـ 32; سوره ى نمل، آيه ى 10 و سوره ى فاطر، آيه ى 7.
[17]. سوره ى انفال، آيه ى 26.
[18]. سوره ى مزمل، آيه ى 2.
[19]. سوره ى قصص. آيه ى 77.
[20]. محمدبن يعقوب كلينى، اصول كافى، ج 2، ص 454.
[21]. سوره ى اعراف، آيه ى 10.
[22]. محدث نورى، مستدرك الوسائل، (قم: مؤسسه ى آل البيت)، ج 2، ص 35.
[23]. محمدباقر مجلسى، بحار الانوار، ج 3، ص 103.
[24]. محمدبن يعقوب كلينى، اصول كافى، ج 1، ص 88.
[25]. ر.ك: سيد محمد جواد وزيرى فرد، مسائل اقتصادى در تفسير الميزان، (تهران: امير كبير، 1370) و محمد حسين ابراهيمى، اقتصاد در قرآن، (قم: دفتر تبليغات اسلامى، 1377)، ج 1.
[26]. محمدباقر مجلسى، بحار الانوار، ج 91، ص 268.
[27]. همان، ج 103، ص 1.
[28]. همان، ص 212.
[29]. شيخ عباس قمى، سفينة البحار، ج 1، ص 561.
[30]. سوره ى نور، آيه ى 32.
[31]. طبرسى، مجمع البيان، ج 3، ذيل آيه ى 32 سوره ى نور.
[32]. الحويزى العروسى، تفسير نور الثقلين، ج 3، ص 595.
[33]. شيخ حر عاملى، وسائل الشيعه، ج 14، ص 25، ابواب مقدمات نكاح.
[34]. همان.
[35]. سوره ى روم، آيه ى 21.
[36]. مرتضى مطهرى، تعليم و تربيت در اسلام، (تهران: انتشارات صدرا)، ص 251.
[37]. همان، ص 398.
[38]. ر.ك; رضا فرهاديان، آنچه يك جوان بايد بداند، (قم: بوستان كتاب، 1382)، ج 7.
[39]. ناصر مكارم شيرازى، تفسير نمونه، ج 14، ص 456.

من،مهم هستم


من،مهم هستم
عزت نفس : نظام ایمنی آگاهی
 
واقعیّت‌هایی وجود دارند که اجتناب از آن‌ها امکان‌پذیر نیست. یکی از این واقعیت‌ها اهمیّت عزّت نفس است.
هر کاری که بکنیم نمی‌توانیم نسبت به رشد و تعالی خود بی‌توجّه باشیم. امّا، اگر از این علم و اطلاع ناراحت شویم، می‌توانیم از آن فرار کنیم. می‌توانیم فرار کنیم، طفره برویم، بگوییم که تنها به موضوع‌هایی «عملی» علاقه‌مندیم، بعد برویم جلو تلویزیون بنشینیم و به مسابقه فوتبال یا خبرهای شام‌گاهی توجّه کنیم، می‌توانیم روزنامه را باز کنیم و صفحه نیازمندی‌ها و آگهی‌های تجارتی را بررسی کنیم و ببینیم که کدام کالا را حراج کرده‌اند. می‌توانیم گوشی تلفن را برداریم و با دوستمان گرم صحبت شویم ولی در هر حال عزّت نفس یک نیاز اولیّه برای همه انسان‌هاست، بدانیم و ندانیم راه خود را درون ما می‌گشایدوتاثیرش را در زندگی مان میگذارد.
منظور من از «عزّت نفس» چیزی به مراتب بیش از احساس خود ارزشمندی است. احساس خود ارزشمندی که بسیاری از روان درمانگرها و آموزگاران می‌خواهند آن را در اشخاص ایجاد و القاء کنند به مقایسه در حکم اتاق انتظار عزّت نفس است.
اعتماد کردن به ذهن و دانستن این که هر کسی شایسته و زیبنده خوشبختی است جوهر و عصاره عزّت نفس است.

