وسواس ؟!

وسواس ؟!
  1. اگر افکار تکرار شونده ای دارید که قدرت مقاومت در برابرشان و یا کنترلشان را ندارید،
2. اگر احساس می کنید مجبورید اعمال خاصی را به شکل کلیشه ای و تکراری انجام دهید،
 و یا
3. اگر از بی احترامی کردن -خارج از اراده وکنترل خود- به مقدسات نگرانید،
4. اگر نگرانید که مبادا حرف بدی از دهانتان خارج شود یا علی رغم میل باطنی تان به شخصی توهین کنید،
 و یا
5. اگر افکار جنسی تکرار شونده‌، تصاویر ذهنی و تکانه های جنسی مزاحمی دارید که از آنها در عذابید،
6. اگر معمولا از ارتکاب خارج از اراده و کنترل به رفتارهای شرم آور و ناشایست و گناهان جنسی نگرانید،
7. اگر افکار تکرار شونده ای در باب هم جنس گرایی و ... -خارج از اراده و تمایل- دارید،
 و یا
8. اگر گرفتار افکار و تصاویر تکرار شونده ای هستید که وحشتناک و ترسناک هستند،
 و یا
9. اگر فکر می کنید مجبورید خود را بیازارید،
10. اگر فکر می کنید مجبورید دیگران را مورد آزار و اذیت قرار دهید،
11. اگر نگرانید که به خود یا دیگران صدمه وارد کنید،
 و یا
12. اگر از کثیفی، میکروب و بیماری های خاص مثل سرطان نگرانید،
13. اگر از خطر زباله های سمی، پشم شیشه و موادپاک کننده نگرانید،
14. اگر از بیمار شدن خود و دیگران توسط مواد آلوده نگرانید،
 و یا
15. اگر نگرانید که مبادا کاری کنید که دیگران را در زحمت بیاندازد و برایشان ایجاد مزاحمت کند،
16. اگر نگرانید که مبادا ناگهان و به شکل تکانشی کاری کنید که یکی از افراد نزدیک شما آسیب ببیند،
17. اگر نگرانید که در قبال حوادث ناگواری چون آتش سوزی، دزدی، سیل و ... مسئول باشید،
  و یا
18. اگر نسبت به طهارت و نجاست به طور افراطی حساس هستید و مجبورید که مکرر دست هایتان را بارها و بارها بشویید و زمان قابل توجهی برای دستشویی و حمام صرف می کنید،
19. اگر احساس اجبار می کنید تا لباس های شخصی و وسایل مهم شخصی خود را به شکل افراطی و تکراری بشویید،
20. اگر احساس می کنید مجبورید اقداماتی در جهت جلوگیری از هر گونه تماس احتمالی با نجاست، آلودگی و... انجام دهید،
 و یا
21. اگر هر روز وقتی را به چک کردن قفل بودن در، بسته بودن شیر گاز و... صرف می کنید،
22. اگر هر روز وقت قابل توجهی را به وارسی اینکه آیا به خودتان یا دیگران آسیبی وارد شده است یا نه صرف می کنید،
 و یا
23. اگر مرتب کردن وسایل شخصی تان به شکلی خاص برایتان ضروری است و در غیر این صورت اذیت می شوید،
  و یا
24. اگر در دور ریختن بعضی چیزهای به ظاهر بی اهمیت مشکل دارید و احساس می کنید مجبورید آنها را نگه دارید،
  و یا
25. اگر در تصمیم گیری موارد خیلی جزیی که دیگران به راحتی از عهده آن بر می آیند دچار مشکل می شوید،
  و یا
26. اگر بعد از تکمیل و پایان کار شک می کنید که آن را بدرستی انجام داده اید،
27. اگر شک می کنید که کاری را که به عهده شما گذاشته بوده اند انجام داده اید،
  و یا
28. اگر در شروع و پایان دادن به وظایفی که به عهده تان است مشکل دارید،
29. اگر برای انجام فعالیت های عادی روزانه، بیش از حد معمول نیاز به زمان دارید،
  و یا
30. اگر احساس مسئولیتتان در قبال کارهایی که انجام می دهید، عواقب و اثرات آن مبالغه آمیز و غیرمنطقی است،
31. و ...
 شما احتمالا با اختلال وسواس دست به گریبان هستید
 و عاقلانه است که به جای تحمل و کنار آمدن با آن، برای درمان و پیروزی بر آن تصمیم جدی و قاطع بگیرید و اقدام کنید...
هرچند –لزوما- ابتلا به برخی از این موارد به تنهایی نمی تواند شخص را یقینا به این تشخیص برساند که با اختلال وسواس فکری-عملی دست به گریبان است، اما آن چه برای من عجیب و حیرت‌آوراست؛  این تحمل و انفعال است که چگونه اشخاص مدت های طولانی، بدون هیچ همت و تلاش فعالانه‌ای جهت غلبه بر مشكل خويش، منفعلانه حاضر می شوند آن افکار مزاحم و یا رفتارهای عذاب‌آور را تحمل کرده و کام جان خود را تلخ نگهدارند!
برای سهولت در تشخیص؛ اگر مواردی از افکار و اعمالی که در بالا به اختصار بیان شد؛
 1.    تکرار شونده باشد!
 2.    در یک تم و موضوع تکرار شوند!
 3.    قدرت کنترل و مقاومت در برابر آن از عهده فرد خارج باشد!
 4.    وقت گیر باشد!
 5.    انرژی زیادی از شخص بگیرد!
 6.    در برنامه های روزمره ، فعالیت های اجتماعی ، عملکرد شغلی، روابط با اعضای خانواده و دوستان اخلال ایجاد کند؛
می توان به این نتیجه دست یافت که به احتمال زیاد فرد با نوعی فکر وسواسی (Obsession) یا عمل وسواسی(Compulsion) مواجه هست.
در واقع وسواس ها؛ افكار، تكانه ها و تصورات ثابت و تكرارشونده‌ای هستند كه بر خلاف تلاش هاي فرد براي فكر نكردن به آنها، وارد ذهن او مي شوند و فرد كاملا مطمئن است كه اين افكار در ذهن خودش توليد شده و از جايي ديگر به او القا نشده است.
هرچند روان شناسان تا دهه 1980 تصور می کردند مبتلایان وسواس فکری-عملی در برابر درمان مقاوم‌اند و به سختی به انواع درمان ها پاسخ می دهند اما امروزه بر این عقیده اند (و پژوهش ها نیز تایید کرده‌اند) که این مساله نسبت به درمان حساس بوده و از طریق روان درمانی می توان در جهت بهبود این مساله گام های محکم و پر قدرتی برداشت.

نگاهى به آموزه‏هاى تربيتى در زندگى حضرت خديجه عليها السلام
عبد الكريم پاك‏نيا
حضرت خديجه همسر گرامى رسول اكرم صلى الله عليه و آله، 68 سال پيش از هجرت نبوى صلى الله عليه و آله در شهر مكه به دنيا آمد . پدر وى خويلد بن اسد و مادرش فاطمه دختر زائدة بن اصم مى‏باشد . او در چهل سالگى با حضرت محمد صلى الله عليه و آله كه 25 سال از عمر شريفش را سپرى كرده بود ازدواج نمود . بنابر قول مشهور ثمره ازدواج خديجه شش فرزند به نام‏هاى قاسم، عبدالله، رقيه، زينب، ام‏كلثوم و فاطمه عليها السلام بود . قبل از اسلام وى به خاطر دارا بودن صفات پسنديده و فضائل اخلاقى و پاكدامنى، «طاهره‏» لقب گرفت . ثروت خديجه در ميان اهل مكه بى‏نظير بود و اهالى مكه با اموال وى به صورت مضاربه‏اى تجارت مى‏كردند . خديجه پس از ازدواج با پيامبر همه آن ثروت را در اختيار حضرت رسول نهاد و بدين ترتيب از جنبه اقتصادى دين اسلام را تقويت نموده و در گسترش آن نهايت تلاش خود را به جاى آورد .
مقام او در نزد پيامبر اكرم صلى الله عليه و آله به حدى بود كه در مدت 25 سال زندگى مشترك با اين بانوى با عظمت، آن حضرت به خاطر تكريم وى با هيچ زنى ازدواج نكرد و بهترين دوران جوانى خويش را به وى بخشيد . بعد از رحلت‏حضرت خديجه، رسول گرامى اسلام هميشه به ياد محبت‏ها و تلاش‏هاى او بود . بنابر برخى اقوال خديجه قبل از ازدواج با پيامبر اكرم صلى الله عليه و آله با دو نفر ديگر بنام‏هاى «ابو هالة بن زراره تميمى‏» و «عتيق بن عائذ مخزومى‏» نيز ازدواج كرده بود . اين ياور با وفاى رسالت‏بعد از 25 سال زندگى در كنار حضرت خاتم الانبياء صلى الله عليه و آله در دهمين سال بعثت در 65 سالگى و در دهم ماه رمضان چشم از جهان فرو بست و قلب رسول خدا صلى الله عليه و آله و مسلمانان را داغدار نمود .
پيامبر اكرم صلى الله عليه و آله پيكر پاك او را در حجون با دست‏هاى خويش به قبر گذاشت و از شدت حزن و اندوه سال وفات او را كه با فاصله اندكى از رحلت ابوطالب عليه السلام رخ داده بود، عام الحزن (سال اندوه) ناميد . اميرالمؤمنين على عليه السلام به پاس خدمات آن دو بزرگوار به جهان اسلام اشعارى جانسوز سروده و در بخشى از آن حزن و ماتم قلبى خويش را بيان داشته است:

•    اعينى جودا بارك الله فيكما على سيد البطحاء وابن رئيسها مهذبة قد طيب الله خيمها فبت اقاسى منهما الهم والثكلا مصابهما ادجى الى الجو والهواء (1)
•    على هالكين لا ترى لهما مثلا وسيدة النسوان اول من صلى مباركة والله ساق لها الفضلا مصابهما ادجى الى الجو والهواء (1) مصابهما ادجى الى الجو والهواء (1)
اى چشمان من! احسنت‏بر شما، [اشك بريزيد] در فراق آن دو بزرگوارى كه نظير ندارند . بر سرور سرزمين بطحاء و فرزند رئيس آن و بر بانوى بانوان كه نخستين نمازگزار بود [ . آن بانوى] پاكدامنى كه خداوند خصلت‏هاى او را پاكيزه كرده است [ . بانوى ] مباركى كه خداوند برترى را به سوى او رانده است .
مصيبت اين دو عزيز فضا را بر من تيره و تار ساخته و [از اين پس] شب‏ها را در اندوه و حزن اين دو سر مى‏كنم .»
در اين نوشتار بر آن شديم كه نقش اين بانوى خجسته را در گسترش آموزه‏هاى مكتب تربيتى اسلام مورد توجه قرار داده و مواردى قابل توجه از آن را به خوانندگان گرامى تقديم داريم . به اميد اينكه بتوانيم از اين شخصيت‏برجسته و بانوى نمونه در جهان اسلام درس‏ها آموخته و با شناخت فضائل و مناقب آن بزرگوار، از او به عنوان اسوه و الگوى تربيتى پيروى كنيم .
1- فضائل اخلاقى و علمى
مطالعه تاريخ زندگى حضرت خديجه عليها السلام نشان مى‏دهد كه او هم در دوران جاهليت و هم بعد از بعثت‏خاتم الانبياء صلى الله عليه و آله داراى فضائل اخلاقى و كمالات معنوى بوده است . او در جامعه خود به عنوان يك الگوى زن برتر، تاثير بسزايى در گسترش صفات نيك انسانى داشته است . سخاوت، كرامت، ايثار و فداكارى، عفت و پاكدامنى، دورانديشى و درايت و توجه به مستمندان، عطوفت و مهربانى و صبر و استقامت، از جمله فضيلت‏هاى پسنديده ايست كه صفحات تاريخ اين زن نمونه را نشان مى‏دهد .
به همين جهت آن بانوى يگانه در ميان زنان رسول خدا صلى الله عليه و آله شرايط هم كفو بودن را احراز نمود و يك همتاى واقعى براى حضرت محمد صلى الله عليه و آله بود . عدم ازدواج مجدد پيامبر اكرم صلى الله عليه و آله در زمان حيات خديجه كبرى عليها السلام نشانگر جاذبه‏هاى معنوى و فضائل اخلاقى بى‏شمار در وجود آن حضرت است، كه بدون ترديد برخوردارى از آن صفات نقش مهم و اساسى در زندگى رسول خدا صلى الله عليه و آله داشته است . به همين جهت پيامبر اكرم صلى الله عليه و آله اين بانوى تربيت‏يافته را از برترين زنان بهشتى شمرده و مى‏فرمايد: «افضل نساء اهل الجنة خديجة بنت‏خويلد وفاطمة بنت محمد ومريم بنت عمران وآثية بنت مزاحم امراة فرعون (2) ; بهترين زنان اهل بهشت عبارتند از: خديجه دختر خويلد و فاطمه دختر محمد و مريم دختر عمران و آسيه دختر مزاحم [يعنى] زن فرعون .»
وفادارى اين بانوى آسمانى در راه رسيدن به اهداف والاى همسر خويش، مورد توجه سيره‏نويسان و محققان قرار گرفته است . او از اولين لحظات بعثت، به رسولخدا صلى الله عليه و آله ايمان آورد و تا آخرين لحظات برايمان خود پاى فشرد و لحظه‏اى شك و ترديد به دل راه نداد .
گذشته از فضائل اخلاقى، او از كمالات علمى نيز برخوردار بود . تاريخ گواهى مى‏دهد كه خديجه در مورد دانش عصر خود اطلاعات فراوانى داشت و از كتاب‏هاى آسمانى آگاه و از نظر عقل و درايت و زيركى بر تمام زنان حتى بسيارى از مردان معاصر برترى داشت . بنابراين او داراى تمام كمالات و امتيازهايى بود كه يك زن مى‏تواند داشته باشد .
با توجه به نكات ياد شده، خديجه به عنوان اولين بانوى مسلمان در ترويج فرهنگ اسلامى و الگوهاى يك زن مسلمان و با كمال نقش والاى خود را ايفا كرده است و بانوان بسيارى از تربيت عملى وى درس‏ها آموخته‏اند . اهميت فضائل اخلاقى و كمالات انسانى در وجود اين بانوى با فضيلت آنگاه به اوج خود مى‏رسد كه نگاهى به وضع زن در ايام جاهليت و قبل از بعثت پيامبر اكرم صلى الله عليه و آله بيندازيم .
زن در آن روز نه تنها از حقوق خود محروم بود و با رقت آورترين وضع زندگى مى‏كرد، بلكه به عنوان مايه ننگ و عار و موجودى شوم زنده به گور مى‏شد . خديجه در چنين عصرى اثبات نمود كه يك زن نه تنها حق حيات دارد و بايد حقوق مسلم خود را استيفا نمايد، بلكه مى‏تواند با اعمال شايسته و تلاش و كوشش، به مرحله‏اى برسد كه خداوند متعال به او سلام برساند; همچنان كه امام باقر عليه السلام از پيامبر اكرم صلى الله عليه و آله نقل مى‏كند: شبى كه در معراج بودم، به هنگام بازگشت از سفر معراج به جبرئيل گفتم: اى جبرئيل! آيا خواسته‏اى از من دارى؟ گفت: خواهش من اين است كه از طرف خداوند و من، به خديجه سلام برسانى . (3)
2- پرورش فرزندان صالح
بدون ترديد، مادر به عنوان مؤثرترين عامل محيطى و وراثتى در پرورش و رشد شخصيت كودك نقش به سزايى دارد . حضرت خديجه علاوه بر اين كه به نص قرآن مادر روحانى همه مؤمنين است، به عنوان مادرى شايسته و با ايمان در دامن خويش فرزندان نيك و صالحى براى رسول‏الله صلى الله عليه و آله تربيت نمود . وى شش فرزند براى پيامبر به دنيا آورد و در دامن پر مهر خويش پرورش داد كه در ميان آن‏ها حضرت فاطمه عليها السلام از رتبه خاصى برخوردار است . دخترى كه رهبرى اسلام بعد از پيامبر اكرم و على عليه السلام از نسل او پديد آمد و ادامه يافت .
اين دختر با مادرش آنچنان ارتباط تنگاتنگ داشت كه هنگام رحلت‏حضرت خديجه، فاطمه عليها السلام كه در حدود پنج‏سال داشت‏شديدا بى‏تابى مى‏كرد و به دور پدر بزرگوارش مى‏چرخيد و مى‏گفت: «يا ابه اين امى; پدر جان! مادرم كجاست؟» حضرت جبرئيل نازل شد و فرمود: يا رسول‏الله! خداوند مى‏فرمايد: سلام ما را به فاطمه برسان و به او اطلاع بده كه مادرش خديجه در خانه‏هاى بهشتى با آسيه و مريم زندگى مى‏كند . (4)
اين دختر پاكيزه، هنگام رحلت مادر وقتى احساس كرد كه حضرت خديجه شديدا در فراق او و پدر ارجمندش ناراحت است و نگران تنهايى و بى‏ياورى حضرت محمد صلى الله عليه و آله مى‏باشد، به مادرش دلدارى داده و گفت: «يا اماه! لاتحزنى ولاترهبى فان الله مع ابى (5) ; مادر جان! اندوهگين و مضطرب نباش، زيرا خداوند يار و ياور پدرم مى‏باشد .»
امامان معصوم عليهم السلام نيز هميشه به وجود چنين مادرى افتخار مى‏كردند; همچنانكه حضرت مجتبى عليه السلام هنگامى كه با معاويه مناظره مى‏كرد، در مورد يكى از علل انحراف معاويه از محور حق و انحطاط اخلاقى وى و سعادت و خوشبختى خود به نقش مادر در تربيت افراد اشاره كرده و فرمود: معاويه! چون مادر تو «هند» و مادربزرگت «نثيله‏» مى‏باشد [و در دامن چنين زن پست و فرومايه‏اى پرورش يافته‏اى] اين گونه اعمال زشت از تو سر مى‏زند و سعادت ما خانواده در اثر تربيت در دامن مادرانى پاك و پارسا همچون خديجه عليها السلام و فاطمه عليها السلام مى‏باشد . (6)
امام حسين عليه السلام در روز عاشورا براى معرفى خويش و آگاه كردن دل‏هاى بيدار، به مادرش فاطمه عليها السلام و مادربزرگ شايسته و فداكارش حضرت خديجه اشاره نموده و فرمود: «انشدكم الله هل تعلمون ان امى فاطمة الزهراء بنت محمد؟ ! قالوا: اللهم نعم . . . انشدكم الله هل تعلمون ان جدتى خديجة بنت‏خويلد اول نساء هذه الامة اسلاما؟ ! قالوا: اللهم نعم (7) ; شما را به خدا قسم مى‏دهم! آيا مى‏دانيد كه مادر من «فاطمه زهرا» دختر محمد [مصطفى صلى الله عليه و آله ] است؟ ! گفتند: آرى [ . . . فرمود: ] شما را به خدا قسم مى‏دهم! آيا مى‏دانيد كه مادربزرگ من خديجه دختر خويلد، نخستين زنى است كه اسلام را پذيرفت؟ ! گفتند: آرى .»
حضرت خديجه علاوه بر اينكه در دامان پر مهر و عطوفت‏خويش فرزندان پيامبر را پرورش داد، فرزندان شايسته‏اى را نيز قبل از ازدواج با پيامبر تربيت كرده بود كه از جمله آن‏ها هند بن ابى هاله مى‏باشد . او (هند) در مدت سه شبانه روزى كه پيامبر اكرم صلى الله عليه و آله در هنگام هجرت در غار ثور مخفى شده بود، به همراه على عليه السلام دور از چشم مشركان مكه محرمانه به پيامبر صلى الله عليه و آله آذوقه مى‏برد و برمى‏گشت . وى مردى بزرگوار، شريف، فصيح و محدث بود و از شوهر ديگر خديجه بنام ابى هالة بن زرارة تميمى متولد شده بود . (8)
هند پسر خديجه همان كسى است كه امام حسن عليه السلام به عنوان دايى خود از وى نام مى‏برد . وى اوصاف و شمايل رسول خدا صلى الله عليه و آله را براى امام مجتبى عليه السلام توصيف مى‏كرد و بسيار مورد علاقه رسول‏الله صلى الله عليه و آله بود . او بت‏هاى مشركان را مى‏شكست (9) و در جنگ جمل در ركاب حضرت على عليه السلام به شهادت رسيد . (10) و (11)
3- توجه به نيازهاى عاطفى و خواسته‏هاى فرزندان
مهرورزى و محبت‏به كودكان و رفع نيازهاى معنوى و عاطفى فرزندان، يكى ديگر از اصول تربيتى اسلام مى‏باشد . حضرت خديجه به عنوان يك مادر دلسوز و مربى آگاه در اين مورد حساسيت ويژه‏اى داشت . ماجراى زير بيانگر اين ويژگى حضرت خديجه مى‏باشد .
در ايام بيمارى خديجه كه به مرگ وى انجاميد، روزى اسماء بنت عميس به عيادتش آمد، او خديجه را گريان و ناراحت مشاهده كرد و به او دلدارى داده و گفت: تو از بهترين زنان عالم محسوب مى‏شوى، تو تمام اموالت را در راه خداوند بخشيدى، تو همسر رسول گرامى اسلام هستى و بارها تو را به بهشت‏بشارت داده است . با اين همه چرا گريان و نگران هستى؟
خديجه عليها السلام فرمود: اسماء! من در فكر اين هستم كه دختر هنگام زفاف نياز به مادر دارد تا نگرانى‏ها و اسرارش را به مادر بگويد و خواسته‏هايش را به عنوان محرم اسرار مطرح نمايد، فاطمه عليها السلام كوچك است، مى‏ترسم كسى نباشد كه متكفل كارهاى وى در هنگام عروسى شود و برايش مادرى كند .
اسماء بنت عميس گفت: اى بانوى من! نگران نباش من با تو عهد مى‏كنم كه اگر تا آن موقع زنده ماندم به جاى تو براى فاطمه مادرى كنم و نيازهاى روحى و عاطفى وى را برطرف نمايم .
بعد از وفات خديجه عليها السلام هنگامى كه شب زفاف حضرت فاطمه عليها السلام فرا رسيد، پيامبر اكرم صلى الله عليه و آله فرمود: همه زن‏ها از اتاق عروس خارج شوند و كسى در آنجا باقى نماند . همه رفتند، اما پيامبر اكرم صلى الله عليه و آله متوجه شد كه هنوز اسماء بنت عميس در اتاق باقى مانده است . فرمود: آيا نگفتم همه زنان بيرون روند؟ اسماء گفت: چرا يا رسول‏الله من شنيدم و قصد مخالفت‏با فرمايش شما رانداشتم، ولى عهد من با خديجه مرا بر آن داشت كه در اين‏جا بمانم; چون با خديجه پيمان بسته‏ام كه در چنين شبى براى فاطمه مادرى كنم . (12)
حضرت رسول اكرم صلى الله عليه و آله با شنيدن اين سخن به گريه در آمد و فرمود: تو را به خدا سوگند براى اين كار ايستاده‏اى؟ اسماء عرض كرد: آرى . پيامبر صلى الله عليه و آله دست‏به دعا برداشته و براى اسماء بنت عميس دعا كرد . (13)
همچنين حضرت خديجه در مورد آينده دختر خردسال خويش خطاب به پيامبر اكرم صلى الله عليه و آله دغدغه‏هايى را به اين ترتيب بيان نمود: يا رسول‏الله! اين دختر من - با اشاره به حضرت فاطمه عليها السلام - بعد از من غريب و تنها خواهد شد . مبادا كسى از زنان قريش او را آزار برساند، مبادا كسى به صورتش سيلى بزند، مبادا كسى صداى خود را بر روى او بلند كند، مبادا كسى با او رفتارى تند و خشن داشته باشد . (14)
4- رعايت آيين شوهردارى
يكى از برنامه‏هاى تربيتى اسلام، آموزش آيين شوهردارى به بانوان مى‏باشد . اگر به آمار اختلافات خانوادگى و طلاق و ناهنجارى‏هاى خانواده‏ها توجه شود، بخش قابل توجهى از اين مشكلات به رفتارهاى بانوان و زنان و دختران جوان بر مى‏گردد و اين همه، به خاطر ناآگاهى و عدم توجه به حقوق شوهران، رعايت نكردن آداب معاشرت، عدم آگاهى از اصول شوهردارى در اسلام است . حضرت خديجه عليها السلام در ترويج آيين شوهردارى اسلامى و رعايت‏حقوق همسر، نهايت تلاش را به عمل مى‏آورد .
حضرت خديجه عليها السلام با شيوه‏هاى مختلفى فضاى خانواده را آرام نگاه داشته و امنيت روحى و روانى را براى شوهر و فرزندان برقرار و زمينه را براى رشد فضائل اخلاقى فراهم مى‏آورد . در اينجا به برخى از روش‏هاى تكريم شوهر و همسردارى حضرت خديجه اشاره مى‏كنيم:
الف) ابراز محبت:
حضرت خديجه در فرصت‏هاى مناسب به همسر گرامى خويش ابراز علاقه و محبت مى‏كرد . او در قالب اشعارى زيبا درباره پيامبر اكرم صلى الله عليه و آله، مكنونات قلبى خويش را چنين ابراز مى‏دارد:

•    فلو اننى امشيت فى كل نعمة فما سويت عندى جناح بعوضة اذا لم يكن عينى لعينك ناظرة (15)
•    ودامت لى الدنيا وملك الاكاسرة اذا لم يكن عينى لعينك ناظرة (15) اذا لم يكن عينى لعينك ناظرة (15)
«اگر تمام نعمت‏هاى دنيا و سلطنت‏هاى پادشاهان را داشته باشم و ملك آن‏ها هميشه از آن من باشد، به نظر من به اندازه بال پشه‏اى ارزش ندارد زمانى كه چشم من به چشم تو نيفتد .»
ب) طرح غيرمستقيم خواسته‏ها
بدون شك هر زنى از شوهر خويش انتظارات و توقعاتى دارد . اين در خواست‏هاى معقول زن، اگر در محيطى محبت‏آميز و همراه با حفظ حريم‏هاى اخلاقى باشد، امرى پسنديده‏تر و جذاب خواهد بود . اگر اين خواسته‏ها به صورت غيرمستقيم انجام گيرد، در تحكيم روابط خانوادگى و افزايش محبت تاثيرى فوق العاده خواهد داشت . حضرت خديجه عليها السلام خدمات زيادى را در خانه پيامبر اكرم صلى الله عليه و آله انجام داده و صدمات فراوانى متحمل شده بود، از اين رو به صورت طبيعى مى‏توانست انتظارات و توقعاتى را نيز از آن حضرت داشته باشد، اما او هيچ‏گاه خواسته‏هاى شخصى خويش را به صورت مستقيم بيان نمى‏كرد بلكه سعى مى‏كرد آن‏ها را به عنوان يك پيشنهاد و يا خواهش غير مهم و در كمال ادب و احترام مطرح نمايد .
حضرت خديجه در آستانه وفات خويش هنگامى كه وصيت‏هاى خود را بيان مى‏كرد، آن‏ها را در قالب يك گفت و گوى صميمانه و محبت‏آميز مطرح نمود . وى خطاب به پيامبر اكرم صلى الله عليه و آله عرض كرد: «يا رسول‏الله! چند وصيت دارم، البته من در حق تو كوتاهى كردم، مرا عفو كن .
پيامبر صلى الله عليه و آله فرمود: هرگز از تو تقصيرى مشاهده نكردم . تو نهايت درجه تلاش خود را به كار گرفتى و در خانه من زحمات و مشكلات زيادى را متحمل شدى و تمام دارايى خود را در راه خدا مصرف كردى . حضرت خديجه عليها السلام عرض كرد: يا رسول‏الله! مى‏خواهم خواسته‏اى را توسط دخترم فاطمه به شما برسانم و شرم دارم آن را مستقيما بازگو نمايم .
پيامبر از منزل خديجه بيرون رفت . آن‏گاه خديجه دخترش فاطمه را صدا كرد و به او گفت: عزيزم! به پدر بزرگوارت بگو كه مادرم مى‏گويد: من از قبر هراسناكم، دوست دارم مرا در لباسى كه هنگام نزول وحى به تن داشتى كفن كرده و در قبر بگذارى . فاطمه عليها السلام به نزد پدر آمده و پيام مادرش را رساند . پيامبر صلى الله عليه و آله آن لباس را براى خديجه فرستاد . هنگامى كه فاطمه عليها السلام آن را آورد، نشاط زايدالوصفى وجود خديجه را فرا گرفت . آنگاه حضرت خديجه با دلى آرام چشم از جهان فرو بست . پيامبر اكرم صلى الله عليه و آله مشغول تجهيز و غسل و حنوط وى شد، هنگامى كه خواست‏خديجه را كفن كند، حضرت جبرئيل امين نازل شد و گفت: يا رسول‏الله! خداوند سلام مى‏رساند و مى‏فرمايد: كفن خديجه به عهده ماست و آن يك كفن بهشتى خواهد بود . پيامبر اكرم صلى الله عليه و آله اول با پيراهن خود و از روى آن با كفن بهشتى خديجه را كفن كرد .
ج) دلجويى و دلدارى همسر
خانواده كانون آرامش و راحتى بخش هر انسانى است . مردى كه در بيرون خانه با هزاران مشكل و گرفتارى رو به روست و گاهى در راه رسيدن به هدف و كسب روزى حلال سخنان ناروا شنيده و لطمات روحى و جسمى زيادى را متحمل مى‏شود، انتظار دارد كه كسى از وى دلجويى كرده و حرف دلش را شنيده و با كلمات شفابخش و برخوردهاى آسايش آفرين مرهم گذار دردهاى انباشته در دل او باشد .
حضرت خديجه چنين همسرى براى پيامبر اكرم صلى الله عليه و آله بود . مشركان با سخنان توهين‏آميز و اعمال وقيحانه‏اى پيامبر اكرم صلى الله عليه و آله را ناراحت مى‏كردند و از اين ناحيه مشكلات فراوانى پيش روى پيامبر اكرم بود، اما همه اين گرفتارى‏ها به وسيله خديجه عليها السلام جبران مى‏شد . او شخص پيامبر و مشكلات آن حضرت را آگاهانه درك مى‏كرد و بدين جهت در پيشرفت اهداف آن حضرت تلاش مى‏نمود و سخنانش را تصديق مى‏كرد و او را از تمام غم‏ها و غصه‏ها مى‏رهانيد .
علامه سيد شرف الدين در اين مورد مى‏نويسد: «او مدت 25 سال با پيامبر صلى الله عليه و آله زندگى كرد بدون آنكه زن ديگرى در زندگى او شريك شود و اگر در حيات باقى مى‏ماند، پيامبر باز هم شريك ديگرى انتخاب نمى‏كرد . او در تمام طول زندگى زناشويى شريك درد و رنج پيامبر صلى الله عليه و آله بود، زيرا با مال خود به او نيرو مى‏بخشيد و با گفتار و كردار از او دفاع مى‏نمود و به او در مقابل عذاب و درد كافران كه در راه رسالت و اداى آن نصيبش مى‏كردند تسلى مى‏داد . او به همراه على عليه السلام هنگام نزول نخستين وحى آسمانى به پيامبر صلى الله عليه و آله، در غار حرا بود . (16) »
پيامبر اكرم صلى الله عليه و آله در مورد همسر گرامى خويش مى‏فرمايد: «خديجه زنى بود كه چون همه از من روى مى‏گردانيدند او به من روى مى‏كرد و چون همه از من مى‏گريختند، به من محبت و مهربانى مى‏كرد و چون همه دعوت مرا تكذيب مى‏كردند به من ايمان مى‏آورد و مرا تصديق مى‏كرد .
در مشكلات زندگى مرا يارى مى‏داد و با مال خود كمك مى‏كرد و غم از دلم مى‏زدود . (17) »
خديجه آنچنان در روح و جان همسر بزرگوارش تاثير گذاشته بود كه مدت‏ها بعد از رحلت‏حضرت خديجه عليها السلام، هرگاه حضرت رسول صلى الله عليه و آله گوسفندى را ذبح مى‏كرد، مى‏فرمود سهمى هم به دوستان خديجه بفرستيد، زيرا من وست‏خديجه را هم دوست مى‏دارم .
5- برترين معيارهاى انتخاب همسر
هر جوانى در زندگى خويش نياز به ازدواج دارد و ازدواج در اسلام، يك امر مقدس و عبادت محسوب مى‏شود . دختر و پسرى كه مى‏خواهند به سوى امر مقدس ازدواج قدم بردارند، اولين گام را از خود دوستى به سوى غيردوستى بر مى‏دارند، آنان با امضاى پيمان مقدس زناشويى از دايره خودخواهى بيرون رفته و با وارد شدن‏به مرحله جديدى از زندگى، بخشى از كمبودهاى خود را جبران مى‏كنند كه از جمله آن‏ها مى‏توان به بقاى نسل، رسيدن به آرامش و سكون، تكميل و تكامل، تامين نياز جنسى، سلامت و امنيت اجتماعى و تامين نيازهاى روحى و روانى اشاره كرد . اما در اين ميان مهم‏ترين دغدغه‏هاى هر دختر و پسر جوان كه در آستانه ازدواج قرار مى‏گيرد، برترين معيارها و ملاك‏هاى ازدواج در انتخاب همسر آينده‏اش مى‏باشد .
حضرت خديجه عليها السلام به عنوان الگوى دختران و زنان مسلمان در مورد انتخاب حضرت محمد صلى الله عليه و آله به عنوان همسر آينده خويش ملاك‏ها و اصولى را مطرح مى‏كند كه از گفت و گوى وى با پيامبر اكرم صلى الله عليه و آله معلوم مى‏شود .
خديجه هنگام پيشنهاد ازدواج با رسول خدا صلى الله عليه و آله به وى گفت: به خاطر خويشاونديت‏با من، بزرگواريت، امانتدارى تو در ميان مردم، اخلاق نيك و راست گوئيت، مايلم با تو ازدواج كنم . (18)
ارزش اين انتخاب خديجه آنگاه نمايان مى‏شود كه بدانيم او در آن هنگام، موقعيتى عالى و ممتاز در جامعه خود داشت و تمام امكانات و زمينه‏ها براى ازدواج وى با هر يك از جوانان نامدار و ثروتمند قريش فراهم بود .
________________________________________
1) بحار الانوار، ج‏35، ص‏143; ديوان امام على عليه السلام، ص‏359 و مستدرك سفينة البحار، ج‏4، ص‏73 .
2) مناقب اميرالمؤمنين عليه السلام، ج‏2، ص‏186 .
3) بحارالانوار، ج‏18، ص‏385 .
4) امالى شيخ طوسى، ص‏175 .
5) فرهنگ سخنان حضرت فاطمه عليها السلام، ص‏164 .
6) الاحتجاج، طبرسى، ج‏1، ص‏282 .
7) الامالى شيخ طوسى، ص‏463 .
8) همان .
9) اكمال الكمال، ج‏1، ص‏119 .
10) مكارم الاخلاق، ص‏11 .
11) برخى از متفكران اسلامى معتقدند كه حضرت خديجه قبل از حضرت رسول صلى الله عليه و آله ازدواج نكرده بود و فرزندانى همچون هند خواهرزادگان وى بودند كه حضرت خديجه آنان را در دامان خود پرورش داد .
12) اعيان الشيعه، ج‏1، ص‏380 .
13) شجره طوبى، ج‏2، ص‏334 .
14) همان .
15) مستدرك سفينة البحار، ج‏5، ص‏44 .
16) خديجه، على محمد على دخيل، ص‏31 .
17) بحارالانوار، ج‏43، ص‏131 .
18) كشف الغمه، ج‏2، ص‏132 .

چه کسانی عمر و ابابکر را لعن و نفرین کرده اند  ؟

چه کسانی عمر و ابابکر را لعن و نفرین کرده اند  ؟           1 )  خداوند عمر و ابابکر را لعن نموده !خداوند در آیات متعددی از قران آن دو و هر ظالم دیگری در حق اهل بیت علیهم السلام را لعنت فرموده. به آنها وعده عذاب داده است. از جمله آن آیات قول خدای سبحان است : همانا کسانی که خدا و پیامبرش را آزار می دهند خدا در دنیا و آخرت نفرینشان کرده و برای آنان کیفری خفت بار مهیا نموده است.  ( احزاب/57 ) اثبات اینکه این لعنت و نفرین شامل حال آنهاست ادله متعددی است که ما به یک دلیل اشاره می نماییم. و آن این که عامه و خاصه از پیامبر اکرم ص روایت کرده اند که حضرت فرمودند : فاطمه سلام الله علیها پاره تن من است. هرکس او را اذیت کند مرا اذیت کرده و هرکس مرا بیازارد خدا را آزرده است.  ( 1 ) و از متواتران و مسلمات نزد عامه و خاصه این است که آن دو نفر حرمت کلام رسول خدا ص را نگاه نگذاشتند و فاطمه زهرا سلام الله علیها را به قدری آزار و اذیت نمودند که آن حضرت خطاب به آن دو نفر فرمود :  خدا و ملائکه اش را شاهد می گیرم که شما دو نفرمرا به خشم آوردید و رضایت مرا جلب نکردید و اگر پیامبر اکرم ص را ملاقات نمایم هر آینه شکایت شما دو نفر را به وی خواهم کرد. ( 2 )  به خدا قسم! بعد از هر نمازم بر تو  ( ابوبکر )  نفرین می کنم.  ( 3 ) و از این روایات استفاده می شود که طبق نظر تواریخ شیعه و سنی حضرت فاطمه سلام الله علیها با خشم و غضب از آن دو به شهادت رسیده. به نقل از ابن ابی الحدید معتزلی توجه نمایید : فاطمه سلام الله علیها از دنیا رفت در حالی که سخت از ابوبکر و عمر غضبناک بود.  ( 4 ) و نیزبه این نقل که محمد بن اسماعیل بخاری در کتاب صحیح خود آورده توجه فرمایید : فاطمه سلام الله علیها دختر رسول خدا بر ابوبکر خشم گرفت و با او قطع رابطه نمود و این قهرو غضب وی با ابوبکر پیوسته استمرار یافت تا از دنیا رفت.  ( 5 ) و به این نقل نیز توجه فرمایید : فاطمه سلام الله علیها بر ابوبکر غضب نمود و با او قطع رابطه کرد و تا زمانی که زنده بود با ابوبکر سخن نگفت...هنگامی که از دنیا رفت شوهرش علی علیه السلام وی را شبانه دفن کرد و به ابوبکر خبر نداد و خودش بر جنازه وی نماز خواند... ( 6 ) و نیز به این نقل توجه فرمایید : فاطمه سلام الله علیها با ابوبکر قطع رابطه نموده و با او سخن نگفت تا از دنیا رفت. و این ها همه در حالی است که عامه و خاصه در احادیث صحیحه روایت کرده اند که پیامبر اکرم ص بارها فرمودند :  خداوند با خشم فاطمه سلام الله علیها خشمگین و با رضایت او راضی می گردد.  ( 7 )           2 )  رسول خدا ص عمر و ابابکر را لعن نموده !عمر بن خطاب از پیامبر اکرم صلی الله علیه واله روایت می کند که فرمودند :  حرمت مرا در عترت و ذریه ام حفظ کنید. هر کس حرمت مرا در آنان حفظ نماید خدا او را حفظ کند و بدانید لعنت خدا بر کسی که مرا در مورد عترت و ذریه ام آزار و اذیت نماید... ( حضرت 3 مرتبه این را تکرار فرمودند )   ( 8 ) ابوسعید خدری گوید پیامبر اکرم صلی الله علیه واله فرمودند : علی علیه السلام را دوست بدارید. چرا که گوشت او از گوشت من وخون او از خون من است. خدا لعنت کند کسانی از امتم را که عهد من نسبت به علی علیه السلام را ضایع نمودند و وصیتم را در مورد او فراموش کردند. اینان هیچ نصیبی نزد خدای متعال ندارند.  ( 9 ) پیامبر اکرم صلی الله علیه واله فرمودند :  یا علی بترس از حقد و کینه هایی که در سینه افرادی هست که تا من زنده ام اظهار نمیشود مگر پس از مرگ من. خداوند آنها را لعنت کند وتمام لعنت کنندگان عالم آنها را لعن خواهند نمود.  ( 10 )           3 )  اهل بیت علیهم السلام عمر و ابابکر را لعن نموده اند !الف :  امیرالمومنین علیه السلام : در حدیثی از ایشان نقل شده است که فرمودند :  خدا پسر خطاب  ( عمر )  را لعنت کند. اگر او نبود هیچ مرد و زنی زنا نمی کرد مگر زن و مرد شقی.  ( 11 ) همچنین محمد بن مثنی در کتاب خود از حارث بن مغیره نضری روایت کرده که او به امام صادق علیه السلام عرض کرد :  ابو معقل مزنی مرا خبر داد از امیرالمومنین علیه السلام که آن جناب نماز مغرب را با جماعت خواند و در رکعت دوم, قنوت خواند و لعن کرد معاویه و عمروبن العاص و ابوموسی اشعری و ابوالاعمر سلمی را. حضرت فرمود :  راست گفت پس تو هم ایشان را لعنت کن.  ( 12 ) در دعای عظیم الشان صنمی قریش نیز که مولا امیرالمومنین علیه السلام روز و شب و وقت سحر بدان مواظبت می فرمودند ،  و آن را در قنوت نماز می خواندند به صراحت ميفرمايند : خداوندا لعـنت کن دو بـت قریش ( ابوبکر و عمر )  و دو مشرک آنرا ،  و دو سرکرده ضلالت را ،  و آن دو دروغ پرداز را ،  دختر آنان  ( عایشه و حفصه )  را ،  آن دو نفری که فرمانت را زیر پا نـهادند ،  و وحی تو را نپـذیـرفتند ،  و نعـمت رسولت را انکار کردند ،  و نافرمانی پیامبرت را کردند و ...  ( 13 ) ب :  حضرت فاطمه سلام الله علیها : ایشان فرمودند :  به خدا قسم در هر نمازم بر تو  ( ابوبکر )  نفرین میکنم.  ( 14 ) پ :  امام سجاد علیه السلام : ابو حمزه ثمالی از آن حضرت سوال کرد : از شما راجع به فلانی و فلانی  ( عمر و ابابکر )  سوال می کنم. حضرت فرمودند :  لعنت خدا به تمام لعنتهایش بر آن دو باد.  ( 15 ) ت :  امام محمد باقر علیه السلام : حنان بن سدیر از پدرش از امام باقر علیه السلام نقل کردند که حضرت فرمودند :  به خدا قسم هیچ از یک ما از دنیا نرود مگر غضبناک باشد از آن دو و هیچ روزی بر ما نمی گذرد مگر این که نسبت به آن دو خشمگین هستیم. و بزرگانمان به کوچکترها به این امر سفارش می کنند...لعنت خدا و ملائکه و تمامی مردم بر آن دو نفر باد.  ( 16 ) همچنین ورد بن زید  ( برادر کمیت بن زید شاعر اهل بیت علیهم السلام )  گوید : پرسیدیم از امام محمد باقر علیه السلام درباره عمر و ابابکر  ؟  حضرت فرمودند :  هر کس بداند خداوند حکیم عادل است, از آن دو بیزاری می جوید. و هیچ خونی نیست که ریخته شود مگر آنکه به گردن آن دو نفر باشد.  ( 17 )  ث :  امام جعفر صادق علیه السلام : حسین بن ثویر و ابوسلمه سراج نقل کرده اند که :  از امام صادق علیه السلام شنیدیم که آن حضرت بعد از هر نماز واجب لعن می کرد چهار مرد ملعون و چهار زن ملعون را.  اما مردان عبارتند از :  ابابکر, عمر, عثمان, معاویه و زنان عبارت بودند از :  عائشه,حفصه, هند و ام الحکم خواهر معاویه.  ( 18 ) همچنین مرحوم شیخ طبرسی از امام صادق علیه السلام روایت کرده که حضرت به راوی فرمود :  در تعقیب نماز از جای بر مخیز تا لعن کنی بنی امیه را. پس بگو :  اللهم العن بنی امیة.ج :  امام رضا علیه السلام : در کتاب مهج الدعوات آمده است از امام رضا علیه السلام نقل شده است که فرمودند :  کسی که دعا کند در سجده شکر به این دعا مانند کسی است که همراه پیامبر اکرم ص در جنگ بدر تیر می انداخته است : خدایا لعنت کن آن دو نفری  ( ابوبکر و عمر )  که دینت را تبدیل کردند و نعمتت را تغییر دادند و به پیامبرت تهمت زدند...و رسولت را مسخره کردند..و تحریف کردند کتابت را..و کشتند اولیائت را و...ح :  امام جواد علیه السلام : زکریا بن آدم می گوید :  در خدمت امام رضا علیه السلام بودم که امام جواد علیه السلام را که در سن کمتر از چهار سال بودند آوردند. امام علیه السلام با دست خود به زمین زد و سر مبارک خود را به طرف آسمان بلند کرد و در فکر فرو رفت. امام رضا علیه السلام فرمودند :  جانم فدایت! در چه رابطه اینقدر فکر می کنی ؟  امام جواد علیه السلام عرضه داشتند :  در آن مصائبی که نسبت به مادرم فاطمه سلام الله علیها روا داشته شد. به خدا سوگند آن دو را از قبر بیرون می آورم و آتش می زنم پس خاکستر آن ها را بر باد داده یا به دریا می ریزم. پس امام رضا علیه السلام آن حضرت را نزدیک به خود نمود و بین دو چشمش را بوسه زد و فرمود :  تو لایق امامت هستی.  ( 19 ) خ :  امام زمان عج : امام صادق علیه السلام فرمودند :  هنگامی که حضرت قائم عج ظهور فرماید آن دو  ( عمر و ابوبکر )  را لعنت نموده و از آنها برائت می جوید.  ( 20 )  مرحوم آیت الله سید نصر الله مستنبط در حرم امیرالمومنین علیه السلام حضرت بقیة الله عج را در حال نماز مشاهده نمود, به دعای دلنشین امام عصر عج گوش فرا داد و شنید که حضرت در قنوت خود این گونه دعا می فرمود :  بارالها! به راستی که معاویة بن ابی سفیان در حق امیر المومنین ظلم و ستم روا داشت. خدایا! او را به لعن و عذاب سختی گرفتار ساز.  ( 21 ) چ :  دستور همه اهل بیت علیهم السلام به لعن آنها : امام صادق علیه السلام فرمودند :  ما طائفه بنی هاشم به کوچک و بزرگمان امر می کنیم که آن دو نفر را مورد سب خود قرار داده و از آنها بیزاری بجویند.  ( 22 )           4 )  اصحاب صدر اسلام عمر و ابوبکر را لعن گفته اند !امیر المومنین علیه السلام فرمودند :  خدا رحمت کند سلمان و اباذر و مقداد را, هیچ کس به اندازه ایشان آن دو  ( عمر و ابابکر )  را نشناخت و از آنان بیزاری نجست و آنان را لعنت ننمود.  ( 23 )  همچنین امام علی علیه السلام خطاب به عمار فرمودند :  ای عمار! آیا رسول الله را دوست نداری و از دشمنانش بیزاری نیستی ؟  عمار عرض کرد :  بلی. فرمود :  مرا هم دوست داری و از دشمنم بیزاری ؟  عمار عرض کرد :  بلی. فرمود :  تو را بس ای عمار که از آن دو نفر  ( عمر و ابابکر )  بیزاری جستی و آنان را لعن نمودی.  ( 24 )           5 )  ملائک آسمان عمر و ابابکر را لعن می کنند !ابان از سلیم نقل می کند که او گفت :  به ابوذر گفتم :  خدا تو را رحمت کند. عجیب ترین مطلبی که از پیامبر ص در مورد علی بن ابیطالب علیه السلام شنیده ای برای من بگو. گفت :  شنیدم از رسول خدا صلی الله علیه و اله که فرمود :  گرداگرد عرش الهی نود هزار ملک هستند که هیچ تسبیح و عبادتی ندارند مگر اطاعت از علی بن ابیطالب علیه السلام و بیزاری جستن از دشمنانش و استغفار برای شیعیانش. سلیم گوید :  گفتم :  خدا تو را رحمت کند غیر از این هم برایم بگو. گفت :  شنیدم که حضرت فرمودند :  خداوند جبرئیل و میکائیل و اسرافیل را به اطاعت از علی علیه السلام و بیزاری از دشمنانش و استغفار برای شیعیانش مخصوص گردانیده است.  ( 25 )           6 )  تمام موجودات عالم عمر و ابابکر را لعن میکنند !امام زین العابدین نقل کرده است که رسول خدا ص فرمودند :  وای و ویل بر معاندین و دشمنان علی علیه السلام که کافر به محمد ص هستند. و گفته های او  ( پیامبر ص )  را تکذیب می نمایند. چگونه خدا در بالای عرش خود به بدترین لعنی لعنتشان می کند. و نیز چگونه حاملان عرش و کرسی و حجابها و نیز در آسمانها و زمین ها و هوا و آنچه بین آنهاست و آنچه در زیر آنها قرار گرفته تا به زمین آنها را لعن می نمایند. و چطور ملائکه ابر و باران و خشکی و دریاها و خورشید و ستارگان آسمان و سنگریزه ها و شن های زمین و سایر جنبندگان از حیوانات به آنها لعن می کنند...! پس خدا به هر یک از لعنتهایی که آنان می فرستند جایگاه آن دشمنان را پست می کند و وضعیت و حالشان را کریه و بد قرار می دهد تا روز قیامت که بر او وارد می شوند و آنها در بین مردم مشهور می شوند به اینکه مورد لعن و غضب الهی قرار گرفته اند و آنها را از رفقا و دوستان شیطان و نمرود و فرعون و دشمنان خدا قرار داده می شوند. و همانا از بزرگترین اموری که بهترین ملائکه حجابها و آسمانها با آن به سوی خدا مقرب میشود سلام و صلوات بر دوستان ما اهل بیت علیهم السلام و لعن و بیزاری از دشمنان ما می باشد.  ( 26 )           7 )  لعن به آنها بر روی درب بهشت !امام موسی بن جعفر علیه السلام از پدرانشان علیهم السلام که رسول خدا ص فرمودند :  داخل بهشت شدم دیدم بر درِ آن نوشته شد :  معبودی جز الله نیست, محمد ص حبیب خداست, علی بن ابیطالب علیهم السلام ولی پروردگار است, فاطمه سلام الله علیها أمة الله است, حسن و حسین علیهما السلام برگزیدگان خدایند و بر مبغضین اینان لعنت خدا باد.  ( 27 )           8 )  لعن عمر و ابابکر در عالمی دیگر !امام صادق علیه السلام و از پدر بزرگوارشان ع و او از پدر بزرگوارشان امام سجاد ع و او از جد بزرگوارشان امیرالمومنین علیه السلام روایت فرمودند :  خداوند در پشت مغرب شهری دارد به نام جابلقا و در آن هفتاد هزار امت است که همه شان مثل این امت هستند ولی به اندازه چشم به هم زدنی نافرمانی نمی کنند. آنان هیچ عملی ندارند و کلامی نمی گویند مگر نفرین بر آن دو  ( عمر و ابابکر )  و بیزاری جستن از آنها و اقرار به ولایت اهل بیت پیامبر ص.  ( 28 ) همچنین از امام صادق روایت شده که فرمودند :  خدا را در پس این سرزمین سرزمینی است درخشان که پرتو نور این زمین از آن است. و در آن موجوداتی به سر می برند, خدا را عبادت می کنند و شرک به او پیدا نمی کنند و از فلانی و فلانی  ( عمر و ابابکر )  بیزاری می جویند.  ( 29 ) و نیز از امام صادق علیه السلام در روایت دیگری فرمودند :  در پشت این چشمه خورشید شما چهل چشمه خورشید دیگر است و در آنها خلق بسیاری است. و در پشت این ماه شما چهل ماه دیگر است و در آنها خلق بسیاری وجود دارد که نمی دانند خدا آدم را آفریده یا نه, ولی بیزاری و لعن بر فلانی و فلانی  ( عمر و ابابکر )  به آنها الهام شده است.  ( 30 ) و از امام رضا علیه السلام نقل شده است که فرمودند :  خداوند را پشت این نطاق  ( نطاف )  آسمان زبرجد سبزی است که به واسطه آن, آسمان سبز می گردد. گفتم :  نطاق  ( نطاف )  چیست ؟  فرمود :  پرده است, خدا را پشت آن هفتاد هزار عالم است پیش از تعداد جن و انس و تمامی آنان فلانی و فلانی  ( عمر و ابابکر )  را لعنت می کنند.  ( 31 )            9 )  لعن حیوانات بر عمر و ابابکربه بعضی از روایات در این زمینه اشاره می نماییم : الف :  چکاوکامام رضا علیه السلام از پدر بزرگوارشان و از جد بزرگوارشان ع روایت فرموده اند که ایشان فرمودند :  قنبره  ( نوعی گنجشک است که به آن چکاوک گفته میشود )  را نخورید و آن را دشنام ندهید و به دست بچه ها ندهید تا با آن بازی کنند. چرا که این حیوان بسیار تسبیح می گوید. و تسبیح او این است :  خدا مبغضین  ( دشمنان )  آل محمد ص را لعنت کن.  ( 32 ) همچنین انس بن مالک نقل کرده که رسول خدا ص فرمودند :  خداوند مخلوقاتی دارد که از فرزندان آدم نیستند, اینان مبغض علی بن ابیطالب ع را لعن می کنند. عرض کرد :  اینان چه کسانی هستند یا رسول الله ؟  فرمود :  اینها چکاوکها هستند که سحرگاهان به بالای درختان ندا می دهند :  لعنت خدا بر مبغض علی بن ابیطالب علیه السلام, بسم الله الرحمن الرحیم و سلام بر بندگانی که خدا برگزیده است.  ( 33 ) ب :  کبکامام حسن مجتبی علیه السلام فرمودند :  امیرالمومنین علیه السلام روزی از سرزمینی عبور می کردند که در آن هیچ آب و غذایی نبود و کسی در آن زندگی نمی کرد. و نگاه حضرت به کبکی افتاد به آن خطاب کرده و فرمودند :  ای کبک! تو از چه زمانی در این بیابان هستی ؟  و از کجا آب و غذا تهیه می کنی ؟  عرضه داشت :  ای امیرالمومنین من از صد سال پیش تاکنون در این بیابان هستم. و هنگامی که گرسنه می شوم بر شما درود و صلوات می فرستم و بدین وسیله سیر می گردم. و هنگامی که تشنه می شوم بر ظالمین شما نفرین می کنم تا این که بدین وسیله سیراب شوم.  ( 34 ) ج :  پرنده ای از پرندگاندر روایتی از عماریاسر و جابر انصاری آمده است که هرکدام گفته اند :  در خدمت امیرالمومنین علیه السلام در بیابانی بودم که دیدم حضرت از مسیر جاده بیرون رفته من هم به دنبال ایشان رفتم و دیدم که حضرت ع به طرف آسمان نگاه کرد. سپس تبسم نمودند و فرمودند :  احسنت ای پرنده! به فضل او  ( خدای متعال )  می خواندی! عرضه داشتم :  مولای من! پرنده کجاست ؟  حضرت فرمودند :  در هواست. آیا دوست داری آن را ببینی و صدایش را بشنوی ؟  عرضه داشتم :  بلی مولای من! پس آن حضرت نگاهی به آسمان کرده و زیر لب دعائی خواندند که ناگهان پرنده ای به طرف زمین آمدو روی دستان مبارک امیرالمومنین علیه السلام فرود آمد. حضرت دست مبارک خود را بر پشت آن پرنده نهادند و فرمودند :  به اذن خدا سخن بگو که من علی بن ابیطالب ع هستم. پس خدای متعال زبان آن پرنده را به لغت عربی واضح به نطق درآورده و آن پرنده گفت :  سلام بر تو ای امیرمومنان و رحمت و برکات خدا بر تو باد. پس حضرت جواب سلام داد. و به او فرمودند :  در بیابان خشک و بی آب و علف, غذا و آبت را از کجا تهیه می کنی ؟  عرضه داشت :  مولای من! هر گاه گرسنه می شوم یاد از ولایت شما اهل بیت می کنم و از این طریق سیر می شوم و هرگاه تشنه می شوم از دشمنان شما بیزاری می جویم تا از این طریق سیراب می شوم. حضرت فرمودند :  برکت برای تو باشد. برکت برای تو باشد.  ( 35 )           10 )  لعن ابوبکر بر عمرابوبکر گفت :  خدا پسر صهاک  ( عمر )  را لعنت کند. او مرا نسبت به ذکر گمراه کرد و به راستی که او چه بدهمنشین و رفیقی است.  ( 36 )            11 )  لعن عمر بر منکرین امیرالمومنین علیه السلامدر روایت است که عمر خطاب به امام حسین علیه السلام عرضه داشت :  ای حسین! لعنت خدا بر کسی که حق پدرت را منکر باشد.  ( 37 )           اسناد  ( 1 )  صحیح بخاری ح3427 و 3483 – کنزالعمال 6/220 , فیض القدیر4/421, مسند احمد بن حنبل 4/328, صحیح مسلم ح4483, سنن ترمذی 2/319 و... ( 2 )  دلایل الامامه ص45, کتاب سلیم بن قیس ح48, صحیح بخاری 5/26, صحیح مسلم 4/193 ( 3 )  الامامة و السیاسة 1/20 ( 4 )  شرح نهج البلاغه ابن ابی الحدید 6/50 ( 5 )  صحیح بخاری ح3913, صحیح مسلم ح3304  ( 6 )  صحیح بخاری ح6230, صحیح مسلم کتاب الجهاد و السیر باب قول النبی لانورث 5/252 ( 7 )  مستدرک حاکم نیشابوری 3/154, اسدالغابه 5/522, کنزالعمال 13/96 و... ( 8 )  کشف الغمة 1/416 ( 9 )  امالی شیخ طوسی ص69ح101 ( 10 )  بحارالانوار28/45 ( 11 )  بحارالانوارج53 ص31 ( 12 )  برائت از دشمنان اهل بیت علیهم السلام ص11 به نقل از شاخه طوبی ( 13 )  بحارالانوار 85/240 ( 14 )  الامامة و السیاسة 1/20 ( 15 )  بصائر الدرجات ص249 ( 16 )  اصول کافی 8/245 ح340 ( 17 )  بحارالانوار 30/383 ( 18 )  الكافي ج3 ص342 ( 19 )  دلائل الامامة ص212 ( 20 )  بحارالانوار 52/386 ح201 ( 21 )  معجم رجال الفکر و الادب فی النجف خلال الف عام 3/1199 ( 22 )  رجال کشی ص180 ( 23 )  سلیم بن قیس ص921ح67 ( 24 )  همان ( 25 )  سلیم بن قیس ص858ح46, بحارالانوار 40/95 ح116 ( 26 )  بحارالانوار 68/37 ح79 ( 27 )  بحارالانوار 27/228 ح 30 ( 28 )  بصائرالدرجات ص490ح1 ( 29 )  بصائر الدرجات ص490ح2 ( 30 ) بصائر الدرجات ص490ح3 ( 31 )  مختصر بصائر الدرجات ص12 ( 32 )  بحارالانوار 27/273 به نقل از امالی شیخ طوسی ( 33 ) ارشاد القلوب 2/236 ( 34 )  بحارالانوار 65/43 ح3 ( 35 )  مناقب ابن شهر آشوب 2/305 ( 36 )  ارشاد القلوب ص393  ( 37 )  احتجاج 2/292 

