پیامک های مهدوی
چه انتظار عجیبی !!!
تو بین منتظران هم عزیز من ، چه غریبی
عجیب تر ، که چه آسان نبودنت شده عادت
چه بیخیال نشستیم ، نه کوششی نه وفایی
فقط نشسته و گفتیم ؛ خدا کند که بیایی
.................................................
اگر تو را نداشتم فراق بی وصال بود حکایت جدائیم ز محضرت مدام بود ، اگر تو را نداشتم
حسین سرورم نبود چگونه بی امام عشق ، عشق را دوام بود
اللهم عجل لولیک الفرج
..................................
آقا بیا بخاطر باران ظهور کن
مارا از این هوای سراسیمه دور کن
وقتی برای بدرقه عشق می روی
از کوچه های خسته ما هم عبور کن
اللهم عجل لولیک الفرج
...............
اباصالح المهدی هر شب که انتظار تورا می برم به روز
شرمنده ام که بی تو نفس می کشم هنوز
...............................
آقاجان
نه شرم وحیانه عارداریم ازتو
اما گله بیشمـار داریم ازتـو
ما منتظر تو نیستیـم آقاجـان
تنها همـه انتظار داریم از تو
اللهم عجل لولیک الفرج
........................
ما منتظر تو نیستیم آقا جان
تنها همه انتظار داریم از تو
..........................
فقط دليل جدايي ز تو گناه من است
ثمر از اين همه غفلت دل سياه من است
هميشه ذكر تو را من به روي لب دارم
كه نام تو گل زهرا دليل راه من است
ببين كه روز سپيدم ز هجر تو شام است
بيا و نور فكن كه چهره تو ماه من است
جدايي از تو بلايي عظيم و جانكاه است
گواه قلب حزين سردي نگاه من است
بگو به آن دو ملك در سياهي قبرم
كه اين غلام قديمي بارگاه من است.
...................................
خدایا !
آنچنان زمین گیرم نکن که هنگام ظهور مولا توان برخاستن نداشته باشم ...
اللهم عجل لولیک الفرج
مهدی جان !
روا بود که گریبان ز حجر تو پاره کنم ...
دلم هوای تو کرده بگو چه چاره کنم ...
اللهم عجل لولیک الفرج
تا کسی رخ ننماید ز کسی دل نبرد
دلبر ما دل ما برد و ز ما رخ ننمود
اللهم عجل لولیک الفرج
چه جمعه ها که یک به یک غروب شد نیامدی
چه بغضها که در گلو رسوب شد نیامدی
خلیل آتشین سخن تبر به دوش بت شکن
خدای ما دوباره سنگ و چوب شد نیامدی
برای ما که دلشکسته ایم و خسته ایم نه
ولی برای عده ای چه خوب شد نیامدی
تمام طول هفته را به انتظار جمعه ام ...
دوباره صبح ٫ ظهر ٫ نه ! غروب شد نیامدی
اللهم عجل لولیک الفرج
یا امام زمان انتظار هم از نیامدنت بی تاب شد ...
اللهم عجل لولیک الفرج
بر چهره پر ز نور مهدی صلوات
بر جان و دل صبور مهدی صلوات
تا امر فرج شود مهیا بفرست
بهر فرج و ظهور مهدی صلوات
اللهم عجل لولیک الفرج
بی تو ای صاحب زمان
بی قرارم هر زمان
از غم هجر تو من دلخسته ام
همچو مرغی بال و پر بشکسته ام
اللهم عجل لولیک الفرج
ما معتقدیم که عشق سر خواهد زد
بر پشت ستم کسی تیر خواهد زد
سوگند به هر چهارده آیه نور
سوگند به زخم های سرشار غرور
آخر شب سرد ما سحر می گردد
مهدی به میان شیعه برمی گردد
اللهم عجل لولیک الفرج
اگر تو نیایی سیلی ظالمان همیشه بر گونه مظلومان می خورد و صدای ظالم همه جا به گوش می رسد ...
اللهم عجل لولیک الفرج
کامل بتاب و رخ بنما ...
اگر تو یاری کنی جسمم آرام می گیرد...
پس فکری برای دل بی تابم کن ...
اللهم عجل لولیک الفرج
فقط توئی که می توانی داد عدالت سر دهی ... چون تو زاییده حقی ...
اللهم عجل لولیک الفرج
به خدا سوگند دنیا را آذین می بندیم اگر لحضه آمدنت را بدانیم ...
اللهم عجل لولیک الفرج
............................
