زمینه سازی برای ظهورامام مهدی (عج) و رسالت منتظران(2)
بسمه تعالی
علی غزالی اصفهانی
زمینه سازی برای ظهورامام مهدی (عج) و رسالت منتظران(2)
چکیده
ظهور منجي موعود و شكلگيري حكومت عدل جهاني، ازجمله آرمانهاي مشترك انسانها در طور تاريخ بشر بوده است. به رغم تفاوت نگرش به منجي عالم در اديان مختلف، در اصل ظهور و تحقق حكومت عدل جهاني بين اديان مختلف اتفاقنظ زمینه سازی برای ظهور ورسالت منتظران ر وجود دارد. به اعتقاد شيعه ظهور حضرت مهدي(عج) و شكلگيري حكومت عدل جهاني از يك اعتقادِ صرف فراتر رفته و هويت شيعي را در طول تاريخ شكل داده است. در نگاه شيعه حكومت جهاني آن حضرت(عج) تحقّقبخش مدينهي فاضله بوده و به فلسفهي تاريخ، غايت تاريخ را رقم خواهد زد.
چگونگي تحقّق حكومت عدل جهانيِ آن حضرت (عج) به جهات مختلفي ميتواند علاوه بر تبيين يك اعتقاد اساسي و اسلامي، برخي از چالشهاي فكري ـ نظري انديشهي سياسي شيعي را حل و فصل نمايد. بدون ترديد كشف ابعاد حكومت جهاني آن حضرت ، زواياي مورد مناقشهي حكومت و جامعهي اسلامي را روشن خواهد كرد. با تأمل در ويژگيهاي حكومت حضرت مهدي(عج) ميتوان ديدگاه شيعه را در باب برخي مسايل سياسيِ جديد نيز استخراج نمود.اصل انتظار و زمینه سازی برای ظهور ،رسالت منتظران ،راهبردهای فرهنگی ،بررسی نقش مردم واراده الهی در ظهور ،وجایگاه امدادهای غیبی ونصرت الهی در قیام امام زمان عج و بسياري از مسايل ديگر را كه در اين مورد مطرح ميشوند ميتوان با تأمل در ويژگيهاي حكومت آن حضرت(عج) تبيين نمود.
واژگان کلیدی : انتظار ، ظهور ، منتظران ،راهبردها ، اراده الهی ، امدادهای غیبی ، نصرت الهی
مقدمه
اصل انتظار فرج از يك اصل كلي اسلامي و قرآني دیگراستنتاج مي شود و آن اصل " حرمت يأس از روح الله " است . مردم مؤمن به عنايات الهي ، هرگز و در هيچ شرائطي اميد خويش را از دست نمي دهند و تسليم يأس و نااميدي و بيهوده گرائي نمي گردند . مطلبی كه هست اين انتظار فرج و اين عدم يأس از روح الله در مورد يك عنايت عمومي و بشري است ، نه شخصي يا گروهي ، و به علاوه ، توأم بانويدهاي خاص و مشخص كه به آن قطعيت داده است .
آن طور که می دانیم انتظار فرج و آرزو و اميد و دلبستن و به آينده دو گونه است : انتظاري كه سازنده و نگهدارنده ، تعهد آور ، نيرو آفرين و تحرك بخش است ، به گونه اي است كه مي تواند نوعي عبادت و حق پرستي به شمار آید ، و انتظاري كه گناه است ، ويرانگر و اسارت بخش و فلج كننده است و نوعي " ابا حيگري " بايد محسوب گردد . اين دو نوع انتظار فرج ، معلول دو نوع برداشت از ظهور عظيم مهدي موعود(عج) است.قرآن کریم در باره انتظار واراده الهی در ظهور می فرماید :
«وَعَدَ اللّهُ الَّذِينَ ءَامَنُواْ مِنکُمْ وَعَمِلُواْ الصَّـلِحَـتِ لَيَسْتَخْلِفَنَّهُمْ فِي الاْءَرْضِ کَمَا اسْتَخْلَفَ الَّذِينَ مِن قَبْلِهِمْ وَلَيـُمَکِّنَنَّ لَهُمْ دِينَهُمُ الَّذِي ارْتَضَي لَهُمْ وَلَيُبَدِّلَنَّهُم مِّن بَعْدِ خَوْفِهِمْ أَمْناً يَعْبُدُونَنِي لاَ يُشْرِکُونَ بِي شَيْئاً وَمَن کَفَرَ بَعْدَ ذَلِکَ فَأُوْلَـآئِکَ هُمُ الْفَـسِقُونَ». (1).
خداوند به دين باوران مسلماني که کارهاي شايسته و نيک انجام دهند، وعده داده است که به طور حتم آنان را فرمانروايانِ زمين گرداند،... و زمينه لازم براي حکومتِ دين در جامعه و نفوذِ آيينِ خداپسندانه را برايشان فراهم آورده، و امنيت و آرامش را جايگزين ترسها و نگرانيها سازد...
همچنین پيامبر صلی الله علیه واله درباره انتظار می فرمایند :
«اُبَشِّرِکُم بِالمهدي يَبْعَثُ في امّتي عَلَي اخْتِلافِ مِنَ النّاسِ و زَلازِل، فَيَمْلاُ الارضَ قِسطاً و عَدْلاً، کما مُلئَتْ جوراً و ظلماً، يَرْضي عنه ساکِنُ السماء و ساکِنُ الارض (2)، يَقسِمُ المال صَحاحاً» فقال له رجلُ: «ما صَحاحاً؟»
قالَ: «بِالتَّسوَية بَيْن الناس» (3).
شمارا به مهدي مژده ميدهم، آن گاه که مردمان با هم اختلاف يابند و ناامنيها و دل نگرانيها آنان را در بر گيرد، بپا ميخيزد، و عدل و داد را در دنيايي که آکنده از ظلم و ستم گشته، ميگستراند. و اموال (داراييها و امکانات اقتصادي) را به طور مساوي بين همه تقسيم ميکند، (و اين چنين است که) اهلِ آسمان و ساکنان زمين از او خشنود ميشوند.
نتیجه اینکه دین اسلام تعليمات و هدايتهايش بر اساس فلسفه هاي عميق و صحيح اجتماعي و واقعي قرار دارد، اصل انتظار سازنده و نگاه به سوي آينده را و زمینه سازی برای ظهور حضرتش ، پشتوانه بقاي جامعه اي مسلمان و محرک احساسات و مهيّج روح فعاليّت و اقدام قرار داده است; و انتظار آينده بهتر، و عصر فتح و گشايش و فرج را برترين اعمال شمرده است .(4)
.
رسالت منتظران در زمان غيبت
يکي از وظايف بسيار لازم که در روايات و دستورات ائمه عليهمالسلام به آن بسیار تاکيد گرديده انتظار فرج آل محمد و ظهور مهدي موعود (عج) است.
از نظر رواني اميد و انتظار خود به زندگي رونقي بخشيده و انسان را به آينده دلگرم ميکند. آن وقت عفريت مرگ و ناکامي سايه بر سر انسان مياندازد که ديگر به آينده اميدي نداشته باشد و انتظار بهتري را نکشد به همين جهت خود انتظار فرج يک نوع فرج و گشايشي است امام عليهالسلام نيز فرمود انتظار الفرج من الفرج انتظار فرج خود گشايشي است در زندگي،زیرا شدت علاقهي افراد به امام خود انتظار آنها نيز زيادتر و آمادگي بيشتري براي فرج پيدا ميکنند، چون يکي از شرايط انتظار واقعي نسبت به فرج امام زمان(عج) همانطوري که از روايت نيز استفاده ميشود آمادگي اخلاقي و مذهبي است کسي ميتواند خود را منتظر امام (عج) بداند که از نظر اخلاق و دين خود را وارسته نمايد و شايستگي روبرو شدن با امام را داشته باشد به همين جهت انتظار فرج در تکميل اخلاق و تهذيب نفس اثر غير قابل انکاري دارد.
پيغمبر اکرم صلي الله عليه و آله و سلم نيز ميفرمايد افضل اعمال امتي انتظار الفرج بهترين کارهاي امت من انتظار فرج است يا افضل العبادة انتظار الفرج. (5) بهترين عبادت انتظار فرج است. بطوري که از روايات استفاده ميشود متدينين پايدار در ولايت ائمه اطهار عليهمالسلام در زمان غيبت مقام و درجه آنها از مسلمانان هر عصري بيشتر است ابو خالد کابلي از علي بن الحسين عليهالسلام نقل ميکند که آن جناب فرمود غيبت دوازدهمين جانشين پيغمبر طولاني خواهد شد. ابو خالد! کساني که قائل به امامت آن آقا باشند و انتظار ظهورش را بکشند بهترين مردم هر زمانند زيرا خداوند عزيز آنقدر به آنها عقل و فهم و درک عنايت فرموده که غيبت امام در نظر آنها چون زمان ظهور وجود امام است آنها در اين زمان چون جنگجويان در مقابل پيغمبرند واقعا آنها ارادت به ما دارند و شيعيان واقعي ما هستند و راهنمايان به سوي دين خدايند در پنهان و آشکارا، فرمود انتظار فرج از بزرگترين گشايشها است. (6).
و نيز فرمود هر که به ولايت ما خاندان در غيبت قائم ما ثابت بماند خداوند به او اجر هزار شهيد از شهداي بدر واحد عنايت ميکند.
از حضرت امام صادق عليهالسلام پرسيدند چه ميفرماييد درباره کسي که بميرد در حال انتظار فرج آل محمد؟ فرمود او مانند کسي است که در خدمت قائم آل محمد عليهالسلام در ميان خيمه است مختصري سکوت نموده فرمود چون کسي است که با پيغمبر است. (7).
عبدالحميد واسطي از حضرت امام محمد باقر (ع) نقل ميفرمايد در حديثي که فرمود خداوند رحمت کند هر آن بندهاي که در راه ما خودداري نمايد و بيامرزد آن شخصي که امر ما را زنده نمايد. ميگويد عرض کردم آقا اگر از دنيا بروم قبل از قيام قائم شما؟
فرمود هر کس از شما بگويد اگر قائم آل محمد را بيايم او را ياري ميکنم چون کسي است که با شمشير آخته در ميان سپاهيان ولي عصر(عج) شمشير ميزند و کسي که با او شهيد شود ثواب دو شهيد را دارد.
حضرت امام صادق عليهالسلام به ابي بصير فرمود من سره ان يکون من اصحاب القائم فلينتظر و ليعمل بالورع و محاسن الاخلاق و هو منتظر فان مات و قام القائم بعده کان له من الاجر مثل اجر من ادرکه فجدوا و انتظروا هنيئا ايتها العصابة المرحومه. (8).
هر کس مايل است از اصحاب قائم (عج) باشد انتظار فرج را بکشد و پرهيزکاري را پيشه خود سازد و خويشتن را به اخلاق پسنديده بيارايد. چنين شخصي منتظر خواهد بود. در اين صورت کوشش کنيد و انتظار داشته باشيد اين مقام گوارا باد شما را اي گروه بخشيده شده.
پيغمبر اکرم(صلی الله علیه وآله وسلم) فرمود درآينده گروهي خواهند آمد که پاداش هر يک از آنها برابر با پنجاه نفر شما است اصحاب عرض کردند آقا ما با شما در جنگ بدر و حنين شرکت کرديم و آيات قرآن درباره ما نازل شد، فقال انکم لو تحصلوا لما حصلوا لم تصبروا صبرهم اگر بر شما تحميل کنند آنچه بر آنها تحميل شده صبر آنها را نخواهيد داشت. (9).
عوف بن مالک گفت روزي پيغمبر اکرم صلي الله عليه و آله و سلم فرمود اي کاش من رفقاي خود را ملاقات ميکردم ابوبکر و عمر عرض کردند مگر ما برادران شما نيستيم که با شما هجرت کرديم. فرمود شما ايمان آورديد و هجرت کرديد ولي کاش مي ديدم برادرانم را باز سخن خود را تکرار کردند.
پيغمبر فرمود شما اصحاب من هستيد ولي برادرانم آنهايي هستند که بعد از شما ميآيند به من ايمان آوردهاند و مرا دوست ميدارند و ياري ميکنند و تصديق نمودهاند با اينکه مرا مشاهده ننمودهاند. اي کاش ببينم برادرانم را.
ديگر از وظايف ما در زمان غيبت امام (عج) توجه به ساحت قدس ایشان است به اين طريق که به ياد آن حضرت باشيم مخصوصا دعا براي تعجيل در فرج آن حضرت کنيم.
ممکن است برخي چنين پندارند که چون لياقت و آمادگي براي ظهور آن امام را ندارند بايد از دعا در مورد فرج آن مولي خودداري کنند با اينکه چنين پنداري از انصاف بسيار دور است زيرا اگر فرض کنيم او واقعا هم لياقت نداشته باشد که تشخيص چنين مطلبي نيز خود مشکل و در خور فهم و ادراک ما نيست بالاخره با ظهور ولي عصر مومنين واقعي و آنهايي که لياقت و شايستگي دارند نجات خواهند يافت و حکومت قرآن و اسلام و يکتاپرستي و توحيد تمام گيتي را فراميگيرد فقر و تنگدستي، رنج و ناراحتي از جهان رخت بر ميبندد امام صادق عليهالسلام به عمار ساباطي همين مطلب را فرمود در قسمتي از گفتار خود در مقام اصحاب ائمه آنها که در شکنجه قدرتهاي زمان با ناراحتي روزگار ميگذرانيدند.
عمار ميگويد در اين صورت که ما در زمان شما هستيم و با ناراحتي و سختي ارادت به شما داريم و ايمان خود را نگه داشته ايم چه لزومي دارد که از اصحاب قائم باشيم و حق آشکار گردد زيرا ما در اين زمان که هنوز دولت حقه او برقرار نشده پاداش اعمالمان بيشتر است از اصحاب قائم.
امام از روي تعجب فرمود سبحان الله مايل نيستي خداوند بزرگ حق را آشکار نمايد و عدالت در جهان گسترش يابد و مردم متحد شوند و به يکديگر علاقه داشته باشند و اختلاف برطرف شود و در روي زمين معصيت خداوند انجام نگردد و حدود اجرا شود و حق به صاحبش برسد و حقيقت چنان آشکار شود که هيچ کسي را قدرت جلوگيري آن نباشد.
به خدا قسم عمار! با همين حالي که شما داريد مقامتان بهتر از بيشتر شهداي بدر و احد است به شما مژده ميدهم. (10).
سيد بن طاووس(اعلی الله مقامه الشریف) به فرزند خود در کتاب کشف المحجة چنين نصيحت مينمايد:
پسرم محمد توجه داشته باش که غيبت مولايمان مهدي صلوات الله عليه که باعث تحير مخالفين و حتي بعضي از موافقين نيز گرديده يکي از دلائل اثبات امامت آن سرور و آباء گراميش ميباشد. زيرا اگر سيري در کتب شيعه و غير شيعه بنمائي از قبيل کتاب غيبت ابن بابويه و کتاب غيبت نعماني و کتاب شفا و جلا و کتاب ابي نعيم حافظ در اخبار مهدي(عج). در تمام اين کتابها خواهي ديد که تصريح شده و قبل از ولادت آن سرور ذکر گرديده که او در زندگي غيبتي طولاني خواهد داشت به طوريکه بيشتر از معتقدين به امامتش منحرف ميشوند اگر اين غيبت وقوع نمييافت اعتراض بر امامت ائمه و خود آن مولي بود که آنچه پيش بيني کرده بودند واقع نشد پس همين غيبت دليل بر رد مخالفين است در اثبات امامت آنها.
مي گويد فرزندم اگر توفيق ترا باز يابم از براي کشف اسرار از حضرت مهدي(عج) چيزهايي برايت نقل ميکنم تا ذرهاي ترديد براي تو باقي نماند و پس از شنيدن آنها ديگر احتياجي به دلائل عقلي و روايات نخواهي داشت راجع به ولادت آن جناب، او به طور قطع زنده و موجود است ولي از آشکار شدن تا خداوند اجازه ندهد معذور است، چنانچه از اين قبيل پيش آمدها براي انبياء و اوصياء نيز اتفاق افتاده به آنچه گفتم اعتماد داشته باش و آن را عقيده دين و مذهبي خود قرار ده پدرت اين مطلب را از شعاع خورشيد در آسمان آشکارتر مشاهده نموده.
مي گويد فرزندم محمد! خداوند قلب ترا پاک و آراسته به محبت اولياء خود و دشمني با دشمنانش گرداند، وقتي من خبر تولد ترا در کربلا شنيدم در حال خواندن زيارت عاشورا بودم با تضرع و خاطري شکسته سپاس به جاي آوردم زيرا از تولد تو خيلي خرسند شدم ترا به امر خدا غلام مولايمان حضرت مهدي (عج) و چنگ زننده به دامن او قرار دادم بارها در پيش آمد هايي که برايت شده ترا در پناه او قرار دادهام و بسياري از مواقع او را در حال مناجات مشاهده کردهام که با لطف و عنايت فراواني حاجات ترا بر آورده در اين صورت در محبت و وفا و علاقه نسبت به آن مولي چنان باش که خدا و پيغمبر و ائمه عليهمالسلام و خود آن مولي خواسته. هر گاه نماز حاجت ميخواني حوائج امام را بر حاجت خود مقدم بدار در موقع صدقه دادن براي خود يا کسي که او را دوست ميداري اول صدقه از طرف آن جناب بده.
اول براي او دعا کن و در هر کار نيک او را بر خود مقدم بدار تا وفا به وظيفه خود نموده باشي و باعث توجه و عنايت آن مولي نسبت به تو بشود. پيوسته نياز و احتياج خود را در هر روز دوشنبه و پنجشنبه در هر هفته با ادب و خضوع خدمت آن جناب عرضه بدار و از او بخواه.
مي گويد پسرم! به آن مولي عرض کن که پدرت راجع به ايشان به تو سفارش کرده و ترا غلام و چنگ زننده به دامنش قرار داده بطور قطع جواب آن سرور را خواهي شنيد. (11).
در وظائف ارادتمندان به حضرت ولی عصر (عج ) مطالب زياداست اما آنچه در کتاب شریف منتخب الاثر به ما توصیه نموده اند به اختصار عبارت است از :
1- اطلاع از صفات و آداب آن سرور و امتيازات خصوصي او (به دلیل دوری از مشتبهات ) و دانستن علائم حتمي ظهور.
2- مراعات کمال ادب در هنگام يادآوري نام آن مولي با القاب شريفش چون حجت و قائم و مهدي و صاحب الزمان و صاحب الامر (عج) و تصريح نکردن به اسم مبارکش که هم نام پيغمبر است.
3- شدت علاقه نسبت به آن سرور و محبت او را در دل ديگران بوجود آوردن و انتظار فرج و ظهورش را داشتن و علاقمند بودن به ديدارش و ذکر فضائل و مناقب آن جناب و ناراحت بودن از فراقش و حضور در مجالس و محافلي که يادي از آن جناب ميشود و ايجاد چنين مجالس و صرف مال در راه آن آقا زيرا ترويج دين خدا و شعائر مذهب است.
گفتن و خواندن شعر در مدح آن جناب و گريه و گرياندن بر فراقش و تسليم در مقابل او و صدقه دادن به نيابت از او براي سلامتياش و حج به نيابت از آن جناب يا نائب گرفتن براي او و طواف خانه خدا به نيابت او و زيارت پيغمبر اکرم و ائمه طاهرين به نيابت از ولي عصر يا کسي را بفرستي که به نيابت از آن جناب زيارت کند. پيوسته کوشش در اطاعت آن مولي نمودن پس از هر نماز يا در هر جمعه تجديد عهد و بيعت با آن آقا نمودن.
4- از آن جمله رسيدگي به حال دوستان و ارادتمندان آن سرور بوسيله مال که اين خود باعث شادي آن سرور ميشود.
5- زيارت نمودن آن جناب را با توجه و سلام و صلوات فرستادن بر آن مولي مخصوصا توسل جستن و شفيع قرار دادن او را نزد خدا و پناه بردن به آن جناب و عرض نياز خدمتش کردن زيرا امروز او قطب دائره امکان و زمامدار عالم هستي است در درجه اول ما بايد در چنين موقعيتي از آن جناب غفلت ننموده و پيوسته به او که يگانه رابط بين ما و خداست توجه داشته باشيم.
6- از آن جمله مردم را راهنمايي کردن به شناسايي ايشان و مراقبت نسبت به حقوق امام و اداي آن حقوق و آراسته نمودن خود را به صفات پسنديده و دوري نمودن از اخلاق ناپسند و احترام و محبت کردن نسبت به کساني که ارتباط جسمي يا روحي با ولي عصر دارند از قبيل سادات و دانشمندان و مومنين و احترام کردن به مقامهاي اختصاصي آن جناب از قبيل مسجد سهله و مسجد اعظم در کوفه و جاهاي ديگر.