درگذشت شاعر ومداح اهل البيت عليهم السلام مرحوم حاج غلامرضا غزالي

درگذشت شاعر ومداح اهل البيت عليهم السلام مرحوم حاج غلامرضا غزالي
را خدمت حضرت حجت بن الحسن العسكري عجل الله تعالي فرجه الشريف
و جامعه مداحان و شاعران و همه حسين دوستان و هيئات مذهبي تسليت ميگوييم
مرحوم غزالي عمر پربركت خود را در راه مديحه سرائي و ترويج شعائر مذهبي وتربيت مداحان و خدمت به خلق سپري كرد.
ايشان از مداحان به نام چند دهه اخير شهر ولايي اصفهان بود. و در مجالس بسيار مهم و پس از خطباء شهيري چون شهيد كافي ؛مرحوم فلسفي و مرحوم آيت الله حاج آقا احمد امامي به عرض ارادت به ساحت خاندان عصمت وطهارت مي پرداخت.
او علاوه بر مداحي و داشتن قريحه شعري ، هنرمندي توانمند بود كه هنر خود را در راه امام حسين عليه السلام استفاده ميكرد و امروزه در هر مجلسي در اصفهان سري بزنيد شاهد هنر اين مرد در گلدوزي اسماء متبركه اهل البيت عليهم السلام به سبك و شيوه اي بسيار زيبا كه چشم بيننده را خيره ميكند خواهيد بود.
يكي از صفات برجسته او تبري بالايش نسبت به دشمنان و غاصبين حق صديقه طاهره سلام الله عليها است به حدي كه در رويايي پيامبر صلوات الله عليه لب ايشان را بوسيده و او را مورد تشويق قرار دادند. روحش شاد و يادش گرامي باد.

آ یات تبری به ترتیب سوره ها و آیات قرآن کریم


آ یات تبری به ترتیب سوره ها و آیات قرآن کریم

قبل از ورود به بحث توجه شما را به روایتی زیبا جلب می نماییم :

اصبغ بن نباته از امیرالمومنین علیه السلام نقل میکند که حضرت فرمودند :  قرآن در چهار بخش نازل شده است, یک چهارم در رابطه با ماست, یک چهارم در رابطه با دشمنان ما. یک چهارم در رابطه با حلال و حرام و یک چهارم دیگر در واجبات و احکام.  ( 1 )

     1 )  "مغضوب علیهم" و "ضالین" چه کسانی هستند  ؟

غَيْرِ الْمَغْضُوبِ عَلَيْهِمْ وَ لا الضَّالِّين‏  ( فاتحه/7 )  ابن ابی عمیر از ابن اذینه از امام صادق علیه السلام نقل میکند که آن حضرت در مورد آیه شریفه فرمودند :  "المغضوب علیهم" ناصبیان و "ضالین" شک کنندگانی هستند که معرفت به امام علیه السلام ندارند  ( و در گمراهی و ضلالت افتاده اند )   ( 2 )

     2 )  اهل خدعه و نیرنگ با خداوند چه کسانی هستند  ؟

وَ مِنَ النَّاسِ مَنْ يَقُولُ آمَنَّا بِاللَّهِ وَ بِالْيَوْمِ الْآخِرِ وَ ما هُمْ بِمُؤْمِنِينَ يُخادِعُونَ اللَّهَ وَ الَّذِينَ آمَنُوا وَ ما يَخْدَعُونَ إِلاَّ أَنْفُسَهُمْ وَ ما يَشْعُرُون‏  ( بقره/8 و 9 )

یعنی :  در ميان مردم كسانى هستند كه مى‏گويند به خدا و روز رستاخيز ايمان آورده‏ايم در حالى كه ايمان ندارند. مى‏خواهند خدا و مؤمنان را فريب بدهند  ( ولى )  جز خودشان را فريب نمى‏دهند  ( اما )  نمى‏فهمند.

الف )  حضرت امام موسی بن جعفر علیه السلام در تفسیر آیه فوق فرموده اند :

روز غدیر پیامبر اکرم صلی الله علیه و اله به امر خداوند امیرالمومنین علیه السلام را به خلافت نصب نموده به دومی  ( عمر )  گفتند با امیرالمومنین علیه السلام بیعت کن. فلانی و فلانی  ( عمر و ابابکر )  و هفت تن دیگر از منافقین و روسای مهاجر و انصار با آن حضرت بیعت کردند. دومی  ( عمر )  گفت :  یا علی! خلافت و ولایت بر تو مبارک باد, صبح کردم در حالیکه می بینم مولای من و مولای تمام مومنین می باشی, و پیامبراکرم صلی الله علیه و اله این بیعت و عهد را بر آنان محکم گردانید. سپس آنها مخفیانه با رفقای خود بنا گذاشتند که بعد از پیغمبر نگذارند امیرالمومنین علیه السلام بر منصب خلافت باقی بماند و حق او را غصب کنند.

ولی همین که به حضور پیامبر می رسیدند می گفتند :  ای رسول خدا ص محبوبترین و نزدیکترین اشخاص نزد خداوند را بر ما ولایت و خلافت بخشیدی. علی علیه السلام برای دفع ستمکاران از لحاظ سیاست و دین از ما شایسته تر و مردی لایق مقام خلافت می باشد.

و خداوند می دانست که آنها آنچه در دل دارند غیر از آن است که بر زبان می آورند و بر دشمنی خود با امیرالمومنین علیه السلام باقی هستند, از این رو خداوند از عقاید باطنی آنها پیامبرش را با خبر ساخت و فرمود :  ای رسول ما! بعضی از مردم میگویند ما به امر خداوند درباره نصب امیرالمومنین علیه السلام به خلافت ایمان داریم اما آنها دروغ می گویند و ایمان ندارند و بر هلاکت شما و هلاکت علی علیه السلام با هم متحد شده اند و اشخاص متمردی هستند و طغیان و فساد زیادی خواهند نمود.

سپس حضرت فرمودند :  پس از آن که خداوند پیامبر را از نفاق و توطئه منافقین با خبر ساخت آنها حضور پیامبر ص شرفیاب شده و قسم دروغ خوردند, و پیامبر ص آنها را سرزنش و ملامت نمود.

اولی  ( ابوبکر )  گفت :  ای رسول خدا! به خدا قسم هیچ چیز در نظرم لذت بخش تر و بهتر از بیعت با علی علیه السلام نبوده و امیدوارم بر اثر این بیعت خداوند درهای بهشت را به رویم بازکند و مرا از ساکنین بهشت گرداند.

دومی  ( عمر )  گفت :  ای رسول خدا ص! من عملی که شایسته بهشت رفتن باشد ندارم جز همین بیعت با علی علیه السلام به خدا قسم هرگز خیال نکرده و خوش ندارم که نقض بیعت نمایم. و اگر جواهراتی به اندازه ما بین زمین و آسمان به من بدهند که این بیعت را بشکنم قبول نخواهم کرد.

سومی  ( عثمان )  گفت :  ای رسول خدا ص ! من از بیعت به حدی مسرور و خوشحالم که تصور آن نشود. و یقین دارم اگر گناه انس و جن را نموده باشم خداوند به سبب این بیعت تمام گناهان مرا آمرزیده است. و رفقای دیگر آنها هم مانند این سخنان راگفتند وقسم خوردند. و اینجا بود که خداوند این آیه  ( بقره/9 )  را نازل فرمود :  يُخادِعُونَ اللَّهَ...  ( 3 )

ب )  ابن بابویه در کتاب توحید صدوق به سند خود از سعد بن صدقة بن زیاد روایت کرده :  از امام صادق علیه السلام سئوال نمودم که در روز قیامت وسیله نجات از آتش جهنم چیست ؟  فرمودند :  خدعه نکردن با خدا. زیرا هرکه با خداوند خدعه کند, خدا نیز با او خدعه نموده و ایمان را از دل او ببرد و چنین کسی در حقیقت با خویش خدعه نموده است.

راوی گوید :  به محضر امام علیه السلام عرض کردم :  غرض از خدعه کردن با خدا چیست ؟ 

فرمودند :  در ظاهر اوامر خدا را قبول نموده ولی در باطن معتقد نبوده و ایمان نداشته باشد و یا آن که به ظاهر اوامر را اجرا نموده ولکن برای غیر خدا باشد. از ریا کردن بپرهیزید که این عمل شریک قرار دادن برای خداست. در روز قیامت شخص ریاکار را به چهار نام می خوانند و صدا می زنند :  ای کافر! ای فاجر! ای حیله گر! و ای زیانکار! اعمال و عباداتت از بین رفت. پاداش خود را از کسی که برایش عبادت نموده ای بخواه.  ( 4 )

     3 )  "فی قلوبهم مرض" چه کسانی هستند  ؟

فِي قُلُوبِهِمْ مَرَضٌ فَزادَهُمُ اللَّهُ مَرَضاً وَ لَهُمْ عَذابٌ أَلِيمٌ بِما كانُوا يَكْذِبُون‏

یعنی :  در دلهاى آنها يك نوع بيمارى و مرض است ،  خداوند بر بيمارى آنها مى‏افزايد و عذاب دردناكى به خاطر دروغهايى كه مى‏گويند در انتظار آنهاست.  ( بقره/10 )

حضرت امام موسی بن جعفر علیه السلام فرمودند :  منافقین بر اثر معجزاتِ مشاده کرده از حضرت رسول صلی الله علیه و اله نه تنها ایمان نیاوردند بلکه بر مرض دلهای مریضشان افزوده شد, و بواسطه نقض عهد خداوند و شکستن بیعت با امیرالمومنین علیه السلام به امراض قلبیشان افزوده شد و درباره ولایت امیرالمومنین علیه السلام به حیرت افتادند و به خاطر تکذیب امر خداوند و آنکه به دروغ مدعی بودند که ما بر بیعت خود استوار و پایدار هستیم بر کیفر شدید و عذابی سخت دچار خواهند شد.  ( 5 )

     4 )  "مفسدین فی الارض" چه کسانی هستند  ؟

وَ إِذا قِيلَ لَهُمْ لا تُفْسِدُوا فِي الْأَرْضِ قالُوا إِنَّما نَحْنُ مُصْلِحُونَ * أَلا إِنَّهُمْ هُمُ الْمُفْسِدُونَ وَ لكِنْ لا يَشْعُرُونَ * وَ إِذا قِيلَ لَهُمْ آمِنُوا كَما آمَنَ النَّاسُ قالُوا أَ نُؤْمِنُ كَما آمَنَ السُّفَهاءُ أَلا إِنَّهُمْ هُمُ السُّفَهاءُ وَ لكِنْ لا يَعْلَمُونَ * وَ إِذا لَقُوا الَّذِينَ آمَنُوا قالُوا آمَنَّا وَ إِذا خَلَوْا إِلى‏ شَياطِينِهِمْ قالُوا إِنَّا مَعَكُمْ إِنَّما نَحْنُ مُسْتَهْزِؤُنَ * اللَّهُ يَسْتَهْزِئُ بِهِمْ وَ يَمُدُّهُمْ فِي طُغْيانِهِمْ يَعْمَهُونَ * أُولئِكَ الَّذِينَ اشْتَرَوُا الضَّلالَةَ بِالْهُدى‏ فَما رَبِحَتْ تِجارَتُهُمْ وَ ما كانُوا مُهْتَدِينَ

یعنی :  و هنگامى كه به آنها گفته شود ،  در زمين فساد نكنيد مى‏گويند ما فقط اصلاح كننده‏ايم. آگاه باشيد اينها همان مفسدانند ولى نمى‏فهمند. و هنگامى كه به آنها گفته شود ،  همانند  ( ساير )  مردم ايمان بياوريد مى‏گويند :  آيا همچون سفيهان ايمان بياوريم ؟  بدانيد اينها همان سفيهانند ولى نمى‏دانند. و هنگامى كه افراد با ايمان را ملاقات مى‏كنند مى‏گويند ما ايمان آورده‏ايم ،   ( ولى )  هنگامى كه با شياطين خود خلوت مى‏كنند مى‏گويند با شمائيم ما  ( آنها )  را مسخره مى‏كنيم. خداوند آنها را استهزاء مى‏كند ،  و آنها را در طغيانشان نگه مى‏دارد تا سرگردان شوند. آنها كسانى هستند كه هدايت را با گمراهى معاوضه كرده‏اند و  ( اين )  تجارت براى آنها سودى نداده ،  و هدايت نيافته‏اند.  ( بقره/11تا16 )

الف )  در تفسیر برهان از حضرت امام باقر علیه السلام روایت کرده اند که فرمودند :  این آیات در حق فلانی و فلانی و فلانی  ( ابابکر و عمر و عثمان )  نازل شده که در ظاهر ایمان داشته و تسلیم ولایت امیرالمومنین علیه السلام بوده و چون در خلوت به دشمنان آن حضرت می رسیدند می گفتند :  با شما همراه و هم مسلک هستیم و علی بن ابیطالب علیه السلام را استهزاء می کنیم. پس خداوند فرمود ما کیفر و سزای این عمل منافقین و استهزاء به امیرالمومنین علیه السلام را در عالم آخرت خواهیم داد.

ب )  حضرت امام موسی بن جعفر علیه السلام فرمودند :  وقتی به منافقین گفته می شد روی زمین فساد نکنید و با اظهار نقض بیعت خود به اشخاص ضعیف و سست عقیده رخنه در دین آنها نکنید جواب می دادند ما از اصلاح طلبان هستیم زیرا به دین و مذهب اعتقاد نداریم و در دین متحیریم و به دین محمد صلی الله علیه و اله و اسلام در ظاهر راضی هستیم و در باطن بر طبق دلخواه خود عمل کرده و از بندگی و فرمانبرداری, خود را رهانده ایم. آنگاه خداوند فرمود :  ای منافقین! بدانید و آگاه باشید که شما در حقیقت از مفسدین روی زمین هستید و خداوند شما را به پیامبرش معرفی کرده و به خوبی شناسانده و به مسلمانان حقیقی  ( شیعیان مرتضی علی ع )  امر فرموده که بر شما لعنت نمایند.

و نیز امام موسی بن جعفر علیه السلام فرمودند :  هر وقت به منافقین بگویند شما هم مانند سلمان و مقداد و ابوذر و عمار که در نصب خلافت امیرالمومنین علیه السلام و اطاعت از اوامر خدا و رسول, ایمان آورده اند ایمان بیاورید به هم مسلکان خود بگویند :  آیا ما هم مانند سلمان و مقداد و ابوذر و عمار سفیهانه ایمان بیاوریم ؟  چرا که منافقین از دریچه چشم دل تسلیم شدن مومنین را به اوامر خدا و رسول مشاهده ننموده و به ولایت امیرالمومنین علیه السلام و دوستی ذریه گرامی آن حضرت, تن نداده و آن حضرت را ترک نموده و محبت یهود و نصاری را در دل خود جای دادند که دشمن خدا و رسول بودند و در ظاهر از آنها تبری جسته و در باطن به یهود و نصاری پیوسته اند.

همچنین امام موسی بن جعفر علیه السلام فرمودند :  اما مسخره نمودن آنها در دنیا همین است که آنها در دنیا به صورت ظاهری اسلام را پذیرفته اند تا احکام اسلام درباره آنها اجرا شود, اما در مقابل مسخره نمودن خداوند نسبت به آنها در دنیا امر به لعنت کردن آنها است تا تفاوت مسلمانیِ منافق گونه با مسلمانانِ حقیقی و خالص مشخص گردد و استهزاء در آخرت آنها از سوی خداوند به این است که جایگاه مومنین در بهشت به آنها نشان داده شود و جایگاه این گروه نیز به مومنین در بهشت نشان داده می شود.  ( 6 )

     5 )  آنان که غیر خدا را به خدایی گیرند

وَ مِنَ النَّاسِ مَنْ يَتَّخِذُ مِنْ دُونِ اللَّهِ أَنْداداً يُحِبُّونَهُمْ كَحُبِّ اللَّهِ

یعنی :  بعضى از مردم معبودهايى غير از خداوند ،  براى خود انتخاب مى‏كنند ،  و آنها را همچون خدا دوست مى‏دارند.  ( بقره/165 )

جابر می گوید :  از امام صادق علیه السلام در رابطه با تفسیر این آیه شریفه سوال نمودم حضرت فرمودند :  آن گروه, محبین فلان و فلان و فلان  ( ابابکر و عمر و عثمان )  هستند که آنان را پیشوای خود قرار داده اند بدون آنکه پیشوای خود را کسی قرار دهند که خدای متعال او را به عنوان امام برای مردم قرار داده است.  ( 7 )

     6 )  سختی و آسانی  ( عُسر و یُسر )  چیست  ؟

َ يُرِيدُ اللَّهُ بِكُمُ الْيُسْرَ وَ لا يُرِيدُ بِكُمُ الْعُسْر

یعنی :  خداوند برای شما آسانی را میخواهد و برای شما حرج و سختی را اراده نمی کند.  ( بقره/185 )

امام باقر علیه السلام در تفسیر این آیه شریفه فرمودند :  الیسر امیرالمومنین علیه السلام و العسر فلان و فلان. یعنی :  آسانی امیرالمومنین علیه السلام است وحرج و سختی فلانی و فلانی  ( عمر و ابابکر )  هستند.  ( 8 )

     7 )  گامهای شیطان در ولایت عمر و ابابکر

يا أَيُّهَا الَّذِينَ آمَنُوا ادْخُلُوا فِي السِّلْمِ كَافَّةً وَ لا تَتَّبِعُوا خُطُواتِ الشَّيْطان‏

یعنی :  اى كسانى كه ايمان آورده‏ايد! همگى در صلح و آشتى در آييد! و از گامهاى شيطان ،  پيروى نكنيد.  ( بقره/208 )

ابوبصیر گوید :  امام صادق علیه السلام بعد از قرائت این آیه شریفه فرمودند :  آیا می دانی "سلم" چیست ؟  عرض کردم :  شما داناترید. فرمودند :  ولایة علی و الائمة الاوصیاء من بعده. یعنی ولایت امیرالمومنین علیه السلام و امامان جانشین بعد از اوست. سپس فرمودند :  و خطوات الشیطان و الله ولایة فلان و فلان. یعنی و گامهای شیطان به خدا قسم ولایت فلانی و فلانی  ( عمر وابابکر )  را قبول کردن است.  ( 9 )

     8 )  خروج از نور به سوی ظلمت و از ظلمت به سوی نور

اللَّهُ وَلِيُّ الَّذِينَ آمَنُوا يُخْرِجُهُمْ مِنَ الظُّلُماتِ إِلَى النُّورِ وَ الَّذِينَ كَفَرُوا أَوْلِياؤُهُمُ الطَّاغُوتُ يُخْرِجُونَهُمْ مِنَ النُّورِ إِلَى الظُّلُمات‏ ِ أُولئِكَ أَصْحابُ النَّارِ هُمْ فِيها خالِدُون‏

یعنی :  خداوند ،  ولى و سرپرست كسانى است كه ايمان آورده‏اند ،  آنها را از ظلمتها ،  به سوى نور بيرون مى‏برد.  ( اما )  كسانى كه كافر شدند ،  اولياى آنها طاغوتها هستند ،  كه آنها را از نور ،  به سوى ظلمتها بيرون مى‏برند. آنها اهل آتش‏اند و هميشه در آن خواهند ماند.  ( بقره/257 )

الف )  عبدالله بن ابی یعفور گوید به امام صادق علیه السلام عرض کردم :  من با مردمانی همنشینی دارم که جای شگفتی و تعجب است که با وجود آن که موالی و پیرو شما نیستند و پیرو فلانی و فلانی  ( عمر و ابابکر )  هستند اما مردمانی امانتدار و صادق و باوفا هستند و بالعکس  ( بعضا )  اقوامی که پیرو شما هستند دارای امانتداری و صداقت و وفا نیستند.

ابن ابی یعفور گوید :  امام صادق علیه السلام مستقیم نشستند و همانند فرد غضبناک به من روی نموده و فرمودند :  کسی که معتقد باشد به ولایت امام جائر و ظالمی که از سوی خدا نیست, دین ندارد و بر کسی که به امامت عادلی که از سوی خداست ایمان آورده ملامتی نیست.

ابن ابی یعفور گوید :   ( با تعجب )  عرض کردم آنها  ( مخالفان )  دارای دین نیستند و بر اینها  ( شیعیان )  و موالیان هیچ ملامت و شدتی نیست ؟  حضرت فرمودند :  بله آنها دینی ندارند و بر اینها  ( شیعیان )  ملامتی نیست.

سپس فرمودند :  آیا سخن خداوند را نشنیده ای :  "خداوند یار کسانی است که ایمان آوردند و آنها را از تاریکی ها به سوی روشنایی سوق دهد"  ؟  در حقیقت آنها را از تاریکی گناهان بیرون آورده و به سوی نورِ توبه و آمرزش هدایت می کند و این بخاطر ولایت شما نسبت به هر یک از امام عادلی است که از سوی خداوند برگزیده شده اند و خداوند فرموده است :  "اما کسانی که کافر شدند اولیاء آنها طاغوت می باشد که آنها را از نور به سوی ظلمتها می برند."

ابن ابی یعفور می گوید :  گفتم :  مگر این نیست که خداوند از این آیه کفار را اراده کرده است آنجا که فرموده است :  والذین کفروا.. ؟

گوید امام علیه السلام فرمودند :  چه نوری برای کافر است ؟  هنگامی که کفر ورزیده تا اینکه از نور بیرون برده شود به سوی تاریکی ها, و همانا خدای متعال در این آیه کسانی را اراده فرموده که در نور اسلام بوده اند, پس وقتی که پیرو و موالی هر امام جائر و ظالمی شدند که از سوی خدا نبود, به واسطه این ولایت  ( نسبت به ائمه جور )  از نور اسلام به سوی تاریکی های کفر خارج شدند و خدای تبارک و تعالی برای آنها آتش جهنم را همراه با کفار واجب گردانید و سپس این آیه را تلاوت فرمودند :  أُولئِكَ أَصْحابُ النَّارِ هُمْ فِيها خالِدُون‏ یعنی آنها اهل آتش‏اند و هميشه در آن خواهند ماند.  ( 10 )

ب )  این نکته از آیه مبارکه : 

أَوْ كَظُلُماتٍ فِي بَحْرٍ لُجِّيٍّ يَغْشاهُ مَوْجٌ مِنْ فَوْقِهِ مَوْجٌ مِنْ فَوْقِهِ سَحابٌ ظُلُماتٌ بَعْضُها فَوْقَ بَعْض‏. یعنی :  يا همچون ظلماتى است در يك درياى پهناور ،  كه موج آن را پوشانيده ،  و بر فراز آن موج ديگرى است ،  و بر فراز آن ابرى تاريك ،  ظلمتهايى است يكى بر فراز ديگر.  ( نور/40 )

استفاده می شود که در مقدمه تفسیر برهان از صالح بن سهل همدانی روایت شده است که امام صادق علیه السلام در تفسیر این آیه شریفه فرمودند :  ظلمات, فلانی و فلانی  ( عمر و ابابکر )  است. و " فِي بَحْرٍ لُجِّيٍّ يَغْشاهُ مَوْجٌ, يك درياى پهناور ،  كه موج آن را پوشانيده" یعنی سومی  ( عثمان )  و " مِنْ فَوْقِهِ مَوْجٌ, بر فراز آن موج ديگرى است" یعنی طلحه و زبیر و " ظُلُماتٌ بَعْضُها فَوْقَ بَعْض, ظلمتهايى است يكى بر فراز ديگر." یعنی معاویه و یزید و فتنه های بنی امیه.

ج )  در تفسیر آیه " يُخْرِجُهُمْ مِنَ الظُّلُماتِ إِلَى النُّورِ, آنها را از ظلمتها ،  به سوى نور بيرون مى‏برد" در تفسیر عیاشی از امام صادق علیه السلام روایت شده که فرمودند :  نور, آل محمد صلی الله علیه و اله است. و ظلمات, دشمنان آنان می باشند.

د )  در کتاب المناقب از ابن عباس در تفسیر آیه " وَ ما يَسْتَوِي الْأَعْمى‏ وَ الْبَصِيرُ وَ لا الظُّلُماتُ وَ لا النُّور, نابينا و بينا هرگز مساوى نيستند.و نه ظلمتها و روشنايى!"  ( فاطر/19 )  نقل کرده اند که ظلمات, اولی  ( ابوبکر )  است و نور, امیرالمومنین علیه السلام است.

ه )  در مقدمه تفسیر برهان ص315 از تفسیر قمی درباره آیه " ِ وَ يَجْعَلْ لَكُمْ نُوراً تَمْشُونَ بِه‏, و براى شما نورى قرار دهد كه با آن راه برويد."  ( حدید/28 )  و آیه " وَ مَنْ لَمْ يَجْعَلِ اللَّهُ لَهُ نُوراً فَما لَهُ مِنْ نُور , و كسى كه خدا نورى براى او قرار نداده ،  نورى براى او نيست!"  ( نور/40 )  از امام صادق علیه السلام چنین نقل شده :  پس نیست برای او امامی در روز قیامت که حرکت کند و از نور آن امام روشنی گیرد.

و )  و درباره آیه " ِ يَسْعى‏ نُورُهُمْ بَيْنَ أَيْدِيهِم‏ ْ وَ بِأَيْمانِهِم‏, نورشان پيش رو و در سمت راستشان به سرعت حركت مى‏كند" ( حدید/12 )  فرموده اند :  در روز قیامت نور, ائمه معصومین علیهم السلام هستند که نور ایشان پیش روی و سمت راست ایشان بتابد تا اینکه آنها را داخل بهشت کنند.

ز )  و در تفسیر عیاشی درباره آیه " ْ وَ أَنْزَلْنا إِلَيْكُمْ نُوراً مُبِينا, و نور واضحى بسوى شما فرستاديم."  ( نساء/174 )  امام صادق علیه السلام فرمودند :  نور مبین, نورِ امیرالمومنین علی علیه السلام است.

     9 )  جبت و طاغوت چه کسانی هستند  ؟

أَ لَمْ تَرَ إِلَى الَّذِينَ أُوتُوا نَصِيباً مِنَ الْكِتابِ يُؤْمِنُونَ بِالْجِبْتِ وَ الطَّاغُوت‏

یعنی :  آيا نديدى كسانى را كه بهره‏اى از كتاب دارند  ( با اين حال )  به جبت و طاغوت ايمان مى‏آورند.  ( نساء/52 )

در تفسیر عیاشی ج1 ص246 از امام باقر علیه السلام نقل می کند که منظور از جبت و طاغوت, فلانی و فلانی  ( عمر و ابابکر )  است.

     10 )  خداوند می داند آنها چه در دل داشتند

أُولئِكَ الَّذِينَ يَعْلَمُ اللَّهُ ما فِي قُلُوبِهِمْ فَأَعْرِضْ عَنْهُمْ وَ عِظْهُمْ وَ قُلْ لَهُمْ فِي أَنْفُسِهِمْ قَوْلاً بَلِيغا
یعنی :  آنها كسانى هستند كه خدا آنچه را در دل دارند مى‏داند. پس  ( ای رسول )  از ایشان روی گردان و آنها را موعظه کن و با گفته ای رسا سیرتشان را گوشزدشان کن. ( نساء/63 )

عبدالله نحّاس گوید از امام صادق علیه السلام شنیدم که در مورد این آیه شریفه فرمودند :  به خدا قسم مقصود فلانی و فلانی  ( ابابکر و عمر )  هستند.  ( 11 )

     11 )  فقط حیدر امیرالمومنین است !

إِنْ يَدْعُونَ مِنْ دُونِهِ إِلاَّ إِناثاً وَ إِنْ يَدْعُونَ إِلاَّ شَيْطاناً مَرِيدا

یعنی :  نمى‏خوانند جز خدا مگر منفعلها  ( مادگانی )  را ،  و نمى‏خوانند مگر شيطان بيفائده را.  ( نساء/117 )
احمد بن محمد السیاری در التنزیل و التحریف می گوید :  شخصی بر امام صادق علیه السلام وارد شد. و گفت :  سلام بر تو ای امیرالمومنین !
 امام صادق علیه السلام ناراحت شدند و فرمودند :  همانا این اسم تنها مختص مولا امیرالمونین علی بن ابیطالب علیه السلام و هیچ کس صلاحیت آن را ندارد. و کسی راضی نمی شود  او را امیرالمونین علیه السلام خطاب کنند مگر اینکه مابون  ( اهل لواط )  باشد! و اگر ابنه ای  ( مبتلا به لواط )  نباشد به آن مبتلا می شود. و این قول خداوند است که میفرماید : 
إِنْ يَدْعُونَ مِنْ دُونِهِ إِلَّا إِناثاً وَ إِنْ يَدْعُونَ إِلَّا شَيْطاناً مَرِيداً.  یعنی :  نمى‏خوانند جز خدا مگر منفعلها  ( مادگانی )  را ،  و نمى‏خوانند مگر شيطان بيفائده را.

راوی می گوید سوال کردم :  پس زمانی که قائم شما ظهور بفرماید او را به چه اسمی صدا می زنند ؟  فرمودند :  او را "السلام علیک یا بقیة الله, السلام علیک یابن رسول الله" خطاب می کنند.  ( بحارالانوار 37/331 و مستدرک الوسائل 10/400 )

     12 )  آنها که ایمان آوردند سپس کافر شدند !

إِنَّ الَّذِينَ آمَنُوا ثُمَّ كَفَرُوا ثُمَّ آمَنُوا ثُمَّ كَفَرُوا ثُمَّ ازْدادُوا كُفْراً لَمْ يَكُنِ اللَّهُ لِيَغْفِرَ لَهُمْ وَ لا لِيَهْدِيَهُمْ سَبِيلا

یعنی :  آنها كه ايمان آوردند ،  سپس كافر شدند ،  باز هم ايمان آوردند ،  و دگر بار كافر شدند سپس بر كفر خود افزودند هرگز خدا آنها را نخواهد بخشيد و نه آنها را به راه  ( راست )  هدايت مى‏كند.  ( نساء/137 )

امام صادق علیه السلام راجع به این آیه شریفه فرمودند :  این آیه درباره فلانی و فلانی وفلانی  ( ابابکر و عمر و عثمان )  نازل شدکه در ابتدای امر به پیامبر صلی الله علیه و اله  ( به حسب ظاهر )  ایمان آوردند و هنگامی که پیامبر صلی الله علیه و اله فرمودند :  "کسی که من مولای او هستم علی مولای اویست." ولایت بر آنها عرضه شد اما آنها کفر ورزیدند. سپس هنگامی که پیامبر اکرم صلی الله علیه و اله رحلت فرمودند مجدداً کفر ورزیدند و به بیعت خود اقرار نکردند و با بیعت گرفتن برای خود از کسانی که با مولا بیعت کرده بودند, بر کفر خود افزودند. پس در حقیقت ودر وجود ایشان ذره ای ایمان باقی نمانده است.  ( 12 )

     13 )  ابوبکر و عمر شیاطین پیامبر اکرم صلی الله علیه و اله

وَ كَذلِكَ جَعَلْنا لِكُلِّ نَبِيٍّ عَدُوًّا شَياطِينَ الْإِنْسِ وَ الْجِن‏

یعنی :  اينچنين در برابر هر پيامبرى دشمنى از شياطين انس و جن قرار داديم‏.  ( انعام/112 )

ابوحمزه از امام صادق علیه السلام نقل می کند که حضرت فرمودند :  مبعوث نگشت پیامبری مگر اینکه در زمانش دو شیطان بودند که او را اذیت می نموده و بعد از او مردم را گمراه می کردند و دو شیطانِ هم زمان با پیامبر اکرم صلی الله علیه و اله حبتر و دلام  ( ابوبکر و عمر )  بودند.  ( 13 )

     14 )  حسنه چیست  ؟

مَنْ جاءَ بِالْحَسَنَةِ فَلَهُ عَشْرُ أَمْثالِها

یعنی :  هر كس كار نيكى بياورد ده برابر آن پاداش خواهد داشت‏.  ( انعام/160 )

در ذیل آیه شریفه از امام صادق علیه السلام روایت شده است که :  هر کس هر روز صبح فلانی و فلانی  ( عمر و ابابکر )  را لعن کند خدای تعالی برای او هفتاد حسنه نوشته و ده گناه از او محو نموده و مقامش را ده درجه بالا می برد.  ( 14 )

     15 )  نور خدا, ولایت امیرالمومنین علیه السلام

يُرِيدُونَ أَنْ يُطْفِؤُا نُورَ اللَّهِ بِأَفْواهِهِمْ وَ يَأْبَى اللَّهُ إِلاَّ أَنْ يُتِمَّ نُورَهُ وَ لَوْ كَرِهَ الْكافِرُونَ

یعنی :  آنها مى‏خواهند نور خدا را با دهان خود خاموش كنند ،  ولى خدا جز اين نمى‏خواهد كه نور خود را كامل كند هر چند كافران كراهت داشته باشند.  ( توبه/32 )

در تفسیر آیه فوق از امام کاظم علیه السلام روایت شده که حضرت فرمودند :  می خواهند نور خدا یعنی "ولایت امیرالمومنین علیه السلام" را خاموش کنند ولی خداوند نمی گذارد و خداوند ولایت امیرالمومنین علیه السلام را کامل می کند.  ( کافی 1/195 )

     16 )  منظور از شیطان در قرآن کیست  ؟

وَ قالَ الشَّيْطانُ لَمَّا قُضِيَ الْأَمْر

یعنی :  و شيطان هنگامى كه كار تمام مى‏شود مى‏گويد.  ( ابراهیم/22 )

عیاشی از امام باقر علیه السلام روایت کرده که حضرت فرمودند :  در این آیه و هرکجا در قرآن جمله "قال الشیطان" است منظور دومی  ( عمر )  می باشد.  ( 15 )

     17 )  هر پیامبری به تولّی و تبرّی مأمور بود !

وَ لَقَدْ بَعَثْنا فِي كُلِّ أُمَّةٍ رَسُولاً أَنِ اعْبُدُوا اللَّهَ وَ اجْتَنِبُوا الطَّاغُوتَ فَمِنْهُمْ مَنْ هَدَى اللَّهُ وَ مِنْهُمْ مَنْ حَقَّتْ عَلَيْهِ الضَّلالَة
یعنی :  ما در هر امتى رسولى فرستاديم كه خداى يكتا را بپرستيد ،  و از طاغوت اجتناب كنيد خداوند گروهى را هدايت كرد ،  و گروهى ضلالت و گمراهى دامانشان را گرفت‏.  ( نحل/36 )

امام باقر علیه السلام با استدلال به آیه فوق فرمودند :  خدای تعالی هیچ پیامبری را مبعوث نفرمود مگر آنکه به ولایت ما و تبری و بیزاری از دشمنان ما مأمور بود.  ( 16 )

18 )  احسان و فحشاء و منکر و بغی چیست  ؟

إِنَّ اللَّهَ يَأْمُرُ بِالْعَدْلِ وَ الْإِحْسانِ وَ إِيتاءِ ذِي الْقُرْبى‏ وَ يَنْهى‏ عَنِ الْفَحْشاءِ وَ الْمُنْكَرِ وَ الْبَغْي‏

یعنی :  خداوند فرمان به عدل و احسان و بخشش به نزديكان مى‏دهد ،  و از فحشاء و منكر و ظلم و ستم  ( بغی )  نهى مى‏كند.  ( نحل/90 )

امام باقر علیه السلام در تفسیر آیه شریفه فرمودند :  عدل یعنی گواهی بر اینکه معبودی نیست جز خدای تبارک و تعالی و احسان یعنی ولایت امیرالمومنین علیه السلام و خداوند نهی می نماید از فحشاء و منکر و بغی یعنی از فلانی و فلانی و فلانی  ( ابابکر و عمر و عثمان ) .  ( 17 )

     19 )  هر پیامبری را دشمنی است

وَ ما أَرْسَلْنا مِنْ قَبْلِكَ مِنْ رَسُولٍ وَ لا نَبِيٍّ إِلاَّ إِذا تَمَنَّى أَلْقَى الشَّيْطانُ فِي أُمْنِيَّتِهِ فَيَنْسَخُ اللَّهُ ما يُلْقِي الشَّيْطانُ ثُمَّ يُحْكِمُ اللَّهُ آياتِهِ وَ اللَّهُ عَلِيمٌ حَكِيمٌ * لِيَجْعَلَ ما يُلْقِي الشَّيْطانُ فِتْنَةً لِلَّذِينَ فِي قُلُوبِهِمْ مَرَضٌ وَ الْقاسِيَةِ قُلُوبُهُمْ وَ إِنَّ الظَّالِمِينَ لَفِي شِقاقٍ بَعِيدٍ * وَ لِيَعْلَمَ الَّذِينَ أُوتُوا الْعِلْمَ أَنَّهُ الْحَقُّ مِنْ رَبِّكَ فَيُؤْمِنُوا بِهِ فَتُخْبِتَ لَهُ قُلُوبُهُمْ وَ إِنَّ اللَّهَ لَهادِ الَّذِينَ آمَنُوا إِلى‏ صِراطٍ مُسْتَقِيمٍ * وَ لا يَزالُ الَّذِينَ كَفَرُوا فِي مِرْيَةٍ مِنْهُ حَتَّى تَأْتِيَهُمُ السَّاعَةُ بَغْتَةً أَوْ يَأْتِيَهُمْ عَذابُ يَوْمٍ عَقِيمٍ * الْمُلْكُ يَوْمَئِذٍ لِلَّهِ يَحْكُمُ بَيْنَهُمْ فَالَّذِينَ آمَنُوا وَ عَمِلُوا الصَّالِحاتِ فِي جَنَّاتِ النَّعِيمِ * وَ الَّذِينَ كَفَرُوا وَ كَذَّبُوا بِآياتِنا فَأُولئِكَ لَهُمْ عَذابٌ مُهِين‏

یعنی :  ما هيچ رسول و پيامبرى را پيش از تو نفرستاديم مگر اينكه هر گاه آرزو مى‏كرد شيطان القائاتى در آن مى‏كرد ،  اما خداوند القائات شيطان را از ميان مى‏برد سپس آيات خود را استحكام مى‏بخشيد و خداوند عليم و حكيم است. هدف از اين ماجرا اين بود كه خداوند القاى شيطان را آزمونى براى آنها كه در قلبشان بيمارى است و آنها كه سنگدلند قرار دهد ،  و ظالمان در عداوت شديدى دور از حق قرار گرفته‏اند. و نيز هدف اين بود كسانى كه خدا آگاهى به آنان بخشيده بدانند اين حقى است از سوى پروردگار تو ،  در نتيجه به آن ايمان بياورند و دلهايشان در برابر آن خاضع گردد و خداوند كسانى را كه ايمان آوردند به سوى صراط مستقيم هدايت مى‏كند. كافران همواره در شكند تا روز قيامت ناگهانى فرا رسد ،  يا عذاب روز عقيم  ( روزى كه قادر بر جبران نيستند )  به سراغشان بيايد. حكومت و فرمانروايى در آن روز از آن خدا است ،  و بين آنها حكم مى‏فرمايد كسانى كه ايمان آورده‏اند و عمل صالح انجام داده‏اند در باغهاى پر نعمت بهشتند. و كسانى كه كافر شدند و آيات ما را تكذيب كردند عذاب خواركننده‏اى براى آنها است.  ( حج/52 تا 57 )

امام صادق علیه السلام فرمودند :  رسول خدا صلی الله علیه و اله دچار تنگی معیشت شدند, از این رو نزد یک از یارانشان رفته و فرمودند آیا غذایی نزد تو موجود است ؟  عرضه داشت :  بله یا رسول الله. و او بزغاله ای را برای حضرت ذبح کرد و بریان نمود وقتی غذا را خدمت حضرت آورد, حضرت آرزو فرمود که ای کاش علی و فاطمه و حسن و حسین علیهم السلام هم با ایشان هم غذا می شدند.

ناگهان فلانی و فلانی  ( عمر و ابابکر )  آمده و پس از اندکی امیرالمومنین علیه السلام نیز وارد شدند. آنگاه آیه نازل شد که :  "پیش از تو هیچ فرستاده و پیامبری را نفرستادیم. مگر آنکه چون درخواستی می کرد شیطان در خواسته او دسیسه می کرد." یعنی فلانی و فلانی. "آنگاه خدا القائات شیطان را نابود می ساخت" یعنی هنگامی که امیرالمومنین علیه السلام بعد از آن دو آمدند.