هر کجا سلطان بود، دورش سپاه و لشکر است
پس چرا سلطان خوبان بي سپاه و لشکر است
با خبر باشــيد اي چشم انتظاران ظهــــور
بهترين سلطان عالم از همه تنهاتر است
اللهم عجل لوليک الفرج
براي تعجيل در فرجش صلوات
امام صادق-ع: اهل آسمان و زمين بوسيله ي ظهور او خوشحال مي شوند. پرندگان هوا
و ماهيان دريا نيز با ظهور او شادي مي کنند.
...
خدايا! درک دوران سبز ظهور دولت عشق را نصيب ما بگردان/ آمين.
گوش دل را وا کنيد آيد ندا / بانگ هل من ناصرش از هر کجا
هجر تو ز درد و داغ دلگيرم کرد
اندوه غم زمان زمينگيرم کرد
گفتند که جمعه ميرسي از کعبه
اين رفتن جمعه جمعه ها پيرم کرد
خدايا تا به کي هجران مهدي
به دستم حسرت دامان مهدي
الهي هر بلا از حضرتش دور
الهي، من بلا گردان مهدي
يوسف از جرم زليخا گر به زندان مي رود
يوسف زهرا ببين از جرم ما حبس ابد گرديده است
کاش جمعه ها آنقدر که منتظر يوسف پيامبر بوديم، کمي هم منتظر يوسف زهرا بوديم.
جهت تعجيل در فرج صلوات
يعقوب ترين چشم جهان قسمت ما باد
چون يوسف گمگشته ي ما يوسف زهراست
...
يا اباصالح ادرکني
دامن علقمه و باغ گل ياس يكيست
قمر هاشميان بين همه ناس يكيست
سير كردم عدد ابجد و ديدم به حساب
نام زيباي اباصالح و عباس يكيست
عصر يک جمعه دلگير،
دلم گفت: بگويم، بنويسم
که چرا عشق به انسان نرسيدست،
چرا آب به انسان نرسيدست،
و هنوزم که هنوز است، غم عشق به پايان نرسيدست
بگو حافظ دلخسته ز شيراز بيايد،
بنويسد که هنوزم که هنوز است،
چرا يوسف گمگشته به کنعان نرسيدست و
چرا کلبه احزان به گلستان نرسيدست
عصر اين جمعه دلگير،
وجود تو کنار دل هر بيدل آشفته شود حس
کجايي گل نرگس؟
کاش بودي تا دلم تنها نبود
تا اسير غصه فردا نبود
کاش بودي تا فقط باور کني
بي تو هرگز زندگي زيبا نبود
ما معتقديم عشق سر خواهد زد
بر پشت ستم کسي تبر خواهد زد
سوگند به هر چهارده آيه نور
سوگند به زخمهاي سرشار غرور
آخر، شب سرد ما سحر ميگردد
مهدي به ميان شيعه بر ميگردد
براي آمدنت انتظار کافي نيست
دعا و اشک و دل بيقرار کافي نيست
خودت دعا بکن اي نازنين که بر گردي
دعاي اين همه شبزندهدار کافي نيست
سؤالي ساده دارم از حضورت
من آيا زندهام وقت ظهورت؟
اگر تو آمدي، من رفته بودم
اسير سال و ماه و هفته بودم
دعايم کن دوباره جان بگيرم
بيايم در حضور تو بميرم
آتش دوست اگر در دل ما خانه نداشت
عمر بيحاصل ما اين همه افسانه نداشت
من به چشم شيعيانم، جلوه الله و نورم
من ميان دوستانام، گرچه پندارند دورم
ملک هستي، بحر مواجي بود از شوق و شورم
دوستان، آماده، نزديک است ايام ظهورم
قطعه گمشدهاي از پر پرواز کم است
يازده بار شمرديم و يکي باز کم است
اين همه آب که جاري است نه اقيانوس است
عرق شرم زمين است که سرباز کم است
خستگان عشق را ايام درمان خواهد آمد
منجي عالم، پناه بيپناهان خواهد آمد
غم مخور اي فاطمه! اي بانوي پهلو شکسته!
مهديات با شيشهي دارو و درمان خواهد آمد
دلمردهايم بدون تو اما مسيح من
يک جمعه هم زيارت اهل قبور کن
جر تو ز درد و داغ ، دلگيرم کرد
اندوه غم زمان زمينگيرم کرد
گفتند که جمعه ميرسي از کعبه
اين رفتن جمعه جمعهها پيرم کرد
باز به انتظار تو جمعه غروب ميشود
اگر بيايي از سفر، آه چه خوب ميشود
کاش ميشد واژهها را شست و انتظار را تفسير کرد ولي افسوس ...
