"دوستي هاي خياباني "
"دوستي هاي خياباني "
مقدمه :
دوستي هاي خياباني و آشنا شدن دختران و پسران به دور از چشم
والدين يكي از معضلات اجتماعي است .
علل اقتصادي ،اجتماعي و فرهنگي در جوامع با عث شده سن ازدواج
بالا رود و جوانان كمتر تشكيل خانواده بدهند كه البته دنياي ارتباطات
نيز در شيوع اين معضل نقش بسزايي را دارد .
اما گسترش چنين روابطي تاثير منفي در كانون هاي خانوادگي دارد پايه هاي خانواده سالم كه هسته اي از تشكيلات اجتماع مي باشد را متزلزل كرده است . لذا براي جلو گيري از پيشرفت اين معضل به علل ممنو عيت چنين روابطي پر داخته مي شود تا هر ذهن آگاهي با دانستن اين مطالب ، آ گاه تر از پيش باشد .
اين علل عبارتند از :
1 – شرع 2 – قانون 3- عرف 4 – عقل
كه ذيلا" به شرح و تفصيل يكايك اين علل پر داخته مي شود :
1 – شرع
اسلام اهميت ويژه اي براي ازدواج قائل شده است و مخالف رهبانيت و و دنيا گريزي مي باشد حتي احاديث و روايات معتبر و معروفي در زمينه ازدواج و جود دارد كه اشهر آن حديث پيامبر اكرم "ص"است كه مي فرمايد"النكاح سنتي فمن رغب عن سنتي فليس مني " در قران نيزكه كتاب آسماني دين ماست دستور اكيد بر ازدواج صادر شده است و ازدواج را باعث آرامش و تسكين خلقت ، همسر را از آيات و نشانه هاي الهي مي داند و ليكن شرع براي ازدواج قواعد و مقرراتي را وضع نموده است كه رعايت آن لازم مي باشد البته حرمت رابطه زن و مرد نامحرم مخصوص دين اسلام نيست و تمام اديان آسماني و الهي شرم وحيا را براي زن ومردبخصوص زن ومرد جوان لازم دانسته اند اگر امروزه در كشورهاي ديگر و اكثرا غربي بي بند وباري رايج است ناشي از دين آنها نيست. در كنار دين اسلام " مسيحيت " است. آيا مسيحيت رابطه هاي اين چنين كه در بين پيروان اين دين رايج است را جايز شمرده است؟ خير چنين نيست. صفت حضرت مريم "عذرا " است و عذرا يعني "پاكدامن " لقب عيسي "ع " "مسيح" است يعني پاك در كتاب و سنت حضرت عيسي "ع" هم هيچ جوازي براي دريدن پرده حياو شرم ديده نمي شود پس از اين بي بندوباري رايج ناشي از تحريفات بعدي است. در زندگي ساير پيامبران الهي مثل حضرت موسي"ع" مي بينيم به ريزترين مسا ئل حيا توجه شده به حدي كه وقتي حضرت موسي "ع" با دختران شعيب پيغمبر به نزد آن حضرت مي رفتند . در جلوي ايشان حركت كردند. ياحضرت ابراهيم"ع" كه سرآمد غيرت و نلموس پرستي در پيغمبران است . همچنين داستان معروف يوسف و زليخا كه به تعبير قرآن احسن القصص قرآن است.حضرت يوسف "ع" در عين جواني و زيبايي در مقابل عشق زليخا به ايشان به خداوند پناه برده ودامنخودرابه گناه نيالود پس با دقت در تاريخ انبياواوليا گذشته و سايراديان و دين مبين اسلام مي بينيم هيچ دين و مذهبي بي بندوباري و بي قاعدگي در روابط زن ومرد را پيشنهاد نكرده است. اگر رهبانيت و ترك زدواج هم در بعضي از مجامع ديده مي شود. فقط بر اثر تحريفات است.
پس اولين عامل مورد بررسي قرار گرفت كه اديان آسماني ازجمله براي ازدواج قانون تعيين نموده وپيروان خود رابه داشتن حيا رهنمون ساخته اند .