"آنگاه خدا آیه هایش را استوار می سازد" یعنی خدای متعال امیرالمومنین علیه السلام را یاری می فرماید. سپس فرمود :  "تا خدا القائات شیطان را مایه آزمایش قرار دهد" یعنی  ( القائات )  فلانی و فلانی  ( را مایه آزمایش قرار می دهد ) . "برای بیمار دلان و سخت دلان" نسبت به امام مستقیم  ( ائمه علیهم السلام ) . سپس فرمود :  "و کافران همچنان درباره آن دچار تردیدند" یعنی در رابطه با امیرالمومنین علیه السلام در شک و تردیدند. " كافران همواره در شكند تا روز قيامت ناگهانى فرا رسد ،  يا عذاب روز عقيم به سراغشان بيايد." فرمود :  عقیم یعنی روزی که مانند آن در روزگاران نیست. سپس فرمود :  " حكومت و فرمانروايى در آن روز از آن خدا است ،  و بين آنها حكم و داوری مى‏فرمايد كسانى كه ايمان آورده‏اند و عمل صالح انجام داده‏اند در باغهاى پر نعمت بهشتند. و كسانى كه كافر شدند و آيات ما را تكذيب كردند عذاب خواركننده‏اى براى آنها است."  ( 18 )

     20 )  ذکر چیست و ظالم کیست  ؟

وَ يَوْمَ يَعَضُّ الظَّالِمُ عَلى‏ يَدَيْهِ يَقُولُ يا لَيْتَنِي اتَّخَذْتُ مَعَ الرَّسُولِ سَبِيلاً * يا وَيْلَتى‏ لَيْتَنِي لَمْ أَتَّخِذْ فُلاناً خَلِيلاً * لَقَدْ أَضَلَّنِي عَنِ الذِّكْرِ بَعْدَ إِذْ جاءَنِي وَ كانَ الشَّيْطانُ لِلْإِنْسانِ خَذُولاً

یعنی :  و به خاطر بياور روزى را كه ظالم دست خويش را از شدت حسرت به دندان مى‏گزد و مى‏گويد. اى واى بر من! كاش فلان  ( شخص گمراه )  را دوست خود انتخاب نكرده بودم! او مرا از ذکر گمراه ساخت ،  بعد از آنكه آگاهى به سراغ من آمده بود ،  و شيطان هميشه مخذول كننده انسان بوده است.  ( ابراهیم/27 تا 29 )

علی بن ابراهیم قمی رحمه الله در تفسیر خود در مورد ظلم در آیه فوق چنین می گوید :  ظالم یعنی اولی  ( ابوبکر )

امام باقر علیه السلام درباره آیه :  "یقول یالیتنی..., اى كاش با رسول خدا راهى برگزيده بودم" می فرمایند :  ظالم می گوید ای کاش همراه رسول خدا صلی الله علیه و اله, امیرالمومنین علیه السلام را به عنوان ولی و سرپرست قبول می کردم. و همچنین راجع به آیه "یا ویلتی لیتنی..., ای کاش فلانی را دوست خود انتخاب نکرده بودم" فرمودند :  یعنی ای کاش دومی  ( عمر )  را دوست خود نگرفته بودم.

"لقد اضلنی عن الذکر, او مرا از ذکر گمراه ساخت" مراد از ذکر ولایت  ( امیرالمومنین علیه السلام )  است. "وکان الشیطان للانسان خذولا, شیطان همیشه مخذول کننده انسان بوده است." منظور از شیطان دومی  ( عمر )  می باشد.  ( 19 )

نویسنده حقیر گوید :  ابوبکر در دنیا به این حقیقت اعتراف کرد آنجا که گفت :  لعن الله ابن صهاک هو اضلنی عن الذکر بعد اذ جائنی. یعنی خداوند فرزند صهاک را لعنت کند که او مرا از ذکر  ( ولایت )  گمراه کرد بعد از آنکه بر من عرضه شد.  ( 20 )

     21 )  تابوت آتشین

َ إِنَّ أَنْكَرَ الْأَصْواتِ لَصَوْتُ الْحَمِير

یعنی :  زشت‏ترين صداها صداى خران است.  ( لقمان/19 )

در تفسیر آیه فوق از امیرالمومنین علیه السلام روایت شده که حضرت فرمودند :  خداوند گرامی تر است از آنکه مخلوقی را بیافریند و آن را تحقیر و یا انکار نماید, و مراد از "حمیر" در آیه شریفه الاغ نیست بلکه مراد از آن فلانی  ( عمر )  و دوست او  ( ابوبکر )  می باشند که در تابوتی از آتش به صورت دو الاغ بوده و چون صیحه می زنند اهل آتش و جهنم از صدای آنها در عذاب بوده و منزجر می شوند.  ( 21 )

     22 )  امانتی که بر آسمان ها و زمین و کوه ها سنگین آمد

إِنَّا عَرَضْنَا الْأَمانَةَ عَلَى السَّماواتِ وَ الْأَرْضِ وَ الْجِبالِ فَأَبَيْنَ أَنْ يَحْمِلْنَها وَ أَشْفَقْنَ مِنْها وَ حَمَلَهَا الْإِنْسانُ إِنَّهُ كانَ ظَلُوماً جَهُولا

یعنی :  ما امانت را بر آسمانها و زمين و كوه‏ها عرضه داشتيم آنها از حمل آن ابا كردند و از آن هراس داشتند ،  اما انسان آن را بر دوش كشيد! ،  او بسيار ظالم و جاهل بود.  ( احزاب/72 )

ابوبصیر رحمه الله از امام صادق علیه السلام درباره آیه شریفه فوق روایت می کند که حضرت فرمودند :  امانت یعنی ولایت و منظور از انسان در آیه همان "ابوالشرور المنافق" است.   ( 22 )

حقیر گوید :  روایات مختلفی با مضمون حدیث مذکور نقل شده اند. راجع به "انسان" در آیه شریفه, بعضی احادیث "ابو فلان" و بعضی دیگر "ابوالشرور المنافق" تعبیر کرده اند. و علی بن ابراهیم رحمه الله در تفسیر خود گوید منظور از انسان, اولی  ( ابوبکر )  است.

     23 )  و چون انسان را ضرر و درد می رسد

وَ إِذا مَسَّ الْإِنْسانَ ضُرٌّ دَعا رَبَّهُ مُنِيباً إِلَيْهِ ثُمَّ إِذا خَوَّلَهُ نِعْمَةً مِنْهُ نَسِيَ ما كانَ يَدْعُوا إِلَيْهِ مِنْ قَبْلُ وَ جَعَلَ لِلَّهِ أَنْداداً لِيُضِلَّ عَنْ سَبِيلِهِ قُلْ تَمَتَّعْ بِكُفْرِكَ قَلِيلاً إِنَّكَ مِنْ أَصْحابِ النَّار

یعنی :  هنگامى كه انسان را زيانى رسد پروردگار خود را مى‏خواند ،  و به سوى او باز مى‏گردد ،  اما هنگامى كه نعمتى از خود به او عطا كند آنچه را به خاطر آن قبلا خدا را مى‏خواند به فراموشى مى‏سپرد ،  و براى خداوند شبيه‏هايى قرار مى‏دهد ،  تا مردم را از راه او منحرف سازد ،  بگو چند روزى از كفرت بهره گير كه از اصحاب دوزخى‏.  ( زمر/8 )

عمار ساباطی می گوید :  درباره تفسیر آیات فوق از امام صادق علیه السلام سوال نمودم. حضرت فرمودند :  این آیه درباره ابوفَصیل  ( ابوبکر )  نازل شده. زیرا رسول خدا صلی الله علیه واله در نظر او مردی ساحر و جادوگر بود و هرگاه ناراحتی به او می رسید یعنی :  بیمار می شد پروردگار خود را می خواند به سویش بازمی گشت یعنی از آن عقیده باطلی که درباره رسول خدا صلی الله علیه و اله داشت  ( او را ساحر می دانست )  توبه می کرد. و چون نعمتی به او ارزانی می کرد آنچه را پیش از آن به درگاه خدا خوانده بود از یاد می برد...از این رو خداوند به دنبال آن می فرماید :  "بگو تو به کفر اندکی بهره ببر که براستی تو از دوزخیان هستی." سپس خداوند عزوجل سخن را متوجه امیرالمومنین علیه السلام نموده و از جایگاه او در نزد خدای تبارک و تعالی خبر می دهد که :  "آيا چنين كسى با ارزش است يا كسى كه در ساعات شب به عبادت مشغول است و در حال سجده و قيام ،  از عذاب آخرت مى‏ترسد ،  و به رحمت پروردگارش اميدوار است."  ( 23 )


     24 )  فقط یک فرقه اهل نجاتند

ضَرَبَ اللَّهُ مَثَلاً رَجُلاً فِيهِ شُرَكاءُ مُتَشاكِسُونَ وَ رَجُلاً سَلَماً لِرَجُلٍ هَلْ يَسْتَوِيانِ مَثَلاً الْحَمْدُ لِلَّهِ بَلْ أَكْثَرُهُمْ لا يَعْلَمُونَ

یعنی :  خداوند مثالى زده است :  مردى را كه مملوك شركائى است كه در باره او پيوسته به مشاجره مشغولند ،  و مردى را كه تنها تسليم يك نفر است ،  آيا اين دو يكسانند ؟  حمد مخصوص خدا است ولى اكثر آنها نمى‏دانند.  ( زمر/29 )

ابوخالد کابلی می گوید :  امام باقر علیه السلام در تفسیر آیه فوق فرمودند :  اما آن کس که شریکان بر سر او به کشمکش پرداختند همان اولی  ( ابوبکر )  بود که گروه های مختلف به حکومت او گرد آمدند و با این حال یکدیگر را لعن و نفرین می کردند و از همدیگر بیزاری می جستند. و اما آن مردی که تسلیم دیگری بود آن پیشوای بر حق نخستین و شیعیان او بودند.

سپس حضرت فرمودند :  همانا یهود پس از حضرت موسی علیه السلام هفتاد و یک فرقه شدند که یک فرقه آنها در بهشت و هفتاد فرقه دیگر در دوزخ هستند. و نصاری پس از حضرت عیسی علیه السلام هفتاد و دو فرقه شدند که یک فرقه آنها در بهشت و هفتاد و یک فرقه دیگر در دوزخ هستند و این امت  ( مسلمانان )  پس از پیامبرشان هفتاد و سه فرقه شدند که هفتاد و دفرقه در آتش و یک فرقه در بهشتند و از این هفتاد و سه فرقه, سیزده فرقه آنها دوستی و محبت ما را با خود دارند  ( ادعای دوستی می کنند )  که دوازده فرقه آنها در دوزخ و یک فرقه در بهشت جای دارند.  ( 24 ) 

     25 )  ارتداد بعد از رسول خدا صلی الله علیه و اله

الَّذِينَ كَفَرُوا وَ صَدُّوا عَنْ سَبِيلِ اللَّهِ أَضَلَّ أَعْمالَهُم‏

یعنی :  كسانى كه كافر شدند و مردم را از راه خدا بازداشتند اعمالشان را نابود مى‏كند.  ( محمد/1 )

در تفسیر علی بن ابراهیم قمی رحمه الله آمده :  این آیه درباره کسانی نازل شده که بعد از رسول خدا صلی الله علیه و اله مرتد شدند و حق اهل بیت رسول خدا صلی الله علیه و اله را غصب کردند و  ( مردم را )  از امیرالمومنین علیه السلام و ولایت ائمه علیهم السلام باز داشتند. و اعمال آنان را ضایع و باطل نمودند.  ( 25 )

     26 )  مفسدین فی الارض چه کسانی هستند  ؟

فَهَلْ عَسَيْتُمْ إِنْ تَوَلَّيْتُمْ أَنْ تُفْسِدُوا فِي الْأَرْضِ وَ تُقَطِّعُوا أَرْحامَكُمْ * أُولئِكَ الَّذِينَ لَعَنَهُمُ اللَّهُ فَأَصَمَّهُمْ وَ أَعْمى‏ أَبْصارَهُمْ

یعنی :  اما اگر روى‏گردان شويد آيا جز اين انتظار مى‏رود كه در زمين فساد كنيد و قطع رحم نمائيد. آنها كسانى هستند كه خداوند از رحمت خويش دورشان ساخته ،  گوشهايشان را كر و چشمهايشان را كور نموده است.  ( محمد/22 و 23 )

ابو محمد علی بن یونس بیاضی در کتاب خود آورده :  زمانی که این آیه شریفه نازل شد پیامبر اکرم صلی الله علیه و اله خطاب به آن سه نفر  ( ابابکر و عمر و عثمان )  فرمود این آیه در مورد شما نازل شده است.

     27 )  باز هم ارتداد

إِنَّ الَّذِينَ ارْتَدُّوا عَلى‏ أَدْبارِهِمْ مِنْ بَعْدِ ما تَبَيَّنَ لَهُمُ الْهُدَى

یعنی :  کسانی که بعد از روشن شدن حق به آن پشت کردند.  ( محمد/25 )

عبدالرحمن بن کثیر از امام صادق علیه السلام نقل می کند که حضرت در مورد این آیه فرمودند :  فلانی و فلانی و فلانی  ( ابابکر و عمر و عثمان )  هستند که با ترک ولایت امیرالمومنین علیه السلام از ایمان روبرگرداندند. سپس گوید در مورد این آیه سوال نمودم :

ذلِكَ بِأَنَّهُمْ قالُوا لِلَّذِينَ كَرِهُوا ما نَزَّلَ اللَّهُ سَنُطِيعُكُمْ فِي بَعْضِ الْأَمْرِ‏. یعنی :  اين  ( ارتداد )  به سبب آن است كه آنان به كسانى  ( چون مشركان و كافران‏ )  كه نازل شدن وحى را خوش نداشتند ،  گفتند :   ( ما )  در بعضى از امور  ( كه بر ضد مؤمنان است‏ )  از شما اطاعت خواهيم كرد  ( محمد/26 )

حضرت فرمودند :  به خدا قسم این آیه درباره آن دو نفر  ( ابابکر و عمر )  و پیروانشان نازل شده است.  ( 26 )

     28 )  ایمان چیست  ؟  و کفر و فسوق و عصیان چیست  ؟

وَ لكِنَّ اللَّهَ حَبَّبَ إِلَيْكُمُ الْإِيمانَ وَ زَيَّنَهُ فِي قُلُوبِكُمْ وَ كَرَّهَ إِلَيْكُمُ الْكُفْرَ وَ الْفُسُوقَ وَ الْعِصْيان‏

یعنی :  ولى خداوند ايمان را محبوب شما قرار داده ،  و آن را در دلهايتان زينت بخشيده ،  و  ( به عكس )  كفر و فسق و گناه را منفور شما قرار داده است.  ( حجرات/7 )

در تفسیر علی بن ابراهیم قمی از امام صادق علیه السلام در ذیل این آیه چنین آمده است :  مقصود از ایمان, امیرالمومنین علیه السلام است که خداوند ایشان را در دلهای مومنین زینت بخشیده است. و مقصود از کفر و فسوق و عصیان که خداوند آنها را در دلهای مومنین منفور قرار داه است :  فلانی و فلانی و فلانی  ( ابوبکر و عمر و عثمان )  است.  ( 27 )

     29 )  به کدام نعمت کفر می ورزید  ؟

فَبِأَيِّ آلاءِ رَبِّكُما تُكَذِّبانِ

یعنی :  پس كدامين نعمتهاى پروردگارتان را انكار مى‏كنيد ؟   ( الرحمن 16 )

در تفسیر علی بن ابراهیم رحمه الله آمده است که در این آیه مخاطب در ظاهر جن و انس هستند. و در باطن فلانی و فلانی  ( ابوبکر و عمر )  هستند.

در كافى, بحارالانوار و اکثر تفاسیر روایی شیعی آمده است که معناى آيه فوق را از حضرت صادق عليه السّلام سؤال کردند. ایشان فرمودند خداوند خطاب مى‏كند بآن دو نفر  ( عمر و ابابکر )  و می گوید به كدام يك از دو نعمت من که به بندگان عطا نمودم کافر شدید و تکذیب کردید به محمد صلّى اللّه عليه و آله يا به امیرالمومنین علیه السلام  ؟ !  ( 28 )

     30 )  چهار خصوصیت "تبرّی"

لا تَجِدُ قَوْماً يُؤْمِنُونَ بِاللَّهِ وَ الْيَوْمِ الْآخِرِ يُوادُّونَ مَنْ حَادَّ اللَّهَ وَ رَسُولَهُ وَ لَوْ كانُوا آباءَهُمْ أَوْ أَبْناءَهُمْ أَوْ إِخْوانَهُمْ أَوْ عَشِيرَتَهُمْ أُولئِكَ كَتَبَ فِي قُلُوبِهِمُ الْإِيمانَ وَ أَيَّدَهُمْ بِرُوحٍ مِنْهُ وَ يُدْخِلُهُمْ جَنَّاتٍ تَجْرِي مِنْ تَحْتِهَا الْأَنْهارُ خالِدِينَ فِيها رَضِيَ اللَّهُ عَنْهُمْ وَ رَضُوا عَنْهُ أُولئِكَ حِزْبُ اللَّهِ أَلا إِنَّ حِزْبَ اللَّهِ هُمُ الْمُفْلِحُون‏

یعنی :  هرگز مردمى را كه ايمان به خدا و روز قيامت آورده‏اند چنين نخواهى يافت كه دوستى با دشمنان خدا و رسول او كنند هر چند آن دشمنان پدران يا فرزندان يا برادران يا خويشان آنها باشند. اين مردم پايدارند كه خدا بر دلهاشان  ( نور )  ايمان نگاشته و به روح  ( قدسى )  خود آنها را مؤيد و منصور گردانيده و آنها را به بهشتى داخل كند كه نهرها زير درختانش جارى است و جاودان در آنجا متنعّمند ،  خدا از آنها خشنود و آنها هم از خدا خشنودند ،  اينان به حقيقت حزب الله هستند ،  الا  ( اى اهل ايمان )  بدانيد كه حزب الله رستگاران عالمند.  ( مجادله/22 )

در کتاب شریف بحار الانوار آمده است که پیامبر اکرم صلی الله علیه و اله به مولا علی علیه السلام اشاره کردند و فرمودند :  او ولی خداست پس او را دوست بدار و دشمن او دشمن خداست پس او را دشمن بدار. دوستدار و محب مولا علی علیه السلام را دوست بدار اگرچه که او قاتل پدرت یا فرزندت باشد. و دشمن او را دشمن بدار اگر چه پدرت یا فرزندت باشد.  ( 29 )

همچنین آیه فوق می تواند حاوی نکات زیر باشد :

الف )  مومنی که دارای "تبرّی" است خداوند متعال در هنگامه فتنه و لغزش روزگار و در سکرات موت و جان دادن, ایمان را در قلب او ثابت و مستحکم ساخته و با دین و عقیده صحیح او را به سوی خود منتقل می سازد.  ( اولئک کتب فی قلوبهم الایمان )   و این بر خلاف مومنی است که فقط در جنبه تولّی و محبت اهل بیت علیهم السلام اعتقاد داشته و در تبری و بغض ضعیف الاعتقاد و فاقد ظهور عملی می باشد. و برای پرواز به سوی قله های معرفت و کمال از یک بال بهره می گیرد. فلذا با اولین وزش تندبادِ فتنه روزگار لغزیده و در معرض سقوط ورطه های ضلالت و گمراهی قرار می گیرد. چرا که به تعبیر قران کریم ایمان در قلوب مومنین بر دو قسم :  ایمان مستقر و ایمان ثابت. و یا به تعبیر دیگر ایمان ودیعه ای و عاریه ای  (  ( فمستقر و مستودع )   ( انعام/98 )  )  و ایمان زمانی در قلب مومن استقرار و ثبات پیدا می کند که هر دو بال تبری و تولی برای عروج و پرواز انسان مومن مهیا گردد.

ب )  مومنی که دارای تبری است مورد تایید خداوند سبحان به واسطه روح می باشد.  ( و ایّدهم بروحٍ منه )  همان گونه که امام صادق علیه السلام خطاب به هشام بن حکم فرمودند :  تا مادامی که تو با زبان خود ما را یاری دهی مورد تایید به واسطه روح القدس خواهی بود. و هشام بن حکم از کسانی بود که در برائت و تبری از دشمنان اهل بیت علیهم السلام و تبلیغ و ترویج در این راه در خدمت امام صادق علیه السلام سرآمد بود.

ج )  مومنی که دارای تبری است وارد در بهشت رضوان خداوند و او را از خدایش راضی و خدایش نیز از او راضی است.  ( يُدْخِلُهُمْ جَنَّاتٍ تَجْرِي مِنْ تَحْتِهَا الْأَنْهارُ خالِدِينَ فِيها رَضِيَ اللَّهُ عَنْهُمْ وَ رَضُوا عَنْهُ )

د )  فقط آن دسته از مومنین در زمره حزب الله قرار دارند که در کنار تولی و محبت جنبه تبری و بغض در آنان نیز تقویت شده باشد.  ( لا تَجِدُ قَوْماً... أُولئِكَ حِزْبُ اللَّهِ أَلا إِنَّ حِزْبَ اللَّهِ هُمُ الْمُفْلِحُون

     31 )  رو سیاهان در قیامت

فَلَمَّا رَأَوْهُ زُلْفَةً سِيئَتْ وُجُوهُ الَّذِينَ كَفَرُوا وَ قِيلَ هذَا الَّذِي كُنْتُمْ بِهِ تَدَّعُون‏

یعنی :  هنگامى كه آن وعده الهى را از نزديك مى‏بينند صورت كافران زشت و سياه مى‏گردد و به آنها گفته مى‏شود اين همان چيزى است كه تقاضاى آن را داشتيد.  ( الملک/27 )

از امام صادق علیه السلام روایت شده که حضرت در مورد این آیه فرمودند :  هنگامی که روز قیامت فلانی و فلانی  ( ابابکر و عمر )  مقام و منزلت امیرالمومنین علیه السلام را می بینند که خدای تبارک و تعالی لواء الحمد  ( پرچم حمد )  را به دست پیامبر اکرم صلی الله علیه و اله می دهد و همه ملائک مقرب خدا و پیامبران فرستاده شده از جانب خدا, شرفیاب محضرش می شوند. پس پیامبر آن پرچم را به دست امیرالمومنین علیه السلام می دهد و در این هنگام روی کسانی که کافر شدند گرفته می شود  ( رو سیاه می شوند )  و گفته می شود این همان است که به آن ادعا می کردید و این مقام را یعنی مقام امیرالمومنین را برای خود می دانستید.  ( 30 )

     32 )  اسقامت در ولایت

وَ أَنْ لَوِ اسْتَقامُوا عَلَى الطَّرِيقَةِ لَأَسْقَيْناهُمْ ماءً غَدَقا
یعنی :  و اگر آنها  ( جن و انس )  بر طريقه  ( ايمان )  استقامت ورزند ما آنها را با آب فراوان سيراب مى‏كنيم.  ( جن/16 )

امام باقر علیه السلام فرمودند :  یعنی اگر بر ولایت علی بن ابیطالب علیه السلام و اوصیاء از فرزندان او علیهم السلام استوار شوند و استقامت کنند و اطاعت آنها را در امر و نهیشان بپذیرند آب فراوانی به آنها بنوشانیم. یعنی ایمان را در دلشان جایگزین کنیم و مقصود از طریقه, ایمان به ولایت علی علیه السلام و جانشینان او علیهم السلام است.  ( 31 )

     33 )  سجّین چیست  ؟

كَلاَّ إِنَّ كِتابَ الفُجَّارِ لَفِي سِجِّين... الَّذِينَ يُكَذِّبُونَ بِيَوْمِ الدِّينِ * وَ ما يُكَذِّبُ بِهِ إِلاَّ كُلُّ مُعْتَدٍ أَثِيمٍ * إِذا تُتْلى‏ عَلَيْهِ آياتُنا قالَ أَساطِيرُ الْأَوَّلِين‏‏... ثُمَّ إِنَّهُمْ لَصالُوا الْجَحِيمِ * ثُمَّ يُقالُ هذَا الَّذِي كُنْتُمْ بِهِ تُكَذِّبُونَ * كَلاَّ إِنَّ كِتابَ الْأَبْرارِ لَفِي عِلِّيِّينَ * وَ ما أَدْراكَ ما عِلِّيُّون‏... عَيْناً يَشْرَبُ بِهَا الْمُقَرَّبُونَ * إِنَّ الَّذِينَ أَجْرَمُوا كانُوا مِنَ الَّذِينَ آمَنُوا يَضْحَكُونَ * وَ إِذا مَرُّوا بِهِمْ يَتَغامَزُون‏

یعنی :  چنين نيست كه آنها  ( درباره قيامت خيال مى‏كنند )  مسلما نامه اعمال فاجران در سجين است‏... همانها كه روز قيامت را انكار مى‏كنند. و تنها كسانى آن را انكار مى‏كنند كه متجاوز و گنهكارند. همان كس كه وقتى آيات ما بر او خوانده مى‏شود مى‏گويد :  اين افسانه‏هاى پيشينيان است!... سپس آنها مسلما وارد دوزخ مى‏شوند. بعد به آنها گفته مى‏شود اين همان چيزى است كه آن را تكذيب مى‏كرديد! چنان نيست كه آنها  ( در باره معاد )  خيال مى‏كنند ،  بلكه نامه اعمال نيكان در" عليين" است. و تو چه مى‏دانى عليين چيست ؟  .... همان چشمه‏اى كه مقربان از آن مى‏نوشند.

بدكاران  ( در دنيا )  پيوسته به مؤمنان مى‏خنديدند. و هنگامى كه از كنار آنها  ( جمع مؤمنان )  مى‏گذشتند آنها را با اشارات مورد سخريه قرار مى‏دادند.  ( مطففین/7 تا 30 )

کلبی از امام صادق علیه السلام در مورد آیات فوق روایت می کند که حضرت فرمودند :  "کلا ان الفجار لفی سجین, چنين نيست كه آنها درباره قيامت خيال مى‏كنند مسلما نامه اعمال فاجران در سجين است" آنان فلانی و فلانی  ( ابابکر و عمر )  هستند.

"ما ادراک ما سجین...الذین یکذبون بیوم الدین, و تو چه می دانی سجین چیست ؟  تا آیه شریفه :  همانها که روز قیامت را انکار می کنند." فرمودند :  منظور فلانی و فلانی هستند که پیامبر اکرم صلی الله علیه و اله را تکذیب می کنند تا این آیه شریفه "انهم صالوا الجحیم, آنها مسلما وارد جهنم می شوند" فرمودند :  منظور آن دو نفرند.

"ثم یقال هذا الذی کنتم به تکذبون, بعد به آنها گفته میشود که این همان چیزی است که آن را تکذیب می کردید" فرمودند :  منظور آن دو و کسانی که از آن دو پیروی می کنند هستند.

"کلّا ان...عینا یشرب بها المقربون, چنان نیست که آنها درباره معاد خیال می کنند بلکه نامه اعمال نیکان در علیین است و تو چه می دانی علیین چیست ؟  همان چشمه ای که مقربان از آن می نوشند" و آنها پیامبر اکرم صلی الله علیه و اله امیرالمونین علیه السلام و حضرت زهرا و امام حسن و امام حسین و پیشوایان علیهم السلام هستند.

"ان الذین اجرموا.." کسانی که مجرم و گنه کارند یعنی فلانی و فلانی  ( ابابکر و عمر )  و پیروانشان هستند.

"کانوا من الذین آمنوا یضحکون..., پیوسته به مومنان می خندیدند و هنگام عبور مومنان از کنار آنها ایشان را با اشارات مورد تمسخر قرار می دادند." فرمودند به رسول خدا صلی الله علیه و اله می خندیدند و حضرت را مسخره می کردند. و تا پایان این سوره سخن در مورد ابابکر و عمر است!  ( 32 )

     34 )  تلاش بی فائده نواصب

عامِلَةٌ ناصِبَةٌ * تَصْلى‏ ناراً حامِيَةً

یعنی :  آنها كه پيوسته عمل كرده و خسته شده‏اند  ( و نتيجه‏اى عائدشان نشده ) .                    و در آتش سوزان وارد مى‏گردند.  ( غاشیة/3 و 4 )

حنّان از امام صادق علیه السلام روایت می کند که حضرت فرمود :  فایده ندارد برای ناصبی  ( دشمن امیرالمومنین و اولاد معصومینش علیهم السلام )  چه نماز بخواند یا زنا کند ! و این آیه هم درباره آنها نازل گشته که می فرماید :  عاملة ناصبة * تصلی نارا حامیة.  ( الکافی 8/160 )

همچنین رسول اکرم صلی الله علیه و اله فرمودند :  یا علی! اگر بنده ای, خداوند را به اندازه عمر نوح عبادت کند و به اندازه کوه احد طلا در راه خدا انفاق کند, و عمرش هزار سال طولانی شود و با پای پیاده هزار حج به جای آورد و عاقبت مظلومانه بین صفا و مروه کشته شود, ولی ولایت تو را نداشته باشد. هرگز بوی بهشت را استشمام نخواهد کرد و داخل در آن نخواهد گردید.  ( بحارالانوار 39/256 ) 


     35 )  منظور از خورشید و ماه و تاریکی و شب

وَ الشَّمْسِ وَ ضُحاها * وَ الْقَمَرِ إِذا تَلاها * وَ النَّهارِ إِذا جَلاَّها * وَ اللَّيْلِ إِذا يَغْشاها

یعنی :  به خورشيد و گسترش نور آن سوگند!  و به ماه در آن هنگام كه بعد از آن در آيد. و به روز هنگامى كه صفحه زمين را روشن سازد. و قسم به شب آن هنگام كه صفحه زمين را بپوشاند.  ( شمس/1 تا 4 )

ابوبصیر گوید :  از امام صادق علیه السلام پیرامون تفسیر آیات فوق سوال نمودم. حضرت فرمودند :  مقصود از خورشید رسول خدا صلی الله علیه واله است که خدای عزوجل به وسیله او دین را برای مردم روشن می سازد. و مقصود از ماه امیرالمومنین علیه السلام است که از پی رسول خدا صلی الله علیه و اله آمد و آن حضرت, دانش را به طور کامل در او دمید  ( همانطور که ماه, نور خود را از خورشید کسب می کند )  و مقصود از شب و تاریکی پیشوایان نا حق  ( ابوبکر و عمر و عثمان )  هستند که از روی خود سری در برابر خاندان رسول خدا ص ایستادند. و خلافت را غصب کردند و بر مسندی نشستند که خاندان رسالت به آن سزاوار بودند. پرده تاریکی را با ستم و انحراف خود بر دین خدا پوشاندند و خداوند کار آنان را به این بیان حکایت کرده که فرمود :  "سوگند به شب وقتی که زمین را فراگیرد." و مقصود از روز امام  ( مهدی )  از نسل فاطمه سلام الله علیها است که درباره دین رسول خدا از او پرسش شود و او آن را برای پرسش کننده روشن سازد و خدای عزوجل این جریانات را به این شکل بیان فرموده.  ( 33 )

     36 )  "قل اعوذ برب الفلق" به چه معنی است  ؟

قُلْ أَعُوذُ بِرَبِّ الْفَلَق‏

یعنی :  پناه می برم به خدای فلق!  ( فلق/1 )

علی بن ابراهیم قمی در تفسیر خود روایت کرده است :  فلق چاه عمیقی است که اهل آتش از شدت حرارتش به خدا پناه می برند. و آن چاه از خدا می خواهد که حرارتش را از خود خارج سازد. پس خدای متعال به آن چاه اذن می دهد. پس وقتی آتش از آن خارج می شود. تمام جهنم را به آتش می کشاند و در این چاه صندوقی است که از آتش آن, اهل آن چاه به خدا پناه می برند و آن صندوق تابوتی است که در آن شش نفر از اولین و شش نفر از آخرین عذاب می شوند.

اما شش نفر از اولین :  قابیل پسر حضرت آدم است که برادر خود را کشت. و نمرود آن کسی که حضرت ابراهیم را در آتش افکند. و فرعون که پادشاه زمان حضرت موسی بود. و سامری که گوساله ساخت. و آن کسی که مردم یهودی را به شرک بازگرداند. و آن که نصاری را مشرک نمود.

و اما شش نفر از آخرین :  اولی و دومی و سومی و چهارمی  ( ابابکر و عمر و عثمان و معاویه )  و رئیس خوارج  ( ذو الثدیة )  و ابن ملجم-که خداوند همه آنها را لعنت کند- می باشند.  ( 34 )

     اسناد

 ( 1 )  شواهد التنزیل 1/45
 ( 2 )  تفسیر برهان 1/52 ح37
 ( 3 )  انساب النواصب ص39
 ( 4 )  انساب النواصب ص40
 ( 5 )  انساب النواصب ص43
 ( 6 )  انساب النواصب ص45
 ( 7 )  تفسیر عیاشی 1/72 ح142, بحار الانوار 8/363 ح41, اصول کافی 1/374 رقم11
 ( 8 )  تفسیر برهان 2/84
 ( 9 )  تفسیر عیاشی 1/102 ح294, بحارالانوار 24/159 ح1
 ( 10 )  اصول کافی 1/375 ح3, بحارالانوار 23/322 ح39
 ( 11 )  فرحة الزهراء ص40 به نقل از اللوامع النورانیة
 ( 12 )  اصول کافی 1/420 ح42
 ( 13 )  الصراط المستقیم 3/40
 ( 14 )  تفسیر عیاشی 1/387, بحارالانوار 30/222
 ( 15 )  انساب النواصب ص9 به نقل از تفسیر جامع 3/432
 ( 16 )  تفسیر عیاشی 2/258, بحارالانوار 24/330
 ( 17 )  تفسیر عیاشی 2/267 ح62, بحارالانوار 36/180 ح173, تفسیر برهان 2/381
 ( 18 )  بحارالانوار 17/86
 ( 19 )  تفسیر علی بن ابراهیم قمی 2/113, بحار 30/149 ح5
 ( 20 )  ارشاد القلوب 2/393
 ( 21 )  بحارالانوار 30/277
 ( 22 )  تفسیر برهان 3/341 ح4
 ( 23 )  الکافی 8/204
 ( 24 )  الکافی 8/224
 ( 25 )  تفسیر علی بن ابراهیم قمی 2/300
 ( 26 )  اصول کافی 1/420 رقم 43
 ( 27 )  تفسیر قمی 2/319
 ( 28 )  تفسیر نورالثقلین 5/190, تفسیر قمی 2/344, کافی 1/217, بحار الانوار 24/59
 ( 29 )  بحار الانوار 65/80
 ( 30 )  بحارالانوار 37/302 ح24
 ( 31 )  انساب النواصب ص45
 ( 32 )  تفسیر قمی 2/411
 ( 33 )  الکافی 8/50
 ( 34 )  تفسیر قمی 2/429, بحارالانوار 8/296 ح46

توصیه مهم !!

به نقل از سایت ویژه امام سجاد (علیه السلام) ؛ محدث عظیم و سالک وارسته مرحوم مجلسی اول می‌فرماید: « در اوایل جوانی مایل بودم نماز شب بخوانم اما نماز قضا بر عهده‌ام بود و به همین دلیل احتیاط می‌کردم و نمی‌خواندم. خدمت شیخ بهائی رحمه الله عرض نمودم، فرمود: « نماز قضا بخوان.» اما من با خود می گفتم نماز شب خصوصیات خاص خود را دارد و با نمازهای واجب فرق می‌کند. یک شب بالای پشت بام خانه ام در خواب و بیداری بودم که امام زمان علیه السلام را در بازار خربزه فروشان اصفهان در کنار مسجد جامع دیدم. با شوق و شعف نزد او رفتم و سوالاتی کردم از جمله خواندن نماز شب. فرمود:« بخوان!»

عرض کردم:« یا بن رسول الله، همیشه دستم به شما نمی‌رسد! کتابی به من بدهید که به آن عمل کنم.»

فرمود:« برو از آقا محمد تاج کتاب بگیر!» در خواب گویا او را می‌شناختم؛ رفتم کتاب را از او گرفتم و مشغول خواندن بودم و می‌گریستم که از خواب بیدار شدم.

از ذهنم گذشت که شاید محمد تاج همان شیخ بهائی است و منظور امام از تاج، این است که شیخ بهایی ریاست شریعت را در آن دوره به عهده دارد.

نماز صبح را خواندم و خدمت ایشان رفتم. دیدم شیخ با سید گلپایگانی مشغول مقابله ی صحیفه سجادیه است.

ماجرا را برایش نقل کردم. فرمود:« انشاءالله به چیزی که می خواهی می‌رسی.»

یک شب بالای پشت بام خانه ام در خواب و بیداری بودم که امام زمان علیه السلام را در بازار خربزه فروشان اصفهان در کنار مسجد جامع دیدم. با شوق و شعف نزد او رفتم و سوالاتی کردم از جمله خواندن نماز شب. فرمود:« بخوان!»

بعد ناگهان یاد جایی که امام را در آن ملاقات کرده بودم، افتادم و به کنار مسجد جامع رفتم. در آنجا آقا حسن تاج را دیدم که از آشنایان قدیم بود. مرا که دید گفت:« ملا محمد تقی! من از دست طلبه ها به تنگ آمده‌ام. کتاب را از من می‌گیرند و پس نمی‌دهند. بیا برویم خانه یک سری کتب به تو بدهم.» مرا به خانه‌اش برد، در اتاقی را باز کرد و گفت:« هر کتابی را که می‌خواهی بردار!»

کتابی را برداشتم؛ ناگهان دیدم همان کتابی است که دیشب در خواب دیده بودم. « صحیفه سجادیه » بود. به گریه افتادم. برخاستم و بیرون آمدم.

گفت:« باز هم بردار!»

گفتم:« همین بس است.»

پس شروع نمودم به تصحیح و مقابله و آموختن صحیفه سجادیه به مردم. و چنان شد که از برکت این کتاب، بسیاری از اهل اصفهان مستجاب الدعوه شدند.

مرحوم مجلسی دوم می‌فرماید:« مجلسی اول چهل سال از عمر خود را صرف ترویج صحیفه کرد و انتشار این کتاب توسط او باعث شد که اکنون خانه‌ای نیست که صحیفه در آن نباشد. این حکایت بزرگ باعث شد بر صحیفه شرح فارسی بنویسم که عوام و خواص از آن بهره‌مند شوند.»


--------------------------------------------------------------------------------
منابع:

امام شناسی، ‌ج 15، ص 49و 50

بحارالانوار،‌ ج 110‌، ص 51 به بعد

الحمد لله الذی جعلنا من المتمسکین بولایه امیر المومنین
آیا می دانید که : 18 ذیحجه (عید غدیر) سال حجه الوداع  مصادف با نوروز بوده است .
امام صادق(ع):
روز نوروز، همان روزی است که پیامبر(ص) برای خلافت حضرت علی(ع) از مردم عهد و میثاق گرفت و مردم بر ولایت و جانشینی او اقرار کردند ، خوشا به حال کسی که بر این عهد و میثاق ایستاد و وای بر حال کسی که این عهد را شکست...
(بحارالانوار . ج 56 . ص 119)

علت شهادت حضرت زهرا(س) و ماجراي سقط حضرت محسن

علت شهادت حضرت زهرا(س) و ماجراي سقط حضرت محسن
پرسش:
آيا حضرت فاطمه سلام الله عليها شهيد شد؟ علت شهادت ايشان و ماجراي سقط حضرت محسن چه بود؟

پاسخ:

دانشنامه حضرت فاطمه زهراسلام الله عليها

از سؤالات اساسي در ماجراي آتش زدن خانه حضرت علي(ع) و اهانت به آنبزرگوار اين است که: آيا (چنان که شيعيان مي‏گويند) به ساحت حضرت فاطمه زهراعليهاالسلام نيز جسارت کردند؟ و بر آن حضرت صدماتي وارد شد که منجر به شهادت او وفرزندش گرديد يا خير؟

برخي از دانشمندان اهل سنت براي حفظ موقعيت خلفا از بازگو کردن اين قطعه ازتاريخ خودداري نموده‏اند؛ از جمله ابن ابي الحديد در شرح خود مي‏گويد: «جساراتي راکه مربوط به فاطمه زهرا عليهاالسلام نقل شده، در ميان مسلمانان تنها شيعه آن را نقلکرده است.[1]

البته برخي از دانشمندان و مورخان اهل سنت، در اين بخش، از بيان واقعيات تاريخي شانهخالي کرده‏اند؛ چنان که سيد مرتضي رحمة ‏الله عليه در اين زمينه مي‏گويد:

«در آغاز کار، محدثان و تاريخ نويسان از نقل جسارت هايي که به ساحت دختر پيامبرگرامي اسلام(ص) وارد شده امتناع نمي‏کردند. اين مطلب در ميان آنان مشهور بود که مأمور خليفهبا فشار، درب را بر فاطمه عليهاالسلام زد و او فرزندي را که در رحم داشت سقط نمود وقنفذ به امر عمر، فاطمه زهرا عليهاالسلام را زير تازيانه گرفت تا او دست از علي بردارد؛ولي بعدها ديدند که نقل اين مطالب با مقام و موقعيت خلفاء سازگاري ندارد؛ لذا از نقلآنها خودداري نمودند.»[2]

مسعودي در قسمتي از کتاب خود آورده است:«فَوَجهُوا اِلي مَنْزلِهِ فَهَجَمُوا عَلَيْهِ وَ اَحْرَقُوابابَهُ... وَ ضَغَطُوا سَيدَةَ النساءِ بِالْبابِ حَتي اَسْقَطَتْمُحْسِنا؛پس (عمر و همراهان) به خانه علي عليه السلام رو کرده وهجوم بردند، خانه آن حضرت را به آتش کشيدند؛ با در به پهلوي سيده زنان عالم زدند؛چنان که محسن را سقط نمود.»[3]

اما منابع اهل سنت:

1- عبدالکريم بن احمد شافعي شهرستاني (548 - 479 ق.) نقل کرده: «اِنعُمَرَ ضَرَبَ بَطْنَ فاطِمَةَ يَوْمَ الْبَيْعَةِ حَتي اَلْقَتْاَلْجَنينَ مِنْ بَطْنِها ،به راستي عمر در روز بيعت، ضربتي به فاطمهعليهاالسلام وارد کرد که بر اثر آن، جنين خويش را سِقط نمود.»[4]

همين قول را اسفرائيني (متوفاي 429 ق)، به نظام نسبت داده و گفته است که او قائل بود: «اَن عُمَرَ ضَرَبَ فاطِمَةَ وَ مَنَعَ ميراثَالْعِتْرَةِ ،عمر فاطمه عليهاالسلام را زد و از ارث اهل بيتعليهم السلام جلوگيري کرد.»[5]

2- صفدي يکي ديگر از علماي اهل سنت مي‏گويد:«اِن عُمَرَ ضَرَبَ بَطْنَفاطِمَةَ يَوْمَ الْبَيْعَةِ حَتي اَلْقَتْ اَلْمُحْسِنَ مِنْبَطْنِها، به راستي عمر آن چنان فاطمه عليهاالسلام را در روز بيعت  زد که محسن را سقط نمود.»[6]

3- مقاتل بن عطيه مي‏گويد: ابابکر بعد از آن که با تهديد و ترس و شمشير از مردمبيعت گرفت، عمر و قنفذ و جماعتي را به درب خانه علي و زهراعليهماالسلام فرستاد. عمر هيزم را درِ خانه فاطمه جمع نمود و درب خانه را به آتشکشيد، هنگامي که فاطمه زهرا عليهاالسلام پشت در آمد، عمر و اصحاب او جمع شدند و عمرآن چنان حضرت فاطمه عليهاالسلام را پشت در فشار داد که فرزندش را سقط نمود و ميخ دربه سينه حضرت فرو رفت (و بر اثر آن صدمات) حضرت به (بستر) بيماري افتاد تا آن که ازدنيا رفت.»[7]

4- ابن ابي الحديد نقل نموده است: «ابو العاص، شوهر زينب، دختر پيامبر اکرمصلي‏الله‏عليه‏و‏آله وسلم در جنگ از طرف مسلمانان به اسارت گرفته شد؛ ولي بعدا ماننداسيران ديگر آزاد شد.

ابو العاص به پيامبر صلي‏الله‏عليه‏و‏آله وسلم وعده داد که پس از مراجعت به مکه،وسائل مسافرت دختر پيامبر(ص) را به مدينه فراهم سازد. پيامبر صلي‏الله‏عليه‏و‏آله وسلم بهزيد حارثه و گروهي از انصار، مأموريت داد که در هشت مايلي مکه توقف کنند و هر موقعکجاوه زينب به آن جا رسيد، او را به مدينه بياورند. قريش از خروج دختر پيامبر(ص) ازمکه آگاه شدند. گروهي تصميم گرفتند که او را از نيمه راه باز گردانند. جبار بنالاسود (يا هبار ابن الاسود) با گروهي خود را به کجاوه زينب رساند و نيزه خود رابر کجاوه دختر پيامبر(ص) کوبيد. از ترس آن، زينب، کودکي را که در رحم داشت، سقط کرد وبه مکه بازگشت. پپامبر صلي‏الله‏عليه‏و‏آله وسلم از شنيدن اين خبر سخت ناراحت شد و درفتح مکه (با اين که همه را بخشيد و آزاد نمود) خون قاتل فرزند زينب را مباحشمرد.»

ابن ابي الحديد مي‏گويد:

«من اين جريان را براي استادم ابو جعفر نقيب خواندم، او گفت: وقتي که پيامبرصلي‏الله‏عليه‏و‏آله وسلم خون کسي که دخترش زينب را ترسانيد و او سقط جنين کرد را مباحشمرد، قطعا اگر زنده بود خون کساني را که دخترش فاطمه عليهاالسلام را ترسانيدند کهباعث شد فرزندش (محسن) را سقط کند، حتما مباح مي‏شمرد.»

ابن ابي الحديد مي‏گويد، به استادم گفتم:

«آيا از شما نقل کنم آن چه را مردم مي‏گويند که فاطمه بر اثر ترس (و ضرباتي که براو وارد شد) فرزندش را از دست داد؟

پس گفت: نه! از طرف من نقل نکن! و همين طور رد و بطلان آن را نيز از طرف من نقلنکن! چون اخبار در اين زمينه متعارض است.»[8]

اين قصه، به خوبي نشانمي‏دهد که اخبار موافق با نظريات شيعه در بين روايات اهل سنت نيز وجود داشته و خودابن ابي الحديد نيز در قسمتي از کلامش اعتراف مي‏کند؛ آن جا که مي‏گويد: «عَلي اَنجَماعَةً مِنْ اَهْلِ الحَديثِ قَدْ رَوَوْا نَحوَهُ، گروهي از اهلحديث (از اهل سنت نيز) مانند آن چه را شيعيان مي‏گويند نقل کرده‏اند.[9]

5- سکوني يکي از راويان اهل سنت است[10]او مي‏گويد: «نزد امام صادقعليه‏السلام رفتم؛ در حالي که غمگين و ناراحت بودم. امام صادق عليه‏السلام فرمود:اي سکوني! چرا ناراحتي؟! گفتم: خداوند فرزند دختري به من داده (از اين که فرزندم پسرنبوده و دختر است ناراحتم) پس حضرت فرمود: اي سکوني، سنگيني دخترت را زمينبر مي‏دارد و روزي او بر خداوند است و بر غير اجل شما زندگي مي‏کند و از رزق شمانمي‏خورد (پس چرا ناراحتي؟).»

سکوني مي‏گويد: (با کلمات امام صادق عليه‏السلام ) غمم رفت. آن گاه فرمود:

«ما سَميْتَها؟ قُلْتُ: فاطِمَةَ. قالَ: آهْ آهْ ثُم وَضَعَ يَدَهُ عَلي جَبْهَتِهِ وَ کَاني بِهِ قَدْ بَکي وَ قالَ: اِذا سَميْتَها فاطِمَةَ فَلاتَسُبها وَلا تَضْرِبْها وَلاتَلْعَنْها. هذَا الاِْسْمُ مُحْتَرَمٌعِنْدَالله‏ِ عَزوَجَل وَ هُوَ اِسْمٌ اِشْتَق مِنْ اِسْمِهِ لِحَبيبَتِهِالصديقة» وَ کانَ الاِمامُ لَما سَمِعَ بِاسْمِ فاطِمَةَ ذکر جَدتَهُ وَمَصائبَها وَلَمْ يَزَلْ يَذْکُرُ وَ يَقُولُ: وَ کانَ سَبَبُ وَفاتِها اَنقُنْفُذَ مَوْلي فُلان[11]چه نامي بر او گذاردي؟ گفتم: فاطمه: فرمود:آه آه. سپس دست خود را بر پيشاني‏اش گذاشت و گويا گريه مي‏کرد و فرمود: حال که اورا فاطمه ناميدي به او ناسزا نگو؛ او را (کتک) نزن و نفرينش نکن (چرا که) اين نامدر نزد خداوند با عظمت محترم است؛ و آن نامي است که خداوند از اسم خود براي حبيبهخود صديقه گرفته است. (آن گاه سکوني مي‏گويد:) هميشه امام صادق عليه‏السلام اينگونه بود که وقتي نام فاطمه عليهاالسلام را مي‏شنيد به ياد جده‏اش (فاطمه) ومصيبت هاي او مي‏افتاد و هميشه تذکر مي‏داد و مي‏گفت: سبب وفات (و شهادت) فاطمهعليهاالسلام ضربتي بود که قنفذ، غلام فلاني (يعني عمر) بر او وارد ساخت.

توجه داريد که سکوني با همه وثاقتي که دارد، اينجا تعصب سني‏گري خويش را نشانداده و ذيل کلام امام صادق عليه‏السلام را حذف و تحريف نموده است. با اين حال، مطلبروشن است که سبب شهادت فاطمه زهرا عليهاالسلام همان ضرباتي بود که به دست قنفذ وعمر بر آن حضرت وارد شد.

چنان که ابابصير از امام صادق عليه‏السلام متن کامل کلام حضرت را به اين صورتنقل نموده است:« وَ کانَ سَبَبُ وَفاتِها اَن قُنْفُذَ مَوْلي عُمَرَ لَکَزَها بِنَعْلِ السيْفِ بِاَمْرِهِ فَاَسْقَطَتْ مُحْسِنا وَ مَرِضَتْ مَرَضا شَديدا وَلَمْتَدَعْ اَحَدا مِمنْ آذاها يَدْخُلُ عَلَيْها، سبب فوت فاطمهعليهاالسلام ضرباتي بود که قنفذ، غلام عمر با غلاف شمشير بر آن حضرت به فرمان عمرزد؛ پس (فرزندش) محسن را از دست داد و به شدتبيمار شد و هيچ يک از آزار دهندگانخويش را راه نداد (که به ديدن او بيايند)[12]

ب. منابع شيعه:

نظر دانشمندان شيعه و روايات نقل شده از سوي آنان چنين است:

هنگامي که خواستند علي عليه‏السلام را به مسجد ببرند با مقاومت فاطمهعليهاالسلام روبرو شدند و فاطمه عليهاالسلام براي جلوگيري از بردن همسر گرامي‏اشصدمه‏هاي روحي و جسمي فراواني ديد که بيان همه آنها از توان زبان و قلم خارج است؛فقط به گوشه‏اي از آن در يک نقل تاريخي اشاره مي‏کنيم؛ وگرنه در اين موضوع، نقل هايتاريخي فراوان است.