7- وقت معين نکردن براي ظهورش و تکذيب کساني که وقت تعيين مينمايند و يا کساني که ادعاي نيابت يا وکالت در زمان غيبت کبري ميکنند.
8-آرزو داشتن ديدارش و دعا براي اين منظور و پيروي از اخلاق و رفتار آن جناب و زيارت سيد الشهداء و ساير ائمه و پيغمبر که اين خود احترامي است به صاحب الزمان (عجل الله تعالی فرجه الشریف). (12)
دوران پیش از ظهور
پيش از ظهور امام زمان (عج) آن طور که در روایات نقل گردیده فتنه و آشوب، هرج و مرج، نابساماني، ناامني و ظلم و بيداد، نابرابري و اجحاف، قتل و کشتار و تجاوز، همهجا را فرا ميگيرد و زمين سرشار از ستم و بيعدالتي ميشود.
جنگهاي خونين ميان ملّتها و کشورهاي جهان آغاز شده، زمين از کشتهها انباشته ميگردد. کشتار ناحق به حدّي زياد است که هيچ خانه و خانوادهاي يافت نميشود که يک يا چند عزيز خود را از دست ندهد. مردان و جوانان بر اثر جنگها از بين ميروند، تا آنجا که هر سه نفر، دو نفر کشته ميشوند.
امنيّت مالي و جاني از ميان ملّتها رخت بر ميبندند، راهها و جادهها ناامن ميگردد، ترس، وحشت و هراس بشر را فرا ميگيرد، مرگهاي زودرس و ناگهاني فراوان ميشود. کودکان معصوم با بدترين شکنجهها، به دست فرمانروايان ستمگر کشته ميشوند، در خيابانها و معابر عمومي به زنان باردار تجاوز ميگردد، بيماريهاي واگير و مرگبار -شايد بر اثر تعفّن پيکر کشته شدگان يا به کارگيري سلاحهاي ميکربي و شيمايي- گسترش مييابد. کمبود مواد غذايي، گراني و قحطي، زندگي مردم را فلج ميکند و زمين از پذيرش بذر و رشد و شکوفايي سر باز ميزند. بارانها قطع شده، يا بيهنگام فروميآيد و زيان ميرساند. بر اثر قحطي، زندگي چنان سخت ميشود که برخي از مردم براي تأمين قوت لايموت خود، زنان و دختران خود را در برابر اندکي غذا واگذارميکنند.
در آن شرايط دشوار، نااميدي، بشر را فرا ميگيرد و مرگ بهترين هديه الهي به انسانها تلقّي ميشود و تنها آرزوي مردم، پايان يافتن زندگي است. در آن هنگام چون شخصي از ميان پيکر کشته شدگان و از کنار گورستانها بگذرد، آرزو ميکند: کاش يکي از آنان بود تا از زندگاني ذلتبار آسوده ميگشت.
در آن هنگام هيچ قدرت و سازمان و تشکيلاتي وجود ندارد که بتواند آن همه نابساماني، تجاوز و کشتار را مهار کند و ستمکاران و قدرتمندان را به سزاي کردار ننگينشان برساند. هيچ فريادي براي رهايي مردم به گوش نميرسد. همه مدّعيان نجات بشر، خائن و دروغ گو از کار در ميآيند و انسانها تنها ظهور مُصلحي الهي و معجزهاي خدايي را انتظار ميکشند.
در آن هنگام که نااميدي همه را فرا گرفته است، لطف و رحمت الهي، مهدي موعود (عج) را، پس از سالها غيبت و انتظار، براي نجات انسانيت ظاهر ميکند و سروش آسماني در همه جهان به گوش ميرسد که: «اي اهل عالم! دوران فرمانروايي ستمگران به سرآمد و حکومت عدل الهي فرا رسيد و مهدي(عج) ظهور کرد». اين نداي آسماني، روح اميد را در پيکره بيرمق انسانها ميدمد و به محرومان و ستمديدگان مژده رهايي ميدهد.
آري، با درک اين زمينههاست که ميتوان، به ضرورت ظهور مصلحِ الهي پي برد، و اهميّت و ارزش حکومت عدالت گستر مهدي (عج) را درک کرد.
راهبردهای فرهنگی منتظران قبل ازظهور
1)تشکيل جامعه و امت واحده
از موارد مهم که نقش بسیار اساسی در زمان غیبت دارد اهتمام منتظران براي تشکيل جامعه واحد، و امت واحده، يک موضوع ضروري است و آن جهان بيني واحد و اعتقاد واحد است.
جهان بيني هاي گوناگون و متضاد، به طور قطع تفرقه و دوگانگي و ناسازگاري اجتماعي پديد مي آورد، و از وحدت و يگانگي مردمان مانع مي گردد. چون جهان بيني (اعتقاد) زيربناي تفکر اجتماعي و روابط انساني است. اختلاف در مباني جهان بيني، موجب ناسازگاري انسان در محيط اجتماعي است. برنامه ريزها و معيارها در روابط اجتماعي اگر برخاسته از جهانبيني ها و مرامهاي متضاد باشد، فعاليتهاي انساني را در همه زمينه ها ناهمگون و متضاد مي سازد، و در زمينه هاي اقتصادي، سياسي، تربيتي و... روشهاي گوناگوني را بر جامعه حاکم مي کند، و از هر گونه يکسويي و يکساني مانع مي گردد. به اين جهت تنوع و چند گانگي در مرامها و ايدئولوژيها زمينه ساز اختلافات و تضادها و برخوردها دشوار در زيست اجتماعي است، و در اين شرايط انتظار وحدت و يگانگي و تشکيل امت واحد، پوچ و نامعقول است.
بنابراين بايد جهان بيني واحدي بر جامعه حاکم باشد. تا انسجامي پولادين و وحدتي خلل ناپذير در جامعه پديد گردد. و امت واحد، به معناي واقعي کلمه، تحقق يابد.
بر اين اصول، بايد براي وحدت عملکرد اجتماعي برنامه يگانه و يکساني نيز بر جامعه حاکم شود تا وحدت اجتماعي ماندگار و خدشه ناپذير گردد. از اينرو بايد در ايدئولوژي واحدي مسائل اقتصادي جامعه حل شود، و حد و حدود مالکيت مشخص گردد، رابطه کارگر و کارفرما معين شود، ارتباط مالک و مستأجر روشن گردد، رابطه انسان و زمين محدود شود، ارتباط انسان با کار و کالا و مصرف معلوم گردد. ضابطه در نظام توليد و توزيع محدود و معين شود. در برنامه ريزيهاي فرهنگي و سياسي و... نيز اصولي يکسان و همآهنگ در کار باشد. و در کل اين مسائل و ديگر مسائل اجتماعي، راه و روشهاي متناسب و يگانه اي مورد عمل قرار گيرد در اينگونه اجتماعي، يگانگي و وحدت اصولي و زيربنايي تحقق مي يابد، و برخورد منافع و ديگر برخوردها و ناسازگاريهاي اجتماعي به حداقل ممکن مي رسد.
در دوران ظهور و روزگار دولت عدل بنياد مهدوي عليه السلام، جهان بيني واحدي بر جهان حاکم مي گردد، و راه و روش و برنامه ها نيز يکي است. و يکپاچگي و يگانگي واقعي در عقيده و مرام پديد مي آيد. و مردمان همه يکدل و يک زبان به سوي سعادت و صلاح حرکت مي کنند. ناسازگاري و دوگانگي در انديشه ها و عقيده ها نيست، چنانکه در راه و روشهاي اجتماعي نيز اختلاف و چندگانگي ديده نمي شود.
امام مهدي عليه السلام، با اين اصل اساسي و زيربنايي در ساختن جامعه يگانه بشري به توفيقي بزرگ و بي مانند دست مي يابد، و همه علل و عوامل ناسازگاري و برخورد و درگيري را نفي مي کند، و تضادها و کشمکشهاي اجتماعي را که خاستگاه اصلي آن در اختلاف عقيدتي و مرامي جامعه نهفته است از بن بر مي آورد، و با عرضه جهان بيني و ايدئولوژي واحدي - که آثار آن در عينيت و عمل براي همگان آشکار و ملموس گردد - راه هر گونه اختلافي را مي بندد. بويژه اگر دورانهايي پيش بيايد (چنانچه پيش آمده است)، که انسانها از همه ايدئولوژي هاي بشري مأيوس گردند، و کارآيي آنها در عمل هيچ باشد، و بروشني ناتواني آنها در سامان دادن به جامعه و انسان آشکار گردد.
اين چنين وحدت و يگانگي در عقيده و مرام و جهان بيني و ايدئولوژي به صورتي گسترده و فراگير، که در سراسر آباديهاي گيتي گسترش يابد و همه جا را در فروغ خود روشن کند تاکنون پيش نيامده است. وحدتهايي در بخشهايي از جهان - در گذشته و حال - ديده شده است که بر اساس برخي از مرامها و جهان بينيها ملت اين امتي را تاحدودي و در چهارچوبهايي يگانه و يکپارچه ساخته است، و در دوره هايي کوتاه مردماني را گرد همه آورده است، و ليکن آنها وحدتهايي عميق و پايدار نبوده است چون آن جهان بينيها و ايدئولوژيها، محتوايي حقيقي و مطابق با قانون جاودان حق و عدل نبوده است، و صلاح و سعادت مادي و معنوي انسانها را پديد نياورده است. از اين رو ديري نپاييده است و تضادها و درگيريهايي مريي و نامريي اساس آنها را بر همه زده و روزگار آنها را به سر آورده است.
امام مهدي عليه السلام، که مصلحتي حقيقي است، و راه و روش او بر قانون جاويدان حق و عدل استوار است، و با فطرت و سرشت انسانها هماهنگ و سازگار است، وحدتي واقعي را بر اساس اصول توحيد و ايدئولوژي اسلامي پي مي ريزد، و همه انسانها را در زير شعار يگانه و دين واحد گرد مي آورد.
امام علي عليه السلام:
«يا مالک بن حمزه! کيف انت اذا اختلفت الشيعه... فقلت يا امير المومنين، ما عند ذلک من خير؟ قال: الخير کله عند ذلک. يا مالک عند ذلک يقوم قائمنا... ثم يجمعهم علي امر واحد.» (13).
- اي مالک بن حمزه! چگونه خواهي بود هنگامي که شيعه اختلاف کنند، (و به جان هم بيفتد...)
گفتم: يا اميرالمومنين در اين دوره خيري نيست. امام فرمود: تمام نيکي در اين روزگار است. اي مالک، در اين زمان قائم ما قيام کند و همه را بر (محور) يک مرام و عقيده گرد آورد.
رفع اختلافها در زمان ظهور، در همه مسائل و مشکلات صورت مي گيرد. از مسائل اختلافي و مهم درباره مبدأ و معاد، و مسائل اقتصاد و مالکيت و عدالت، تا مسائل کوچک و ريز در روابط فردي و روزمره زندگي. مسائلي که هر ساعت و هر روز در متن زندگي پيش مي آيد و چهار چوب واحدي ندارد، و معياري براي آنها نيست، و هر کس در راه و عمل خويش شيوه و روشي را انتخاب مي کند، و موجب ناسازگاري و برخوردهاي اجتماعي مي گردد.
امام حسين عليه السلام:
«لا يکون الامر الذي تنتظرونه حتي ييرأ بعضکم من بعض، و يتفل بعضکم في وجوه بعض، و يشهد بعضکم علي بعض بالکفر، و يلعن بعضکم بعضا. فقلت له: ما في ذلک الزمان من خير؟ فقال الحسين عليه السلام: الخير کله في ذلک الزمان، يقوم قائمنا، و يدفع ذلک کله.» (14).
- امري (ظهور و فرجي) را که انتظار داريد، تحقق نخواهد يافت تا آن هنگام که از يکديگر بيزاري جوييد، و آب دهن به روي يکديگر بيندازيد، و برخي از شما برخي ديگر را کافر خواند، و بعضي بعضي ديگر را نفرين و لعن کند. گفتم: در اين روزگار خيري نيست؟ حضرت امام حسين عليه السلام فرمود: تمام خير در اين روزگار است، چون قائم قيام مي کند، و همه (اين اختلافها) را از ميان بر مي دارد.
اختلاف و برخوردهاي ناهنجار در جامعه هاي مذهبي، بويژه اسلامي، دشوارتر است، زيرا که همراه با تکفير و تفسيق است، و يا ابزار دين صورت مي گيرد، هر گروه و عده اي از دين برداشتهايي دارند و از افکاري پيروي مي کنند، و با پندار محدود و بسته خويش آنها را دين خدا مي دانند، و با کسان ديگري که افکار و انديشه ها و برداشتهاي ديگري دارند درگير مي شوند، و يکديگر را تکفير مي کنند، و هر گروه، گروه ديگر را مخالف و منکر دين خدا مي شمارد. و اين چگونگي موجب از هم پاشيدگي عميق اجتماعي مي گردد، و جامعه مؤ منان را دچار تضادهاي فراواني مي سازد. اين تضادها و برداشتهاي ناهمگون و متضاد، به دست خدايي امام منجي، از ميان مي رود و برداشتها و شرح و تفسيرهاي منسجم و هماهنگ و يکساني از دين خدا و آيين اسلام عرضه مي گردد، و جامعه را از گرداب کشنده اختلافات عقيدتي و مرامي مي رهاند، و از سرگرداني تفسيرها و برداشتهاي متضاد رهايي مي بخشد.
امام صادق عليه السلام:
«فوالله يا مفضل! ليرفع علي الملل و الأديان الاختلاف، و يکون الدين کله واحدا....» (15).
-... مفضل! (امام قائم عج) از ميان ملتها و آيينها اختلاف را بر ميدارد، و يک دين به همه حاکم مي گردد....
امام مهدي (عج) که در آموزش منسجم و هماهنگ خود، جامعه را به انسجام و يگانگي رهنمون مي شود، دستياران و کارگزاراني ندارد که هر کدام به شيوه اي دين خدا را تفسير کنند، و کارها را به تفرقه و تضاد بکشانند، و مردمان را به حيرت و سردرگمي دچار سازند، بلکه کارگزاران و مجريان امور، در جامعه الهي مهدوي (عج) نيز در مسائل اصلي و فرعي، در پرتو تعاليم امام خويش، به شناختي دست مي يابند که هيچ اشتباه و اختلافي در آن نيست، آنان راه و روش دين خدا و امام بزرگ خويش را يکدست و يکسان و منسجم تبيين مي کنند، و هم رأي و هماهنگ به نشر تعاليم اسلامي و برنامه ريزي و ساختن جامعه و انسان مي پردازند.
امام صادق عليه السلام:
«ابوبصير: جعلت فداک ليس علي الارض يومئذ مؤ من غيرهم (اصحاب المهدي)؟ قال: بلي ولکن هذه التي يخرج الله فيها القائم، و هم النجياء و القضاة و الحکام و الفقهاء في الدين، يمسح الله بطونهم و ظهورهم، فلا يشتبه عليهم حکم.» (16).
- ابوبصير گويد: به امام صادق گفتم: فدايت گردم در آن روزگار (روزگار ظهور) مؤ مناني جز ياران مهدي (عج) وجود ندارند؟ امام فرمود: آري مؤ مناني جز آنان هستند، ليکن آن گروه که قائم هنگامي که قيام مي کند با او کار مي کنند، نجيبان و قاضيان و حکم گزاران و فقيهان و دين شناساني هستند که مسحه (و برکت) الهي يافته اند، به گونه اي که هيچ حکمي بر آنان اشتباه نمي شود.
اين حديث، به تعاليم الهي امام مهدي (عج) نظر دارد، که به شاگردان خويش مي آموزد، و آنان را در مسائل پيچيده حيات بشري و پاسخ اسلامي به آنها، ياري ميدهد، و انديشه هاشان را بارور مي سازد تا با نوري الهي توان يابند که در مشکلات و دشواريهاي اقتصادي، سياسي، فرهنگي، تربيتي، اجتماعي، خانوادگي، فردي و... نظر بدهند، هم قانون خدا و آيين سره و خالص اسلام را بيان کنند، و هم يک جهت و يک سو راهنما و راهگشاي اجتماعات بشري گردند.
در پرتو تعاليم چنين امام، و چنين ياراني، دوران تضادها و برداشتهاي ناسازگار از دين، و تفسيرهاي گوناگون و متضاد از احکام خدا سپري مي گردد، و در برابر اين تعاليم خالص اسلامي و قرآني، ديگر ايدئولوژي هاي بشري از هر نوع و هر سوي عالم رنگ مي بازد و بي اصالت مي گردد. و همه مدعيان فکر و فرهنگ و مرام در مي مانند و ناتوان مي گردند. و سرانجام همه انسانها پس از دوران توان سوز و سراسر اندوه حيرت و گمراهي و سرگرداني و تاريکي و ناداني - بويژه نسبت به مسائل اصلي حيات بشري - به سپيده دم سعادت و دانايي مي رسند، و به زلال تعاليم مهدوي دست مي يابند، و پذيراي آنها مي کردند. وحدت واقعي و يکپارچگي دروني و عقيدتي و مرامي در جامعه ها پديد مي آيد، و جهان بيني و ايدئولوژي واحدي بر سراسر آباديها حاکم مي گردد.
2) انتظار واقعی
آن کس که در انتظار است، آماده ميشود تا نقطه ضعفهاي خودش را پر کند و مانعها را بشناسد و نقطهي ضعفهايش را بيابد و در نقطه ضعفهاي دشمن خانه بگيرد و از آن سنگر بسازد. حال اين پرسش مطرح است که آمادگي و زمينه سازي در کجا؟ و به چه صورتي؟براي توضيح اين مطلب بايد گفت آمادگي و تهيّا، قلمرو و ابعادي دارد که انسان منتظر بايد در همهي آن ابعاد، آماده و سرپا باشد.
3) افق های فکری
سقفهاي سنگين و رسالتهاي بزرگ، پايههاي محکم ميخواهند، پايههايي که در شعور و احساس قرار گرفته باشند. به همين خاطر رسول مکرم(صلي الله عليه وآله وسلم) ميفرمايد:
لکل شي دعامة و دعامة هذا الدين الفقه و الفقيه الواحد اشدُّ علي الشيطان من الف عابد. (17).
براي هر چيز، اساس و پايهاي وجود دارد. اساس و پايهي اين دين[اسلام]، فهم عميق است و يک فقيه در برابر شيطان، از هزار مسلمان عبادتگزار[بدون شناخت]محکمتر و مؤثرتر است.
بنابراين، در دوره انتظار، بايد بنيانهاي فکري عميقي پيدا کنيم تا در مقابل افکار و مکاتب مختلف از پا نيافتيم. اما چگونه؟ بعضيها خيال ميکنند که براي انتخاب صحيح بايد تمام مکاتب را شناخت و آنگاه انتخاب کرد، ولي اين بررسي براي انتخاب کافي نيست؛ زيرا اين درست است که گفتهاند بايد گفتهها را گوش داد و بهترين را انتخاب کرد (18) ولي ما ميدانيم بهترين کدام است. بهتر را بايد با اصلي سنجيد، اين اصل کدام است. عليعليه السلام ميگويد: کفي بالمرء جهلا ان لايعرف قدره. (19) براي جهالت تو همين بس که با تمامي اطلاعات و مطالعات عظيم، اصل و معيار را نداشته باشي و اندازهي خودت را نشناسي. آنچه يک منتظر بايد در زمينهي فکري به آن مسلح شده باشد، همين درک از خويش و شناخت قدر خويش است که معيار انتخاب مکتبها خواهد بود و انسان را در برابر مکتبهاي گوناگون راهنمايي ميکند. و انتخاب بهترين را ممکن ميسازد. چون بهترينها در رابطه با شعاري که ارايه ميدهند، همراه مقايسهاي که در ميان اين شعار و قدر وجود من برقرار ميشود، انتخاب ميگردد. با توجه به همين معيار است که ميتواني مکتب هاي گوناگون را بشناسی . لازم نيست همهي مکاتب را مطالعه کرد، بلکه همين قدر از مکاتب را بايد دانست که اينها انسان را در نهايت به کجا خواهند برد. بلکه معیار صحیح است که تمام حقایق رابر ما می شناساند. در رابطه با مکتبها و گزينش آنها نيز معیار اين چنين است. وقتي من مقام وشرافت واقعي انساني خودم را کشف کردم و شناختم، حالا در پي اين هستم که مکاتب مختلف، چه لباسي را براي اين انسان ميسازند. آنوقت ميبينيم که همهي مکاتب، لباسهايي را براي اين انسان ميسازند، حتي انگشت پاي اين انسان بزرگ را نميتواند بپوشاند، جز مکتب تشيع که آرمانها و اهدافش با اندازهي وجودي و ارزش واقعي انسان، هماهنگ است. اين راه راهگشاي بن بستهاي حيرتزا است. اين شروع در ما جرياني ايجاد ميکند که ميتوانيم از مطالعات و تفکرات ديگران هم بهره برداريم و اين جريان فکري است که ميتواند در برابر فکرهاي گوناگون جهت مند و مقاوم باشد.
