بسمه تعالی
زمینه سازی برای ظهور ورسالت منتظران (1)
علی غزالی اصفهانی
چکیده
در تمام ادیان و آیین ها علیرغم اختلافات بسیار و گاه متناقض كه می تواند ناشی از دخالت و دستبرد انسان در كلام الهی باشد ، یك نكته مشترك می توان یافت و آن اعتقاد به ظهور موعود به هنگامی است كه دنیا را سراسر ستم وجور فراگرفته است .اعتقاد به موعود همواره جان خسته از آلام آدمی را مرهمی بوده كه اگر نه در عمر خویش و نه در زمانه و دوره خویش ، در زمانه ایی دیگر كسی می آید كه نان را و همه شادی ها ومواهب دنیا را قسمت می كند .و به ظلم ناشی از زیاده طلبی های اصحاب زر و زور و تزویر پایان می بخشد . این نوع نگرش آینده ای درخشان برای تاریخ و جامعه ترسیم می كند و همواره نقایص جوامع موجود در مقایسه با آن جامعه ایده آلی بیشتر نمایان می شود و پذیرش ظلم وستم ( آنچه را كه هدف طاغوت است ) را با سختی همراه می سازد . به همین دلیل در جوامعی كه به این باور مومنند .اما در نگاه نخست چنين به نظر ميرسد كه پاك ساختن زمين از ظلم، ستم، گناه و معصيت، و برچيدن بساط طاغوتها و ستمگران ناممكن است و گويا زمين و زمينيان با گناه و ظلم خو گرفته و مظلومان عالم فرياد رسي ندارند، تا حق آنها را از ظالمان و طاغيان بستاند. گوئيا جهان به تحمّل وجود شوم ستم پيشگان عادت كرده است؛ تا جايي كه بشر دورهاي را سراغ ندارد كه در آن، جامعه جهاني خالي از ستم و ستمگران باشد.
از سوي ديگر حكمت خداوند بر اين تعلق گرفته است كه زندگاني انسان بر اساس فطرت خدا دادي جاري شده و شالوده آن، كه عدالت خواهي و ظلم ستيزي است، بدون پاسخ و جواب نماند.
در دوران پيش از ظهور، جهان گرفتار جنگهاي ويرانگر، با سلاحهاي كشتار جمعي شده است و طعمه هواهاي نفساني قدرت طلبان گشته، مدتها در آتش جنگ سوخته، كشتهها و ويرانيهايي، به جاي گذاشته است، نياز بيشتري به آباداني دريافت ميگردد، در حكومت مهدي عليهالسلام همهي اين ويرانيها اصلاح خواهد گرديد، و نقشههاي شوم دشمنان و ظلمها و شكاف كشورهاي شمال و جنوب از بين خواهد رفت، با ظهور مهدي عليهالسلام ، ظلم و ستم به ديار عدم آهنگ سفر كرده و جاي خود را به عدل و داد ميسپارد و عدالت فراگير شده و ثمره تلاش و كوشش انبياء و اولياء به بار می نشیند. عقیده به وجود یک منجی ومصلح بزرگ آسمانی وامید به یک آینده ی روشن وقطعی که در آن نگرانی ها وهراس ها مرتفع گردد، وبه برکت ظهور یک شخصیت کمال یافته وممتاز الهی، همه تاریخی ها از پهنه ی گیتی برچیده شود و ریشه ظلم وجهل وتباهی از روی کره زمین بر چیده شود .
مادر این مجال کوشیدیم تا اعتقادبه منجی ونقش مهم موعود باوری و وجود حجت الهی و زمینه های برای ظهور ورسالت منتظران درعصرغیبت ودر آستانه ظهور بپردازیم .
واژگان کلیدی : موعود باوری ،اعتقاد به منجی ، حجت الهی ، وظایف منتظران ،رسالت منتظران
مقدمه
با تبيين نياز انسان به حجّت و ضرورت آن با توجه به ارزش آدمى، و نيز براهین عقلى و با استفاده از دو منبع نور، يعنى قرآن و نهج البلاغه مى رسد. اين دو بهترين گواه صادق بر ضرورت و ـ بالاتر از آن ـ وجود حجّت خواهند بود.
قرآن كريم در موارد بسيارى بر اين امر گواهى داده و ضرورت وجود حجّت را خبر مى دهد. خداوند بر انسان منت نهاده و او را مورد خطاب قرار داده و براى او حجّت آورده، تا براى انسان كه امانت و مسئوليت را پذيرفته، عذرى نماند. در آيه (47) سوره قصص آدمى در برابر خداوند به محاجّه برمى خيزد، كه: بايد براى ما رسولى مى فرستادى و حجّت را بر ما تمام مى كردى(1 )، در حالى كه خداوند براى ردّ عذر انسان حجّت را در مرحله آغازين با او همراه كرده است و مى فرمايد:
(رُسُلا مُبَشِّرِينَ وَ مُنْذِرينَ لِئَلاّ يَكُونَ لِلنّاسِ عَلَى اللهِ حُجَّةٌ بَعْدَ الرُّسُلِ وَ كانَ اللهُ عَزيزاً حَكيماً)( 2).
«]به تمام انبيا از نوح تا خاتم وحى كرديم[ پيامبرانى كه بشارت دهنده وبيم دهنده بودند، تا بعد از اين پيامبران، حجتى براى مردم بر خدا باقى نماند و خداوند عزيز و حكيم است».
عزّت و حكمتِ كاملِ حق اقتضا دارد با منت گذاشتن بر انسان و مخاطب قرار دادن او، حجّت را بر او تمام كند، تا در فرداى حساب، به بهانه نبود حجّت عذرتراشى نكند.
از اين رو آدمى در مقابل پروردگار هيچ عذرى براى عدم انجام حق و نپذيرفتن حجّت ندارد، و اگر به زعم خود برهانى دارد، به نص قرآن باطل و واهى است(3).
در آيه ديگر مى فرمايد:
(وَ لِكُلِّ اُمَّة رَسُولٌ)(4)
«و براى هر امتى رسولى است»
و از آن رو كه هر امتى اجلى دارند:
(وَلِكُلِّ اُمَّة اَجَلٌ)(5 )
«و براى هر امتى سرانجامى است»
و اين امت مُؤَجّل كه حيات و مرگى دارند، نيازمند رسولى از خودشان هستند تا راه را بنماياند و امت را از ظلمت برهاند:
(وَ ما اَرْسَلْنا مِنْ رَسُول اِلاّ بِلِسانِ قَوْمِهِ)(6 ).
«هيچ رسولى را نفرستاديم مگر به زبان قومش».
در بيان ديگرى مى فرمايد:
(وَ لَقَدْ بَعَثْنا فى كُلِّ اُمَّة رَسُولا أَنِ اعْبُدُوا اللّهَ وَاجْتَنِبُوا الطّاغُوتَ ...)(7 )
«در هر امتى رسولى را برانگيختيم تا آن ها را به عبوديت و صراط مستقيم دعوت نمايد و از راه هاى انحرافى و عبادت طاغوت بازدارد».
ادامه آيه سخن از واكنش مردم در برابر دعوت انبيا است:
(فَمِنْهُمْ مَنْ هَدَى اللّهُ وَمِنْهُمْ مَنْ حَقَّتْ عَلَيْهِ الضَّلالَةُ ...) (8)
انسان ها در برابر دعوت، دو گروه مى شوند; گروهى هدايت مى شوند و دسته اى ديگر به ضلالت تن مى دهند، ولى حجّت بر آن ها تمام است، زيرا انتخاب آن ها با بيّنه و وجود حجّت است. اين آيه بر وجود رسول و حجّت و اهداف او تأكيد و صراحت دارد.
قرآن در جاى ديگر مى فرمايد:
(يَوْمَ نَدْعُوا كُلَّ اُناس بِاِمامِهِمْ...)( 9)
«روزى كه ما هر جماعتى را همراه رهبرشان فرا مى خوانيم»
آيه نشان مى دهد انسان ها بر اساس امامى كه برگزيده اند، مؤاخذه مى شوند. اين گزارش از واقعيتى است كه انسان ها بدون امام نخواهند بود، هرچند امام آن ها باطل باشد، گو اين كه بايد از جانب خداوند براى آن ها امامِ حَقّى نصب شده باشد، تا بتوانند انتخاب كنند.با ادله مذکور درباب حجت الهی و اعتقاد به موعود ومنجی در بین ادیان مختلف همواره جان خسته از آلام آدمی را مرهمی بوده كه اگر نه در عمر خویش و نه در زمانه و دوره خویش ، در زمانه ایی دیگر كسی می آید كه نان را و همه شادی ها ومواهب دنیا را قسمت می كند .و به ظلم ناشی از زیاده طلبی های اصحاب زر و زور و تزویر پایان می بخشد . این نوع نگرش آینده ای درخشان برای تاریخ و جامعه ترسیم می كند و همواره نقایص جوامع موجود در مقایسه با آن جامعه ایده آلی بیشتر نمایان می شود و پذیرش ظلم وستم ( آنچه را كه هدف طاغوت است ) را با سختی همراه می سازد .
نقش موعود باوری واعتقاد به منجی
موعود باوری یكی از برجسته ترین اعتقادات اسلامی شناخته شده است. اهمیت موضوع، محققان را بر آن داشته تا از زوایای گوناگون درباره این اصل مهم اظهار نظر كنند.مسئله مهدویت و انتظار، جنبههای مختلف اجتماعی، روانشناختی، تاریخی، فلسفی، تربیتی و اعتقادی دارد و از دیدگاهها و زوایای مختلف قابل بررسی می باشد در مورد موعود باوری جهانی می توان دو فرض را ارئه نمود: فرض اول؛ نوعی «امید» جهانی و بشری به برونرفت از رنجهای فردی یا اجتماعی، اعتقادی است.چنین امیدی در ذات خود در خصوصیتی روانی در بشر ریشه دارد كه به مقتضای آن میكوشد آیندهای روشنتر از گذشته ترسیم كند. گو این كه ممكن است این امید فطری با آن سنت الهی نیز هماهنگ باشد كه: « با هر سختی، آسایشی هست»(10) این امید هم در افراد و هم در جوامع وجود دارد و كاركرد روانی قابل ملاحظهای برای آن متصور هست. میتوان گفت منجی باوریهای غیردینی (سیاسی - اجتماعی) بیشتر بر چنین امید روانشناختی تكیه دارد.
فرض دوم؛ آموزهای در مورد سررسید وعدهای مخصوص كه در گذشته داده شده است؛یعنی تلقی موعود باوری به مثابه اعتقاد به سررسید وعدهای در گذشته، اولاً و بالذات، از سنخ «آموزه» یا «عقیده» است، هر چند ممكن است در پیشبرد اهداف خود، بر ویژگی امیدواری فطری بشری، تكیه و تأكید كند. منجی باوریهای دینی از این سنخند. در این فهم از موعود باوری، نوع «خاصی» از رهایش و آرمان و ایده مخصوصی در نظر است، نه صرف امید به تغییر اوضاع ناگوار. این مفهوم از موعود باوری دارای پشتوانه قویتری در «اندیشه» و «ایمان» است تا در روان و ویژگیهای روانی.(11)
وقتی از ابعاد جهانی موعود باوری سخن میگویند، ناظر به همین فرض دوم درمفهوم موعود باوری باشد وگرنه سنخ اول اصولاً جای بحث و استدلال و استشهاد ندارد. علاوه بر این، موارد و مصادیق موعود باوری در جهان، با ویژگیهایی كه برای مفهوم دوم برشمردیم، انطباق بیشتری مییابد.