خلاصه ماجرا همان است که در نامه خود عمر به معاويه آمده است. در بخشي از آنچنين مي‏نويسد:

«... وقتي درب خانه را آتش زدم (آن گاه داخل خانه شدم) ولي فاطمه درب خانه راحجاب خود قرار داد و مانع از دخول من و اصحابم شد. با تازيانه آن چنان بر بازوي اوزدم که مانند دملج (بازوبند) اثر آن بر بازوي او ماند؛ آن گاه صداي ناله او بلند شد؛ چنان که نزديک بود به حال او رقت کنم و دلم نرم شود؛ ولي به ياد کشته‏هاي بدر واُحد که به دست علي کشته شده بودند... افتادم، آتش غضبم افروخته‏تر شد و چنان لگديبر درب زدم که از صدمه آن جنين او (به نام محسن) سقط شد." فَعِنْدَ ذلک صَرَخَتْ فاطِمَةُ صَرْخةً... فَقالَتْ يا اَبَتاهُ يا رَسُولَ الله‏ِ هکَذا کانَ يُفْعَلَبِحَبيبَتِکَ وَ اِبْنَتِکَ... ؛ در اين هنگام، فاطمه چنان ناله زد، پس فرياد زد: اي پدر بزرگوار! اي رسول خدا! اين چنين با عزيز دلت و دخترت رفتار کردند." سپسفرياد کشيد: فضه به فريادم برس که فرزندم را کشتند. سپس به ديوار تکيه داد و من اورا به کنار زده، داخل خانه شدم. فاطمه در آن حال مي‏خواست مانع (بردن علي) شود، مناز روي روسري چنان سيلي به صورت او زدم که گوشواره از گوشش به زمين افتاد...»[13]

آن چه بيان شد و قلم با صد شرمساري آن را بر صفحه کاغذ آورد،تنها گوشه‏هايي از ستم هايي است که بر آن بانوي دو جهان رفته است.[14]

1- شرح نهج البلاغه، ج2، ص60.

2- سيد مرتضي، تلخيص شافي، ج3، ص76، تلخيص شيخ طوسي.

3- اثبات الوصية، مسعودي، (چاپ بيروت) ص153 و در برخي چاپها ص 23 ـ 24.

4- الملل و النحل، عبدالکريم شهرستاني، ج1، ص57.

5- اَلفرقُ بين الفرق، عبدالقاهر الاسفرائيني، ص107.

6- الوافي بالوفيات، صفدي، ج5، ص347 ر.ک: سفينة البحار، شيخ عباس قمي، ج2،ص292.

7- الامامة والخلافة، مقاتل بن عطية، ص160 ـ 161.

8- شرح نهج البلاغه، ابن ابي الحديد، ج14، ص193/ ر.ک: زندگي علي عليه‏السلام ،ص252.

9- شرح نهج البلاغه، ج2، ص21.

10- سه نفر از راويان اهل سنت، از امامان شيعه عليهم‏السلام روايت نقلنموده‏اند که علماي شيعه آنان را ثقه مي‏دانند و به سخن آنان اطمينان دارند وروايات آنها را مي‏پذيرند: سَکُوني؛ نَوْفِلي؛ خَلُوقي.

11- شجره طوبي، محمدمهدي حائري، ص417، (منشورات شريف رضي).

12- بحار الانوار، ج43، ص170.

13- بحار الانوار، ج30، ص293، (چاپ جديد)؛ ج8، ص230، (چاپ قديم) و رياحينالشريعة، ج1، ص267.

[14]کتاب "الهجوم علي بيت فاطمه"، حسين غيب غلامي، در اين باره روايات مربوطه را خوب بررسي کرده است.

منبع: پايگاه حوزه6910-16910-1

آیا چشم زخم از نظر قرآن واقعیت دارد یا خرافه است؟

آیا چشم زخم از نظر قرآن واقعیت دارد یا خرافه است؟
مقدمه:
تاثیر چشم و نیروهای مرموز آن از دیر زمان مورد توجه بشر بوده است. شاید نتوان تاریخ دقیقی برای شروع این عقائد یافت اما آنچه مسلم است انسان‌ها در اثر تجربیات روزمرّه و برخی نقل‌های تاریخی و دینی به این مطلب اعتقاد پیدا كرده‌اند هر چند كه در این بین خرافاتی نیز راه یافته است كه نیازمند پالایش است.
تعریف چشم زخم:
نیروی مرموزی است كه در چشم برخی انسان‌ها وجود دارد كه ممكن است با یك نگاه مخصوص، طرف مقابل را بیمار یا هلاك كند.(تفسیر نمونه، ج 24، ص 424)
چشم زخم از منظر قرآن كریم

به نظر می‌رسد در قرآن، آیه‌ای كه به صراحت از «چشم زخم» سخن گفته باشد وجود ندارد اما در قرآن آیاتی وجود دارد كه در مورد «چشم زخم» به آن استناد شده است از جمله:

1. قرآن كریم در سوره‌ی قلم آیه‌ی 51 می‌فرماید:

«وَإِن یَكَادُ الَّذِینَ كَفَرُوا لَیُزْلِقُونَكَ بِأَبْصَارِهِمْ لَمَّا سَمِعُوا الذِّكْرَ وَیَقُولُونَ إِنَّهُ لَمَجْنُونٌ»؛ و مسلماً نزدیك بود كسانی كه كفر ورزیدند هنگامی كه آگاه كننده (= قرآن) را شنیدند با چشمانشان تو را بلغزانند و می‏گویند: «قطعاً او دیوانه است.»
شأن نزول آیه‌ی شریفه
الف. برخی مفسران در شان نزول این آیه نقل كرده‌اند كه در مورد گفتار برخی مخالفان ولایت علی(ع) در روز غدیر خُم بود كه به پیامبر(ص) (در هنگامی كه دست علی(ع) را برای امامت بالا برد) نگاه كردند و گفتند: به چشمان او نگاه كنید مثل چشم دیوانگان می‌چرخد. پس جبرئیل آمد و آیه‌ی فوق نازل شد.
ب. بعضی مفسران نقل كرده‌اند كه در قبیله‌ی بنی اسد افرادی بودند كه قدرت چشم زخم داشتند و برخی از آنها می‌خواستند پیامبر(ص) را چشم زخم بزنند كه آیه‌ی فوق به این مناسبت نازل شد.(تفسیر صافی، فیض كاشانی، ج 5، ص 215 )
بررسی:
با توجه به سیاق و لحن آیه كه می‌فرماید: «نزدیك است كه كافران با چشم، تو را بلغزانند» می‌توان از میان اقوال، این قول را پذیرفت كه: «این آیه كنایه از نگاه‌های بسیار غضب آلود است مثل اینكه می‌گوئیم فلان كس آنچنان بد به من نگاه كرد كه گویی می‌خواست مرا با نگاهش بخورد یا بكشد»
و آیه در مقام بیان نوعی نگاه خشم آلود، و چشم غرّه رفتن است به طوری كه طرف مقابل را بترساند و از جای خود بلغزاند و از میدان بِدَر كند.
2. در سوره یوسف آیه‌ی 67 می‌فرماید:

«وَقَالَ یَا بَنِیَّ لاَ تَدْخُلُوا مِن بَابٍ وَاحدٍ وَادْخُلُوا مِنْ أَبْوَابٍ مُّتَفَرِّقَةٍ...»
در آیه شریفه آمده كه حضرت یعقوب(ع) از فرزندش می‌خواهد كه از یك در وارد نشوند بلكه از چند در وارد شوند علت این امر چیست؟
«گروهی از مفسران گفته‌اند: علت این بوده كه برادران یوسف از جمال كافی بهره‌مند بودند (اگر چه یوسف نبودند ولی برادران او بودند) و هم قامت‌های رشید داشتند، و پدر نگران بود كه جمعیت یازده نفری كه قیافه‌های آنان نشان می‌داد از یك كشور به مصر آمده‌اند، توجه مردم را به خود جلب كنند، او نمی‌خواست از این راه چشم زخمی به آنها برسد.

بخشی از این چشم زخم، حق است و از نظر علمی نیز بوسیلة سیاله مغناطیسی مخصوصی كه از چشم بیرون می‌پرد، قابل توجیه می‌باشد، هر چند عوام الناس آنرا با مقدار زیادی از خرافات آمیخته‌اند.»
چشم زخم از منظر عقل و علم:
اثر عمیق چشم در دیگران كه موجب هلاكت یا بیماری آنها شود از نظرعقلی محال نیست. چه اینكه بسیاری از دانشمندان امروز معتقدند در بعضی از چشم‌ها نیروی مغناطیسی خاصی نهفته شده كه كارایی زیادی دارد حتی با تمرین و ممارست. می‌توان آن را پرورش داد. خواب مغناطیسی از طریق همین نیروی مغناطیسی چشم‌هاست.

در دنیایی كه «اشعه‌ی لیزر» كه شعاعی است نامرئی، می‌تواند كاری كند كه از برخی سلاح‌های مخرب ساخته نیست؛ پذیرش وجود نیروی در بعضی از چشم‌ها، كه از طریق امواج مخصوص در طرفِ مقابل اثر بگذارد چیز عجیبی نخواهد بود.
و بسیاری نقل كرده‌اند كه افرادی را دیده‌اند كه دارای این نیروی مرموز چشم بوده‌اند بنابراین این امور از نظر عقل و علم ممكن است.
چشم زخم از دیدگاه روایات:
در نهج البلاغه می‌خوانیم: «العین حق و الوتی حق»
«چشم زخم حق است و توسل به دعا برای دفع آن نیز حق است»
در برخی روایات از امام صادق(ع) نقل شده كه برای جلوگیری از چشم زخم (توسط خود انسان) یا چشم خوردن سه مرتبه بگویند: «ما شاء الله لاقوة الا بالله العلی العظیم»
و در برخی روایات دیگر حكایت شده است كه ذكر خدا را بگوید كافی است.
جمع بندی و نتیجه‌گیری:
در قرآن كریم به صراحت از «چشم زخم» سخنی به میان نیامده است، ولی در روایات اشاراتی به این نیروی مرموز چشم شده است، و از نظر عقل و علم نیز مانعی جهت پذیرش «چشم زخم» نداریم اما باید توجه داشت كه این مطالب به معنای پذیرفتن همه خرافاتی كه در این زمینه رایج است، نمی‌باشد.

ربیع الاول ماه جشن و سرور اهل البیت ( ع )

حلول ماه ربیع الاول ماه جشن و سرور اهل البیت ( ع ) را به تمامی مسلمین تبریک می گویم .
 رسول گرامی اسلام صلوات الله علیه و آله فرمودند:

هرکس بشارت ماه ربیع الاول را به من بدهد من هم بشارت بهشت را به او می دهم .
 ماه ربیع الاول آغاز شده است؛ ماهی که در آن حوادث تاریخی مهمی اتفاق افتاده است که از آن جمله، حادثه مهم و تاریخی لیلة المبیت، هجرت حضرت محمد صلی الله علیه و آله از مکه به مدینه، ولادت پیامبر اکرم (ص) و امام جعفر صادق علیه السلام، ازدواج حضرت محمد صلی الله علیه و آله و سلم با حضرت خدیجه علیها السلام، آغاز امامت امام مهدی عجل الله تعالی فرجه و هلاکت یزید بن معاویه از جمله حوادث فرخنده این ماه است.
همچنین غزوه بنی نضیر در سال چهارم هجری، صلح امام حسن مجتبی علیه السلام با معاویه در سال 41 قمری، شهادت حضرت امام حسن عسگری علیه السلام در سال 260 قمری، واقعه احراق مکه در هنگام جنگ یزید با عبدالله بن زبیر در سال 64 قمری، حادثه صاحب زنج و قتل 300 هزار نفر از مردم بصره به دست موفق عباسی در سال 258 از دیگر حوادث مهم ماه ربیع الاول است.

عزیز ان سلام

سلام دوستان عزیز

از توجه شمابه این وبلاگ کمال تشکر رادارم .توجه بی نظیر شما به مطالب مرا تشویق کرد که اقدام به ایجاد سایت بانشانی www.qazali.ir را بزودی داشته باشم خوشحال می شوم که از نظرات شما استفاده کنم اگر احیانا از نظر قالب ومطالب وموضوعات جالبی که در نظر دارید راهنمائیم کنین ممنون می شوم.ایمل وتلفن من qazali_110@yahoo.com --09133263443

با تشکر

فتنه

فتنه
به عنوان مقدّمه، دو مطلب را كه يكی در ارتباط با خصوصيت‌های امتحان و آزمايش های الهی است و دیگری جنبه‌های عمومی دارد و در امتحانهای بشری هم مطرح است، عرض می‌كنم.
1- آزمایشهای الهی بدون اعلام قبلی است
آنچه‌كه امتحان را خيلی پيچيده می‌كند، اين است كه شاگرد نداند كه دارد امتحان ميشود. در آزمايشهای الهی، اينطور نيست كه خداوند اعلام كند چه موقعی تو را می آزمايم. هر لحظه ما داريم امتحان می‌شويم. به خلاف آزمايشهای بشری در ارتباط با اكتساب علوم كه در آنها اعلام قبلی می‌كنیم.
2- برخی آزمایشات پیچیده هستند
در امتحانات بشری هم اين‌گونه است كه گاهی اوقات شاگرد، جواب سؤالات امتحانی را می‌داند اما استاد در طرح سؤالات، يك نوع پيچيدگی را مطرح می‌كند. چه بسا مطلب ساده باشد امّا به نحو پيچيده و دو پهلو و گاهی هم چند پهلو است؛ مانند سؤالات چهارگزینه‌ای. خدا نكند هر دو اين‌ها با هم باشد؛ یعنی از طرفی انسان از این‌كه در بوتۀ آزمايش است، غفلت داشته باشد و از آن طرف هم سؤال امتحان يك سؤالی باشد كه انسان نتواند حق را از باطل به سادگی تمييز بدهد.
تفاوت بلا و فتنه
چه بسا لغت بلا، غالباً در آزمايش‌هايی به كار می‌رود كه حق از باطل به آسانی تمييز داده می‌شود. امّا فتنه غالباً در آزمايش‌هايی مصرف می‌شود كه حق از باطل به سادگی تمييز داده نمی‌شود. آزمايش‌های الهی گاهی به صورت فتنه است و تمييز دادن حق از باطل بر اثر هواهای نفسانی مشكل می‌شود.
آزمایش با احكام شرعیّه
خداوند ما را اوّل با احكام شرعيّه امتحان می‌كند. احكام شرعيّه غير از حوادث است. من احكام را می‌گويم و ان‌شاءالله بعداً در باب حوادث، مي روم سراغ آزمايشهای الهی در ارتباط با اجتماع و مسائل اجتماعی. در باب احكام هم همين‌طور است؛ خداوند آزمايش می‌كند. آن‌هم آزمايش به نحو پيچيده.
 در خطبه 156 نهج البلاغه علی (علیه السلام) می‌فرمايد:

 « اِنَّهُ لَمّا اَنزَلَ اللهُ سُبحانَهُ قولَهُ "الم اَحَسِبَ النّاسُ اَن يُترَكوُا أن يَقُولُوا آمَنّا وَهُم لايُفتَنُون" عَلِمتُ اَنَّ الفِتنَةَ لا تَنزِلُ بِنا و رسولُ اللهِ صلَّی اللهُ عَليه و آلِه بَينَ اَظهُرِنا »
حضرت می‌فرمايد: وقتی این آیات اوّل سوره عنكبوت ( و به یقین كسانی را كه پیش از اینان بودند آزمودیم تا خدا آنان را كه راست گفته‌اند معلوم دارد و دروغ-گویان را نیز معلوم دارد ) بر پیغمبر نازل شد، من فهميدم كه تا زمانی كه پيغمبر در بين ما هست فتنه بر ما نازل نمی‌شود.
 در اين مطلب زيبايی نهفته است. اين فتنه؛ جنبه‌های اشتباه كاری از نظر احكام دارد. چون پيغمبر به يك معنا شارع مقدّس است، احكام را خودش آورده است. تا پیامبر هست نمی‌شود بين مردم اشتباه كاری كرد و حلال را با حرام عوض كرد. اگر چنین مسأله‌ای رخ دهد، فرد می‌تواند برود سراغ پیامبر و سؤال كند و جواب بگیرد.
« فقُلتُ يارسولَ اللهِ ما هذِه الفِتنَةُ الَّتی اَخبَرَكَ اللهُ تعالی بِها »
علی (علیه السلام)  می‌فرمايد از پيامبر سؤال كردم كه اين فتنه كه خدا به تو خبر داده چيست؟
« فَقالَ ياعَليُّ إِنَّ اُمَّتی سَيُفتَنُونَ مِن بَعدِی »
 پيامبر اكرم فرمود: یا علی! امّت من بعد از من مورد آزمايش قرار می‌گيرند. در اینجا بحث فتنه است؛ يعنی آن امتحانی كه مواد امتحانی در آن به نحوی است كه حقّ را از باطل به سختی ميتوان تمييز داد. می‌شود اشتباه كاری كرد و در آن پيچيدگی هست. تا این‌كه به این‌جا می‌رسد « ياعَليُّ إِنَّ القَومَ سَيُفتَنُون بِاموالِهم»
 می‌فرمايد امّت من، مؤمنين و اين‌هایی كه حقيقت و سعادت را هدف گيری كرده‌اند، به زودی به مال‌هایشان آزمايش می‌شوند «وَ يَمُنُّونَ بدِينِهِم عَلی رَبِّهم» اين‌ها برای دينداری و ايمانشان به پروردگارشان منّت می‌گذارند  «وَ يَتَمَنّونَ رَحمَتَه» بعد هم تقاضای رحمت از خدا دارند «و يَأمَنُونَ سَطوَتَهُ» خودشان را هم از خشم خدا ايمن می‌دانند؛ می‌گويند عذاب خدا برای ما نيست «ويَستَحِلُّونَ حَرامَهُ بِالشُّبَهاتِ الكاذِبَةِ وَ الأهواءِ السّاهِيَةِ» به سبب شبهه‌های دروغ و خواسته‌های غفلت‌آور، حرام را حلال می‌شمرند « فَيَستَحِلُّونَ الخَمرَ بِالنَّبيذِ » شراب را به هوای اين‌كه می‌گويند آب انگور است، حلال می‌شمرند! «وَ السُّحتَ بِالهَدِيَّةِ » رشوه را می‌گويند هديه است! «وَ الرِّبا بِالبَيعِ» ربا می‌خورد امّا می‌گوید داريم معامله می‌كنيم، شرعی است! «قُلتُ يارسولَ اللهِ فَبِايِّ المَنازِلِ اُنزِلُهُم عِندَ ذلك؟ » می‌فرماید به رسول الله عرض كردم وقتی این‌چنین شد، ما اينها را در كدام مرتبه قرار دهيم؟ « أبِمَنزِلَة رِدَّةٍ؟ أم بِمَنزِلَةِ فِتنَةٍ؟» آیا بگوییم این‌ها كافر و مرتد شدند، یا بگوییم دارند آزمايش می‌شوند و در امتحان روفوزه درآمدند؟ « فَقالَ بِمَنزِلَة فِتنَةٍ » رسول اكرم فرمود؛ اين‌ها را در رتبه آزمايش بگذاريد.
این‌جا مسأله احكام شرعيّه است. رشوه است! ميگويد این هديه است. متوسّل به كلاه شرعی می‌شوند. ربا است! می‌گويد خريد و فروش است. به دنبال اين است كه حرام را شبهه‌ناك كند و در شبهه ناك هم "اصالة الحلیة" جاری كند و رد شود.
هواهای نفسانی؛ سبب عدم تشخیص حق از باطل
اين آزمايش الهی است. خدا دارد تو را امتحان می‌كند و خودت هم نمی‌فهمی. سؤالات را به نحوی برای تو مطرح می‌كند كه به نظرت می‌آيد حكم شرعی اين است. گاهی هم فتوا می‌دهند و بعد هم به فتوايشان عمل می‌كنند در حالی‌كه ميبینی سرتاسر خلاف شرع است. چرا نمی تواند از حق، باطل را و از باطل، حق را تمييز دهد؟ پیچیده‌گی‌اش برای چه است؟ برای اين است كه او دستخوش هواهای نفسانی است و اين گردوغبارِ در درون نمی‌گذارد. مانند این‌كه سرِ امتحان گيج شده باشد و نتواند جواب بدهد؛ بلكه آن جوابی را كه باطل است انتخاب می‌كند. این به خاطر هواهای نفسانی است.
 آيا آنهايی كه امام حسين(عليه السلام) را كشتند او را نمی‌شناختند؟ خوب می شناختند. ولی آنچه را كه موافق با هواهای نفس بود، در ذهنشان پرورش دادند و آن را انتخاب كردند. مسأله، مسأله خواسته‌های نفسانی بود.

ازدواج فرزندان آدم (ع)

ازدواج فرزندان آدم (ع) / علامه طباطبایی (ره)
فرزندان بلا فصل آدم (ع)
تناسل طبقه اول انسان، یعنى آدم و همسرش از راه ازدواج بوده است که نتیجه‏اش متولد شدن پسران و دخترانى و به عبارت دیگر خواهران و برادرانى گردیده است و در این باره بحثى نیست، بحث در این است که طبقه دوم بشر یعنى همین خواهران و برادران چگونه و با چه کسى ازدواج کرده‏اند؟آیا ازدواج در بین خود آنان بوده و یا به طریقى دیگر صورت گرفته است؟از ظاهر اطلاق آیه شریفه زیر که مى‏فرماید: "و بث منهما رجالا کثیرا و نساء..."به بیانى که گذشت‏بر مى‏آید که در انتشار نسل بشر غیر از آدم و همسرش هیچ کس دیگرى دخالت نداشته، و نسل موجود بشر منتهى به این دو تن بوده و بس، نه هیچ زنى از غیر بشر دخالت داشته، و نه هیچ مردى، چون قرآن کریم در انتشار این نسل تنها آدم و حوا را مبدا دانسته، و اگر غیر از آدم و حوا مردى یا زنى از غیر بشر نیز دخالت مى‏داشت، مى‏فرمود: "و بث منهما و من غیرهما"، و یا عبارتى دیگر نظیر این را مى‏آورد تا بفهماند که غیر از آدم و حوا موجودى دیگر نیز دخالت داشته و معلوم است که منحصر بودن آدم و حوا در مبدایت انتشار نسل، اقتضا مى‏کند که در طبقه دوم ازدواج بین خواهر و برادر صورت گرفته باشد.
و اما اینکه چنین ازدواجى در اسلام حرام است و بطورى که حکایت‏شده در سایر شرایع نیز حرام و ممنوع بوده ضررى به این نظریه نمى‏زند، براى اینکه تحریم حکمى است تشریعى، که تابع مصالح و مفاسد است، نه حکمى تکوینى(نظیر مستى آوردن شراب)و غیر قابل تغییر، و زمام تشریع هم به دست‏خداى سبحان است، او هر چه بخواهد مى‏کند و هر حکمى بخواهد مى‏راند، چه مانعى دارد که یک عمل را در روزى و روزگارى جایز و مباح کند، و در روزگارى دیگر حرام نماید، در روزى که جز تجویزش چاره‏اى نیست تجویز کند و در روزگارى دیگر که این ضرورت در کار نیست تحریم کند، ازدواج خواهر و برادر را در روزگارى که تجویزش باعث‏شیوع فحشا و جریحه‏دار شدن عفت عمومى نمى‏شود تجویز کند و در روزگارى دیگر که باعث این محذور مى‏شود تحریم کند.
خواهى گفت که تجویز چنین ازدواجى هم مخالف با فطرت بشر و همچنین، مخالف با شرایع انبیا است که آن نیز طبق فطرت است، همچنان که خداى عز و جل فرموده: "فاقم وجهک للدین حنیفا فطرت الله التى فطر الناس علیها لا تبدیل لخلق الله ذلک الدین القیم" (1) ، و حاصل مفاد آیه این است که شرایع الهى همه مطابق با فطرت است و دین پایدار هم دینى است که چنین باشد.
در پاسخ مى‏گوئیم: این سخن که ازدواج خواهر و برادر منافى با فطرت باشد درست نیست و فطرت چنین ازدواجى را صرفا به خاطر اینکه ازدواج خواهر و برادر است نفى نمى‏کند و از آن تنفر ندارد، بلکه اگر نفى مى‏کند و اگر از آن تنفر دارد براى این است که باعث‏شیوع فحشا و منکرات مى‏شود و باعث مى‏گردد غریزه عفت‏باطل گردد و عفت عمومى لکه‏دار شود.
و پر واضح است که شیوع فحشا بوسیله ازدواج خواهر و برادر در زمانى است که جامعه گسترده‏اى از بشر وجود داشته باشد و اما در روزگارى که در تمامى روى زمین غیر از چند پسر و چند دختر از یک پدر و مادر وجود ندارند و از سوى دیگر مشیت‏خداى تعالى تعلق گرفته که همین چند تن را زیاد کند، و افرادى بسیار از آنان منشعب سازد، دیگر عنوان فحشا بر چنین ازدواجى منطبق و صادق نیست.
پس اگر انسان امروز از چنین تماس و چنین جماعى نفرت دارد به خاطر علتى است که گفتیم، نه اینکه به حسب فطرت از آن متنفر باشد، به شهادت اینکه مى‏بینیم مجوسیان در قرنهائى طولانى(بطورى که تاریخ ذکر مى‏کند)ازدواج بین خواهر و برادر را مشروع مى‏دانستند و از آن متنفر نبودند و هم اکنون بطور قانونى در روسیه(بطورى که نقل شده)و نیز بطور غیر قانونى یعنى به عنوان زنا در اروپا انجام مى‏شود.
یکى از عادات که در این ایام در ملل متمدن اروپا و آمریکا معمول است این است که دوشیزگان قبل از ازدواج قانونى و قبل از رسیدن به حد بلوغ سنى ازدواج، بکارت خود را زایل مى‏سازند و آمارى که در این باره گرفته شده به این نتیجه رسیده که بعضى از این افضاها از ناحیه پدران و برادران دوشیزگان صورت مى‏گیرد.
بعضى‏ها گفته‏اند: اینگونه ازدواج با قوانین طبیعى یعنى قوانینى که قبل از پیدایش مجتمع صالح در بشر به منظور سعادتش، در انسان‏ها جارى بوده نمى‏سازد، زیرا اختلاط و انسى که در بین افراد یک خانواده برقرار است غریزه شهوت و عشق ورزى و میل غریزى را در بین خواهران و برادران باطل مى‏کند، و به قول مونتسکیو حقوقدان معروف در کتابش روح القوانین:
"علاقه خواهر برادرى غیر از علاقه شهوانى بین زن و مرد است"لیکن این سخن درست نیست.
اولا: به همان دلیلى که خاطرنشان کردیم و ثانیا: به فرض هم که قبول کنیم منحصر در موارد معمولى است، نه در جائى که ضرورت آن را ایجاب کند، یعنى قوانین وضعى طبیعى نتواند صلاح مجتمع را تامین کند که در چنین صورتى چاره‏اى جز این نیست که قوانین غیر طبیعى مورد عمل قرار گیرد و اگر قرار باشد بطور کلى جز قوانین طبیعى پذیرفته نشود، باید بیشتر قوانین معمول و اصول دایر در زندگى امروز هم دور ریخته شود، (در متن عربى کلمه"لا"در جمله "بما لا تکون"غلط است).
بحث روایتى
(در باره خلقت آدم، صله رحم و...)
در کتاب توحید از امام صادق ع روایتى آورده که در ضمن آن به راوى فرموده: شاید شما گمان کنید که خداى عز و جل غیر از شما هیچ بشر دیگرى نیافریده، نه، چنین نیست، بلکه هزار هزار آدم آفریده که شما از نسل آخرین آدم از آن آدم‏ها هستید (2) .
مؤلف قدس سره: ابن میثم نیز در شرح نهج البلاغه خود حدیثى به این معنا از امام باقر ع نقل کرده (3) و صدوق نیز همان را در کتاب خصال خود آورده (4) .
و در خصال از امام صادق ع روایت آورده که فرمود: خداى عز و جل دوازده هزار عالم آفریده که هر یک از آن عوالم از هفت آسمان و هفت زمین بزرگتر است و هیچیک از اهالى یک عالم به ذهنش نمى‏رسد که خداى تعالى غیر عالم او عالمى دیگر نیز آفریده باشد (5) .
و در همان کتاب از امام باقر ع روایت کرده که فرمود: خداى عز و جل در همین زمین از روزى که آن را آفریده، هفت عالم خلق کرده(و سپس بر چیده)و هیچیک از آن عوالم از نسل آدم ابو البشر نبودند و خداى تعالى همه آنها را از پوسته روى زمین آفرید و نسلى را بعد از نسل دیگر ایجاد کرد و براى هر یک عالمى بعد از عالم دیگر پدید آورد تا در آخر آدم ابو البشر را بیافرید و ذریه‏اش را از او منشعب ساخت... (6) .
و در نهج البیان شیبانى از عمرو بن ابى المقدام از پدرش ابى المقدام روایت آورده که گفت: من از امام ابى جعفر ع پرسیدم: خداى عز و جل حوا را از چه آفرید؟ فرمود: این مردم در این باره چه مى‏گویند؟عرضه داشتم: مى‏گویند او را از دنده‏اى از دنده‏هاى آدم آفرید، فرمود: دروغ مى‏گویند، مگر خدا عاجز بود که او را از غیر دنده آدم خلق کند؟عرضه داشتم: فدایت‏شوم پس او را از چه آفرید؟فرمود: پدرم از پدران بزرگوارش نقل کرده که گفتند:
رسول خدا(ص)فرمود: خداى تبارک و تعالى قبضه‏اى(مشتى)از گل را قبضه کرد و آن را با دست راست‏خود مخلوط نمود(که البته هر دو دست او راست است)و آنگاه آدم را از آن گل آفرید و مقدارى زیاد آمد حوا را از آن زیادى خلق کرد (7) .
مؤلف قدس سره: نظیر این روایت را مرحوم صدوق از عمر و نامبرده نقل کرده و در این میان روایاتى دیگر نیز هست که دلالت دارد بر اینکه حوا را از پشت آدم یعنى از کوتاهترین ضلع او(که سمت چپ او است)خلق کرده و همچنین در تورات در فصل دوم از سفر تکوین چنین آمده، لیکن هر چند چنین چیزى فى نفسه مستلزم محال عقلى نیست، اما آیات کریمه قرآن از چیزى که بر آن دلالت کند خالى است (8) .
و در احتجاج از امام سجاد ع آمده که در حدیثى و گفتگوئى که با مردى قرشى داشته سخن بدینجا رسانده که: "هابیل"، با"لوزا"خواهر همزاى"قابیل"ازدواج کرد و "قابیل"با"اقلیما"، همزاى هابیل، راوى مى‏گوید: مرد قرشى پرسید: آیا هابیل و قابیل خواهران خود را حامله کردند؟فرمود: آرى، مرد عرضه داشت: اینکه عمل مجوسیان امروز است، راوى مى‏گوید: حضرت فرمود: مجوسیان اگر این کار را مى‏کنند و ما آن را باطل مى‏دانیم براى این است که بعد از تحریم خدا آن را انجام مى‏دهند، آنگاه اضافه نمود: منکر این مطلب نباش براى اینکه درستى این عمل در آن روز و نادرستیش در امروز حکم خدا است که چنین جارى شده، مگر خداى تعالى همسر آدم را از خود او خلق نکرد؟در عین حال مى‏بینیم که او را بر وى حلال نمود، پس این حکم شریعت آن روز فرزندان آدم و خاص آنان بوده و بعدها خداى تعالى حکم حرمتش را نازل فرمود... (9) .
مؤلف قدس سره: مطلبى که در این حدیث آمده موافق با ظاهر قرآن کریم و هم موافق با اعتبار عقلى است، ولى در این میان روایات دیگرى است که معارض با آن است و دلالت دارد بر اینکه اولاد آدم با افرادى از جن و حور که برایشان نازل شدند ازدواج کردند، (و این روایات با اعتبار عقلى درست در نمى‏آید، زیرا خلقت جن و حوریان بهشتى مادى نیست و غیر مادى نمى‏تواند فرزند مادى بزاید)و خواننده محترم از آنچه گذشت‏حق مطلب را دریافت نمود.

پى‏نوشتها:
1)"سوره روم آیه 30"
2)توحید ص 277 ح 2 طبع طهران.
3)شرح نهج البلاغة ابن میثم ج 1 ص 173
4)خصال ج 2 ص 652 ح 54.
5)خصال ج 2 ص 639 ح 14.
6)خصال ج 2 ص 358 ح 45.
7)تفسیر برهان ج 1 ص 336 ح 10.
8)علل الشرایع ج 1 ص 17 ب 17 ح 1.
9)احتجاج طبرسى ج 2 ص 44 طبع نجف.
نویسنده: علامه طباطبایى کتاب: تفسیر المیزان ج 4 ص 228

نقشه 25 گنج بزرگ دنیا از زبان امام صادق علیه السلام

  نقشه 25 گنج بزرگ دنیا از زبان امام صادق علیه السلام
1- طلبتُ الجنة، فوجدتها في السخأ: بهشت را جستجو نمودم، پس آن را در بخشندگي و جوانمردي يافتم.
2- و طلبتُ العافية، فوجدتها في العزلة: و تندرستي و رستگاري را جستجو نمودم، پس آن را در گوشه‏ گيري (مثبت و سازنده) يافتم.
3- و طلبت ثقل الميزان، فوجدته في شهادة «ان لا اله الا الله و محمد رسول الله»: و سنگيني ترازوي اعمال را جستجو نمودم، پس آن را در گواهي به يگانگي خدا تعالي و رسالت حضرت محمد (صلي‌الله‌عليه‌و‌آله) يافتم.
4- و طلبت السرعة في الدخول الي الجنة، فوجدتها في العمل لله تعالي: سرعت در ورود به بهشت را جستجو نمودم، پس آن را در كار خالصانه براي خداي تعالي يافتم.
5- و طلبتُ حب الموت، فوجوته في تقديم المال لوجه الله: و دوست داشتن مرگ را جستجو نمودم، پس آن را در پيش فرستادن ثروت (انفاق) براي خشنودي خداي تعالي يافتم.
6- و طلبت حلاوة العبادة، فوجدتها في ترك المعصية: و شيريني عبادت را جستجو نمودم، پس آن را در ترك گناه يافتم.
7- و طلبت رقة القلب، فوجدتها في الجوع و العطش: و رقت (نرمي) قلب را جستجو نمودم، پس آن را در گرسنگي و تشنگي (روزه) يافتم.
8- و طلبت نور القلب، فوجدته في التفكر و البكأ: و روشني قلب را جستجو نمودم، پس آن را در انديشيدن و گريستن يافتم.
9- و طلبت الجواز علي الصراط، فوجدته في الصدقة: و (آساني) عبور بر صراط را جستجو نمودم، پس آن را در صدقه يافتم.
10- و طلبت نور الوجه، فوجدته في صلاة الليل: و روشني رخسار را جستجو نمودم، پس آن را در نماز شب يافتم.
11- و طلبت فضل الجهاد، فوجدته في الكسب للعيال: و فضيلت جهاد را جستجو نمودم، پس آن را در به دست آوردن هزينه زندگي زن و فرزند يافتم.
12- و طلبت حب الله عزوجل، فوجدته في بغض اهل المعاصي: و دوستي خداي تعالي را جستجو كردم، پس آن را در دشمني با گنهكاران يافتم.
13- و طلبت الرئاسة، فوجدتها في النصيحة لعبادالله: و سروري و بزرگي را جستجو نمودم، پس آن را در خيرخواهي براي بندگان خدا يافتم.
14- و طلبت فراغ القلب، فوجدته في قلة المال: و آسايش قلب را جستجو نمودم، پس آن را در كمي ثروت يافتم.
15- و طلبت عزائم الامور، فوجدتها في الصبر:و كارهاي پر ارزش را جستجو نمودم، پس آن را در شكيبايي يافتم.
16- و طلبت الشرف، فوجدته في العلم: و بلندي قدر و حسب را جستجو نمودم، پس آن را در دانش يافتم.
17- و طلبت العبادة فوجدتها في الورع: و عبادت را جستجو نمودم، پس آن را در پرهيزكار يافتم .
18- و طلبت الراحة، فوجوتها في الزهد: و آسايش را جستجو نمودم، پس آن را در پارسايي يافتم.
19- و طلبت الرفعة، فوجدتها في التواضع: برتري و بزرگواري را جستجو نمودم، پس آن را در فروتني يافتم.
20- و طلبت العز، فوجدته في الصدق: و عزت (ارجمندي) را جستجو نمودم، پس آن را در راستي و درستي يافتم.
21- و طلبت الذلة، فوجدتها في الصوم: و نرمي و فروتني را جستجو نمودم، پس آن را در روزه يافتم.
22- و طلبت الغني، فوجدته في القناعة: و توانگري را جستجو نمودم، پس آن را در قناعت يافتم.
23- و طلبت الانس، فوجدته في قرائة القرآن: و آرامش و همدمي را جستجو نمودم، پس آن را در خواندن قرآن يافتم.
24- و طلبت صحبة الناس، فوجدتها في حسن الخلق: و همراهي و گفتگوي با مردم را جستجو نمودم، پس آن را در خوشخويي يافتم.
25- و طلبت رضي الله، فوجدته في برالوالدين: و خوشنودي خدای تعالي را جستجو نمودم، پس آن را در نيكي به پدر و مادر يافتم.                                                       منبع : مستدرك الوسائل، ج 12، ص 173 - 174، ح 13810.       (())

درهای جهنم

درهای جهنم
ثمّ جئنا إلى النار فإذا على الباب الأوّل منها مكتوب ثلاث كلمات: لعن اللّه الكاذبین، لعن اللّه الباخلین، لعن اللّه الظّالمین.
سپس به دیدار نوشته های درهای جهنم رفتیم دیدیم  سخنانی روی درهای هفتگانه دوزخ به این ردیف نوشته شده است:
1- در درب اول:سه طایفه مورد لعن خداوند هستند: *_دروغگویان* _بخیلان* _ستمگران.
 و علی الباب الثّانی منها مكتوب: من رجا اللّه سعد، و من خاف اللّه أمن، و الهالك المغرور من رجا سوى اللّه و خاف غیره.
2- در درب دوم: آنکس که امیدوار بخدا بود سعادتمند است.آنکس که از خدا ترسید از حوادث محفوظ وایمن است.آنکس که بغیر خداامیدوار است واز غیر خدا میترسد،هلاکت وغرور او را گرفته است.
 و على الباب الثّالث منها مكتوب: من أراد أن لا یكون فی القیامة عریانا فلیكس الجلود العاریة ، و من أراد أن لا یكون عطشانا فی یوم القیامة فلیسق العطشان فی الدّنیا، و من أراد أن لا یكون جائعا فی القیامة فلیطعم الجائع فی الدّنیا.
3- در درب سوم:کسیکه میخواهد در روز قیامت برهنه نباشد،برهنگان را بپوشاند کسیکه میخواهد در روز قیامت گرسنه نباشد به گرسنگان طعام دهد.
 و على الباب الرّابع منها مكتوب: أذلّ اللّه من أهان الإسلام، أذلّ اللّه من أهان أهل بیت نبیّ اللّه، أذلّ اللّه من أعان الظّالمین على ظلم المخلوقین.
4- در درب چهارم:آنکس که با سلام اهانت میکند خدا او را ذلیل وخوار کند آنکس که به خاندان جلیل پیامبر اسلام(ص) توهین کند،خدا او را ذلیل وخوار کند،آنکس که ستمکار را در ستم بر دیگران کمک کند،خدا او را ذلیل نماید.
 و على الباب الخامس منها مكتوب: لا تتّبع الهوى؛ فإنّ الهوى یجانب الإیمان، و لا تكثر منطقك فیما لا یعنیك فتسقط من عین ربّك، و لا تكن عونا للظالمین؛ فإنّ الجنّة لم تخلق للظالمین.
5- در درب پنجم:پیروی از هوی وهوس نکن،چون هوی وهوس در برابر ایمان است،گفتار بی مورد وسخنان زیادی که سود بخش نیست نگو،تا از نظر خداوند نیفتی ، یاور ظالم نباش! زیرا بهشت برای ستمگران آفریده نشده است.
 و على الباب السّادس منها مكتوب: أنا حرام على المجتهدین ، أنا حرام على المتصدّقین، أنا حرام على الصّائمین.
6- در درب ششم:من به انسانهائی که در راه کسب معاش وسعادت وآبروی خود،تلاش میکنند،حرام هستم،من با آنهائی که کمک به امور خیریه میکنند حرام هستم،من به آنهائیکه روزه میگیرند حرام هستم.
و على الباب السّابع منها مكتوب: حاسبوا أنفسكم قبل أن تحاسبوا، و وبّخوا أنفسكم قبل أن توبّخوا، و ادعوا اللّه قبل أن تردوا علیه فلا تقدروا على ذلك.
7- در درب هفتم:پیش از آنکه خداوند به حساب شما رسیدگی کند،به حساب خودتان برسید،پیش از آنکه خداوند شما را سرزنش کند ،خود را سرزنش کنید،پیش از آنکه  شما را به محکمه عدل الهی رهنمون سازند خدا را همواره بخوانید.

بسمه تعالی

قابل توجه دانش پژوهان شرکت کننده در دوره آموزشی

امتحان پایان ترم  (واحدمدیریت فردی ومهندسی ذهن) استاد آ قای غزالی  4/11/88
لطفا به سوالات دقیقا جواب مختصر ومفید دهید !!
1.مدیریت فردی به چه معناست وچه فایدی دارد ؟
2. مقدمات وملزومات مدیریت فردی درچه مواردی است؟
3. رفتار انسان درمواجه شدن به مشکلات شخصی چگونه باید باشد ودلیل آن چیست؟
4.برای ایجاد آرامش درونی به چه برنامه ریزی نیازمندیم؟
5.انواع مقابله با مشکلات درحیطه شخصی وغیر شخصی راتوضیح دهید؟
6.اولین برخورد زن با همسرش از دیدگاه حضرت زهرا(س) چگونه باید باشد؟
7. ده مورد از رفتارهای 25 گانه در زندگی برگرفته از دعای مکارم الاخلاق رابیان کنید؟
8.نامه ای به در 5 خط به دوست ویا فرزند ویا همسر خود نوشته وروشهای مدیریت فردی را بطور غیر مستقیم گوشزد کنید؟
9.مغایرتهای زمان درچه چیزهایی است ؟
10.نکات وروش مدیریت غازها درپروازوانتخاب هدف چه الگوئی در مدیریت فردی و... دارد؟
11.تلقین مثبت چه نقشی در زندگی دارد؟    (با توجه به فیلم آموزشی ((راز))  )
12.خوشبینی شما به حوادث اطراف زندگی خود ومدیریت بحران شما چگونه است ؟
موفق باشید

اعتماد به نفس

اعتماد به نفس 
:اغلب مردم معناي واقعي کلمه ي "اعتماد به نفس"را به خوبي درک نمي کنند . به همين دليل ان نوع از اعتماد به نفس وخود باوري را که مطلوب ومورد نظرشان است در زند گي تجربه نمي کنند چون فکر مي کنند اعتماد به نفس يعني اين که ايمان واعتماد به موفقيتها يي که در کارها به دست مي اورند. در صورتي که اعتماد به نفس واقعي وحقيقي ان است که قبل از اين که در کاري موفق شويم نوعي اعتماد به توانايي خود براي انجام ان کار داشته باشيم .
اعتماد به نفس چيست ؟   
"عزت نفس" يک منبع انرژي است . يک چتر وسيعي است که" اعتماد به نفس " زير سايه ان است . اعتماد به نفس يعني ديدن خودبه عنوان فردي توانا با کفايت دوست داشتني ومنحصر به فرد .
کفايت يعني توانايي که درحد کافي وتسلط بر امور باشد .
منحصر به فرد يعني با توجه ودر نظر گرفتن تفاوتها ي فردي.
به تعبير ديگر اعتماد به نفس يعني ان احساس وشناختي که از توانايي هاومحد وديت هاي بيروني ودروني خود داريد .
بنا براين وقتي که اعتماد به نفس وخود باوري خود را بر اساس ان که وان چه به راستي هستيد ونه بر اساس موفقيت ها و دست يا بي ها يا شکست ها وناکامي هاي خود بنا مي کنيد چيزي را در خود خلق مي نماييد که هيچ کس وهيچ چيز ياراي گرفتنش را از شما نخواهد داشت . حال با توجه به مفاهيم بالا مي توان گفت که اعتماد به نفس واقعي همواره در درون خود شما توليد مي شود نه از بيرون . اعتماد به نفس واقعي زاييده ي تعهد شما به خودتان است . اين تعهد که هر ان چه لازم باشد انجام خواهيد داد تا به خواسته ها ونيازهايتان برسيد .اعتماد به نفس باور شخصي شماست نسبت به روح خودتان به عنوان يک انسان .اعتمادبه نفس حقيقت اين نيست که نترسيم . بلکه ان است که بدانيد ومطمئن باشيد با اين که مي ترسيد
اما بي گمان دست يه عمل خواهيد زد .
انواع اعتماد به نفس!!!
    * اعتماد به نفس رفتاري
    * اعتماد به نفس احساسي ، عاطفي
    * اعتماد به نفس روحي ومعنوي
به منظوران که اقتدار شخصي لازم رابه دست اورده ورضايت وغنايي که استحقاقش راداريد تجربه کنيد ، به هر سه نوع اعتماد به نفس نياز داريد.
— اعتماد به نفس رفتاري ، به معناي قابليت وتوانايي در عمل کردن وانجام دادن کارهاست . از کارهاي ساده گرفته تا کارهاي سخت همانند جامه عمل پوشاندن به روياهايتان . اين همان نوع از اعتماد به نفس است که مورد نظر اغلب ماست .
-- اعتماد به نفس احساسي وعاطفي به معناي توانايي در تسلط وبه کنترل در اوردن دنياي احساس وعواطف شماست .اين که بدانيد چه احساساتي داريد ، معناي ان ها را بفهميد وبتوانيد انتخابهاي احساسي درست بکنيد وازخود در مقابل درد و رنج روحي ولطمه ها وصد مه هاي عاطفي محافظت کنيد وبدانيد چگونه روابطي صميمي ، سالم ومانگار خلق نماييد .
-- سومين نوع از اعتماد به نفس که مهم ترين انها مي باشد ، اعتماد به نفس روحي ومعنوي است . اين نوع از اعتماد به نفس همانا اعتماد وايمان شما به جهان هستي وکل افرينش وموجودات است . اين ايمان روحي که زندگي ، هدف ونهايتي مثبت را در پي خواهد داشت وشمابه خاطر هدفي اين جا هستيد وزندگي 70 – 80 - 90 ساله تان برروي اين کره خاکي هدف ومقصودي را دنبال مي کند .اعتماد به نفس ان است که باور داشته باشيد مي توانيد وتوانايي ان را داريد که تمام توانتان رابه کاربگيريد وشرايط واوضاع زندگي را ان گونه که مطلوب ودلخواه شماست تغيير دهيد
چگونه اعتماد به نفس را در خود تقويت کنيم ؟
اصل اول - گذشته را بپذيريد وا ينده را دگرگون کنيد شما بايد بدانيد که گذشته را نمي توان تغييرداداما اينده هنوز افريده نشده است . اينده چيزي نيست جز انديشه هاي شما وکوشش براي افريدن انها . منظور ما اين است که در بند گذ شته نباشيد نه اينکه از تجربيات ، خطاها وشکستهاي گذشته درس نگيريد .پس بايد عاقلانه به گذشته نگاه کردواند يشه ووقت خودرا صرف چيزي کنيم که توان افريدن ودگرگون ساختن ان را داريم .
اصل دوم – درباره اهدافتان با خود گفتگو کنيد .
اهداف را به صورت جملا تي مشخص در اوريد وبه خود بگوييد ان هم به صورت جملات مثبت . اهداف بايد واقعي ومعقول باشند نه بلند پروازانه که دسترسي به انها ممکن نباشد ونه پيش پا افتاده که ارزش کوشيدن را نداشته باشند . اهداف معقولي براي هرساعت ، روز ، هفته وماه وضع کنيد . موفقييت در اهداف کوتاه شما را براي دست يافتن به اهداف بلند مدت تشويق مي کند و انگيزه تلاش را در شما بيدار مي سازد . همواره اهداف را ياداور شويد تا بخشي از ضمير ناخوداگاه شما گردد.
اصل سوم – تصميم گرفتن را تمرين کنيد .
روانشناسان نشان داده اند که کودکاني که در سالهاي اوليه زندگي خود تشويق شده اند تا براي خود تصميم بگيرند از ديگر
کودکاني که اين موقعييت را نداشته اند در اعتماد به نفس رتبه بالاتري کسب کرده اند .تمرين تصميم گيري به شما کمک مي کند تا
نسبت به قدرت قضاوت خود اطمينان بيشتري به دست اوريد ودرنتيجه اعتماد به نفس کامل تري کسب نماييد . مهم تصميم گيري
است . يادتان باشد که قضاوت درست نتيجه تجربه است وتجربه خود نتيجه چندين قضاوت نادرست . بنابراين از هرفرصتي براي تصميم گيري استفاده کنيد واين نيرو را در خود پرورش دهيد . تصميم گيري مستلزم خطر پذيري واحساس مسئوليت است
اصل چهارم – نتايجي را که مي خواهيد مجسم کنيد .
تصوير روشني را از انچه مي خواهيد به دست اوريد ، داشته باشيد اين کار باعث مي شود تا انرژي خودرا بران هدف متمرکز کنيد . اين برخورد تصويري باهمه ارمان ها واهداف براي شما مفيد است وياري تان مي دهد تا کم کم زمينه هاي -دست يابي به انها را فراهم سازيد .
اگر مي خواهيد از شر خصلتي رها شويد خودر ا در حالتي تصور کنيد که از ان خصلت هيچ اثري در شما نيست . همين تصوير وتکرار ان وانجام دادن تمرينهاي اصلاحي به شما کمک مي کند تا از ان خصلت نا خوشايند رها شويد . اين کار خيال پردازي ، بي خاصيت نيست بلکه واقعيت روانشناختي پذيرفته شده اي است که به بسياري کسا ن ياري رسانده است .
اصل پنجم – دربرخي زمينه ها متخصص شويد .
آگاهي عمومي لازمه زندگي فردي واجتماعي است اما کافي نيست . براي پيشرفت در زندگي فردي وحرفه اي شما بايد در زمينه هايي متخصص ومنحصر به فرد باشيد . همين نکته که شما چيزي مي دانيد وديگران نمي دانند به شما اعتماد به نفس مي دهد . بايد اموزش مداوم را به عنوان يک اصل در زندگي خويش بپذيريد .