4) آمادگي روحي دربرابر حوادث
منتظر بايد در زمينهي روحي نيز آمادگي بالايي داشته باشد تا در برابر حوادث و مصيبتها از کوره در نرود و بتواند بار سنگين رسالت و آگاهيهاي عظيم را به دوش بگيرد. در واقع، ظرفيت وجودي مرا در کنار گرفتاريها مقاوم ميسازد و همين است که ميبينيم وقتي منتظر دعا ميکند، معرفت و شناخت را ميخواهد:
اللهم عرفني نفسک.....
خدايا! خودت را به من بشناسان.
و ثبات قدم را ميخواهد: ثبتني علي دينک.کم توقعي و صبر را ميخواهد: صبّر ني علي ذلک. (20) منتظر بايد از آنچنان روحيهاي برخودار شود که همراه رنجها و سختيها، راحتيها را داشته باشد؛ زيرا که در زمان غيبت، مردم مورد سختترين امتحانات قرار ميگيرند و زير و رو ميشوند. چنانچه امام باقرعليه السلام در پاسخ يکي از ياران که پرسيد: فرج شما چه وقت است؟ فرمودند:
هيهات، هيهات لا تکون فرجنا حتي تغربلوا ثم تغربلوا - يقولها ثلاثا - حتي يذهب الکدر و يبقي الصفور. (21).
هيهات فرج ما نرسد تا غربال شويد،باز هم غربال شويد و باز هم غربال شويد تا اينکه کدورتها برود و صافي و صفا بماند.
ايجاد روحيه، امر مهمي است که در دورهي انتظار بايد حاصل شود، ولي مهمتر از آن، راههاي ايجاد اين روحيه است که چگونه؟ و با چه روشي؟ اين روحيه در منتظر ايجاد شود. اينک به مواردي اشاره ميکنيم.
آدمي که اندازهي خودش را شناخته، ديگر به خاطر کمترها توفان نميگيرد و از جا نميکند. ظرفيت و وسعت روحي ما در رابطه با آنچه که بر ما اثر ميگذارد، مشخص ميشود، زيرا عليعليه السلام ميگويد:
قدر الرجل علي قدر همته. (22).
اندازهي آدم به اندازهي همان چيزي است که براي او اهميت دارد.
پس بايد به اين مرحله برسيم که ارزش وجودي خودمان از چيزهايي که براي ما اهميت دارند، بالاتر است. پس همتهايمان بالاتر ميرود تا آنجا که حرکت ميکنيم و در اين حرکت با مسايلي رو به رو می شویم که برايش از قبل، آماده شده بوديم.
5) رفعت ذکر
رفعت ذکر هم ميتواند عامل وسعت صدر باشد و قرآن چه زيبا به اين موضوع اشاره دارد: الم نشرح لک صدرک و وضعنا عنک وزرک و رفعنا لک ذکرک. (23) آنجا که ذکر و ياد تو را، نه اسم و نام تو را (توجه شود، نفرموده: و رفعنا لک اسمک) بالا برديم، در تو وسعتي آورديم و بارهاي سنگين و کمرشکن را از تو برداشتيم، تا آنجا که تو همراه هر رنج، دو راحتي ميديدي: فان مع العسر يسراً انّ مع العسر يسراً. (24) تکرار نکره باعث تعدد است و يُسر بدون الف و لام و نکره آمده است. پس همراه هر رنج، اين دو راحتي هست که تو ورزيده شدهاي و با رفعت يا دو ذکر به وسعت سينه، راه يافتهاي.
6) شهادت و چشم انداز راه
کسي که تمامي راه را ديده و مانعها را شناخته است، اين وجود شهيد واقف منتظر است و از ديدن حوادث و گرفتاريها نميلرزد؛ زيرا از پيش آماده شده و به انتظار نشسته است. آنهايي ميلرزند که با رؤياها و توقعهاي بي حساب، راه افتادهاند و خيال ميکنند تا به راه افتادي، تمام دشمنها اورا تحسین می کنند.
7) اطاعت و تقوا
کسي که حدود را ميشناسد و تکليفش را ميداند و ميخواهد به اين تکليف عمل کند، اين وجود ديگر فشاري ندارد، بلکه در جايگاه امن نشسته است: ان المتقين في مقام امين. (25) وجودي که تکليفش را شناخته و وحي را ميفهمد، ديگر از آنچه پيش ميآيد، وحشت ندارد و حتي با آنچه ميشود، کاري ندارد. آن رسول عزيزصلي الله عليه وآله ميفرمود: ما کنت بدعاً من الرسل؛ من از ميان رسولان بدعتي نيستم و تازهاي نياوردهام. و ما ادري مايفعل بي و لا بکم؛ و حتي نميدانم که براي من و شما، چه پيش ميآيد: ان اتبع الا ما يوحي اليّ. (26) من فقط بر روي مرز و به دنبال وحي حرکت ميکنم؛ زيرا همين اطاعت و تقوا و عمل به وظيفه است که امن ميآورد و از بن بست بيرون ميکشد: و من يتق اللَّه يجعل له مخرجاً. (27).
8) ارتباط و پيوند با خدا
رزق انسان در خواندن کتابها و مطالعات، منحصر نيست. دقت و مطالعه در آفاق و طبيعت و در انفس و وجود انسان هم ميتواند آيهها و نشانههايي را به دنبال بياورد و مايههاي فکري و روحي انسان را تقويت کند. از اين گذشته، آنها که روز را با خلق خدا به سر ميبرند، بايد در شب به ياد خدا باشند و از قرب او رزق بگيرند، تا بتوانند بار برخوردهاي سنگين و درگيريهاي مستمر روزشان را به دوش بگيرند. به همين دليل، رسول بايد پيش از قيامش در شب، قيام کند و قرآن را آرام آرام بخواند و با ترتيل در وجودش بنشاند؛ چون ميخواهد قول ثقيل و رسالت سنگيني را بر دوش بگيرد. (28) اين پيوند شب و ارتباط با خدا، با دعا، قرائت يا قيام، تأمين کنندهي رزق روزانهي مؤمن منتظر است که سوخت و ساز و درگيري و برخوردهاي شکننده دارد.
9) طرح و برنامه ريزي
منتظر بايد طرح ، ایده ونقشه داشته باشد و با توجه به برنامه ریزی دقیق سازندگي، خود دنبال مصالح و لوازمي باشد که قبلا طرح و برنامهي آنرا کشيده است. نکاتي که در طرح و برنامه ريزي بايد به آن توجه داشت، عبارتند از:
الف ) هدفمندي
طرح بر اساس هدف و هدف بر اساس درک از قدر و ارزش، شکل ميگيرد. با در دست داشتن هدف، کليد طرح به دست ميآيد.
ب ) ارزشمندي هدف
انساني که خودش را ميوهي هستي ميبيند و آدمي که در او همتهاي بلند شکل ميگيرد و مسؤوليتهاي بزرگ پذيرفته ميشود، نميتواند فقر و جهل و فسق و شرک و کفر را تحمل کند. او در خود و در اجتماع، در پي اين ارزشهاي بالاتر ميگردد و براي اين ارزشهاي مقدس مجبور است که طرحي بريزد.
ج ) تجزيهي هدف
بهترين کار براي رسيدن به هدف و برداشتن موانع، تجزيه و تقسيم کردن آنهاست؛ يعني بايد نيازها، مسايل، مراحل و موانع را شناسايي کرد. همچنين بايد به جاي نشستن و حسرت خوردن، حرکت کرد تا راه رسيدن به هريک از مقدمات و مراحل را بشناسيم و براي درگيري با مانعها آماده شويم. هنگامي که هدفهاي بزرگ تجزيه ميشوند، راحت و آسان خواهند شد و هدفهاي کوچک هنگامي که خرد نشوند، ناممکن و محال جلوه ميکنند.
د )مبتنی بر فقه و آگاهي
اکنون اين طرح و تقدير، انسان منتظر را از پراکنده کاري و دوباره کاري و خرابکاري، نگهداري خواهد کرد؛ چون کارهاي پراکنده در طرح، جان گرفته و به سوي هدف هماهنگ گرديده و از فقه و آگاهي، برکت گرفته است. اين قرآن است که به خوبي به عواملي اشاره ميکند که با همراهي آنها، انسان منتظر در برابر دشمن - هرچند ده برابر باشد - نه تنها مقاوم، که غالب و مسلط ميگردد. قرآن به ما ميآموزد که همراه عناصري بر دشمن غلبه خواهيد يافت. آنگاه توضيح ميدهم چرا؟ بأنهم و قوم لايفقهون؛ (29) چون آنها از فقه و بينشي برخوردار نيستند. پس عنصر فقه به همراه عناصر صبر، تجمع و ايمان ميتواند مؤمن منتظر را در برابر دشمن که ده برابر اوست، به پيروزي رساند.
ه ) آمادگي در عمل
در مرحلهي عمل، به دو عامل ديگر نياز است. دو عملي که در روش تربيتي انبيا در قرآن از آن سخن به ميان رفته است: لقد ارسلنا رسلنا بالبينات و انزلنا معهم الکتاب و الميزان. (30) همهي انبيا علاوه بر بينات، همراه با کتاب و ميزان بودهاند. در بينش ديني، افراد نه با عمل که با بينششان از يک عمل، به ارزش ميرسند. در بينش اسلامي، همه عهدهدار و همه مسؤول هستند: کلکم راع و کلکم مسؤول عن رعيه. (31) براي انجام چنين مهمي است که به دو عامل ديگر نياز هست؛ کتاب و ميزان. يعني با کتاب، به ضابطهها برسد و دستورها را بشناسد و هنگام تزاحم دو دستور، با ميزانها و معيارها، از بن بست بيرون بيايد.
10 ) زمينه هاي اجتماعي
سنّت و قانونِ الهي بر جوامعِ بشري چنين مقرّر گشته که سرنوشت هر جامعه اي بسته به رويکرد و اراده ي آن جامعه باشد، بدين معنا که اراده ي جمعي مردم سببِ پديد آمدنِ زمينه ها و بسترهايي مي شود که اين زمينه ها فضاي متناسب با خود را به دنبال مي آورند و در نتيجه، سرنوشت جامعه به گونه اي رقم مي خورد که فضاي حاکم بر جامعه مقتضي آن است و از آن جا که لازمه ي هر قانوني، قابليّت تکرار آن است، بدين معني که هر گاه سبب محقق شود، اقتضاي قانون، آن است که مسبب و نتيجه نيز تحقّق يابد، در مي يابيم که اگر انسان هاي صالح و پاک سيرت به دنبالِ برقراري حکومت جهاني عدل گستري هستند که ريشه ي هر گونه ظلم و ستم را برکند و پرچم زيباي ولايت اللّه را در سراسر گيتي به اهتزاز درآورد، بايد در نخستين گام زمينه هاي اجتماعي لازم را فراهم سازند؛ چرا که آخرين پيشواي الهيِ انسان ها، به منظور هدايت مردم به سر منزل و کمال مطلوب، زمام چنين حکومتِ جهاني را به دست مي گيرد، و اين امر در صورتي امکان خواهد داشت که مردم آماده ي بهره گيري از اين هدايت الهي باشند، و در صورتي که چنين زمينه مساعدي در اجتماع وجود نداشته باشد و مردم در مقامِ پذيرشِ دستورهاي هدايت کننده ي آن امامِ همام نباشند، ظهور پيشواي آسماني و منجي امّت ها در ميان چنين مردمي، ثمري نخواهد داشت، همان طور که وجود حضرت علي (عليه السّلام) در ميانِ مردم زمان خود، بدون و جود زمينه ي مساعد براي بهره گيري از هدايت هاي آن حضرت، نتيجه اي به دنبال نداشت.
در برخي از روايات، با زبانِ خبر از آينده، به اين زمينه سازي اشاره شده است. از جمله ي آن ها حديثي است از رسول خدا (صلّي اللّهُ عليه وآله وسلّم) که در آن چنين آمده:
يَخرُجُ اُناسٌ مِن المشرق، فيُوَطؤون للمهدي يعني سلطانه (32) از مشرق زمين، مردماني خروج مي کنند و زمينه ساز حاکميّت مهدي موعود (عليه السّلام) مي گردند.
همان طور که ملاحظه مي شود، پيام آور خدا با اين بيان نوراني، در ضمنِ خبر از آينده، ظهور مهدي موعود (عليه السّلام) را مترتّب بر فراهم بودن زمينه هاي لازم جهت حکومت و سلطه ي آن حضرت بر کُره ي خاکي مي داند و اين در حالي است که هر انقلاب و حکومتي که براي هدفي معيّن برپا مي شود، در صورتي امکانِ پيروزي دارد که زمينه ي آن از هر جهت فراهم باشد و اوضاع به طور کامل آماده و مهيّا باشد.
يکي از عوامل و زمينه هاي مهم پيروزي، آن است که عموم ملّت، خواهان آن حکومت باشند و اراده ي جمعي ايشان بر تاءييد و پشتيباني آن قرار گرفته باشد، و از آن جا که حکومت حضرت مهدي (عليه السّلام) يک حکومت جهاني است، به تبع، مساعد بودنِ زمينه ي عمومي جهان را نيز مي طلبد.
11 ) محبوبيت اجتماعي
در دوران پيش از ظهور که يأس، سايه ي سياه خويش را بر وجودِ بشريت مي گستراند، خصيصه ي آينده نگريِ انسان، حسِّ اميد را، ناخودآگاه، از دلِ انسانيّت هاي مدفون مي روياند و آدمي را به «روزي ديگر» بشارت مي دهد.
بي گمان، نسلي که دچار يأس ها و سرخوردگي ها است، در پيِ ديدنِ روزي خواهد بود که تمامي استعدادهاي نهفته اش شکوفا شود، و همه ي انسان ها در پهنه ي زمين به جايگاه حقيقي شان برسند.
ره آ ورد بررسي ها نشان مي دهد که تمامِ تلاشِ امامان ومشعل های فروزان هدايت (عليهم السّلام)، در اين جهت مصروف مي شده که در زماني که يأسِ از دنيا و حاکمان آن بر شيعيان سيطره پيدا مي کرده، مراقب باشند تا نه تنها اين نااميدي به ناحيه ي رحمت الهي سرايت نکند، بلکه چراغ اميد به کارسازي و فرج و گشايش امور از جانب پروردگار متعال را در دل پيروان شان فروزان تر کنند. در روايتي از امام هشتم (عليه السّلام) چنين رسيده:
ما احسن الصبر، وانتظار الفرج... فعليکم بالصبر؛ فاِنّه اِنّما يَجييءُ الفرج علي اليأس...؛ (33) چه نيکو است صبر و انتظار گشايش امور را کشيدن... پس بر شما است که صبر پيشه کنيد؛ به درستي که فرج، آن گاه مي آيد که نااميدي فراگير گشته باشد.
در فضاي مالامال از يأس و نااميدي و سرخوردگي انسان ها، آشنايي با آينده ي سبز و پر نشاط از مجراي بشارت ها و پيش بيني هاي قطعي و تخلّف ناپذير انبيا و اولياي الهي، آدمي را در پي رسيدن به منجي و مُصلحي حقيقي مي دارد. اين حالت، در مرحله ي نخست، «تمايلي» بيش نيست، امّا با شناخت بيش تر نسبت به اوصاف متعالي و آرماني آن مصلحِ موعود و حکومت اش، در کنارِ رويارويي با واقعيّت هاي وحشت ناک و تلخ و نابه هنجار عصر پيش از ظهور، رفته رفته به «محبّت» و «دوست داشتن» رکن اصلي آن حکومت اصلاح گر، يعني قائد و رهبر نهضت، مبدّل مي شود. اين جا است که اين سخن در جاي گاه معنا و مفهوم واقعي خويش قرار مي گيرد:
«اِنّه لايخرج حتّي لايکون غائبٌ احبّ اِلي الناس منه، مِمّا يلقون من الشر (34)؛ به درستي که [مهدي موعود (عليه السّلام)] قيام نمي کند تا زماني که هيچ غايبي نزد مردم محبوب تر از وي نباشد. و اين به خاطر شرارت ها و ناروايي هايي است که مردم ديده اند.
اهمّيّت عنصر محبوبيّت اجتماعي تا به آن جا است که وقتي به تاريخ مي نگريم، هيچ حکومتي را نمي يابيم که گفته باشد: «متکي بر ستم و سرکوب، بر مردم اِعمال حاکميّت مي کند.».
محبوبيّت اجتماعي که آمد، به دنبال خود مقبوليّت را مي آورد و با آمدن مقبوليّت، مردم، مُلتمِسانه، حاکم را بر اِعمال حکومت بر خويش دعوت مي کنند. نمونه ي بارز اين مطلب را در ماجراي بيعت مردم با حضرت علي (عليه السّلام)، مشاهده مي کنيم. (35) البته، متون رسيده درباره ي نحوه ي بيعت مردم با حضرت مهدي (عليه السّلام) نيز خالي از اين معنا نيست. (36).
به خاطر فراهم بودن همين زمينه ي اجتماعيِ مناسب، وقتي امام عصر (عليه السّلام) ظهور مي کند، مردم، با تمام خوش حالي و در نهايت احترام، از آن حضرت استقبال مي کنند. مرحوم سيد بن طاووس، رحمه اللّه، در نقلي چنين آورده:
لايخرج المهدي حتّي يُقتل النفسُ الزکيّه. فاِذا قتلتِ النفسُ الزکيّه غضب عليهم اهل السماء و اهل الارض، فأتي الناسُ المهدي و زفوّها اِليه ما تزّف العروس اِلي زوجها ليله عِرسها (37)؛ حضرت مهدي (عليه السّلام) قيام نمي کند تا زماني که نفس زکيّه به شهادت مي رسد. پس هنگامي که نفس زکيه کشته شد، اهل آسمان و زمين، بر قاتلان او خشم ناک مي شوند. در اين هنگام است که مردم، گِرد مهدي (عليه السّلام) جمع مي شوند، و او را همانند عروسي که شب زفاف به سوي خانه ي شوهر مي برند، براي حکومت مي آورند.
بي گمان تعبير «زفوها اِليه...» حاکي از اشتياق شديد مردم به حکومت حضرت مهدي (عج) و فراهم بودن زمينه ي بي نظير اجتماعي قبل از ظهور است که به هنگام ظهور، اين گونه از حکومت آن حضرت استقبال مي شود. و همانطور که از متن روايت ظاهر است اين زمينه ي اجتماعي پس از بروز ظلمي آشکار که در قالب شهادت نفس زکيه پديد آمده، در جامعه ايجاد مي گردد، بر همين اساس مي توان علت رويکرد مردم به حکومت مهدوي(عج) را در ادامه سرخوردگي ايشان از ظلم و فساد ديگران ارزيابي کرد.
مرور رواياتي که در اين باره وارد شده اند به ما مي نماياند که عنصر محبوبيّت، در بستر سازي براي حکومت حضرت مهدي(عج) ، از جايگاه ويژه اي برخوردار است. در بياني از قتاده چنين رسيده است:
المهدي خيرالناس... محبوبٌ في الخلايق... (38)؛ حضرت مهدي (عج) بهترين مردم است... او، محبوب نزد خلايق است.
در تعبير ديگري از اهل سنّت اين طور آمده است:
اِذا نادي منادٍ من السماء: «اِن الحق في آل محمد»، فعند ذالک يظهرالمهدي علي افواه الناس و يشربون حُبّه فلايکون لهم ذکر غيره؛ (39) هنگامي که ندا دهنده اي از آسمان فرياد زند: «حق در آل محمد (صلّي اللّهُ عليه وآله وسلّم) است.»، پس در آن زمان مهدي(عج) ظاهر مي شود و محبّت او در دل مردم جاي مي گيرد به طوري که در ياد هيچ کس، غير او نخواهد بود.
در نقل ديگري، مقدار اشتياق مردم به آن حضرت، با تشبيه به شدت شوق و دل بستگي شتر ماده اي به فرزندش بيان شده:
... فيبلغ المؤ منين خروجه فيأتونه مِن کلّ ارض، يحنّون اليه کما تحنّ الناقه الي فصيلها...؛ (40) هنگامي که خبر خروج حضرت مهدي (عليه السّلام) به انسان هاي مؤ من مي رسد، از هر سرزميني به سوي او روانه مي شوند و با اشتياق به سوي او مي شتابند، همان طور که شتر ماده به طرف فرزند خود مي رود.