عقیده به وجود یک منجی ومصلح بزرگ آسمانی وامید به یک آینده ی روشن وقطعی که در آن نگرانی ها وهراس ها مرتفع گردد، وبه برکت ظهور یک شخصیت کمال یافته وممتاز الهی، همه تاریخی ها از پهنه ی گیتی برچیده شود و ریشه ظلم وجهل وتباهی از روی کره زمین برکنده شود؛یک اعتقاد فرادینی وعمومی ثابت است که همواره در همه جا ودر همه زمان ها بین تمام ملت ها شایع ورایج بوده است
باور به آینده ی مشترک در جامعه ی ایمانی،یک اندیشه ی محکم ومسلم اعتقادی است. پیروان همه ادیان الهی به ویژه آخرین وکامل ترین پیام آسمانی، یعنی دین اسلام، معتقدند: همه بشر در یک فرایند تکاملی به آرزوی فطری، انسانی والهی خود در کمال طلبی، به نقطه اوج تکاملی انسانی،یعنی تجلی عدالت وحاکمیت عادلانه می رسند.
بحث موعود در اسلام نیز به مانند دیگر ادیان آسمانی مطرح شده است. در احادیث وروایات از زبان پیامبر اسلام (ص) وائمه(ع) به مهدی موعود اشاره شده است. وعلمای اسلام نیز کتاب های بسیاری در این خصوص نوشته اند. ومفسریندر تفسیر این «بقیه الله خیر لکم، این کنتم مؤمنین»(12). «بقیه الله (ذخیره الهی) برای شما مردم اگر مؤمن باشید از هر چیز وهرکس دیگر بهتر است».چنین می گوین که: منظور از بقیه الله مهدی موعود می باشد که با ظهور خود دنیا پر از عدل وداد می کند.
ظهور منجي موعود و شكلگيري حكومت عدل جهاني، ازجمله آرمانهاي مشترك انسانها در طور تاريخ بشر بوده است. به رغم تفاوت نگرش به منجي عالم در اديان مختلف، در اصل ظهور و تحقق حكومت عدل جهاني بين اديان مختلف اتفاقنظر وجود دارد.(13) به اعتقاد شيعه ظهور حضرت مهدي(عج) و شكلگيري حكومت عدل جهاني از يك اعتقادِ صرف فراتر رفته و هويت شيعي را در طول تاريخ شكل داده است. در نگاه شيعه حكومت جهاني آن حضرت(عج) تحقّقبخش مدينهي فاضله بوده و به فلسفهي تاريخ، غايت تاريخ را رقم خواهد زد.
چگونگي تحقّق حكومت عدل جهانيِ آن حضرت به جهات مختلفي ميتواند علاوه بر تبيين يك اعتقاد اساسي و اسلامي، برخي از چالشهاي فكري ـ نظري انديشهي سياسي شيعي را حل و فصل نمايد. بدون ترديد كشف ابعاد حكومت جهاني آن حضرت به عنوان مدينهي فاضله، زواياي مورد مناقشهي حكومت و جامعهي اسلامي را تا حدودي روشن خواهد كرد. با تأمل در ويژگيهاي حكومت حضرت مهدي(عج) ميتوان تا حدودي ديدگاه شيعه را در باب برخي مسايل سياسيِ جديد نيز استخراج نمود. چگونگي روابط حكومت با مردم، نقش نيروهاي سياسي اجتماعي، وظايف حكومت و بسياري از مسايل ديگر را كه در اين مورد مطرح ميشوند ميتوان با تأمل در ويژگيهاي حكومت آن حضرت(عج) تبيين كرد.
با توجه به جايگاه مهم و اساس مهدويّت و اعتقاد به شكلگيري حكومت جهاني حضرت مهدي(عج)، به جرأت ميتوان ادّعا نمود كه به رغم تأليفات زيادي كه دربارهي آن حضرت و در چيستي و چگونگي حكومت ايشان از سوي محقّقان حوزوي و دانشگاهي ارايه شده است، اما آثار كمتري را ميتوان يافت كه از صِرف بيان روايات وارده در اين باب و تبيين عمومي ويژگيهاي حكومت آن حضرت(عج) فراتر رفته و آن را از منظري تخصصي و مبتني بر انديشهي سياسي تشيع مطرح نموده و درصدد ربط دادن و نسبتسنجي آن با وضعيت حكومت در عصر غيبت برآمده باشد. البته به نظر ميرسد چنين بحثي همانند ديگر مباحث كلام سياسي و فقه در حوزههاي ديني ما ـ حتي به رغم گذشت بيش از دو دهه از تأسيس جمهوري اسلامي و حكومت ديني در ايران ـ مورد توجه جدّي واقع نشده است. از اين رو بر حوزويان ـ بهويژه فضلاي جوان حوزوي ـ است كه چنين مسألهي اساسي را مورد توجه جدّي قرار داده و ابعاد آن را تبيين نمايند.
تبيين روشمند و منسجم چيستي حكومت جهاني حضرت مهدي(عج) و مسايل مربوط به آن ميبايست از منظر كلام سياسي شيعه صورت پذيرد. جايگاه اصل امامت به عنوان يك اصل اعتقادي در تفكر شيعي موجب توجه جدي عالمان و متكلّمان شيعه به مسايل سياسي شده است و ما شاهد تأليف آثار كلامي مهمّي؛ چون «الشافي فيالامامه»ي سيّدمرتضي(ره) بودهايم و اين امر خود رونق و شكوفايي كلام سياسي شيعه را همراه با علم كلام شيعه به همراه داشته است. با اين حال در دورههاي متأخّر، صِرفا بر يافتههاي قبلي بسنده شده و از غور در مسايل جديد غفلت شده است.
فهم چيستي حكومت جهاني حضرت مهدي(عج) بدون توجه به نظام امامت شيعه ممكن نيست. حكومت جهاني حضرت مهدي(عج) به لحاظ ويژگي ذاتي، همان ويژگي حكومت پيامبر(ص) و حضرت علي(ع) را دارا است. هرچند ميتوان ويژگيهاي خاصي نيز ـ چون قيام با سيف ـ براي حكومت آن حضرت برشمرد، اما اين ويژگيهاي خاص موجب تمايز ماهوي نميشوند. از ديدگاه شيعه جامعهي بشري نيازمند هدايت الهي و دريافت شريعت از يك سو و نصب راهنماي الهي از سوي ديگر است. طبق قاعدهي لطف كلامي (14) و عنايت فلسفي، نصب امام معصوم(ع) بر خداوند ضروري است. حكومت نيز همراه با ديگر مواردش از شئون امامت است. لذا از نظر شيعيان حاكم صرفا ميبايست از جانب خداوند منصوب شود و مشروعيت ديگر حاكمان لزوما به لحاظ ارتباط با امام معصوم(ع) امكانپذير است. هرچند در عصر حاضر نسبت به شأن حكومتي امام معصوم(ع) شبهاتي مطرح شده است ـ ولذا برخي حكومت را از دين جدا ميگيرند ـ امّا به نظر ميرسد اعتقاد به حكومت جهاني حضرت مهدي(عج) و رهبري آن حضرت از مُسلَّمات مفروض تلقي ميشود. بدون ترديد بين اعتقاد به حكومت حضرت مهدي(عج) با نفي شأن حكومتي امامان تعارض لاينحلّي وجود دارد. بنابراين ميتوان با استناد به حكومت جهاني حضرت مهدي(عج) كه امري مسلّم فرض ميشود، در متفطّن ساختن صاحبان چنان شبهاتي بهره جست. از اين رو حكومت آخرالزمان چنانكه ديدگاه شيعه اقتضا ميكند، لزوما حكومتي ديني خواهد بود. و آيهي شريفهي «و نُريدُ اَن نَمُنَّ عليالذين استضعفوا فيالارض و نَجْعَلَهُمْ أَئِمةً و نَجْعَلَهُمُ الوارثين»(15) و احاديث وارد در ذيل آن بر اين امر كاملاً آشكار است و چنين اعتقادي، يك اعتقاد فراشمول بين مذاهب اسلامي است.(16)
ضرورت تحقق حكومت جهاني حضرت مهدي(عج) از منظر فلسفه و غايت تاريخ نيز قابل بررسي است. از ديدگاه قرآن، خداوند سنّتهايي را در فرآيند تاريخ قرار داده است و سرانجام تاريخ، حاكميّت بندگان صالح او خواهد بود. هرچند تاريخ شاهد فراز و نشيبهاي فراوان و پايمال شدن حق و عدالت گرديده است، امّا بدون تحقّق يك حكومت و جامعهي صالح، تاريخ به بلوغ و كمال خويش نخواهد رسيد. از اين رو طبق سنتي الهي ضروري است تا سرانجام تاريخ، حكومت صالحان و تحقّق كامل خلافت الهيِ انسان بر روي زمين باشد. حضرت علي(ع) در ذيل آيهي شريفهي «و نُريد...» ميفرمايند: «دنيا بعد از همهي سركشيهايش سرانجام بر ما رام خواهد شد و به ما رو خواهد كرد؛ همانند شُتُري كه در آغاز، بچهي خود را شير نميدهد و لگدپَراني ميكند، سرانجام به وي ميل و عطوفت ميكند.»(17)
قران کریم در رابطه با برنامه های دولت عصر ظهور می فرماید:
«الذين ان مكناهم فىالارض اقامواالصلوة و اتواالزكوة و امروا بالمعروف و نهوا عنالمنكر و لله عاقبةالامور» (18)
اينها (ياران خدا) كسانى هستند كه هرگاه در زمين به آنها قدرت بخشيديم، نماز بر پا مىدارند و زكات مىپردازند، و امر به معروف و نهى از منكر مىكنند و پايان همه كارها از آن خداست.
در آيه شریفه ، سخن از برنامههاى عملى ياوران خداست كه اگر در زمين قدرت پيدا كنند، اجراى احكام الهى را سرلوحه برنامههاى خود قرار مىدهند و با بر پايى نماز به خودسازى مىپردازند، و با پرداخت زكات مشكل اقتصادى جامعه را، حل مىكنند و با امر به معروف و نهى از منكر از جامعهاى سالم و خداپسند برخوردار مىگردند.
امام صادق، عليهالسلام، در روايتى كه در ذيل آيه مزبور وارد شده مىفرمايد:
«فهذه لآل محمد الى آخرالآية، والمهدى و اصحابه يملكهمالله مشارقالارض و مغاربها، و يظهرالدين و يميتالله به و باصحابهالبدع و الباطل كما اماتالشقاةالحق، حتى لايرى اينالظلم، و يامرون بالمعروف و ينهون عنالمنكر». (19)
اين آيه تا آخر آن درباره آل محمد و مهدى و اصحاب اوست كه مشرقها و مغربهاى زمين را تصاحب مىكند و دين پيروز مىشود. و خداوند به وسيله او و اصحابش، بدعتها و باطل را مىميراند، همانطور كه اشقيا، اهل باطل را از بين بردند، به گونهاى كه ظلم در هيچ جا ديده نمىشود، و امر به معروف و نهى از منكر مىكنند.
بنابراين، مصداق كامل اين آيه، در زمان ظهور حضرت مهدى، عليهالسلام، تحقق مىيابد. همانطور كه پيامبر اسلام، صلىاللهعليهوآله، نيز مىفرمايند:
«يفرج الله بالمهدى عن الامة بملا قلوب العباد عبادة و يسعهم عدله، به يمحق الكذب، و يذهب الزمان الكلب و يخرج ذل الرق من اعناقكم». (20)
خداوند به وسيله مهدى براى اين امت گشايش ايجاد مىكند، و دلهاى بندگان را از عبادت پر مىكند، و عدلش را همه جا مىگستراند و به وسيله او دروغ ريشهكن مىشود و دوران سختسپرى مىشود، و ذلتبندگى از گردنهاى شما خارج مىشود.