نکاتي دربارهء اربعين

نکاتي دربارهء اربعين
       1. عدد چهل
     2. اربعين امام حسين (ع)
      3. بازگشت اسيران به مدينه يا كربلا
     4. ميرزا حسين نوري و اربعين‌
      5. شهيد قاضي طباطبائي و اربعين‌
 اعتبار اربعين امام حسين (ع‌) از قديم الايام ميان شيعيان و در تقويم تاريخي ‌وفاداران به امام حسين (ع‌) شناخته شده بوده است‌. كتاب مصباح المتهجد شيخ طوسي كه حاصل گزينش دقيق و انتخاب معقول شيخ طوسي از روايات‌فراوان درباره تقويم مورد نظر شيعه در باره ايام سوگ و شادي و دعا و روزه وعبادت است‌، ذيل ماه «صفر» مي‌نويسد: نخستين روز اين ماه (از سال 121)، روز كشته شدن زيد بن علي بن الحسين است‌.
روز سوم اين ماه از سال 64روزي است كه مسلم بن عقبه پرده كعبه را آتش زد و به ديوارهاي آن سنگ‌پرتاب نمود در حالي كه به نمايندگي از يزيد با عبدالله بن زبير در نبرد بود.
روز 20 صفر ـ يعني اربعين ـ زماني است كه حرم امام حسين (ع‌) يعني كاروان ‌اسرا، از شام به مدينه مراجعت كردند. و روزي است كه جابر بن عبدالله بن ‌حرام انصاري‌، صحابي رسول خدا (ص‌)، از مدينه به كربلا رسيد تا به زيارت ‌قبر امام حسين (ع‌) بشتابد و او نخستين كسي است از مردمان كه قبر آن ‌حضرت را زيارت كرد.
اعمال روز اربعين امام حسين (ع):

در اين روز زيارت امام حسين (ع‌) مستحب است و اين زيارت‌، همانا خواندن زيارت اربعين است كه از امام عسكري (ع‌) روايت ‌شده كه فرمود: علامات مؤمن پنج تاست‌: خواندن 51 ركعت نماز در شبانه‌روز ـ نمازهاي واجب و نافله و نماز و شب ـ به دست كردن انگشتري دردست راست‌، برآمدن پيشاني از سجده‌، و بلند خواندن بسم الله الرحمن ‌الرحيم در نماز.
شيخ طوسي سپس متن زيارت اربعين را با سند به نقل از حضرت صادق عليه ‌السلام آورده است‌: السلام علي ولي الله و حبيبه‌، السلام علي خليل الله و نجيبه‌، السلام علي صفي الله و ابن صفيه‌...
اين مطلبي است كه شيخ طوسي‌، عالم فرهيخته و معتبر و معقول شيعه در قرن ‌پنجم درباره اربعين آورده است‌. طبعا بر اساس اعتباري كه اين روز ميان ‌شيعيان داشته است‌، از همان آغاز كه تاريخش معلوم نيست‌، شيعيان به حرمت ‌آن‌، زيارت اربعين مي‌خوانده‌اند و اگر مي ‌توانسته‌اند مانند جابر بر مزار امام ‌حسين (ع‌) گرد آمده و آن امام را زيارت مي‌كردند. اين سنت تا به امروز درعراق با قوت برپاست ‌و شاهديم که ميليونها شيعه عراقي و غير عراقي در اين روز بر مزار امام حسين (ع) جمع مي شوند.
در اينجا و در ارتباط با اربعين چند نكته را بايد توضيح داد.

1. عدد چهل‌
نخستين مسأله‌اي كه در ارتباط با «اربعين‌» جلب توجه مي‌كند، تعبير اربعين ‌در متون ديني است‌. ابتدا بايد نكته‌اي را به عنوان مقدمه يادآور شويم‌:
اصولا بايد توجه داشت كه در نگرش صحيح ديني‌، اعداد نقش خاصي به‌ لحاظ عدد بودن‌، در القاي معنا و منظوري خاص ندارند؛ به اين صورت كه‌ كسي نمي ‌تواند به صرف اين كه در فلان مورد يا موارد، عدد هفت يا دوازده ياچهل يا هفتاد به كار رفته‌، استنباط و استنتاج خاصي داشته باشد. اين يادآوري‌، از آن روست كه برخي از فرقه‌هاي مذهبي‌، بويژه آنها كه تمايلات‌ «باطني‌گري‌» داشته يا دارند و گاه و بيگاه خود را به شيعه نيز منسوب مي ‌كرده‌اند، و نيز برخي از شبه فيلسوفان متأثر از انديشه‌هاي انحرافي و باطني ‌و اسماعيلي‌، مروج چنين انديشه‌اي درباره اعداد يا نوع حروف بوده و هستند.
در واقع‌، بسياري از اعدادي كه در نقلهاي ديني آمده‌، مي ‌تواند بر اساس يك‌محاسبه الهي باشد، اما اين كه اين عدد در موارد ديگري هم كاربرد دارد و بدون يك مستند ديني مي‌توان از آن در ساير موارد استفاده كرد، قابل قبول نيست‌. به‌عنوان نمونه‌، در دهها مورد در كتابهاي دعا، عدد صد بكار رفته كه فلان ذكر را صد مرتبه بگوييد، اما اين دليل بر تقدس عدد صد به عنوان صد نمي‌شود. همينطور ساير عددها. البته ناخواسته براي مردم عادي‌، برخي از اين اعداد طي‌ روزگاران‌، صورت تقدس به خود گرفته و گاه سوء استفاده‌هايي هم از آن‌ها مي‌شود.
تنها چيزي كه درباره برخي از اين اعداد مي‌شود گفت آن است كه آن اعداد معين نشانه كثرت ‌است‌. به عنوان مثال‌، درباره هفت چنين اظهار نظري شده است‌. بيش از اين ‌هر چه گفته شود، نمي ‌توان به عنوان يك استدلال به آن نظر كرد.
مرحوم اربلي‌، از علماي بزرگ اماميه‌، در كتاب كشف الغمه في معرفة الائمة ‌در برابر كساني كه به تقدس عدد دوازده و بروج دوازده ‌گانه براي اثبات امامت‌ائمه اطهار(ع) استناد كرده‌اند، اظهار مي‌دارد، اين مسأله نمي‌تواند چيزي را ثابت كند؛ چرا كه اگر چنين باشد، اسماعيليان يا هفت امامي‌ها، مي‌توانند دهها شاهد ـ مثل هفت آسمان ـ ارائه دهند كه عدد هفت مقدس است‌، كما اين كه اين كار را كرده‌اند.

عدد «اربعين‌» در متون ديني‌
يكي از تعبيرهاي رايج عددي‌، تعبير اربعين است كه در بسياري از موارد به كار رفته است‌. يك نمونه آن كه سن‌ّ رسول خدا (ص‌) در زمان مبعوث شدن‌، چهل بوده است‌. گفته شده كه عدد چهل در سن انسانها، نشانه بلوغ و رشد فكري است‌. گفتني است كه برخي از انبياء در سنين كودكي به نبوّت رسيده‌اند. از ابن عباس (گويا به نقل از پيامبر (ص‌)) نقل شده كه اگر كسي چهل ساله شد و خيرش بر شرش غلبه نكرد، آماده رفتن به جهنم باشد. در نقلي آمده است ‌كه‌، مردمان طالب دنيايند تا چهل سالشان شود. پس از آن در پي آخرت خواهند رفت‌. (مجموعه ورام‌، ص 35)
در قرآن آمده است «ميقات‌» موسي با پروردگارش در طي چهل روز حاصل‌شده است‌. در نقل است كه‌، حضرت آدم چهل شبانه روز بر روي كوه صفا در حال سجده بود. (مستدرك وسائل ج 9، ص 329) در باره بني اسرائيل هم آمده كه‌ براي استجابت دعاي خود چهل شبانه روز ناله و ضجّه مي ‌كردند. (مستدرك ج 5،ص 239) در نقلي آمده است كه اگر كسي چهل روز خالص براي خدا باشد، خداوند او را در دنيا زاهد كرده و راه و چاه زندگي را به او مي ‌آموزد و حكمت ‌را در قلب و زبانش جاري مي‌كند. بدين مضمون روايات فراواني وجود دارد. چله نشيني صوفيان هم درست يا غلط‌، از همين بابت بوده است‌. علامه مجلسي در کتاب بحار الانوار در اين باره كه برگرفتن چهل نشيني از حديث مزبور نادرست است‌، به تفصيل سخن گفته است‌.
اعتبار حفظ چهل حديث كه در روايات ‌فراوان ديگر آمده‌، سبب تأليف صدها اثر با عنوان اربعين در انتخاب چهل ‌حديث و شرح و بسط آنها شده است‌. در اين نقلها آمده است كه اگر كسي از امّت من‌، چهل حديث حفظ كند كه در امر دينش از آنها بهره برد، خداوند در روز قيامت او را فقيه و عالم محشور خواهد كرد. در نقل ديگري آمده است كه ‌اميرمؤمنان (ع‌) فرمودند: اگر چهل مرد با من بيعت مي‌كردند، در برابر دشمنانم مي‌ايستادم‌. (الاحتجاج‌، ص (84
مرحوم كفعمي نوشته است‌: زمين از يك ‌قطب‌، چهار نفر از اوتاد و چهل نفر از ابدال و هفتاد نفر نجيب‌، هيچگاه خالي‌نمي‌شود. (بحار ج 53، ص 200)
درباره نطفه هم تصور براين بوده كه بعد از چهل‌ روز عَلَقه مي‌شود. همين عدد در تحولات بعدي علقه به مُضْغه تا تولد درنقلهاي كهن بكار رفته است‌، گويي كه عدد چهل مبدأ يك تحول دانسته شده‌است‌.
در روايت است كه كسي كه شرابخواري كند، نمازش تا چهل روز قبول‌ نمي‌شود. و نيز در روايت است كه كسي كه چهل روز گوشت نخورد، خلقش ‌تند مي‌شود. نيز در روايت است كه كسي كه چهل روز طعام حلال بخورد، خداوند قبلش را نوراني مي‌كند. نيز رسول خدا(ص) فرمود: كسي كه لقمه حرامي‌بخورد، تا چهل روز دعايش مستجاب نمي‌شود. (مستدرك وسائل‌، ج 5، ص 217)
اينها نمونه‌اي از نقلهايي بود كه عدد اربعين در آنها به كار رفته است‌.

2. اربعين امام حسين (ع‌)
بايد ديد در كهن‌ترين متون مذهبي ما، از «اربعين‌» چگونه ياد شده است‌. به عبارت ‌ديگر دليل برزگداشت اربعين چيست‌؟ چنان كه در آغاز گذشت‌، مهمترين نكته درباره اربعين‌، روايت امام عسكري (ع‌) است‌. حضرت در روايتي كه در منابع ‌مختلف از ايشان نقل شده فرموده‌اند: نشانه‌هاي مؤمن پنج چيز است‌: 1 ـ خواندن پنجاه و يك ركعت نماز (17 ركعت نماز واجب + 11 نماز شب + 23نوافل‌) 2 ـ زيارت اربعين 3 ـ انگشتري در دست راست 4 ـ وجود آثار سجده ‌بر پيشاني 5 ـ بلند خواندن بسم الله در نماز.
اين حديث تنها مدرك معتبري است كه جداي از خود زيارت اربعين كه درمنابع دعايي آمده‌، به اربعين امام حسين (ع‌) و بزرگداشت آن روز تصريح كرده ‌است‌.
اما اين كه منشأ اربعين چيست‌، بايد گفت‌، در منابع به اين روز به دو اعتبار نگريسته شده است‌.
نخست روزي كه اسراي كربلا از شام به مدينه مراجعت كردند.
دوم روزي كه جابر بن عبدالله انصاري‌، صحابي پيامبر خدا (ص‌) از مدينه به ‌كربلا وارد شد تا قبر حضرت اباعبدالله الحسين (ع‌) را زيارت كند. شيخ مفيد (م 413) در«مسار الشيعه» كه در ايام مواليد و وفيات ائمه اطهار عليهم السلام است‌، اشاره به روز اربعين‌كرده و نوشته است‌: اين روزي است كه حرم امام حسين (ع‌)، از شام به سوي مدينه مراجعت كردند. نيز روزي است كه جابر بن عبدالله براي زيارت امام ‌حسين (ع‌) وارد كربلا شد.
كهن‌ترين كتاب دعايي مفصل موجود، كتاب «مصباح المتهجّد» شيخ طوسي از شاگردان شيخ مفيد است كه ايشان هم همين مطلب را آورده است‌. شيخ ‌طوسي پس از ياد از اين كه روز نخست ماه صفر روز شهادت زيد بن علي بن‌الحسين (ع‌) و روز سوم ماه صفر، روز آتش زدن كعبه توسط سپاه شام در سال‌هجري است‌، مي‌نويسد: بيستم ماه صفر (چهل روز پس از حادثه كربلا) روزي است كه حرم سيد ما اباعبدالله الحسين از شام به مدينه مراجعت كرد ونيز روزي است كه جابر بن عبدالله انصاري‌، صحابي رسول خدا (ص‌) ازمدينه وارد كربلا شد تا قبر حضرت را زيارت كند. او نخستين كس از مردمان بود كه امام حسين (ع‌) را زيارت كرد. در چنين روزي زيارت آن حضرت‌مستحب است و آن زيارت اربعين است‌. (مصباح المتهجد، ص 787) در همانجا آمده است كه وقت خواندن زيارت اربعين‌، هنگامي است كه روز بالا آمده ‌است‌.
در كتاب «نزهة الزاهد» هم كه در قرن ششم هجري تأليف شده‌، آمده‌: در بيستم ‌اين ماه بود كه حرم محترم حسين از شام به مدينه آمدند. (نزهة‌الزاهد، ص 241) همين طور در ترجمه فارسي فتوح ابن اعثم (الفتوح ابن اعثم‌، تصحيح مجد طباطبائي‌، ص‌) و كتاب مصباح كفعمي كه از متون دعايي بسيار مهم قرن نهم هجري است‌اين مطلب آمده است‌. برخي استظهار كرده‌اند كه عبارت شيخ مفيد و شيخ‌طوسي‌، بر آن است كه روز اربعين‌، روزي است كه اسرا از شام به مقصد مدينه ‌خارج شدند نه آن كه در آن روز به مدينه رسيدند. (لؤلؤ و مرجان‌، ص 154) به هر روي‌، زيارت اربعين از زيارت‌هاي مورد وثوق امام حسين (ع‌) است كه ازلحاظ معنا و مفهوم قابل توجه است‌.

3. بازگشت اسيران به مدينه يا كربلا
اشاره كرديم كه شيخ طوسي‌، بيستم صفر يا اربعين را، زمان بازگشت اسراي ‌كربلا از شام به مدينه دانسته است‌. بايد افزود كه نقلي ديگر، اربعين را بازگشت اسرا از شام را به «كربلا» تعيين كرده است‌. تا اينجا، از لحاظ منابع كهن‌، بايد گفت اعتبار سخن نخست بيش از سخن دوم است‌. با اين حال‌، علامه مجلسي پس از نقل هر دو اين‌ها، اظهار مي‌دارد: احتمال صحت هر دوي اينها (به لحاظ زماني‌) بعيد مي‌نمايد. (بحار ج 101، ص 334 ـ 335) ايشان اين ‌ترديد را در كتاب دعايي خود «زاد المعاد» هم عنوان كرده است‌. با اين حال‌، درمتون بالنسبه قديمي‌، مانند «لهوف» و «مثيرالاحزان» آمده است كه اربعين‌، مربوط ‌به زمان بازگشت اسرا، از شام به كربلاست‌. اسيران‌، از راهنمايان خواستند تا آنها را از كربلا عبور دهند.
بايد توجه داشت كه اين دو كتاب‌، در عين حال كه مطالب مفيدي دارند، ازجهاتي‌، اخبار ضعيف و داستاني هم دارند كه براي شناخت آنها بايد با متون ‌كهن‌تر مقايسه شده و اخبار آنها ارزيابي شود. اين نكته را هم بايد افزود كه ‌منابعي كه پس از لهوف‌، به نقل از آن كتاب اين خبر را نقل كرده‌اند، نبايد به‌عنوان يك منبع مستند و مستقل‌، ياد شوند. كتابهايي مانند «حبيب السير» كه به ‌نقل از آن منابع خبر بازگشت اسرا را به كربلا آورده‌اند، (نفس المهموم ترجمه شعراني‌، ص 269) نمي‌توانند مورد استناد قرار گيرند.
در اينجا مناسب است دو نقل را در باره تاريخ ورود اسرا به دمشق ياد كنيم‌. نخست نقل ابوريحان بيروني است كه نوشته است‌:
در نخستين روز ماه صفر، أدخل رأس الحسين عليه السلام مدينة دمشق‌، فوضعه يزيد لعنه الله بين يديه‌و نقر ثناياه بقضيب كان في يده و هو يقول‌:
لست من خندف ان لم أنتقم‌
من بني أحمد، ما كان فَعَل‌
ليْت‌َ أشياخي ببدرٍ شهدوا
جَزَع الخزرج من وقع الاسل‌
فأهلّوا و استهلّوا فرحا
ثم قالوا: يا يزيد لاتشل‌
قد قتلنا القرن من أشياخهم‌
و عدلناه ببدر، فاعتدل (الاثار الباقيه‌، ص 422)
وي روز اول ماه صفر را روزي مي داند که سر امام حسين (ع) عليه السلام را وارد دمشق کرده و يزيد هم در حالي که اشعار ابن زبعري را مي خواند و بيتي هم بر آن افزوده بود، با چوبي که در دست داشت بر لبان امام حسين (ع) مي زد.
دوم سخن عماد الدين طبري (م حوالي 700) در «كامل بهائي» است كه رسيدن اسرا به دمشق را در16 ربيع الاول دانسته ـ يعني 66 روز پس از عاشورا ـ ميداند كه طبيعي‌تر مي‌نمايد.

4. ميرزا حسين نوري و اربعين‌
علامه ميرزا حسين نوري از علماي برجسته شيعه‌، و صاحب كتاب «مستدرك الوسائل» در كتاب «لؤلؤ و مرجان در آداب اهل منبر» به نقد و ارزيابي برخي از روضه‌ها و نقلهايي پرداخته كه به مرور در جامعه شيعه رواج يافته و به نظر وي ‌از اساس‌، نادرست بوده است‌. ظاهرا وي در دوره اخير نخستين کسي است که به نقد اين روايت پرداخته و دلايل متعددي در نادرستي آن اقامه کرده است.
ايشان اين عبارت سيد بن طاوس در لهوف را نقل كرده‌است كه اسرا در بازگشت از شام‌، از راهنماي خود خواستند تا آنها را به كربلا ببرد؛ و سپس به نقد آن پرداخته است‌. (لؤلؤ و مرجان‌، ص 152)
داستان از اين قرار است كه سيد بن طاوس در «لهوف» خبر بازگشت اسراء را به‌كربلا در اربعين نقل كرده است‌. در آنجا منبع اين خبر نقل نشده و گفته مي‌شود كه وي در اين كتاب مشهورات ميان شيعه را كه در مجالس سوگواري بوده‌، درآن مطرح كرده است‌.
اما همين سيد بن طاوس در «اقبال الاعمال» با اشاره به اين كه شيخ طوسي در مصباح‌ مي ‌گويد اسرا روز اربعين از شام به سوي مدينه حركت كردند و خبر نقل شده ‌در غير آن كه بازگشت آنان را در اربعين به كربلا دانسته‌اند، در هر دو موردترديد مي‌كند. ترديد او از اين ناحيه است كه ابن زياد مدتي اسراء را در كوفه ‌نگه داشت. با توجه به اين مطلب و زماني که در اين نگه داشته صرف شده و زماني كه در مسير رفت به شام و اقامت يك ماهه در آنجا و بازگشت مورد نياز است‌، بعيد است كه آنان در اربعين به ‌مدينه يا كربلا رسيده باشند. ابن طاوس مي‌گويد: اين كه اجازه بازگشت به كربلا به آنها داده باشد، ممكن است‌، اما نمي‌توانسته در اربعين باشد. در خبر مربوط به‌بازگشت آنان به كربلا گفته شده است كه همزمان با ورود جابر به کربلا بوده و با او برخورد کرده اند . ابن طاوس در اين كه جابر هم روز اربعين به كربلا رسيده باشد، ترديد مي‌كند. (اقبال الاعمال‌، ج 3، ص 101).
اين ممکن است که ابن طاوس لهوف را در جواني و اقبال را در دوران بلوغ فکري تأليف کرده باشد. در عين حال ممکن است دليل آن اين باشد که آن کتاب را براي محافل روضه خواني و اين اثر را به عنوان يک اثر علمي نوشته باشد. دليلي ندارد که ما ترديد هاي او را در آمدن جابر به کربلا در روز اربعين بپذيريم. به نظر مي رسد منطقي ترين چيزي که براي اعتبار اربعين در دست است همين زيارت جابر در نخستين اربعين به عنوان اولين زاير است.
اما درباره اعتبار اربعين به بازگشت اسرا به کربلا توجه به اين نکته هم اهميت دارد که شيخ مفيد در کتاب مهم خود در باب زندگي امامان و در بخش خاص به امام حسين (ع) از کتاب «ارشاد» در خبر بازگشت اسرا، اصلا اشاره‌اي به اين كه‌اسرا به عراق بازگشتند ندارد. همين طور ابومخنف راوي مهم شيعه هم‌اشاره‌اي در مقتل الحسين خود به اين مطلب ندارد. در منابع كهن تاريخ كربلاهم مانند انساب الاشراف‌، اخبارالطوال‌، و طبقات الكبري اثري از اين خبرديده نمي‌شود.
روشن است كه حذف عمدي آن معنا ندارد؛ زيرا براي چنين‌حذف و تحريفي‌، دليلي وجود ندارد.
خبر زيارت جابر، دركتاب بشارة المصطفي آمده‌، اما به ملاقات وي با اسرا اشاره نشده است‌.
مرحوم حاج شيخ عباس قمي هم‌، به تبع استاد خود نوري‌، داستان آمدن‌اسراي كربلا را در اربعين از شام به كربلا نادرست دانسته است‌. (منتهي الامال‌، ج 1،صص 817 ـ 818) در دهه‌هاي اخير مرحوم محمد ابراهيم آيتي هم در كتاب‌بررسي تاريخ عاشورا بازگشت اسرا را به كربلا انكار كرده است‌. (بررسي تاريخ‌عاشورا، صص 148 ـ 149) همين طور آقاي مطهري که متأثر از مرحوم آيتي است. اما اين جماعت يک مخالف جدي دارند که شهيد قاضي طباطبائي است.

5. شهيد قاضي طباطبائي و اربعين‌
شهيد محراب مرحوم حاج سيد محمدعلي قاضي طباطبائي رحمة الله عليه‌، كتاب‌ مفصلي با نام «تحقيق درباره اولين اربعين حضرت سيد الشهداء» درباره اربعين ‌نوشت‌که اخيرا هم به شکل تازه و زيبايي چاپ شده است.
هدف ايشان از نگارش اين اثر آن بود تا ثابت كند، آمدن اسراي از شام‌به كربلا در نخستين اربعين‌، بعيد نيست‌. اين كتاب كه ضمن نهصد صفحه‌چاپ شده‌، مشتمل بر تحقيقات حاشيه‌اي فراواني در باره كربلاست كه بسيارمفيد و جالب است‌. اما به نظر مي‌رسد در اثبات نكته مورد نظر با همه زحمتي که مؤلف محترم کشيده ، چندان موفّق‌نبوده است‌.
ايشان در باره اين اشكال كه امكان ندارد اسرا ظرف چهل روز از كربلا به كوفه‌، از آنجا به شام و سپس از شام به كربلا بازگشته باشند، هفده نمونه از مسافرتها ومسيرها و زمانهايي كه براي اين راه در تاريخ آمده را به تفصيل نقل كرده‌اند. دراين نمونه‌ها آمده است كه مسير كوفه تا شام و به عكس از يك هفته تا ده دوازده ‌روز طي مي‌شده و بنابر اين‌، ممكن است كه در يك چهل روز، چنين مسيررفت و برگشتي طي شده باشد. اگر اين سخن بيروني هم درست باشد كه سر امام حسين (ع‌) روز اول صفر وارد دمشق شده‌، مي‌توان اظهار كرد كه بيست ‌روز بعد، اسرا مي‌توانستند در كربلا باشند.
بايد به اجمال گفت‌: بر فرض كه طي اين مسير براي يك كاروان‌، در چنين زمان ‌كوتاهي‌، با آن همه زن و بچه ممكن باشد، بايد توجه داشت كه آيا اصل اين ‌خبر در كتابهاي معتبر تاريخ آمده است يانه‌. تا آنجا كه مي‌دانيم‌، نقل اين خبر در منابع ‌تاريخي‌، از قرن هفتم به آن سوي تجاوز نمي‌كند. به علاوه‌، علماي بزرگ شيعه‌، مانند شيخ مفيد و شيخ طوسي‌، نه تنها به آن اشاره نكرده‌اند، بلكه به عكس‌ِ آن تصريح كرده و نوشته‌اند: روز اربعين روزي است كه حرم امام حسين (ع‌) وارد مدينه شده يا از شام به سوي مدينه خارج شده است‌.
آنچه مي ‌ماند اين است كه نخستين زيارت امام حسين (ع‌) در نخستين اربعين، توسط جابر بن عبدالله انصاري صورت گرفته است و از آن پس ائمه اطهار عليهم السلام كه از هر فرصتي براي رواج زيارت امام حسين (ع‌) بهره مي‌گرفتند، آن‌روز را كه نخستين زيارت در آن انجام شده‌، به عنوان روزي كه زيارت امام‌حسين (ع‌) در آن مستحب است‌، اعلام فرمودند.
متن زيارت اربعين هم از سوي حضرت صادق عليه السلام انشاء شده و با داشتن آن مضامين عالي‌، شيعيان را از زيارت‌آن حضرت در اين روز برخوردار مي‌كند.
اهميت خواندن زيارت اربعين تاجايي است كه از علائم شيعه دانسته شده است‌، درست آن گونه كه بلند خواندن بسم الله در نماز و خواندن پنجاه و يك ركعت نماز در شبانه روز درروايات بيشماري‌، از علائم شيعه بودن عنوان شده است‌.
زيارت اربعين در «مصباح المتهجد» شيخ طوسي و نيز «تهذيب الاحكام» وي به نقل ازصفوان بن مهران جمال آمده است‌. وي گفت كه مولايم صادق (ع‌) فرمود: زيارت اربعين که بايد وقت برآمدن روز خوانده شود چنين است..... (مصباح المتهجد، ص 788، تهذيب الاحكام‌، ج 6،ص 113، اقبال الاعمال‌، ج 3، ص 101، مزار مشهدي‌، ص 514 (تحقيق قيومي‌)، مزار شهيد اول (تحقيق‌مدرسة الامام المهدي‌، قم 1410)، ص 185 ـ 186).
اين زيارت‌، به جهاتي مشابه برخي از زيارات ديگر است‌، اما از آن روي كه‌مشتمل بر برخي از تعابير جالب در زمينه هدف امام حسين از اين قيام است‌، داراي اهميت ويژه مي‌باشد. در بخشي از اين زيارت در باره هدف امام حسين‌(ع‌) از اين نهضت آمده است‌:"... و بذل مهجته فيك ليستنقذ عبادك من الجهالة ‌و حيرة الضلالة‌... و قد توازر عليه من غرّته الدنيا و باع حظّه بالارذل الادني‌".
خدايا، امام حسين (ع‌) همه چيزش را براي نجات بندگانت از نابخردي وسرگشتگي و ضلالت در راه تو داده در حالي كه مشتي فريب خورده كه انسانيت ‌خود را به دنياي پست فروخته‌اند بر ضد وي شوريده آن حضرت را به‌شهادت رساندند.

دو نکته کوتاه:
نخست آن که برخي از رواياتي كه در باب زيارت امام حسين (ع‌) در كتاب كامل الزيارات ‌ابن قولويه آمده‌، گريه چهل روزه آسمان و زمين و خورشيد و ملائكه را بر امام‌حسين (ع‌) يادآور شده است‌. (اربعين شهيد قاضي‌، ص 386)
دوم اين که ابن طاوس يك اشكال تاريخي هم نسبت به اربعين بودن روز بيستم صفر مطرح كرده و آن اين كه اگر امام حسين (ع‌) روز دهم محرم به شهادت رسيده‌ باشد، اربعين آن حضرت نوزدهم صفر مي‌شود نه بيستم‌. در پاسخ گفته شده ‌است، به احتمال ماه محرمي كه در دهم آن امام حسين (ع‌) به شهادت رسيده‌، بيست و نه روز بوده است‌. اگر ماه كامل بوده‌، بايد گفت كه روز شهادت را به ‌شمارش نياورده ‌اند. (بحار الانوار، ج 98، ص 335).
تهيه و تدوين : رسول جعفريان

سوالات شما از من

سلام خدمت تمام عزیزانی که با حضورگرمشون در این وبلاگ گرمی خواستی روبخشیدن .

دلتنگ گل نرجس شما کتابی را در مورد مطالب زیبای نماز خواستین کتاب 110 نکته در باره نماز استاد قرائتی خیلی مطالب یکجا وسودمندی روداره توی خلوت قشنگت منواز دعا فراموش نکن .دوستدار تو ایمان

دوستان اگر سوالی ویا مشاوره هایی لازم داشتن ایمیل ویا پیامک بفرستن در خدمتشون هستم .

مديريت زندگي فردي

مديريت زندگي فردي

در زندگي روزمره شما با مسائل زيادي سرو كار داريد، مدرسه، فعاليت‌هاي کاری ، دوستان، خانواده و هزاران مورد ديگر. اما چطور بايد از پس اين همه فعاليت، مسؤوليت و اجبار برآمد؟ تنها راه متعادل بودن است. يعني شما بايد به هر دو جنبه روحي و جسمي خود به يك اندازه توجه كنيد، خوب بخوريد، نرمش كنيد، اضطراب را از خود دور كنيد، با اطرافيان خود ارتباط برقرار كنيد، اعتماد به نفس داشته باشيد و اهداف خود را مشخص كنيد.
يك ليست از ‌١٠ چيزي كه برايتان اهميت خاصي دارند تهيه كنيد، به خاطر داشته باشيد كه چيزهايي كه در زندگي آرزوي داشتن آن‌ها را داريد هم در اين ليست ذكر كنيد. اين ليست را به ترتيب اهميت مرتب كنيد.
الان وقت عمل است، شما اهدافتان را در زندگي مشخص كرديد، ياالاقل به آن‌ها فكر كرديد. حالا چه؟
مهمترین و بهترین آنها را انتخاب و با قانونهای پلکان موفقیت آن را طلایی کنید... دیگر کار تمام است فقط کافیست از این پس کمی:
انعطاف پذير باشيد: وقتي به برنامه‌هاي روزانه خود فكر مي‌كنيد واقع بين‌تر باشيد.
خوش بين باشيد: هر اتفاقي داراي يك جنبه مثبت و يك جنبه منفي است. اما اگر شما مثبت بنگريد، مي‌توانيد استرس و اضطراب را از خوددور كنيد. ميدانيد كه انتخاب اين طرز فكر به نفع خود شماست.
از قبل خود را آماده كنيد: همه كارهاي خود را براي آخرين لحظه نگذاريد، همين حالا همه چيز را متوقف كنيد و تصميم خود را بگيريد، فكر كنيد كه كداميك از كارهايتان از اهميت بيشتري برخوردار است. اول به آن رسيدگي كنيد.
آرامش داشته باشيد: تا به حال شنيده‌ايد كه برنامه ريزي منظم باعث آرامش خاطر مي‌شود؟ مطمئناً در طول روزهايي كه مشغله بيشتري داريد، بيشتر به استراحت نيازمنديد. استراحت كنيد، و بدانيد كه در هنگام استراحت، بدن و مغز شما در بهترين وضعيت خود هستند...
يادتان باشد كه هر شكستي ميتواند پله اي به سمت موفقيت باشد.
تعیین هدف کنید  . سعی کنید هدفتان منطقی باشد  و خیلی دور از دسترس نباشد  اگر هدف بسیار بزرگ و دوری دارید آنرا به اهداف کوچکتر تقسیم کنید .  طولانی شدن تلاش ممکن است باعث خستگی و ناامیدی شود  اهداف کوچکتر پس از براورده شدن به ما انرژی و شادابی می دهند و باور موفقیت را در ما تقویت می کنند .ذهن مانند یک کودک است  اگر می خواهید کودکتان شخصی با اعتماد به نفس باشد باور موفقیت را در او بپرورانید  . به او مسئولیتهای کوچکی واگذار کنید که مطمئن هستید از عهده اش بر می آید و پس از موفق شدن اورا تشویق کنید و به او بگویید  " آفرین تو موفق شدی تو می توانی "  البته گاهی هم اجازه بدهید شکست بخورد تا یاد بگیرد که با شکستهایش چگونه بر خورد کند  . به او کمک کنید تا هنگام شکست خوردن راهی برای ادامه دادن و حتی تبدیل شکست به یک موفقیت جدید پیدا کند .
زندگی به ما نشان خواهد داد که گاه شکست به خیر و صلاح ما بوده و چه بسا یک شکست کوچک باعث تغییر مسیر ما شده و باعث شود به هدفمان برسیم که در غیر اینصورت ممکن بود مدتها راه اشتباه را طی کنیم .
قانون سکوت را رعایت کنید . در مورد اهداف و استراتژی های خود کمتر صحبت کنید . انرژی منفی دیگران به راحتی می تواند راه شما
ر ا سد کند .نگذارید سخنان منفی دیگران شما را دلسرد کند . آنان که همواره دیگران را دلسرد می کنند افرای شکست خورده و ناامید هستند  . یک فرد موفق از موفقیت دیگران خوشحال می شود  و  حتی برای موفقیت دیگران تلاش و دعا می کند .  هرگز برای موفق شدن پا روی دیگران نگذارید و دیگران را نردبان ترقی خود نسازید چون روزی دیگری همین کار را با شما خواهد کرد . برای رشد روحی خود به دیگران کمک کنید و برای آنان آرزوی موفقیت کنید  ای بزرگ منشی شما را می رساند  در حالی که حسادت نشانه حقارت انسان است .
همواره به خود تلقین مثبت کنید  . کلمات سرشار از انرژی هستند . کلمات انرژی شما را برای ادامه ی مسیر فراهم می کنند . 
به نشانه ها توجه کنید . خداوند از هر طریقی ما را راهنمایی می کند . یک کتاب  یک حرف اتفاقی یا هر چیز دیگری  می تواند یک نشانه یا جواب سوالی باشد . حتی از طریق رویا نیز ممکن است راهنمایی شوید.
براي رسيدن به يك هدف و خلق يك خواسته بايد باور كنيم كه خواسته ما امكانپذير است و باور کنیم که وجود دارد   
 از خود بپرسيد اگر به خواسته ام رسيده بودم الان چه احساسي داشتم ؟ همان احساس را در خود ايجاد و حفظ كنيد و با آن احساس راه را ادامه دهيد .هدف را شما تعيين كنيد اما راه رسيد ن به آن را تعيين نكنيد اگر خود را به خدا بسپاريد خداشما را از بهترين راه به هدفتان خواهد رساند به شرط اينكه در طي مسيير با خدا همكاري كنيد و اصول اخلاقي و معنوي را زير پا نگزاريد
يادتان باشد كه هر شكستي ميتواند پله اي به سمت موفقيت باشد
  فقط و فقط وقتی شکست خورده اید که دست از تلاش بردارید .

تا زمانی  که به راه ادامه می دهید مانند رودخانه زنده هستید...


امام على ‏بن ‏الحسين(ع)

امام على ‏بن ‏الحسين(ع)، مشهور به زين ‏العابدين و سجاد بنا به نقل مشهور در سال 38 هجرى در مدينه به دنيا آمد. در هنگام حادثه كربلا 22 يا 23 سال سن داشته و بنا به نظريه بيشتر دانشمندان اسلامى از برادر شهيدش حضرت على ‏اكبر، كوچك‏تر بوده است.
حيات اجتماعى، فرهنگى، سياسى و علمى امام سجاد(ع) از زواياى گوناگون قابل بررسى است. يكى از ابعاد زندگى امام سجاد(ع) همراهى او در قيام كربلا و پيام رسانى آن نهضت بزرگ است.
قيام بزرگ عاشورا ماندگارترين نهضت اسلامى است كه در محرم سال 61 قمرى روى داده است. اين نهضت داراى دو مرحله بود. برهه نخست، آفرينش و شكل‏ گيرى و جهاد و جانبازى و دفاع از كرامت اسلامى و دعوت به اقامه عدل و احياى دين محمدى و سنت و سيره نبوى و علوى بوده كه به رهبرى امام حسين(ع) از نيمه ماه رجب سال 60 هجرى آغاز و در دهم محرم سال 61 هجرى به فرجام رسيد. مرحله دوم، دوره پيام رسانى و تثبيت ارزشهاى نهضت و عرصه جهاد فرهنگى و تبيين آرمان‏هاى آن قيام مقدس بود كه به رهبرى امام على ‏بن‏ الحسين(ع) تداوم يافت.
امامت شيعه و رهبرى نهضت كربلا در عصرى به امام سجاد(ع) منتهى گشت كه او به همراه نزديك‏ترين افراد خاندان آل على(ع) به اسارت مى ‏رفتند. آل على(ع) آماج تيرهاى ستم و تهمت و افترائات سياستمداران بنى ‏اميه قرار داشتند، ارزشهاى دينى دستخوش تحريف و تغيير امويان قرار گرفته، روحيه شجاعت و حميت اسلامى و باورهاى دينى مردم سست، احكام دينى بازيچه نالايقان اموى شده، خرافه گرى رواج يافته، روحيه شهامت و شهادت طلبى در زير شلاق و شكنجه و ارعاب امويان محو گشته بود. سخت‏گيرى ‏هاى بى ‏حد و حصر، مصادره اموال و تخريب خانه ‏هاى آل هاشم، محروم ساختن آنها از امتيازات جامعه اسلامى، جلوگيرى مردم از هرگونه ارتباط با خاندان وحى و به انزوا كشاندن امام معصوم(ع) از مهم‏ترين سياست‏هاى حاكمان اموى در مبارزه با اهل بيت عصمت و طهارت(ع) بوده است.
امام زين‏ العابدين(ع) در چنين عصر و جوى رسالت و امامت خود را آغاز كرد. در صورتى كه تنها سه تن پيرو واقعى داشت، حركت جهاد فرهنگى و پرورش شخصيت‏ها را در دستور كار خود قرار داد و با يك حركت عميق و دامنه‏ دار به ايفاى نقش پيشوايى خود پرداخت اين رويكرد امام سجاد(ع) زمينه ساز انقلاب فرهنگى امام باقر(ع) و امام صادق(ع) گشت. از اين رو برخى از نويسندگان، آن حضرت را �باعث الاسلام من جديد� ناميدند.
  شاهد واقعه
در زمينه حضور امام سجاد(ع) در نهضت حسينى جاى ترديدى نيست. امّا از صحنه هاى اجتماعى و سياسى امام سجاد(ع) در برهه آغازين نهضت، آگاهى‏ هاى زيادى از تاريخ به دست نمى ‏آيد، يعنى از نيمه رجب، نقطه آغاز نهضت كربلا تا شب دهم محرم، آخرين شب حيات امام حسين(ع) هيچ‏گونه گزارشى در منابع تاريخى به چشم نمى ‏خورد؛ آنچه كه هست از اين تاريخ به بعد است.
اولين صحنه گزارش شده حيات اجتماعى و سياسى امام زين ‏العابدين(ع) در قيام حسينى، مربوط به شب عاشورا است. او خود مى ‏گويد:
شامگاه شب عاشورا پدرم ياران خود را به نزد خويش فراخواند. من در حالى كه بيمار بودم نيز خدمت پدر رفتم تا گفتار او را بشنوم. پدرم فرمود: خدا را ستايش مى ‏كنم و در تمام خوشى و ناخوشى او را سپاس مى ‏گويم.... من يارانى بهتر و با وفاتر از اصحاب خود سراغ ندارم و اهل بيتى فرمانبردارتر و به صله ‏رحم پاى ‏بندتر از اهل ‏بيتم نمى ‏شناسم. خداوند شما را جزاى نيك عنايت كند. من مى ‏دانم كه فردا كار ما با اينان به جنگ خواهد انجاميد. من به شما اجازه مى ‏دهم و بيعت خود را از شما بر مى ‏دارم تا از سياهى شب براى پيمودن راه و دور شدن از محل خطر استفاده كنيد و هر يك از شما دست يك تن از اهل ‏بيت مرا بگيريد و در شهرها پراكنده شويد تا خداوند فرج خويش را برايتان مقرر دارد.
اين مردم تنها مرا مى ‏خواهند و چون بر من دست يابند با شما كارى ندارند�.
امام على‏ بن ‏الحسين(ع) در آن شب كه بيمار نيز بود، شب غريبى را سپرى مى‏ كرد. و با چشمان خويش عظمت روح حسين ‏بن‏ على(ع) و شهامت و وفادارى اصحاب را ديد و خود را براى روزهاى واپسين آماده مى ساخت.
در صحنه ديگر از آن شب مى ‏خوانيم كه امام سجاد(ع) مى ‏فرمايد:
�شبى كه بامداد آن پدرم كشته شد من بيمار بودم و عمه ‏ام زينب پرستار من بود. پدرم در حالى كه اين بيت‏ها را زمزمه مى ‏كرد نزد من آمد:
يا دهر افٍّ لك من خليل كَمْ لَكَ فى الاشراق و الأَصيل
من طالبٍ و صاحبٍ قتيل و الدّهر لايقَنُع بالبديل
و انّما الأمر الى الجليل و كلُّ حىٍّ سالكُ سبيل[8]
من مقصود پدرم را از خواندن اين بيت‏ها دريافتم و گريه گلويم را گرفت امّا گريه خود را باز داشتم و دانستم كه مصيبت فرود آمده است�.
 
تقريباً همه مورخان بر اين باورند كه امام سجاد(ع) در صحنه كربلا بيمار بود و اين بيمارى نيز حكمت و مصلحت الهى براى امت اسلام بوده تا در سايه آن وجود حجت خداوند در زمين حفظ شود و امر خلافت و وصايت رسول(ص) تداوم يابد. و به همين دليل در ميدان رزم كربلا حضور نيافت.
او تنها بازمانده مرد از خاندان حسين(ع) بود كه از كربلا زنده باز گشت تا پرچم‏دار هدايت امّت باشد.
پس از واقعه
حادثه خونين كربلا، عصر روز عاشورا با شهادت امام حسين(ع) و اصحابش پايان پذيرفت و بخش دوم نهضت حسينى به رهبرى امام على ‏بن ‏الحسين(ع) آغاز شد. حال وظيفه امام سجاد(ع) بود كه آرمان كربلائيان را در لباس جهاد اسارت و در قالب جدال و مواعظ احسن به گوش همگان برساند. و مردمان مقهور سياست جهالت پرورى امويان را به اسلام راستين، اسلام محمد و على(ع) و اسلام قرآن رهنمون گردد. مسؤوليت سترگ پيام ‏رسانى عاشورائيان بر شانه ‏هاى امام ساجدان و عارفان سنگينى مى ‏كرد. او مى ‏بايست در عصر نوميدى از پيروزى حركت مسلحانه به روش ديگر به بيان مسأله رهبرى و امامت، لزوم شناخت امام عادل و نشانه‏ هاى امام عدل و نشانه‏ هاى رهبران فاسد و ستم پيشه بپردازد و مردم غافل و به جهل واداشته را به وظايف شان در برابر رهبر عادل و همت براى اصلاح جامعه بيدار سازد. تفكر اصيل اسلامى را براى جامعه تبيين نمايد تا اميد به ايجاد حكومت اسلامى توسط خاندان وحى را در دل همگان احيا سازد. از سوى ديگر او خود شاهد واقعه كربلا بود و همت گمارد؛ تا ياد و خاطره حماسه‏سازان عاشورا را در نهاد جامعه اسلامى بارور سازد. دشمن نيز همچون تمامى عصرها اين نكته را دريافته بود كه مركز اصلى انقلاب‏ها و مبارزات عدالت‏خواهانه مردم، ولايت و امامت است. هدف قطعنامه عبيداللَّه ‏بن ‏زياد كه نوشته بود: �مردى از خاندان حسين(ع) را زنده مگذاريد�. حتى نوشته ‏اند عبيدالله براى دستگيرى و تحويل امام زين‏ العابدين و تحويل او به مأموران پسر زياد، جايزه قرار داد.
حميد بن‏ مسلم، گزارش نويس حادثه كربلا مى ‏گويد: لشكريان به سراغ على ‏بن ‏الحسين ‏رفتند، او بيمار افتاده بود. شمر خواست او را بكشد، چون ابن ‏زياد دستورداده بود تا تمامى مردان خاندان حسين(ع) كشته شوند. من مانع شدم و گفتم سبحان اللَّه! شما كودك و بيمار را مى ‏كشيد؟ در اين هنگام عمر بن ‏سعد رسيد و گفت اين بيمار را آسيب نرسانيد.
يُريدونَ لِيُطفؤا نور اللَّهِ بأفواهِهِم و اللَّه متُّم نوره و لوكره الكافرون؛
مى ‏خواهند نور خدا را با دهان خود خاموش كنند و حال آنكه خدا - گرچه كافران را ناخوش آيد- نور خود را كامل خواهد گردانيد.
 
نقش سياسى امام سجاد(ع) در عصر اسارت
امام على ‏بن ‏الحسين(ع) تنها بازمانده مرد از خاندان حسين(ع) است كه بى‏ شك تداوم ‏و بقاى قيام حسينى مرهون تلاش و مجاهدت او است. او اما سرفصل‏هاى مهمترين عملكرد امام زين ‏العابدين(ع) در زمينه حادثه كربلا:
الف. انتقاد شديد از موضع فريبكاران كوفى
مورخان اسلامى نوشته‏ اند كه اسيران آل محمد(ص) را روز دوازدهم محرم وارد كوفه كردند. كوفه براى خاندان وحى شهرى آشنا بود، برخى از بانوان كاروان اسيران همچون زينب(س) روزگارى نه چندان دور، خود بانوى گرانقدر اين شهر بود. اين شهر مدتى مركز حكومت امام على(ع) بود و مردم اين شهر خاندان على(ع) را از ياد نبرده بودند. على ‏بن ‏الحسين را در حالى كه تنى رنجور و آهن و غلى در گردن داشت وارد شهر كوفه نمودند.
على‏ بن‏ الحسين(ع) در سرزنش مردم شهر كوفه چنين فرمود:
مردم، آنكه مرا مى‏ شناسد، مى ‏شناسد. آنكه مرا نمى ‏شناسد خود را به او مى ‏شناسانم. من على، فرزند حسين، فرزند على‏ بن ‏ابيطالبم. من پسر آنم كه حرمتش را در هم شكستند و نعمت و مال او را به غارت بردند و خاندان وى را اسير كردند. من پسر آنم كه در كنار نهر فرات سر بريدند، در حالى كه نه به كسى ستم كرده و نه با كسى مكرى به كاربرده بود. من پسر آنم كه او را از قفا سر بريدند و اين مرا فخرى بزرگ است.
مردم آيا شما به پدرم نامه ننوشتيد؟ و با او بيعت نكرديد؟ و پيمان نبستيد؟ و فريبش نداديد؟ و به پيكار او برنخاستيد؟ چه زشت‏كارانيد و چه بدانديشه و كرداريد. اگر رسول خدا به شما بگويد: فرزندان من را كشتيد! و حرمت مرا در هم شكستيد! شما از امت من نيستيد، به چه رويى به او خواهيد نگريست؟
سخنان امام سجاد(ع) تحولى شگفت در كوفيان ايجاد كرد و از هر سو بانگ گريه برخاست. مردم يكديگر را سرزنش كردند. سپس على ‏بن‏ الحسين(ع) بر اين نكته تأكيد كرد كه سيرت ما بايد چون سيرت رسول خدا باشد كه نيكوترين سيرت است. مردم كوفه كه مجذوب سخنان حماسى و مخلصانه سيد ساجدان قرار گرفته بودند، فرياد برآوردند كه ما فرمانبردار توايم و از تو نمى ‏بريم و با هر كس كه گويى پيكار مى ‏كنيم و با آنكه خواهى در آشتى به سر مى ‏بريم! يزيد را مى ‏گيريم و از ستمكاران بر تو بيزاريم.
امام على ‏بن ‏الحسين(ع) از موضع سست كوفيان آشنا بود فرمود:
هيهات! اى فريبكاران دغل باز، اى اسيران شهوت و آز. مى ‏خواهيد با من هم كارى كنيد كه با پدرانم كرديد؟ نه به خدا. هنوز زخمى كه زده‏ايد خون فشان است و سينه از داغ مرگ پدر و برادرانم سوزان است. تلخى اين غمها گلوگير و اندوه من تسكين‏ ناپذير است. از شما مى‏ خواهم نه با ما باشيد نه بر ما.
ب. مبارزه با حاكمان اموى
مبارزه با ستم و ستم‏ پيشگان و دفاع از حق مظلومان از جمله مشخصه‏ هاى رهبران آسمانى است. اين ويژگى در سيره تمامى پيشوايان شيعه وجود داشته و آنان در اين راه رنج‏هاى فراوانى را به جان خريدند.
امام على ‏بن ‏الحسين(ع) نيز همچون ديگر مصلحان آسمانى لحظه‏ اى در راه مبارزه با ستم و گناه از پاى ننشست و در مقابل هيچ ستمگرى كرنش نكرد. او در عصر اسارت به خوبى ثابت كرد كه مى‏ توان حتى در مقابل ستم ‏پيشگانى چون ابن‏ زياد و يزيد كه حتّى از ريختن خون چون حسين، ريحانه رسول، ابايى ندارند، ايستاد و حتى كلمه‏ اى كه رنگ ذلّت داشته باشد بر زبان نراند.
اولين رويارويى و برخورد زين ‏العابدين(ع) با حاكمان اموى پس از واقعه كربلا، برخورد و گفتگوى امام با پسر زياد حاكم خيره سر كوفه بود. وقتى اسيران آل محمد(ص) را وارد كاخ ابن ‏زياد نمودند، عبيدالله بن ‏زياد از نام او پرسيد. فرمود من على فرزند حسينم. ابن ‏زياد گفت: مگر خداوند على ‏بن‏ الحسين را نكشت؟ امام على(ع) فرمود: برادرى داشتم كه مردم او را كشتند. پس زياد گفت: خداوند او كشت، امام(ع) فرمود: �اللَّه يتوفى الانفس حين موتها�. استدلال امام(ع) اشاره به اين بوده كه آنها برادرش را كشتند و خداوند او را قبض روح كرد.
ابن ‏زياد كه مست غرور و كينه بود از اين حركت استدلالى سيّد عارفان درمانده گشت و سخت خشم گرفت و دستور داد تا او را بكشند. اين منطق آنان بود كه هر كس در مقابل آنان با شجاعت به افكار و پندارهاى نارواى آنان پاسخ گويد و نقد كند، تهديد به مرگ شود. ولى پسر مرجانه مى ‏بايست دريابد كه على ‏بن ‏الحسين(ع) چونان بزدلان كوفى نبود كه با يك خروش، خويش را ببازد. او با قاطعيت و شجاعت تمام در پاسخ ابن زياد فرمود:
�أ بالقتل تُهِدّدنى؟ أما علمت انّ القتلَ لَنا عادةً و كرامتنا الشَّهادة�؛
آيا من را از مرگ مى ‏ترسانى؟ مگر نمى ‏دانى شهادت ميراث كرامت و افتخار ماست.
نكته مهمى كه در اين گفتگو به چشم مى ‏خورد اولاً قاطعيت و شجاعت و روحيه شهادت‏ طلبى امام سجاد(ع) است و ديگر آگاهى كامل امام سجاد(ع) به نوع پشتوانه فكرى حكومت امويان در جوامع بشرى حكومت‏ها هر اندازه كه توانمند و مقتدر باشند، بى‏ شك نيازمند پشتوانه فلسفى و عقيدتى ‏اند تا تكيه گاه نظام سياسى و اقتصادى آنان بوده و توجيه گر رفتار و مواضع آنها باشد. اين پشتوانه فكرى بر حسب تفاوت جامعه ‏ها مختلف است. بنى ‏اميه نيز براى تخدير افكار مردم و رام ساختن آنان شگردهاى زيادى داشتند كه يكى از راهكارهاى اساسى آنان جبرگرايى بود. در برابر هر كارى تلقين مى‏ نمودند كه اين كار خدا بود كه اينگونه شد و اگر مصلحت خدايى ايجاب نمى ‏كرد اين گونه نمى ‏شد. و اين خود يكى از حربه‏ هاى سياسى آنان براى ظلم و جنايت بود.
امام على ‏بن ‏الحسين(ع) با وقوف و آگاهى كامل به اين نيرنگ سياسى امويان، هم در كاخ ابن زياد و هم در قصر يزيد در شام، به مبارزه با اين پندار فكرى امويان پرداخت و آن را نشانه رفت و با استدلال به آيات قرآن آن را مورد حمله قرار داد.
 