اگردقیق‌تر بگوئیم عزّت نفس:
1- اعتماد به توانایی خود در اندیشیدن است، اعتماد به توانایی خود به کنار آمدن با چالش‌های اولیّه زندگی است.
2- اعتماد به حقّ خود برای موفّق و شاد بودن است، احساس ارزشمند بودن، شایسته بودن است، داشتن حق ابراز نیازها و خواسته‌هاست، ابراز میل رسیدن به ارزش‌ها و برخوردار شدن از ثمرات تلاش‌های خویشتن است.
من هرگز به این حرف اعتقاد ندارم که عزّت نفس یک نعمت است که باید داشته باشیم یا مدّعی داشتن آن باشیم (آن‌هم احتمالاً به کمک تائید مثبت). برعکس کیفیتی است که اگر آن را در طی زمان بدست آوریم به موفقیّتی رسیده‌ایم.
ارزش عزّت نفس صرفاً در این نیست که به ما امکان می‌دهد احساس بهتری داشته باشیم، بلکه به ما فرصتی می‌دهد تا بهتر زندگی کنیم. به ما امکان می‌دهد با چالش‌های زندگی بهتر روبرو شویم و از فرصت‌های مطلوب بهر‌ه‌برداری بیشتری بکنیم.
قدرت این باور و این اطمینان به خویشتن در این حقیقت نهفته است که این چیزی بیش از یک داوری یا یک احساس است. این یک انگیزه دهنده است، الهام بخش رفتار است.امّا به سهم خود مستقیماً تحت تأثیر عمل ماست. سبب در هر دو سمت جاری است. چرخه بازخوردی پیوسته‌ای میان اعمال ما در دنیا و عزّت نفس‌مان وجود دارد. میزان عزّت نفس ما روی عمل و رفتارمان تأثیر می‌گذرد و طرز عملمان عزّت نفس ما را تحت تأثیر قرار می‌دهد.
اگر به ذهن و به قضاوتم اطمینان کنم، بیشتر در قالب یک موجود اندیشمند فرو رفته‌ام. وقتی به توانایی خود به اندیشیدن را صحّه گذاشتم، وقتی آگاهی مناسب را به فعالیت‌هایم راه دادم؛ زندگی بهتری پیدا می‌کنم. این اعتماد من به ذهنم را افزایش می‌‌‌دهد. اگر به ذهنم اعتماد نکنم، به احتمال بیشتری رفتار انفعالی پیدا می‌کنم، از آگاهی کمتر از آنچه به آن نیاز دارم برخوردار می‌گردم و از پایداریم در برابر مشکلات زندگی کاسته می‌شود. وقتی اعمال من به نتایجی دردناک منتهی می‌شوند خود را محقّ احساس می‌کنم تا به ذهنم اعتماد نکنم.
با عزّت نفس زیاد با احتمال بیشتری در برابر مشکلات می‌ایستم، امّا در شرایط کمی عزّت نفس احتمال این که تسلیم شوم و یا از همه توان خود استفاده نکنم بیشتر می‌شود. با توجّه به بررسی‌های به عمل آمده اشخاصی که از عزّت نفس بیشتر برخوردارند در مقایسه با اشخاص فاقد عزّت نفس، در برابر شداید زندگی و مشکلات مقاومت می‌کنند. هر کس مقاومت و مداومت داشته باشد، امکان موفقیّتش بیشتر می‌شود. اگر استقامت کنم و پایداری نشان دهم، این احتمال وجود دارد که بیش از آن‌که شکست بخورم موفّق شوم. در غیر این صورت امکان شکست خوردن از امکان موفق شدن فراتر می‌رود. در هر دو مورد برداشتی که از خود دارم تقویت می‌شود.
اگر به خود احترام بگذارم و بخواهم دیگران نیز با من رفتار محترمانه داشته باشند، علایمی از خود مخابره می‌کنم و به طرزی رفتار می‌کنم که احتمال واکنش مثبت را افزایش می‌دهم. وقتی این اتفاق می‌افتد، تقویت می‌شوم و باورهایم افزایش می‌یابد. اگر برای خودم احترامی قائل نباشم و در نتیجه بی‌احترامی را بپذیرم، اگر بدرفتاری و سلطه‌جویی و بدزبانی دیگران را قبول کنم و آن را امری طبیعی بپندارم؛ بی‌آن که متوجه باشم این را منتقل می‌سازم و در نتیجه بعضی‌ها با من به همان شکل رفتار می‌کنند. وقتی این اتفاق می‌افتد و من تسلیم آن می‌شوم، احترام به خود در