يكى از برنامههاى مهم حكومتحضرت مهدى، عليهالسلام، فقرزدايى كامل از جامعه به وسيله اجراى عدالت، و زدودن حرص و طمع از دلهاى مردم است. در روايتى از اهل سنت اين برنامه اينگونه تشريح شده است:
«بشارت باد بر شما، مهدى ! مردى از قريش كه از خاندان من است، در اختلاف و سستى مردم خروج مىكند، پس از آن زمين را پر از قسط و عدل مىكند همانطور كه از ظلم و جور پر شده است. ساكنان زمين و آسمان از او راضى هستند، و ثروتها به صورت صحيح و مساوى تقسيم مىشود. دلهاى امت محمد از بىنيازى پر مىشود، و عدالتش چنان گسترده مىشود كه آن حضرت منادى را مامور مىكند كه ندا دهد: چه كسى به من نياز دارد؟ اما غير از يك نفر كه درخواست مال مىكند هيچ كس به سراغ او نمىآيد. منادى به او مىگويد: پرده خانه كعبه را بياور تا از اموال به تو بدهم. آن شخص پرده خانه كعبه را مىآورد، منادى مىگويد: من فرستاده مهدى هستم تا مالى را به تو بدهم و سريع مال را به او مىدهد اما قدرت حمل آن را ندارد، بنابراين مقدارى از آن را كم مىكند تا بتواند آن را حمل كند. پس از آن كه بيرون مىآيد از كار خود پشيمان مىشود و مىگويد: من حريصترين امت محمد هستم. همه مردم براى گرفتن اين مال دعوت شدند، اما غير از من همگى آن را رها كردند، بنابراين، اموال را به منادى بر مىگرداند، ولى منادى مىگويد: ما چيزى را كه عطا كنيم پس نمىگيريم...» (21)
آرى، در چنين دولت كريمهاى، اسلام و مسلمين عزيز هستند، نفاق و اهل آن خوار و ذليلاند، مردم به اطاعتخداى متعال دعوت مىشوند، و كرامت و بزرگوارى در دنيا و آخرت نصيبشان مىشود.
اين حكومت، حكومتى است قرآنى و خداپسند كه ارزشهاى دينى بارور مىشود، مشكلات زندگى فردى و اجتماعى از بين مىرود، انسان از پوچى نجات مىيابد و در يك كلمه انسان به هدف آفرينش رهبرى مىشود.
«اللهم انا نرغب اليك فى دولة كريمة، تعزبها الاسلام و اهله و تذل بها النفاق و اهله و تجعلنا فيها من الدعاة الى طاعتك، والقادة الى سبيلك و ترزقنا بها كرامةالدنيا و الآخرة». (22)
اين انقلاب كه در انتظار بشريت است و بشريت نيز در انتظار آن است در اين آيه از قرآن مطرح گرديده است:
«و نريد ان نمن علىالذين استضعفوا فى الارض و نجعلهم ائمة و نجعلهم الوارثين» (24)
ما مىخواهيم تا به مستضعفان زمين نيكى كنيم يعنى آنان را پيشوايان سازيم و وارث براى زمين.
در اين رخداد عظيم تاريخ انسان، حقيقتى كه همواره به آن وعده داده شد و هيچگاه لباس واقعيت نپوشيد و به عينيت نرسيد; آشكار مىگردد و عينيت مىيابد. در پرتو اين دگرگونى بنيادين كه جوهرى انقلابى دارد، ماهيت روابط اجتماعى دگرگون مىشود و تحولى اصولى مىيابد. يعنى روابط ناسالم انسان با انسانهاى ديگر و با طبيعت دگرگون مىشود حتى بسيار بالاتر و در گسترهاى عظيمتر. رابطه انسان با خدا و با خود نيز تحولى ژرف مىيابد. يعنى انسان براستى بنده خدا و فرمانبر او مىشود و در پرتو تعاليم خالص و ناب آن معلم و مربى الهى توحيد راستين آموزش داده مىشود و از توحيدهاى ناخالص فلسفهها و عرفانهاى بشرى جدا مىشود و راه مستقيم الهى روشن مىگردد و خداشناسى و خدايابى به اوج شكوفايى مىرسد و اين معناى انقلاب راستين در رابطه انسان با خداست.
نيز رابطه انسان با خود و چگونگى درك و دريافتخود و كيفيت احساس از خود و نيروها و استعدادهاى خود، تحولى بنيادين مىيابد و انسان به ارزش والاى خويش، به جايگاه و منزلت انسانى و بهحد اعلای خودكه ممكن است دست مىيابد و به گستره نيروهاى نهفته در درونش، پىمىبرد و نقدينه استعدادها و روح و جسم خويش را در راه رشد اهداف پوچ و گذرا نمىنهد و به جستجوى حقايق ژرف و جاودانه وجود روى مىآورد و به جوهر هستى دست مىيابد و اين انقلاب در رابطه انسان با خود خويشتن است .
رسالت منتظران وعصر غیبت
در روايات ذكر شده است كه هنگام ظهور امام زمان،جنگ و خونريزي و فساد فراوان روي ميدهد، و از طرفي گفته ميشود كه بايد زمينه را براي ظهور ايشان فراهم كرد اما باید گفت
از جمله نشانههاي غير حتمي ظهور، گسترش فساد و تباهي است و نبايد اين فساد و تباهيها را جزو زمينهها و عوامل ظهور دانست. در مقابل اين روایات مطالبی ارائه باید نمود و قضاوت را بایستی به عهدة خواننده گذارد .
الف. براي شكل گرفتن و تحقق هر پديده، چه طبيعي و چه اجتماعي، عوامل وشرايط چندي لازم است و معمولاً اين پديدهها با يك سري نشانهها و علايم همراه است. از اين رو، عوامل و نشانههاي پديده را بايد شناخت و تفاوت ميان آن دو را بايد دانست تا در هنگام بيان عوامل و نشانهها، دچار سردرگمي و اشتباه نشويم.
عوامل و شرايط ايجاد هر پديده، يك سري چيزهاست كه با پديده، ارتباط استلزامي و انفكاك ناپذير دارند و بايد آنها تحقق پيدا كنند تا پديده محقق شود. اينها در شكل گرفتن پديده نقش دارند و بدون اينها، پديده تحقق نخواهد يافت.
امّا نشانههاي يك پديده، علامتهايي است كه از وقوع پديده يا نزديكي وقوع آن، مردم را آگاه ميكند و فايده آن، علم پيدا كردن به وقوع پديده يا نزديكي وقوع آن است؛ نه اين كه نقشي در ايجاد پديده داشته باشند. يعني با آشكار نشدن نشانه و اتفاق نيفتادن آن نيز پديده ميتواند شكل بگيرد.
بنابراين، نسبت ميان شرايط يك پديدة مشروط با پديده، نسبت استلزامي و انفكاك ناپذير است، در حالي كه نسبت ميان نشانه با پديده نشاندار، نسبت غير استلزامي و انفكاك پذير است.
پديده ظهور و تشكيل حكومت جهاني حضرت حجت ـ عليه السّلام ـ نيز از اين قاعده مستثني نيست. و شرايط و عوامل و نشانههايي دارد. شرايط و عواملي مانند وجود قانون جامع و كامل (قرآن وسنت پيامبر ـ صلّي الله عليه و آله ـ)، مجري قانون (حضرت مهدي ـ عليه السّلام ـ)، آماده بودن عدهاي از اهل ايمان براي ياري آن حضرت و جانبازي در راه اهداف او، و.... و نشانههايي مانند خروج سفياني، نداي آسماني، فرو رفتن زمين در منطقة بيداء، خروج يماني، قتل نفس زكيّه، و زياد شدن فساد و تباهي در اين عصر و....
البته نشانهها نيز دو گونهاند: 1. نشانههاي حتمي و قطعي؛ 2. نشانههاي غير حتمي.
علايم غير حتمي با ظهور، ارتباط استلزامي ندارند. زيرا ممكن است برخي از آنها اصلا واقع نشود ولي ظهور تحقق يابد. و احتمال دارد برخي از نشانهها حادث شود ولي ظهور توأم و همزمان با آنها شكل نگيرد و بدين بيان كه: اين نشانهها، بيانگر ظرف تحقق ظهور باشند، مانند اين كه گفته شود: نامه رسان هنگامي ميآيد كه هوا صاف باشد. منظور اين است كه نامه رسان در زمان نامساعد بودن هوا نخواهد آمد، نه اين كه هر وقت هوا صاف بود او ميآيد. در باب علايم ظهور نيز مراد اين است كه حضرت مهدي ـ عليه السّلام ـ در غير اين اوضاع ظهور نخواهد فرمود، نه اين كه هر وقت اين اوضاع پديدار شد، حضرتش بايد ظهور كند.
از مباحث ياد شده بر ميآيد كه فساد و... شرط ظهور نبوده بلكه نشانههاي ظهور هستند.
نتيجه: فساد و... شرط ظهور مصلح كل نيستند تا با دامن زدن به آن، تحقق ظهور را شتاب بخشيم. فساد و اصلاح، دو نقطة مقابل و ضد يكديگرند و ايجاد فساد، تناسبي با تحقق اصلاح و ظهور مصلح كل ندارد. به صراحت قرآن، يكي از اهداف آمدن انبيا و فرستادن كتابهاي آسماني، رساندن مردم به اين سطح از رشد و فرهنگ و تعالي است كه خود با اختيار، قسط و عدل را بر پادارند. (حديد / 25).
بنابراين، مهمترين وظيفه ما در دوران غيبت، رسيدن خود و رساندن ديگران بدين فرهنگ است تا با آمادگي كامل، به پا دارنده عدل و دادگستر گيتي را پذيرا شويم. شناخت صحيح دين و امام زمان و اهداف او و هماهنگي با آن اهداف از وظايف اين دوران پرخطر است.
ب: از سوي ديگر آن چه كه در روايات دربارة تكليف شيعيان در عصر غيبت و اقدامات براي نزديكي ظهور آمده است بيانگر پرهيزگاري و تهذيب نفس در اين عصر است.
در روايت است كه: هر كس دوست دارد از اصحاب حضرت باشد، بايد منتظر باشد و در اين حال به پرهيزكاري و اخلاق نيكو رفتار نمايد، در حالي كه منتظر است(25)
با توجه به چنين رواياتي روشن است كه از جمله چيزهايي كه موجب فراهم آمدن زمينههاي ظهور است پرهيزكاري و تقوا است نه فساد و تباهي.
ج. حضرت علي ـ عليه السّلام ـ در نهج البلاغه ميفرمايد:
توجه كنيد كه هر مأمومي را امامي است كه به او اقتدا ميكند، و از نور علمش برخوردار است (بخش نامهها) اقتدا كردن به امام به معناي الگو قراردادن حضرت بيان شده است بنابراين همان گونه كه در اين زمان امام عصر (عج) عمل به واجبات و ترك محرمات و ساير تكاليف واجب و مستحب را در سرلوحه زندگي خود قرار دادهاند وظيفه شيعيان نيز اين چنين است نه فساد و تباهي.
د. از امام صادق ـ عليه السّلام ـ نقل است كه فرمود:
«كونوا لنا زيناً و لا تكونوا علينا شيئاً؛ اي شيعيان زينت ما باشيد».(26)
اين روايت بيانگر آن است كه شيعيان در تمام زمانها بايستي براي اهل بيت زينت باشد و زينت شدن براي اهل بيت جز با پرهيزكاري و تقواي الهي و پرهيز از فساد و تباهي سازگاري ندارد.
با توجه به نكات فوق روشن ميشود كه فساد و تباهي از نشانههاي ظهور است، امّا وظيفه ما پرهيز از آن است، و انجام دادن فسادها و منكرات، مخالفت با قرآن و سنت است.
وظيفه ما درعصر غيبت آن است كه برآنچه از حق و هدايت كه به او رسيده، ثبات قدم داشته و چنگ بزند تا محفوظ بماند و پيداست كه منبع شناخت اين مطالب حقّه و هدايت يافتن به آن، مطابق حديث متواتر ثقلين، قرآن مجيد و سنت نبوى و عترت طاهره است، كه در عصر غيبت روايات و سنت ايشان در كتب موجود است. روايات متعددى با الفاظ مختلف براين مطلب دلالت مىكنند، ازجمله:
1 - پرهيز از شك
از امام صادق، عليهالسلام، نقل شده كه ضمن حديثى درباره عصر غيبت فرمودند:
’... فإيّاكم والشّك والإرتياب أنفو عن أنفسكم الشكوك و قد حذّرتم فاحذروا من اللَّه...