ج. هدايت خلق به رهبران راستين اسلام
شام از هنگامى كه به قلمرو مسلمانان در آمد، تا عصر امام سجاد(ع) تنها حاكمان و فرمانروايان طائفه بنى ‏اميه را در خود ديده بود. مردم اين سرزمين نه محضر پيامبر(ص) را درك كرده بودند و نه روش اصحاب صالح آن حضرت را. شاميان اسلام را در چهره امويان ديده بودند و تنها آنان را بازماندگان و خاندان پيامبر مى ‏دانستند. در عصر حكومت و فرمانروايى چهل ساله معاويه بر ديار شام، بر اين نكته همت شده بود كه مردم شام را در جهل و بى ‏خبرى نگاهدارند.
از اين رو آنان بر خلاف كوفيان تنها همين را مى‏ دانستند كه فردى خارجى به نام حسين بر اميرالمؤمنين يزيد!!! شوريده و توسط سپاه خليفه به قتل رسيد و خاندان وى به اسارت گرفته شدند. از اين رو شهر را آراسته و جشن گرفته بودند.
على ‏بن‏ الحسين(ع) در حالى كه غل جامعه برگردن وى آويخته و دست او را با زنجير بسته بودند وارد آن شهر كردند. امام محمد باقر(ع) از پدرش على ‏بن‏ الحسين(ع) روايت مى ‏كند كه حضرت فرمود: من را بر شترى كه عريان بود و جهازى نداشت سوار كردند و سر مقدس پدرم حسين را بر نيزه‏ اى نصب نموده بودند... با اين وضع وارد دمشق شديم.
وظيفه خطيرى كه بر دوش امام سجاد(ع) بود آن بود كه در اين شهر با چنين وضعى كه به خود گرفته بود، خاندان وحى و اهل بيت عصمت كه عدل قرآن بودند را به شاميان بى‏ خبر بشناساند تا مردم رهبران حقيقى اسلام را دريابند. شناساندن اين امر كارى بود كه بايد انجام مى ‏شد، به ويژه كه رخدادهاى بعد از پيامبر(ص) سبب خاموش شدن خاندان رسول خدا(ص) در صحنه سياست شده بود. امام زين ‏العابدين(ع) در شام به اين امر همت گمارد هم در برخوردهاى شخصى كه در بين راه و در شام پيش آمد و هم در خطبه معروفش در مسجد اموى شام به معرفى اهل بيت(ع) پرداخت.
 
د. افشاگرى چهره بنى ‏اميه و بيدارى افكار عمومى
بنى ‏اميه چهره واقعى خود را در زير پرده ريا و حيله و نيرنگ و حتى مقدس مآبى، مخفى مى ‏داشتند. شهادت امام حسين(ع) تا حدودى اسرار را بر ملا كرد ولى اسارت امام سجاد(ع) پرده تزوير و رياكارى را از چهره بنى ‏اميه بالازد، و عدم پاى ‏بندى آنان به تعهدهاى و دينى اخلاقى و رسوائيها و فجايع آنها را روشن ساخت.
مورخان اسلامى نوشته‏ اند: كه امام سجاد(ع) را در حالى كه غل و زنجير بر گردن وى نهاده بودند، به قصر يزيد وارد نمودند. او اسيرى سرافراز و آزاده بود كه شكنجه غل جامعه نتوانست وى را به تسليم وا دارد و در اولين گام به هنگام ورود به مجلس يزيد در حالى كه يزيد به شعر حصين ‏بن‏ حمام مرّى تمثل جسته و به شادى پرداخته بود فرمود:
�براى تو قرآن از شعر سزاوارتر است: �ما أصاب من مصيبة فى الارض و لا فى أنفسكم الاّ فى كتابٍ من قبل أن نبرأها انَّ ذلك على اللَّه يسير. لكيلا تأسوا على مافاتكم و لاتفرحوا بما اتاكم و اللَّه لايحبُّ كلَّ مختالٍ فخورٍ�؛ هيچ مصيبتى نه در زمين و نه در نفسهاى شما (به شما) نرسد، مگر آنكه پيش از آنكه آن را پديد آوريم، در كتابى است. اين بر خدا آسان است. تا بر آنچه از دست شما رفته اندوهگين نشويد و به (سبب) آنچه به شما داده است شادمانى نكنيد، و خدا هيچ خودپسند فخر فروشى را دوست ندارد.
استدلال قرآنى سيد عابدان، چون پتكى بود كه بر سر يزيد خود پسند فخر فروش فرود آمد. او سخت خشم گرفت و گفت: پدرت خويشاوندى را بريد و حق مرا نديده گرفت و بر سر قدرت با من به ستيز برخاست. خدا با او آن كرد كه ديدى. امام سجاد(ع) به تمسك به آيه قرآن جواب وى را داد و افزود:
اى پسر معاويه و هند و صخر، پيش از آنكه تو به دنيا بيايى پيغمبرى و حكومت از آن پدر و نياكان من بوده است. در روز بدر و احد و احزاب، پرچم رسول خدا در دست پدر من بود و در همان نبردها پدر تو و جد تو پرچم كافران را در دست داشتند.
آنگاه فرمود: اى يزيد اگر مى‏ دانستى چه كرده ‏اى و بر سر پدر و برادر و عموزاده‏ها و خاندان‏ من چه آورده‏ اى به كوهها مى ‏گريختى و بر ريگها مى‏ خوابيدى و ناله سر مى‏ دادى.سر پدرم حسين فرزند على(ع) پسر فاطمه(س) كه وديعت رسول خدا است، بر در شهر شما آويزان است؟ روز قيامت كه مردمان جمع شوند، تو جز خوارى و پشيمانى نخواهى داشت.
 
ه. منشور جاويد در معرفى اهل بيت(ع)
از درخشانترين صفحات زندگى پيام بر كربلا، سخنان شكننده و افشاگرانه او در مسجد اموى شام است. امام على ‏بن‏ الحسين(ع) در اين سفر و در اين صحنه، در لباس اسارت همان‏ جهاد عظيمى را انجام داد كه حسين ‏بن ‏على(ع) در كربلا در قالب خون و شهادت به انجام رسانده بود. او با يك خطبه، انقلاب شگفتى در قلمرو امپراتورى شام به وجود آورد و تحولى بزرگ در مردم آن سامان كه چهل سال در زير تبليغات مسموم معاويه خو گرفته بودند، ايجاد نمود.
روزى يزيد، خطيب دربارى خود را به منبر فرستاد. او در مذمت و نكوهش على(ع) و حسين(ع) و نيز در مدح معاويه و يزيد سخن گفت. امام على ‏بن‏ الحسين(ع) از ميان جمعيت فرياد بر آورد:
واى بر تو اى خطيب! خشنودى خلق را به خشم خداوند خريدى و جايگاهت را در آتش دوزخ قرار دادى.
نگاه از يزيد خواست تا رخصت دهد بالاى آن چوب برود و سخنى چند كه خشنودى خدا و پاداش براى حاضران را در پى دارد براى مردم بگويد. يزيد على ‏رغم اينكه هيچ‏گونه تمايلى به اين كار نداشت و گفته بود كه اگر آن جوان برفراز منبر رود او و خاندان ابوسفيان را رسوا خواهد كرد، با اصرار مردم به على ‏بن‏ الحسين اجازه سخن داد.
امام سجاد(ع) بر منبر رفت و چنين فرمود:
مردم! خداوند به ما خاندان پيامبر(ص) شش امتياز ارزانى داشته و با هفت فضيلت بر ديگران برترى بخشيده است: شش امتياز ما اين است كه خدا به ما علم، حلم، بخشش و بزرگوارى، فصاحت، شجاعت و محبت مكنون در دلهاى مؤمنان بخشيده است. هفت فضيلت ما اين است كه پيامبر برگزيده خدا از ماست، صدّيق (على ‏بن‏ ابى ‏طالب(ع)) از ما است، جعفر طيّار از ما است. شير خدا و شير رسول او (حمزه سيد الشهداء) از ما است، دو سبط اين امت (حسن و حسين(ع)) از ما است، زهراى بتول (يا مهدى امت) از ما است.
مردم! هر كس مرا مى‏ شناسد كه مى‏ شناسد و كسى كه مرا نمى ‏شناسد خود را به او مى ‏شناسانم. من پسر مكه و منايم، من پسر زمزم و صفايم، من فرزند آن بزرگوارى هستم كه حجرالاسود را با گوشه عبا برداشت، من فرزند بهترين كسى هستم، كه احرام بست و طواف و سعى به جا آورد، منم فرزند بهترين انسان‏ها، منم فرزند كسى كه در شب معراج از مسجدالحرام به مسجدالاقصى برده شد، منم فرزند كسى كه در سير آسمانى به سدرةالمنتهى رسيده، منم پسر كسى كه در سير ملكوتى آنقدر به حق نزديك شد كه رخت به مقام قاب قوسين او أدنى كشيد، منم فرزند كسى كه با فرشتگان آسمان نماز گزارد، منم فرزند كسى كه خداوند بزرگ به او وحى كرد، منم فرزند محمد مصطفى، منم فرزند على مرتضى، منم فرزند كسى كه آنقدر با مشركان جنگيد تا زبان به لا اله الا اللَّه گشودند، منم فرزند كسى كه در ركاب پيامبر خدا با دو شمشير و دو نيزه جهاد كرد، دو بار هجرت كرد، دو بار با پيامبر بيعت نمود، در بدر و حنين شجاعانه جنگيد، و لحظه ‏اى به خدا كفر نورزيد، من فرزند كسى هستم كه صالح‏ترين مؤمنان، وارث گريه كنندگان (از خشيت خدا)، شكيباترين صابران، بهترين قيام كنندگان از تبار ياسين است. نياى من كسى است كه پشتيبانش جبرئيل، ياورش ميكائيل و خود حامى و پاسدار ناموس مسلمانان بود. او با مارقين (از دين به در رفتگان) و ناكثين (پيمان شكنان) و قاسطين (ستمگران) جنگيد، و با دشمنان كينه‏ توز خدا جهاد كرد. منم پسر برترين فرد قريش كه پيش از همه به پيامبر گرويد و پيشگام همه مسلمانان بود. او دشمن گردنكشان، نابود كننده مشركان، تيرخدايى براى نابودى منافقان، زبان حكمت عابدان، يارى كننده دين خدا، ولّى امر خدا، بوستان حكمت الهى و كانون علم او بود. منم پسر فاطمه زهرا، سرور زنان جهان، منم فرزند خديجه كبرى، من پسر آنم كه او را به ستم به خون كشيدند و سرش را از قفا بريدند. من پسر آنم كه تشنه جان داد و تن او بر خاك كربلا افتاد. عمامه و رداى او را ربودند در حالى كه فرشتگان آسمان در گريه بودند... من پسر آنم كه سرش را بر نيزه نشاندند و زنان او را از عراق به شام به اسيرى بردند....
امام زين ‏العابدين(ع) در معرفى خود كه در حقيقت شناساندن شجرنامه امامت و رسالت بود، آنقدر داد سخن داد كه صداى گريه و ناله مردم بلند شد. يزيد ترسيد يورش برپا شود، به مؤذن دستور داد تا اذان بگويد. مؤذن وقتى به اشهد انَّ محمداً رسول اللَّه رسيد، امام از بالاى منبر روبه يزيد كرد و گفت:
آيا محمد(ص) جدِّ من است يا جدِّ تو؟ اگر بگويى جد تو است، دروغ گفته‏ اى و حق را انكار كرده ‏اى، و اگر بگويى جد من است، پس چرا فرزندان او را كشتى؟!.
شاميان حاضر در مسجد كه تحت تاثير تبليغات امويان در غفلت به سر مى‏ بردند و خاندان پيامبرى(ص) را نمى ‏شناختند، با اين خطبه امام سجاد(ع) متوجه واقعيت شدند. به همين دليل در ميانه خطبه يزيد از ادامه آن جلوگيرى كرد و سپس براى كسب وجهه عمومى گناه را به گردن ابن‏ زياد انداخت.
از نكات مهم اين خطبه اين است كه امام سجاد(ع) خود و پدر و خاندانش را فرزندان پيامبر اسلام(ص) ناميد، در حالى كه امويان مى ‏كوشيدند آنها را از ذريه على(ع) دانسته و اجازه ندهند آنها خود را ذريه پيامبر بنامند.
خون امام حسين(ع) و پيام رسانى امام زين ‏العابدين و عقيله بنى ‏هاشم حضرت زينب كبرى(س) چنان امويان را رسوا ساخت كه مجاهد بن جبر يكى از شخصيت‏هاى اسلامى آن روزگار مى ‏گويد: به خدا سوگند مردم عموماً يزيد را مورد لعن و ناسزا قرار دادند و به او عيب گرفتند و از او روى گرداندند.
 
و. زنده نگه داشتن ياد و خاطره شهيدان كربلا
از جمله راهبردهاى سياسى امام زين ‏العابدين(ع) در عصر خفقان امويان، زنده نگه داشتن ياد و خاطره شهيدان كربلا كه در واقع زنده نگهداشتن فرهنگ شهادت و ايثار بوده، مى‏ باشد. در مناقب ابن‏ شهر آشوب از امام صادق(ع) آمده است كه على ‏بن‏ الحسين(ع) مدَّت بيست سال براى پدرش مى ‏گريست و همين كه براى او سفره غذا مى آوردند و آب و نان را مى ‏ديد، بى ‏اختيار اشك از چشمانش سرازير مى ‏گشت، تا آنجا كه روزى يكى از غلامان امام، آن حضرت را از اين عمل، باز داشت و عرض كرد: مى‏ ترسم از شدت اندوه جان سپارى!. امام زين ‏العابدين(ع) در پاسخ او فرمود: من اندوه خود را به درگاه خداوند مى‏ برم. غم مرا جز او نمى ‏داند و من به او پناه مى ‏برم و آنچه من مى ‏دانم شما نمى ‏دانيد. سپس فرمود: من هر وقت قتلگاه فرزندان فاطمه را به ياد مى ‏آورم، بغض گلويم را مى ‏گيرد و نمى ‏توانم خوددارى كنم.
 
ز. برانگيختن نهضت‏هاى خونخواهى حسينى
بى ‏شك سخنان بيدارگرانه امام سجاد(ع) و حضرت زينب(س) در عصر اسارت، وجدان‏هاى خفته امت اسلام را بيدار ساخت و انگيزه‏ هاى انتقام خواهى و خونخواهى از شهيدان كربلا را در نهاد آنان بارور ساخت تا قيام‏هاى خون خواهان كوفى در قالب جنبش توابين و سپس قيام مختار شكل گرفت. هر چند با توجه به شرايط حساس و بحرانى و خفقان شگفت آن عصر، امام سجاد(ع) در هنگام ظهور آن نهضت‏ها بيان صريحى نداشت ولى نقش سخنرانى ‏هاى امام در كوفه و شام و موضع‏گيرى ‏هاى پنهانى امام(ع) را نبايد ناديده گرفت.
 
موضع‏گيرى ‏هاى قاطع و پر صلابت امام ‏سجاد (عليه السلام) در برابر هشام ‏بن عبدالملك (دهمين خليفه ‏اموى) و عظمت روز افزون امام عليه السلام در ميان مردم، به ويژه در ميان مردم حجاز موجب شد كه هشام به قتل امام سجاد (عليه السلام) كمر بست، برادر او وليد بن عبدالملك، به دستور او آن حضرت را مسموم كرده و به‏ شهادت رساند. آن بزرگوار به جرم دفاع از حيثيت اسلام، و مبارزه با طاغوت‏هاى ‏اموى و مروانى، شهد شهادت نوشيد، چند روز در بستر شهادت آرميده بود، معالجات‏ سودى نبخشيد، او در لحظه آخر عمر همان وصيت پدرش را بازگو كرد و فرمود: هنگامى‏ كه پدرم امام حسين (عليه السلام) شهيد شد، ساعتى قبل مرا به سينه ‏اش چسبانيد و فرمود:
يا بنى اياك و ظلم من لايجد عليك ناصرا الا الله؛ اى پسر جانم! بپرهيز از ستم‏ كردن بر كسى كه ياورى براى انتقام تو، جز خدا ندارد. نيز به پسرش امام ‏باقر (عليه السلام) فرمود: پسرم! تو را به همان سخن وصيت مى ‏كنم كه پدرم هنگام شهادت مرا به آن وصيت كرد:
يا بنى اصبر على الحق و ان كان مرا; اى پسر جان! در راه حق‏ صبور و مقاوم باش گرچه تلخ و رنج ‏آور باشد.
به اين ترتيب آن امام همام بعد از نهضت عظيم امام حسين (عليه السلام) پس از حدود 35 سال مبارزه به صورت‏هاى گوناگون، در 57 سالگى به لقاءالله پيوست، و با خون سرخ خود پاى نهضت‏ خونين پدرش را امضاء كرد. مرقد مطهرش در جنه البقيع قرار دارد.
آن امام بزرگوار در فرازى از صحيفه سجاديه كه از گنجينه‏ هاى بزرگ معارف و عرفان است و از او به يادگار مانده، به درگاه خدا چنين عرض مى ‏كند:
خدايا! به من دست و نيرويى ده تا بتوانم بر كسانى كه به من ‏ستم مى ‏كنند پيروز شوم، و زبانى عنايت فرما تا در مقام احتجاج و استدلال بر مخالف چيره شوم، و انديشه ‏اى ده تا نيرنگ فكرى دشمن را درهم شكنم، و دست ‏ستمگران را از تعدى و تجاوز كوتاه سازم.
 

اهمیت نماز

اهمیت نماز
. در صفحه‌18، اسرارالصلوه‌، شهید می‌نویسد: حلبی‌ ازحضرت‌ صادق‌7: «اذا کنت‌ فی‌ الصلوه‌ فعلیک‌ بالخشوع‌ و الاءقبال‌علی‌ صلوتک‌ فان‌ الله‌ تعالی‌ یقول‌ الذینهم‌ فی‌ صلوتهم‌ خاشعون‌».

«هنگامیکه‌ در نماز هستی‌ خاضع‌ و خاشع‌ باش‌ و با دل‌ و جان‌ به‌ نماز روی‌آور؛ زیرا خدا می‌فرماید: مؤمنان‌ برای‌ خدا خاضع‌ و خاشعند (خشوع‌ بدون‌حضور قلب‌ تصور نمی‌شود)».

15. در همان‌ صفحه‌، امام‌ صادق‌7 می‌فرماید: «کان‌ علی‌ بن‌الحسین‌7 اذا اقام‌ الی‌ الصلوه‌ تغیّر لونه‌، فاذا سجد لم‌ یرفع‌ رأسه‌حتّی‌ یرفض‌ عرقاً و کان‌ اذا قام‌ فی‌ الصلوه‌ کان‌ ساق‌ شجره‌ لا یتحرک‌منه‌ الاّ ما حرّکت‌ الریح‌ منه‌».

«امام‌ زین‌العابدین‌7 هنگامیکه‌ به‌ نماز می‌ایستاد رنگش‌ متغیّر می‌شد وهنگامیکه‌ به‌ سجده‌ می‌رفت‌ سر خود را بر نمی‌داشت‌ تا زمانیکه‌ عرق‌ از اومی‌ریخت‌ و هنگامیکه‌ می‌ایستاد به‌ مانند ساق‌ درختی‌ که‌ بی‌حرکت‌ ایستاده‌ وتکان‌ نمی‌خورد مگر بعضی‌ از اعضای‌ او که‌ در حین‌ فعالیت‌ به‌ مانند در موقع‌ گفتن‌تکبیر دست‌ را حرکت‌ می‌داد...».

16. در صفحه‌34 اسرارالصلوه‌، مرحوم‌ تهرانی‌: «من‌ ترک‌الصلوه‌ متعمداً ابقی‌ فی‌ النار ثمانون‌ حقباً و الحقب‌ ثمانون‌ سنه‌».6400 = 80 * 80.
«کسی‌ که‌ نماز را عمداً ترک‌ کند، 6400 سال‌ که‌ تعبیر روایت‌ 38 هر سالی‌،360 روز و هر روزی‌ باندازه‌ عمر دنیا باشد عذاب‌ می‌بیند».

17. «ان‌ تارک‌ الصلوه‌ لا یجد ریح‌ الجنه‌».
«تارک‌ نماز بوی‌ بهشت‌ را در نمی‌یابد یعنی‌ اهل‌ بهشت‌ نیست‌ و بهشت‌ براو حرام‌ است‌».

18. در کتاب‌ کافی‌، جلد3، صفحه‌268 و اسرارالصلوه‌،صفحه‌18، شهید ثانی‌ می‌نویسد: «عن‌ ابی‌ جعفر7 ان‌ّ اوّل‌ مایُحاسب‌ به‌ العبد الصلوه‌ فان‌ قبلت‌ قبل‌ ما سواها ان‌ الصلوه‌ اذا ارتفعت‌فی‌ وقتها رجعت‌ الی‌ صاحبها و هی‌ بیضاء مشرقه‌ تقول‌ حفظتنی‌حفظک‌الله‌ و اذا ارتفعت‌ فی‌ غیر وقتها بغیر حدودها رجعت‌ الی‌صاحبها و هی‌ سواء مظلمه‌ تقول‌ ضیعتنی‌ ضیعک‌ الله‌». سند دیگرسفینه‌البحار، جلد2، صفحه‌44، امام‌ باقر7 فرمود: «نخستین‌ چیزی‌که‌ حساب‌ آنرا از بنده‌ می‌کشند نماز است‌ اگر پذیرفته‌ شد سایر اعمال‌هم‌ پذیرفته‌ می‌شود، همانا نماز اگر در وقت‌ خودش‌ خوانده‌ شودصورت‌ ملکوتی‌ او بالا می‌رود، و به‌ سوی‌ صاحبش‌ بر می‌گردد درحالیکه‌ سفید بوده‌ و نورانیت‌ می‌دهد و می‌گوید مرا نگهداشتی‌خداوند ترا نگهدارد و اگر بالا رود در غیر وقتش‌ و بدون‌ رعایت‌احکامش‌ به‌ سوی‌ صاحبش‌ بر می‌گردد در حالیکه‌ سیاه‌ و تاریک‌ است‌و می‌گوید مرا ضایع‌ ساختی‌ خداوند ترا ضایع‌ گرداند».

19. و در صفحه‌21، اسرارالصلوه‌ شهید و هم‌چنین‌ جلد3،صفحه‌267، کافی‌ چنین‌ می‌نویسد: امام‌ صادق‌7 به‌ ابان‌ فرمود:

«یا ابان‌ الصلوات‌ الخمس‌ المفروضات‌ هذه‌ من‌ اقام‌ حدودهن‌و حافظ‌ علی‌ مواقیتهن‌ اتی‌ الله‌ یوم‌ القیامه‌ و له‌ عنده‌ عهدٌ یدخله‌ به‌الجنّه‌ و من‌ لم‌ یقم‌ حدودهن‌ و لا یحافظ‌ مواقیتهن‌ لقی‌ الله‌ و لا عهد له‌ان‌ شاء عذّبه‌ و ان‌ شاء غفرله‌».

«ای‌ ابان‌ اگر کسی‌ حدود و مسائل‌ این‌ نمازهای‌ پنج‌گانه‌ واجب‌ را با حفظ‌وقت‌ و بجاآوردن‌ در وقت‌ انجام‌ دهد در روز قیامت‌ خواهد آمد در حالیکه‌ عهد وپیمانی‌ دارد که‌ با او داخل‌ بهشت‌ می‌گردد و کسی‌ که‌ چنین‌ بجا نیاورد دارای‌ عهد وپیمانی‌ نیست‌ اگر خدا خواست‌ او را عذاب‌ و اگر خواست‌ او را مورد بخشش‌ قرارمی‌دهد».

20. در فروع‌ کافی‌، جلد3، صفحه‌264: «معاویه‌ بن‌ وهب‌ قال‌سئلت‌ ابا عبدالله‌7 عن‌ افضل‌ ما یتقرب‌ به‌ العباد الی‌ ربهم‌ و احب‌ّذلک‌ الی‌ الله‌ عزوجل‌ّ ما هو؟ فقال‌ ما أعلم‌ شیئاً بعد المعرفه‌ افضل‌ من‌هذه‌ الصلوه‌ الاتری‌ ان‌ العبد الصالح‌ عیسی‌ بن‌ مریم‌7 قال‌: و اوصانی‌بالصلوه‌ و الزکوه‌ ما دمت‌ حیّاً».

«معاویه‌ بن‌ وهب‌ از امام‌ صادق‌7 می‌پرسد: بهترین‌ کاری‌ که‌ بندگان‌ به‌واسطه‌ آن‌ به‌ پروردگار نزدیک‌ می‌شوند و دوست‌ترین‌ کارها نزد خداوند عزوجل‌چیست‌؟. حضرت‌ فرمود: پس‌ از معرفت‌ خدا چیزی‌ برتر از این‌ نماز نمی‌دانم‌ آیانمی‌بینی‌ که‌ حضرت‌ عیسی‌ می‌فرماید: پروردگارم‌ مرا سفارش‌ فرمود به‌ نماز وروزه‌ تا وقتی‌ که‌ زنده‌ام‌».

21. در همان‌ صفحه‌ و همان‌ مدرک‌ عن‌ زیدالشحّام‌ عن‌ ابی‌عبدالله‌7 قال‌ سمعته‌ یقول‌: «احب‌ّ الاعمال‌ الی‌ الله‌ عزوجل‌ الصلوه‌و هی‌ آخر وصایا الانبیاء: فما احسن‌ الرجل‌ یغتسل‌ او یتوضاءفیسبغ‌ الوضوء حتی‌ یتنحی‌ حیث‌ لا یراه‌ انیس‌ فیشرف‌ علیه‌ و هوراکع‌ او ساجد، ان‌ العبد اذا سجد فاطال‌ السجود نادی‌ ابلیس‌ یا ویلاه‌اطاع‌ و عصیت‌ و سجد و ابیت‌».
از امام‌ صادق‌7 شنیدم‌ که‌ می‌فرمود: «محبوبترین‌ اعمال‌ در نزد خدانماز است‌ و اوست‌ آخرین‌ توصیه‌ از وصایای‌ پیامبران‌. چه‌ خوب‌ است‌ مردی‌ که‌غسل‌ کند و وضوی‌ صحیح‌ و درستی‌ بگیرد تا مشرف‌ بر او شود در حالیکه‌ او راکع‌و ساجد است‌، هنگامیکه‌ بنده‌ خدا سجده‌ کرد و طول‌ داد سجده‌ را صدای‌ شیطان‌بلند می‌شود ای‌ وای‌ بر من‌ او اطاعت‌ کرد و من‌ عصیان‌ نمودم‌ او سجده‌ کرد و من‌سجده‌ نکردم‌».

22. کافی‌، جلد3، صفحه‌266 و وسائل‌الشیعه‌، جلد3،صفحه‌17، حدیث‌12، از امام‌ باقر7 روایتی‌ است‌ که‌ نظیر آنرا از امام‌صادق‌7 می‌آوریم‌. طالبین‌ به‌ اسناد داده‌شده‌ مراجعه‌ فرمایند.

«عن‌ عبیده‌ بن‌ زراره‌ عن‌ ابی‌ عبدالله‌7 قال‌: قال‌ رسول‌ الله‌9مثل‌ الصلوه‌ مثل‌ عمودالفسطاط‌ اذا ثبت‌ العمود نفست‌ الاطناب‌ والاوتاد و الغشاء و اذا انکسر العمود لم‌ ینفع‌ طنب‌ و لاوتد و لاغشاء».

«پیامبر فرمود: مثل‌ نماز مثل‌ ستون‌ خیمه‌ است‌ اگر ستون‌ باشد و سالم‌باشد طنابها و میخها و خود خیمه‌ پابرجا می‌باشد ولی‌ اگر ستون‌ نباشد یا بشکندنه‌ میخی‌ و نه‌ طنابی‌ و نه‌ خیمه‌ای‌ موجود و اگر هم‌ باشند خیمه‌ بی‌ستون‌ خیمه‌نیست‌، نظیر روایت‌ لا دین‌ لمن‌ لا صلوه‌ له‌».

23. سفینه‌البحار، جلد2، صفحه‌44: «لمّا کان‌ علی‌7 یوماً فی‌حرب‌ صفین‌ مشتغلاً بالحرب‌ و القتال‌ و هو مع‌ ذلک‌ بین‌ الصفین‌یراقب‌ الشمس‌ فقال‌ له‌ ابن‌ عباس‌ یا امیرالمؤمنین‌ ما هذاالفعل‌، قال‌أنظر الی‌ الزوال‌ حتی‌ نصلّی‌ فقال‌ له‌ ابن‌ عباس‌ و هل‌ هذا وقت‌ الصلوه‌ان‌ عندنا لشغلاً بالقتال‌ عن‌ الصلوه‌ فقال‌7 علی‌ ما نقاتلهم‌ انّمانقاتلهم‌ علی‌ الصلوه‌».
«هنگامیکه‌ علی‌ در جنگ‌ صفین‌ سرگرم‌ نبرد بود در میان‌ هر دو صف‌ کارزارمواظب‌ وضع‌ آفتاب‌ بود (تا ببیند که‌ ظهر می‌شود تا نماز ظهر را بخواند) ابن‌ عباس‌عرض‌ کرد یا امیرالمؤمنین‌ این‌ چه‌ کاری‌ است‌ فرمود منتظر زوال‌ هستم‌ تا نمازبخوانیم‌ ابن‌ عباس‌ گفت‌: آیا حالا وقت‌ نماز است‌ با این‌ سرگرمی‌ به‌ جنگ‌ فرمود ماچرا با ایشان‌ می‌جنگیم‌؟ تنها به‌ خاطر نماز با آنها نبرد می‌کنیم‌».

24. وسائل‌ الشیعه‌، جلد3، صفحه‌22، حدیث‌11: «عن‌ ابن‌ابی‌ یعفور قال‌: قال‌ ابوعبدالله‌ الصادق‌7 اذا صلیت‌ صلوه‌ فریضه‌،فصلّها لوقتها صلوه‌ مودّع‌ یخاف‌ ان‌ لا یعود الیها ابداً ثم‌ اصرف‌ بصرک‌الی‌ موضع‌ سجودک‌، فلو تعلم‌ من‌ عن‌ یمینک‌ و شمالک‌ لاحسنت‌صلوتک‌ و أعلم‌ انّک‌ بین‌ یدی‌ من‌ یراک‌ و لا تراه‌».

«امام‌ صادق‌7 فرمود: هنگامیکه‌ نماز می‌خوانی‌ او را در اول‌ وقت‌ و یا دروقتش‌ بخوان‌ و طوری‌ بجاآور که‌ داری‌ با او وداع‌ می‌کنی‌ و آخرین‌ نماز تست‌ که‌دیگر بعد از او نمازی‌ نخواهی‌ خواند در نماز توجه‌ به‌ سجده‌گاه‌ خود داشته‌ باش‌اگر بدانی‌ در طرف‌ راست‌ و چپ‌ تو چه‌ مراقبینی‌ وجود دارند هر آینه‌ نمازت‌ رانیکو به‌ جا می‌آوری‌ بدان‌ تو در محضر کسی‌ هستی‌ که‌ او ترا می‌بیند در حالیکه‌ تواو را نه‌ می‌بینی‌».

25. قال‌ رسول‌ اللّه‌9: «یا علی‌7 اخبث‌ سرقه‌ٍ من‌ یسرق‌ من‌صلوته‌».
پیامبر فرمود: «یا علی‌ خبیث‌ترین‌ دزدی‌ها دزدی‌ کسی‌ است‌ که‌ از نمازش‌بدزدد».

26.در صفحه‌ 51 اسرارالصلوه‌ تهرانی‌
در خبر است‌ اِن‌َّ المؤمن‌َ اذا تَوضأ للصلوه‌ تباعد عنه‌ الشیطان‌ فی‌ اقطارالارض‌ خوفاً منه‌ لانّه‌ یتأهب‌ للدخول‌ علی‌ الملک‌ فاذا کبر حجب‌ عنه‌ابلیس‌ و یضرب‌ بینه‌ و بینه‌ سرادق‌ لا ینظر الیه‌ و واجهه‌ الملک‌ الجباربوجهه‌ و اذا قال‌ اللهاکبر اطلع‌ الملک‌ فی‌ قلبه‌ فاذا رآه‌ لیس‌ فی‌ قلبه‌ اکبرمن‌ الله عزّ و جل‌ّ یقول‌ صدقت‌ الله فی‌ قلبک‌ اکبر ما تقول‌ و یتشعشع‌ فی‌قلبه‌ نور یلحق‌ بملکوت‌ العرش‌.

همانا مؤمن‌ هنگامیکه‌ وضو گرفت‌ در هر نقطه‌ از نقاط‌ زمین‌ که‌باشد، شیطان‌ از او دور می‌شود و از او می‌ترسد برای‌ اینکه‌ شخص‌وضوگیرنده‌ خود را آماده‌ جهت‌ داخل‌ شدن‌ در سلطان‌ خدا می‌نماید وهنگامیکه‌ تکبیر گفت‌، ابلیس‌ خود را از او پنهان‌ می‌نماید و بین‌ او وشیطان‌ پرده‌ای‌ زده‌ می‌شود که‌ شیطان‌ به‌ او نظر نکند و روی‌ قلب‌ را به‌سوی‌ ملک‌ جبار می‌نماید و در موقع‌ گفتن‌ اللهاکبر خدا به‌ قلب‌ گوینده‌توجه‌ می‌کند هرگاه‌ طرف‌، راست‌ بگوید، خدا او را تصدیق‌ می‌کند و اورا ملحق‌ به‌ ملکوت‌ عرش‌ می‌نماید.

27. وسائل‌ ج‌ 3، ص‌ 29، حدیث‌ 4: عن‌ ابی‌ عبدالله7 قال‌: ان‌ّ تارک‌الصلوه‌ کافر (یعنی‌ فی‌ غیر عله‌ )

فرمود: ترک‌کننده‌ نماز، کافر است‌. مگر ترک‌ نماز علتی‌ داشته‌ باشد،مانند حیض‌، بیهوشی‌، خواب‌، صبی‌ بودن‌ و غیره‌.

28. ص‌ 108 اسرارالصلوه‌ تهرانی‌ و ص‌ 69 اسرارالصلوه‌ شهید ثانی‌:
امام‌ صادق‌7 فرمود: اذا کبّرت‌ فاستصغر ما بین‌ العلی‌ و الثری‌ دون‌کبریائه‌ فان‌ الله اذا اطلع‌ علی‌ قلب‌ العبد و هو یکبر و فی‌ قلبه‌ عارض‌عن‌ حقیقه‌ تکبیره‌. قال‌ یا کاذب‌ اَتَخدَعُنی‌ و عزّتی‌ و جلالی‌لَاَحجُبنّک‌ عن‌ قربی‌ و لَاَحرمنک‌ حلاوه‌ ذکری‌ و المساره‌ بمناجاتی‌.

فرمود: هنگامیکه‌ تکبیر می‌گویی‌ باید فقط‌ خدا را به‌ کبریایی‌ ستوده‌ وآسمان‌ و زمین‌ و مابین‌ آن‌دو را کوچک‌ بشماری‌ زیرا هنگامیکه‌ خداقصد تو را داشته‌ که‌ چنین‌ نباشی‌ می‌فرماید: ای‌ دروغگو با من‌ خدعه‌و مکر می‌نمایی‌ و می‌خواهی‌ مرا فریب‌ بدهی‌، به‌ عزت‌ و جلالم‌ قسم‌تو را از قرب‌ خودم‌ دور نگه‌داشته‌ و شیرینی‌ ذکرم‌ و خرسندی‌ ازمناجاتم‌ را از تو برمی‌دارم‌. پس‌ باید الله اکبری‌ را که‌ می‌گویی‌ قول‌ تو وقلب‌ تو هم‌آهنگ‌ باشد و الّا دروغ‌ گقته‌.

به‌ کسانیکه‌ نماز را با عجله‌ تمام‌ می‌کنند تا به‌ حوائج‌ و کارهایشان‌برسند.

29. وسائل‌ ج‌ 3 ص‌ 24 روایت‌ 4: عن‌ هشام‌ بن‌ سالم‌ عن‌ابی‌عبدالله7 قال‌: ان‌ العبد اذا عجل‌ فقام‌ لحاجته‌ یقول‌ الله عز و جل‌اَما یعلم‌ عبدی‌ انی‌ انا اقضی‌الحوائج‌. (ونظیر این‌ روایت‌ است‌ حدیث‌قدسی‌ ،در شماره‌ 31)

می‌فرماید: زمانیکه‌ بنده‌ای‌ عجله‌ می‌نماید و نمازش‌ را زود تمام‌می‌کند تا به‌ کارهایش‌ رسیده‌ تا نتایج‌ بیشتری‌ به‌ او برسد خدامی‌فرماید آیا بنده‌ من‌ نمی‌داند که‌ رواکننده‌ حاجت‌ منم‌ (روزی‌رسان‌منم‌، روزی‌ را منهای‌ خدا دانسته‌ و زرنگی‌ خود را مداخله‌ می‌دهد).

30. ج‌ 3 وسائل‌ ص‌ 28 حدیث‌ 2: عن‌ مسعده‌ بن‌ صدقه‌ انه‌ قال‌:
سئل‌ابوعبدالله 7 ما بال‌ الزانی‌ لا تسمیه‌ کافراً و تارک‌الصلوه‌ تسمیه‌ کافراًو ماالحجه‌ بذلک‌؟ فقال‌ لان‌ الزانی‌ و مااشبهه‌ انما یفعل‌ ذلک‌لمکان‌الشهوه‌، لانها تغلبه‌ و تارک‌الصلوه‌ لایترکها الا استخفافاً بها وذلک‌ لانک‌ لا تجد الزانی‌ یأتی‌ المراه‌ الا و هو مستلذ لایتأنه‌ ایّاهاقاصداً الیها و کل‌ من‌ ترک‌الصلوه‌ قاصدالترکها فلیس‌ یکون‌ قصده‌لترکهااللذه‌، فاذا نفیت‌ اللذه‌ وقع‌ الاستخفاف‌ و اذا وقع‌الاستخفاف‌وقع‌الکفر.

از امام‌ صادق‌ 7 سوال‌ شد چرا اخبار به‌ زانی‌، کافر نمی‌گوید ولی‌ به‌تارک‌الصلوه‌ اطلاق‌ کافر می‌نماید؟ فرمود برای‌ اینکه‌ زانی‌ و غیر زانی‌ ازمعصیت‌کارها همانا عمل‌ خود را انجام‌ می‌دهد ازبرای‌ شهوت‌ وخوش‌گذرانی‌ زیرا شهوت‌ بر او غلبه‌ کرده‌ اما تارک‌الصلوه‌ ترک‌ نمی‌کندنماز را مگر برای‌ اینکه‌ او را بی‌ارزش‌ می‌داند و از بی‌نمازی‌ خود لذتی‌نمی‌برد و چون‌ لذت‌ نبود استخفاف‌ و سبک‌ شمردن‌ پیش‌ می‌آید وهنگامیکه‌ سبک‌ شمردن‌ پیش‌ آمد کفر پیش‌ می‌آید.

31. و فی‌ الحدیث‌ القدسی‌ ان‌ الرجل‌ اذا عجلته‌ الحاجه‌ و خفف‌ من‌صلوته‌ لتدارکها. قال‌ الله تعالی‌ انظروا یا ملائکتی‌ الی‌ عبدی‌ کیف‌خفف‌ صلوته‌ لتدارک‌ حوائجه‌ ویظن‌ ان‌ قضاء حوائجه‌ بیده‌ و انماقضا حوائجه‌ الی‌ّ و قد اوحی‌ الله تعالی‌ یا دنیا اخدمی‌ من‌ خدمنی‌ واستخدمی‌ من‌ خدمک‌ (نظیر این‌ حدیث‌ در ص‌ 269 ج‌ 3 کافی‌می‌باشد)
چون‌ در ذیل‌ حدیث‌ 29 معنی‌ گردید، ترجمه‌ نمی‌شود.

32. قال‌ ابوعبدالله7 : والله انه‌ لیأتی‌ علی‌ الرجل‌ خمسون‌ سنه‌ و ماقبل‌ الله منه‌ صلوه‌ واحده‌ فای‌ شی‌ اشد من‌ هذا، والله انکم‌ لتعرفون‌ من‌جیرانکم‌ و اصحابکم‌ من‌ لو کان‌ یصلی‌ لبعضکم‌ ما قبلها منه‌ استخفافاًبها ان‌ الله لایقبل‌ الا الحسن‌، فکیف‌ یقبل‌ ما یستخف‌ به‌. (کافی‌ ج‌ 3، ح‌9، ص‌ 269 و وسائل‌، ج‌ 3 ص‌ 15، حدیث‌ 2)

امام‌ صادق‌7 فرمود: به‌ خدا قسم‌ همانا می‌آید بر شخصی‌ 50سال‌ یعنی‌ 50 ساله‌ می‌شود و حال‌ آنکه‌ خداوند از او حتی‌ یک‌ نمازقبول‌ نمی‌کند و چه‌ چیزی‌ بدتر و ناراحت‌کننده‌تر از این‌ است‌. به‌ خداقسم‌ خود شما هرآینه‌ افرادی‌ را می‌شناسید از همسایگان‌ و رفقایتان‌ که‌اگر برای‌ شما همان‌ نماز را هدیه‌ کند شما از او قبول‌ نمی‌کنید زیرا نمازبی‌ارزش‌ و بی‌اهمیتی‌ بجا آورده‌ و او را سبک‌ شمرده‌ است‌. خداوندقبول‌ نمی‌کند مگر چیز نیکو را که‌ با شرایطش‌ انجام‌ شده‌ باشد. پس‌چگونه‌ انتظار کشیده‌ می‌شود که‌ بی‌اهمیت‌ مورد قبول‌ واقع‌ شود.

33. روایت‌ مشهوری‌ که‌ حتی‌ مراجع‌ تقلید اکثراً در توضیح‌المسائل‌نقل‌ نموده‌اند: کان‌ النبی‌ 9 جالساً فی‌ المسجد اذ دخل‌ رجل‌ فقام‌یصلی‌ فلم‌ یتم‌ رکوعه‌ و لا سجوده‌ فقال‌9 نقر کنقر الغراب‌ لئن‌ مات‌هذا و هکذا صلوته‌ لیموتن‌ علی‌ غیر دینی‌. (کافی‌ ج‌ 3، ص‌ 268، ح‌ 6 ووسائل‌ ج‌ 3،
ص‌ 29، ح‌ 2 و ج‌ 3 ص‌ 25 ح‌ 6 )

پیامبر9 در مسجد نشسته‌ بودند که‌ شخصی‌ داخل‌ شد ومشغول‌ نماز شد ولی‌ رکوع‌ و سجده‌ها را درست‌ انجام‌ نداد (تندتند آن‌نماز را به‌ اتمام‌ رساند) پیامبر9 فرمود: به‌ مانند کلاغ‌ منقار به‌ زمین‌ زد.اگر این‌ شخص‌ بمیرد در حالیکه‌ نمازش‌ با این‌ طرز و حال‌ باشد هرآینه‌به‌ دین‌ من‌ از دنیا نرفته‌ است‌.

34. قال‌ النبی‌ 9 لاتضیّعوا صلوتکم‌ فان‌ من‌ ضیّع‌ صلوته‌ حشره‌ اللهمع‌ قارون‌ و فرعون‌ و هامان‌ و کان‌ حقّاً علی‌ الله ان‌ یدخله‌ النار مع‌المنافقین‌، فویل‌ لمن‌ لم‌ یحافظ‌ علی‌ صلوته‌ و اداء سننه‌.(وسائل‌ ج‌ 3،ص‌ 19، ح‌ 7.)

پیامبر9 فرمود: نماز خود را ضایع‌ نکنید همانا کسی‌ که‌ نمازش‌را ضایع‌ کند با قارون‌ و فرعون‌ و هامان‌، محشور می‌شود و بر پروردگاراست‌ که‌ او را با منافقین‌ (که‌: ان‌ المنافقین‌ فی‌ الدرک‌ الاسفل‌ من‌ النار) داخل‌آتش‌ نماید. پس‌ وای‌ بر کسی‌ که‌ حق‌ نماز را ادا نکند.

34. عن‌ ابی‌جعفر7: قال‌ لا تتهاون‌ بصلوتک‌ فان‌ النبی‌9 قال‌ عندموته‌ لیس‌ منی‌ من‌ استخف‌ بصلوته‌، لیس‌ منی‌ من‌ شرب‌ مسکراً لا یردعلی‌ الحوض‌ لا والله. (صفحه‌ 269، کافی‌ ج‌ 3 ح‌ 7، و وسائل‌ ج‌3، صفحات‌ 5،7، 8، 10، 14، 15)
 
امام‌ باقر7 فرمود: رسول‌الله9 در وقت‌ جان‌دادن‌ فرمود:کسی‌ که‌ نماز را سبک‌ بشمارد از پیروان‌ ما نیست‌ و هم‌چنین‌ کسی‌ که‌شرب‌ خمر نماید در کنار حوض‌ کوثر بر من‌ وارد نمی‌شود نه‌ به‌ خداقسم‌.(ضمناً روایت‌ چهلم‌ هم‌ خوانده‌ شود)

این‌ روایت‌ هم‌ در اسرارالصلوه‌ تهرانی‌ در صفحه‌ 33 نقل‌ شده‌ و هم‌مجموعه‌الاخبار، صفحه‌ 205.

قال‌ النبی‌9: من‌ احرق‌ سبعین‌ مصفحاً و قتل‌ سبعین‌ نبیّاً و زنی‌مع‌ امّه‌ سبعین‌ مرّه‌ و افتض‌ سبعین‌ بکراً بطریق‌ الزّنا فهو اقرب‌ الی‌رحمه‌الله من‌ تارک‌ الصلوه‌ عمداً.

این‌ افراد از تارک‌ الصلوه‌ که‌ نماز خودش‌ را عمداً ترک‌ کرده‌ به‌رحمت‌ خدا نزدیکترند: کسی‌ که‌ هفتاد قرآن‌ سوزانده‌، کسی‌ که‌ هفتادپیامبر را کشته‌، کسی‌ که‌ با مادرش‌ هفتاد بار زنا کرده‌ و کسی‌ که‌ با هفتاددختر باکره‌ زنا کرده‌ است‌.

روایاتی‌ از مجموعه‌الاخبار شاهرودی‌ آورده‌ می‌شود که‌ آنها راایشان‌ از لئالی‌ نقل‌ می‌نماید.

35.قال‌ النبی‌9 من‌ اعان‌ تارک‌الصلوه‌ بشربه‌ ماء فکانماحارب‌ و جادل‌ معی‌ و مع‌ جمیع‌الانبیاء و قال‌ النبی‌9 من‌ اعان‌تارک‌الصلوه‌ مثقال‌ ملح‌ فکأنّما زنا باُمِّه‌ ألف‌ مره‌.

کسی‌ که‌ به‌ تارک‌الصلوه‌ کمک‌ کند در نوشیدن‌ آب‌ (سیرابش‌کند) مانند این‌ است‌ که‌ با من‌ و با تمام‌ انبیا جنگیده‌ است‌ و کسی‌ که‌ به‌اندازه‌ مقداری‌ نمک‌ به‌ او کمک‌ کند مانند کسی‌ است‌ که‌ با مادرش‌ هزارمرتبه‌ زنا نموده‌ است‌.

36. قال‌ النبی‌9 من‌ تبسم‌ فی‌ وجه‌ تارک‌ الصلوه‌ فکانما هدم‌ البیت‌المعمور سبع‌ مرات‌ و کانما قتل‌ الف‌ ملک‌ من‌ الملائکه‌ المقربین‌ والانبیاء و المرسلین‌ و فی‌ روایه‌ هدم‌ الکعبه‌ سبعین‌ مره‌ و قتل‌ سبعین‌ملکاً.

کسی‌ که‌ به‌ روی‌ بی‌نماز بخندد و او را خوشحال‌ کند مانند این‌است‌ که‌ بیت‌ معمور را هفت‌ مرتبه‌ خراب‌ کرده‌ است‌ و هزار ملائکه‌مقرب‌ از ملائکه‌ مقرب‌ و از انبیا مرسل‌ را کشته‌ و یا کعبه‌ را هفتاد بارویران‌ و هفتاد ملائکه‌ را به‌ قتل‌ رسانده‌ است‌.