زمينه سازان ظهور
بخش عمدهاي از رواياتي که درباره رويدادهاي پيش از ظهور و ياران حضرت مهدي (عج) آمده است، درباره ايران و ايرانيان است که با تعبيرات گوناگوني مانند: اهل فارس، عجم، اهل خراسان، اهل قم، اهل طالقان، اهل ري و... بيان شده است.
با بررسي مجموع اين روايات، به اين نتيجه ميرسيم که در کشور ايران، پيش از ظهور امامزمان (عج)، نظامي الهي ومدافع ائمّه معصومين (ع) بر پا ميگردد که مورد نظر امامزمان (عج) است و نيز مردم ايران، نقش عمدهاي در قيام آن حضرت دارند . در اينجا به ذکر چند روايت بسنده ميکنيم:
رسول خدا (صلی الله علیه وآله وسلم) ميفرمايد: «مردمي از مشرق زمين قيام ميکنند و زمينه را براي قيام حضرت مهدي (عج) فراهم ميسازند». (41).
نيز ميفرمايد: «پرچمهاي سياهي از سمت مشرق خواهد آمد که دلهاي آنان همانند پارههاي آهن است؛ پس هر کس از حرکت آنان، آگاهي يافت، به سوي آنان برود و با آنان بيعت کند؛ هر چند لازم باشد که بر روي يخ حرکت کند». (42).
امام باقر (ع) ميفرمايد: «گويا قومي را ميبينم که در مشرق قيام کردهاند و حق را ميطلبند؛ ولي حق را به آنان نميدهند. بار ديگر طلب ميکنند؛ ولي باز به آنان واگذار نميکنند. در اين حالت، شمشيرها را از نيام کشيده، بر شانه ميگذارند که در اين هنگام، دشمن خواسته آنان را ميپذيرد؛ ولي آنان نميپذيرند و قيام ميکنند و حق را واگذار نميکنند، مگر به صاحب أمر. کشتگان آنان شهيد هستند و اگر من آنان را درک ميکردم، خودم را براي صاحب اين امر آماده ميکردم». (43).
امام باقر (ع) ميفرمايد: «ياران حضرت قائم (عج) سي صد و سيزده نفر و از فرزندان عجم هستند». (44).
هر چند عجم به غير عرب گفته ميشود، ولي بهطور حتم ايرانيان را در برمي گيرد و با توجه به روايات ديگر، در بين نيروهاي ويژه حضرت مهدي (عج) تعداد زيادي از ايرانيان حضور دارند.
رسول خدا (ص) ميفرمايد: «به زودي پس از شما، اقوامي خواهند آمد که زمين زير پايشان جمع ميشود - طيّ الارض ميکنند - و درهاي دنيا بر روي آنان گشوده ميگردد و آنان را مردان و زنان فارس خدمت ميکنند. زمين زير گامهايشان پيچيده ميشود؛ به گونهاي که هر يک از آنان بخواهد، فاصله شرق تا غرب را در يک ساعت ميپيمايد. نه آنان خود را به دنيا فروختهاند و نه اهل دنيايند و نه دنيا در آنان حظّ و نصيبي دارد». (45).
اميرمؤمنان (ع) ميفرمايد: «خوشا به حال طالقان؛ زيرا خداوند در آنجا گنجهايي دارد که نه از طلا و نه از نقرهاند، بلکه مردان با ايماني هستند که خدا را به حق شناختهاند و آنان ياوران مهدي آل محمد (عج) در آخرالزمان خواهند بود». (46).
رسول خدا (ص) نيز درباره خراسان ميفرمايد: «در خراسان گنجهايي است؛ امّا نه از طلاو نقره؛ بلکه آنان مرداني هستند که خدا و رسولش آنان را دوست ميدارند». (47).
ناگهانی بودن ظهور
خداوند متعال خواسته است كه انسانها را در ميدان وسيع و خطير اختيار و انتخاب وارد كند. لذا فرمود: « ان اللّه لايغيّر ما بقوم حتّي يغيّروا ما بأنفسهم . (48)
خداوند سرنوشت هيچ ملتي را تغيير نميدهد مگر آنكه آنچه را در خودشان است تغيير دهند.
بنابراين زمينه هاي ظهور نيز همچون ديگر سنن الهي، از ميدان اختيار و انتخاب عبور خواهد كرد.
رسول اكرم (صلی الله علیه وآله وسلم) فرمودند:
ظهور مانند ساعت قيامت است كه بر آسمان و زمين گران است و ناگهاني ميآيد (49) .
ظهور حضرت مهدي(ع) از اين نظر كه حادثهاي بسيار عظيم و ناگهاني است همچون روز قيامت است. انقلاب ايشان، زلزلهاي است كه كاخ متكبران جهان را ويران و آنها را غافلگير ميكند. ولي ظهور تفاوتهايي نيز با ساعت قيامت دارد. در پديدة ظهور امام زمان(ع) اين اراده و همّت شيعيان است كه كوه هاي ظلم و ستم را از جا ميكند و كاخهاي ستم را به لرزه ميافكند، ولي در پديده روز رستاخيز ارادة انسانها هيچ نقشي ندارد.
درباره نظريه اختياري بودن ظهور، شهيد صدر (رحمه الله علیه)اشاراتی دارد:
انقلاب او (امام زمان (عج) ) از نظر اجرا همانند همة انقلابها به زمينه هاي عيني و خارجي بستگي دارد... براي وجود چنين تحول بزرگي تنها وجود رهبر صالح كافي نيست وگرنه در همان زمان پيامبر (ص) اين شرط وجود داشت. (50)
و نيز ميفرمايند:
با اين كه خداي بزرگ، توانايي دارد همة مشكلات و همة سختيها را براي پيام رسانيهاي آسماني، هموار و به وسيله اعجاز، فضاي مناسب ايجاد كند، اين روش را انتخاب نكرده است؛ زيرا امتحان و ابتلا ورنجي كه ماية تكامل انسان ميشود، در صورتي تحقق مييابد كه تحولات طبيعي و مطابق با شرايط خارجي باشد. (51)
شيخ طوسي در كتاب الغيبه - كه از منابع معتبر شيعه است - ميفرمايد:
هم ما و هم خداوند قدرت باز كردن دست امام زمان (عج) در تصرف امور و تقويت سلطنت وي را داريم. پس اگر فرضا خداوند به وي بسط يد نداد ميدانيم كه تقويت و بسط يد او بر ما واجب است... اگر بسط يد از كارهاي خداوند ميبود، ناچار ميبايست خلق را مقهور و مجبور بر تمكين سازد و پبين امام(ع) و كيد دشمنانش حائل شود كه او را آزار نكنند. و يا او را به وسيله فرشتگان تقويت و مدد فرمايد و چه بسا كه اين كارها منجر به سقوط غرض تكليف و حصول اضطرار شود پس بر ما واجب است كه در هر حال دست امام را در امور باز گذاريم. (52)
خلاصه اين كه، بر اساس نظريه اختياري بودن ظهور، اختيار، اراده و همت شيعيان بايد زمينههاو مقدمات ظهور را محقق كند تا حضرت مهدي(ع) بتواند همراه با شيعيان خويش، انقلاب جهاني به پا كند. اين نظريه ميگويد: تا وقتي شيعيان اقدام به ايجاد زمينه و مقدمات ظهور نكنند، ظهور نيز در انتظار اقدام آنها خواهد نشست. گرچه به ما وعده حتمي داده شده است كه روزي شيعيان، به اين توفيق خواهند رسيد و زمينههاي اين حكومت جهاني را مهيا خواهند كرد و عطر حكومت عدل مهدي(ع) جهان را فرا خواهد گرفت. بنابراين اگر چشمان ما به آسمان دوخته شده تا فرشتگان و جنيان چنين انقلابي انجام دهند، جز سراب حكومت عدل جهاني را نخواهيم ديد.
جایگاه امداد های غیبی ونصرت الهي
نهضت امام مهدي (عج) ، پديده¬اي است که با ارادة مستقيم الهي و به کمک عوامل غيبي، آغاز ميشود و به انجام مي¬رسد و اقبال و ادبار مردم و نيز توجه و تلاش يا غفلت و سستيِ آنها هيچ تأثيري در تقديم يا تأخير اين حادثة بزرگ ندارد. اما طبق ديدگاه دوم -که با عنوان نظرية «تحصيلي بودن ظهور»، شناخته ميشود- حرکت جهاني آن حضرت، روالي عادي و طبيعي دارد و از اين رو، نيازمند فراهم شدن بسترها و شرائط توسط تودة مردم است. از ميان اين دو ديدگاه ، ديدگاه دوم به طريق صواب، نزديکتر است؛ چراکه ديدگاه نخست، از اشکالات متعددي رادر پی دارد که از آن جمله اعتقاد به اعجازآميز بودن نهضت امام مهدي (عج) ، اعتقادي بر خلاف اصل و روال طبيعي است اشاره نمود . اصولاً در جهان هستي- که جهان اسباب و مسببات است- هيچ پديده¬اي را نمي¬توان نشان کرد که بدون اسباب و علل عادي، تحقق يافته باشد؛ به عنوان نمونه براي سير شدن بايد غذا ميل کرد و براي سيراب شدن بايد آب نوشيد. همچنان که براي تحصيل يک گياه، بايد دانهاش را کاشت و نهال آن را پرورش داد و آب و نور کافي را برايش مهيا نمود. اين توقع که گرسنگي و تشنگي، بدون خوردن غذا و نوشيدن آب، بر طرف شود، يا بدون فراهم کردن شرائط رشد يک نهال، آن نهال به بار بنشيند، توقع بي¬جايي است؛ چرا که به تعبير امام صادق عليه السلام :«أبَي اللهُ أن يَجرِي الاشياءَ إلاّ بِأسبابِها»(53) ؛ «خداوند از اينکه پديده¬ها را جز به واسطة اسباب، تحقق بخشد، ابا دارد».
بر اين اساس، طبيعتاً نهضت امام مهدي (عج) نيز مشمول همين قانون خواهد بود و اگر کسي مدعي باشد که اين مهم، با دخالت عوامل فوقِ طبيعي و بدون فراهم شدن بسترهاي عادي، شکل خواهد گرفت، بايد بر مدعاي خود، دليلي قاطع اقامه نمايد.
از ديدگاه دیگر ، با محتواي پاره¬اي از آيات قرآن کريم نيز ناسازگار است؛ به عنوان نمونه، در سوره رعد آیه شريفة یازدهم ذکر گردید ، به روشني، تغيير سرنوشت جوامع را از رهگذر تحولاتي مي¬داند که ميبايست در درون آن جوامع شکل گيرد و به تعبير ديگر، سنت الهي بر اين است که سرنوشت جوامع، نه با دخالت عوامل غيبي و نامرئي، که بر اساس شايستگي¬ها و لياقت¬هاي خود آنها رقم بخورد. تغييري که در آخر الزمان به دست امام مهدي (عج) ، در عالم انساني تحقق خواهد يافت نيز، مصداقي از آية مورد اشاره است و از اين رو، براي ايجاد چنين تحولي – که به جهت وسعت و عمق، بينظير است- نبايد منتظر دخالت عوامل فوق طبيعي نشست؛ بلکه ميبايست در تودة مردم، زمينة چنين تحولي شکل بگيرد.
اشکال بعدی که به ديدگاه نخست وارد است اين است که اگر ما معتقد به اعجازي بودن حرکت امام مهدي (عج) باشيم، به اين سؤال اساسي که چرا غيبت آن حضرت، صدها سال به طول انجاميده است، پاسخي نخواهيم داشت؛ چرا که اگر بناست کار ايشان، به وسيلة اعجاز به سامان برسد، بسيار منطقي است که بپرسيم چرا اين اعجاز، صدها سال به تأخير افتاده است؟! حال که قرار نيست براي ساخته شدن دنيايي سرشار از خوبي¬ها و تهي از رنج¬ها و حرمان¬ها در مردم، تحولي به وجود آيد و به رشد و بلوغ برسند و اين مهم، تنها به يک اشارة خداوند توانا و به امدادهاي غيبي، شدني است، پس چرا اين اشارة خداوندي، قرنها به تأخير افتاده است و از همان نخست، کارها به سامان نرسيد؟! ديدگاه دوم به سادگي به اين سؤال پاسخ مي¬دهد که اگر ظهور، فرايندي است عادي، پس براي تحققش نيز بايد مردم مهيا شوند و شرائط و زمينههاي آن را فراهم کنند و چون تاکنون چنين نکردهاند، ظهور نيز به تأخير افتاده است.
از آنچه گذشت، روشن شد که ديدگاه درست، همان نظرية دوم است؛ البته، تذکر اين نکته ضروري است که عادي دانستن نهضت امام مهدي (عج) ، به معناي نفي امدادهاي غيبي نيست؛ چراکه، بي¬گمان، آن حضرت از آغاز تا سرانجام حرکت الهي خود، به وسيلة امدادهاي ويژة الهي، تأييد و مساعدت خواهند شد و اين موضوع، از روايات متعددي به دست ميآيد که پاره¬اي از آنها در قسمتهاي پيشين، ذکر شد.
هم¬چنان که نهضت پيامبر گرامي اسلام( صلی الله عليه و آله و سلم) پديده¬اي کاملاً عادي و طبيعي محسوب ميشود؛ با وجود آنکه دست غيبي خداوند، همواره ياريگر آن بود. به عنوان نمونه، در آية شریفه سوره آل عمران، آمده است: ...ألنْ يَکْفيَکُم أن يُمِدَّکم ربُّکم بِثلاثةِ آلافٍ مِن المَلائکةِ مُنزِلين؛«آيا اين شما را كفايت نمىكند كه خدا سه هزار فرشته به يارى شما فرو فرستد؟». (54)
اصولاً لزوم تأييد حرکت¬هاي الهي، توسط امدادهاي غيبي و عوامل فوق طبيعي، خود، يکي از قوانين حاکم بر هستي است و خداوند اراده کرده است که افراد يا اجتماعاتي که با نياتي زلال در مسير کمال، گام بر مي¬دارند را در شرائط بحراني به کمک نيروهاي پيدا و پنهان خود، ياري نمايد. از اين رو نمي¬توان به استناد احاديثي که از تأييد شدن امام مهدي (عج) به وسيلة فرشتگان و ساير نيروهاي فوق طبيعي سخن مي¬گويند، غيرعادي و معجزهآسا بودن نهضت آن حضرت را برداشت کرد؛ چرا که اين احاديث، ناظر به موارد خاصي و جزئي¬اند و بسيار تفاوت است ميان اين که نهضت امام مهدي (عج) را از اساس، معجزهگونه تفسير کنيم و يا اينکه معتقد باشيم جريان انقلاب جهاني آن حضرت، از روال عادي و طبيعي برخوردار است و امدادهاي غيبي در موارد خاص، آن را تأييد مي¬کنند.
آری امداد الهي، پشتوانه اين حرکت است و اراده خداوند بر اين تعلّق گرفته که اين حرکت به ثمر نشسته و حکومت صالحان سرانجام، سراسر گيتي را فرا گيرد: «و نريد أن نمنّ علي الذين استضعفوا في الأرض و نجعلهم أئمة و نجعلهم الوارثين»؛ (55) «ما خواستيم بر مستضعفان زمين منت نهيم و آنان را پيشوايان و وارثان روي زمين قرار دهيم».
امام امیر المؤمنین علي (علیه السلام ) درتفسير اين آيه شریفه فرمودند:
«هم آل محمّد يبعث اللّه مهديَّهم بعد جُهدهم فيُعزّهم و يُذلّ عدوَّهم (56)؛ آنان اهل بيت پيامبرند که خداوند، پس از سختيهايي که بر آنان ميرسد، مهدي شان را بر ميانگيزد و آنان را عزت بخشيده و دشمنانشان را خوار ميگرداند».
((اللهم عجل لولیک الفرج والعافیه والنصر))
پی نوشت ها :
(1). سوره نور( 24)، آيه 55.
(2). تا اين قسمت از حديث را در مآخذ متعدد ديگري از تشيّع و تسنّن، ميتوان يافت، از جمله: کتاب الغيبة/ 178، کنزالعمال 14/ 261، تفسير الدرالمنثور 6/ 57.
(3). بحارالانوارج 51؛ص81 مسند احمد حنبل، 37:3.
(4). تحف العقول عن الرسول، ص37.
(5). منتخب الاثر ص 499.
(6). بحار ج 13 ص 136.
(7). بحارالانوار ج 13 ص 136.
(8). منتخب الاثر ص 497.
(9). بحار ج 13 ص 138.
(10). منتخب الاثر ص 497.
(11). بحارالانوار ج 13 ص 280 قسمت ملحق به آخر بحار.
(12). منتخب الاثر
(13). »غيب نعماني«/ 206.
(14). »همان مدرک«/ 206.
(15). »بحارالانوار،ج4ص«53.
(16). »منتخب الاثر«ص 485.
17). نهج الفصاحة، ح 90.
(18). (فبشر عبادي الذين يستمعون القول فيتبعون احسنه. )سوره زمر،(39)،آیه 18.
(19). نهج البلاغه، خطبه 16.
(20). مفاتيح الجنان، دعاي غيبت امام زمان (عج).
(21). اثباة الهداة، ج 7، ص 24.
(22). نهج البلاغه، کلمات قصار، ش 47.
(23).سوره انشراح(94)،آیه 1.
(24). همان مدرک،آیات 5 و 6.
(25). سوره دخان(44)،آیه 55.
(26).سوره احقاف(46)،آیات 9 و 10.
(27).سوره طلاق (65)،آیه 2.
(28). يا ايها المزمل قم الليل الا قليلاً نصفه او انقص مني قليلا او زد عليه و رتل القرآن ترتيلاً. سوره مزمل، ( 73)آیات 1 - 5.
(29). سوره انفال( 8 )،آیه 65.
(30). ارشادالقلوب، ص 184؛ تنبيه الخاطر، ج 1، ص 6.
(31).سوره حديد(57)،آیه 25.
(32). عقدالدرر، ص 167، باب الخامس؛ کنزالعمال، ج 7، ص 186؛ بحارالانوار، ج 51، ص87؛ سنن ابن ماجه، ج 2، 1368 - باب خروج المهدي(عج)، من کتاب الفتن.
(33). بحارالا نوار، ج 52، ص 110؛ بحارالا نوار، ج 52، باب 22، ح 7 و...
(34). عقدالدرر، ص 94.
(35). مراجعه شود به خطبه 3 (شقشقيه)، نهج البلاغه.
(36). عقدالدرر، ص 96 و ص 142، باب الرابع؛ سنن الدّاني، ابوعمروالدّاني؛ لوحه 85 و 95.
(37). ملاحم و فتن، سيد بن طاووس؛ باب 63، ص 139؛ معجم احاديث الاِمام المهدي )عليه السّلام(، ج 1، ص 478، ح 319 (با کمي تفاوت).
(38). عقدالدرر، ص 202.
(39). همان مدرک، ص 83.
(40). همان مدرک، ص 113، باب 4.
(41). ابنماجه، سنن، ج2، ص1368؛ المعجم الاوسط، ج1، ص200؛ مجمع الزوائد، ج7، ص318 - کشف الغمّه، ج3، ص268؛ اثبات الهداة، ج3، ص599؛ بحارالانوار، ج51، ص87.
(42). عقد الدرر، ص129؛ شافعي، بيان، ص490؛ ينابيع المودّه، ص491؛ کشف الغمّه، ج3، ص263؛ اثبات الهداة، ج3، ص596؛ بحارالانوار، ج51، ص84.
(43). نعماني، غيبة، ص373؛ بحارالانوار، ج52، ص243؛ ابنماجه، سنن، ج2، ص1366؛ حاکم، مستدرک، ج4، ص464.
(44). نعماني، غيبة، ص315؛ اثبات الهداة، ج2، ص547؛ بحارالانوار، ج52، ص369.
(45). فردوس الاخبار، ج3، ص449.
(46). شافعي، بيان، ص106، متقي هندي، برهان، ص150؛ کنز العمّال، ج14، ص591؛ ينابيع المودّه، ص491؛ کشفالغمّه، ج3، ص286.
(47). کنز العمّال، ج14، ص591.
(48) . سوره رعد(13)، آيه 11.
(49). كفايه الاثر، ص 168. باب ما عن الحسن بن علي عن الرسول.
(50) . رهبري بر فراز قرن، شهيد محمد باقر صدر، (ترجمه بحث حول المهدي(عج))مترجم مصطفي شفيعي، ص 108.
(51). همان مدرک.
(52). كتاب الغيبه، شيخ طوسي، ص 11، چاپ مؤسسة المعارف الاءسلاميه.
(53) .اصول کافي ، ج1 ، ص183.
(54) سوره آل عمران(3)آیه124.
(55). سوره قصص (28)، آيه 5.
(56). معجم أحاديث الإمام المهدي(عج)، ج 5، ص 321.