3پس بپرهيزيد از شك و دودلى و ترديد، شكها را از خودتان برانيد و به تحقيق كه شما برحذر داشته شديد، پس از خدا پرهيز كنيد [كه درعصرغيبت ترديد بهخود راهدهيد] ...
اين حديث نشان مىدهد كه يكى از وظايف شيعه در عصر غيبت، احراز درجه رفيع يقين و تلاش براى حفظ عقايد حقّه است. زيرا طولانى شدن دوره غيبتِ حجّتِ خدا، باعث ترديد و بىاعتقادى بسيارى مىشود و سيطره4مادّيت (مادى گرايى) و فضلفروشى عالم نمايانى كه علم و تخصص آنها ربطى به عقايد ندارد و درعين حال در آن دخالت و تخريب مىكنند، مزيد بر علت است.
2 - چنگ زدن به امرِ اول تا وصول به امرِ آخر
ما مجموعه بزرگ و والايى از احاديث عقيدتى و اخلاقى و فقهى و غير آن داريم كه از جهتى مايه فخر و مباهات ما بر ساير مذاهب و ملل است و از جهت ديگر باعث هدايت و ثبات قدم ماست. مىتوان گفت مراد از »امر اول«، همين دوره دويست و هفتاد و سهساله از آغاز بعثت تا آغاز غيبت و يا دوره امامان يازدهگانه شيعه باشد كه آن ميراث را بهيادگار گذاشتهاند و حاملان و مبلّغان و مجريان آن، فقها و علماى صالح شيعهاند. البته توقيعات شريفه ناحيه مقدسه را نيز مىتوان جزءِ امرِ اول دانست. امّا »امرِ آخر (ديگر)« ظاهراً مربوط به عصر ظهور است كه تكاليف همه توسط شخص امام مهدى، عليهالسلام، روشن مىشود و هيچ بلاتكليفى باقى نمىماند. شيعه موظّف است كه در عصر غيبت، كمال تحفّظ را نسبت به آن ميراث گرانبها داشته و به ثقلين چنگ بزند و اگر چيزى را نفهميد، آن را انكار و رد نكند كه ممكن است گرفتار كفر بشود.
در روايتى از امام صادق، عليهالسلام، نقل شده كه درباره وظيفه شيعه دراين عصر فترت، فرمودند:
فتمسّكوا بالأمر الأوّل حتّى يبّين لكم الآخَر
5و بنا به نقل ديگرى:
تمسّكوا بالأمر الأوّل الّذى أنتم عليه حتى يبّين لكم
6به امر نخستينى كه برآنيد، چنگ بزنيد تا براى شما آشكار شود.
همچنين از آن حضرت دراين باره نقل شده كه فرمودند:
كونوا على ما أنتم عليه حتّى يُطلع اللَّه لكم نجمكم
7بر آنچه كه برآنيد، باشيد تا خداوند ستاره شما را برايتان طالع گرداند.
و نيز نقل شده كه فرمودند:
فتمسّكوا بما فى أيديكم حتى يصحّ لكم الأمر.
8پس چنگ زنيد به آنچه كه در دستهايتان است تا امر براى شما راست واستوار آيد [يعنى ظهور واقع شود].
يكى از وظايف شيعه در عصر غيبت، احراز درجه رفيع يقين و تلاش براى حفظ عقايد حقّه است. زيرا طولانى شدن دوره غيبتِ حجّتِ خدا، باعث ترديد و بىاعتقادى بسيارى مىشود و سيطره مادّيت (مادى گرايى) و فضلفروشى عالم نمايانى كه علم و تخصص آنها ربطى به عقايد ندارد و درعين حال در آن دخالت و تخريب مىكنند، مزيد بر علت است.
و در روايت ديگرى هم به اين شكل تكليف شيعه را در »سَبطَة« (پايينتر از »فَترَت«) مشخص فرمودند كه:
إلى ما أنتم عليه حتّى يأتيكم اللَّه بصاحبها.
9به آنچه كه شما برآنيد عمل كنيد تا خداوند صاحبش را براى شما بياورد.
مفهوم همه اين روايات يكى است و آن محافظت و عمل كردن به قرآن و ميراث موجود اهل بيت در عصر غيبت است تا ظهور فرا رسد و هيچ ابهامى نماند.
3 - رعايت معيارهاى عصر ائمه، عليهمالسلام، در دوستى و دشمنى و پيروى كردن و سرپرست گزيدن
اين مفهومى بسيار دقيق و مهم است؛ زيرا آنچه كه ما را با پيشينيان شيعه ما كه اصحاب ائمه هُدى، عليهمالسلام، بودند و در راه ولايت آنها كوشيدند و سختيها و رنجها كشيدند و قربانيها دادند، پيوند مىدهد، همين مطلب است. چنانكه حالات روحى ما مىتواند (بنابر بعضى از روايات)، ما را در عمل ياران پيامبر، صلّىاللَّهعليهوآله، در جنگهاى ايشان و امام على، عليهالسلام، و ساير امامانِ گذشته شريك كند و همچنين آرزوهاى ما درباره يارى امام زمان، عجّلاللَّهتعالىفرجه، مىتواند باعث پاداش يارى آن حضرت و جنگ و شهادت در ركاب ايشان شود، هرچند آن دوره را درك نكنيم. درواقع همين حبّ و بُغض و ولايت مشترك است كه افراد يك زمان و يا زمانهاى مختلف را بههم متصّل مىكند؛ زيرا اين همدلى و همرأيى باعث حفظِ ميراثِ گذشتگان و تحقّق اميدِ آينده مىشود. اينك با مقدمه مذكور، حديث منصور صيقل را بخوانيم:
إذا أمسيت يوماً لاترى فيه اماماً من آل محمد، فأحبّ من كنت تحبّ و أبغض من كنت تُبغض و وال من كنت تُوالى و انتظرالفرج صباحاً و مساءً.
10چون بهروزى گرفتار شدى كه در آن امامى از آل محمد [صلّىاللَّهعليهوآله] را نديديد، پس دوست بدار هر كه را دوست مىداشتى و دشمنبدار هر كه را دشمن مىداشتى و به ولايت هر كه سر مىسپردى، گردن گذار و امر فرج را صبح و عصر منتظر باش.
بخش بزرگى از شرايط ظهور مربوط به آمادگى انسانها براى پذيرش تعاليم و حكومت و دولت كريمه امام زمان، عجّلاللَّهتعالىفرجه، است. از امام صادق، عليهالسلام، نقل شده كه: زبانهايتان را نگهداريد و ملازم خانههايتان باشيد.
پيداست كه تولّى و تبرّى، مقدمه و شرط لازم اين انتظار صحيح است و كسى كه آن را نداشته باشد، نمىتواند منتظرِ راستين باشد. با توجه به اين مطلب مىفهميم كه منتظرانِ واقعى اندكند. چنانكه احاديثى هم مُشعِر بهاين واقعيتند.
4 - تقواى الهى و عمل به دين اسلام
بسيارى از خوبيها و بديها و واجبات و محرّمات در قرآن كريم آمده است و اصول و فروع دين مبين اسلام در آن پيداست. از وظايف شيعيان، بلكه مهمترين وظيفه آنها، رعايت تقوا و كسب درجه متقيّن و عمل به دين اسلام است. چنانكه از امام صادق، عليهالسلام، نقل شده كه فرمودند:
إنّ لصاحب هذا الأمر غيبة فليتّق اللَّه عند غيبتة و ليتمسّك بدينه.
11براى صاحبِ اين امر غيبتى است، پس [شيعه] بايد هنگام غيبتش پرهيزكارى پيشه كند و بهدين او چنگ زند.
مطالعه قرآن بخوبى معلوم مىكند كه »دين اسلام« (دين خدا) در قرآن تعريف و مشخص شده است. بايد به آن چنگ زد و جدا نشد.
5 - رجوع به سنّت نبوى و سيره اهلالبيت، عليهمالسلام
همانطور كه دو حرم مقدّس وجود دارد كه يكى را خدا قرار داده و ديگرى را رسول بزرگوارش؛ دو مرجع بزرگ هم وجود دارد كه يكى قرآن است كه خداوند نازل فرموده و بزرگتر است و ديگرى سيره (اعمّ از فعل و قول و تقرير) كه حاصل زندگى پيامبر اكرم، صلّىاللَّهعليهوآله، و اهلبيت، عليهمالسلام، در طى چند قرن است و پيداست كه سيره، بهدليل برخورد با مقتضيات زمانها و رويارويى با حوادث واقعه و پاسخ به آنها، بمثابه مفسّر و مؤوّل و شارح قرآن است. همانطور كه در حديث مشهور نبوى به مسلمانان، سفارش شده كه به هنگام هجوم فتنهها چون پارههاى شب تيره، به قرآن پناه ببرند و ضمناً در حديث مشهور ديگرى، از جدايىناپذيرى ثقلين تا قيامت و لزوم رجوع و تمسّك به آن دو جهت مصون ماندن از گمراهى سخن رفته است. و از همينروست كه مىبينيم اساسىترين وظيفه شيعه به هنگام عصر حيرت (غيبت) براى رهايى از سرگردانى، رجوع به مدينه (يعنى متن و بستر مكانىِ پيدايش سيره مذكور) ذكر مىشود. چنانكه اميّه بن على القيسى مىگويد:
قلت لأبى جعفر محمد بن على الرضا، عليهماالسلام، من الخلف بعدك؟ فقال: إبنى علىّ و ابنا علىّ، ثم اطرق مليّا، ثّم رفع رأسه ثمّ قال: إنّها ستكون حيرة. قلت: فإذا كان ذلك فإلى اين؟ فسكت ثُم قال: لا أين، حتى قالها ثلاثا... فقال إلى المدينة. فقلت: أىّ المُدن؟ فقال: مدينتنا هذه، و هل مدينة غيرها؟
(27)به ابى جعفر محمد بن على، عليهماالسلام، [امام جواد، عليهالسلام] گفتم: امام جانشين شما كيست؟ فرمود: پسرم على و دو پسر على [يعنى پسرش امام حسن و نوهاش امام زمان، عليهالسلام] آنگاه مدتى سرش را پايين انداخت و بعد از آن سرش را بلند كرد و فرمود: همانا بهزودى حيرتى خواهد بود. عرض كردم: وقتى كه چنين شد به كجا بايد روى آورد؟ حضرت سكوت كردند، سپس فرمودند: بههيچ جا، و اين عبارت را سهبار تكرار كردند. سؤالم را تكرار كردم، فرمودند: به مدينه. عرض كردم: كدام يكى از شهرها؟ فرمودند: به همين مدينه خودمان، و آيا مدينهاى جز آن هست؟
از سكوت حضرت مىتوان استنباط كرد كه هيچ راه حلّى جاى خالى امام غايب را پر نمىكند (چون هيچكس در عصر غيبت كبرى نخواهد توانست مستقيماً مستند به آن حضرت باشد) و بطور قطعى مردم را از حيرت نجات نمىدهد، امّا براى آنكه گمراه نشوند و ثابتقدم بمانند، ايشان مردم را به مدينه ارجاع مىدهند و مىدانيم كه مدينه محل نزول وحى و ايجاد سيره (اعم از سنت نبوى و سيره اهل البيت، عليهمالسلام) بوده است و مقصود ايشان از مدينه، در و ديوار آن نيست و مردم آن نيز نيستند؛ زيراكه در بسيارى از زمانها منافقان فراوانى هم در آن مىزيستند و اينك نيز تحت سيطره شرايط بسيار دشوار عصر غيبت، مستلزم آن است كه ازطرفى هر شيعه منتظرى، در زندگىاش با اندوه و اميدوارى فراوان، به تكاليف و مسؤوليتهاى دينى خود عمل كرده و از طرف ديگر با استقامت و اتحاد با همكيشان، مانند هر اقليت مقاومى، در برابر دشمن خود ايستاده و از موجوديت و هويت خويش دفاع كند
گمراهان وهّابى است. بلكه شايد مقصود رهايى نظرى از هر زمان و مكانى و رجوع به ثقلين است كه چون خورشيدى تابان، مدينه را از ديگر شهرها، و سه قرن نخستين هجرى را از بقيه قرون متمايز كردهاند. يعنى وقتى يك انديشمندِ مُصلحِ مسلمان به دنبال راه حلّى براى هدايت در شرايط حيرت است، بايد خود را از قيود شرايط زمانى و مكانى پيرامونش رها كرده و از آن بيرون برود و به آن سه قرن در مدينه بنگرد و دنبال راه حل بگردد.