- آقا جان! حيف نيست ماه شب چهارده پشت ابرهاي تيره و پاره پاره پنهان بماند؟ حيف نيست ديده را شوق وصال باشد ولي فروغ ديده نباشد؟!
- به اميد روزي که متن تمام پيامکها يک جمله باشد و آن: مهدي آمد.
- کجايى اى هميشه پيدا از پس ابرهاى غيبت؟
- مهدي جان!
به روسياهيمان نگاه نکن و به دستهايمان که خالي و گنهکارند، قلبمان را ببين که هر روز، صبح و شام تو را ميخوانند.
________________________________________
- تو خواهى آمد و ياسها و نيلوفرهاى «سرکش» را به دعوت خواهى خواند و حضور تو تسلاى دل ياسهاى کبود خواهد بود.
________________________________________
- مهدي جان بيا و دنياى دل را به بوى خوش فطرت پر کن. دلهايى که همواره در سرزمين نيمه شب تو را مىخوانند و به عشق تو در آسمان مکاشفه پرواز مىکنند.
آقا بيا بنه پا بر ديده هاي ترم
منگر که از همه گنه آلوده ترم
بيا تا بشويم جاده ها با سرشکم
سرشکهايي که مي بارد از چشمهاي ترم
كاش ميشد واژهها را شست و انتظار را تفسير کرد ولي افسوس ...
________________________________________
- آقا جان! حيف نيست ماه شب چهارده پشت ابرهاي تيره و پاره پاره پنهان بماند؟ حيف نيست ديده را شوق وصال باشد ولي فروغ ديده نباشد؟!
________________________________________
- به اميد روزي که متن تمام پيامكها يک جمله باشد و آن: مهدي آمد.
________________________________________
- کجايى اى هميشه پيدا از پس ابرهاى غيبت؟
________________________________________
- مهدي جان!
به روسياهيمان نگاه نکن و به دستهايمان که خالي و گنهکارند، قلبمان را ببين که هر روز، صبح و شام تو را ميخوانند.
________________________________________
- تو خواهى آمد و ياسها و نيلوفرهاى «سركش» را به دعوت خواهى خواند و حضور تو تسلاى دل ياسهاى كبود خواهد بود.
________________________________________
- مهدي جان بيا و دنياى دل را به بوى خوش فطرت پر كن. دلهايى كه همواره در سرزمين نيمه شب تو را مىخوانند و به عشق تو در آسمان مكاشفه پرواز مىكنند.
عصر يك جمعه دلگير،
دلم گفت: بگويم، بنويسم
كه چرا عشق به انسان نرسيدست،
چرا آب به انسان نرسيدست،
و هنوزم كه هنوز است، غم عشق به پايان نرسيدست
بگو حافظ دلخسته ز شيراز بيايد،
بنويسد كه هنوزم كه هنوز است،
چرا يوسف گمگشته به كنعان نرسيدست و
چرا كلبه احزان به گلستان نرسيدست
عصر اين جمعه دلگير،
وجود تو كنار دل هر بيدل آشفته شود حس
كجايي گل نرگس؟
............
كاش بودي تا دلم تنها نبود
تا اسير غصه فردا نبود
كاش بودي تا فقط باور كني
بي تو هرگز زندگي زيبا نبود
............
ما معتقديم عشق سر خواهد زد
بر پشت ستم كسي تبر خواهد زد
سوگند به هر چهارده آيه نور
سوگند به زخمهاي سرشار غرور
آخر، شب سرد ما سحر ميگردد
مهدي به ميان شيعه بر ميگردد
............
براي آمدنت انتظار كافي نيست
دعا و اشك و دل بيقرار كافي نيست
خودت دعا بكن اي نازنين كه بر گردي
دعاي اين همه شبزندهدار كافي نيست
............
سؤالي ساده دارم از حضورت
من آيا زندهام وقت ظهورت؟
اگر تو آمدي، من رفته بودم
اسير سال و ماه و هفته بودم
دعايم كن دوباره جان بگيرم
بيايم در حضور تو بميرم
............
آتش دوست اگر در دل ما خانه نداشت
عمر بيحاصل ما اين همه افسانه نداشت
............
من به چشم شيعيانم، جلوه الله و نورم
من ميان دوستانام، گرچه پندارند دورم
ملك هستي، بحر مواجي بود از شوق و شورم
دوستان، آماده، نزديك است ايام ظهورم
............
قطعه گمشدهاي از پر پرواز كم است
يازده بار شمرديم و يكي باز كم است
اين همه آب كه جاري است نه اقيانوس است
عرق شرم زمين است كه سرباز كم است