علی غزالی اصفهانی
زمینه سازی برای ظهورامام مهدی (عج) و رسالت منتظران(2)
چکیده
ظهور منجي موعود و شكلگيري حكومت عدل جهاني، ازجمله آرمانهاي مشترك انسانها در طور تاريخ بشر بوده است. به رغم تفاوت نگرش به منجي عالم در اديان مختلف، در اصل ظهور و تحقق حكومت عدل جهاني بين اديان مختلف اتفاقنظ زمینه سازی برای ظهور ورسالت منتظران ر وجود دارد. به اعتقاد شيعه ظهور حضرت مهدي(عج) و شكلگيري حكومت عدل جهاني از يك اعتقادِ صرف فراتر رفته و هويت شيعي را در طول تاريخ شكل داده است. در نگاه شيعه حكومت جهاني آن حضرت(عج) تحقّقبخش مدينهي فاضله بوده و به فلسفهي تاريخ، غايت تاريخ را رقم خواهد زد.
چگونگي تحقّق حكومت عدل جهانيِ آن حضرت (عج) به جهات مختلفي ميتواند علاوه بر تبيين يك اعتقاد اساسي و اسلامي، برخي از چالشهاي فكري ـ نظري انديشهي سياسي شيعي را حل و فصل نمايد. بدون ترديد كشف ابعاد حكومت جهاني آن حضرت ، زواياي مورد مناقشهي حكومت و جامعهي اسلامي را روشن خواهد كرد. با تأمل در ويژگيهاي حكومت حضرت مهدي(عج) ميتوان ديدگاه شيعه را در باب برخي مسايل سياسيِ جديد نيز استخراج نمود.اصل انتظار و زمینه سازی برای ظهور ،رسالت منتظران ،راهبردهای فرهنگی ،بررسی نقش مردم واراده الهی در ظهور ،وجایگاه امدادهای غیبی ونصرت الهی در قیام امام زمان عج و بسياري از مسايل ديگر را كه در اين مورد مطرح ميشوند ميتوان با تأمل در ويژگيهاي حكومت آن حضرت(عج) تبيين نمود.
واژگان کلیدی : انتظار ، ظهور ، منتظران ،راهبردها ، اراده الهی ، امدادهای غیبی ، نصرت الهی
مقدمه
اصل انتظار فرج از يك اصل كلي اسلامي و قرآني دیگراستنتاج مي شود و آن اصل " حرمت يأس از روح الله " است . مردم مؤمن به عنايات الهي ، هرگز و در هيچ شرائطي اميد خويش را از دست نمي دهند و تسليم يأس و نااميدي و بيهوده گرائي نمي گردند . مطلبی كه هست اين انتظار فرج و اين عدم يأس از روح الله در مورد يك عنايت عمومي و بشري است ، نه شخصي يا گروهي ، و به علاوه ، توأم بانويدهاي خاص و مشخص كه به آن قطعيت داده است .
آن طور که می دانیم انتظار فرج و آرزو و اميد و دلبستن و به آينده دو گونه است : انتظاري كه سازنده و نگهدارنده ، تعهد آور ، نيرو آفرين و تحرك بخش است ، به گونه اي است كه مي تواند نوعي عبادت و حق پرستي به شمار آید ، و انتظاري كه گناه است ، ويرانگر و اسارت بخش و فلج كننده است و نوعي " ابا حيگري " بايد محسوب گردد . اين دو نوع انتظار فرج ، معلول دو نوع برداشت از ظهور عظيم مهدي موعود(عج) است.قرآن کریم در باره انتظار واراده الهی در ظهور می فرماید :
«وَعَدَ اللّهُ الَّذِينَ ءَامَنُواْ مِنکُمْ وَعَمِلُواْ الصَّـلِحَـتِ لَيَسْتَخْلِفَنَّهُمْ فِي الاْءَرْضِ کَمَا اسْتَخْلَفَ الَّذِينَ مِن قَبْلِهِمْ وَلَيـُمَکِّنَنَّ لَهُمْ دِينَهُمُ الَّذِي ارْتَضَي لَهُمْ وَلَيُبَدِّلَنَّهُم مِّن بَعْدِ خَوْفِهِمْ أَمْناً يَعْبُدُونَنِي لاَ يُشْرِکُونَ بِي شَيْئاً وَمَن کَفَرَ بَعْدَ ذَلِکَ فَأُوْلَـآئِکَ هُمُ الْفَـسِقُونَ». (1).
خداوند به دين باوران مسلماني که کارهاي شايسته و نيک انجام دهند، وعده داده است که به طور حتم آنان را فرمانروايانِ زمين گرداند،... و زمينه لازم براي حکومتِ دين در جامعه و نفوذِ آيينِ خداپسندانه را برايشان فراهم آورده، و امنيت و آرامش را جايگزين ترسها و نگرانيها سازد...
همچنین پيامبر صلی الله علیه واله درباره انتظار می فرمایند :
«اُبَشِّرِکُم بِالمهدي يَبْعَثُ في امّتي عَلَي اخْتِلافِ مِنَ النّاسِ و زَلازِل، فَيَمْلاُ الارضَ قِسطاً و عَدْلاً، کما مُلئَتْ جوراً و ظلماً، يَرْضي عنه ساکِنُ السماء و ساکِنُ الارض (2)، يَقسِمُ المال صَحاحاً» فقال له رجلُ: «ما صَحاحاً؟»
قالَ: «بِالتَّسوَية بَيْن الناس» (3).
شمارا به مهدي مژده ميدهم، آن گاه که مردمان با هم اختلاف يابند و ناامنيها و دل نگرانيها آنان را در بر گيرد، بپا ميخيزد، و عدل و داد را در دنيايي که آکنده از ظلم و ستم گشته، ميگستراند. و اموال (داراييها و امکانات اقتصادي) را به طور مساوي بين همه تقسيم ميکند، (و اين چنين است که) اهلِ آسمان و ساکنان زمين از او خشنود ميشوند.
نتیجه اینکه دین اسلام تعليمات و هدايتهايش بر اساس فلسفه هاي عميق و صحيح اجتماعي و واقعي قرار دارد، اصل انتظار سازنده و نگاه به سوي آينده را و زمینه سازی برای ظهور حضرتش ، پشتوانه بقاي جامعه اي مسلمان و محرک احساسات و مهيّج روح فعاليّت و اقدام قرار داده است; و انتظار آينده بهتر، و عصر فتح و گشايش و فرج را برترين اعمال شمرده است .(4)
.
رسالت منتظران در زمان غيبت
يکي از وظايف بسيار لازم که در روايات و دستورات ائمه عليهمالسلام به آن بسیار تاکيد گرديده انتظار فرج آل محمد و ظهور مهدي موعود (عج) است.
از نظر رواني اميد و انتظار خود به زندگي رونقي بخشيده و انسان را به آينده دلگرم ميکند. آن وقت عفريت مرگ و ناکامي سايه بر سر انسان مياندازد که ديگر به آينده اميدي نداشته باشد و انتظار بهتري را نکشد به همين جهت خود انتظار فرج يک نوع فرج و گشايشي است امام عليهالسلام نيز فرمود انتظار الفرج من الفرج انتظار فرج خود گشايشي است در زندگي،زیرا شدت علاقهي افراد به امام خود انتظار آنها نيز زيادتر و آمادگي بيشتري براي فرج پيدا ميکنند، چون يکي از شرايط انتظار واقعي نسبت به فرج امام زمان(عج) همانطوري که از روايت نيز استفاده ميشود آمادگي اخلاقي و مذهبي است کسي ميتواند خود را منتظر امام (عج) بداند که از نظر اخلاق و دين خود را وارسته نمايد و شايستگي روبرو شدن با امام را داشته باشد به همين جهت انتظار فرج در تکميل اخلاق و تهذيب نفس اثر غير قابل انکاري دارد.
پيغمبر اکرم صلي الله عليه و آله و سلم نيز ميفرمايد افضل اعمال امتي انتظار الفرج بهترين کارهاي امت من انتظار فرج است يا افضل العبادة انتظار الفرج. (5) بهترين عبادت انتظار فرج است. بطوري که از روايات استفاده ميشود متدينين پايدار در ولايت ائمه اطهار عليهمالسلام در زمان غيبت مقام و درجه آنها از مسلمانان هر عصري بيشتر است ابو خالد کابلي از علي بن الحسين عليهالسلام نقل ميکند که آن جناب فرمود غيبت دوازدهمين جانشين پيغمبر طولاني خواهد شد. ابو خالد! کساني که قائل به امامت آن آقا باشند و انتظار ظهورش را بکشند بهترين مردم هر زمانند زيرا خداوند عزيز آنقدر به آنها عقل و فهم و درک عنايت فرموده که غيبت امام در نظر آنها چون زمان ظهور وجود امام است آنها در اين زمان چون جنگجويان در مقابل پيغمبرند واقعا آنها ارادت به ما دارند و شيعيان واقعي ما هستند و راهنمايان به سوي دين خدايند در پنهان و آشکارا، فرمود انتظار فرج از بزرگترين گشايشها است. (6).
و نيز فرمود هر که به ولايت ما خاندان در غيبت قائم ما ثابت بماند خداوند به او اجر هزار شهيد از شهداي بدر واحد عنايت ميکند.
از حضرت امام صادق عليهالسلام پرسيدند چه ميفرماييد درباره کسي که بميرد در حال انتظار فرج آل محمد؟ فرمود او مانند کسي است که در خدمت قائم آل محمد عليهالسلام در ميان خيمه است مختصري سکوت نموده فرمود چون کسي است که با پيغمبر است. (7).
عبدالحميد واسطي از حضرت امام محمد باقر (ع) نقل ميفرمايد در حديثي که فرمود خداوند رحمت کند هر آن بندهاي که در راه ما خودداري نمايد و بيامرزد آن شخصي که امر ما را زنده نمايد. ميگويد عرض کردم آقا اگر از دنيا بروم قبل از قيام قائم شما؟
فرمود هر کس از شما بگويد اگر قائم آل محمد را بيايم او را ياري ميکنم چون کسي است که با شمشير آخته در ميان سپاهيان ولي عصر(عج) شمشير ميزند و کسي که با او شهيد شود ثواب دو شهيد را دارد.
حضرت امام صادق عليهالسلام به ابي بصير فرمود من سره ان يکون من اصحاب القائم فلينتظر و ليعمل بالورع و محاسن الاخلاق و هو منتظر فان مات و قام القائم بعده کان له من الاجر مثل اجر من ادرکه فجدوا و انتظروا هنيئا ايتها العصابة المرحومه. (8).
هر کس مايل است از اصحاب قائم (عج) باشد انتظار فرج را بکشد و پرهيزکاري را پيشه خود سازد و خويشتن را به اخلاق پسنديده بيارايد. چنين شخصي منتظر خواهد بود. در اين صورت کوشش کنيد و انتظار داشته باشيد اين مقام گوارا باد شما را اي گروه بخشيده شده.
پيغمبر اکرم(صلی الله علیه وآله وسلم) فرمود درآينده گروهي خواهند آمد که پاداش هر يک از آنها برابر با پنجاه نفر شما است اصحاب عرض کردند آقا ما با شما در جنگ بدر و حنين شرکت کرديم و آيات قرآن درباره ما نازل شد، فقال انکم لو تحصلوا لما حصلوا لم تصبروا صبرهم اگر بر شما تحميل کنند آنچه بر آنها تحميل شده صبر آنها را نخواهيد داشت. (9).
عوف بن مالک گفت روزي پيغمبر اکرم صلي الله عليه و آله و سلم فرمود اي کاش من رفقاي خود را ملاقات ميکردم ابوبکر و عمر عرض کردند مگر ما برادران شما نيستيم که با شما هجرت کرديم. فرمود شما ايمان آورديد و هجرت کرديد ولي کاش مي ديدم برادرانم را باز سخن خود را تکرار کردند.
پيغمبر فرمود شما اصحاب من هستيد ولي برادرانم آنهايي هستند که بعد از شما ميآيند به من ايمان آوردهاند و مرا دوست ميدارند و ياري ميکنند و تصديق نمودهاند با اينکه مرا مشاهده ننمودهاند. اي کاش ببينم برادرانم را.
ديگر از وظايف ما در زمان غيبت امام (عج) توجه به ساحت قدس ایشان است به اين طريق که به ياد آن حضرت باشيم مخصوصا دعا براي تعجيل در فرج آن حضرت کنيم.
ممکن است برخي چنين پندارند که چون لياقت و آمادگي براي ظهور آن امام را ندارند بايد از دعا در مورد فرج آن مولي خودداري کنند با اينکه چنين پنداري از انصاف بسيار دور است زيرا اگر فرض کنيم او واقعا هم لياقت نداشته باشد که تشخيص چنين مطلبي نيز خود مشکل و در خور فهم و ادراک ما نيست بالاخره با ظهور ولي عصر مومنين واقعي و آنهايي که لياقت و شايستگي دارند نجات خواهند يافت و حکومت قرآن و اسلام و يکتاپرستي و توحيد تمام گيتي را فراميگيرد فقر و تنگدستي، رنج و ناراحتي از جهان رخت بر ميبندد امام صادق عليهالسلام به عمار ساباطي همين مطلب را فرمود در قسمتي از گفتار خود در مقام اصحاب ائمه آنها که در شکنجه قدرتهاي زمان با ناراحتي روزگار ميگذرانيدند.
عمار ميگويد در اين صورت که ما در زمان شما هستيم و با ناراحتي و سختي ارادت به شما داريم و ايمان خود را نگه داشته ايم چه لزومي دارد که از اصحاب قائم باشيم و حق آشکار گردد زيرا ما در اين زمان که هنوز دولت حقه او برقرار نشده پاداش اعمالمان بيشتر است از اصحاب قائم.
امام از روي تعجب فرمود سبحان الله مايل نيستي خداوند بزرگ حق را آشکار نمايد و عدالت در جهان گسترش يابد و مردم متحد شوند و به يکديگر علاقه داشته باشند و اختلاف برطرف شود و در روي زمين معصيت خداوند انجام نگردد و حدود اجرا شود و حق به صاحبش برسد و حقيقت چنان آشکار شود که هيچ کسي را قدرت جلوگيري آن نباشد.
به خدا قسم عمار! با همين حالي که شما داريد مقامتان بهتر از بيشتر شهداي بدر و احد است به شما مژده ميدهم. (10).
سيد بن طاووس(اعلی الله مقامه الشریف) به فرزند خود در کتاب کشف المحجة چنين نصيحت مينمايد:
پسرم محمد توجه داشته باش که غيبت مولايمان مهدي صلوات الله عليه که باعث تحير مخالفين و حتي بعضي از موافقين نيز گرديده يکي از دلائل اثبات امامت آن سرور و آباء گراميش ميباشد. زيرا اگر سيري در کتب شيعه و غير شيعه بنمائي از قبيل کتاب غيبت ابن بابويه و کتاب غيبت نعماني و کتاب شفا و جلا و کتاب ابي نعيم حافظ در اخبار مهدي(عج). در تمام اين کتابها خواهي ديد که تصريح شده و قبل از ولادت آن سرور ذکر گرديده که او در زندگي غيبتي طولاني خواهد داشت به طوريکه بيشتر از معتقدين به امامتش منحرف ميشوند اگر اين غيبت وقوع نمييافت اعتراض بر امامت ائمه و خود آن مولي بود که آنچه پيش بيني کرده بودند واقع نشد پس همين غيبت دليل بر رد مخالفين است در اثبات امامت آنها.
مي گويد فرزندم اگر توفيق ترا باز يابم از براي کشف اسرار از حضرت مهدي(عج) چيزهايي برايت نقل ميکنم تا ذرهاي ترديد براي تو باقي نماند و پس از شنيدن آنها ديگر احتياجي به دلائل عقلي و روايات نخواهي داشت راجع به ولادت آن جناب، او به طور قطع زنده و موجود است ولي از آشکار شدن تا خداوند اجازه ندهد معذور است، چنانچه از اين قبيل پيش آمدها براي انبياء و اوصياء نيز اتفاق افتاده به آنچه گفتم اعتماد داشته باش و آن را عقيده دين و مذهبي خود قرار ده پدرت اين مطلب را از شعاع خورشيد در آسمان آشکارتر مشاهده نموده.
مي گويد فرزندم محمد! خداوند قلب ترا پاک و آراسته به محبت اولياء خود و دشمني با دشمنانش گرداند، وقتي من خبر تولد ترا در کربلا شنيدم در حال خواندن زيارت عاشورا بودم با تضرع و خاطري شکسته سپاس به جاي آوردم زيرا از تولد تو خيلي خرسند شدم ترا به امر خدا غلام مولايمان حضرت مهدي (عج) و چنگ زننده به دامن او قرار دادم بارها در پيش آمد هايي که برايت شده ترا در پناه او قرار دادهام و بسياري از مواقع او را در حال مناجات مشاهده کردهام که با لطف و عنايت فراواني حاجات ترا بر آورده در اين صورت در محبت و وفا و علاقه نسبت به آن مولي چنان باش که خدا و پيغمبر و ائمه عليهمالسلام و خود آن مولي خواسته. هر گاه نماز حاجت ميخواني حوائج امام را بر حاجت خود مقدم بدار در موقع صدقه دادن براي خود يا کسي که او را دوست ميداري اول صدقه از طرف آن جناب بده.
اول براي او دعا کن و در هر کار نيک او را بر خود مقدم بدار تا وفا به وظيفه خود نموده باشي و باعث توجه و عنايت آن مولي نسبت به تو بشود. پيوسته نياز و احتياج خود را در هر روز دوشنبه و پنجشنبه در هر هفته با ادب و خضوع خدمت آن جناب عرضه بدار و از او بخواه.
مي گويد پسرم! به آن مولي عرض کن که پدرت راجع به ايشان به تو سفارش کرده و ترا غلام و چنگ زننده به دامنش قرار داده بطور قطع جواب آن سرور را خواهي شنيد. (11).
در وظائف ارادتمندان به حضرت ولی عصر (عج ) مطالب زياداست اما آنچه در کتاب شریف منتخب الاثر به ما توصیه نموده اند به اختصار عبارت است از :
1- اطلاع از صفات و آداب آن سرور و امتيازات خصوصي او (به دلیل دوری از مشتبهات ) و دانستن علائم حتمي ظهور.
2- مراعات کمال ادب در هنگام يادآوري نام آن مولي با القاب شريفش چون حجت و قائم و مهدي و صاحب الزمان و صاحب الامر (عج) و تصريح نکردن به اسم مبارکش که هم نام پيغمبر است.
3- شدت علاقه نسبت به آن سرور و محبت او را در دل ديگران بوجود آوردن و انتظار فرج و ظهورش را داشتن و علاقمند بودن به ديدارش و ذکر فضائل و مناقب آن جناب و ناراحت بودن از فراقش و حضور در مجالس و محافلي که يادي از آن جناب ميشود و ايجاد چنين مجالس و صرف مال در راه آن آقا زيرا ترويج دين خدا و شعائر مذهب است.
گفتن و خواندن شعر در مدح آن جناب و گريه و گرياندن بر فراقش و تسليم در مقابل او و صدقه دادن به نيابت از او براي سلامتياش و حج به نيابت از آن جناب يا نائب گرفتن براي او و طواف خانه خدا به نيابت او و زيارت پيغمبر اکرم و ائمه طاهرين به نيابت از ولي عصر يا کسي را بفرستي که به نيابت از آن جناب زيارت کند. پيوسته کوشش در اطاعت آن مولي نمودن پس از هر نماز يا در هر جمعه تجديد عهد و بيعت با آن آقا نمودن.
4- از آن جمله رسيدگي به حال دوستان و ارادتمندان آن سرور بوسيله مال که اين خود باعث شادي آن سرور ميشود.
5- زيارت نمودن آن جناب را با توجه و سلام و صلوات فرستادن بر آن مولي مخصوصا توسل جستن و شفيع قرار دادن او را نزد خدا و پناه بردن به آن جناب و عرض نياز خدمتش کردن زيرا امروز او قطب دائره امکان و زمامدار عالم هستي است در درجه اول ما بايد در چنين موقعيتي از آن جناب غفلت ننموده و پيوسته به او که يگانه رابط بين ما و خداست توجه داشته باشيم.
6- از آن جمله مردم را راهنمايي کردن به شناسايي ايشان و مراقبت نسبت به حقوق امام و اداي آن حقوق و آراسته نمودن خود را به صفات پسنديده و دوري نمودن از اخلاق ناپسند و احترام و محبت کردن نسبت به کساني که ارتباط جسمي يا روحي با ولي عصر دارند از قبيل سادات و دانشمندان و مومنين و احترام کردن به مقامهاي اختصاصي آن جناب از قبيل مسجد سهله و مسجد اعظم در کوفه و جاهاي ديگر.