2 – قانون
دومين علت ممنوعيت اين نوع روابط در جامعه ما قانون است كه چنين روابطي را ممنوع كرده است .
3 – عرف
سومين علت عرف مي باشد البته اين عامل ناشي از همان متدين بودن مردم ماست و لي وجه تمايزي با علت و فلسفه شرع دارد كه بايد ذكر شود .
4 – دليل عقلي
چهارمين علت دليل عقلي بررد رابطه دوستي بين دختر و پسر جوان و نو جوان مي باشد اين تنها علتي است كه هيچ كس نمي تواند از آن فرار كند ، زيرا در مورد ممنوعيت دين گاهي غفلت موجب فراموشي دستورات ديني مي گردد و در مورد ممنوعيت قانون به علت اجراي ناقص قانون يا عدم دسترسي به همه مجرمين فرار از قانون و مجازات پيش مي آيد . در مورد ممنوعيت عرف نيز در بعضي از شرايط افرادي يافت مي شوند كه پاي بندي به عرف ندارد و كارهاي ضد عرفي را خيلي راحت انجام داده ووقعي به سر زنش هاي اطرافيان نمي گذارند.و لي فرار از ممنوعيت عقلي امكان پذير نيست و با استدلالات عقلي كه بيان خواهد شد هر وجدان بيداري به قضاوت نشسته اعمال خود را مي سنجد و هيچ راه فراري از وجدان و عقل انسان نيست .
در واقع پيامد اين نوع دوستي ها از دو راه خارج نيست .يا منجر به ازدواج مي شود يا اينكه با شكست مواجه مي گردد.در مورداول كه بسيار نيز نادر است و در مواردي از قبيل عقد اجباري يا اطلاع خانواده هاست . دراين فرض حس اعتماد به طرف مقابل كه يكي از اركان اساسي زندگي زناشويي است از بين مي رود . طرفين هر لحظه انتظار خيانت طرف ديگر را دارند . مرد بيرون از خانه دل به كار نمي بندد چرا كه از خانه اش مطمئن نيست در بعضي موارد پيش آمده كه مرد،زن خود را در داخل حبس نمودهدر ها را از روي او قفل كرده است از طرفي زن تمام مدت دلشوره دارد كه زن جديدي وارد زندگي اش نشود . با يك لحظه تاخير مرد او را مورد باز خواست قرار مي دهد و .......
از همين جا زيربناي اختلاف و ناساز گاريهاگذاشته مي شود و در نتيجه اين ازدواج منجر به طلاق و جدايي مي شود .اما در فرض دوم كه اين دوستي با شكست مواجه مي شود ضربه اصلي به دختر وارد مي گردد زيرا دختر به خاطر احساسات و عواطفي كه دارد زود دلبسته طرف مفابل شده و بعد از شكست دچار طو فان عواطف و هيجانات روحي مي گردد طوري كه اصلا" هيچ مردي را به عنوان مرد زندگي نمي تواند قبول كند .حال چنين دختر و پسري كه وارد زندگي هاي جداگانه اي مي شوند آيا صلاحيت اين را دارند كه شريك خوبي براي همسرشان باشند ؟در اين فرض علاوه براز بين رفتن حس اعتماد به صداقت نيز كه از ديگر اركان اصلي زندگي خانوادگي استاز بين مي رود . چرا كه هر فرد براي كتمان گذشته خود متوسل به دروغشده و مي خواهد سابقه دوستي اش با فرد ديگري را از همسرش مخفي نگه دارد و احساس گناه شكاكي ، پشيماني و افسردگي جايگزين صلح و صفا و دوستي و آرامش در چنين زندگي مي شود .
حال جوانان و نو جوانان عزيز خود به قضاوت بنشينيد آيا يك دوستي بي پايه و اساس چقدر ارزش دارد كه انسان ارزش هاي والاي انسانيت خود را زير پا بگذارد و يك عمر خود را تيره بخت كند .