37.قال‌ النبی‌9: من‌ اخّر الصلوه‌ عن‌ وقتها او ترکها حبس‌ علی‌الصراط‌ ثمانین‌ حقباً کل‌ حقب‌ ثلاثمأه‌ و ستّون‌ یوماً کل‌ یوم‌ کعمرالدنیا.
کسی‌ که‌ به‌ نماز اهمیت‌ ندهد و او را به‌ تأخیر بیاندازد تا قضاشود یا اهمیت‌ ندهد و نخواند در صراط‌ محبوس‌ شده‌ به‌ اندازه‌ هشتادحقب‌ و هر حقبی‌ سیصد و شصت‌ روز و هر روزی‌ به‌ اندازه‌ عمر دنیا.
این‌ روایت‌ با روایت‌ نقل‌ شده‌ در شماره‌ 16 معارض‌ نیست‌. هردو اشاره‌ به‌ شدت‌ عذاب‌ است‌ و این‌ مدتها را می‌توان‌ به‌ مدت‌ زیادتعبیرنمود. در آن‌ روایت‌ ترک‌ از روی‌ تعمد است‌ ولی‌ در اینجابی‌اهمیت‌ جلوه‌ دادن‌ است‌.

38.قال‌ النبی‌9: من‌ اکل‌ مع‌ من‌ لایصلی‌ کانما قتل‌ سبعین‌ نبیّاً و کانمازنی‌ بسبعین‌ محصنه‌ من‌ بناته‌ و امهاته‌ و عماته‌ و خالاته‌ فی‌ بیت‌الحرام‌.

کسی‌ که‌ با بی‌نماز سر یک‌ سفره‌ بنشیند و با او هم‌ غذا شود به‌مانند آن‌ است‌ که‌ هفتاد پیامبر را کشته‌ و هفتاد زنای‌ محصنه‌ به‌ مانند بادخترش‌، مادرش‌، با عمه‌ و خاله‌اش‌ در خانه‌ خدا نموده‌ است‌.

39. در صفحه‌ 31 و 32 اسرارالصلوه‌ شیخ‌ عبدالحسین‌

تهرانی‌می‌نویسد: در روایت‌ صحیح‌ آمده‌ است‌ از جناب‌ رسول‌ خدا که‌فرمودند: روزی‌ برادرم‌ جبرئیل‌ نزدیک‌ من‌ آمد و ادای‌ وحی‌ می‌کردهنوز تمام‌ نکرده‌ بود که‌ آواز سخت‌ و هول‌ با هیبت‌ برآمد و در حال‌رنگ‌ جبرئیل‌ تغییر کرد. سوال‌ کردم‌ که‌ای‌ برادر این‌ چه‌ آواز بود؟گفت‌: ای‌ محمد9 خدای‌ تعالی‌ در دوزخ‌ چاهی‌ آفریده‌ و سنگ‌سیاهی‌ در وی‌ انداختند و سیزده‌ هزار سال‌ است‌ و امروز سنگ‌ به‌ ته‌چاه‌ رسید. پرسیدم‌ آن‌ جایگاه‌ کیست‌؟ گفت‌: ازآن‌ بی‌نمازان‌ وشرابخواران‌.

گویم‌ ز امام‌ صادق‌ این‌ طرفه‌ حدیث‌
تا شیعه‌ او به‌ لوح‌ دل‌ بنگارد
فرمود که‌ بر شفاعت‌ ما نرسد
آنکس‌ که‌ نماز را سبک‌ بشمارد


شیطان‌ که‌ رانده‌ گشت‌ به‌ جز یک‌ خطا نکرد
خود را برای‌ سجده‌ آدم‌ رضا نکرد
شیطان‌ هزار مرتبه‌ بهتر ز بی‌نماز
آن‌ سجده‌ بر آدم‌ و این‌ بر خدا نکرد

وامش‌ مده‌ آنکه‌ بی‌نماز است‌
ور خود دهنش‌ ز فاقه‌ باز است‌
کو فرض‌ خدا نمی‌گذارد
از قرض‌ تو نیز غم‌ ندارد


40. قال‌ الصادق‌7: ان‌ ملک‌الموت‌ یدفع‌ الشیطان‌ عن‌ المحافظ‌ علی‌الصلوه‌ و یلقّنه‌ شهاده‌ ان‌ لا اله‌ الا الله و ان‌ محمداً رسول‌ الله فی‌ تلک‌الحاله‌ (وسائل‌ ج‌3، ص‌ 19، ح‌ 5)

امام‌ صادق‌7 فرمود: در هنگام‌ مرگ‌، عزرائیل‌ شیطان‌ را ازنمازخوان‌ دور کرده‌ و به‌ او تلقین‌ شهادتین‌ می‌آموزد.

41. النبوی‌9 سفینه‌البحار ج‌2، ص‌ 44.

فیمن‌ تهاون‌ بصلوته‌ ابتلاه‌ الله بخمس‌ عشر خِصْلَه‌ یرفع‌ اللهالبرکه‌ من‌ عمره‌ و من‌ رزقه‌ و یمحو الله تعالی‌ سیماء الصالحین‌ من‌وجهه‌ و کل‌ عمل‌ یعمله‌ لایوجر علیه‌ و لایرتفع‌ دعائه‌ الی‌ السماء ولیس‌ له‌ حظ‌ّ فی‌ دعاء الصالحین‌ و یموت‌ ذلیلاً و جائعاً و عطشاناً ویوکّل‌ الله به‌ ملکاً یزعجه‌ فی‌ قبره‌ و یضیق‌ علیه‌ قبره‌ و تکون‌ الظلمه‌ فی‌قبره‌ و یوکل‌ الله به‌ ملکاً یسحبه‌ علی‌ وجهه‌ و الخلائق‌ ینظرون‌ الیه‌ ویحاسب‌ حساباً شدیداً و لاینظر الله الیه‌ و لایزکیه‌ و له‌ عذاب‌ الیم‌.

کسی‌ که‌ نماز را سبک‌ گیرد، خداوند او را به‌ پانزده‌ بلا مبتلامی‌سازد: برکت‌ را از عمر و روزیش‌ برمی‌ دارد، سیمای‌ نیکوکاران‌ را اازچهره‌اش‌ برمیدارد، و هر کاری‌ کند پاداش‌ داده‌ نمی‌شود (بهره‌ کافی‌ از کارنیکش‌ نمی‌برد) و بهره‌ای‌ از دعای‌ خوبان‌ ندارد (یعنی‌ دعای‌ نیکان‌ و مؤمنین‌،شامل‌ حال‌ او نمی‌شود) ، با ذلت‌ و گرسنگی‌ و تشنگی‌ می‌میرد و خداوندملکی‌ را در قبر مأمورش‌ می‌فرماید که‌ تا او را شکنجه‌ دهد (عالم‌ قبر یعنی‌برزخ‌) و عالم‌ قبرش‌ بر او تنگ‌ می‌شود و تاریکی‌ در قبرش‌ می‌باشد وخداوند ملکی‌ را براو مقرر می‌فرماید که‌ او را بر صورتش‌ می‌کشد درحالیکه‌ مردمان‌ به‌ او می‌نگرند و در حسابش‌ سخت‌گیری‌ می‌شود وخداوند به‌ نظر لطف‌ به‌ او نمی‌نگرد و او را پاک‌ نفرموده‌ و برایش‌حساب‌ سختی‌ است‌.

42. روایت‌ بالا را مستدرک‌ جلد اول‌، صفحه‌ 171 به‌ طور مفصل‌، ازفاطمه‌ زهرا (سلام‌الله علیها) نقل‌ می‌فرماید:

عن‌ سیده‌ النساء علیها سلام‌ :
وَ سألت‌ْ اباها فقالت‌ْ یا ابتاه‌ ما لمن‌ تهاون‌ بصلوته‌ من‌ الرجال‌ والنساء؟ قال‌ یا فاطمه‌، من‌ تهاون‌ بصلوته‌ من‌ الرجال‌ و النساء ابتلاه‌ الله بخمسه‌ عشر خصله‌، ست‌ّ منها فی‌ دار الدنیا و ثلاث‌ عند موته‌ وثلاث‌ فی‌ قبره‌ و ثلاث‌ فی‌ القیامه‌ اذا خرج‌ من‌ قبره‌. اما اللّواتی‌ تصیبه‌فی‌ دار الدنیا فالاولی‌ یرفع‌ الله البرکه‌ من‌ عمره‌ و یرفع‌ الله البرکه‌ من‌رزقه‌ و یمحو الله عزّ و جل‌ّ سیماءالصالحین‌ من‌ وجهه‌ و کل‌ عمل‌یعمله‌ لایوجر علیه‌ و لا یرتقی‌ دعائه‌ الی‌ السماء و السادسه‌ لیس‌ له‌حظ‌ّ فی‌ دعاء الصالحین‌.

و اما اللّواتی‌ تصیبه‌ عند موته‌ فاولیهن‌ّ انه‌ یموت‌ ذلیلاً و الثانیه‌یموت‌ جائعاً و الثالثه‌ یموت‌ عطشاناً فلو سقی‌ من‌ انهار الدنیا لم‌ یروعطشه‌ و اما اللّواتی‌ تصیبه‌ فی‌ قبره‌ فاولیهن‌ّ یوکل‌ الله به‌ ملکاً یزعجه‌فی‌ قبره‌ و الثانیه‌ یضیق‌ علیه‌ قبره‌ و الثالثه‌ تکون‌ الظلمه‌ فی‌ قبره‌ و اما اللواتی‌ تصیبه‌ یوم‌ القیامه‌ اذا خرج‌ من‌ قبره‌ فأولیهن‌ّ ان‌ یوکّل‌ الله به‌ ملکاًیسحبه‌ علی‌ وجهه‌ و الخلائق‌ ینظرون‌ الیه‌ و الثانیه‌ یحاسب‌ حساباًشدیداً و الثالثه‌ لاینظر الله الیه‌ و لایزکیه‌ و له‌ عذااب‌ الیم‌.

یکی‌ از آثار بارز نماز آن‌ است‌ که‌ نمازگزار را از زشتی‌ها بازمی‌دارد. قرآن‌ کریم‌ بر این‌ حقیقت‌ تصریح‌ کرده‌ و می‌فرماید: (و اقم‌الصلوه‌ ان‌ّ الصلوه‌ تَنهی‌ عن‌ الفحشاءِ و المنکر و لَذِکر الله اکبر...) نمازرا به‌ پا دار، همانا نماز از زشتی‌ و گناه‌ باز می‌دارد و نماز بزرگترین‌ وبالاترین‌ ذکر خداست‌.(سوره‌ عنکبوت‌،آیه‌ 44).

شاید کوته‌نظری‌ اشکال‌ کند که‌ پس‌ چرا بعضی‌ از نمازگزاران‌مرتکب‌ اعمال‌ شنیع‌ و ضدانسانی‌ می‌شوند. به‌ طور خیلی‌ خلاصه‌،آن‌ نماز با شرائط‌ و آداب‌ درست‌ شرعی‌ انجام‌ داده‌ نشده‌ و نمازخوان‌ِکذایی‌، جز، خم‌ و راست‌ شدن‌، چیزی‌ نمی‌فهمد و لذا پیامبر عالیقدراسلام‌ فرمود: «دو رکعت‌ نماز با دقت‌ و با حضور قلب‌، از یک‌ شب‌نماز بی‌توجه‌ بهتر است‌».

حالت‌ بازدارندگی‌ نماز، دارای‌ مراتب‌ و درجاتی‌ است‌ که‌ به‌میزان‌ ایمان‌ نمازگزار و خضوع‌ و حضور قلب‌ او بستگی‌ دارد، هرچندایمان‌ و توجه‌ و حضور قلب‌، بیشتر باشد این‌ اثر حیاتی‌، قوی‌ترمی‌شود.

فتوای‌ شنیدنی‌
آدم‌ بی‌نماز از نظر فقه‌ شیعه‌ و سنی‌
در جلد 13 جواهرالکلام‌ صفحه‌ 131 (همان‌ کتابی‌ که‌ رهبر فقیدانقلاب‌، گاه‌ و بیگاه‌ می‌فرمود: فقه‌ ما باید فقه‌ جواهری‌ باشد) مطالبی‌ راجع‌ به‌منکرین‌ نماز دارد که‌ آنها مرتد و کافرند تا اینجا که‌ می‌فرماید: و اما اِن‌ لم‌یکن‌ مستحلّاً بل‌ کان‌ للعصیان‌ عزر فان‌ عاد عزر فان‌ عاد ثالثه‌ ففی‌الخلاف‌ و ظاهر التحریر هنا «القتل‌» کما هو الشأن‌ فی‌ سایر الکبائرالّتی‌ لم‌ یکن‌ حدها القتل‌...للحکم‌ بکفر تارکها و برائه‌ مله‌ الاسلام‌ منه‌و انه‌ ما بین‌ الکفر و الایمان‌ الا ترک‌الصلوه‌ فی‌ عده‌ اخبار... و درصفحه‌ 133 می‌نویسد: و قیل‌ انه‌ لایقتل‌ الا فی‌ الرابعه‌
می‌فرماید: اگر کسی‌ منکر نماز نیست‌ ولی‌ نماز نخواندن‌ آن‌ ازروی‌ عصیان‌ و گناه‌ است‌ در مرتبه‌ اول‌ تعزیر می‌شود (یعنی‌ از 25 تازیانه‌تا 80 تازیانه‌، هر قدر حاکم‌ شرع‌ مصلحت‌ بداند به‌ او شلاق‌ می‌زنند) اگر ادب‌نشد و باز به‌ نماز نخواندن‌ ادامه‌ داد دفعه‌ دوم‌ نیز تعزیر می‌شود اگرادب‌ نشد و باز به‌ بی‌نمازی‌ ادامه‌ داد در دفعه‌ سوم‌ باید اعدام‌ گردد.همچنانکه‌ اگر کسی‌ سایر گناهان‌ کبیره‌ای‌ را که‌ حد معینی‌ ندارد انجام‌دهد این‌ حکم‌ بر او جاری‌می‌شود. جهت‌ اینکه‌ حکم‌ شده‌ است‌ به‌کفرکسی‌ که‌ نماز را ترک‌ کرده‌ و اسلام‌ از چنین‌ شخصی‌ بیزار است‌ وفاصله‌ای‌ بین‌ کفر و اسلام‌ نیست‌ مگر ترک‌ نماز (بعداً تعدادی‌ خبر ذکرمی‌کند) و بعد در صفحه‌ 133 می‌فرماید:

«عده‌ای‌ از علما فرموده‌اند دفعه‌سوم‌ هم‌ تعزیر و دفعه‌چهارم‌ اعدام‌گردد» و باز چند خبر ذکر می‌کند.

فقیهی‌ دیگر
مرحوم‌ سبزواری‌ در کفایه‌الاحکام‌، فصل‌ 8 صفحه‌ 27می‌نویسد: الاولی‌، من‌ ترک‌ الصلوه‌ مستحلاً لترکها فهو کافر لانه‌ منکرلبعض‌ ضروریات‌ الدین‌ فیرجع‌ الی‌ انکار النبی‌... و ان‌ لم‌ یکن‌ التارک‌للصلوه‌ مستحلاً عزر و للا صحاب‌ اختلاف‌ هئهنا فقیل‌ یقتل‌ فی‌الرابعه‌ مع‌ تخلل‌ التعزیر ثلثاً و قیل‌ فی‌ الثالثه‌ و لایسقط‌ القضاء عن‌التارک‌، مطلقاً.

بلاها

قال الصادق عليه السلام : من ابتلى من المؤ منين ببلاء فصبر عليه كان له مثل اجر الف شهيد
: هر مؤ منى به بلائى مبتلا شود و بر آن صبر كند برايش مثل اجر هزار شهيد خواهد بود.
شرح كوتاه :
بلاءها و گرفتاريها با استقامت و پايدارى آسان مى شوند.
هر صاحب درد چون ايمان دارد بخاطر امتحان بى صبرى نمى كند تا به ايمانش خدشه وارد شود.
اينكه فرمودند (مؤ من از كوه سخت تر) است بخاطر پايداريش در مقابله با دشمنى ها و از دست دادن اموال و فرزند و مانند اينهاست ، حتى مؤ من كامل حزن بر قبلش راه پيدا نمى كند.
ناسازگارى روزگار با عزم ثابت و تيشه استقامت ، مشكل ايجاد نمى كند مگر كسانى كه اين صفت را ندارند و به اندك ناملايماتى از جا كنده مى شوند.
اگر دين خدا امروز به دست ما رسيده با استقامت پيامبر صلى الله عليه و آله و صبر امام على عليه السلام .

وسواس ؟!

  1. اگر افکار تکرار شونده ای دارید که قدرت مقاومت در برابرشان و یا کنترلشان را ندارید،
2. اگر احساس می کنید مجبورید اعمال خاصی را به شکل کلیشه ای و تکراری انجام دهید،
 و یا
3. اگر از بی احترامی کردن -خارج از اراده وکنترل خود- به مقدسات نگرانید،
4. اگر نگرانید که مبادا حرف بدی از دهانتان خارج شود یا علی رغم میل باطنی تان به شخصی توهین کنید،
 و یا
5. اگر افکار جنسی تکرار شونده‌، تصاویر ذهنی و تکانه های جنسی مزاحمی دارید که از آنها در عذابید،
6. اگر معمولا از ارتکاب خارج از اراده و کنترل به رفتارهای شرم آور و ناشایست و گناهان جنسی نگرانید،

7. اگر افکار تکرار شونده ای در باب هم جنس گرایی و ... -خارج از اراده و تمایل- دارید،
 و یا
8. اگر گرفتار افکار و تصاویر تکرار شونده ای هستید که وحشتناک و ترسناک هستند،
 و یا
9. اگر فکر می کنید مجبورید خود را بیازارید،
10. اگر فکر می کنید مجبورید دیگران را مورد آزار و اذیت قرار دهید،
11. اگر نگرانید که به خود یا دیگران صدمه وارد کنید،
 و یا
12. اگر از کثیفی، میکروب و بیماری های خاص مثل سرطان نگرانید،
13. اگر از خطر زباله های سمی، پشم شیشه و موادپاک کننده نگرانید،
14. اگر از بیمار شدن خود و دیگران توسط مواد آلوده نگرانید،
 و یا
15. اگر نگرانید که مبادا کاری کنید که دیگران را در زحمت بیاندازد و برایشان ایجاد مزاحمت کند،
16. اگر نگرانید که مبادا ناگهان و به شکل تکانشی کاری کنید که یکی از افراد نزدیک شما آسیب ببیند،
17. اگر نگرانید که در قبال حوادث ناگواری چون آتش سوزی، دزدی، سیل و ... مسئول باشید،
  و یا
18. اگر نسبت به طهارت و نجاست به طور افراطی حساس هستید و مجبورید که مکرر دست هایتان را بارها و بارها بشویید و زمان قابل توجهی برای دستشویی و حمام صرف می کنید،
19. اگر احساس اجبار می کنید تا لباس های شخصی و وسایل مهم شخصی خود را به شکل افراطی و تکراری بشویید،
20. اگر احساس می کنید مجبورید اقداماتی در جهت جلوگیری از هر گونه تماس احتمالی با نجاست، آلودگی و... انجام دهید،
 و یا
21. اگر هر روز وقتی را به چک کردن قفل بودن در، بسته بودن شیر گاز و... صرف می کنید،
22. اگر هر روز وقت قابل توجهی را به وارسی اینکه آیا به خودتان یا دیگران آسیبی وارد شده است یا نه صرف می کنید،
 و یا
23. اگر مرتب کردن وسایل شخصی تان به شکلی خاص برایتان ضروری است و در غیر این صورت اذیت می شوید،
  و یا
24. اگر در دور ریختن بعضی چیزهای به ظاهر بی اهمیت مشکل دارید و احساس می کنید مجبورید آنها را نگه دارید،
  و یا
25. اگر در تصمیم گیری موارد خیلی جزیی که دیگران به راحتی از عهده آن بر می آیند دچار مشکل می شوید،
  و یا
26. اگر بعد از تکمیل و پایان کار شک می کنید که آن را بدرستی انجام داده اید،
27. اگر شک می کنید که کاری را که به عهده شما گذاشته بوده اند انجام داده اید،
  و یا
28. اگر در شروع و پایان دادن به وظایفی که به عهده تان است مشکل دارید،
29. اگر برای انجام فعالیت های عادی روزانه، بیش از حد معمول نیاز به زمان دارید،
  و یا
30. اگر احساس مسئولیتتان در قبال کارهایی که انجام می دهید، عواقب و اثرات آن مبالغه آمیز و غیرمنطقی است،
31. و ...
 شما احتمالا با اختلال وسواس دست به گریبان هستید

 و عاقلانه است که به جای تحمل و کنار آمدن با آن، برای درمان و پیروزی بر آن تصمیم جدی و قاطع بگیرید و اقدام کنید...

هرچند –لزوما- ابتلا به برخی از این موارد به تنهایی نمی تواند شخص را یقینا به این تشخیص برساند که با اختلال وسواس فکری-عملی دست به گریبان است، اما آن چه برای من عجیب و حیرت‌آوراست؛  این تحمل و انفعال است که چگونه اشخاص مدت های طولانی، بدون هیچ همت و تلاش فعالانه‌ای جهت غلبه بر مشكل خويش، منفعلانه حاضر می شوند آن افکار مزاحم و یا رفتارهای عذاب‌آور را تحمل کرده و کام جان خود را تلخ نگهدارند!

برای سهولت در تشخیص؛ اگر مواردی از افکار و اعمالی که در بالا به اختصار بیان شد؛

 1.    تکرار شونده باشد!
 2.    در یک تم و موضوع تکرار شوند!
 3.    قدرت کنترل و مقاومت در برابر آن از عهده فرد خارج باشد!
 4.    وقت گیر باشد!
 5.    انرژی زیادی از شخص بگیرد!
 6.    در برنامه های روزمره ، فعالیت های اجتماعی ، عملکرد شغلی، روابط با اعضای خانواده و دوستان اخلال ایجاد کند؛

می توان به این نتیجه دست یافت که به احتمال زیاد فرد با نوعی فکر وسواسی (Obsession) یا عمل وسواسی(Compulsion) مواجه هست.

در واقع وسواس ها؛ افكار، تكانه ها و تصورات ثابت و تكرارشونده‌ای هستند كه بر خلاف تلاش هاي فرد براي فكر نكردن به آنها، وارد ذهن او مي شوند و فرد كاملا مطمئن است كه اين افكار در ذهن خودش توليد شده و از جايي ديگر به او القا نشده است.


هرچند روان شناسان تا دهه 1980 تصور می کردند مبتلایان وسواس فکری-عملی در برابر درمان مقاوم‌اند و به سختی به انواع درمان ها پاسخ می دهند اما امروزه بر این عقیده اند (و پژوهش ها نیز تایید کرده‌اند) که این مساله نسبت به درمان حساس بوده و از طریق روان درمانی می توان در جهت بهبود این مساله گام های محکم و پر قدرتی برداشت.



قالب وبلاگ

نامه ای .....

پسرم نفس خود را ميزان ميان خود و ديگران قرار ده، پس آنچه را كه براى خود دوست دارى براى ديگران نيز دوست بدار، و آنچه را كه براى خود نمى‏پسندى، براى ديگران مپسند. به ديگران ستم روا مدار، آنگونه كه دوست ندارى به تو ستم شود. نيكوكار باش، آنگونه كه دوست دارى به تو نيكى كنند، و آنچه را كه براى ديگران زشت مى‏دارى براى خود نيز زشت بشمار...  آنچه را دوست ندارى به تو نسبت دهند، در باره ديگران مگو. بدان كه خود بزرگ بينى و غرور، مخالف راستى، و آفت عقل است ...

پسرم همانا من به تحقيق تو را از دنيا و حالت‌ ها و نابودی و دگرگون شدن و انتقال آن از حالی به حالی ديگر آگاه ساختم، همچنين از آخرت و آنچه در آن برای اهلش آماده گشته به تو خبر دادم و درباره هر دو (يعنی دنيا و آخرت) مثَلهايی برای تو زدم تا از آن مثل ها عبرت بگيری و آنها را راهنمای خود قرار دهی. همانا مثل آن كس كه دنيا را آن گونه که هست بشناسد(1)، مانند گروهی مسافر است كه در سر منزلى بى آب و علف و دشوار اقامت دارند و قصد كوچ كردن به سرزمينى پر نعمت و سرايی پر آب و گياه را دارند. پس مشكلات راه را تحمّل مى‏كنند، و جدايى دوستان را مى‏پذيرند، و سختى سفر، و ناگوارى غذا را با جان و دل قبول مى‏كنند؛ تا به سرايی وسيع، و منزلگاهی أمن، با آرامش قدم بگذارند و از تمام سختى‏هاى طول سفر احساس ناراحتى ندارند و هزينه‏هاى مصرف شده را بی‌ مورد نمی دانند و زيان به شمار نمى‏آورند. و هيچ چيز براى آنان دوست داشتنى نيست جز آن كه به منزل أمن، و محل آرامش برسند.

امّا مثل آن کس که فريب دنيا را بخورد همانند گروهى است كه مى‏خواهند از جايگاهى پر از نعمت به سرزمين خشك و بى آب و علف كوچ كنند. پس در نظر آنان چيزى ناراحت كننده‏تر از اين نيست كه از جايگاه خود جدا ‏گردند و ناگهان عازم محلی که به آن خواهند رسيد و به آن منتقل خواهند شد، بشوند.

... پسرم تو شكار مرگى هستى كه فرار كننده از آن نجاتى ندارد، و اين شکارچی هر كه را بجويد به آن مى‏رسد، و سرانجام او را مى‏گيرد. پس، از مرگ بترس! نكند زمانى سراغ تو را گيرد كه در حال گناه يا در انتظار توبه كردن باشى و مرگ مهلت ندهد و بين تو و توبه فاصله اندازد، كه در اين حال خود را به هلاکت انداخته ای.

پسرم فراوان به‌ياد مرگ و به ياد آنچه كه به سوى آن مى‏روى و پس از مرگ در آن قرار مى‏گيرى باش. تا زمان ملاقات با مرگ از هر نظر آماده باش، نيروى خود را افزون، و كمر همّت را بسته نگهدار كه ناگهان نيايد و تو را مغلوب سازد. مبادا دلبستگى فراوان دنيا پرستان، و تهاجم حريصانه آنان به دنيا، تو را فريب دهد؛ چرا كه خداوند تو را از وضعيت دنيا آگاه كرده، و خود دنيا نيز از وضع خود تو را با خبر ساخته، و بدی های خود را برای تو آشکار نموده است...

دين و دنيايت را به خدا مى‏سپارم، و بهترين خواسته الهى را در آينده و هم اكنون، در دنيا و آخرت، براى تو مى‏خواهم، والسلام.

اين است فرازهايی از دل نوشته های پدر و پيشوايی مهربان و آگاه به فرزندش امام حسن (عليه السلام)، که گويا در فراسوی ساليانی دراز ضمير آزادگان و حق جويان را به تفکر و تأمل وا می دارد.
 (برگرفته از کتاب گرانقدر نهج البلاغه، نامه سی و يکم)

شعر كودكانه

شعر كودكانه

در قدیم الایام سعی براین داشتند كه نسل نو و جدید را با ضرب المثل ها ؛ خاطرات و لطائف ؛ یا با اشعار كودكانه  و تمثیلات و تشبیهات و قصه ها و داستان ها به حقایق زندگی آشنا ساخته و به همین طریق نم نم تربیت كرده و به رشد و تعالی برسانند. و الحق و الانصاف با امكانات محدود زمانه خود توانستند عالیترین مضامین و معارف الهی و تربیتی را به نسل بعدی خود انتقال دهند.

والدین  با خواندن و تكرار  و اصرار بر حفظ كردن اشعار كودكانه توسط كودكشان سعی می كردند كه به این طریق از نظر تربیتی هم شخصیت فردی و اجتماعی و خانوادگی فرزندان  را رشد و ترقی داده و هم تست هوشی بود كه توسط بزرگسالان صورت میگرفت و همچنین نقاط ضعف جسمی كودكانشان را همانند لكنت زبان و یا سر به هوا بودن كودك و بازیگوشی  و فراموشی اشعار و یا تلفظ اشتباهی لغات و كلمات و یا  شل و ول حرف زدن  و سبك و بی ادبانه صحبت كردن  فرزندانشان را شناسایی كنند و همزمان با تفهیم اشعار كودكانه مفاهیم ادبی و تربیتی را به كودك خود انتقال دهند یكی از آن اشعار كودكانه:

یه توپ دارم قلقلیه     ***      سرخ و سفید وآبیه

میزنم زمین هوا میره      ***     نمی دونی تا كجا میره !

من این توپ را نداشتم    ***     مشقام و خوب نوشتم

بابام به من عیدی داد    ***     یه توپ قلقلی داد

اكنون بریم سراغ محتوای این شعر كودكانه : توپ قلقلی  منظور شخصیت قابل تغییر  تاثیر پذیر آدمی می باشد . كه هر طوری بخواهیم میتوانیم آن را تغییر رفتاری بدهیم.

سرخ و سفید و آبی :

سرخ = عصبانیت و خشم و غضب آدمی منظور است.

سفید = فطرت پاك و صلح دوستی و آرام آدمی است.

آبی = حالت رمانتیك و رویایی و آرمانی و آسمانی آدمی است (به همین منظور لباس پلیس آبیست چون رنگ آبی نشاط آور و آرام بخش است)

در تربیت صحیح انسان : مربی می بایست این 3 حالت را با هم مخلوط كرده و درهم بیامیزد تا یك معجونی بدست آید به نام اعتدال. یعنی بجا آرام و به جای خودش غضبناك و در مواقع خود رمانتیك  و رویایی.

میزنم زمین هوا میره:

اگر خودت را زمین نزنی و متواضع نباشی هرگز بلند نخواهی شد.

 انسان همانند توپ می مانند وقتی تواضع داشت و با تكبر خود مبارزه كرد آنوقت لیاقت و قدرت پیدا می كنه تا آسمون بلند بشه  بالا بره . پس در تواضع و خاكی بودن رشد و ترقی و تعالی نهفته است .

 نمی دونی تا كجا میره ؟!

انسان نمیتواند تصور كند كه با تواضع و بی ریایی خود می تواند به جایی برسد كه در تمام قلبهای آدمیان رخنه كرده و حكومت بر دلها داشته باشد  و همه او را دوست بدارند .

من این توپ را نداشتم :

 یعنی من این فهم و اندیشه را نداشتم كه اگر تواضع داشته باشم و با مردم مردمی برخورد كنم و خاكی باشم چقدر می توانم بالا برم و ترقی كنم .  با این تربیت پدرانه به این توپ ( فهم ) رسیدم.

 مشقام و خوب نوشتم :

عنی به تجارب بزرگان خودم توجه كافی داشتم و راهی را پیمودم كه آنان نشانم دادند و كاری را كردم كه آنان به من موعظه كردند . مشق ( گوش دادن به سخن و موعظه بزرگترها)

بابام به من عیدی داد.

 منظور از بابا ( مربی ؛ موعظه , عقل , تجربه ؛ اندیشه خوب)

عیدی ( راه و منش و روش صحیح و متواضعانه )

عیدی داد : چون مشقامو خوب نوشتم لایق عیدی گرفتن شدم.  یعنی:

پدرم ؛ پول مفتی به كسی نمی ده.

پدرم ؛ بی دلیل جایزه نمیده.

پدرم در برابر عمل خوب من دست به جیب می شه

پدرم به من نگاه می كنه اگر من به وظیفه ام خوب عمل كنم او هم جایزه خوبی به من عطا می كنه.

و در پایان:  ( یه توپ قلقلی داد) پدر عزیزم با تجربه  و درس زندگی و تواضع  یك شخصیت قلقلی ( قابل موثر ) از من ساخته است تا در تمام كوره راهها  پست و بلند زندگی راهم را ادامه بدهم و تمام دست انداز ها و موانع  زندگی را پشت سر بگذارم  و توقف نكرده وبا تمامی سرعت به طرف هدف  به پیش بروم و از موانع به پرم  تا به دروازه هدف برسم .

سایر آثار جهل

سایر آثار جهل
قرآن بسیاری از رفتارهای نابهنجار اجتماعی را در جهل و نادانی عاملان آن می یابد و تبیین می کند که چگونه جهل می تواند هنجارهای اجتماعی را دگرگون سازد و رفتارهای اجتماعی مردمان را تحت تأثیر خود قرار دهد. به عنوان نمونه استهزا و تمسخر دیگران که رفتاری نابهنجار است، ریشه در جهل و نادانی افراد دارد (بقره آیه ۶۷ و نیز لقمان آیه ۲ و ۶).
انحصارطلبی و نفی ارزش دیگران (بقره آیه ۱۱۳) انحرافات جنسی و بی بند و باری (یوسف آیه ۳۳ و نمل آیه ۵۵) اقدامات ناسنجیده نسبت به دیگران (حجرات آیه ۶) بی ادبی و ناسزاگویی (فرقان آیه ۶۳) ناشکیبایی و اعتراض به رخدادها و پیشامدهای زندگی و افزایش فشارهای روانی و فروپاشی شخصیتی (کهف آیات ۶۸ تا ۸۱)، تحقیر دیگران و اهانت به ایشان (منافقون آیه ۸) پشیمانی و ندامت (حجرات آیه ۶) تعصب بی جا در عقیده و رفتار (بقره آیه ۱۱۳ و انفال آیه ۳۱ و ۳۴) فال بدزدن نسبت به دیگران و متهم ساختن آنان در ایجاد حوادث طبیعی و رخدادها و یا حتی عذاب ها (اعراف آیه ۱۳۱) توطئه گری و ایجاد بسترهای لازم برای درگیری و تنش در میان مردم (منافقون آیه ۸) تمسک به سحر و جادو و به کارگیری آن ها در زندگی فردی و اجتماعی (بقره آیه ۱۰۲) افزایش درخواست های بی جا از خدا و پیامبر و مردم (هود آیه ۴۶ و ۴۷ و نیز بقره آیه ۱۱۸ و هود آیه ۲۷ و ۲۹ و آیات دیگر) دشنام دادن به خدا (انعام آیه ۱۰۸) پذیرش شایعه و تحت تأثیر آن قرار گرفتن (نور آیه ۱۱ و ۱۵) رفتار نادرست با مردم فرودست و افراد بینوا (هود آیه ۲۷ و ۲۹) و درپیش گرفتن رفتاری ظالمانه و ستمگرانه در حق دیگران (یوسف آیه ۸۹ و انعام آیه ۱۰۸) تقویت گناه و نابهنجاری و بزهکاری در شخص (نساء آیه ۱۷ و یوسف آیه ۳۳ و نمل آیه ۵۵) لجاجت و مقاومت در برابر حق و حق گویان (انعام آیه ۱۱۷) و مجادله با دیگران (حج آیه ۳ و ۸ و لقمان آیه ۲۰ و غافر آیه ۳۵)، ارزش گذاری غلط درباره مسایل (هود آیات ۲۷ و ۲۹ و نحل آیه ۹۵)، اعتراض به برخی از احکام و قوانین (بقره آیه ۱۴۲) و بدعت گزاری (انعام آیه ۱۴۰ تا ۱۴۳ و اعراف آیه ۲۸ و مائده آیه ۱۰۳ و ۱۰۴) و هم چنین احساس امنیت دروغین (انعام آیه ۸۱) یاوه گویی (فرقان آیه ۶۳) و قصص آیه ۵۵) از نمونه های آثاری است که قرآن برای جهل و نادانی در حوزه رفتاری برمی شمارد.
در حوزه عقیده و ایمان، قرآن شماری از امور را به جهل نسبت می دهد که از مهم ترین آن ها می توان به گمراهی (نساء آیه ۴۴ و انعام آیه ۱۴۴) اعراض از حق (انبیاء آیه ۲۴) و اعراض از دین (بقره آیه ۱۳۰) و بی تقوایی (بقره آیه ۱۰۳) و بی ایمانی (همان و نیز ۸ و ۱۳) و پذیرش ولایت غیرخدا (عنکبوت آیه ۴۱) و حس گرایی در همه حوزه های شناختی (جاثیه آیه ۲۴) و مانند آن اشاره کرد.

"دوستي هاي خياباني "

"دوستي هاي خياباني "
 مقدمه :
دوستي هاي خياباني و آشنا شدن دختران و پسران به دور از چشم
والدين يكي از معضلات اجتماعي است .
علل اقتصادي ،اجتماعي و فرهنگي در جوامع با عث شده سن ازدواج
بالا رود و جوانان كمتر تشكيل خانواده بدهند كه البته دنياي ارتباطات
نيز در شيوع اين معضل نقش بسزايي را دارد .
اما گسترش چنين روابطي تاثير منفي در كانون هاي خانوادگي دارد پايه هاي خانواده سالم كه هسته اي از تشكيلات اجتماع مي باشد را متزلزل كرده است . لذا براي جلو گيري از پيشرفت اين معضل به علل ممنو عيت چنين روابطي پر داخته مي شود تا هر ذهن آگاهي با دانستن اين مطالب ، آ گاه تر از پيش باشد .
اين علل عبارتند از :
1 – شرع            2 – قانون              3- عرف           4 – عقل
كه ذيلا" به شرح و تفصيل يكايك اين علل پر داخته مي شود :
1 – شرع
اسلام اهميت ويژه اي براي ازدواج قائل شده است و مخالف رهبانيت و و دنيا گريزي مي باشد حتي احاديث و روايات معتبر و معروفي در زمينه ازدواج و جود دارد كه اشهر آن حديث پيامبر اكرم "ص"است كه مي فرمايد"النكاح سنتي فمن رغب عن سنتي فليس مني " در قران نيزكه كتاب آسماني دين ماست دستور اكيد بر ازدواج صادر شده است و ازدواج را باعث آرامش و تسكين خلقت ، همسر را از آيات و نشانه هاي الهي مي داند و ليكن شرع براي ازدواج قواعد و مقرراتي را وضع نموده است كه رعايت آن لازم مي باشد البته حرمت رابطه زن و مرد نامحرم مخصوص دين اسلام نيست و تمام اديان آسماني و الهي شرم وحيا را براي زن ومردبخصوص زن ومرد جوان لازم دانسته اند اگر امروزه در كشورهاي ديگر و اكثرا غربي بي بند وباري رايج است ناشي از دين آنها نيست. در كنار دين اسلام " مسيحيت " است. آيا مسيحيت رابطه هاي اين چنين كه در بين پيروان اين دين رايج است را جايز شمرده است؟ خير چنين نيست. صفت حضرت مريم "عذرا " است و عذرا يعني "پاكدامن " لقب عيسي "ع " "مسيح" است يعني پاك در كتاب  و سنت حضرت عيسي "ع" هم هيچ جوازي براي دريدن پرده حياو شرم ديده نمي شود پس از اين بي بندوباري رايج ناشي از تحريفات بعدي است. در زندگي ساير پيامبران الهي مثل حضرت موسي"ع" مي بينيم به ريزترين مسا ئل حيا توجه شده به حدي كه  وقتي حضرت موسي "ع" با دختران شعيب پيغمبر به نزد آن حضرت مي رفتند . در جلوي ايشان حركت كردند. ياحضرت ابراهيم"ع" كه سرآمد غيرت و نلموس پرستي در پيغمبران است . همچنين داستان معروف يوسف و زليخا كه به تعبير قرآن احسن القصص قرآن است.حضرت يوسف "ع" در عين جواني و زيبايي در مقابل عشق زليخا به ايشان به خداوند پناه برده ودامنخودرابه گناه نيالود پس با دقت در تاريخ انبياواوليا گذشته و سايراديان و دين مبين اسلام مي بينيم هيچ دين و مذهبي بي بندوباري و بي قاعدگي در روابط زن ومرد را پيشنهاد نكرده است. اگر رهبانيت و ترك زدواج هم در بعضي از مجامع ديده مي شود. فقط بر اثر تحريفات است.
پس اولين عامل مورد بررسي قرار گرفت كه اديان آسماني ازجمله براي ازدواج قانون تعيين نموده وپيروان خود رابه داشتن حيا رهنمون ساخته اند .
2 – قانون
دومين علت ممنوعيت اين نوع روابط در جامعه ما قانون است كه چنين روابطي را ممنوع كرده است .
3 – عرف
سومين علت عرف مي باشد البته اين عامل ناشي از همان متدين بودن مردم ماست و لي وجه تمايزي با علت و فلسفه شرع دارد كه بايد ذكر شود .
 
 4 – دليل عقلي
چهارمين علت دليل عقلي بررد رابطه دوستي بين دختر و پسر جوان و نو جوان مي باشد اين تنها علتي است كه هيچ كس نمي تواند از آن فرار كند ، زيرا در مورد ممنوعيت دين گاهي غفلت موجب فراموشي دستورات ديني مي گردد و در مورد ممنوعيت قانون به علت اجراي ناقص قانون يا عدم دسترسي به همه مجرمين فرار از قانون و مجازات پيش مي آيد . در مورد ممنوعيت عرف نيز در بعضي از شرايط افرادي يافت مي شوند كه پاي بندي به عرف ندارد و كارهاي ضد عرفي را خيلي راحت انجام داده ووقعي به سر زنش هاي اطرافيان نمي گذارند.و لي فرار از ممنوعيت عقلي امكان پذير نيست و با استدلالات عقلي كه بيان خواهد شد هر وجدان بيداري به قضاوت نشسته اعمال خود را مي سنجد و هيچ راه فراري از وجدان و عقل انسان نيست .
      در واقع پيامد اين نوع دوستي ها از دو راه خارج نيست .يا منجر به ازدواج مي شود يا اينكه با شكست مواجه مي گردد.در مورداول كه بسيار نيز نادر است و در مواردي از قبيل عقد اجباري يا اطلاع خانواده هاست . دراين فرض حس اعتماد به طرف مقابل كه يكي از اركان اساسي زندگي زناشويي است از بين مي رود . طرفين هر لحظه انتظار خيانت طرف ديگر را دارند . مرد بيرون از خانه دل به كار نمي بندد چرا كه از خانه اش مطمئن نيست در بعضي موارد پيش آمده كه مرد،زن خود را در داخل حبس نمودهدر ها را از روي او قفل كرده است از طرفي زن تمام مدت دلشوره دارد كه زن جديدي وارد زندگي اش نشود . با يك لحظه تاخير مرد او را مورد باز خواست قرار مي دهد و .......
از همين جا زيربناي اختلاف و ناساز گاريهاگذاشته مي شود و در نتيجه اين ازدواج منجر به طلاق و جدايي مي شود .اما در فرض دوم كه اين دوستي با شكست مواجه مي شود ضربه اصلي به دختر وارد مي گردد زيرا دختر به خاطر احساسات و عواطفي كه دارد زود دلبسته طرف مفابل شده و بعد از شكست دچار طو فان عواطف و هيجانات روحي مي گردد طوري كه اصلا" هيچ مردي را به عنوان مرد زندگي نمي تواند قبول كند .حال چنين دختر و پسري كه وارد زندگي هاي جداگانه اي مي شوند آيا صلاحيت اين را دارند كه شريك خوبي براي همسرشان باشند ؟در اين فرض علاوه براز بين رفتن حس اعتماد به صداقت نيز كه از ديگر اركان اصلي زندگي خانوادگي استاز بين مي رود . چرا كه هر فرد براي كتمان گذشته خود متوسل به دروغشده و مي خواهد سابقه دوستي اش با فرد ديگري را از همسرش مخفي نگه دارد و احساس گناه شكاكي ، پشيماني و افسردگي جايگزين صلح و صفا و دوستي و آرامش در چنين زندگي مي شود .
حال جوانان و نو جوانان عزيز خود به قضاوت بنشينيد آيا يك دوستي بي پايه و اساس چقدر ارزش دارد كه انسان ارزش هاي والاي انسانيت خود را زير پا بگذارد و يك عمر خود را تيره بخت كند .            

نظر اسلام درباره‎ي اخلاق جنسي دختران و پسران چيست؟

نظر اسلام درباره‎ي اخلاق جنسي دختران و پسران چيست؟
‎ اسلام برخلاف ساير اديان و مکاتب، چون به کمال و سعادت تمام افراد جامعه و به تبع آن به تکامل و رشد اجتماعي نظر دارد، همه‎ي احکام و تعاليم آن بر پايه و اساسي تدوين يافته است که بتواند همان هدف را تأمين نمايد؛ بنابراين هيچ حکمي از احکام و تعليمات در شرع مقدس اسلام، بدون حکمت و مصلحت نيست. کمال دين اسلام در دقيق بودن اصول و پايه‎هاي آن است؛ يعني اگر با دقت هر چه بيش‎تر در تعاليم و احکام اسلام تحقيق شود کم‌ترين نقص را در آن نمي‎توان يافت.