7- وقت معين نکردن براي ظهورش و تکذيب کساني که وقت تعيين مينمايند و يا کساني که ادعاي نيابت يا وکالت در زمان غيبت کبري ميکنند.
8-آرزو داشتن ديدارش و دعا براي اين منظور و پيروي از اخلاق و رفتار آن جناب و زيارت سيد الشهداء و ساير ائمه و پيغمبر که اين خود احترامي است به صاحب الزمان (عجل الله تعالی فرجه الشریف). (12)
دوران پیش از ظهور
پيش از ظهور امام زمان (عج) آن طور که در روایات نقل گردیده فتنه و آشوب، هرج و مرج، نابساماني، ناامني و ظلم و بيداد، نابرابري و اجحاف، قتل و کشتار و تجاوز، همهجا را فرا ميگيرد و زمين سرشار از ستم و بيعدالتي ميشود.
جنگهاي خونين ميان ملّتها و کشورهاي جهان آغاز شده، زمين از کشتهها انباشته ميگردد. کشتار ناحق به حدّي زياد است که هيچ خانه و خانوادهاي يافت نميشود که يک يا چند عزيز خود را از دست ندهد. مردان و جوانان بر اثر جنگها از بين ميروند، تا آنجا که هر سه نفر، دو نفر کشته ميشوند.
امنيّت مالي و جاني از ميان ملّتها رخت بر ميبندند، راهها و جادهها ناامن ميگردد، ترس، وحشت و هراس بشر را فرا ميگيرد، مرگهاي زودرس و ناگهاني فراوان ميشود. کودکان معصوم با بدترين شکنجهها، به دست فرمانروايان ستمگر کشته ميشوند، در خيابانها و معابر عمومي به زنان باردار تجاوز ميگردد، بيماريهاي واگير و مرگبار -شايد بر اثر تعفّن پيکر کشته شدگان يا به کارگيري سلاحهاي ميکربي و شيمايي- گسترش مييابد. کمبود مواد غذايي، گراني و قحطي، زندگي مردم را فلج ميکند و زمين از پذيرش بذر و رشد و شکوفايي سر باز ميزند. بارانها قطع شده، يا بيهنگام فروميآيد و زيان ميرساند. بر اثر قحطي، زندگي چنان سخت ميشود که برخي از مردم براي تأمين قوت لايموت خود، زنان و دختران خود را در برابر اندکي غذا واگذارميکنند.
در آن شرايط دشوار، نااميدي، بشر را فرا ميگيرد و مرگ بهترين هديه الهي به انسانها تلقّي ميشود و تنها آرزوي مردم، پايان يافتن زندگي است. در آن هنگام چون شخصي از ميان پيکر کشته شدگان و از کنار گورستانها بگذرد، آرزو ميکند: کاش يکي از آنان بود تا از زندگاني ذلتبار آسوده ميگشت.
در آن هنگام هيچ قدرت و سازمان و تشکيلاتي وجود ندارد که بتواند آن همه نابساماني، تجاوز و کشتار را مهار کند و ستمکاران و قدرتمندان را به سزاي کردار ننگينشان برساند. هيچ فريادي براي رهايي مردم به گوش نميرسد. همه مدّعيان نجات بشر، خائن و دروغ گو از کار در ميآيند و انسانها تنها ظهور مُصلحي الهي و معجزهاي خدايي را انتظار ميکشند.
در آن هنگام که نااميدي همه را فرا گرفته است، لطف و رحمت الهي، مهدي موعود (عج) را، پس از سالها غيبت و انتظار، براي نجات انسانيت ظاهر ميکند و سروش آسماني در همه جهان به گوش ميرسد که: «اي اهل عالم! دوران فرمانروايي ستمگران به سرآمد و حکومت عدل الهي فرا رسيد و مهدي(عج) ظهور کرد». اين نداي آسماني، روح اميد را در پيکره بيرمق انسانها ميدمد و به محرومان و ستمديدگان مژده رهايي ميدهد.
آري، با درک اين زمينههاست که ميتوان، به ضرورت ظهور مصلحِ الهي پي برد، و اهميّت و ارزش حکومت عدالت گستر مهدي (عج) را درک کرد.
راهبردهای فرهنگی منتظران قبل ازظهور
1)تشکيل جامعه و امت واحده
از موارد مهم که نقش بسیار اساسی در زمان غیبت دارد اهتمام منتظران براي تشکيل جامعه واحد، و امت واحده، يک موضوع ضروري است و آن جهان بيني واحد و اعتقاد واحد است.
جهان بيني هاي گوناگون و متضاد، به طور قطع تفرقه و دوگانگي و ناسازگاري اجتماعي پديد مي آورد، و از وحدت و يگانگي مردمان مانع مي گردد. چون جهان بيني (اعتقاد) زيربناي تفکر اجتماعي و روابط انساني است. اختلاف در مباني جهان بيني، موجب ناسازگاري انسان در محيط اجتماعي است. برنامه ريزها و معيارها در روابط اجتماعي اگر برخاسته از جهانبيني ها و مرامهاي متضاد باشد، فعاليتهاي انساني را در همه زمينه ها ناهمگون و متضاد مي سازد، و در زمينه هاي اقتصادي، سياسي، تربيتي و... روشهاي گوناگوني را بر جامعه حاکم مي کند، و از هر گونه يکسويي و يکساني مانع مي گردد. به اين جهت تنوع و چند گانگي در مرامها و ايدئولوژيها زمينه ساز اختلافات و تضادها و برخوردها دشوار در زيست اجتماعي است، و در اين شرايط انتظار وحدت و يگانگي و تشکيل امت واحد، پوچ و نامعقول است.
بنابراين بايد جهان بيني واحدي بر جامعه حاکم باشد. تا انسجامي پولادين و وحدتي خلل ناپذير در جامعه پديد گردد. و امت واحد، به معناي واقعي کلمه، تحقق يابد.
بر اين اصول، بايد براي وحدت عملکرد اجتماعي برنامه يگانه و يکساني نيز بر جامعه حاکم شود تا وحدت اجتماعي ماندگار و خدشه ناپذير گردد. از اينرو بايد در ايدئولوژي واحدي مسائل اقتصادي جامعه حل شود، و حد و حدود مالکيت مشخص گردد، رابطه کارگر و کارفرما معين شود، ارتباط مالک و مستأجر روشن گردد، رابطه انسان و زمين محدود شود، ارتباط انسان با کار و کالا و مصرف معلوم گردد. ضابطه در نظام توليد و توزيع محدود و معين شود. در برنامه ريزيهاي فرهنگي و سياسي و... نيز اصولي يکسان و همآهنگ در کار باشد. و در کل اين مسائل و ديگر مسائل اجتماعي، راه و روشهاي متناسب و يگانه اي مورد عمل قرار گيرد در اينگونه اجتماعي، يگانگي و وحدت اصولي و زيربنايي تحقق مي يابد، و برخورد منافع و ديگر برخوردها و ناسازگاريهاي اجتماعي به حداقل ممکن مي رسد.
در دوران ظهور و روزگار دولت عدل بنياد مهدوي عليه السلام، جهان بيني واحدي بر جهان حاکم مي گردد، و راه و روش و برنامه ها نيز يکي است. و يکپاچگي و يگانگي واقعي در عقيده و مرام پديد مي آيد. و مردمان همه يکدل و يک زبان به سوي سعادت و صلاح حرکت مي کنند. ناسازگاري و دوگانگي در انديشه ها و عقيده ها نيست، چنانکه در راه و روشهاي اجتماعي نيز اختلاف و چندگانگي ديده نمي شود.
امام مهدي عليه السلام، با اين اصل اساسي و زيربنايي در ساختن جامعه يگانه بشري به توفيقي بزرگ و بي مانند دست مي يابد، و همه علل و عوامل ناسازگاري و برخورد و درگيري را نفي مي کند، و تضادها و کشمکشهاي اجتماعي را که خاستگاه اصلي آن در اختلاف عقيدتي و مرامي جامعه نهفته است از بن بر مي آورد، و با عرضه جهان بيني و ايدئولوژي واحدي - که آثار آن در عينيت و عمل براي همگان آشکار و ملموس گردد - راه هر گونه اختلافي را مي بندد. بويژه اگر دورانهايي پيش بيايد (چنانچه پيش آمده است)، که انسانها از همه ايدئولوژي هاي بشري مأيوس گردند، و کارآيي آنها در عمل هيچ باشد، و بروشني ناتواني آنها در سامان دادن به جامعه و انسان آشکار گردد.
اين چنين وحدت و يگانگي در عقيده و مرام و جهان بيني و ايدئولوژي به صورتي گسترده و فراگير، که در سراسر آباديهاي گيتي گسترش يابد و همه جا را در فروغ خود روشن کند تاکنون پيش نيامده است. وحدتهايي در بخشهايي از جهان - در گذشته و حال - ديده شده است که بر اساس برخي از مرامها و جهان بينيها ملت اين امتي را تاحدودي و در چهارچوبهايي يگانه و يکپارچه ساخته است، و در دوره هايي کوتاه مردماني را گرد همه آورده است، و ليکن آنها وحدتهايي عميق و پايدار نبوده است چون آن جهان بينيها و ايدئولوژيها، محتوايي حقيقي و مطابق با قانون جاودان حق و عدل نبوده است، و صلاح و سعادت مادي و معنوي انسانها را پديد نياورده است. از اين رو ديري نپاييده است و تضادها و درگيريهايي مريي و نامريي اساس آنها را بر همه زده و روزگار آنها را به سر آورده است.
امام مهدي عليه السلام، که مصلحتي حقيقي است، و راه و روش او بر قانون جاويدان حق و عدل استوار است، و با فطرت و سرشت انسانها هماهنگ و سازگار است، وحدتي واقعي را بر اساس اصول توحيد و ايدئولوژي اسلامي پي مي ريزد، و همه انسانها را در زير شعار يگانه و دين واحد گرد مي آورد.
امام علي عليه السلام:
«يا مالک بن حمزه! کيف انت اذا اختلفت الشيعه... فقلت يا امير المومنين، ما عند ذلک من خير؟ قال: الخير کله عند ذلک. يا مالک عند ذلک يقوم قائمنا... ثم يجمعهم علي امر واحد.» (13).
- اي مالک بن حمزه! چگونه خواهي بود هنگامي که شيعه اختلاف کنند، (و به جان هم بيفتد...)
گفتم: يا اميرالمومنين در اين دوره خيري نيست. امام فرمود: تمام نيکي در اين روزگار است. اي مالک، در اين زمان قائم ما قيام کند و همه را بر (محور) يک مرام و عقيده گرد آورد.
رفع اختلافها در زمان ظهور، در همه مسائل و مشکلات صورت مي گيرد. از مسائل اختلافي و مهم درباره مبدأ و معاد، و مسائل اقتصاد و مالکيت و عدالت، تا مسائل کوچک و ريز در روابط فردي و روزمره زندگي. مسائلي که هر ساعت و هر روز در متن زندگي پيش مي آيد و چهار چوب واحدي ندارد، و معياري براي آنها نيست، و هر کس در راه و عمل خويش شيوه و روشي را انتخاب مي کند، و موجب ناسازگاري و برخوردهاي اجتماعي مي گردد.
امام حسين عليه السلام:
«لا يکون الامر الذي تنتظرونه حتي ييرأ بعضکم من بعض، و يتفل بعضکم في وجوه بعض، و يشهد بعضکم علي بعض بالکفر، و يلعن بعضکم بعضا. فقلت له: ما في ذلک الزمان من خير؟ فقال الحسين عليه السلام: الخير کله في ذلک الزمان، يقوم قائمنا، و يدفع ذلک کله.» (14).
- امري (ظهور و فرجي) را که انتظار داريد، تحقق نخواهد يافت تا آن هنگام که از يکديگر بيزاري جوييد، و آب دهن به روي يکديگر بيندازيد، و برخي از شما برخي ديگر را کافر خواند، و بعضي بعضي ديگر را نفرين و لعن کند. گفتم: در اين روزگار خيري نيست؟ حضرت امام حسين عليه السلام فرمود: تمام خير در اين روزگار است، چون قائم قيام مي کند، و همه (اين اختلافها) را از ميان بر مي دارد.
اختلاف و برخوردهاي ناهنجار در جامعه هاي مذهبي، بويژه اسلامي، دشوارتر است، زيرا که همراه با تکفير و تفسيق است، و يا ابزار دين صورت مي گيرد، هر گروه و عده اي از دين برداشتهايي دارند و از افکاري پيروي مي کنند، و با پندار محدود و بسته خويش آنها را دين خدا مي دانند، و با کسان ديگري که افکار و انديشه ها و برداشتهاي ديگري دارند درگير مي شوند، و يکديگر را تکفير مي کنند، و هر گروه، گروه ديگر را مخالف و منکر دين خدا مي شمارد. و اين چگونگي موجب از هم پاشيدگي عميق اجتماعي مي گردد، و جامعه مؤ منان را دچار تضادهاي فراواني مي سازد. اين تضادها و برداشتهاي ناهمگون و متضاد، به دست خدايي امام منجي، از ميان مي رود و برداشتها و شرح و تفسيرهاي منسجم و هماهنگ و يکساني از دين خدا و آيين اسلام عرضه مي گردد، و جامعه را از گرداب کشنده اختلافات عقيدتي و مرامي مي رهاند، و از سرگرداني تفسيرها و برداشتهاي متضاد رهايي مي بخشد.
امام صادق عليه السلام:
«فوالله يا مفضل! ليرفع علي الملل و الأديان الاختلاف، و يکون الدين کله واحدا....» (15).
-... مفضل! (امام قائم عج) از ميان ملتها و آيينها اختلاف را بر ميدارد، و يک دين به همه حاکم مي گردد....
امام مهدي (عج) که در آموزش منسجم و هماهنگ خود، جامعه را به انسجام و يگانگي رهنمون مي شود، دستياران و کارگزاراني ندارد که هر کدام به شيوه اي دين خدا را تفسير کنند، و کارها را به تفرقه و تضاد بکشانند، و مردمان را به حيرت و سردرگمي دچار سازند، بلکه کارگزاران و مجريان امور، در جامعه الهي مهدوي (عج) نيز در مسائل اصلي و فرعي، در پرتو تعاليم امام خويش، به شناختي دست مي يابند که هيچ اشتباه و اختلافي در آن نيست، آنان راه و روش دين خدا و امام بزرگ خويش را يکدست و يکسان و منسجم تبيين مي کنند، و هم رأي و هماهنگ به نشر تعاليم اسلامي و برنامه ريزي و ساختن جامعه و انسان مي پردازند.
امام صادق عليه السلام:
«ابوبصير: جعلت فداک ليس علي الارض يومئذ مؤ من غيرهم (اصحاب المهدي)؟ قال: بلي ولکن هذه التي يخرج الله فيها القائم، و هم النجياء و القضاة و الحکام و الفقهاء في الدين، يمسح الله بطونهم و ظهورهم، فلا يشتبه عليهم حکم.» (16).
- ابوبصير گويد: به امام صادق گفتم: فدايت گردم در آن روزگار (روزگار ظهور) مؤ مناني جز ياران مهدي (عج) وجود ندارند؟ امام فرمود: آري مؤ مناني جز آنان هستند، ليکن آن گروه که قائم هنگامي که قيام مي کند با او کار مي کنند، نجيبان و قاضيان و حکم گزاران و فقيهان و دين شناساني هستند که مسحه (و برکت) الهي يافته اند، به گونه اي که هيچ حکمي بر آنان اشتباه نمي شود.
اين حديث، به تعاليم الهي امام مهدي (عج) نظر دارد، که به شاگردان خويش مي آموزد، و آنان را در مسائل پيچيده حيات بشري و پاسخ اسلامي به آنها، ياري ميدهد، و انديشه هاشان را بارور مي سازد تا با نوري الهي توان يابند که در مشکلات و دشواريهاي اقتصادي، سياسي، فرهنگي، تربيتي، اجتماعي، خانوادگي، فردي و... نظر بدهند، هم قانون خدا و آيين سره و خالص اسلام را بيان کنند، و هم يک جهت و يک سو راهنما و راهگشاي اجتماعات بشري گردند.
در پرتو تعاليم چنين امام، و چنين ياراني، دوران تضادها و برداشتهاي ناسازگار از دين، و تفسيرهاي گوناگون و متضاد از احکام خدا سپري مي گردد، و در برابر اين تعاليم خالص اسلامي و قرآني، ديگر ايدئولوژي هاي بشري از هر نوع و هر سوي عالم رنگ مي بازد و بي اصالت مي گردد. و همه مدعيان فکر و فرهنگ و مرام در مي مانند و ناتوان مي گردند. و سرانجام همه انسانها پس از دوران توان سوز و سراسر اندوه حيرت و گمراهي و سرگرداني و تاريکي و ناداني - بويژه نسبت به مسائل اصلي حيات بشري - به سپيده دم سعادت و دانايي مي رسند، و به زلال تعاليم مهدوي دست مي يابند، و پذيراي آنها مي کردند. وحدت واقعي و يکپارچگي دروني و عقيدتي و مرامي در جامعه ها پديد مي آيد، و جهان بيني و ايدئولوژي واحدي بر سراسر آباديها حاکم مي گردد.
2) انتظار واقعی
آن کس که در انتظار است، آماده ميشود تا نقطه ضعفهاي خودش را پر کند و مانعها را بشناسد و نقطهي ضعفهايش را بيابد و در نقطه ضعفهاي دشمن خانه بگيرد و از آن سنگر بسازد. حال اين پرسش مطرح است که آمادگي و زمينه سازي در کجا؟ و به چه صورتي؟براي توضيح اين مطلب بايد گفت آمادگي و تهيّا، قلمرو و ابعادي دارد که انسان منتظر بايد در همهي آن ابعاد، آماده و سرپا باشد.
3) افق های فکری
سقفهاي سنگين و رسالتهاي بزرگ، پايههاي محکم ميخواهند، پايههايي که در شعور و احساس قرار گرفته باشند. به همين خاطر رسول مکرم(صلي الله عليه وآله وسلم) ميفرمايد:
لکل شي دعامة و دعامة هذا الدين الفقه و الفقيه الواحد اشدُّ علي الشيطان من الف عابد. (17).
براي هر چيز، اساس و پايهاي وجود دارد. اساس و پايهي اين دين[اسلام]، فهم عميق است و يک فقيه در برابر شيطان، از هزار مسلمان عبادتگزار[بدون شناخت]محکمتر و مؤثرتر است.
بنابراين، در دوره انتظار، بايد بنيانهاي فکري عميقي پيدا کنيم تا در مقابل افکار و مکاتب مختلف از پا نيافتيم. اما چگونه؟ بعضيها خيال ميکنند که براي انتخاب صحيح بايد تمام مکاتب را شناخت و آنگاه انتخاب کرد، ولي اين بررسي براي انتخاب کافي نيست؛ زيرا اين درست است که گفتهاند بايد گفتهها را گوش داد و بهترين را انتخاب کرد (18) ولي ما ميدانيم بهترين کدام است. بهتر را بايد با اصلي سنجيد، اين اصل کدام است. عليعليه السلام ميگويد: کفي بالمرء جهلا ان لايعرف قدره. (19) براي جهالت تو همين بس که با تمامي اطلاعات و مطالعات عظيم، اصل و معيار را نداشته باشي و اندازهي خودت را نشناسي. آنچه يک منتظر بايد در زمينهي فکري به آن مسلح شده باشد، همين درک از خويش و شناخت قدر خويش است که معيار انتخاب مکتبها خواهد بود و انسان را در برابر مکتبهاي گوناگون راهنمايي ميکند. و انتخاب بهترين را ممکن ميسازد. چون بهترينها در رابطه با شعاري که ارايه ميدهند، همراه مقايسهاي که در ميان اين شعار و قدر وجود من برقرار ميشود، انتخاب ميگردد. با توجه به همين معيار است که ميتواني مکتب هاي گوناگون را بشناسی . لازم نيست همهي مکاتب را مطالعه کرد، بلکه همين قدر از مکاتب را بايد دانست که اينها انسان را در نهايت به کجا خواهند برد. بلکه معیار صحیح است که تمام حقایق رابر ما می شناساند. در رابطه با مکتبها و گزينش آنها نيز معیار اين چنين است. وقتي من مقام وشرافت واقعي انساني خودم را کشف کردم و شناختم، حالا در پي اين هستم که مکاتب مختلف، چه لباسي را براي اين انسان ميسازند. آنوقت ميبينيم که همهي مکاتب، لباسهايي را براي اين انسان ميسازند، حتي انگشت پاي اين انسان بزرگ را نميتواند بپوشاند، جز مکتب تشيع که آرمانها و اهدافش با اندازهي وجودي و ارزش واقعي انسان، هماهنگ است. اين راه راهگشاي بن بستهاي حيرتزا است. اين شروع در ما جرياني ايجاد ميکند که ميتوانيم از مطالعات و تفکرات ديگران هم بهره برداريم و اين جريان فکري است که ميتواند در برابر فکرهاي گوناگون جهت مند و مقاوم باشد.