6 - انكار نكردن غيبت
از امام صادق، عليهالسلام، نقل شده كه فرمودند:
إن بلغكم عن صاحبكم غيبة فلا تنكروها.(28)
اگر از صاحبتان به شما غيبتى رسيد، آن را انكار نكنيد.
مىدانيم كه مرحله اول پذيرش هر چيزى آن است كه آن را انكار نكرده و ممكن بدانيم و پس از تحقيق و بررسى، در بود و نبود آن به يقين برسيم. درحالى كه كسىكه بدون مطالعه انكار كند هرگز وارد مرحله بررسى نمىشود تا از حالت دودلى و ترديد خارج گردد و اگر مطالعه كرده باشد، هرگز قادر بر ردّ آن نخواهد بود و بيقين (هرچند فقط نظرى) خواهد رسيد. البته بنابر حديث ديگرى از امام صادق، عليهالسلام، هيچكس بر عقيده به وجود و غيبت (يا امامت) امام مهدى، عليهالسلام، ثابتقدم نمىماند مگر آن كه خداوند از او در عالم ذرّ ميثاقش را گرفته باشد.
(29)
7 - نگهداشتن زبانها (تقيه و كتمان سر) و كمتر آميختن با مردم و عجله نكردن و تسليم بودن
لازمه حفظ موجوديت شيعه و حفظ دينِ شيعيان خالص و منتظر، اين است كه اولاً اصلِ تقيّه را رعايت كرده و زبانشان را از آنچه كه سودى ندارد، نگهدارند (تا چه رسد به آنچه كه زيانبار باشد)؛ ثانياً در شرايطى كه قدم به قدم انباشته از شبههها و گناهان و فسادهاست، شيعيانِ منتظر بايد به همان اندازه كه رفعِ نياز مىكند، حضور اجتماعى داشته و بقيه اوقات را صرف حضور در خانه يا خانواده كنند و بدانند كه خداوند به آنها دستور داده كه خودشان و اهلشان را از آتش حفظ كنند و در اين ساعات مىتوانند به مطالعه و تدبّر و مذاكره و عبادت و تهجّد و يا لذّات مباح بپردازند و از تربيت و محافظت زنان و فرزندانشان غافل نشوند و آنها را به امواج سهمناك جامعه حيرتزده و سرگردان و گنهكار نسپارند و گمان نكنند كه ملاك خداوند براى شتاب در امر ظهور، عجله آنهاست. بلكه بخش بزرگى از شرايط ظهور مربوط به آمادگى انسانها براى پذيرش تعاليم و حكومت و دولت كريمه امام زمان، عجّلاللَّهتعالىفرجه، است. از امام صادق، عليهالسلام، نقل شده كه: »كفوا السنتكم و الزموا بيوتكم...
(30)زبانهايتان را نگهداريد و ملازم خانههايتان باشيد.
و از همان حضرت نقل شده كه فرمودند:
محاضير هلاك شدند!
پرسيدند: »محاضير كدامند؟« فرمود:
المستعجلون و نجا المقرّبون... كونوا أحلاس بيوتكم فإنّ الفتنة على من أثارها...
(31) شتاب خواهان هلاك شدند و نزديكى خواهان [به خدا و رسولش و اهلبيت، عليهمالسلام] نجات يافتند... فرشهاى خانههايتان [يعنى خانگى و بىتحرك] باشيد. پس بدرستى كه فتنه عليه كسى كه آن را برانگيخته، مىگردد...
و نيز از همان امام معصوم، عليهالسلام، نقل شده كه در جواب كسى كه از وقتِ اين امر پرسيد و از طولانى شدن انتظارش شكوه داشت، فرمود:
»كذب المتمنّون و هلك المستعجلون و نجا المسلمون و الينا تصيرون.
(32)آرزو كنندگان دروغ گفتند و شتاب خواهان هلاك شدند و تسليم شوندگان رهايى يافتند و شما بهسوى ما مىگرديد.
پيداست كه علّتِ ادّعاىِ باطلِ بسيارى از مدعيان مهدويت، آرزوى مقام آن امام همام، عليهالسلام، و اقدامات ايشان و يا آرزوى اصلاح امور در غياب ايشان و آرزوهاى مشابه است و بسيارى از پيروان مرامهاى باطل ايشان نيز بواسطه همين آرزوها و عجله وشتاب درباره اصلاح امور به ورطه هلاكت وگمراهى افتادهاند.
چون امروزه بهخلاف گذشته كه در فردگرايى افراط مىشد، در جمعگرايى زيادهروى مىشود، ممكن است به ما نسبت تحجّر داده و خُردهگيرى كنند كه چرا سخن از لزوم دورى از مردم و ملازمتِ بيوت در عصرِ غيبت مىگوييم؟ در پاسخ به اين شبهه، بهتر است با رجوع به روايات مربوطه، مفهوم و فايده اين اعتزال و كنارهگيرى از مردم را بيشتر درك كنيم:
مرحوم شيخ جمالالدين ابوالعباس احمد بن محمد بن فهد حلى (مشهور به ابن فهد الحلى (م 841 ق.) »عزلت« را چنين تعريف مىكند:
عزلت عبارت است از رويگردان شدن از همه و روى نهادن به خداى تعالى در غار كوهى، يا شبستان مسجدى و يا گوشه خانه... عزلت دورى گزيدن از مردم و بريدن از آفريدگان و اُنس گرفتن با حضرت حقّ است و اين تعريف دايره شمولش بيشتر از تعريف نخست است. گوشهنشينى، تنها براى كسى امكانپذير است كه نفس خويش را به ترك فزونخواهىها و خواستههاى دنيا توانمند ساخته و نفس و خواهشهاى نفسانى او پيرو خِرَدَش باشد...
(33)از امام صادق، عليهالسلام، نقل شده كه فرمودند:
لولا الموضع الّذى وضعنى اللَّه فيه، لسرّنى أن أكون على رأس جبل لا أعرف النّاس و لا يعرفونى، حتى يأتينى الموت.
20اگر نبود جايگاهى كه خداوند مرا در آن قرار داده است [امامت]، دوست مىداشتم بر فراز كوهى مىبودم؛ نه كسى را مىشناختم و نه كسى مرا مىشناخت تا اين كه مرگ مرا دريابد.
21و از همان حضرت، عليهالسلام، نقل شده كه سهبار فرمودند:
ما يضرّ الموُمن أن يكون منفرداً عن الناس و لو على قلّة جبل.
(34)اين به مؤمن زيان نمىرساند كه تنها وجدا از مردم باشد، هرچند بر فراز قلّه كوهى باشد.
همچنين از رسول اكرم، صلّىاللَّهعليهوآله، نقل شده كه وقتى نزد ايشان از فتنه ياد شد، فرمودند:
إذا رأيت النّاس مَرَجت عهودهم و خَفرت أماناتهم و كانوا هكذا - و شبّك بين أصابعه.
[فتنه روى خواهد داد] وقتى كه مردم به پيمانهايشان وفا نكنند و در امانتهايشان خيانت كنند و همانند اين باشند - و بين انگشتانش شبكه ساخت، [يعنى در هم فرو برد كنايه از اين كه مردم به جان هم مىافتند].
راوى مىگويد: گفتم فدايت گردم، آن موقع چه كنم؟ فرمودند:
ألزم بيتك و أمسك عليك لسانك و خذ ما تعرف و ذر ما تنكر و عليك بأمر خاصّة نفسك و ذر عنك أمر العامّة.
(35)در خانهات بنشين و زبانت را از سخن بازدار و آنچه مىشناسى [معروف را] بگير و آنچه نمىشناسى [منكر را] واگذار و بهكار مربوط به خودت مشغول شو و خود را از پرداختن بهكار عمومى دور ساز.
8 - صبر و پايدارى و دعوت همديگر به صبر و مقابله با دشمن و ايجاد حفظ يا گسترش ارتباط با امام معصوم، عليهالسلام
شرايط بسيار دشوار عصر غيبت، مستلزم آن است كه ازطرفى هر شيعه منتظرى، در زندگىاش با اندوه و اميدوارى فراوان، به تكاليف و مسؤوليتهاى دينى خود عمل كرده و از طرف ديگر با استقامت و اتحاد با همكيشان، مانند هر اقليت مقاومى، در برابر دشمن خود ايستاده و از موجوديت و هويت خويش دفاع كند و بالاخره از طُرُق مختلف (مانند عبادات نيابتى از طرف امام خود، پرداخت صدقه و دعا براى سلامتى آن حضرت، دعا براى تعجيل در فَرَج آن حضرت، زيارت و سخن گفتن صميمانه با آن حضرت و كمك خواستن از ايشان و غيره) با امام خود رابطه داشته و آن را عميقتر و گستردهتر كند. چنان كه در تفسير آيه شريفه:
يا ايّها الّذين آمنوا اصبروا و صابروا و رابطوا و اتّقوا اللَّه لعلّكم تتقون.
(36)از حضرت امام محمد بن على الباقر، عليهالسلام، نقل شده كه فرمودند:
إصبروا على أداء الفرائض و صابروا عدوّكم و رابطوا إمامكم.
(37)پايدارى كنيد بر اداى واجبات و در برابر دشمنتان استقامت بورزيد و با امامتان پيوند برقرار كنيد [رابطه داشته باشيد].
9 - رضايت كامل و تسليم بىچون و چرا در برابر اراده و خواست حضرت حق جلّ و عَلا
اين البته مكمّل مطلب هفتم، بلكه علت آن است و براى آنكه بدانيم چقدر مهم است، كافى است به يكى از دعاهاى عصر جمعهها كه معروف به »دعا در زمان غيبت« بوده و با جمله »اللهم عرفنى نفسك« شروع مىشود، مراجعه و آن را مطالعه كنيم. در اين دعا با خداوند متعال چنين مناجات مىكنيم:
’... أللّهم فثّبتنى على دينك و استعملنى بطاعتك و ليّن قلبى لولىّ أمرك و عافنى ممّا امتحنت به خلقك و ثبّتنى على طاعة ولى أمرك الّذى سترته عن خلقك و باذنك غاب عن بريتك و أمرك ينتظر و أنت العالم غير المعلّم بالوقت الّذى فيه صلاح أمر وليّك فى الإذن له بإظهار أمره و كشف ستره فصبّرنى على ذلك حتّى لا أحبّ تعجيل ما أخّرت و لا تأخير ما عجّلت و لا كشف ما سترت و لا البحث عما كتمت و لا أنازعك فى تدبيرك و لا أقول لم و كيف و ما بال ولى الأمر لا يظهر و قد امتلات الأرض من الجور و افوضّ أمورى كلّها اليك...