با توجه به اين که اسلام بر روابط خانوادگي ميان اعضاي خانواده بسيار تأکيد دارد؛ بنابراين به شدت پيروان خود را از روابط ميان دو جنس مخالف (پسر و دختر) برحذر داشته و فقط آن را در قلمرو شرع تجويز نموده است. شايد حکمت اين مسئله آن باشد که اسلام، ازدواج و تشکيل خانواده را عامل اصلي پيدايش جامعه و بقاي اجتماع بشري تشخيص مي‎دهد، نه اين که نوعي محدوديت و سلب آزادي اجتماعي را قائل شده باشد.
روابط عاشقانه اعم از آميزش يا مقدمات آن، در غير محيط ازدواج در اسلام ممنوع و حرام است و اصولاً بايد دانست که حکمت تحريم در اسلام، مسئله‎ي سلب آزادي طبقات يا مزاحمت و تعدي به حقوق ديگران نيست تا طرفين با رغبت خود و بدون مزاحمت و تعدي به حقوق ديگران بتوانند آزادانه به عمل اقدام کنند؛ بلکه به خاطر محاسبه‎اي است که اسلام براي حفظ خانواده و اجتماع مد نظر داشته است.[1]
اگر ميل غريزي ميان دو جنس مخالف، محدود به ازدواج شرعي نشود و جوانان تا مي‎توانند شهوات جنسي و اميال غريزي خود را از طريق غير رسمي اقناع نمايند، هرگز کسي زير بار رنج و سختي تشکيل خانواده نخواهد رفت و در نتيجه، پايه‎ي زندگي خانوادگي سست و متزلزل شده، عواطف انساني رو به ضعف خواهد رفت، علاوه بر اين رواج و شيوع روابط نامشروع، مفاسد اجتماعي، بهداشتي و اخلاقيِ بسياري را دربرخواهد داشت؛ چنانچه امروزه در غرب اين امر مشهود است.
گزارش اين گونه از مسائل در غرب بسيار وحشتناک است. بنابر نقل جرايد و مطبوعات، سالانه در امريکا در اثر آميزش زن و مرد به طور توافق، سيصد هزار نوزاد بي پدر متولد مي‎شود و بدين ترتيب تکليف جامعه‎ي بشري در صد سال ديگر روشن است. از اين نظر، اسلام آميزش زن و مرد را بدون ازدواج به کلي ممنوع کرده و هزينه‎ي زندگي بچه را به عهده‎ي پدر گذاشته، او را مسئول زندگي فرزند شناخته است.[2]

پاسخ به يک شبهه
برخي شبهه کرده‎اند که چرا اسلام اين محدوديت را ايجاد کرده است؛ در حالي که از طريق روابط جنسي و عاشقانه مي‎توان به خدا نزديک شد، يا از طريق فوق بهتر مي‎توان خدا را شناخت؟ به عبارت ديگر، اگر بخواهيم به عشق حقيقي برسيم، بايد از طريق عشق مجازي وارد شويم و بدون عشق مجازي، وصول به عشق حقيقي محال است.
پاسخ شبهه اين است که مفهوم عشق در فرهنگ اسلام، از هواپرستي و ارضاي غرايز حيواني انسان کاملاً جداست. براي نسل جوان جامعه‎ي اسلامي بايد اين مسئله روشن و معرفت به اين نکته حاصل باشد که عشق در فرهنگ دين، يک اصطلاح عرفاني است که بار معرفتي زيادي بر آن مترتب است و هرگز اديبان و عارفان و حکيمان مسلمان، اين واژه را در بُعد حيواني و غرايز شهواني انسان، محدود نکرده‎اند و با دقت و توجه در آثار منثور و منظوم ادباي مسلمان، اين نکته به دست مي‎آيد که آنان هرگز ميل به شهوات و هواهاي نفساني و زن‌بارگي را تعبير به عشق نکرده‎اند؛ البته گروهي شاعرنما عباراتي را تحت عنوان شعر در اين زمينه رديف کرده‎اند که آن دسته، نه شأن و شخصيت شاعري داشته‎اند و نه بار معرفتي.
البته برخي از ايشان به تبعيت از شاعران اعراب جاهلي، معناي عشق را در روابط جنسي و بُعد حيواني محدود نموده‎اند؛ چنان که يکي از مورخان مي‎گويد: عشق عرب جاهلي در سه چيز خلاصه مي‎شد: شعر و شراب و جنگ.[3]

براي روشن شدن مطلب و رفع هرگونه ابهام در اين که عشق مجازي به معناي هوس‎راني نبوده و آنچه که در آثار و عبارات حکما و ادبا و عرفا آمده، غير از آن چيزي است که برخي از منحرفان براي اغواي جوانان مطرح مي‎نمايند، به نمونه‎هايي از نثر و نظم آن بزرگان به طور اجمال اشاره مي‎شود:
عشق، ميل مفرط و شدت در دوستي را گويند. اين لفظ مشتق از (عشقه) است که در ميان عرب، گياهي را گويند که به دور درخت مي‎پيچد و آب آن را مي‎خورد و رنگ آن را زرد مي‎کند و برگ آن مي‎ريزد و بعد از مدتي درخت خشک مي‎گردد. عشق هم، چون به کمال برسد، قواي انساني را ساقط کند و حواس را از کار بيندازد و طبع را از غذا باز دارد و عاشق از صحبت غير دوست ملول و رنجيده شود.[4]
چنان که قرآن اين حالت را وصف مؤمنان واقعي قرار داده و مي‎فرمايد:
وَالَّذينَ آمَنُوا اَشَدُّ حُبّاً لِلّهِ؛ و آنان که ايمان به خدا آورده‎اند عشق و علاقه‎ي بيش‎تري به او دارند.
چون که مي‎دانند جز ذات پاک او هيچ منبعي براي کمال وجود ندارد، بنابراين غير او را لايق عشق و محبت نمي‎دانند.[5] نظامي در تأييد همين معنا مي‎گويد:
عشق آيينه‎ي بلند نور است شهوت‌‌زحساب‌عشق دور است.
مولوي در بيتي بسيار زيبا چنين سروده است:
يعني هيچ چيز جز حب به ذات الهي را عشق نمي‎نامند.
و يا در جايي ديگر گفته است:
عاشقي پيدا است در زاري دل نيست بـــيماري چو بيماري دل
علت عاشق زعلت‎ها جداست عشق اسطرلاب اسرار خدا است
عطار گويد:
تا جهان باشد نخواهم در جهان هجران عشق
عاشقم بر عشق و هرگز نشکنم پيمان عشق
تا حديث عاشقي و عشق باشد در جهان
نام من بادا نوشته بر سر ديوان عشق
حافظ مي‎گويد:
زعشق ناتمام ما جمال يار مستغني است
به آب و رنگ و خط چه حاجت روي زيبا را؟
ملا احمد جامي مي‎گويد:
عشق بازي کار هر ديوانه نيست شمع سوزي کار هر پروانه نيست.
امام خميني مي‎فرمايند:
عاشقم عاشق و جز وصل تو درمانش نيست
کيست زين آتش افروخته در جانش نيست.
جز تو در محفل دل‎سوختگان ذکري نيست
اين حديثي است که آغازش و پايانش نيست.
و در جاي ديگر چنين سروده‎اند:
عاشق روي توام دست بدار از دل من
به خدا جز رُخ تو حل نکند مشکل من.[6]
ملا عبد الرزاق کاشاني در شرح منازل السائرين خواجه عبد الله انصاري گويد:
سرّ تفاوت ظاهري کلام حکما و عرفا در مدح يا ذم عشقِ صوريِ ظاهري در اين است که عشق صوري، گاه، منبعث از شهوت و گاه، توأم با عفت و پاک‎دامني است.[7]

آنچه از عبارات و بيانات عرفا و حکما مي‎توان به دست آورد، اين است که آنها هرگز از مفهوم عشق، معناي هوسراني و شهوتراني را منظور نداشته‎اند و مقصودشان از عشق زميني و مجازي که پلي است براي دست يافتن به حقيقت اين معنا نمي‎باشد؛ بلکه مرادشان از عشق مجازي و زميني، عشق و حب به انبيا و اوليا و اهل بيت(ع) است که مَعبري است براي عشق حقيقي که عشق به ذات ربوبي است؛ چنان که آن عارف وارسته فرموده‎اند:
عشق دلدار چنان کرد که منصور منش
از ديارم به در آورد و سر دارم کرد.[8]

چرا مرد مي‎تواند چهار زن بگيرد ولي براي زن چنين حقي وجود ندارد؟
‎ يکي از شبهاتي که در برخي محافل علمي بر اسلام وارد کرده‎اند، مربوط به تعدد زوجات است. گفته‎اند که چرا اسلام اجازه داده است که يک مرد بتواند چهار زن بگيرد؛ ولي اين اجازه به زن داده نشده و داشتن بيش از يک شوهر، ممنوع و حرام شمرده شده است؟

اين پرسش، پرسشي نيست که امروزه طرح شده باشد، بلکه از روايات وارده در اين زمينه به دست مي‎آيد که در عصر حضور معصومين(ع) نيز چنين پرسشي مطرح بوده است. براي ما که معتقد به تعاليم و احکام اسلام هستيم، آنچه که در متون ديني آمده، پذيرفته شده است؛ چرا که يقين داريم که هيچ يک از دستورات اسلام، بدون حکمت و مصلحت نيست. اما به خاطر روشن شدن مسئله و پاسخ به پرسش، لازم است که بدترين پرسش را با منطقي‎ترين صورت پاسخ‎گو باشيم و اين از سيره‎ي پيشوايان دين ماست که به پيروان خود تعليم داده‎اند.
در زمان امام رضا(ع) شخصي همين سؤال را از امام(ع) مي‎پرسد و امام در پاسخ مي‎فرمايد:
علت اين که مرد مي‎تواند چهار زن بگيرد ولي زن نمي‎تواند بيش از يک شوهر داشته باشد، اين است که مرد اگر چهار زن هم داشته باشد، فرزندي که هر يک از آنها بياورد فرزند اوست؛ ولي زن اگر دو همسر يا بيش‎تر داشته باشد، فرزندي که به دنيا مي‎آورد، معلوم نمي‎شود از کدام شوهر است؛ زيرا همه‎ي شوهران در هم‎خوابگي با او شريکند و در نتيجه، بديهي است که در چنين وضعي، هم روابط نَسَبي به هم مي‎خورد و هم در مسئله‎ي ارث اشکال پديد مي‎آيد و سرانجام، معارف را نيز تباه مي‎سازد.
در حديث ديگري از امام صادق(ع) وارد شده که فرمودند:
خدا غيرت را به مردان داد و به همين جهت بر زنان حرام کرده است که با غير همسرشان رابطه داشته باشند.
علامه (ره) با توجه به روايات وارده و احاديثي که در ذيل آيات مربوط به اين موضوع در سوره‎ي نساء آمده است، مي‎فرمايند:
اين حکم اسلام با توجه به رعايت حکم فطرت مي‎باشد و آن چه که اسلام در اين زمينه مي‎گويد با آن چيزي که تمدن غرب آن را تبليغ مي‎کند، بسيار متفاوت است. چون اسلام با شرايط خاص و رعايت عدالت و حفظ موازين شرع اين مسئله را تجويز نموده است؛ برخلاف غربي‎ها که اين عمل را چون حيوانات در جامعه‎ي خود رواج داده‎اند و در عين حال به تعدد زوجات اجازه نداده‎اند.[9]

برخي از دلايل علمي نيز در اين حکم وجود دارد که ايشان در بحثِ علميِ تفسير الميزان، در ذيل آيه‎ي دوم سوره‎ي نساء بيان داشته‎اند که در اين جا براي رعايت اختصار از بيان آن معذوريم. در ميان روايات اين باب، نکته‎اي که جالب توجه است اين است که در برخي نصوص روايي وارد شده است که بيش‎ترِ فرزندانِ سفيه و نادان از خانواده‎هايي متولد مي‎شوند که والدين آنها، خصوصاً مادر خانواده، فرد هوس‎ران و شهوت‎پرستي است، چون فرزندان، بيش‎تر، از مادر ارث مي‎برند.
پس هيچ ترديدي در اين نيست که همه‎ي احکام اسلام، بر پايه‎ي حکمت و علتي بنا نهاده شده است که علم، به برخي از آنها دست يافته و بسياري از آنها هنوز هم مجهول مانده است.
البتّه، پاسخ مسئله همان است که امام رضا(ع) فرمودند و ليکن شايد گفته شود که کلام امام(ع) از حيث عقلي قانع کننده نيست.
اين اشکال تا حدّي پذيرفته است؛ به جهت اين‌که امام(ع) حکمت مسئله را بيان فرموده‌اند نه علت آن را. و آنان‌که با تعاليم اديان آشنايي دارند،
به خوبي مي‌دانند که بسياري از دستورات ديني، در هر مکتبي، تعبدي محض است و عقل و استدلالات عقلي را در آن راهي نيست.
آنان ‌که داراي روحيه‌ي تعبد پذيري هستند، چون پيشوايان دين را معصوم و مصون از خطا و گناه، و عمل حرام را داراي مفسده‌ي شديده مي‌دانند، بدون چون و چراي عقلي از آن دوري مي‌جويند.

چرا در امر فحشا، زن بيش از مرد مورد سرزنش قرار مي‎گيرد؟
‎ يکي از پرسش‎هايي که مطرح است اين است که در امر فحشا، با اين که زن و مرد به صورت مساوي شريک هستند، ولي زن بيش‎تر مورد سرزنش و نکوهش قرار مي‎گيرد؛ چرا؟
برخي اين اشکال را تقويت نموده و مي‎گويند اگر مرد قوي‎تر است، پس او بايد بيش‎تر در مقام کنترل خود برآيد و اگر زن و مرد مرتکب عمل زشتي شده‎اند، مرد لايق سرزنش بيش‎تري است تا زن.
اين اشکال، قبل از اين که به اصل دين بازگردد و ناشي از شناخت و معرفت به تعاليم دين باشد، از عادت‎ها و سنن غلط در جوامع ديني سرچشمه مي‎گيرد.
هرگز در متون ديني نيامده است که در ارتکاب اعمال خلاف دين، جنس زن بايد بيش‎تر از مرد مورد مذمّت واقع شود. در اين گونه اعمال که جامعه‎ي انساني را تهديد و ارکان نظام اجتماعي را متزلزل مي‌کند، اسلام براي زن و مرد، مجازات مساوي در نظر گرفته است و اين که در برخي از موارد، عرف مردم، در يک عمل خاص، گناه فردي را شديدتر از ديگري مي‎بيند، ناشي از جاي‎گزيني سنت‎هاي قومي و قبيله‎اي به جاي سنت‎هاي ديني است. بايد تلاش نمود نخست، سنن غلط را از بين برد و سپس با خرافه‌زدايي، زمينه‎اي را براي اجراي تعاليم واقعي دين فراهم نمود. پس پاسخ اين پرسش اين است که چنين چيزي در اسلام وجود ندارد که زن بيش از مرد مورد سرزنش واقع شود؛ البته تفکر اعراب جاهليت قبل از اسلام همين بوده است و برخي از مفسران در تعليل زنده به گور کردن دختران در ميان برخي از اقوام عرب، وجود همين انديشه را دخيل مي‎دانند. نظر صاحب تفسير الميزان نيز همين است. ايشان ضمن بحثي طولاني درباره‎ي هويت زن در اسلام، مي‎فرمايند:

از بقاياي خرافات اعراب جاهلي بعد از اسلام اين است که اگر زن و مرد مرتکب عمل زشت زنا گردند، ننگ در دامن زن تا ابد مي‎ماند؛ هر چند هم توبه کرده باشد، ولي دامن مرد ننگين نمي‎شود هر چند که توبه هم نکرده باشد. بايد دانست که اسلام اين عمل نکوهيده را هم براي زن ننگ مي‎داند و هم براي مرد، و هر دو را مستحق عذاب و عقوبت مي‎داند.[10]
پس اگر تفکري باطل و فرهنگي ناصواب در ميان گروهي از مردم جامعه‎ي اسلامي، رايج باشد، نبايد آن را به نام دين تمام کرد. مقررات اجتماعي اسلام بسيار دقيق‎تر از آن چيزي است که برخي بخواهند به آساني بر آن خدشه وارد نمايند. برخي از مقرراتِ شرعِ مقدسِ اسلام درباره‎ي زن و مرد، متفاوت است؛ اما اين تفاوت‎ها روي حکمت‎هاي خاصي است که انديشه و عقل بشري به سختي مي‎تواند به سرّ و حکمت آن پي ببرد. در فرهنگ اسلام، ملاک ارزش انسان، قرب الهي و عفت و پاک‎دامني است و هر آن کس که به اين ملاک‎ها نزديک شود، گرامي است و آن که از تعاليم الهي سرپيچي نمايد، در ميان مسلمين ارزشي ندارد، چه مرد باشد و چه زن؛ پس جنسيت، معيار ارزش و ضد ارزش بودن نيست، بلکه تقوا و خدا ترسي، ميزان و معيار است.

اسلام و روابط دختر و پسر

اسلام و روابط دختر و پسر
مؤلفه های ارتباط دوستی دختر و پسر
دوستی با جنس مخالف یکی از انواع مختلف ارتباط میان فردی است که مؤلفه های آن بر اساس تعریف فوق، به شرح ذیل می باشد.
1) ـ برقرار کنندگان ارتباط
بر اساس قواعد کلی ارتباط میان فردی، دوستی با جنس مخالف، دارای دو ویژگی اساسی است که وجود آن دو برای برقرار کنندگان ارتباط لازم و ضروری است. به گونه ای که اگر این دو شرط رعایت نشود، آن ارتباط را دوستی با جنس مخالف نمی نامند. الف) ـ اختلاف طرفین ارتباط در جنسیت؛ دوستی با جنس مخالف، بر خلاف دیگر ارتباطها از قبیل ارتباط آموزشی یا اقتصادی، بر پایه اختلاف جنسیت دو طرف بنا می شود. بنابراین ارتباط، یک سویه و یک طرفه نیست بلکه هر دو طرف چه دختر و چه پسر، در این ارتباط نقش فعال دارند. لذا برقرار کنندگان ارتباط، حداقل یک دختر و یک پسر هستند. ب) ـ برخورداری از کارکردهای مبتنی بر جنسیت و توان مندی جنسی؛ از این رو، هرگز ارتباط دوستی دو بچه خردسال، هرچند یکی پسر و دیگری دختر باشد یا پیرمردها و پیرزن ها را ارتباط با جنس مخالف نمی گویند.
2) ـ محتوای ارتباط
هدف این نوع ارتباط، غیر از اهداف یک ارتباط فرهنگی، آموزشی و اقتصادی است. هرگز به شریک تجاری یا کاسب محله که صرفاً با وی ارتباط تجاری برقرار است یا در مبادلات آموزشی و فرهنگی، به طرف مقابل خود، عنوان دوست را نمی دهند بلکه آنها را استاد، معلم، همکار و... می نامند. آن گونه که از اسم این نوع ارتباط، یعنی دوست پسر یا دختر داشتن پیداست، پیام و محتوای آن است که همانا دوستی، محبت، صمیمیت، عشق، رفاقت، یکدلی، عاطفه و... است. البته چون دوستی و محبت، در روابط انسانی، دارای انواع و سطوح مختلف است، محبت مبادله شده در ارتباط با جنس مخالف، از نوع محبت مادرانه یا در سطح محبت دو همکار و شریک اقتصادی نیست و همچنین از نوع محبت همسری هم نیست بلکه محبت آنها هم رنگ با محبت جنسیتی و در سطح جنسی است. بر همین اساس، رسانه و کانال در این ارتباط نیز، با دیگر ارتباطها تفاوت پیدا می کند. محبت مادرانه، از طریق نوازش، خرید اسباب بازی و...، به طرف مقابل (بچه) منتقل می شود ولی در این ارتباط، محبت از کانال دیگری که با رفتارهای جنسی و جنسیتی بی ارتباط نیست، مبادله می گردد. لازم به یادآوری است که مقصود از رفتار جنسی مفهوم خاص نیست بلکه مفهومی فراتر از آن مورد نظر است و شامل هر نوع تمایل به جنس مخالف می شود. یعنی رفتاری که تأثیر آن در ارتباط با همجنس یکی نیست و تأثیری متفاوت با همجنس دارد، مثلاً برای انسان نیازمند ارتباط با جنس مخالف، حتی صحبت کردن با جنس مخالف دارای تأثیری است که این امر در ارتباط کلامی با جنس موافق به دست نمی آید. بی تردید، همین تأثیر متفاوت، ناشی از جنسیت است. از این رو، به آن رفتار جنسی یا جنسیتی می گویند.
رابطه دختر و پسر از منظر اسلام
اصول ارتباطهای انسانی
از منظر اسلام، تمام ارتباطهای انسانی به تمام اقسام آن، باید از اصول و قواعدی پیروی کنند تا مهر صحت شرعی و امضای شریعت به پای آنها زده شود وگرنه آن ارتباط مردود شمرده شده و هرگز مورد پذیرش شریعت نیست و برای هیچ یک از طرفین الزام آور نیست و تعهدی را به نفع یا ضرر آنها به دنبال ندارد.
1) ـ تعهد تضمینی
از جمله قواعدی لازم الاجرا در تمام روابط انسانی، تعهد آوری و تضمینی بودن آن است. یعنی دو طرف ارتباط، باید نسبت به اصل ارتباط و لوازم آن پایبند و متعهد باشند. شارع مقدس، بعد از قبول ضرورت این اصل در روابط بین انسان ها، برای تحقق عملی آن چاره ای دقیق اندیشیده است. از این رو، در تمام ارتباطات اساسی و سرنوشت ساز، «عقد ارتباط» یا «پیمان ارتباط بستن» را یک عنصر ضروری می داند و تمام انواع روابط انسانی را با «عقد» و «پیمان» مستحکم، برای طرفین لازم الاجرا می داند. اگرچه لازم نیست، این عقد و پیمان به شکلی خاص و به الفاظی معین بیان شود بلکه تنها وجود این پیمان و عقد ضروری است تا طرفین را نسبت به مسئولیت خود، در برابر دیگری متعهد سازد. نکته دیگری که در اینجا باید به آن توجه شود. تعیین نوع عقد از بین انواع کلی عقد است. از آنجا که کارکرد و هدف مورد نظر در این نوع ارتباط، همانند ارتباط خانوادگی است و در سطوح ابتدائی یک ارتباط خانوادگی می گنجد، لذا از شرائط عقد و پیمان خانوادگی (ازدواج)، با رعایت شرائط مربوط پیروی می کند. ارتباط خانوادگی، یک نوع ارتباط انسانی است که در نوع خود به شکل عقد ازدواج دائم و عقد ازدواج موقت محقق می شود. البته کارکرد و سطح ارتباط در این نوع عقود خانوادگی، یکسان نیست. برخی از آنها با توافق طرفین معین می شود و برخی بنابر مقتضیات خود عقد تعیین می گردد. به عنوان نمونه، در عقد ازدواج موقت، نوع کارکرد و ارتباط معین است. ولی سطح ارتباط، محدود و میزان آن با توافق طرفین معین می شود. بنابراین، در ارتباط دوستی با جنس مخالف هم که یکی از اقسام عقد موقت است؛ نوع ارتباط معلوم است ولی سطح روابط، کیفیت، محدوده و میزان آن به توافق طرفین، در ضمن عقد معین شده و طرفین به رعایت آن ملزم می شوند.
2) ـ تعریف و تعیین حدود ارتباط
دومین قاعده در ارتباطهای بین فردی، تعیین و تعریف حدود ارتباطها است. از آنجا که طرفین ارتباط، در ضمن پیمان و عقد در برابر یکدیگر متعهد می شوند، باید محدوده این تعهد و التزام معین شود. در ارتباط دوستی با جنس مخالف برای طرفین معین است که هدف از این نوع ارتباط مبادله محبت، صمیمیت، مهر و عشق است اما حدود این نوع مبادلات را باید مشخص کرد تا طرفین در محدوده خاص و تعریف شده، از همدیگر انتظار داشته باشند. مثلاً باید مشخص کرد که آیا ارتباط در سطح گفت وگو است یا تماس بدنی هم، داخل محدوده است. مرز گفتگوها و ناحیه های تماس بدنی تا کجاست. فارغ از این اصل و قاعده، نه تنها این ارتباط درست نیست بلکه این ارتباط محکوم به شکست می باشد. چون سطوح ارتباط تعریف نشده است و چه بسا در فضای دوستی غفلت آلود، به کارکردهای جنسی در سطح ازدواج کشیده شود.
3) ـ عدم مخالفت با شریعت
از دیگر اصول و قواعد حاکم بر روابط انسانی آن است که این ارتباط با احکام شریعت و اصول و مقررات اخلاق دینی، هماهنگی داشته باشد. به مقتضای این اصل حتی اگر در ضمن پیمان ارتباط، شرطی گنجانده شود که با احکام دین و مسلمات شریعت، مخالفت و ناسازگاری داشته باشد یا پایبندی به آن ارتباط منجر به تغییر احکام دین شود، یعنی به تحریم حلال یا تحلیل حرام منتهی گردد، این ارتباط صحیح نیست. مثلاً تعهد به دوست پسر یا دختر نباید به ترک واجبات دین مانند نماز، روزه و... منتهی شود با آنها را به ارتکاب محرمات بکشاند.
شرائط ارتباط دوستی با جنس مخالف
انحصاری بودن ارتباط
بنابر مبنای عقلا، در یک پیمان و تعهد، یک چیز را نمی توان برای دو نفر تعهد نمود. مثلاً در ارتباط اقتصادی، یک شی یا یک خدمت را نمی توان در ظرف زمانی واحد، برای دو شخص متعهد شد و اگر هر دو تعهد در یک زمان باشد، هر دو باطل است و اگر اختلاف زمانی داشته باشند، تعهد و عقد مقدم صحیح و تعهد متأخر باطل است. در ارتباط خانوادگی، هر یک از زوجین نمی تواند خود را برای غیر از همسر خویش تعهد کنند. در ارتباط دوستی با جنس مخالف هم، این سخن اهمیت دارد. چون در ارتباط با جنس مخالف، هر یک پیمان می بندد که فقط برای دوستش باشد و در خدمت اهداف و مقتضیات دوستی با هم باشند. بنابراین، حتی پسر نیز نمی تواند در یک زمان با دو دختر تعهد ببندد. در حالی که در ازدواج یک مرد می تواند با دو زن پیمان همسری ببندد. از این رو، مفاد این پیمان، گسترده تر از آن است که برای وی مجال متعهد شدن برای دو نفر را باز کند. این پیمان تمام زمان و حتی وجود هر یک را برای دیگری متعهد می شود تا هر یک وجود خود را بدون محدودیت زمانی و مکانی، در تعهد دیگری قرار دهد، لذا یک شخص دو وجود ندارد تا آن را برای دو نفر تعهد کند. بنابراین ارتباط دوستی با جنس مخالف در ذات خود انحصاری بودن را اقتضا می کند و از پذیرش هر گونه اشتراک ابا دارد و نمی توان اشتراک را با برنامه ریزی و اعمال مدیریت در زمان و محدودیت در دوستی و سطح ارتباط بر این ارتباط تحمیل نمود.
تعیین محدوده ارتباط
از آنجا که سطوح ارتباط دوستانه، در بین انسان ها متفاوت است، هر سطحی از این ارتباط تعهد و مسئولیتی را متوجه طرفین می سازد. بنابراین، در ارتباط دوستی طرفین باید بدانند که این پیمان چه چیزی را بر عهده آنها می گذارد. چه بسا یکی از طرفین توقعی داشته باشد که دیگری از انجام آن عاجز باشد و حاضر به انجام آن نباشد. محدودیت های مورد نظر که باید توسط تمام افرادی که خواستار این نوع ارتباط هستند رعایت شود، بدین قرار است: ـ محدود بدون مکان ارتباط، ارتباط نباید به وسعت تمام صحنه های زندگی حتی زندگی خانوادگی نباشد. ـ محدود بودن زمان ارتباط، زمان آن به وسعت تمام ساعات شبانه روز نباشد. چون دوستی نمودن و دوست بودن هدف زندگی نیست. همچنین سطح ارتباط، نباید به کارکردهای جنسی خاص و ارتباط جنسی در سطح همسر برسد. به بیان دیگر، باید نوع ارتباط مورد نظر بیان شود. مثلاً کلامی یا غیر کلامی است. سپس تمام اقسام ارتباط مورد نظر معین شود. به خصوص ارتباطهایی که با قسمت هایی از بدن که عضو جنسی محسوب می شوند تکیه دارد. اگر ارتباطی به تماسی بدنی و در حدّ تماس اندام جنسی برسد، دیگر یک ارتباط دوستی نخواهد بود و یک ارتباط جنسی محسوب می شود، ماهیت این ارتباط با ارتباط جنسی تفاوت دارد. آنچه در ارتباط دوستی مبادله می شود، محبت، مهر، عاطفه و صمیمیت است. پیام مبادله شده نباید در حدّ محتوای جنسی یا هر چیز دیگری غیر از دوستی، مهر و... باشد. مبادله پیام و محتوای جنسی، موجب انحراف ارتباط دوستی می شود، به خصوص ضرر و خسران جنسی برای جنس مونث فراهم می شود که کاملاً با فضای ارتباط دوستانه مغایرت و منافات دارد.
الگوی ارتباط دوستی با دختر و پسر
برای تبیین طرح عملیاتی ارتباط دوستی با جنس مخالف باید مراحل ذیل طی گردد:
تعیین هدف دوستی
از جمله آداب دوستی، هدفدار بودن دوستی است. بر این اساس، باید قبل از انتخاب دوست، هدف خود را از دوستی معین کرد. اهداف انتخاب دوست، در نظر انسان ها متفاوت است. گاهی اوقات، هدف انتخاب دوست، آشنائی و کسب اطلاع جهت ازدواج است و گاهی اوقات مبادله آموزشی یا هنری، هدف است. نکته دیگر، آن است که مبتنی بر اهداف صحیح و مناسب باشد. اگر هدف نامناسب باشد، همانند دوستی بی هدف، ارتباط برقرار شده پایدار نخواهد ماند یا دچار آفت می گردد. دوستی با جنس مخالف، اگر به هدف بهره مندی جنسی باشد، به هدف خود نمی رسد یا اگر برسد دیگر دوستی نیست بلکه همسری است که این امر با انگیزه دوستی متفاوت است.
انتخاب دوست
بعد از تعیین هدف مناسب و صحیح و آگاهی از معیارهای دوست خوب در بین افراد آشنا، باید فردی را که معیارهای یک دوست خوب را دار است و می تواند تأمین کننده اهداف مورد نظر باشد انتخاب کرد. در این مرحله باید بسیار دقت کرد تا در تطبیق معیارها اشتباهی رخ ندهد و دوست نما خود را به جای دوست قالب نکند. بسیاری از خطاها، از این جهت، متوجه دوستی ها می شود.
طرح هدف و برنامه
دوستی بعد از انتخاب هدفدار، نوبت طرح دوستی با طرح مقابل می رسد. دوستی یک تعلق خاطر دو سویه است و باید دو طرف، نسبت به هم تعلق خاطر داشته باشند و همدیگر را دوست هم بدانند. بنابراین، اگر یکی دیگری را به عنوان دوست انتخاب کرده است، دیگری هم باید به این انتخاب مهر تأیید بزند و نظر خود را در مورد این انتخاب اعلام نماید. بدین منظور لازم است، طرح دوستی به طرف مقابل اعلام و نظر مساعد وی نسبت به اصل دوستی اخذ گردد. بعد از موافقت دو طرف، نسبت به اصل دوستی، در مورد محدوده دوستی و دیگر شرائط آن طرفین باید به توافق برسند. لازم است، همه حدود ارتباط معین شود، به گونه ای که هیچ نکته مجهولی در این ارتباط برای طرفین باقی نگذارد و هر یک از طرفین ارتباط، به هنگام تعهد بدانند، چه چیزی را در برابر دوست خود متعهد شده اند. محدودیت های ارتباط که از طرف دین اعمال شده است و طرفین ارتباط ملزم به رعایت آن می باشند، شامل موارد ذیل می شود:
الف) ـ هیچ یک از طرفین ارتباط نباید از دیگری انتظار ارتباط غیر کلامی از قسم تماس جنسی را داشته باشد یا طرفین در تعهد خود آن را برای یکدیگر تعهد کنند. پس حتی اگر با توافق یکدیگر این نوع ارتباط را برای همدیگر تعهد کنند، صحیح نیست. چون این قسم از ارتباط صرفاً در محدوده ارتباطات خانوادگی و از قسم همسری است و تنها در این نوع ارتباط باید مبادله شود در ارتباط دوستی، محبت، عاطفه و... باید مبادله شود، نه محتوای جنسی. اگر در ارتباط دوستی، محتوای جنسی مبادله گردد، این ارتباط دیگر ارتباط دوستی نخواهد بود، بلکه ارتباط همسری است که این امر، موجب تداخل نوع پیام و محتوای مبادله می شود و از جمال کانال های آسیب پذیری ارتباط است.
ب) ـ هیچ یک از طرفین، نباید از دیگری انتظار ارتباط غیر کلامی از نوع لمس جنسی را داشته باشد. لمس یکی از رسانه های انتقال پیام عاطفی است و می تواند در این ارتباط به کار گرفته شود ولی نباید لمس جنسی باشد. مقصود از لمس جنسی، لمس اندام های محرک نیروی جنسی و هر اندامی به قصد بهره برداری جنسی است. چون قرار نیست، در این ارتباط محتوای جنسی مبادله گردد. البته قابل توجه است که اگر این امر به صورت ناخواسته، به یک بهره جنسی منتهی شود، مانعی ندارد ولی هدف و نقطه مورد انتظار، نباید بهره مندی جنسی باشد و به منظور رسیدن به این هدف و مبادله این نوع محتوا، اقدام به ارتباط شود یا در ارتباطی این نوع پیام مبادله شود. از این رو مبادله هر نوع محتوای جنسی با قصد و غرض قبلی، از محدوده این ارتباط خارج است و نباید در تعهد طرفین ارتباط قرار گیرد.
ج) ـ با توجه به آداب ارتباط، نباید هیچ یک از طرفین، از یکدیگر تعهد بگیرند که فارغ از محدودیت زمانی و مکانی، در خدمت انتظارات دیگری باشند. در این ارتباط، حدود زمانی و مکانی تعریف شود. زیرا ارتباط فارغ از محدویت مکانی و زمانی، یک ارتباط همسری است. لذا لازم است از نظر محدوده مکانی و زمانی، طرفین با هم به توافق برسند.
پیمان و عقد دوستی بستن
الف) ـ با توجه به ویژگی های طرفین این ارتباط که قبلاً بیان شد و همین طور با عنایت به ماهیت این نوع ارتباط که شبیه با ارتباط خانوادگی است، پیمان و عقد مورد نظر، از نوع عقد و پیمان ازدواج موقت می باشد. البته در ضمن عقد، تمام کارکردهای جنسی از تعهد طرفین خارج می شود. قابل توجه است که خروج کارکردهای جنسی، خلاف مقتضای عقد ازدواج نیست بلکه نوعی اعمال محدودیت در سطح ارتباط است که معمولاً در عقد موقت با توافق طرفین اعمال می شود. همان گونه که در عقد موقت، اگر طرفین سطح انتظار رفتار جنسی خود را کاهش دهند، هرگز خلاف مقتضای عقد عمل نکرده اند، در اینجا هم از ابتدا با کاهش یافته ترین سطح ارتباط جنسی، عقد را منعقد می کنند. پایین ترین سطح ارتباط جنسی، ارتباط کلامی و ارتباط غیر کلامی دیداری، حرکات بدنی، ژست های اندامی و مانند این است. بدون عقد و پیمان هرگز ارتباط کلامی غیر ضروری و ارتباط غیر کلامی دیداری، حرکات بدنی و ژست های اندامی بین دو نامحرم جایز نیست ولی با اجرای این عقد و پیمان جایز و حتی انجام آن بر طرفین واجب می شود و شامل لزوم تعهد و پایبندی می گردد.
ب) ـ در این نوع ارتباط، مانند دیگر پیمان ها و عقدها، صیغه و لفظ خاصی برای اجرای عقد لازم نیست و حتی ثبت آن هم در صحت عقد و پیمان تأثیری ندارد. حضور دو نفر عادل، به عنوان شاهد بر اجرا و ثبت این پیمان در یک مرجع قانونی صاحب قدرت ضمانتی، برای جلوگیری از تخلفات احتمالی و متعهد ساختن طرفین به رعایت مفاد پیمان یک عنصر ضروری است.
ج) ـ بعد از اجرای صحیح عقد و پیمان طرفین در محدوده تعریف شده و مورد توافق و با توجه به محدودیت های خاص این نوع ارتباط، با هم محرم تلقی می شوند. از این زمان، تمام تعهدات لازم الاجرا قابل استیفا است. قابل توجه است که این محرمیت محدود است و تمام سطوح تماس و ارتباط را مجاز نمی شمارد. مثلاً هرگز ارتباط جنسی و حتی تماس با اندام های جنسی را مجاز نمی نماید. در واقع این نوع ارتباطها، همچنان جزء ارتباطهای حرام و نوعی ارتباط با نامحرم تلقی می شود.
د) ـ به هنگام اجرای پیمان، باید تمام محدودیت های مورد نظر و شرائط شخصی مورد توافق، به صورت جداگانه مورد تعهد طرفین قرار بگیرد و طرفین به رعایت آن ملزم شوند.
ه) ـ بعد از اتمام زمان دوستی، بدون نیاز به انجام عملی خاص، با هم نامحرم تلقی شده و تمام سطوح ارتباط باید قطع شود یا قبل از اتمام زمان مورد توافق، طرفین می توانند با بخشش زمان باقی مانده، از هم جدا شوند یا در صورت تمایل بعد از بخشش مدت باقی مانده، از دوستی به عقد ازدواج دائم یکدیگر در بیایند. بنابراین، این نوشته بر این باور است که تنها راه یک ارتباط صحیح و سالم از نوع ارتباط دوستی با جنس مخالف، از دیدگاه اسلام از رهگذر عقد ازدواج موقت با تحدید کامل کارکردهای جنسی ممکن است. این عمل، بهترین شکل دوستی و ارتباط دوستانه است. به بیان دیگر، بهترین دوستان همسران هستند و بهترین دوستی همسری است و مصون ترین و قابل اعتمادترین ارتباط دوستی، ارتباط بر پایه عقد ازدواج است و با وفاترین و صمیمی ترین و با گذشت ترین دوستان، همسران هستند. بنابراین، در راستای دستیابی به برترین الگوی دوستی و برترین دوستی، باید آنها را در پرتو ارتباطات خانوادگی از نوع ازدواج جست وجو کرد و از بیراه روی اجتناب ورزیده و مسیرهای انحرافی را یکسره رها کرد. در حاشیه: تا آنجا که از عبارات نویسنده بدست می آید، وی در تبیین مراد خویش و تبیین محل بحث گفت وگو بین دوستی دختر و پسر دچار تهافت و تناقض صدر و ذیل است. بخش های آغازین مقصود خود را از دوستی دختر و پسر چنین بیان می کند که «این دوستی از نوع محبت همسری نیست بلکه همرنگ با محبت جنسیتی و در سطح جنسی است یعنی رفتاری که تأثیر آن در ارتباط با هم جنس یکی نیست، مثلاً برای انسان نیازمند به ارتباط با جنس مخالف، حتی صحبت کردن با جنس مخالف دارای تأثیری است که با جنس موافق به دست نمی آید.»
در بخش های پایان مقاله می گوید: «دوستی با جنس مخالف اگر به هدف بهره مندی جنسی باشد به هدف خود نمی رسد یا اگر برسد دیگر دوستی نیست بلکه همسری است». یا آنکه در جای دیگر مقاله قصدِ بهره مندی جنسی را منافی با دوستی دختر و پسر دانسته است و محور رابطه را تبادل مهر، محبت دوستی و عشق معرفی می نماید. به هر حال آنچه در این باره می توان گفت این است که:
1. چنانچه مقصود نویسنده از دوستی دختر و پسر ارتباط این دو بدون جاذبه و کشش جنسی باشد، چنین مفهومی به هیچ روی مورد نظر هواداران دوستی دختر و پسر به ویژه در غرب نیست آنچه از دوستی دختر و پسر در دنیای امروز مطرح است عمدتاً در رابطه با تمایلات و کشش های جنسی است.
2. در صورتی که مراد نویسنده دوستی دختر و پسر بدون تمایلات جنسی است، چرا آن را نوعی ازدواج موقت نامیده و این رابطه را تحت ضابطه ازدواجِ موقت تصحیح نموده اند. در ازدواج موقت در دیدگاه اسلامی میان دختر و پسر، محرمیت حاصل شده و تمایل و تجاذب جنسی در سطح نگاه و سخن گفتن و لمس بدنی و حتی روابط خاص جنسی نیز مجاز است، چگونه می توان دختر و پسری را با پیمان ازدواج موقت به یکدیگر پیوند داد و مدعی شد میان آن دو نباید گرایش جنسیتی پدید آید. مضافاً بر آن که اصولاً رابطه و دوستی دختر و پسر آن هم در سن نوجوانی و جوانی که زمان اوج نیازهای جنسی است نمی تواند بدونِ تمایلات و تجاذب جنسی میان دختر و پسر باشد.
نویسنده می گوید این دوستی دختر و پسر رابطه ای انحصاری است و هیچ یک از طرفین نمی تواند با فرد دیگری رابطه دوستی برقرار کند. این در حالی است که وی وجه صحّتِ این دوستی را ازدواج موقت می داند. اگر مبنای این دوستی، ازدواج موقّت است چگونه ایشان حکم به انحصاری بودن آن کرده اند در حالی که در اسلام، انحصار ازدواج موقت در ناحیه مرد وجود ندارد مرد می تواند همزمان با بیش از یک زن پیمان ازدواج موقت بر قرار نماید. نویسنده مدعی است که اجرای این پیمان دوستی نیاز به لفظ ندارد و تنها حضور دو شاهد عادل کافی است. انچه از فتاوای فقهی و قوانین شرعی اسلام بدست می آید آن است که وقوع پیمان ازدواج موق نیازمند اجرا و انشای لفظیِ عقد ازدواج موقت است و حضور دو شاهد عادل نیز لازم نیست آنجا که حضور دو شاهد عادل لازم است هنگام اجرای صیغه طلاق است.
روابط دختر و پسر و آينده مبهم جامعه 
گروه اجتماعي -يکي از مسائل مهم اجتماعي در سال هاي اخير مسئله روابط دختران و پسران است. درباره اين پديده، مانند بسياري پديده هاي اجتماعي ديگر، ديدگاه هاي متفاوت و گاها متضادي وجود دارد. عموما اکثر والدين،  مربيان و کساني که دغدغه حفظ سنت ها و آموزه هاي ديني-اخلاقي را دارند، با نگاهي انتقادي تر به اين پديده توجه مي کنند. به گزارش فردا، در ماههاي اخير برخي از کارشناسان امور اجتماعي و مسئولين فرهنگي کشور با ابراز نگراني از نابساماني روابط دختران و پسران نوجوان و جوان، صبحت از تفکيک جنسيتي در دانشگاهها به ميان آورده اند تا جايي که علي مطهري عضو کميسيون اجتماعي مجلس شوراي اسلامي، ازدواج موقت را براي دانش آموزان دبيرستاني توصيه کرده و يا مريم بهروزي دبير کل جامعه زينب که جز مدافعان تک جنسيتي کردن دانشگاهها است دوشيفته نمودن دانشگاهها را براي احتياط اختلاط دختران و پسران جوان پيشنهاد داده است. اين در حالي است که برخي کارشناسان امور تربيتي و روانشناسي اين نوع رابطه را مرحله اي از بلوغ فکري و رشد شخصيت مي دانند که موفقيت در آن به معناي موفقيت در فرآيند اجتماعي شدن است. گروهي ديگر از متخصصان علوم اجتماعي نيز، روابط دختر و پسر را از ويژگي هاي جوامع مدرن يا در حال گذار به سوي مدرنيته تلقي مي کنند. اما آنچه باعث مي شود مواضع گروه هاي مختلف، صرف نظر از گروه جوانان در موضوع روابط دختر و پسر تا اين حد متنوع باشد، به فقدان پژوهش هاي مستند بر مي گردد.در اين خصوص "پروفسور غلامحسين باهر" جامعه شناس و عضو هيئت علمي دانشگاه تهران گفت: روابط دختران و پسران در ايران و حتي جهان در دوره هاي مختلف زماني دچار تحولات بسياري شده است. حتي اين روابط در تهران و شهرهاي بزرگ متفاوت با شهرها و روستاهاي کوچک است. جامعه شناسان روابط دختران و پسران را به 4 دسته کلي تقسيم کردند. دسته نخست اين روابط، در پايين ترين طبقات فرهنگي جامعه شکل مي گيرد و بسيار سنتي و گاهي بدوي به آن نگريسته مي شود. نوع ديگر آن رابطه هاي کلاسيک و يا سنتي که عموما به خواستگاري  منجر مي شود است که امروزه اکثرا در ميان بازرگانان و قشر سنتي جامعه ديده مي شود. وي نوع سوم اين رابطه ها را رابطه  قبل از ازدواج و ميان يک دختر و يک پسر عنوان کرد و گفت: اين نوع رابطه ها عموما بدون اطلاع خانواده است و در بسياري از مواقع اگر با آگاه سازي جوان همراه نباشد مشکلاتي از جمله بهم ريختگي روحي و جسمي براي جوان در پي دارد. پروفسور باهر با ابراز تاسف و انتقاد از بي تفاوتي مسئولين فرهنگي کشور نوع آخر اين رابطه ها را رابطه ميان يک پسر با چند دختر و يا يک دختر با چند پسر عنوان کرد و گفت: اين نوع روابط نه مطابق با موازين اخلاقي و نه اسلامي است و هر روز شاهد گسترش آن در ميان خانواده ها و متلاشي شده پيوندهاي خانوادگي هستيم. بايد متاسف تر شويم که اين مسئله در بين متاهلين نيز بسيار ديده مي شود که در اين باره مسئولين فرهنگي جامعه بايد فکري منطقي و مطابق با شان جامعه نمايند. فقدان پژوهش هاي کافي درخصوص روابط دختر و پسر در ايران، معلول مسائلي است که از آن جمله مي توان به حساسيت هاي عمومي جامعه در طرح موضوعات و مسائلي که به حوزه روابط جنسي و خصوصي افراد مربوط مي شوند، اشاره کرد. در اين قبيل مسائل،  از يک طرف اشخاص غالبا از بيان واقعيت ها طفره مي روند و از طرف ديگر موسسات و سازمان هاي متولي امور پژوهشي، مطالعاتي در اين باره انجام نمي دهند. پروفسور باهر همچنين با اشاره به نبود آمار دقيق در اين خصوص، سن آغاز اين روابط را از سنين تکليف، يعني در ميان دختران در 10 تا 15 سالگي و در پسران 15 تا 20 سالگي که اين سنين همزمان با آغاز بلوغ جنسي و جسمي مي باشد عنوان مي کند.وي تغيير شکل روابط دختران و پسران را وابسته به تغيير کميت ديدگاه جوانان و همچنين توسعه تکنولوژي و ماهواره و رسانه ها دانسته و تاکيد کرد: تسهيل روابط دختر و پسر، توسعه وسايل ارتباط جمعي، تغيير در گروه هاي مرجع جوانان، بالا رفتن سن ازدواج، حاکميت روحيه فردگرايي، بحران هويت، ناکارآمدي خانواده ها در ارضا» نيازها و عواطف زوجين از جمله دلايل گسترش اين نوع رابطه ها است. در ادامه محمد قيوم دهقان عضو کميسيون اجتماعي مجلس شوراي اسلامي نيز با انتقاد از عملکرد سازمان ملي جوانان و همچنين سازمانهاي فرهنگي کشور در اين باره گفت: ديدگاههاي غلطي در فرهنگ ما وجود دارد که باعث شده گاهي جوانان از حق مسلم خود که آشنايي با جنس مخالف براي ازدواج است محروم شده و يا آنچنان فضا باز بوده که جوان و نوجوان در اين راه به بن بست رسيده است. خانواده و آموزش و پرورش نقش مهمي مي توانند در آموزش جوانان و هدفمند نمودن رابطه هايي که ميان دختران و پسران قبل از ازدواج دارند داشته باشند و به اين روابط شکل و سروساماني مطابق با موازين اسلامي و اخلاقي دهند.در آماري که توسط سازمان ملي جوانان از 7 هزار دختر و پسر مجرد 51تا 28 ساله انجام شده بيانگر اين است که انگيزه 30 درصد از افراد براي برقراري رابطه دوستي، 34 درصد انتخاب همسر و 14 درصد رابطه جنسي را عنوان کرده اند که اين عدد نگران کننده اي مي باشد.  همچنين 40 درصد افراد خيابان را به عنوان مکان آغاز ارتباط با جنس مخالف اعلام کردند، نزديک به 15 درصد در ميهماني خانوادگي 15 درصد دانشگاه و 12 درصد پارک و بقيه،مهمانيهاي دوستانه را اولين مکان ارتباطي با جنس مخالف دانسته اند. اين در حالي است که سازمان ملي جوانان که جز نهادهاي فرهنگي مي باشد هيچ فعاليت خاصي جز برگزاري همايش در چند شهر، انجام نداده است. در اين ميان نبايد از کم کاري آموزش و پرورش و نهادهاي فرهنگي و دانشگاه ها چشم پوشي نمود. نظام آموزش و تربيت  ما از تربيت دختران و پسران براي پذيرش نقش هاي متفاوت غافل و موجب شدهکه هر دو جنس به رغم وجود غرايز و نيازهاي متفاوت و گاه متضادشان، در برقراري ارتباط با يکديگر، در موقعيت ها و فرصت هاي متفاوت يکسان رفتار کنند.در ادامه پروفسور باهر، با اشاره به اينکه تغيير زندگي جوانان و ضعف بنيان خانوده و طلاق از عوامل مهم گرايش آنها به سمت جنس مخالف است گفت: امروز جوانان و نوجوانان نسبت به گذشتگان خود کار و فعاليت کمتري دارند در مقابل تفريحات سالم کمتري نيز دارند و انرژي در بدن آنها به طور مثبت استفاده نمي شود در ضمن از غذاهايي استفاده مي کنند که محرک و تقويت کننده نيازهاي جنسي آنها است.وي همچنين عدم کنترل خانواده بر جوانان را نيز بسيار موثر در اين امر دانسته و تصريح کرد: دور شدن از طبيعت و فطرت و دين باوري و باورهاي عرفاني از عواملي است که سبب مي شود ارتباطات در ميان جوانان شکل ديگري که امروزه شاهد آن هستيم به خود بگيرد.با اين همه آنچه بيش از پيش لزوم آن در جامعه احساس مي شود ابن است که مسئولين فرهنگي جامعه تمام امکانات و تلاش خود را در اصلاح فرهنگ جامعه به کار بگيرند زيرا تا فرهنگ سازي درست صورت نگيرد خورده کارها نتيجه مطلوب را به همراه نخواهد داشت. کشور با وجود داشتن نهادها و سازمانهاي مختلف فرهنگي مانند وزارت ارشاد، سازمان ملي جوانان، پايگاههاي بسيج هنوز براي جوان ايراني چارچوب روشني براي اين نوع رابطه روشن نکرده که ارتباطي متناسب با شان ديني و اخلاقي گشور داشته باشد.
عوامل زمینه ساز در ایجاد روابط نا سالم میان دختر و پسر
ابتدا بایستی مراد و منظور از واژه رابطه فهمیده شود و سپس معیار و ملاک ما از اینکه به مجموعه‌ای از روابط سالم و به مجموعه‌ای دیگر ناسالم می‌گوییم چیست؟
رابطه واژه‌ای عربی است که در معنای تماس و وصل شدن به کار می‌رود و در گفتار روزمره به مجموعه‌ای از رفتارهایی اطلاق می‌شود که در تماس با یکدیگر ابراز می‌کنیم.
رابطه و برقراری آن با دیگران فی نفسه محکوم به فساد و تباهی نیست و این، هدف و مقصود نهایی و غایی طرفین است که صفت سالم یا ناسالم بودن را به همراه خواهد داشت. این نکته را هم باید متذکر شد که در جوامع مختلف، بنا به نوع فرهنگ و آداب و رسوم و آموزه‌های ملی، تعاریف مختلفی از روابط سالم و ناسالم ارائه می‌شود.
در این نوشتار سعی بر این است تا عوامل زمینه ساز در ایجاد روابط ناسالم میان دختر و پسر مورد بررسی قرار گیرد. این عوامل را می‌توان در چهار بخش طبقه‌بندی کرد:
۱- عوامل درونی و روانی: این عوامل به شرط وجود سایر عوامل، می‌تواند موجبات برقراری روابط ناسالم را فراهم نماید. تفاوت در حالات روحی و روانی  و اخلاقی دختران و پسران و علایق و خواسته‌های آنان می‌تواند باعث بروز روابط ناسالم میان این دو شود. تفاوت درونی دیگری که می‌توان نام برد قوه شهوت نهفته در نهاد آدمی است که فی‌نفسه نیروی محرک مثبتی است به این جهت که باعث جذب دو جنس می‌شود و دلیلی است برای رابطه مثبت و زندگی مشترک؛ اما همین نیروی مثبت اگر در جهت نیل به هوسرانی قرار گیرد، تبدیل به بلایی خانمانسوز می‌گردد که نمونه آن در همه جوامع یافت می‌شود.
۲- عوامل اجتماعی: عوامل اجتماعی را به دلیل اهمیت خانواده به عنوان یک اجتماع کوچک و مهمترین اجتماع در رشد و تربیت افراد به دو بخش تقسیم می کنیم: الف) عوامل خانوادگی       ب) سایر عوامل اجتماعی
 الف) عوامل خانوادگی: خانواده به عنوان اولین کانون رشد و تعالی جوانان در سعادت و شقاوت دختران و پسران نقش کلیدی دارد. اگر خانواده دارای شرایط و احوال خوبی باشد، در امر تعلیم و تربیت فرزند خود موفق خواهد بود. عواملی نظیر بیسوادی، نداشتن آگاهی کافی از روشهای تعلیم و تربیت و عدم ارتباط مناسب والدین با یکدیگر می تواند دلیلی برای بروز روابط ناسالم میان دختران و پسران باشد.
ب) سایر عوامل اجتماعی: علاوه بر عوامل خانوادگی تاثیرگذار بر روابط دختر و پسر، سایر عوامل اجتماعی نیز در سطحی فراتر بر روند رفتار و روابط آنان تاثیر می گذارد. بافت جامعه از لحاظ آداب و رسوم و عادات غالب مردم در قومیتهای مختلف و همچنین روابط مردم در طبقات مختلف جامعه، باعث ایجاد تفاوتها و چالشهای میان افراد شده و زمینه ایجاد یک روابط ناسالم را بوجود می آورد.
۳- عوامل اقتصادی: عوامل اقتصادی را اگر به صورت یک طیف در نظر بگیریم، دو سر این طیف از یک سو فقر و در سوی دیگر ثروت می باشد. هر دوی این اوضاع در تجربیات گوناگون نشان داده که در بیشتر مواقع، دارای عدم روابط سالم است. البته استثنائاتی هم وجود دارد، امّا آنچه مسلّم است، این است که در همه جوامع، از جمله عوامل مهمی که باعث ترویج فساد و فحشا می شود، فقر است. و همچنین گروهی از افراد که دارای ثروت و توانایی مالی زیادند، در صورت وجود سایر عوامل، دارای روابط ناسالمی خواهند بود.
۴- عوامل فرهنگی: با دقت در فرهنگ حاکم بر جوامع مختلف در می یابیم که تفاوتهای زیادی میان این فرهنگ ها وجود دارد و هر کدام از آنها تعریفی از رابطه سالم و ناسالم ارائه داده اند، اما آیا تعریف سالم بودن یک رابطه دلیل بر عدم وجود رابطه ناسالم است؟ مثلا در جواعی که حتی داشتن روابط جنسی میان دختران و پسران به شرط وجود رضایت دختر، یک امر عادی و غیر جرم محسوب می شود، آیا به صرف جرم نبودن این روابط، می توان بر سالم بودن آن صحه گذاشت؟ از سوی دیگر جوامعی که این روابط در آنها جرم محسوب می شود و قطعا از نظر فرهنگی، عملی ناشایست است، راه های جایگزینی را برای ایجاد رابطه صحیح و سالم میان دختران و پسران بوجود می آورد؟ در مجموع می توان گفت برای اینکه بتوان از ایجاد روابط ناسالم جلوگیری کرد، باید عوامل فرهنگی تاثیرگذار را تشخیص داده و البته باید نوع و تفاوت فرهنگ ها را در این راه مد نظر قرار داد..