4) آمادگي روحي دربرابر حوادث
منتظر بايد در زمينهي روحي نيز آمادگي بالايي داشته باشد تا در برابر حوادث و مصيبتها از کوره در نرود و بتواند بار سنگين رسالت و آگاهيهاي عظيم را به دوش بگيرد. در واقع، ظرفيت وجودي مرا در کنار گرفتاريها مقاوم ميسازد و همين است که ميبينيم وقتي منتظر دعا ميکند، معرفت و شناخت را ميخواهد:
اللهم عرفني نفسک.....
خدايا! خودت را به من بشناسان.
و ثبات قدم را ميخواهد: ثبتني علي دينک.کم توقعي و صبر را ميخواهد: صبّر ني علي ذلک. (20) منتظر بايد از آنچنان روحيهاي برخودار شود که همراه رنجها و سختيها، راحتيها را داشته باشد؛ زيرا که در زمان غيبت، مردم مورد سختترين امتحانات قرار ميگيرند و زير و رو ميشوند. چنانچه امام باقرعليه السلام در پاسخ يکي از ياران که پرسيد: فرج شما چه وقت است؟ فرمودند:
هيهات، هيهات لا تکون فرجنا حتي تغربلوا ثم تغربلوا - يقولها ثلاثا - حتي يذهب الکدر و يبقي الصفور. (21).
هيهات فرج ما نرسد تا غربال شويد،باز هم غربال شويد و باز هم غربال شويد تا اينکه کدورتها برود و صافي و صفا بماند.
ايجاد روحيه، امر مهمي است که در دورهي انتظار بايد حاصل شود، ولي مهمتر از آن، راههاي ايجاد اين روحيه است که چگونه؟ و با چه روشي؟ اين روحيه در منتظر ايجاد شود. اينک به مواردي اشاره ميکنيم.
آدمي که اندازهي خودش را شناخته، ديگر به خاطر کمترها توفان نميگيرد و از جا نميکند. ظرفيت و وسعت روحي ما در رابطه با آنچه که بر ما اثر ميگذارد، مشخص ميشود، زيرا عليعليه السلام ميگويد:
قدر الرجل علي قدر همته. (22).
اندازهي آدم به اندازهي همان چيزي است که براي او اهميت دارد.
پس بايد به اين مرحله برسيم که ارزش وجودي خودمان از چيزهايي که براي ما اهميت دارند، بالاتر است. پس همتهايمان بالاتر ميرود تا آنجا که حرکت ميکنيم و در اين حرکت با مسايلي رو به رو می شویم که برايش از قبل، آماده شده بوديم.
5) رفعت ذکر
رفعت ذکر هم ميتواند عامل وسعت صدر باشد و قرآن چه زيبا به اين موضوع اشاره دارد: الم نشرح لک صدرک و وضعنا عنک وزرک و رفعنا لک ذکرک. (23) آنجا که ذکر و ياد تو را، نه اسم و نام تو را (توجه شود، نفرموده: و رفعنا لک اسمک) بالا برديم، در تو وسعتي آورديم و بارهاي سنگين و کمرشکن را از تو برداشتيم، تا آنجا که تو همراه هر رنج، دو راحتي ميديدي: فان مع العسر يسراً انّ مع العسر يسراً. (24) تکرار نکره باعث تعدد است و يُسر بدون الف و لام و نکره آمده است. پس همراه هر رنج، اين دو راحتي هست که تو ورزيده شدهاي و با رفعت يا دو ذکر به وسعت سينه، راه يافتهاي.
6) شهادت و چشم انداز راه
کسي که تمامي راه را ديده و مانعها را شناخته است، اين وجود شهيد واقف منتظر است و از ديدن حوادث و گرفتاريها نميلرزد؛ زيرا از پيش آماده شده و به انتظار نشسته است. آنهايي ميلرزند که با رؤياها و توقعهاي بي حساب، راه افتادهاند و خيال ميکنند تا به راه افتادي، تمام دشمنها اورا تحسین می کنند.
7) اطاعت و تقوا
کسي که حدود را ميشناسد و تکليفش را ميداند و ميخواهد به اين تکليف عمل کند، اين وجود ديگر فشاري ندارد، بلکه در جايگاه امن نشسته است: ان المتقين في مقام امين. (25) وجودي که تکليفش را شناخته و وحي را ميفهمد، ديگر از آنچه پيش ميآيد، وحشت ندارد و حتي با آنچه ميشود، کاري ندارد. آن رسول عزيزصلي الله عليه وآله ميفرمود: ما کنت بدعاً من الرسل؛ من از ميان رسولان بدعتي نيستم و تازهاي نياوردهام. و ما ادري مايفعل بي و لا بکم؛ و حتي نميدانم که براي من و شما، چه پيش ميآيد: ان اتبع الا ما يوحي اليّ. (26) من فقط بر روي مرز و به دنبال وحي حرکت ميکنم؛ زيرا همين اطاعت و تقوا و عمل به وظيفه است که امن ميآورد و از بن بست بيرون ميکشد: و من يتق اللَّه يجعل له مخرجاً. (27).
8) ارتباط و پيوند با خدا
رزق انسان در خواندن کتابها و مطالعات، منحصر نيست. دقت و مطالعه در آفاق و طبيعت و در انفس و وجود انسان هم ميتواند آيهها و نشانههايي را به دنبال بياورد و مايههاي فکري و روحي انسان را تقويت کند. از اين گذشته، آنها که روز را با خلق خدا به سر ميبرند، بايد در شب به ياد خدا باشند و از قرب او رزق بگيرند، تا بتوانند بار برخوردهاي سنگين و درگيريهاي مستمر روزشان را به دوش بگيرند. به همين دليل، رسول بايد پيش از قيامش در شب، قيام کند و قرآن را آرام آرام بخواند و با ترتيل در وجودش بنشاند؛ چون ميخواهد قول ثقيل و رسالت سنگيني را بر دوش بگيرد. (28) اين پيوند شب و ارتباط با خدا، با دعا، قرائت يا قيام، تأمين کنندهي رزق روزانهي مؤمن منتظر است که سوخت و ساز و درگيري و برخوردهاي شکننده دارد.
9) طرح و برنامه ريزي
منتظر بايد طرح ، ایده ونقشه داشته باشد و با توجه به برنامه ریزی دقیق سازندگي، خود دنبال مصالح و لوازمي باشد که قبلا طرح و برنامهي آنرا کشيده است. نکاتي که در طرح و برنامه ريزي بايد به آن توجه داشت، عبارتند از:
الف ) هدفمندي
طرح بر اساس هدف و هدف بر اساس درک از قدر و ارزش، شکل ميگيرد. با در دست داشتن هدف، کليد طرح به دست ميآيد.
ب ) ارزشمندي هدف
انساني که خودش را ميوهي هستي ميبيند و آدمي که در او همتهاي بلند شکل ميگيرد و مسؤوليتهاي بزرگ پذيرفته ميشود، نميتواند فقر و جهل و فسق و شرک و کفر را تحمل کند. او در خود و در اجتماع، در پي اين ارزشهاي بالاتر ميگردد و براي اين ارزشهاي مقدس مجبور است که طرحي بريزد.
ج ) تجزيهي هدف
بهترين کار براي رسيدن به هدف و برداشتن موانع، تجزيه و تقسيم کردن آنهاست؛ يعني بايد نيازها، مسايل، مراحل و موانع را شناسايي کرد. همچنين بايد به جاي نشستن و حسرت خوردن، حرکت کرد تا راه رسيدن به هريک از مقدمات و مراحل را بشناسيم و براي درگيري با مانعها آماده شويم. هنگامي که هدفهاي بزرگ تجزيه ميشوند، راحت و آسان خواهند شد و هدفهاي کوچک هنگامي که خرد نشوند، ناممکن و محال جلوه ميکنند.
د )مبتنی بر فقه و آگاهي
اکنون اين طرح و تقدير، انسان منتظر را از پراکنده کاري و دوباره کاري و خرابکاري، نگهداري خواهد کرد؛ چون کارهاي پراکنده در طرح، جان گرفته و به سوي هدف هماهنگ گرديده و از فقه و آگاهي، برکت گرفته است. اين قرآن است که به خوبي به عواملي اشاره ميکند که با همراهي آنها، انسان منتظر در برابر دشمن - هرچند ده برابر باشد - نه تنها مقاوم، که غالب و مسلط ميگردد. قرآن به ما ميآموزد که همراه عناصري بر دشمن غلبه خواهيد يافت. آنگاه توضيح ميدهم چرا؟ بأنهم و قوم لايفقهون؛ (29) چون آنها از فقه و بينشي برخوردار نيستند. پس عنصر فقه به همراه عناصر صبر، تجمع و ايمان ميتواند مؤمن منتظر را در برابر دشمن که ده برابر اوست، به پيروزي رساند.
ه ) آمادگي در عمل
در مرحلهي عمل، به دو عامل ديگر نياز است. دو عملي که در روش تربيتي انبيا در قرآن از آن سخن به ميان رفته است: لقد ارسلنا رسلنا بالبينات و انزلنا معهم الکتاب و الميزان. (30) همهي انبيا علاوه بر بينات، همراه با کتاب و ميزان بودهاند. در بينش ديني، افراد نه با عمل که با بينششان از يک عمل، به ارزش ميرسند. در بينش اسلامي، همه عهدهدار و همه مسؤول هستند: کلکم راع و کلکم مسؤول عن رعيه. (31) براي انجام چنين مهمي است که به دو عامل ديگر نياز هست؛ کتاب و ميزان. يعني با کتاب، به ضابطهها برسد و دستورها را بشناسد و هنگام تزاحم دو دستور، با ميزانها و معيارها، از بن بست بيرون بيايد.
10 ) زمينه هاي اجتماعي
سنّت و قانونِ الهي بر جوامعِ بشري چنين مقرّر گشته که سرنوشت هر جامعه اي بسته به رويکرد و اراده ي آن جامعه باشد، بدين معنا که اراده ي جمعي مردم سببِ پديد آمدنِ زمينه ها و بسترهايي مي شود که اين زمينه ها فضاي متناسب با خود را به دنبال مي آورند و در نتيجه، سرنوشت جامعه به گونه اي رقم مي خورد که فضاي حاکم بر جامعه مقتضي آن است و از آن جا که لازمه ي هر قانوني، قابليّت تکرار آن است، بدين معني که هر گاه سبب محقق شود، اقتضاي قانون، آن است که مسبب و نتيجه نيز تحقّق يابد، در مي يابيم که اگر انسان هاي صالح و پاک سيرت به دنبالِ برقراري حکومت جهاني عدل گستري هستند که ريشه ي هر گونه ظلم و ستم را برکند و پرچم زيباي ولايت اللّه را در سراسر گيتي به اهتزاز درآورد، بايد در نخستين گام زمينه هاي اجتماعي لازم را فراهم سازند؛ چرا که آخرين پيشواي الهيِ انسان ها، به منظور هدايت مردم به سر منزل و کمال مطلوب، زمام چنين حکومتِ جهاني را به دست مي گيرد، و اين امر در صورتي امکان خواهد داشت که مردم آماده ي بهره گيري از اين هدايت الهي باشند، و در صورتي که چنين زمينه مساعدي در اجتماع وجود نداشته باشد و مردم در مقامِ پذيرشِ دستورهاي هدايت کننده ي آن امامِ همام نباشند، ظهور پيشواي آسماني و منجي امّت ها در ميان چنين مردمي، ثمري نخواهد داشت، همان طور که وجود حضرت علي (عليه السّلام) در ميانِ مردم زمان خود، بدون و جود زمينه ي مساعد براي بهره گيري از هدايت هاي آن حضرت، نتيجه اي به دنبال نداشت.
در برخي از روايات، با زبانِ خبر از آينده، به اين زمينه سازي اشاره شده است. از جمله ي آن ها حديثي است از رسول خدا (صلّي اللّهُ عليه وآله وسلّم) که در آن چنين آمده:
يَخرُجُ اُناسٌ مِن المشرق، فيُوَطؤون للمهدي يعني سلطانه (32) از مشرق زمين، مردماني خروج مي کنند و زمينه ساز حاکميّت مهدي موعود (عليه السّلام) مي گردند.
همان طور که ملاحظه مي شود، پيام آور خدا با اين بيان نوراني، در ضمنِ خبر از آينده، ظهور مهدي موعود (عليه السّلام) را مترتّب بر فراهم بودن زمينه هاي لازم جهت حکومت و سلطه ي آن حضرت بر کُره ي خاکي مي داند و اين در حالي است که هر انقلاب و حکومتي که براي هدفي معيّن برپا مي شود، در صورتي امکانِ پيروزي دارد که زمينه ي آن از هر جهت فراهم باشد و اوضاع به طور کامل آماده و مهيّا باشد.
يکي از عوامل و زمينه هاي مهم پيروزي، آن است که عموم ملّت، خواهان آن حکومت باشند و اراده ي جمعي ايشان بر تاءييد و پشتيباني آن قرار گرفته باشد، و از آن جا که حکومت حضرت مهدي (عليه السّلام) يک حکومت جهاني است، به تبع، مساعد بودنِ زمينه ي عمومي جهان را نيز مي طلبد.
11 ) محبوبيت اجتماعي
در دوران پيش از ظهور که يأس، سايه ي سياه خويش را بر وجودِ بشريت مي گستراند، خصيصه ي آينده نگريِ انسان، حسِّ اميد را، ناخودآگاه، از دلِ انسانيّت هاي مدفون مي روياند و آدمي را به «روزي ديگر» بشارت مي دهد.
بي گمان، نسلي که دچار يأس ها و سرخوردگي ها است، در پيِ ديدنِ روزي خواهد بود که تمامي استعدادهاي نهفته اش شکوفا شود، و همه ي انسان ها در پهنه ي زمين به جايگاه حقيقي شان برسند.
ره آ ورد بررسي ها نشان مي دهد که تمامِ تلاشِ امامان ومشعل های فروزان هدايت (عليهم السّلام)، در اين جهت مصروف مي شده که در زماني که يأسِ از دنيا و حاکمان آن بر شيعيان سيطره پيدا مي کرده، مراقب باشند تا نه تنها اين نااميدي به ناحيه ي رحمت الهي سرايت نکند، بلکه چراغ اميد به کارسازي و فرج و گشايش امور از جانب پروردگار متعال را در دل پيروان شان فروزان تر کنند. در روايتي از امام هشتم (عليه السّلام) چنين رسيده:
ما احسن الصبر، وانتظار الفرج... فعليکم بالصبر؛ فاِنّه اِنّما يَجييءُ الفرج علي اليأس...؛ (33) چه نيکو است صبر و انتظار گشايش امور را کشيدن... پس بر شما است که صبر پيشه کنيد؛ به درستي که فرج، آن گاه مي آيد که نااميدي فراگير گشته باشد.
در فضاي مالامال از يأس و نااميدي و سرخوردگي انسان ها، آشنايي با آينده ي سبز و پر نشاط از مجراي بشارت ها و پيش بيني هاي قطعي و تخلّف ناپذير انبيا و اولياي الهي، آدمي را در پي رسيدن به منجي و مُصلحي حقيقي مي دارد. اين حالت، در مرحله ي نخست، «تمايلي» بيش نيست، امّا با شناخت بيش تر نسبت به اوصاف متعالي و آرماني آن مصلحِ موعود و حکومت اش، در کنارِ رويارويي با واقعيّت هاي وحشت ناک و تلخ و نابه هنجار عصر پيش از ظهور، رفته رفته به «محبّت» و «دوست داشتن» رکن اصلي آن حکومت اصلاح گر، يعني قائد و رهبر نهضت، مبدّل مي شود. اين جا است که اين سخن در جاي گاه معنا و مفهوم واقعي خويش قرار مي گيرد:
«اِنّه لايخرج حتّي لايکون غائبٌ احبّ اِلي الناس منه، مِمّا يلقون من الشر (34)؛ به درستي که [مهدي موعود (عليه السّلام)] قيام نمي کند تا زماني که هيچ غايبي نزد مردم محبوب تر از وي نباشد. و اين به خاطر شرارت ها و ناروايي هايي است که مردم ديده اند.
اهمّيّت عنصر محبوبيّت اجتماعي تا به آن جا است که وقتي به تاريخ مي نگريم، هيچ حکومتي را نمي يابيم که گفته باشد: «متکي بر ستم و سرکوب، بر مردم اِعمال حاکميّت مي کند.».
محبوبيّت اجتماعي که آمد، به دنبال خود مقبوليّت را مي آورد و با آمدن مقبوليّت، مردم، مُلتمِسانه، حاکم را بر اِعمال حکومت بر خويش دعوت مي کنند. نمونه ي بارز اين مطلب را در ماجراي بيعت مردم با حضرت علي (عليه السّلام)، مشاهده مي کنيم. (35) البته، متون رسيده درباره ي نحوه ي بيعت مردم با حضرت مهدي (عليه السّلام) نيز خالي از اين معنا نيست. (36).
به خاطر فراهم بودن همين زمينه ي اجتماعيِ مناسب، وقتي امام عصر (عليه السّلام) ظهور مي کند، مردم، با تمام خوش حالي و در نهايت احترام، از آن حضرت استقبال مي کنند. مرحوم سيد بن طاووس، رحمه اللّه، در نقلي چنين آورده:
لايخرج المهدي حتّي يُقتل النفسُ الزکيّه. فاِذا قتلتِ النفسُ الزکيّه غضب عليهم اهل السماء و اهل الارض، فأتي الناسُ المهدي و زفوّها اِليه ما تزّف العروس اِلي زوجها ليله عِرسها (37)؛ حضرت مهدي (عليه السّلام) قيام نمي کند تا زماني که نفس زکيّه به شهادت مي رسد. پس هنگامي که نفس زکيه کشته شد، اهل آسمان و زمين، بر قاتلان او خشم ناک مي شوند. در اين هنگام است که مردم، گِرد مهدي (عليه السّلام) جمع مي شوند، و او را همانند عروسي که شب زفاف به سوي خانه ي شوهر مي برند، براي حکومت مي آورند.
بي گمان تعبير «زفوها اِليه...» حاکي از اشتياق شديد مردم به حکومت حضرت مهدي (عج) و فراهم بودن زمينه ي بي نظير اجتماعي قبل از ظهور است که به هنگام ظهور، اين گونه از حکومت آن حضرت استقبال مي شود. و همانطور که از متن روايت ظاهر است اين زمينه ي اجتماعي پس از بروز ظلمي آشکار که در قالب شهادت نفس زکيه پديد آمده، در جامعه ايجاد مي گردد، بر همين اساس مي توان علت رويکرد مردم به حکومت مهدوي(عج) را در ادامه سرخوردگي ايشان از ظلم و فساد ديگران ارزيابي کرد.
مرور رواياتي که در اين باره وارد شده اند به ما مي نماياند که عنصر محبوبيّت، در بستر سازي براي حکومت حضرت مهدي(عج) ، از جايگاه ويژه اي برخوردار است. در بياني از قتاده چنين رسيده است:
المهدي خيرالناس... محبوبٌ في الخلايق... (38)؛ حضرت مهدي (عج) بهترين مردم است... او، محبوب نزد خلايق است.
در تعبير ديگري از اهل سنّت اين طور آمده است:
اِذا نادي منادٍ من السماء: «اِن الحق في آل محمد»، فعند ذالک يظهرالمهدي علي افواه الناس و يشربون حُبّه فلايکون لهم ذکر غيره؛ (39) هنگامي که ندا دهنده اي از آسمان فرياد زند: «حق در آل محمد (صلّي اللّهُ عليه وآله وسلّم) است.»، پس در آن زمان مهدي(عج) ظاهر مي شود و محبّت او در دل مردم جاي مي گيرد به طوري که در ياد هيچ کس، غير او نخواهد بود.
در نقل ديگري، مقدار اشتياق مردم به آن حضرت، با تشبيه به شدت شوق و دل بستگي شتر ماده اي به فرزندش بيان شده:
... فيبلغ المؤ منين خروجه فيأتونه مِن کلّ ارض، يحنّون اليه کما تحنّ الناقه الي فصيلها...؛ (40) هنگامي که خبر خروج حضرت مهدي (عليه السّلام) به انسان هاي مؤ من مي رسد، از هر سرزميني به سوي او روانه مي شوند و با اشتياق به سوي او مي شتابند، همان طور که شتر ماده به طرف فرزند خود مي رود.
زمينه سازان ظهور
بخش عمدهاي از رواياتي که درباره رويدادهاي پيش از ظهور و ياران حضرت مهدي (عج) آمده است، درباره ايران و ايرانيان است که با تعبيرات گوناگوني مانند: اهل فارس، عجم، اهل خراسان، اهل قم، اهل طالقان، اهل ري و... بيان شده است.