(38)(پس اى خدا! مرا بر اين دينت ثابت قدم گردان و بهكار طاعتت مشغولدار و قلبم را براى ولّى امرت نرم و مطيع ساز و عافيت و حُسن عاقبت در آنچه خلقت را به امتحان آن آزمودى، مرا به كَرَمت عطا فرما و به طاعت ولّى امرت ثابتقدم بدار؛ آن ولّى امرى كه او را از چشم آفريدههايت پنهان داشتهاى و به اجازه تو از مردم غايب گرديده و در ظهور و قيامش منتظر فرمان توست و تو اى خدا، به ذاتِ خود، بدون آموزش ديدن، دانايى كه چه هنگامى مصلحت در اذن به اوست كه امرش را آشكار كرده و پردهاش را كنار بزند. پس اى خدا مرا صبر و شكيبايى بر آن [تحمّل غيبت آن حضرت] ده تا اينكه آنچه را تو تأخيرش انداختى، من تعجيل آن نخواهم و آنچه تو تعجيل آن خواهى، من تأخيرش نطلبم و آنچه را تو پوشيده داشتى، من پردهگيرى و كشف آن نخواهم و در آنچه كه تو كتمان و پنهان كردى، من بحث و كنكاش نكنم و در تدبيرت با تو تنازع و درگيرى نكنم و نگويم: »براى چه؟« و »چگونه؟« [چون و چرإ؛آپپ نكنم] و نگويم كه چه شده است كه ولى امر، امام غايب ظاهر نمىشود درصورتىكه زمين هماكنون پر از جور و ستم گرديده است؟ و تمام امورم را به تو تفويض كرده واگذارم.
در دنباله همين دعا تقاضا مىكنيم كه:
حتى تتوفّانا و نحن على ذلك لا شاكيّن و لا ناكثين و لا مرتابين و لا مكذبين.
(39) تا آنكه درحالى ما را قبض روح كنى كه بر اين ايمان و يقين باقى باشيم و ترديد كننده و پيمان شكننده و سست عقيده و تكذيب كننده نباشيم.
اگر اين تسليم و رضايت مطلق در برابر خداوند متعال همراه با ديندارى و رجوع به قرآن و سيره در كسى باشد، او مىتواند منتظر واقعى تلقّى شود و از گزند گمراهى و حيرت و سرگردانى آخرالزمان محفوظ بماند و دعاها و زيارات روز جمعه نيز براى ايجاد و حفظ چنين روحيهاى بسيار مفيد است.
10- ياد امام زمان (عليه السلام)
وظيفه ي يك شيعه و يك عاشق دلسوخته قبل از هر چيز ياد امام زمان است نه در هر صبح و شام ، بلكه درتمايم ساعات عمر خود و درهر حال ازحالات و در هر مكاني از مكانها بايد به ياد امام زمام باشد ، نه آنكه هر گاه مريض يا گرفتار شد ويا در مركزي از مراكزديني ، مانند حرم ائمه (عليه السلام) قرار گرفت به ياد امام بيافتد ، زيرا عاشق آن است كه آني از ياد معشوق غافل نشود . تأسف آن است كه نه تنها ديگران به ياد امام نيستند . بلكه شيعيان نيز امامشان را به فراموشي سپرده اند ، در حالي كه از ياد بردن ولي نعمت عيب و زشت است . ياد اما نه تنها يك وظيفه است كه آرام بخش و نشاط آور ، سازنده و تربيت كننده ، اصلاح گر وشور آفرين ووسيله تقرب به خدا و توشه لحظه پر وحشت مرگ نيز هست .
بنابراين ، اي دوستان امام زمان اگر صفاي روح مي طلبيد ، اگر تزكيه نفس مي خواهيد . اگر قدرت مبارزه با تمايلات نفساني ووسوسه هاي شيطاني را جويا هستيد ، اگر از گناهان و خطاها پشيمان شده در پي وسيله استغفار به فكر درمان بيماري هاي روحي وناهمواريهاي معنوي افتاده ايد ، اگرتعالي رواني و نور باطني مي خواهيد و بالاخره اگر كاميابي دنيا و آخرت را خواستاريد ، راه اصلي و مسير حقيقي آن است كه به ياد امام زمان باشيد و به او روي آوريد ودست به دامان او شويد ، در تمام ساعات عمرتان به ياد او باشيد ، از او بخواهيد ، او را بجوئيد ، راه او را به پيمائيد و در خانه او را بزنيد ، چرا كه همه چيز انجاست و همه كمالات در سايه مهر او و در پرتو اطاعت و كسب خوشنودي او و سرانجام از ياد اوست . شما در هر مقام و موقعيتي كه هستيد ، اگر مي خواهيد در تمام شئون زندگي و در همه مسائل اجتماعي ، به خصوص سازندگي روح انساني وشكوفايي انديشه ، به جائي برسيد و به موقعيتهائي نايل شويد پيوسته به ياد او باشيد و پيوندتان را با او محكم كنيد كه در غير اين صورت . تلاشها بي ثمر مي ماند . راههاي به ياد امام بودن ، تكاليف بعدي است كه ذيلاً اشاره مي شود .
11- دعا براي شناخت امام زمان (عليه السلام)
معرفت و شناخت امام زمان ، امري حتمي و ضروري است ، چرا كه طبق حديث نبوي مرگ كسي كه نسبت به امام زمانش آگاهي ندارد ، مرگ جاهليت است . بنابراين يكي از وظايف مسلم عبد اين است كه امام زمانش را بشناسد و در اين راه از هيچ كوششي دريغ نورزد . از جمله كوششها دعا و مسئلت شناخت امام از حضرت حق تعالي است كه از خدا استعانت بجويد و بخواهد كه معرفت امام را براي اوميسر و مقدورنمايد . در اين مورد دعاي معروفي است كه مرحوم كليني در باب غيبت ازكتاب الحجه اصول كافي و نعماني در كتاب غيبت خود و شيخ صدوق در كتاب كمال الدين و سيد بن طاووس در جمال الاسبوع و شيخ طوسي در مصباح المتهجد نقل كرده اند .در اين دعا پس از درخواست معرفت خدا ومعرفت رسول خدا . معرفت امام مسئلت مي شده ودستور مواظبت آن به مؤمنان و منتظران ظهور حضرت داده شده است :
«اللهم عرفني نفسك فانك ان لم تعرفني نفسك لم اعرف نبيك ( لم ارعف رسولك ) اللهم عرفني رسولك فانك ان لم تعرفتي رسولك لم اعرف حجتك . اللهم عرفني حجتك فانك ان لم تعرفني حجتك ضللت عن ديني ؛ خداوندا خودت را به من بشناسان كه اگر خودت را به من نشناساني رسولت رانخواهم شناخت، خداوندا رسولت را به من بشناسان ، چرا كه اگر رسولت را به من نشناساني ، حجتت را نخواهم شناخت . خداوندا حجت خود را به من بشناسان كه اگر حجتت را به من نشناساني ، در دين گمراه خواهم شد .»
بزرگان دين به دوستان و مؤمنان و عاشقان حضرت مهدي دستور مواظبت اين دعا را براي هميشه داده اند ، بنابراين مي توان آن را يكي از وظايف شمرد .
12- دعا براي سلامت امام زمان (عليه السلام) :
يكي ازوظايف دوستان امام اين است كه براي سلامت و صيانت حضرت از خطرات و بلايايي كه جان امام را تهديد مي كند ، با هر زباني كه بدان مسلطند ، دعا كنند و بهتر آن است كه دعاهاي مأثور را بخوانند ،مانند :
« اللهم كن لويك الحجه بن لحسن صلواتك عليه و علي آبائه في هذه الساعه و في كل ساعه ولياً و حافظاً و قائداً وناصراً و دليلاً و عينا حتي تسكنه ارضك طوعاً وتمتعه فيها طويلاً »1. يا مانند « اللهم اعده من شر جميع ما خلقت و ذرات و برات و انشات و صورت . و احفظه من بين يديه و من خلفه و عن عينه و عن شماله و من فوقه ومن تحته بحفظك الذي لا يضيع من حفظته و احفظ فيه رسولك و وصي رسولك عليهم السلام . اللهم ومد في عمره وزد في اجله و اعنه علي ما وليته و استرعيته ...»(40)
البته كل اين دعا را محدث قمي درمفاتيح الجنان در ملحقات آن تحت عنوان دعا در غيب امام زمان آورده است .
و مانند دعايي كه تحت عنوان « صلوات بر ولي امر منتظر (عجل الله تعالي فرجه) » در مفاتيج الجنان در ضمن صلوه بر حجج طاهره : آمده است : « ... اللهم اعذه من شر كل باغ و طاغ و من شر جميع خلقك و احفظه من بين يديه و من خلفه و عن يمينه و عن شماله و احرسه و امنعه من ان يوصل اليه بسوء ...» . و يا مانند دعايي كه با اين عبارت شروع مي شود : « اللهم ادفع عن وليك و خليفتك ...» كه مرحوم محدث قمي آن را از سيد ين طاووس در جمال الأسبوع و شيخ الطايفه در مصباح المتجهد نقل كرده و درامر چهارم از دعا براي امام عصر (عليه السلام) قرار داده است .
در اينكه به دوستان توصيه شده براي سلامتي امام زمان (عليه السلام) دعاكنند و اينكه دعاهاي بسيار در مورد اين مورد ثبت و ضبط شده ، تا آنجا كه در دعاهايي كه براي امام زمان نقل شده به اين موضوع توجه شده ، بحثي نيست و كسي نمي تواند در آن ترديد كند ، حتي دستور داده شده كه دوستان براي حفظ جان امام صدقه بدهند، نخست قصد و نيتش سلامتي امام زمان ، سپس سلامتي خود و اعضاي خانواده اش ، آنهم در پناه امام زمان را لحاظ كند كه اين به قبول نزديكتر است تا آنكه بخواهد صرفاً براي سلامتي خود صدقه بدهد .
13- دعا براي تعجيل در ظهور امام زمان (عليه السلام) :
يكي از وظايف مسلم شيعيان در زمان غيبت امام زمان ، دعا برا ي قرب ظهور و درخواست تعجيل در قيام آن حضرت است . شيعه راستين و دلباخته امام زمان كسي است كه در هر صبح و شام و با هر نماز ونياز دست حاجت به پيشگاه خداي رؤف دراز كرده و از او ظهور مولايش را بطلبد .
كسي كه شيفته واقعي امام زمان (عليه السلام) است در دعا براي ظهور مولايش اسير الفاظ و گرفتار عبارت پردازي نيست ، بلكه از عمق جان دعا مي كند و با تمام وجود گمشده اش را مي طلبد ، تنها زبانش سخن نمي گويد ، بلكه قلبش در هجران يار مي سوزد ، دلش در فراق محبوب مضطرب است و ديدگانش در انتظار ديدار اشكبار است . گردش زبانش در گام ، همچون اشكهاي غلطانش برگونه ، نشانه محبت دروني و علاقه قلبي او به مولا و محبوب اش است .
شيعه شيفته ، بسان انساني فارغ و بي سوز ، نيايش نمي كند . بلكه مانند عاشقي دلباخته با دلي پر سوز و گداز و با تمام وجود براي ظهور امامش دعا ميكند . انساني كه دردريا گرفتار توفان شده و كشتي اش شكسته به دريا افتاده و در حال غرق شدن است ، چگونه براي نجات خويش دعا مي كند ؟ و با چه حالي خدا را ميخواند و چطور از ته دل به پيشگاهش التماس مي كند ؟
شيعه دلباخته نيز در زمان غيبت ، ميان موجهاي پرخروش حكومتهاي خود كامه در دل درياي توفان زده و تاريك اجتماعات فاسد بشري ، كشتي سعادتش را شكسته مي بيند ، دل را در فراق امام ومولايش مضطرب و پريشان مي يابد و بدون ذره اي ظاهر سازي و خودنمايي ، از صميم قلب فرياد مي كشد : اين بقيه الله ؟ و با اشك و آه جان سوز مي گويد : اين المنتظر لاقامه الامت والعوج ؛ كجاست مصلحي كه انتظار مي كشيم انحرافها و كجيها را راست گرداند ؟ اين المرتجي لازاله الجور و العدوان ؛ كجاست مايه اميدي كه ستم و بي عدالتي را از جهان برچيند ؟ اين معز الاولياء ومذل الاعداء ؟ كجاست عزت بخش دوستان و ذليل كننده دشمنان ؟ اين ابن النبي المصطفي و ابن علي المرتضي وابن خديجه الغراء و ابن فاطمه الكبري ؛ كجاست پسر محمد مصطفي (صل الله عليه و اله) وعلي مرتضي (عليه السلام) و خديجه غراء (عليه السلام) و فاطمه كبري (عليه السلام) ؟
آري ، عاشق دلباخته صبح و شام نمي شناسد و درتمام ساعات منتظر ظهور يار و مشتاق ديدار جمال محبوب است . امام صادق (عليه السلام) فرمود : « فتوقعو الفرج صباحاً و مساءً(41) ؛ بايد در هر صبح و شام در انتظار ظهور صاحب خود باشي ».