با بررسي مجموع اين روايات، به اين نتيجه ميرسيم که در کشور ايران، پيش از ظهور امامزمان (عج)، نظامي الهي ومدافع ائمّه معصومين (ع) بر پا ميگردد که مورد نظر امامزمان (عج) است و نيز مردم ايران، نقش عمدهاي در قيام آن حضرت دارند . در اينجا به ذکر چند روايت بسنده ميکنيم:
رسول خدا (صلی الله علیه وآله وسلم) ميفرمايد: «مردمي از مشرق زمين قيام ميکنند و زمينه را براي قيام حضرت مهدي (عج) فراهم ميسازند». (41).
نيز ميفرمايد: «پرچمهاي سياهي از سمت مشرق خواهد آمد که دلهاي آنان همانند پارههاي آهن است؛ پس هر کس از حرکت آنان، آگاهي يافت، به سوي آنان برود و با آنان بيعت کند؛ هر چند لازم باشد که بر روي يخ حرکت کند». (42).
امام باقر (ع) ميفرمايد: «گويا قومي را ميبينم که در مشرق قيام کردهاند و حق را ميطلبند؛ ولي حق را به آنان نميدهند. بار ديگر طلب ميکنند؛ ولي باز به آنان واگذار نميکنند. در اين حالت، شمشيرها را از نيام کشيده، بر شانه ميگذارند که در اين هنگام، دشمن خواسته آنان را ميپذيرد؛ ولي آنان نميپذيرند و قيام ميکنند و حق را واگذار نميکنند، مگر به صاحب أمر. کشتگان آنان شهيد هستند و اگر من آنان را درک ميکردم، خودم را براي صاحب اين امر آماده ميکردم». (43).
امام باقر (ع) ميفرمايد: «ياران حضرت قائم (عج) سي صد و سيزده نفر و از فرزندان عجم هستند». (44).
هر چند عجم به غير عرب گفته ميشود، ولي بهطور حتم ايرانيان را در برمي گيرد و با توجه به روايات ديگر، در بين نيروهاي ويژه حضرت مهدي (عج) تعداد زيادي از ايرانيان حضور دارند.
رسول خدا (ص) ميفرمايد: «به زودي پس از شما، اقوامي خواهند آمد که زمين زير پايشان جمع ميشود - طيّ الارض ميکنند - و درهاي دنيا بر روي آنان گشوده ميگردد و آنان را مردان و زنان فارس خدمت ميکنند. زمين زير گامهايشان پيچيده ميشود؛ به گونهاي که هر يک از آنان بخواهد، فاصله شرق تا غرب را در يک ساعت ميپيمايد. نه آنان خود را به دنيا فروختهاند و نه اهل دنيايند و نه دنيا در آنان حظّ و نصيبي دارد». (45).
اميرمؤمنان (ع) ميفرمايد: «خوشا به حال طالقان؛ زيرا خداوند در آنجا گنجهايي دارد که نه از طلا و نه از نقرهاند، بلکه مردان با ايماني هستند که خدا را به حق شناختهاند و آنان ياوران مهدي آل محمد (عج) در آخرالزمان خواهند بود». (46).
رسول خدا (ص) نيز درباره خراسان ميفرمايد: «در خراسان گنجهايي است؛ امّا نه از طلاو نقره؛ بلکه آنان مرداني هستند که خدا و رسولش آنان را دوست ميدارند». (47).
ناگهانی بودن ظهور
خداوند متعال خواسته است كه انسانها را در ميدان وسيع و خطير اختيار و انتخاب وارد كند. لذا فرمود: « ان اللّه لايغيّر ما بقوم حتّي يغيّروا ما بأنفسهم . (48)
خداوند سرنوشت هيچ ملتي را تغيير نميدهد مگر آنكه آنچه را در خودشان است تغيير دهند.
بنابراين زمينه هاي ظهور نيز همچون ديگر سنن الهي، از ميدان اختيار و انتخاب عبور خواهد كرد.
رسول اكرم (صلی الله علیه وآله وسلم) فرمودند:
ظهور مانند ساعت قيامت است كه بر آسمان و زمين گران است و ناگهاني ميآيد (49) .
ظهور حضرت مهدي(ع) از اين نظر كه حادثهاي بسيار عظيم و ناگهاني است همچون روز قيامت است. انقلاب ايشان، زلزلهاي است كه كاخ متكبران جهان را ويران و آنها را غافلگير ميكند. ولي ظهور تفاوتهايي نيز با ساعت قيامت دارد. در پديدة ظهور امام زمان(ع) اين اراده و همّت شيعيان است كه كوه هاي ظلم و ستم را از جا ميكند و كاخهاي ستم را به لرزه ميافكند، ولي در پديده روز رستاخيز ارادة انسانها هيچ نقشي ندارد.
درباره نظريه اختياري بودن ظهور، شهيد صدر (رحمه الله علیه)اشاراتی دارد:
انقلاب او (امام زمان (عج) ) از نظر اجرا همانند همة انقلابها به زمينه هاي عيني و خارجي بستگي دارد... براي وجود چنين تحول بزرگي تنها وجود رهبر صالح كافي نيست وگرنه در همان زمان پيامبر (ص) اين شرط وجود داشت. (50)
و نيز ميفرمايند:
با اين كه خداي بزرگ، توانايي دارد همة مشكلات و همة سختيها را براي پيام رسانيهاي آسماني، هموار و به وسيله اعجاز، فضاي مناسب ايجاد كند، اين روش را انتخاب نكرده است؛ زيرا امتحان و ابتلا ورنجي كه ماية تكامل انسان ميشود، در صورتي تحقق مييابد كه تحولات طبيعي و مطابق با شرايط خارجي باشد. (51)
شيخ طوسي در كتاب الغيبه - كه از منابع معتبر شيعه است - ميفرمايد:
هم ما و هم خداوند قدرت باز كردن دست امام زمان (عج) در تصرف امور و تقويت سلطنت وي را داريم. پس اگر فرضا خداوند به وي بسط يد نداد ميدانيم كه تقويت و بسط يد او بر ما واجب است... اگر بسط يد از كارهاي خداوند ميبود، ناچار ميبايست خلق را مقهور و مجبور بر تمكين سازد و پبين امام(ع) و كيد دشمنانش حائل شود كه او را آزار نكنند. و يا او را به وسيله فرشتگان تقويت و مدد فرمايد و چه بسا كه اين كارها منجر به سقوط غرض تكليف و حصول اضطرار شود پس بر ما واجب است كه در هر حال دست امام را در امور باز گذاريم. (52)
خلاصه اين كه، بر اساس نظريه اختياري بودن ظهور، اختيار، اراده و همت شيعيان بايد زمينههاو مقدمات ظهور را محقق كند تا حضرت مهدي(ع) بتواند همراه با شيعيان خويش، انقلاب جهاني به پا كند. اين نظريه ميگويد: تا وقتي شيعيان اقدام به ايجاد زمينه و مقدمات ظهور نكنند، ظهور نيز در انتظار اقدام آنها خواهد نشست. گرچه به ما وعده حتمي داده شده است كه روزي شيعيان، به اين توفيق خواهند رسيد و زمينههاي اين حكومت جهاني را مهيا خواهند كرد و عطر حكومت عدل مهدي(ع) جهان را فرا خواهد گرفت. بنابراين اگر چشمان ما به آسمان دوخته شده تا فرشتگان و جنيان چنين انقلابي انجام دهند، جز سراب حكومت عدل جهاني را نخواهيم ديد.
جایگاه امداد های غیبی ونصرت الهي
نهضت امام مهدي (عج) ، پديده¬اي است که با ارادة مستقيم الهي و به کمک عوامل غيبي، آغاز ميشود و به انجام مي¬رسد و اقبال و ادبار مردم و نيز توجه و تلاش يا غفلت و سستيِ آنها هيچ تأثيري در تقديم يا تأخير اين حادثة بزرگ ندارد. اما طبق ديدگاه دوم -که با عنوان نظرية «تحصيلي بودن ظهور»، شناخته ميشود- حرکت جهاني آن حضرت، روالي عادي و طبيعي دارد و از اين رو، نيازمند فراهم شدن بسترها و شرائط توسط تودة مردم است. از ميان اين دو ديدگاه ، ديدگاه دوم به طريق صواب، نزديکتر است؛ چراکه ديدگاه نخست، از اشکالات متعددي رادر پی دارد که از آن جمله اعتقاد به اعجازآميز بودن نهضت امام مهدي (عج) ، اعتقادي بر خلاف اصل و روال طبيعي است اشاره نمود . اصولاً در جهان هستي- که جهان اسباب و مسببات است- هيچ پديده¬اي را نمي¬توان نشان کرد که بدون اسباب و علل عادي، تحقق يافته باشد؛ به عنوان نمونه براي سير شدن بايد غذا ميل کرد و براي سيراب شدن بايد آب نوشيد. همچنان که براي تحصيل يک گياه، بايد دانهاش را کاشت و نهال آن را پرورش داد و آب و نور کافي را برايش مهيا نمود. اين توقع که گرسنگي و تشنگي، بدون خوردن غذا و نوشيدن آب، بر طرف شود، يا بدون فراهم کردن شرائط رشد يک نهال، آن نهال به بار بنشيند، توقع بي¬جايي است؛ چرا که به تعبير امام صادق عليه السلام :«أبَي اللهُ أن يَجرِي الاشياءَ إلاّ بِأسبابِها»(53) ؛ «خداوند از اينکه پديده¬ها را جز به واسطة اسباب، تحقق بخشد، ابا دارد».
بر اين اساس، طبيعتاً نهضت امام مهدي (عج) نيز مشمول همين قانون خواهد بود و اگر کسي مدعي باشد که اين مهم، با دخالت عوامل فوقِ طبيعي و بدون فراهم شدن بسترهاي عادي، شکل خواهد گرفت، بايد بر مدعاي خود، دليلي قاطع اقامه نمايد.
از ديدگاه دیگر ، با محتواي پاره¬اي از آيات قرآن کريم نيز ناسازگار است؛ به عنوان نمونه، در سوره رعد آیه شريفة یازدهم ذکر گردید ، به روشني، تغيير سرنوشت جوامع را از رهگذر تحولاتي مي¬داند که ميبايست در درون آن جوامع شکل گيرد و به تعبير ديگر، سنت الهي بر اين است که سرنوشت جوامع، نه با دخالت عوامل غيبي و نامرئي، که بر اساس شايستگي¬ها و لياقت¬هاي خود آنها رقم بخورد. تغييري که در آخر الزمان به دست امام مهدي (عج) ، در عالم انساني تحقق خواهد يافت نيز، مصداقي از آية مورد اشاره است و از اين رو، براي ايجاد چنين تحولي – که به جهت وسعت و عمق، بينظير است- نبايد منتظر دخالت عوامل فوق طبيعي نشست؛ بلکه ميبايست در تودة مردم، زمينة چنين تحولي شکل بگيرد.
اشکال بعدی که به ديدگاه نخست وارد است اين است که اگر ما معتقد به اعجازي بودن حرکت امام مهدي (عج) باشيم، به اين سؤال اساسي که چرا غيبت آن حضرت، صدها سال به طول انجاميده است، پاسخي نخواهيم داشت؛ چرا که اگر بناست کار ايشان، به وسيلة اعجاز به سامان برسد، بسيار منطقي است که بپرسيم چرا اين اعجاز، صدها سال به تأخير افتاده است؟! حال که قرار نيست براي ساخته شدن دنيايي سرشار از خوبي¬ها و تهي از رنج¬ها و حرمان¬ها در مردم، تحولي به وجود آيد و به رشد و بلوغ برسند و اين مهم، تنها به يک اشارة خداوند توانا و به امدادهاي غيبي، شدني است، پس چرا اين اشارة خداوندي، قرنها به تأخير افتاده است و از همان نخست، کارها به سامان نرسيد؟! ديدگاه دوم به سادگي به اين سؤال پاسخ مي¬دهد که اگر ظهور، فرايندي است عادي، پس براي تحققش نيز بايد مردم مهيا شوند و شرائط و زمينههاي آن را فراهم کنند و چون تاکنون چنين نکردهاند، ظهور نيز به تأخير افتاده است.
از آنچه گذشت، روشن شد که ديدگاه درست، همان نظرية دوم است؛ البته، تذکر اين نکته ضروري است که عادي دانستن نهضت امام مهدي (عج) ، به معناي نفي امدادهاي غيبي نيست؛ چراکه، بي¬گمان، آن حضرت از آغاز تا سرانجام حرکت الهي خود، به وسيلة امدادهاي ويژة الهي، تأييد و مساعدت خواهند شد و اين موضوع، از روايات متعددي به دست ميآيد که پاره¬اي از آنها در قسمتهاي پيشين، ذکر شد.
هم¬چنان که نهضت پيامبر گرامي اسلام( صلی الله عليه و آله و سلم) پديده¬اي کاملاً عادي و طبيعي محسوب ميشود؛ با وجود آنکه دست غيبي خداوند، همواره ياريگر آن بود. به عنوان نمونه، در آية شریفه سوره آل عمران، آمده است: ...ألنْ يَکْفيَکُم أن يُمِدَّکم ربُّکم بِثلاثةِ آلافٍ مِن المَلائکةِ مُنزِلين؛«آيا اين شما را كفايت نمىكند كه خدا سه هزار فرشته به يارى شما فرو فرستد؟». (54)
اصولاً لزوم تأييد حرکت¬هاي الهي، توسط امدادهاي غيبي و عوامل فوق طبيعي، خود، يکي از قوانين حاکم بر هستي است و خداوند اراده کرده است که افراد يا اجتماعاتي که با نياتي زلال در مسير کمال، گام بر مي¬دارند را در شرائط بحراني به کمک نيروهاي پيدا و پنهان خود، ياري نمايد. از اين رو نمي¬توان به استناد احاديثي که از تأييد شدن امام مهدي (عج) به وسيلة فرشتگان و ساير نيروهاي فوق طبيعي سخن مي¬گويند، غيرعادي و معجزهآسا بودن نهضت آن حضرت را برداشت کرد؛ چرا که اين احاديث، ناظر به موارد خاصي و جزئي¬اند و بسيار تفاوت است ميان اين که نهضت امام مهدي (عج) را از اساس، معجزهگونه تفسير کنيم و يا اينکه معتقد باشيم جريان انقلاب جهاني آن حضرت، از روال عادي و طبيعي برخوردار است و امدادهاي غيبي در موارد خاص، آن را تأييد مي¬کنند.
آری امداد الهي، پشتوانه اين حرکت است و اراده خداوند بر اين تعلّق گرفته که اين حرکت به ثمر نشسته و حکومت صالحان سرانجام، سراسر گيتي را فرا گيرد: «و نريد أن نمنّ علي الذين استضعفوا في الأرض و نجعلهم أئمة و نجعلهم الوارثين»؛ (55) «ما خواستيم بر مستضعفان زمين منت نهيم و آنان را پيشوايان و وارثان روي زمين قرار دهيم».
امام امیر المؤمنین علي (علیه السلام ) درتفسير اين آيه شریفه فرمودند:
«هم آل محمّد يبعث اللّه مهديَّهم بعد جُهدهم فيُعزّهم و يُذلّ عدوَّهم (56)؛ آنان اهل بيت پيامبرند که خداوند، پس از سختيهايي که بر آنان ميرسد، مهدي شان را بر ميانگيزد و آنان را عزت بخشيده و دشمنانشان را خوار ميگرداند».
((اللهم عجل لولیک الفرج والعافیه والنصر))
پی نوشت ها :
(1). سوره نور( 24)، آيه 55.
(2). تا اين قسمت از حديث را در مآخذ متعدد ديگري از تشيّع و تسنّن، ميتوان يافت، از جمله: کتاب الغيبة/ 178، کنزالعمال 14/ 261، تفسير الدرالمنثور 6/ 57.
(3). بحارالانوارج 51؛ص81 مسند احمد حنبل، 37:3.
(4). تحف العقول عن الرسول، ص37.
(5). منتخب الاثر ص 499.
(6). بحار ج 13 ص 136.
(7). بحارالانوار ج 13 ص 136.
(8). منتخب الاثر ص 497.
(9). بحار ج 13 ص 138.
(10). منتخب الاثر ص 497.
(11). بحارالانوار ج 13 ص 280 قسمت ملحق به آخر بحار.
(12). منتخب الاثر
(13). »غيب نعماني«/ 206.
(14). »همان مدرک«/ 206.
(15). »بحارالانوار،ج4ص«53.
(16). »منتخب الاثر«ص 485.
17). نهج الفصاحة، ح 90.
(18). (فبشر عبادي الذين يستمعون القول فيتبعون احسنه. )سوره زمر،(39)،آیه 18.
(19). نهج البلاغه، خطبه 16.
(20). مفاتيح الجنان، دعاي غيبت امام زمان (عج).
(21). اثباة الهداة، ج 7، ص 24.
(22). نهج البلاغه، کلمات قصار، ش 47.
(23).سوره انشراح(94)،آیه 1.
(24). همان مدرک،آیات 5 و 6.
(25). سوره دخان(44)،آیه 55.
(26).سوره احقاف(46)،آیات 9 و 10.
(27).سوره طلاق (65)،آیه 2.
(28). يا ايها المزمل قم الليل الا قليلاً نصفه او انقص مني قليلا او زد عليه و رتل القرآن ترتيلاً. سوره مزمل، ( 73)آیات 1 - 5.
(29). سوره انفال( 8 )،آیه 65.
(30). ارشادالقلوب، ص 184؛ تنبيه الخاطر، ج 1، ص 6.
(31).سوره حديد(57)،آیه 25.
(32). عقدالدرر، ص 167، باب الخامس؛ کنزالعمال، ج 7، ص 186؛ بحارالانوار، ج 51، ص87؛ سنن ابن ماجه، ج 2، 1368 - باب خروج المهدي(عج)، من کتاب الفتن.
(33). بحارالا نوار، ج 52، ص 110؛ بحارالا نوار، ج 52، باب 22، ح 7 و...
(34). عقدالدرر، ص 94.
(35). مراجعه شود به خطبه 3 (شقشقيه)، نهج البلاغه.
(36). عقدالدرر، ص 96 و ص 142، باب الرابع؛ سنن الدّاني، ابوعمروالدّاني؛ لوحه 85 و 95.
(37). ملاحم و فتن، سيد بن طاووس؛ باب 63، ص 139؛ معجم احاديث الاِمام المهدي )عليه السّلام(، ج 1، ص 478، ح 319 (با کمي تفاوت).
(38). عقدالدرر، ص 202.
(39). همان مدرک، ص 83.
(40). همان مدرک، ص 113، باب 4.
(41). ابنماجه، سنن، ج2، ص1368؛ المعجم الاوسط، ج1، ص200؛ مجمع الزوائد، ج7، ص318 - کشف الغمّه، ج3، ص268؛ اثبات الهداة، ج3، ص599؛ بحارالانوار، ج51، ص87.
(42). عقد الدرر، ص129؛ شافعي، بيان، ص490؛ ينابيع المودّه، ص491؛ کشف الغمّه، ج3، ص263؛ اثبات الهداة، ج3، ص596؛ بحارالانوار، ج51، ص84.
(43). نعماني، غيبة، ص373؛ بحارالانوار، ج52، ص243؛ ابنماجه، سنن، ج2، ص1366؛ حاکم، مستدرک، ج4، ص464.
(44). نعماني، غيبة، ص315؛ اثبات الهداة، ج2، ص547؛ بحارالانوار، ج52، ص369.
(45). فردوس الاخبار، ج3، ص449.
(46). شافعي، بيان، ص106، متقي هندي، برهان، ص150؛ کنز العمّال، ج14، ص591؛ ينابيع المودّه، ص491؛ کشفالغمّه، ج3، ص286.
(47). کنز العمّال، ج14، ص591.
(48) . سوره رعد(13)، آيه 11.
(49). كفايه الاثر، ص 168. باب ما عن الحسن بن علي عن الرسول.
(50) . رهبري بر فراز قرن، شهيد محمد باقر صدر، (ترجمه بحث حول المهدي(عج))مترجم مصطفي شفيعي، ص 108.
(51). همان مدرک.
(52). كتاب الغيبه، شيخ طوسي، ص 11، چاپ مؤسسة المعارف الاءسلاميه.
(53) .اصول کافي ، ج1 ، ص183.
(54) سوره آل عمران(3)آیه124.
(55). سوره قصص (28)، آيه 5.
(56). معجم أحاديث الإمام المهدي(عج)، ج 5، ص 321.
+ نوشته شده در چهارشنبه چهاردهم مرداد ۱۳۸۸ ساعت 18:7 توسط qazali.ir
|