و در حديث ديگر فرمود :«.... و توقع امر صاحبك ليك و نهارك(42) ؛ بايد شب و روز منتظر فرار رسيدن ظهور صاحب خود باشي ».
بنابراين ، بر همه شيفتگان آن حضرت لازم است دائم به ياد آن امام همام بوده و برا ي تعجيل در ظهورش دعا كنند و از خدا ظهور او را هر چه سريعتر بخواهند ، چرا كه با آمدن او تمام ملل نجات مي يابند و شيعه به اوج عزت وعظمت خود مي رسد . به قول امام صادق :لكل اناس دوله و دولتنا في آخر الدهر يظهر(43) .
يقيناً در دولت اهل بيت پيامبر شيعيانشان به اوج عزت خواهند رسيد و دشمنانشان به حضيض ذلت ، چنانكه حضرت ولي عصر (عجل الله تعالي فرجه) فرمود : « و اكثر و الدعا ، بتعجيل الفرج فان ذالك فرجكم (44)؛ براي فرج ما بسيار دعا كنيد چرا كه فرج شما در آن است .»
14- ندبه بر امام زمان (عليه السلام) :
ندبه بر حضرت مهدي اظهار شوق به لقاي او ، گريه و ابراز نگراني از مفارقت ومحروم بودن از فيض حضور او ، دعا براي تعجيل فرج وظهور او ، ذكر مناقب وفضايل واقدامات و برنامه هاي انقلابي و اصلاحي آن وجود مبارك و اظهار تأسف از اوضاع ناهنجار و روي كار بودن حكومتهاي باطل ومستبد و روشهاي بيداگرانه ، سنت حسنه اي است كه همواره شيعه بر آن مداومت داشته و آن راشعار خود قرار داده و تا ظهور دولت حق و تأسيس حكومت جهاني اسلام ، و آزادي و نجات تمام انسانها ، اين شعار بر قرار بوده و روشنگر خواسته هاي ارزنده و با ارج و هدفهاي مترقي و نجات بخشاسلاماست .
اين ندبه را شيعه از امامان معصوم خود كه كار و عملشان سرمشق و پيروي از گفتار و رفتارشان ( بر حسب حديث متواتر ثقلين و احاديث ديگر ) وظيفه هر منتظر واقعی است ، آموخته اند .
پيامبر اكرم (صل الله عليه و اله) و ائمه معصومين (عليه السلام) بر حسب روايات ، مکرر ضمن آنكه از اوضاع آخر الزمان و فتنه هاي كه ظاهر ميشود و فشار هايي كه براهل حق وارد مي گردد ،خبر مي دادند ، نگراني و تأثر خود را نيز اظهار مي كردند .
شيخ صدوق و شيخ طوسي (رحمه الله ) هر يك به سند خود حديث مفصلي را از «سدير صيرفي » روايت كرده اند كه در آن ، گريه و ندبه امام ششم حضرت جعفر بن محمد (عليه السلام) بر غيبت صاحب الزمان (عجل الله تعالي فرجه) بيان شده است ، در اينجا براي رعايت اختصار قسمتي از اين حديث را كه ارتباط با بحث ما ( ندبه ) دارد ؟ نقل مي كنيم . سدير صيرفي مي گويد : من و مفضل بن عمر و ابوبصير و ابان بن تغلب به محضر امام صادق (عليه السلام) شرفياب شديم ، ديديم آن حضرت بر روي خاك نشسته و لباسي كه از مو بافته شده و طوقدار و بي گريبان بود ، پوشيده است و مانند فرزند مرده جگر سوخته گريه مي كند ، آثار حزن و اندوه ا زگونه و رخسارش آشكار و اشك كاسه چشمهايش را پر كرده بود و مي فرمود :
« سيدي غيبتك نفت و ضيقت علي مهادي و ابتزت مني راحه فوادي سيدي غيبتك او صلت مصابي بفجايع الابد ، و فقد الواحد بعد بعد الواحد يقني الجمع و العدد ، فما احس بدمعه ترقي من عيني و انين يقتر من صدري عن دوارج الرزايا و سوالف البلايا الا مثل بعيني عن غواير اعظمها و افظعها و بواقي اشدها و انكرها ونوائب مخلوطه بغضبك و نوازل معجونه بسخطك 7؛ آقاي من ، غيبت تو خوابم را گرفته و خوابگاهم رابر من تنگ كرده و آرامش و راحت دلم را ربوده است . آقاي من ، غيبت تو مصيبتم را به مصيبتهاي دردناك ابدي پيوسته و ازدست دادن يكي پس از ديگري جمع و عدد را فاني مي سازد ، پس احساس نمي كنم به اشكي كه در چشمم خشك مي گردد و ناله اي كه در سينه ام آرام مي گيرد ، مگر آنكه مصايب بزرگتر و دلخراش تر وپيشامدهاي سخت تر و ناشناخته تر در برابر ديده ام ، مجسم مي شود .»
سدير گفت : عقل از سر ما پريد و دلهاي ما از غم و اندوه اين پيشامد هولناك و حادثه خطرناك پاره شد و گمان كرديم از اتفاق ناگوار كوبنده اي اين چنين گريان و سوگوار است يا از روزگار به او مصيبتي رسيده است .
عرض كرديم خدا ديدگانت را نگرياند اي پسر خير الوري ،از چه پيش آمدي اينگونه گرياني ، و از ديده اشك مي باري ؟ چه حالي روي داده كه اين گونه سوگواري ؟ حضرت چنان آه عميقي كشيد كه ناراحتيش از آن افزون شد . از روي تعجب فرمود : « واي بر شما . بامداد امروز نگاه كردم در كتاب « جفر » و آن كتابي است كه علم مرگها و بلاها ، وآنچه واقع شده و واقع مي شود تا روز قيامت ، در آن مندرج است . خدا ،محمد (صل الله عليه و اله) وائمه اطهار (عليه السلام) بعد از او را به آن اختصاص داده است و تأمل كردم در موضوع ولادت غايب ما و غيبت و طول عمر او و گرفتاري مؤمنان در آن زمان وشك هايي كه از جهت طول غيبت در دلهايشان پيدا مي شود و اينكه بيشتر آنها از دين برگردند و رشته اسلام را از گردن بردارند . »(45)
بنابراين ، ندبه ناله وزاري و گريه بر امام عصر (عليه السلام) كه در بين شيعه رائج است امري بي مأخذ و موضوعي بي سند نيست ، بلكه امري است كه شيعه ازاولياي خود گرفته است .
در تضرع و زاري بر امام عصر و ندبه بروجود مقدس او شيعه دلباخته اسير الفاظ نيست ، با هر لفظي و با هر سوز و گدازي انجام گيرد ، صحيح است ، لكن بهتر آن است كه شيعه در اين موضوع نيز ببيند كه از مبادي عاليه چه دستوري رسيده است ، شايد بهترين آنها « دعاي ندبه » باشد كه هم از لحاظ سند طبق بررسي بزرگان فن, محكم ومتين است و هم از لحاظ متن ودلالت مطابق قرآن و روايات وارده است . اساساً جذبه اين دعا محتواي بلند آن ، بهترين گواه بر صحت صدور آن است . ذكر اين نكته لازم است كه اگر شخصي ميخواهد براي امام زمان تضرع و ندبه اي داشته باشد بايد با حالي مخصوص و قلبي محزون و چشمي گريان و ادبي مطابق شأن امام معصوم باشد . در اين مورد ،دعاي ندبه بهترين راهنماست ، زيرا با دقت در آن دعا روشن مي شود كه از يك جهت دعاي ندبه ، به سه بخش قابل تقسيم است :
نخست : مناجات با خدا و سرسخن باز كردن و گله وشكايت از مردم روزگار نمودن و اقرار به معارف حقه اسلامي كردن تا آنكه محبتش شديد و شديدتر مي شود . سپس مثل كسي كه ميخواهد محبوب و معشوق عزيزش را در گوشه و كنار دنيا پيدا كند با سفري روحي به همه جاي عالم سري مي زند و به گفتن اين كلمات مي پردازد : « اين الحسن اين الحسين (عليه السلام) » تا مي رسد به « اين بقيه الله ؟ » و همچنان ادامه مي دهد و به تجسس مي پردازد، ناگهان مانند كسي كه محبوبش را درگوشه اي يافته و او را ديده، به اوخطاب مي كند : « بابي انت وامي ونفسي لك الوقاؤ والحمي » و در پايان مي گويد : « اللهم انت كشاف الكرب والبلوي ؛ يعني كسي كه غم و اندوه را از دلها مي زدايد و بلاها را رفع ميكند و غم هجران را به سرور و صال مبدل مي سازد ، خداست .
بنابراين ، عاشق دلسوخته وقتي براي حضرت ندبه مي كند ، خواه دعاي ندبه بخواند ، خواه خود زمزمه داشته باشد ، ابتدا بايد توجه به حضرت حق داشته و عرض حاجت و شكايت به او ببرد و سپس توجه به گمشده خويش نمايد ، و سرانجام ، به گونه اي باشد كه خود را در محضر امام بيند و در پايان نيز شكر خدا را به جا آورده و رسيدن به وصال يار را از امداد او بداند .
15- زيارت امام زمان (عليه السلام) :
از جمله وظايف دوستان امام عصر (عجل الله تعالي فرجه) اين است كه درهر روز به ويژه در روز جمعه به زيارت امامشان بپردازند وبه يكي از زيارتنامه هايي كه براي آن حضرت در كتب دعا معرفي شده . آقايشان را زيارت كنند .
زياراتي كه در كتب ادعيه از قبيل مصابح المتجهد شيخ طوسي و جمال الأسبوع و اقبال سيد بن طاووس ، و زاد المعاد و بحار الانوار مجلسي ومفاتيح الجنان محدث قمي و كتب ديگر آمده ، بسيار است .كتاب مفاتيح الجنان محدث قمي كه دردسترس همگان قرار دارد ، عاشقان مي توانند براي زيارت امام عصر (عليه السلام) به همان كتب مراجعه كنند . زيارتي كه در اوايل مفاتيح مربوط به روز جمعه است ودعاي ندبه و آل ياسين ودعاي عهد و چندين زيارت ديگر كه دراواخر آن كتاب در بخش زيارت حضرت صاحب الامر آمده است، همه زيارت نامه آن حضرت است . بهترين زيارت براي هر امامي از جمله امام عصر (عليه السلام) زيارت جامعه كبيره است .
نكته : چه قدر زيباست كه انسان هر شب هنگام استراحت وضو گرفته ، دو ركعت نماز به جا آورد . سپس تسبيح حضرت زهرا (س) وحداقل سه مرتبه سوره توحيد را بخواند و يكي از زيارات حضرت را هر چند مختصر بخواند و هر مقدار كه آمادگي دارد به قرآن و اذكار بپردازد و در پايان مجموعه آن عمل را به عنوان هديه به محضر آن حضرت تقديم نمايد، زيرا حداقل فايده اين كار اين است كه در هر 24 ساعت يكبار هم كه شده به ياد مولايش افتاده است . امكان ندارد كه ما متوجه مولايمان بشويم ، ولي او به ما توجه نكند ، چون آنان خاندان كرمند :«عادتكم الاحسانوسجيتكم الكرم»
16- توسل به امام زمان (عليه السلام):
همانگونه كه هر عبدي اگر مبتلا به مشكلي شود به مولايش پناه مي برد و رفع شدايد ومشكلات را از او مي طلبد ، مخصوصاً اگر آن مولا توان رفع مشكل راداشته باشد ، شيعه نيز بايد در همه حالات به ويژه درهنگام شدايد وتهاجم دشمن ، به امام زمان (عجل الله تعالي فرجه)متوسل شود و رفع مشكل را از مولاي خود بخواهد . در طول تاريخ شيعه از صدر غيبت تاكنون مواردي كه مؤمنان به آن امام همام متوسل شه و نتيجه گرفته اند ، قابل احصا نيست . شفا يافتگان درگاه او ونجات يافتگان پناهجويان او بسيارند كه در كتابهاي متعدد به آنها اشاره شده است. كساني كه در مسجد جمكران قم با توسل به امام زمان (عليه السلام) شفا گرفته و يا از آنان رفع مشكل شده ، تعداد بي شماري هستند كه ما در اينجا بناي نقل آنها را نداريم .
گرچه همه ائمه سرور ومولاي ما هستند و همگان صاحب كرامات ومعجزات اند و تمامي آنان در درگاه پروردگار صاحب عزت و جاه و جلالند و انسان به هر كدام كه متوسل شود به پناهندگان خود ، پناه مي دهند . لكن طبق قاعده امروزه هر كاري كه بخواهد انجام گيرد وهر مشكلي كه بخواهد رفع شود و هر بليه اي كه بخواهد از ميان برداشته شود و سرانجام ، هر عزت و ذلتي بايد زير نظر ولي عصر (عجل الله تعالي فرجه) باشد و با صلاح ديد آن حضرت انجام گيرد . شايد معصومين ديگر كارها را به آن حضرت ارجاع دهند ، چرا كه فعلاً دوران حكومت و حكمروايي اوست ، لذا توسل به او لازم است .
17- ارجاع مردم به امام زمان (عليه السلام) :
صرف اينكه انسان به ياد امام زمان (عجل الله تعالي فرجه) و متوسل به اوست ودرهر صبح و شام او را زيارت مي كند كافي نيست ، بلكه تكليف ديگري هست كه (البته اين تكليف عمدتاً متوجه روحانيت ورهبران ديني و متدينان صاحب نفوذ در جامعه است ) بايد سعي كرد تا جامعه را جامعه امام زماني (عليه السلام) قرار داد و مردم را متوجه امام زمان كرد . درايام تبليغ محرم وصفر وماه رمضان و درهر فرصت متناسب از امام عصر(عليه السلام) سخن به ميان آورد و بخشي از منبر و وعظ و خطابه خود را به آن حضرت اختصاص داد ومردم را نسبت به اصل وجود او و عظمت و جلال و جمال او آگاه ساخت . دستور توسل به آن حضرت را به مردم آموخت و مردم را نسيت به آن امام همام اميدوار كرد . هم چنين شبهات رادر مورد وجود آن حضرت برطرف نمودو در مورد طول عمر آن حضرت وغيبت و فوايد وجودي او ، در عين اينكه در پرده غيبت است ، سخن گفت و ابهامات را بر طرف نمود تاهمه افراد شيعه نسبت به امام آگاهي پيدا كرده و مبلغ او شوند . در اين راه يك بسيج عمومي لازم است كه همه اهل سخن و قلم يكصدا شوند ، همنوا شوند و به مردم بفهمانند كه ما بي صاحب نيستيم تا جامعه ، يكپارچه جامعه امام زماني شود ،نه آنكه تنها دعاي ندبه بخوانند ، آنهم پس از مدتي در اثر گرايشهاي نابجا مورد طعن ديگران قرار گيرند . يا يك روحاني و واعظ در ميلاد آن حضرت به چند جمله يا داستان اكتفا نمايد ، بلكه بايد كاري كرد كه زن و مرد شيعه دائم به فكر امامشان بوده و مبلغ او باشند و درهر حادثه قبل از هر كسي به ياد امام زمان بيفتند و از او كمك بخواهند . نه آنكه پس از آنكه نزد همه اطبا رفته و تمام اموالشان را در اين راه تباه كردند . و پاسخ منفي و مأيوس كننده شنيدند ، تازه به ياد مسجد جمكران و امام زمان بيفتند . ما بايد مردم را به گونه اي بسازيم كه در تمام زمينه ها نخست به ياد امام زمان افتاده ،سپس با توسل به آن حضرت به طبيب مراجعه كنند و دارو مصرف نمايند ، نه آنكه نخست به دارو پناه ببرند ، آنگاه به امام زمان (عليه السلام) مراجعه نمايند . البته ما منكر اسباب و علل طبيعي نيستيم و نمي خواهيم بگوييم هر كه بيمار شد، و با اينكه مثلاُ نياز به عمل جراحي دارد به دكتر مراجعه نكند ، و فقط به امام زمان متوسل شود ، بلكه مي گوئيم نخست توسل براي اينكه امام عصر عنايتي بفرمايد كه طبيب درست مرض را تشخيص دهد و داروي مناسب تحويز نمايد و عمل جراحي موفقيت آميز باشد . به هر حال ، دارو از طبيب ، ولي شفا از خدا با وساطت امام عصر (عليه السلام) است .
18- هديه براي امام زمان (عليه السلام) :
از جمله وظايف شيعه آن است كه هدايايي به محضر امام زمانش تقديم دارند . منظور از هداياي مادي نيست كه مثلاُ براي امام يك دست لباس بخرند ، بلكه مقصود از هديه اعمال صالحه است از قبيل : قرائت قرآن . حج ، طواف ، زيارت قبور ائمه معصومين (عليه السلام) به نيابت از آن حضرت و سرانجام هر كار خيري كه از انسان سر زند مي تواند آن را به محضر امام هديه كند يا به نيابت امام زمان حج انجام دهد و طواف نمايد و امثال اينها و يا براي سلامتي او صدقه دهد و ...
19-توبه :
گرچه توبه درهر عصر و زماني ممدوح ومورد توجه و لازم بوده است ، ولي در عصر غيبت اهتمام به آن دليل اينكه از جمله اسباب غيبت حضرت گناهان ماست ، مورد توجه يشتر قرار گرفته است و اساساً اگرمي خواهيم امام زمان ظهور كند بايد از گناه وآلودگي پاك باشيم . زيرا با ظهور امام گنه كاران از ميان برداشته مي شوند ، چون آلودگان نمي توانند در اطراف امام جمع شوند ، بلكه درمقابل امام قرار مي گيرند و هر كسي هم كه عليه امام و درمقابل او قرا رگيرد ، از دم تيغ اوخواهد گذشت .
20-خودسازي :
شيعه درطول غيبت كبري به انتظار نشسته كه كي يوسف گم گشته باز آيد و غم هجران يعقوبي آنها به سرور وصال مبدل شود و عزت از دست رفته باز گردد . همه اميد شيعه اين است كه روزي در زير پرچم امام عصر به جهاد عليه دشمنان خدا و دين پرداخته و از جمله ياران امام و شهداء در ركاب حضرت باشد . مي دانيم كه اين مقامات با آلودگي و پليدي سازگار نيست و از سوي ديگر . چون آمدن امام معلوم نيست و ممكن است ناگهان صداي دلرباي او طنين انداز شود ، پس شيعه منتظر بايد در تمام ابعاد زندگي خودسازي كند ، هم در بعد عقيده و هم در بعد نفسانيات و اخلاق و هم در بعد عمل ، چرا كه نه شخص فاسد العقيده در حريم امام راه دارد و نه شخص فاسد الاخلاق و نه انسان آلوده به گناه .
بنابراين اگر مي خواهيم امام هر چه زودتر ظهور كند و ما از ياران و دوستان او باشيم بايد خود رااز هر جهت بسازيم و يك انسان خود ساخته و عبد صالح خدا باشيم و گرنه نه تنها نمي توانيم از ياوران و اصحاب امام زمان باشيم . بلكه ممكن است از دشمنان او بشمار آمده و زير پرچم مخالفان در آييم و از قهر امام در امان نمانيم ، چنانكه خيلي ها قبل از انقلاب دم از دوستي با امام خميني را ميزدند ، ولي وقتي كه امام آمد نه تنها با امام خميني همكاري نكردند ، بلكه نتوانستند قوانين اسلامي او را تحمل كنند ، در رديف مخالفان قرار گرفتند .
پی نوشت ها :
1.قصص آیه 47
2. نساء آیه 56
3.یونس آیه 47
4.کهف آیه 8
5.ابراهیم آیه 4
6.نحل آیه 36
7.اسراءآیه 8
8. كنزالعمال,علاءالدين المتقي الهندي,
9. بحارالانوار,علامه مجلسي,
10. انشراح، آیه5 و 6
11. نورالثقلين,العروسي,
12. هود/86
13. تعابير «كالكي» در آيين هندو، «ساشيناد» در فارسي باستان و آيين زرتشت«مسيحا» در دين مسيح و يهود و «مهدي» در اسلام، همگي بيانگر توجه به ظهور منجي موعود در اديان مختلف ميباشد.در اين مورد بنگريد: به حسين توفيقي «هزارهگرايي درفلسفهي تاريخ مسيحيت» نشريهي موعود، شمارهي 17، ص 14 الي 20. مير چاالياده اسطورهي بازگشت جاودانه.
14. در مورد قاعدهي لطف و جايگاه آن در كلام سياسي شيعه نگاه كنيد به: غلامرضا بهروز لك، «قاعدهي لطف: درآمدي بر كلام سياسي شيعه»، فصلنامهي علوم سياسي، شمارهي 2، پاييز 1377، ص 132 الي 155.
15. قصص (28) آيهي 5
16. سيد هادي خسروشاهي «مصلح جهاني و مهدي موعود از ديدگاه اهل سنت»، (تهران، اطلاعات، چاپ دوم، سال 1374).
17. نهج البلاغه، حكمت 200.
18. سوره حج (22)، آيه 41.
19. العروسى، عبد على بن جمعه، نورالثقلين، ج3، ص506.
20. المجلسى، محمدباقر، بحارالانوار، ج51، ص75.
21. المتقىالهندى، علاءالدين، كنزالعمال، ج14، صص262-261، حديث38653.
22. بخشى از دعاى افتتاح.
23.سوره واقعه (56)، آيه3.
24. سوره قصص (28)، آيه 5.
25. صدرالاسلام همدانى، پيوند معنوى با ساحت قدس مهدوى (تكاليف الانام فى غيبة الامام)، تهران، انتشارات بدر، بهار 1361 (نيمه شعبان 1402)، صص 28-279.
26.عالم فقيه سيد محمد تقى موسوى اصفهانى، مكيال المكارم فى فوائدِالدعاء
للقائم، عليهالسلام (در معرفت و ولايت امام زمان، عليهالسلام) ج 2، ترجمه سيد
مهدى حائرى قزوينى، تهران، انتشارات بدر، زمستان 1372 (نيمه شعبان 1414)، صص
165-589.
27 . محمد بن ابراهيم بن جعفر النعمانى (معروف به ابن ابى زينب، از علماى قرن سوم
هجرى)، كتاب الغيبة، بيروت، مؤسسة الاعلمى للمطبوعات، 1403 ه’ (1983 م)، ص 98.
28 .چنانكه از دو حديث از امام صادق، عليهالسلام، و ساير احاديث مربوطه استفاده مىشود
29. همان، صص 99-104 و 110)
30 . همان، ص 104.
31 . همان، ص 105.
32 . همان.
33 . همان.
34 . همان، ص 106.
35 . همان، ص 104.
36 .همان، ص 112.
37 .كامل سليمان، روزگار رهايى، ترجمه علىاكبر مهدىپور، ج 1، تهران، آفاق، 1405’.
ق، ص 344.
38 .غيبت نعمانى، ص 124.
39 . همان، ص 129.
40 . همان، ص 125
41 . همان.
42 . همان، ص 131.
43 .همان، و شبيه اين حديث ازا مام باقر، عليهالسلام، در صفحه 132 نقل شده است.
44 . همان، صص 132.131.
45 . احمدبن محمد بن فهد الحلّى الاسدى، التحصين و صفات العارفين، ترجمه سيد على.